بازجذب و ترشح در توبول‌ها

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

بازجذب گلوکز، پروتئین‌ها و ترشح در توبول پروگزیمال

توبول پروگزیمال یکی از مهم‌ترین بخش‌های نفرون برای بازجذب مواد حیاتی فیلتره‌شده و ترشح ترکیبات زائد است. بازجذب گلوکز در این بخش نمونه‌ای بارز از همکاری ناقل‌های تخصصی است. در قطعه ابتدایی توبول پروگزیمال، حدود ۹۰ درصد گلوکز فیلتره‌شده از غشای لومینال (راسی) توسط کوترانسپورتر SGLT2 بازجذب می‌شود و سپس از طریق حامل تسهیل‌شده GLUT2 از غشای قاعده‌ای-جانبی خارج شده و وارد خون مویرگی می‌شود. در مقابل، قطعه انتهایی توبول پروگزیمال وظیفه بازجذب مقادیر باقی‌مانده گلوکز را بر عهده دارد؛ در این بخش، انتقال گلوکز در غشای راسی توسط کوترانسپورتر SGLT1 و خروج آن از غشای قاعده‌ای-جانبی توسط حامل GLUT1 صورت می‌گیرد. تفاوت عملکردی این دو ناقل در جهت بهینه‌سازی بازجذب است. کوترانسپورتر SGLT2 دارای ظرفیت بیشتر و میل ترکیبی (حساسیت) کمتری است تا بتواند حجم عمده گلوکز را سریعاً انتقال دهد، در حالی که SGLT1 ظرفیت کمتر اما میل ترکیبی بسیار بالاتری دارد تا بتواند حتی غلظت‌های بسیار کم گلوکز را نیز بازجذب کند.

ویژگیSGLT2 / GLUT2SGLT1 / GLUT1
موقعیت در توبولابتدای پروگزیمالانتهای پروگزیمال
سهم بازجذب۹۰٪۱۰٪
ظرفیت انتقالبالاپایین
میل ترکیبیکمزیاد

آستانه کلیوی دفع گلوکز در ادرار در غلظت‌های پلاسمایی حدود ۱۸۰ تا ۲۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر رخ می‌دهد. این آستانه کمتر از غلظتی است که برای اشباع کامل تمام ناقل‌ها و رسیدن به حداکثر انتقال کل نفرون‌ها (Tmax که حدود ۳۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر است) لازم است؛ این پدیده به دلیل تفاوت در ظرفیت اشباع نفرون‌های مختلف اتفاق می‌افتد. در غلظت‌های پلاسمایی بالاتر از آستانه کلیوی، گلوکز در ادرار ظاهر می‌شود، اما به دلیل ادامه فعالیت ناقل‌ها، میزان دفع ادراری همواره کمتر از بار فیلتره‌شده گلوکز خواهد بود و تفاضل این دو برابر میزان بازجذب است.

آستانه کلیوی دفع گلوکز (۱۸۰ تا ۲۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر) به دلیل تفاوت ظرفیت نفرون‌ها، کمتر از غلظت اشباع کامل ناقل‌ها (۳۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر) است.

علاوه بر گلوکز، بازجذب پروتئین‌ها و اسیدهای آمینه نیز منحصراً در توبول پروگزیمال انجام می‌شود. پروتئین‌های فیلتره‌شده به دلیل اندازه بزرگ و عدم انحلال در چربی، به روش پینوسیتوز (نوعی آندوسیتوز غشایی) بازجذب می‌شوند، در حالی که اسیدهای آمینه به روش انتقال فعال ثانویه هم‌زمان با سدیم بازجذب می‌گردند. توبول پروگزیمال همچنین محل اصلی ترشح فعال اسیدها و بازهای آلی مانند کاتکول‌آمین‌ها، نمک‌های صفراوی، اگزالات، اورات و داروها است. این ترشح فعال در بخش‌های دیگر نظیر قوس هنله رخ نمی‌دهد.

به عنوان مثال، در بیماران مبتلا به دیابت کنترل‌نشده، غلظت گلوکز خون از آستانه ۲۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر فراتر رفته و منجر به دفع گلوکز در ادرار (گلوکوزوری) می‌شود.

واژگان کلیدی

SGLT2
کوترانسپورتر هم‌انتقالی سدیم-گلوکز با ظرفیت بالا و میل ترکیبی کم در غشای راسی قطعه ابتدایی توبول پروگزیمال است.
آستانه کلیوی گلوکز
غلظتی از پلاسمای خون (۱۸۰ تا ۲۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر) که در آن گلوکز برای اولین بار شروع به دفع در ادرار می‌کند.
پینوسیتوز
فرآیند آندوسیتوز غشایی که سلول‌های توبول پروگزیمال از آن برای بازجذب پروتئین‌های فیلتره‌شده بزرگ استفاده می‌کنند.

