انقباض عضله اسکلتی

7 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

غلاف میلین و هدایت جهشی

ساختار و نقش عایق غلاف میلین

غلاف میلین یک پوشش لیپوپروتئینی و عایق است که در بخش‌های متناوب اطراف فیبرهای عصبی یا آکسون‌ها پیچیده می‌شود. وظیفه اصلی این غلاف، ایجاد یک لایه عایق الکتریکی کارآمد به دور آکسون است تا از اتلاف جریان الکتریکی در حین حرکت پیام عصبی جلوگیری کند. یکی از اثرات فیزیکی بسیار مهم این پوشش عایق، کاهش چشمگیر ظرفیت خازنی غشا (Membrane Capacitance) است. در واقع، حضور غلاف میلین باعث می‌شود ظرفیت خازنی غشا به حدود ۱/۵۰ (یک‌پنجاهم) مقدار غشای فاقد میلین کاهش یابد. از آنجا که بار الکتریکی کمتری برای دپلاریزه کردن غشا نیاز است، جریان الکتریکی با سرعت و راندمان بسیار بالاتری در طول سلول عصبی هدایت می‌شود.

غلاف میلین به عنوان عایق، ظرفیت خازنی غشا را به حدود ۱/۵۰ کاهش داده و سرعت انتقال پیام‌های عصبی را به شدت افزایش می‌دهد.

هدایت جهشی و بهینه‌سازی مصرف انرژی

در نورون‌های میلین‌دار، پتانسیل عمل به صورت هدایت معمولی در طول غشا منتشر نمی‌شود، بلکه پدیده‌ای به نام هدایت جهشی (Saltatory Conduction) رخ می‌دهد. به دلیل عایق بودن بخش‌های میلین‌دار، دپلاریزاسیون غشای آکسون منحصراً در فواصل فاقد میلین یعنی در محل گره‌های رانویه رخ می‌دهد. پتانسیل عمل از یک گره رانویه به گره بعدی جهش می‌کند. از آنجا که دپلاریزاسیون و تبادل یون‌ها تنها به این گره‌ها محدود می‌شود، جریان یونی عبوری از غشا بسیار کم خواهد بود. در نتیجه، پمپ‌های یونی غشا (مانند پمپ سدیم-پتاسیم) به انرژی کمتری برای بازیابی پتانسیل استراحت نیاز دارند. این صرفه‌جویی شدید در مصرف انرژی، به نورون‌ها اجازه می‌دهد با کارایی بالاتر کار کنند.

در هدایت جهشی، به دلیل عبور بسیار محدود یون‌ها فقط در گره‌های رانویه، نیاز پمپ‌های فعال غشایی به مصرف انرژی و سوخت سلولی به حداقل ممکن می‌رسد.

بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) و تخریب میلین

در بیماری خودایمنی مولتیپل اسکلروزیس (MS)، غلاف میلین نورون‌ها در سیستم عصبی مرکزی مورد تهاجم قرار گرفته و تخریب می‌شود. با نابودی این پوشش عایق، غشای برهنه آکسون در معرض محیط قرار می‌گیرد و این امر سبب افزایش ظرفیت خازنی غشا می‌شود. افزایش ظرفیت خازنی غشا به این معناست که جریان‌های موضعی الکتریکی دیگر قادر به تغییر پتانسیل غشا و رسیدن به آستانه تحریک در بخش‌های بعدی نیستند. در نتیجه، سرعت هدایت پیام عصبی به شدت کاهش می‌یابد یا جریان عصبی به کلی مسدود می‌شود. این نقص در انتقال پیام‌های عصبی به عضلات، در نهایت منجر به ضعف شدید حرکتی و فلج عضلانی در بیماران می‌شود.

واژگان کلیدی

ظرفیت خازنی غشا
توانایی غشای سلول عصبی در ذخیره بار الکتریکی، که کاهش آن توسط غلاف میلین سبب افزایش سرعت هدایت پیام می‌شود.
هدایت جهشی
نوعی هدایت پیام عصبی در نورون‌های میلین‌دار که در آن دپلاریزاسیون غشا تنها در محل گره‌های رانویه اتفاق می‌افتد.
گره‌های رانویه
بخش‌های بدون میلین و عریان در طول آکسون نورون‌های میلین‌دار که محل تبادل یون‌ها و ایجاد پتانسیل عمل هستند.
بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS)
یک بیماری خودایمنی که با تخریب غلاف میلین و افزایش ظرفیت خازنی غشای آکسون‌ها، سرعت پیام‌رسانی عصبی را مختل می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فرض کنیم تخریب غلاف میلین در بیماری MS ظرفیت خازنی غشا را کاهش می‌دهد؛ بلکه تخریب میلین با از بین بردن عایق، ظرفیت خازنی غشا را افزایش داده و سرعت هدایت را کم می‌کند.
  • نباید تصور کرد که دپلاریزاسیون غشای آکسون در سراسر طول نورون‌های میلین‌دار انجام می‌شود؛ در این نورون‌ها، دپلاریزاسیون منحصراً در گره‌های رانویه رخ می‌دهد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • غلاف میلین به عنوان یک عایق الکتریکی، ظرفیت خازنی غشای آکسون را به میزان یک‌پنجاهم کاهش می‌دهد تا سرعت هدایت پیام عصبی افزایش یابد.
  • در هدایت جهشی، دپلاریزاسیون غشا و تبادل یونی به گره‌های رانویه محدود می‌شود که منجر به انتقال سریع‌تر پیام می‌گردد.
  • محدود شدن دپلاریزاسیون به گره‌های رانویه باعث کاهش جریان یونی عبوری و در نتیجه صرفه‌جویی در انرژی مورد نیاز پمپ‌های فعال غشا می‌شود.
  • تخریب غلاف میلین در بیماری MS ظرفیت خازنی غشا را افزایش داده، سرعت پیام‌رسانی را کم می‌کند و در نهایت فلج عضلانی ایجاد می‌نماید.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که سرعت هدایت پیام عصبی در فیبرهای میلین‌دار ضخیم می‌تواند به بیش از ۱۲۰ متر بر ثانیه (حدود ۴۳۰ کیلومتر بر ساعت) برسد، در حالی که در فیبرهای بدون میلین نازک، این سرعت ممکن است کمتر از ۱ متر بر ثانیه باشد. این تفاوت شگفت‌انگیز نشان می‌دهد که بدون وجود غلاف میلین و هدایت جهشی، هماهنگی حرکات سریع بدن انسان غیرممکن خواهد بود.

سازمان‌دهی ساختار سارکومر و میوفیبریل

اجزای اصلی ساختار سارکومر

سارکومرها واحدهای ساختاری و عملکردی پایه‌ای در میوفیبریل‌های عضله اسکلتی هستند که انقباض عضلانی را امکان‌پذیر می‌سازند. هر سارکومر از دو نوع رشته پروتئینی اصلی شامل فیلامان‌های نازک اکتین و فیلامان‌های ضخیم میوزین تشکیل شده است. در این ساختار پیچیده، پروتئین بسیار بزرگ و کشسانی به نام تیتین (titin) نقشی حیاتی ایفا می‌کند. وظیفه اصلی تیتین، نگهداری پهلو به پهلوی فیلامان‌های اکتین و میوزین و حفظ آرایش موازی و منظم آن‌ها در طول فرآیند انقباض و استراحت است که مانع از آسیب‌دیدگی ساختار سارکومر در هنگام کشش عضلانی می‌شود.

پروتئین تیتین مسئول نگهداری پهلو به پهلو و حفظ ساختار موازی فیلامان‌های اکتین و میوزین در سارکومر است.

مناطق و نوارهای ساختاری سارکومر

تحت میکروسکوپ، آرایش منظم فیلامان‌ها الگوهای تیره و روشنی ایجاد می‌کند که به نام باندها شناخته می‌شوند. نوار روشن (I) ناحیه‌ای است که فقط حاوی فیلامان‌های نازک اکتین است. در مقابل، نوار تیره (A) کل طول فیلامان‌های ضخیم میوزین را شامل می‌شود. در مرکز نوار تیره (A)، منطقه‌ای وجود دارد که صفحه هنسن (H) نامیده می‌شود. صفحه H بخشی از سارکومر است که در آن هیچ‌گونه هم‌پوشانی میان فیلامان‌های میوزین و اکتین وجود ندارد و تنها از بخش مرکزی فیلامان‌های ضخیم میوزین تشکیل شده است.

بخش سارکومرمحتوای فیلامانیتغییر طول در انقباض
نوار روشن (I)فقط اکتینکوتاه می‌شود
نوار تیره (A)میوزین و هم‌پوشانی اکتینثابت می‌ماند
صفحه هنسن (H)فقط میوزین (بدون هم‌پوشانی)کوتاه می‌شود

تغییرات ساختاری در حین انقباض عضلانی

بر اساس نظریه لغزش فیلامان‌ها، انقباض عضلانی حاصل سر خوردن و لغزش رشته‌های اکتین و میوزین روی یکدیگر است. در طول این چرخه، طول رشته‌های اکتین و میوزین به خودی خود کوتاه نمی‌شود و کاملاً ثابت باقی می‌ماند. با لغزش فیلامان‌های اکتین به سمت مرکز سارکومر، فاصله بین صفحات Z کاهش یافته و کل سارکومر کوتاه می‌گردد. در این روند، به موازات کوتاه شدن سارکومر، طول نوار روشن (I) و صفحه هنسن (H) به دلیل تداخل بیشتر رشته‌ها کاهش می‌یابد؛ اما طول نوار تیره (A) بدون تغییر باقی می‌ماند، زیرا طول فیلامان‌های میوزین تغییر نکرده است. این ثبات طول نوار تیره A تایید می‌کند که نیروی حرکتی انقباض ناشی از تغییر اندازه خود فیلامان‌ها نیست، بلکه ناشی از تغییر در میزان هم‌پوشانی آن‌هاست.

واژگان کلیدی

سارکومر
کوچک‌ترین واحد عملکردی انقباضی در میوفیبریل‌های عضله اسکلتی که بین دو صفحه Z قرار دارد.
تیتین (titin)
پروتئین بزرگ و منعطفی که وظیفه حفظ موازی و نگهداشتن پهلو به پهلوی فیلامان‌های اکتین و میوزین را بر عهده دارد.
صفحه هنسن (H)
منطقه روشن در مرکز نوار تیره (A) که فاقد هم‌پوشانی بین فیلامان‌های اکتین و میوزین است.
نوار تیره (A)
بخش میانی سارکومر که شامل فیلامان‌های ضخیم میوزین بوده و طول آن در حین انقباض ثابت می‌ماند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم پروتئین تروپومیوزین وظیفه نگهداری پهلو به پهلوی فیلامان‌ها را بر عهده دارد؛ این کار بر عهده پروتئین کشسانی تیتین است.
  • نباید فرض کرد که در طول انقباض عضلانی، طول رشته‌های اکتین یا میوزین کوتاه می‌شود؛ این رشته‌ها طول ثابتی دارند و انقباض صرفاً ناشی از لغزش آن‌ها روی هم است.
  • یک اشتباه متداول این است که فکر کنیم طول نوار تیره (A) در هنگام انقباض کوتاه می‌شود؛ نوار A به دلیل ثابت بودن طول فیلامان‌های میوزین، بدون تغییر می‌ماند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • سارکومر واحد انقباضی اصلی عضله اسکلتی است که از رشته‌های نازک اکتین و ضخیم میوزین تشکیل شده است.
  • پروتئین ساختاری تیتین وظیفه نگهداشتن موازی و پهلو به پهلوی رشته‌های اکتین و میوزین را ایفا می‌کند.
  • نوار روشن I فقط حاوی اکتین و صفحه H فاقد هم‌پوشانی میوزین با اکتین است، در حالی که نوار تیره A شامل کل طول میوزین است.
  • در طی انقباض عضلانی، سارکومر، نوار روشن I و صفحه H کوتاه می‌شوند اما طول نوار تیره A و خود فیلامان‌ها تغییر نمی‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

پروتئین تیتین با داشتن جرم مولکولی حدود ۳ تا ۴ میلیون دالتون، بزرگ‌ترین پروتئین شناخته شده در بدن انسان است! این پروتئین مانند یک فنر میکروسکوپی در داخل سارکومر عمل می‌کند که علاوه بر تراز نگه داشتن فیلامان‌ها، به عضله کمک می‌کند تا پس از کشیده شدن، به راحتی به حالت استراحت و طول اولیه خود بازگردد.

مکانیسم مولکولی انقباض و شل شدن

کمپلکس تروپونین-تروپومیوزین و تنظیم انقباض

انقباض عضله اسکلتی توسط پروتئین‌های تنظیمی متصل به فیلامان اکتین کنترل می‌شود. این ساختار تنظیمی شامل تروپومیوزین و کمپلکس سه بخشی تروپونین است. تروپونین از سه زیرواحد متمایز تشکیل شده است: زیرواحد تروپونین I که تمایل شدیدی به اکتین دارد، زیرواحد تروپونین T که بیشترین تمایل را به تروپومیوزین دارد و زیرواحد تروپونین C که وظیفه اتصال به یون‌های کلسیم را بر عهده دارد. در حالت استراحت، تروپومیوزین جایگاه‌های فعال اکتین را می‌پوشاند تا میوزین نتواند به آن متصل شود. با رسیدن پتانسیل عمل، کلسیم آزاد شده و به تروپونین C متصل می‌شود. این اتصال سبب تغییر فضایی کمپلکس شده و تروپومیوزین را به درون شیار اکتین می‌کشد تا جایگاه‌های فعال اکتین نمایان شوند.