اشتباه‌های رایج

  • در قطعه انتهایی توبول پروگزیمال، گلوکز در غشای راسی توسط SGLT1 بازجذب می‌شود و از غشای قاعده‌ای-جانبی توسط GLUT1 خارج می‌گردد، نه بالعکس.
  • کوترانسپورتر SGLT2 دارای ظرفیت بیشتر و میل ترکیبی کمتر برای گلوکز است، در حالی که SGLT1 ظرفیت کمتر و میل ترکیبی بیشتری دارد.
  • در غلظت‌های بالاتر از آستانه کلیوی، میزان دفع ادراری گلوکز با میزان فیلتراسیون آن برابر نیست، بلکه به دلیل ادامه بازجذب همواره کمتر از بار فیلتره‌شده خواهد بود.
  • پروتئین‌ها و اسیدهای آمینه در توبول پروگزیمال بازجذب می‌شوند (پروتئین‌ها به روش پینوسیتوز و اسیدهای آمینه با انتقال فعال ثانویه با سدیم)، نه در توبول دیستال یا با انتشار تسهیل‌شده.
  • محل اصلی ترشح فعال کاتکول‌آمین‌ها و اسیدهای آلی توبول پروگزیمال است، نه بخش ضخیم صعودی قوس هنله.

جمع‌بندی این مفهوم

  • توبول پروگزیمال محل اصلی بازجذب گلوکز، اسیدهای آمینه، پروتئین‌ها و ترشح فعال اسیدها و بازهای آلی است.
  • در قطعه ابتدایی توبول پروگزیمال، ۹۰ درصد گلوکز توسط SGLT2 راسی و GLUT2 قاعده‌ای-جانبی بازجذب می‌شود.
  • در قطعه انتهایی توبول پروگزیمال، ۱۰ درصد باقیمانده گلوکز توسط SGLT1 راسی و GLUT1 قاعده‌ای-جانبی بازجذب می‌گردد.
  • آستانه کلیوی دفع گلوکز (۱۸۰ تا ۲۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر) به دلیل تفاوت در ظرفیت نفرون‌ها، کمتر از غلظت اشباع کامل ناقل‌ها (Tmax حدود ۳۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر) است.
  • پروتئین‌های فیلتره‌شده بزرگ به روش پینوسیتوز و اسیدهای آمینه به روش انتقال فعال ثانویه همراه با سدیم در توبول پروگزیمال بازجذب می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که در گذشته، پیش از ابداع روش‌های آزمایشگاهی مدرن، پزشکان برای تشخیص دیابت شیرین (Diabetes Mellitus) ادرار بیماران را می‌چشیدند! شیرین بودن ادرار نشان‌دهنده فراتر رفتن غلظت گلوکز پلاسما از آستانه کلیوی (۱۸۰ تا ۲۰۰ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر) و عدم توانایی ناقل‌های SGLT2 و SGLT1 در بازجذب کامل آن بود. امروزه داروهای جدید ضددیابت موسوم به مهارکننده‌های SGLT2 (مانند امپاگلیفلوزین) با مهار عمدی این ناقل در توبول پروگزیمال، باعث دفع گلوکز اضافی از طریق ادرار و کاهش قند خون بیماران می‌شوند.

الگوی بازجذب املاح و آب در توبول پروگزیمال

توبول پروگزیمال یکی از فعال‌ترین بخش‌های نفرون است که حجم عظیمی از آب و املاح فیلتره‌شده در گلومرول را دوباره به جریان خون بازمی‌گرداند. فرآیند بازجذب مایعات و املاح در این بخش به صورت کاملاً ایزواسموتیک (هم‌غلظت با پلاسما) انجام می‌شود. علت اصلی این پدیده، نفوذپذیری بسیار بالای غشای سلول‌های اپیتلیال توبول پروگزیمال به مولکول‌های آب است که به دلیل وجود کانال‌های فراوان آب رخ می‌دهد. وقتی یون‌های سدیم و دیگر املاح به طور فعال از لومن توبول بازجذب می‌شوند، یک شیب اسمزی ناچیز ایجاد می‌گردد که بلافاصله آب را به صورت غیرفعال به دنبال خود می‌کشد. این جریان مداوم آب همگام با بازجذب سدیم باعث می‌شود که غلظت یون سدیم و اسمولاریته کل مایع توبولی در سرتاسر طول توبول پروگزیمال تقریباً ثابت و معادل اسمولاریته پلاسما باقی بماند. برخلاف برخی تصورات اشتباه، بازجذب شدید املاح بدون همراهی آب رخ نمی‌دهد و مایع توبولی در انتهای این بخش هرگز هیپوتونیک یا غلیظ نمی‌شود.