اتصال یون‌های کلسیم به تروپونین C (و نه مستقیم به اکتین)، پیش‌شرط جابه‌جایی تروپومیوزین و آشکار شدن جایگاه‌های فعال انقباضی است.

چرخه پل‌های عرضی و نقش انرژی

پس از آشکار شدن جایگاه‌های فعال اکتین، سرهای میوزین به آن‌ها متصل شده و پل‌های عرضی را تشکیل می‌دهند. سر میوزین دارای خاصیت ATPase (آدنوزین تری فسفاتازی) است، در حالی که اکتین فاقد این خاصیت است. سر میوزین با تجزیه ATP به ADP و فسفات، انرژی لازم برای چرخش سرهای میوزین را فراهم می‌کند. چرخش سرهای میوزین (Power Stroke) در طی روند انقباض فعال رخ می‌دهد و فیلامان اکتین را به سمت مرکز سارکومر می‌کشد. لازم به ذکر است مکانیسم کلسیم-کالمودولین و فسفریلاسیون سر میوزین منحصراً متعلق به عضله صاف است و در عضله اسکلتی کلسیم مستقیماً از طریق تروپونین عمل می‌کند.

برای مثال، برای جدا شدن سر پل‌های عرضی میوزین از رشته اکتین، اتصال یک مولکول جدید ATP ضروری است؛ در غیاب ATP، سر میوزین متصل می‌ماند و حالت انقباض مداوم ایجاد می‌شود.

مکانیسم شل شدن عضله

شل شدن سلول عضلانی پس از انقباض، فرآیندی غیرفعال نیست و به انرژی نیاز دارد. آغاز شل شدن عضله با جدا شدن پل‌های عرضی و عدم چرخش آن‌ها مشخص می‌شود. برای اینکه سر میوزین از رشته اکتین جدا شود، باید یک مولکول جدید ATP به آن متصل گردد. هم‌زمان، برای پایان دادن به انقباض، یون‌های کلسیم سیتوزول باید به شبکه سارکوپلاسمی بازگردند. این بازگشت از طریق انتشار غیرفعال صورت نمی‌گیرد، بلکه توسط پمپ کلسیم به صورت فعال و با مصرف انرژی انجام می‌شود. با کاهش کلسیم سیتوزولی، تروپونین C کلسیم خود را از دست داده و تروپومیوزین دوباره جایگاه‌های فعال اکتین را پوشش می‌دهد.

واژگان کلیدی

تروپونین C
زیرواحدی از کمپلکس تروپونین در عضله اسکلتی که با اتصال به یون‌های کلسیم، آغازگر تغییرات ساختاری برای شروع انقباض است.
میوزین ATPase
فعالیت آنزیمی موجود در سر میوزین که با هیدرولیز ATP، انرژی حرکتی لازم برای انقباض فعال را تامین می‌کند.
پمپ کلسیم شبکه سارکوپلاسمی
پمپ انتقال فعال یون کلسیم از سیتوزول به درون شبکه سارکوپلاسمی جهت پایان دادن به انقباض و شروع شل شدن عضله.
تروپونین I
زیرواحدی از کمپلکس تروپونین که تمایل اتصال بسیار بالایی به رشته‌های اکتین دارد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم یون‌های کلسیم در عضله اسکلتی مستقیماً به رشته‌های اکتین متصل می‌شوند؛ آن‌ها به زیرواحد C تروپونین وصل می‌شوند.
  • نباید شل شدن عضله را یک فرآیند بدون نیاز به انرژی فرض کرد؛ جدا شدن سر میوزین از اکتین نیازمند اتصال ATP جدید است و بازگشت کلسیم به شبکه سارکوپلاسمی نیز با پمپ فعال انجام می‌شود.
  • اشتباه رایج دیگر، نسبت دادن کالمودولین و فسفریلاسیون زنجیره سبک میوزین به عضله اسکلتی است؛ این مکانیسم مربوط به انقباض عضله صاف است.
  • نباید تصور کرد چرخش سرهای میوزین در روند شل شدن رخ می‌دهد؛ چرخش سرها مربوط به فاز انقباض فعال است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کمپلکس تروپونین دارای سه زیرواحد است: تروپونین I متصل به اکتین، تروپونین T متصل به تروپومیوزین و تروپونین C متصل به کلسیم.
  • اتصال کلسیم به تروپونین C باعث تغییر شکل فضایی کمپلکس و کنار رفتن تروپومیوزین از روی جایگاه‌های فعال اکتین می‌شود.
  • خاصیت هیدرولیز ATP (فعالیت ATPase) متعلق به سرهای میوزین است که انرژی انقباض فعال و چرخش سرهای میوزین را فراهم می‌کند.
  • برای جدا شدن سرهای میوزین از اکتین و آغاز شل شدن عضله، اتصال مولکول جدید ATP به سر میوزین ضروری است.
  • پایان انقباض و شل شدن کامل عضله، مستلزم بازگشت فعال یون‌های کلسیم به شبکه سارکوپلاسمی از طریق پمپ کلسیم.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده «جمود نعشی» یا Rigor Mortis که پس از مرگ رخ می‌دهد، نمونه بارزی از اهمیت ATP در فرآیند شل شدن عضله است. پس از مرگ، تولید ATP در سلول‌ها متوقف می‌شود. بدون وجود ATP جدید، سرهای میوزین نمی‌توانند از رشته‌های اکتین جدا شوند و کلسیم نیز نمی‌تواند به شبکه سارکوپلاسمی پمپ شود. در نتیجه، عضلات بدن در حالت انقباض شدید قفل می‌شوند و جسد کاملاً سفت می‌گردد.

رابطه طول - تنش سارکومر

مفهوم تانسیون فعال و هم‌پوشانی فیلامان‌ها

نیروی انقباضی فعال یا همان تانسیون فعال که در اثر تحریک و انقباض فعال فیبر عضلانی مخطط تولید می‌شود، مستقیماً حاصل تشکیل پل‌های عرضی میان فیلامان‌های پروتئینی است. به عبارت دیگر، میزان تانسیون فعال تولید شده در عضله به طور مستقیم توسط میزان هم‌پوشانی فیلامان‌های اکتین و میوزین در سارکومرها تعیین می‌شود. هرچه تعداد پل‌های عرضی که بین سرهای میوزین و جایگاه‌های فعال روی فیلامان اکتین برقرار می‌شود بیشتر باشد، کشش و نیروی تولید شده بزرگ‌تر خواهد بود. این وابستگی متقابل فیزیکی، اساس درک ما از نمودار رابطه طول - تنش در عملکرد عضلانی است.

میزان تانسیون فعال عضله مخطط در حین انقباض، مستقیماً توسط میزان هم‌پوشانی فیلامان‌های اکتین و میوزین تعیین می‌گردد.

طول بهینه سارکومر برای حداکثر انقباض

بر اساس اصول فیزیولوژی، حداکثر قدرت انقباضی و بیشترین تنش فعال زمانی در فیبر عضلانی پدیدار می‌شود که طول سارکومر در زمان استراحت و شروع تحریک بین ۲ تا ۲/۲ میکرون باشد. در این طول بهینه و مشخص، هم‌پوشانی بین جایگاه‌های فعال فیلامان‌های نازک اکتین و سرهای پل‌های عرضی فیلامان‌های ضخیم میوزین به حداکثر مقدار خود می‌رسد. این بدان معناست که بیشترین تعداد ممکن از پل‌های عرضی می‌توانند به طور هم‌زمان متصل شده و نیرو وارد کنند که حاصل آن تولید حداکثر کشش انقباضی در عضله است.

برای مثال، در طول سارکومر ۲/۱ میکرون، عضله اسکلتی در وضعیت ایده‌آل خود برای تولید قوی‌ترین انقباض قرار دارد، چرا که هیچ‌یک از سرهای میوزین بدون اتصال باقی نمی‌مانند.

تاثیر کاهش طول سارکومر بر افت نیرو

بر خلاف تصور، کوتاه شدن بیش از حد سارکومر پیش از شروع انقباض باعث تقویت نیرو نمی‌شود. اگر طول ابتدایی سارکومر به کمتر از ۲ میکرون کاهش یابد، قدرت انقباض عضله به شدت افت خواهد کرد. علت اصلی این کاهش نیرو، تداخل‌های فیزیکی نامطلوب است؛ با کاهش طول به کمتر از این مقدار، فیلامان‌های نازک اکتین در مرکز سارکومر بیش از حد به هم نزدیک شده و روی یکدیگر تداخل پیدا می‌کنند. از طرف دیگر، صفحات Z سارکومر با انتهای فیلامان‌های ضخیم میوزین مماس شده و برخورد فیزیکی آن‌ها مانع فیزیکی بزرگی در برابر انقباض بیشتر و کوتاه شدن سارکومر ایجاد می‌کند که در نهایت منجر به افت شدید تانسیون فعال می‌گردد.

واژگان کلیدی

تانسیون فعال
نیروی کششی تولید شده توسط انقباض فعال عضله که مستقیماً به هم‌پوشانی رشته‌های اکتین و میوزین و تشکیل پل‌های عرضی وابسته است.
طول بهینه سارکومر
طول سارکومر بین ۲ تا ۲/۲ میکرون که در آن هم‌پوشانی سرهای میوزین با جایگاه‌های فعال اکتین حداکثر است.
صفحات Z
ساختارهای مرزی دو انتهای سارکومر که مماس شدن آن‌ها با میوزین در طول‌های کمتر از ۲ میکرون باعث کاهش نیروی انقباض می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم کاهش طول سارکومر به کمتر از ۲ میکرون به دلیل بالا رفتن تداخل رشته‌ها باعث افزایش قدرت انقباض می‌شود؛ این کاهش طول سبب برخورد صفحات Z به فیلامان‌های میوزین و کاهش تانسیون فعال می‌شود.
  • نباید تانسیون فعال را مستقل از ساختار سارکومر دانست؛ تانسیون فعال کاملاً با میزان هم‌پوشانی فیزیکی فیلامان‌های اکتین و میوزین تعیین می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • قدرت انقباض یا تانسیون فعال در عضله مخطط به طور مستقیم با میزان هم‌پوشانی فیلامان‌های اکتین و میوزین تعیین می‌شود.
  • حداکثر قدرت انقباضی عضله زمانی به دست می‌آید که طول سارکومر در محدوده بهینه ۲ تا ۲/۲ میکرون باشد.
  • در محدوده طول بهینه، تعداد اتصالات فعال بین سرهای میوزین و فیلامان‌های اکتین به بیشترین حد خود می‌رسد.
  • کاهش طول سارکومر به کمتر از ۲ میکرون به دلیل ایجاد برخورد فیزیکی بین صفحات Z و فیلامان‌های میوزین، نیروی انقباضی را کاهش می‌دهد.

نکتهٔ تکمیلی

رابطه طول - تنش توجیه‌کننده این است که چرا ما در زوایای خاصی از مفاصل خود، بیشترین قدرت بدنی را داریم. برای مثال، هنگام انجام حرکت جلو بازو، بیشترین نیرو زمانی تولید می‌شود که مفصل آرنج زاویه‌ای در حدود ۹۰ درجه داشته باشد. در این وضعیت، سارکومرهای عضلات دو سر بازویی دقیقاً در طول بهینه خود (حدود ۲ تا ۲/۲ میکرون) قرار دارند و می‌توانند حداکثر پل‌های عرضی را برای لیفت کردن وزنه تشکیل دهند.

انواع فیبرهای عضلانی اسکلتی

ویژگی‌های فیبرهای عضلانی آهسته (نوع I)

عضلات اسکلتی انسان از مخلوطی از دو نوع فیبر عضلانی با ویژگی‌های متابولیکی و انقباضی متفاوت تشکیل شده‌اند. فیبرهای عضلانی آهسته یا نوع I برای فعالیت‌های استقامتی طولانی‌مدت طراحی شده‌اند. این فیبرها دارای شبکه عروق خونی و مویرگی بسیار گسترده‌تری نسبت به فیبرهای سریع هستند تا اکسیژن کافی را دریافت کنند. همچنین، وجود غلظت بالای پروتئین آهن‌دار ذخیره‌کننده اکسیژن یعنی میوگلوبین در سیتوزول، ظاهر فیبرهای نوع I را به رنگ قرمز درآورده است. این فیبرها دارای میتوکندری‌های فراوان بوده و انرژی خود را از طریق فسفریلاسیون اکسیداتیو (متابولیسم هوازی) تامین می‌کنند و به همین دلیل در برابر خستگی بسیار مقاوم هستند. فیبرهای نوع I توسط فیبرهای عصبی با قطر کوچک‌تر عصب‌دهی می‌شوند و سرعت آنزیم ATPase سر میوزین و همچنین گستردگی شبکه سارکوپلاسمیک آن‌ها کمتر است.

فیبرهای آهسته (نوع I) به دلیل متابولیسم هوازی، میتوکندری‌های فراوان و میوگلوبین زیاد، قرمز رنگ و مقاوم در برابر خستگی هستند.