بازجذب در توبول پروگزیمال ایزواسموتیک است؛ یعنی غلظت سدیم و اسمولاریته مایع در طول توبول پروگزیمال ثابت و معادل پلاسما باقی می‌ماند.

از نظر مقادیر بازجذب، توبول پروگزیمال سهم عمده‌ای در حفظ الکترولیت‌ها دارد. به طور متوسط، حدود ۶۵ درصد از کل سدیم، پتاسیم، کلر و آب فیلتره‌شده در این بخش بازجذب می‌شود. با این حال، بازجذب برای تمام مواد یکسان نیست. برای مثال، بازجذب آنیون بی‌کربنات با شدت بیشتری انجام می‌گیرد و حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد بی‌کربنات فیلتره‌شده در توبول پروگزیمال بازجذب می‌گردد، که این امر در حفظ تعادل اسید و باز بدن حیاتی است.

برای مثال، اگر اسمولاریته پلاسمای فیلتره‌شده ۳۰۰ میلی‌اسمول بر لیتر باشد، مایع توبولی در طول توبول پروگزیمال نیز غلظت ۳۰۰ میلی‌اسمول بر لیتر خود را حفظ می‌کند.

علاوه بر این، ترکیب املاح همراه سدیم در طول مسیر توبول پروگزیمال تغییر می‌کند. در نیمه ابتدایی توبول پروگزیمال، بازجذب سدیم عمدتاً با هم‌انتقالی مواد مغذی مانند گلوکز و اسیدهای آمینه و همچنین تبادل با هیدروژن (که منجر به بازجذب بی‌کربنات می‌شود) همراه است؛ از این رو، بی‌کربنات آنیون اصلی همراه سدیم در این قسمت است. اما در نیمه دوم یا انتهایی توبول پروگزیمال، پس از بازجذب اکثر گلوکز و بی‌کربنات، بازجذب کلرید سدیم غالب می‌شود و غلظت بالای کلر در لومن توبول، محرک اصلی بازجذب غیرفعال آن به همراه سدیم می‌گردد. تفاوت در نرخ بازجذب مواد مختلف نسبت به آب، غلظت مواد باقی‌مانده در لومن را تعیین می‌کند. از آنجا که درصد بازجذب سدیم و آب (حدود ۶۵ درصد) بسیار بیشتر از بازجذب اوره است، با حرکت مایع به سمت انتهای توبول، غلظت اوره در مایع توبولی به تدریج افزایش می‌یابد؛ چرا که اوره به میزان کمتری بازجذب می‌شود. در مقابل، غلظت سدیم در مایع توبولی به دلیل بازجذب هم‌زمان با آب، در طول توبول کاملاً ثابت می‌ماند.

واژگان کلیدی

بازجذب ایزواسموتیک
فرآیندی که در آن آب همگام با انتقال فعال املاح بازجذب می‌شود، به طوری که اسمولاریته مایع توبولی تغییری نمی‌کند.
بی‌کربنات
آنیون اصلی همراه سدیم در نیمه ابتدایی توبول پروگزیمال که حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد بار فیلتره‌شده آن در این بخش بازجذب می‌شود.
اوره
پسماند نیتروژن‌داری که بازجذب بسیار ناچیزی در توبول پروگزیمال دارد و غلظت آن در طول این بخش افزایش می‌یابد.