ویژگی‌های فیبرهای عضلانی سریع (نوع II)

فیبرهای عضلانی سریع یا نوع II برای انقباضات بسیار تند و پرقدرت تخصیص یافته‌اند. بر خلاف فیبرهای آهسته، فیبرهای نوع II دارای شبکه سارکوپلاسمیک بسیار گسترده‌تری هستند که آزادسازی سریع و وسیع یون کلسیم را برای شروع انقباضات ناگهانی ممکن می‌سازد. سرعت فعالیت آنزیم ATPase سر میوزین در فیبرهای سریع بسیار بالا است که چرخه پل‌های عرضی را تسریع می‌کند. این فیبرها توسط فیبرهای عصبی قطورتر عصب‌دهی شده و عروق خونی و میوگلوبین کمتری دارند و به همین علت ظاهری سفیدتر نشان می‌دهند.

ویژگی فیبرآهسته (نوع I)سریع (نوع II)
رنگ فیبرقرمزسفید
منبع اصلی انرژیهوازی (اکسیداتیو)بی‌هوازی (گلیکولیتیک)
سرعت فعالیت ATPaseپایینبسیار بالا
شبکه سارکوپلاسمیککمتر گستردهبسیار گسترده
قطر فیبر عصبیکوچک‌تربزرگ‌تر (قطورتر)

متابولیسم و خستگی‌پذیری فیبرهای سریع

فیبرهای نوع II به دلیل تکیه بر گلیکولیز بی‌هوازی برای تامین سریع انرژی، حاوی غلظت بالاتری از آنزیم‌های گلیکولیتیک و ذخایر وسیع گلیکوژن هستند و تعداد میتوکندری‌های آن‌ها اندک است. این ویژگی به آن‌ها اجازه می‌دهد انقباضات بسیار شدیدی را در کسر کوچکی از ثانیه فراهم کنند. با این حال، متابولیسم بی‌هوازی سبب تولید و تجمع اسید لاکتیک در بافت عضلانی می‌شود. به دلیل تجمع این مواد زائد و ذخیره کم انرژی هوازی، فیبرهای سریع خیلی سریع دچار خستگی می‌شوند و نمی‌توانند انقباض خود را برای مدت طولانی حفظ کنند.

واژگان کلیدی

فیبرهای عضلانی نوع I (آهسته)
فیبرهای عضلانی قرمز رنگ و مقاوم به خستگی که از متابولیسم هوازی استفاده کرده و سرعت میوزین ATPase پایینی دارند.
فیبرهای عضلانی نوع II (سریع)
فیبرهای عضلانی سفید رنگ که دارای شبکه سارکوپلاسمیک بسیار گسترده و سرعت بالای میوزین ATPase بوده و سریع خسته می‌شوند.
میوگلوبین
پروتئین حاوی آهن در سیتوزول عضلات که اکسیژن را ذخیره کرده و عامل رنگ قرمز فیبرهای نوع I است.
متابولیسم اکسیداتیو
فرآیند تولید انرژی هوازی در میتوکندری‌ها که منبع اصلی تامین سوخت فیبرهای عضلانی آهسته است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر بگوییم فیبرهای نوع I شبکه سارکوپلاسمیک گسترده‌تری نسبت به نوع II دارند؛ شبکه سارکوپلاسمیک در فیبرهای سریع بسیار وسیع‌تر است تا کلسیم را سریع رها کند.
  • نباید تصور کرد که فیبرهای آهسته عمدتاً از گلیکولیز بی‌هوازی استفاده می‌کنند؛ گلیکولیز بی‌هوازی و غلظت بالای آنزیم‌های گلیکولیتیک ویژگی فیبرهای سریع است.
  • اشتباه شایع دیگر عصب‌دهی فیبرهای سریع توسط اعصاب کوچک‌تر است؛ در واقع فیبرهای سریع توسط نورون‌های حرکتی قطورتر عصب‌دهی می‌شوند.
  • نباید سرعت فعالیت آنزیم ATPase سر میوزین را در فیبرهای آهسته بیشتر دانست؛ سرعت این آنزیم در فیبرهای سریع به مراتب بالاتر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • فیبرهای عضلانی آهسته (نوع I) قرمز رنگ، دارای میوگلوبین و مویرگ‌های فراوان بوده و برای فعالیت‌های هوازی و استقامتی مناسبند.
  • فیبرهای عضلانی سریع (نوع II) سفید رنگ، دارای شبکه سارکوپلاسمیک گسترده و سرعت انقباض بالا بوده و برای حرکات ناگهانی تخصص یافته‌اند.
  • فیبرهای سریع انرژی خود را عمدتاً از گلیکولیز بی‌هوازی تامین می‌کنند و به دلیل تجمع اسید لاکتیک سریع دچار خستگی می‌شوند.
  • فیبرهای نوع I توسط رشته‌های عصبی باریک‌تر و فیبرهای نوع II توسط رشته‌های عصبی قطورتر عصب‌دهی می‌شوند.
  • سرعت فعالیت آنزیم ATPase سر میوزین در فیبرهای سریع بسیار بیشتر از فیبرهای آهسته است تا چرخه پل‌های عرضی تندتر انجام شود.

نکتهٔ تکمیلی

توزیع انواع فیبرهای عضلانی در بدن افراد تا حد زیادی به ژنتیک بستگی دارد، اما تمرینات ورزشی نیز می‌توانند آن‌ها را بهینه‌سازی کنند. برای مثال، دوندگان ماراتن المپیک ممکن است تا ۸۰ درصد از عضلات پاهایشان را فیبرهای آهسته تشکیل دهند که به آن‌ها اجازه می‌دهد ساعت‌ها بدون خستگی بدوند. در مقابل، دوندگان دو سرعت (۱۰۰ متر) معمولاً تا ۸۰ درصد فیبر سریع در عضلات خود دارند که نیروی انفجاری مورد نیاز برای استارت‌های ناگهانی را فراهم می‌کند.

انواع انقباض و رابطه بار - سرعت

تفاوت انقباض‌های ایزوتونیک و ایزومتریک

عضلات اسکلتی بدن ما بر اساس شرایط کاری و باری که با آن مواجه می‌شوند، می‌توانند به دو شکل اصلی منقبض شوند که شامل انقباض‌های ایزوتونیک و ایزومتریک است. در جریان یک انقباض ایزوتونیک (Isotonic)، تانسیون یا کشش ایجاد شده در عضله در طول حرکت کاملاً ثابت باقی می‌ماند، اما طول فیزیکی عضله دستخوش تغییر شده و کوتاه می‌گردد. در طرف مقابل، در یک انقباض ایزومتریک (Isometric)، طول کل عضله در حین انقباض کاملاً ثابت باقی می‌ماند ولی میزان کشش یا تانسیون درون عضله تغییر کرده و افزایش می‌یابد؛ مانند زمانی که سعی می‌کنیم دیواری را هل دهیم.