اشتباه‌های رایج

  • بازجذب شدید املاح در انتهای توبول پروگزیمال باعث هیپوتونیک یا هیپراسموتیک شدن مایع توبولی نمی‌شود، بلکه به دلیل نفوذپذیری بالا به آب، مایع همواره ایزواسموتیک می‌ماند.
  • درصد بازجذب سدیم در توبول پروگزیمال (حدود ۶۵ درصد) بسیار بیشتر از درصد بازجذب اوره در این بخش است، نه کمتر از آن.
  • در نیمه ابتدایی توبول پروگزیمال، کلرید سدیم آنیون اصلی همراه با سدیم نیست، بلکه بی‌کربنات آنیون اصلی همراه سدیم است.
  • غلظت یون سدیم در طول توبول پروگزیمال به دلیل بازجذب موازی آب و سدیم ثابت می‌ماند و مانند غلظت اوره افزایش پیدا نمی‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بازجذب در طول توبول پروگزیمال به دلیل نفوذپذیری بسیار بالا به آب، به صورت ایزواسموتیک انجام می‌شود.
  • حدود ۶۵ درصد از آب، سدیم، پتاسیم و کلر فیلتره‌شده در توبول پروگزیمال بازجذب می‌گردد.
  • حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد از بی‌کربنات فیلتره‌شده در توبول پروگزیمال بازجذب می‌شود که سهمی بالاتر از سایر یون‌ها دارد.
  • بی‌کربنات آنیون همراه اصلی سدیم در نیمه ابتدایی توبول پروگزیمال است، در حالی که در نیمه دوم کلرید سدیم غالب می‌شود.
  • غلظت اوره به دلیل بازجذب بسیار کمتر نسبت به آب در طول توبول افزایش می‌یابد، در حالی که غلظت سدیم ثابت است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که بازجذب ایزواسموتیک توبول پروگزیمال به وسیله کانال‌های پروتئینی ویژه‌ای به نام آکواپورین-۱ (Aquaporin-1) تسهیل می‌شود. این کانال‌ها در غشای راسی و قاعده‌ای-جانبی سلول‌ها به وفور یافت می‌شوند و مانند یک بزرگراه اختصاصی، عبور آب را تسریع می‌کنند. کشف آکواپورین‌ها انقلابی در درک ما از نحوه انتقال آب در کلیه‌ها و سایر اندام‌ها ایجاد کرد و جایزه نوبل شیمی سال ۲۰۰۳ را برای کاشف آن، پیتر اگر، به ارمغان آورد. بدون این کانال‌ها، کلیه‌ها نمی‌توانستند حجم انبوه آب فیلتره‌شده را با چنین سرعتی بازجذب کنند.

مکانیسم‌های انتقالی و ویژگی‌های قوس هنله

قوس هنله از بخش‌های کلیدی نفرون است که نقش اصلی را در ایجاد غلظت بالای مایع میان‌بافتی مدولا و در نتیجه غلیظ یا رقیق کردن ادرار ایفا می‌کند. این قوس از بخش‌های مختلف با ویژگی‌های نفوذپذیری متفاوت تشکیل شده است. بخش نازک نزولی قوس هنله نسبت به آب بسیار نفوذپذیر است و حدود ۲۰ درصد از آب فیلتره‌شده در این بخش به صورت غیرفعال بازجذب می‌شود، اما این قطعه توانایی بازجذب فعال یون‌ها را ندارد. در مقابل، بخش صعودی قوس هنله (شامل بخش‌های نازک و ضخیم صعودی) نسبت به آب کاملاً نفوذناپذیر است. این نفوذناپذیری به آب در کنار بازجذب فعال املاح در بخش ضخیم صعودی، پایه و اساس رقیق‌سازی مایع توبولی را شکل می‌دهد.

بخش قوس هنلهنفوذپذیری به آببازجذب فعال یون‌ها
شاخه نازک نزولیبسیار زیاد (غیرفعال)
شاخه نازک صعودی✗ (املاح غیرفعال)
بخش ضخیم صعودی✓ (Na+-K+-۲Cl-)

بخش ضخیم صعودی قوس هنله سهم بسیار بالایی در بازجذب یون‌ها دارد؛ به طوری که حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد سدیم، پتاسیم و کلر فیلتره‌شده را بازجذب می‌کند. ناقل اصلی در غشای لومینال (راسی) این سلول‌ها، پروتئین هم‌انتقالی Na+-K+-۲Cl- است. فعالیت این ناقل توسط داروهای دیورتیک لوپ (مانند فورزماید و بومتانید) مهار می‌شود. در جریان کارکرد این کوترانسپورتر، مقداری از پتاسیم بازجذب‌شده مجدداً از طریق کانال‌های راسی به درون لومن توبول نشت می‌کند. این نشت یون‌های مثبت پتاسیم، یک اختلاف پتانسیل الکتریکی مثبت حدود ۸+ میلی‌ولتی در لومن نسبت به مایع میان‌بافتی ایجاد می‌کند. این بار مثبت الکتریکی لومن، نیروی رانش بسیار مهمی است که بازجذب غیرفعال کاتیون‌های دوظرفیتی مانند منیزیم (Mg۲+)، کلسیم (Ca۲+) و همچنین بخشی از سدیم را از مسیر کنار سلولی (پاراسلولار) تسهیل می‌کند.