در انقباض ایزوتونیک، کشش عضله ثابت و طول آن متغیر است؛ در حالی که در انقباض ایزومتریک، طول عضله ثابت و کشش آن متغیر است.

رابطه بار - سرعت و انتقال به انقباض ایزومتریک

در جریان انقباض ایزوتونیک، سرعت کوتاه شدن فیبرهای عضلانی به شدت تابع میزان نیروی مقاومی است که در برابر آن قرار می‌گیرد. با افزایش بار اعمال‌شده بر عضله (Load)، سرعت کوتاه شدن آن به صورت تدریجی و مداوم کاهش می‌یابد. این بدان معناست که عضله بارهای سبک‌تر را با سرعت بالاتری کوتاه و جابه‌جا می‌کند. چنانچه بار خارجی به قدری سنگین شود که از توان انقباضی عضله فراتر رود، سرعت کوتاه شدن عضله به صفر خواهد رسید. در این نقطه بحرانی، انقباض عضلانی عملاً از حالت ایزوتونیک خارج شده و به صورت یک انقباض کاملاً ایزومتریک با طول ثابت تغییر وضعیت می‌دهد.

برای مثال، بلند کردن یک کتاب سبک از روی زمین به سرعت انجام می‌شود (سرعت کوتاه شدن بالا)، اما تلاش برای جابه‌جایی یک مبل سنگین با سرعت بسیار کمتری رخ می‌دهد و اگر خیلی سنگین باشد، سرعت کوتاه شدن به صفر می‌رسد.

تغییر طول عناصر انقباضی در انقباض ایزوتونیک

کوتاه شدن فیزیکی کل عضله در انقباض ایزوتونیک، ناشی از وقایع درون‌سلولی در سطح سارکومرها است. در طی انقباض ایزوتونیک، طول کل عضله کاهش می‌یابد زیرا طول عناصر انقباضی (Contractile Elements) یعنی سارکومرها کاهش یافته است. این کاهش طول عناصر انقباضی در پی سر خوردن و لغزش فیلامان‌های اکتین و میوزین روی هم ایجاد می‌شود. این تغییرات مکانیکی هماهنگ در هزاران سارکومر متوالی، در نهایت منجر به انتقال نیرو به استخوان‌ها و کوتاه شدن فیزیکی طول کل عضله می‌گردد.

واژگان کلیدی

انقباض ایزوتونیک
نوعی انقباض عضلانی که در ان کشش عضله در طول حرکت ثابت است ولی طول عضله تغییر کرده و کوتاه می‌شود.
انقباض ایزومتریک
نوعی انقباض عضلانی که در آن طول عضله ثابت باقی می‌ماند ولی کشش یا تنش درون آن تغییر می‌کند.
بار (Load)
نیروی مقاوم خارجی که در برابر انقباض عضله اعمال می‌شود و افزایش آن سرعت کوتاه شدن عضله را کاهش می‌دهد.
عناصر انقباضی
اجزای میکروسکوپی مسئول انقباض (مانند سارکومرها) که کوتاه شدن آن‌ها در انقباض ایزوتونیک سبب کاهش طول کل عضله می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم با افزایش بار اعمال‌شده بر عضله در انقباض ایزوتونیک، سرعت کوتاه شدن آن افزایش می‌یابد؛ بلکه افزایش بار همواره سبب کاهش سرعت کوتاه شدن می‌شود.
  • نباید تصور کرد در بارهای بسیار سنگین که سرعت کوتاه شدن به صفر می‌رسد، عضله دیگر انقباضی انجام نمی‌دهد؛ در این شرایط انقباض همچنان وجود دارد اما نوع آن از ایزوتونیک به ایزومتریک تغییر یافته است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • انقباض ایزوتونیک با کشش ثابت و طول متغیر همراه است، در حالی که انقباض ایزومتریک با طول ثابت و کشش متغیر انجام می‌شود.
  • در انقباض ایزوتونیک، سرعت کوتاه شدن عضله با افزایش بار اعمال‌شده کاهش می‌یابد.
  • در بارهای بسیار سنگین، سرعت کوتاه شدن به صفر رسیده و انقباض ایزوتونیک تبدیل به انقباض ایزومتریک می‌شود.
  • کوتاه شدن فیزیکی کل عضله در انقباض ایزوتونیک به دلیل کاهش طول عناصر انقباضی (سارکومرها) متعاقب لغزش فیلامان‌ها روی هم است.

نکتهٔ تکمیلی

در تمرینات ورزشی بدنسازی، از هر دو نوع انقباض استفاده می‌شود. حرکاتی مانند اسکات یا پرس سینه نمونه‌هایی از انقباض ایزوتونیک هستند که عضلات کوتاه و بلند می‌شوند و به افزایش حجم عضلانی کمک می‌کنند. از سوی دیگر، حرکاتی مانند «پلانک» یا دیواره‌نشینی نمونه‌هایی از انقباض ایزومتریک هستند؛ در این حالت با وجود کار شدید عضله، مفاصل حرکتی ندارند و این روش برای ثبات مفاصل و افزایش استقامت ایستا بسیار مفید است.

تونوس، اثر پلکانی و آتروفی عضلانی

منشأ و تنظیم تونوس عضلانی

حتی زمانی که یک عضله اسکلتی در حالت استراحت کامل قرار دارد، درجاتی از سفتی و کشش پایدار در آن حفظ می‌شود که به آن تونوس عضلانی (Muscle Tone) می‌گویند. تونوس عضلانی به عضله کمک می‌کند تا آماده فعالیت نگه داشته شود. این تونوس به دلیل وقوع پتانسیل‌های عمل خودبه‌خودی در خود فیبرهای عضلانی ایجاد نمی‌شود. بلکه منشأ اصلی آن، ایمپالس‌های عصبی با فرکانس پایین است که به طور مداوم از شاخ جلویی نخاع صادر شده و به فیبرهای عضلانی می‌رسند. این جریان عصبی پیوسته، تحت کنترل و تنظیم مراکز بالاتر مغزی و همچنین سیگنال‌های بازخوردی از دوک عضلانی قرار دارد.

تونوس عضلانی حاصل ایمپالس‌های عصبی مداوم با فرکانس پایین از نخاع است، نه پتانسیل‌های عمل خودبه‌خودی در خود فیبر عضلانی.

پدیده پلکانی (Treppe) و تجمع کلسیم سیتوزولی

هنگامی که یک عضله اسکلتی پس از یک دوره استراحت طولانی، تحت تحریکات پی‌درپی و سریع قرار می‌گیرد، قدرت انقباضات اولیه به تدریج افزایش یافته و حالتی شبیه به پله‌های یک نردبان ایجاد می‌کند که به آن پدیده پلکانی (Treppe) می‌گویند. علت اصلی این پدیده، ناتوانی شبکه سارکوپلاسمی در جمع‌آوری سریع یون‌های کلسیم از سیتوزول در فواصل کوتاه بین پتانسیل‌های عمل متوالی است. با هر تحریک جدید، مقداری کلسیم اضافی در سیتوزول باقی می‌ماند و غلظت سیتوزولی کلسیم به تدریج بالا می‌رود. این تجمع تدریجی کلسیم، جایگاه‌های فعال بیشتری را روی اکتین آزاد کرده و قدرت انقباض بعدی را افزایش می‌دهد.

برای مثال، در شروع یک مسابقه یا تمرین ورزشی، انقباضات اولیه عضله ضعیف‌تر هستند، اما پس از چند انقباض پی‌درپی به دلیل انباشت کلسیم سیتوزولی، عضله به حداکثر نیروی خود دست می‌یابد.

آتروفی عضلانی ناشی از بی‌حرکتی

از دست رفتن تحریکات یا بی‌حرکتی طولانی‌مدت عضله (مانند گچ گرفتن عضو آسیب‌دیده) منجر به پدیده‌ای به نام آتروفی عضلانی (Atrophy) می‌شود. این تحلیل رفتن عضله، به دلیل کاهش تعداد فیبرهای عضلانی رخ نمی‌دهد و تعداد آن‌ها کاملاً ثابت می‌ماند. بلکه علت اصلی آن، تخریب سریع‌تر پروتئین‌های انقباضی (اکتین و میوزین) نسبت به سرعت جایگزینی و سنتز آن‌ها در داخل فیبرهای عضلانی است. در طی آتروفی ناشی از بی‌حرکتی، مسیر وابسته به انرژی یوبیکوئیتین-پروتئازوم به شدت فعال شده و مسئولیت اصلی تسریع تخریب پروتئین‌های ساختاری و انقباضی عضله را بر عهده دارد که منجر به کاهش حجم و قدرت عضلانی می‌شود.

واژگان کلیدی

تونوس عضلانی
کشش و سفتی خفیف و مداوم عضله در حالت استراحت که ناشی از ایمپالس‌های عصبی فرکانس پایین نخاع است.
پدیده پلکانی (Treppe)
افزایش تدریجی قدرت انقباض عضله اسکلتی در پاسخ به تحریکات پی‌درپی و سریع به علت انباشت کلسیم در سارکوپلاسم.
آتروفی عضلانی
کاهش حجم و تحلیل رفتن عضله به دلیل تسریع تخریب پروتئین‌های انقباضی در پی بی‌حرکتی طولانی‌مدت.
مسیر یوبیکوئیتین-پروتئازوم
یک مسیر تجزیه پروتئینی وابسته به انرژی در سلول که مسئول اصلی تخریب اکتین و میوزین در طی آتروفی عضله است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر منشأ تونوس عضلانی را پتانسیل‌های عمل خودبه‌خودی در خود فیبر عضلانی بدانیم؛ تونوس صرفاً حاصل پیام‌های عصبی صادره از نخاع است.
  • نباید فرض کرد پدیده پلکانی به دلیل کارکرد سریع و فوق‌العاده شبکه سارکوپلاسمی در جمع‌آوری کلسیم رخ می‌دهد؛ برعکس، Treppe به دلیل ناتوانی شبکه سارکوپلاسمی در پاکسازی سریع کلسیم بین پتانسیل‌های عمل ایجاد می‌شود.
  • اشتباه بسیار رایج این است که آتروفی ناشی از بی‌حرکتی را ناشی از کاهش تعداد فیبرهای عضلانی بدانیم؛ آتروفی فقط با کاهش قطر فیبر و تخریب پروتئین‌های انقباضی رخ می‌دهد و تعداد فیبر بدون تغییر می‌ماند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تونوس عضلانی، کشش خفیف عضله در حالت استراحت است که توسط ایمپالس‌های مداوم فرکانس پایین نخاع حفظ می‌شود.
  • تونوس عضلانی حاصل فعالیت عصبی نخاعی است و به دلیل پتانسیل‌های عمل خودبه‌خودی در فیبرهای عضلانی ایجاد نمی‌شود.
  • پدیده پلکانی یا Treppe حاصل افزایش تدریجی غلظت یون کلسیم در سارکومر به دلیل ناتوانی شبکه سارکوپلاسمی در جمع‌آوری سریع آن است.
  • آتروفی عضلانی ناشی از بی‌حرکتی به دلیل کاهش تعداد فیبرهای عضلانی نبوده، بلکه ناشی از افزایش تخریب پروتئین‌های اکتین و میوزین است.
  • مسیر وابسته به انرژی یوبیکوئیتین-پروتئازوم مسئول اصلی تخریب شتاب‌یافته پروتئین‌های انقباضی در آتروفی عضلانی است.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده آتروفی عضلانی یک چالش بزرگ برای فضانوردانی است که به مدت طولانی در ایستگاه فضایی بین‌المللی در شرایط بی‌وزنی زندگی می‌کنند. به دلیل نبود جاذبه، عضلات ضدجاذبه بدن فضانوردان کار زیادی انجام نمی‌دهند و به سرعت وارد فاز آتروفی ناشی از عدم استفاده می‌شوند. به همین دلیل، فضانوردان مجبورند روزانه حداقل دو ساعت تمرینات ورزشی سخت و مقاومتی انجام دهند تا مسیر یوبیکوئیتین-پروتئازوم را مهار کرده و مانع تحلیل رفتن شدید عضلات خود شوند.

خلاصهٔ درس

عضلات چگونه منقبض می‌شوند؟

Human Physiology · Muscle Contraction

هدایت پیام در آکسون

  • غلاف میلین با نقش عایقی، ظرفیت خازنی غشا را به ۱/۵۰ کاهش می‌دهد.
  • کاهش ظرفیت خازنی غشا به معنی سرعت و راندمان بیشتر در انتقال است.
  • در نورون‌های میلین‌دار، پتانسیل عمل فقط در گره‌های رانویه رخ می‌دهد.
  • در هدایت جهشی، جریان یونی محدود ← کاهش مصرف انرژی پمپ سدیم-پتاسیم.
  • تخریب میلین در بیماری MS ← افزایش ظرفیت خازنی و فلج عضلانی.
ظرفیت خازنی (Membrane Capacitance)
توانایی غشا در ذخیره بار

نکته: سرعت هدایت در فیبرهای میلین‌دار ضخیم به بیش از ۱۲۰ متر بر ثانیه (۴۳۰ کیلومتر بر ساعت) می‌رسد.

ساختار سارکومر و باندها

  • پروتئین تیتین مسئول حفظ آرایش موازی فیلامان‌های اکتین و میوزین است.
  • در انقباض، نوار روشن I و صفحه H کوتاه ولی نوار تیره A ثابت می‌ماند.
  • تانسیون فعال عضله مستقیماً به میزان هم‌پوشانی فیلامان‌ها وابسته است.
  • حداکثر قدرت انقباض در طول بهینه سارکومر (۲ تا ۲/۲ میکرون) رخ می‌دهد.
  • در طول کمتر از ۲ میکرون، برخورد صفحات Z با میوزین نیرو را کاهش می‌دهد.
تیتین (Titin)
پروتئین کشسان جهت حفظ آرایش موازی فیلامان‌ها

نکته: تیتین با جرم ۳ تا ۴ میلیون دالتون، بزرگ‌ترین پروتئین شناخته‌شده بدن انسان است.

چرخه مولکولی انقباض فعال

  • اتصال کلسیم به تروپونین C سبب کنار رفتن تروپومیوزین از جایگاه فعال می‌شود.
  • سر میوزین دارای خاصیت تجزیه ATP است اما اکتین این خاصیت را ندارد.
  • چرخش سرهای میوزین به سمت مرکز سارکومر در طی انقباض فعال رخ می‌دهد.
  • برای جدا شدن سر میوزین از اکتین، اتصال یک مولکول جدید ATP ضروری است.
  • بازگشت کلسیم به شبکه سارکوپلاسمی توسط پمپ فعال کلسیم انجام می‌شود.
تروپونین C (Troponin C)
بخش متصل به کلسیم در عضله اسکلتی

نکته: در غیاب ATP پس از مرگ، سرهای میوزین جدا نمی‌شوند و عضلات در حالت جمود نعشی قفل می‌گردند.

انواع فیبرهای عضلانی

  • فیبرهای قرمز (نوع I) برای فعالیت استقامتی با متابولیسم اکسیداتیو هستند.
  • فیبرهای نوع I مویرگ و میوگلوبین فراوان داشته و دیر خسته می‌شوند.
  • فیبرهای سفید (نوع II) جهت انقباضات تند با گلیکولیز بی‌هوازی مناسبند.
  • سرعت آنزیم میوزین ATPase در فیبرهای سریع بسیار بالاتر از فیبرهای آهسته است.
  • فیبرهای سریع دارای شبکه سارکوپلاسمیک گسترده‌تر برای رهایش کلسیم هستند.
میوگلوبین (Myoglobin)
پروتئین ذخیره اکسیژن در عضله اسکلتی

نکته: دوندگان ماراتن تا ۸۰٪ فیبر آهسته و دوندگان دو سرعت تا ۸۰٪ فیبر سریع در عضلات خود دارند.

انواع انقباض و تنش عضله

  • در انقباض ایزوتونیک کشش ثابت است ولی در انقباض ایزومتریک طول ثابت می‌ماند.
  • با افزایش بار روی عضله، سرعت کوتاه شدن در انقباض ایزوتونیک کاهش می‌یابد.
  • منشأ تونوس عضلانی استراحت، ایمپالس‌های مداوم نخاع است نه انقباض خودبه‌خودی.
  • پدیده پلکانی (Treppe) حاصل تجمع تدریجی کلسیم به دلیل تحریکات پی‌درپی است.
  • آتروفی ناشی از بی‌حرکتی عضلات حاصل فعال شدن مسیر یوبیکوئیتین-پروتئازوم است.
انقباض ایزومتریک (Isometric)
انقباض با طول ثابت و کشش متغیر عضله

نکته: فضانوردان در شرایط بی‌وزنی برای جلوگیری از آتروفی عضلانی روزانه دو ساعت ورزش می‌کنند.

نکات کلیدی آزمون

  • تخریب میلین در MS ظرفیت خازنی غشا را افزایش می‌دهد نه کاهش (برخلاف تصور اولیه).
  • نگهداری پهلو به پهلوی فیلامان‌ها بر عهده پروتئین تیتین است، نه تروپومیوزین.
  • در انقباض عضلانی، طول خود فیلامان‌ها ثابت می‌ماند و صرفاً روی هم می‌لغزند.
  • کلسیم در عضله اسکلتی به تروپونین C متصل می‌شود، نه به صورت مستقیم به اکتین.
  • شل شدن عضله نیازمند مصرف انرژی (ATP) است و یک فرآیند غیرفعال تلقی نمی‌شود.
  • آتروفی عضلانی حاصل کاهش حجم فیبرهاست نه کاهش تعداد فیبرهای عضلانی.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

چند مورد از عبارت‌های زیر در رابطه با فرآیندهای انقباضی و ساختاری عضله اسکلتی صحیح است؟ الف) در ساختار میوفیبریل عضلانی، نوار روشن (I) فاقد فیلامان‌های میوزین است. ب) آتروفی عضلانی ناشی از بی‌حرکتی طولانی‌مدت عضو، بدون تغییر در تعداد فیبرهای عضلانی و در اثر تسریع تخریب پروتئین‌های اکتین و میوزین رخ می‌دهد. ج) در طی انقباض عضله اسکلتی، کلسیم سارکوپلاسمی مستقیماً به رشته‌های اکتین متصل می‌شود تا جایگاه‌های فعال آن نمایان گردند. د) برای جدا شدن سر پل‌های عرضی میوزین از رشته اکتین و آغاز شل شدن عضله، نیازی به اتصال مولکول جدید ATP نمی‌باشد.

  1. ۱
  2. ۲
  3. ۳
  4. ۴
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۲

عبارت‌های الف و ب صحیح هستند، بنابراین در مجموع ۲ مورد درست است و گزینه دوم پاسخ صحیح می‌باشد. بررسی عبارت‌ها: عبارت الف: صحیح است. نوار روشن (I) فقط حاوی فیلامان‌های نازک اکتین است و فاقد فیلامان‌های ضخیم میوزین می‌باشد. عبارت ب: صحیح است. آتروفی ناشی از بی‌حرکتی به دلیل تسریع تخریب پروتئین‌های انقباضی (اکتین و میوزین) رخ می‌دهد و در تعداد فیبرهای عضلانی تغییر ایجاد نمی‌کند. عبارت ج: نادرست است. یون‌های کلسیم به زیرواحد C پروتئین تروپونین متصل می‌شوند، نه به طور مستقیم به رشته اکتین. عبارت د: نادرست است. جدا شدن سر میوزین از اکتین به اتصال مولکول جدید ATP وابسته است و شل شدن عضله یک فرآیند نیازمند انرژی محسوب می‌شود.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · فیزیولوژی