نشت یون‌های K+ به لومن بخش ضخیم صعودی، پتانسیل مثبت ۸+ میلی‌ولت ایجاد کرده و بازجذب کاتیون‌های Ca۲+ و Mg۲+ را تسهیل می‌کند.

یکی از نتایج مهم عدم بازجذب آب در بخش صعودی قوس هنله، تغییرات اسمولاریته مایع توبولی است. به دلیل خروج فعال املاح و نفوذناپذیری غشا به آب، مایع عبوری در طول بخش صعودی به شدت رقیق می‌شود؛ بنابراین، مایع توبولی که به ابتدای توبول دیستال می‌رسد، چه در شرایط کم‌آبی شدید و چه در حضور آب فراوان، همواره نسبت به پلاسما هیپوتونیک (هیپواسموتیک) است و غلظت اسمزی آن به حدود ۱۰۰ میلی‌اسمول بر لیتر کاهش می‌یابد. حتی در زمان کم‌آبی شدید بدن، به دلیل نفوذناپذیری همیشگی بخش ضخیم صعودی به آب، هیچ آبی در این بخش بازجذب نشده و اسمولاریته مایع درون توبولی در طول مسیر صعودی همواره کاهش می‌یابد.

واژگان کلیدی

کوترانسپورتر Na+-K+-۲Cl-
ناقل غشای لومینال بخش ضخیم صعودی قوس هنله که ۲۵ تا ۳۰ درصد یون‌های فیلتره‌شده سدیم، پتاسیم و کلر را بازجذب می‌کند.
دیورتیک لوپ
دسته‌ای از داروها مانند فورزماید که با مهار کوترانسپورتر Na+-K+-۲Cl- باعث افزایش دفع سدیم و ادرار می‌شوند.
پتانسیل مثبت لومن
اختلاف پتانسیل مثبت ۸+ میلی‌ولتی در لومن بخش ضخیم صعودی ناشی از نشت پتاسیم، که نیروی محرکه بازجذب کاتیون‌ها است.

اشتباه‌های رایج

  • بخش نازک نزولی قوس هنله آب را به صورت غیرفعال بازجذب می‌کند و فاقد مکانیسم‌های بازجذب فعال یون است.
  • کوترانسپورتر Na+-K+-۲Cl- در بخش ضخیم صعودی قوس هنله قرار دارد، نه در توبول پروگزیمال، و توسط دیورتیک‌های لوپ مهار می‌شود، نه تیازیدها.
  • بار مثبت لومن در بخش صعودی مانع بازجذب کاتیون‌های دوظرفیتی مانند Ca۲+ و Mg۲+ نمی‌شود، بلکه نیروی محرکه اصلی برای بازجذب کنار سلولی آن‌هاست.
  • بخش صعودی قوس هنله همواره به آب نفوذناپذیر است؛ بنابراین حتی در شرایط کم‌آبی شدید نیز آب در این بخش بازجذب نشده و اسمولاریته مایع توبولی در طول آن کاهش می‌یابد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شاخه نازک نزولی قوس هنله به آب بسیار نفوذپذیر است و حدود ۲۰ درصد آب فیلتره‌شده را به صورت غیرفعال بازجذب می‌کند.
  • شاخه صعودی قوس هنله (نازک و ضخیم) نسبت به آب کاملاً نفوذناپذیر است.
  • بخش ضخیم صعودی ۲۵ تا ۳۰ درصد سدیم، پتاسیم و کلر را از طریق کوترانسپورتر Na+-K+-۲Cl- بازجذب می‌کند.
  • نشت پتاسیم به لومن پتانسیل مثبت ۸+ میلی‌ولتی ایجاد می‌کند که محرک بازجذب کنار سلولی یون‌های کلسیم و منیزیم است.
  • مایع خروجی از قوس هنله به دلیل خروج املاح بدون آب، همواره هیپوتونیک بوده و اسمولاریته‌ای حدود ۱۰۰ میلی‌اسمول بر لیتر دارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که مکانیسم ایجاد بار مثبت ۸+ میلی‌ولتی لومن در بخش ضخیم صعودی قوس هنله، یک هدف درمانی بسیار کلیدی است. هنگامی که بیمار داروهای دیورتیک لوپ مانند فورزماید مصرف می‌کند، نه تنها بازجذب سدیم و کلر مهار می‌شود، بلکه به دلیل توقف نشت پتاسیم، بار مثبت لومن نیز از بین می‌رود. این اتفاق باعث مهار بازجذب پاراسلولار کلسیم و منیزیم شده و دفع این کاتیون‌ها را افزایش می‌دهد. به همین علت، استفاده طولانی‌مدت از دیورتیک‌های لوپ می‌تواند منجر به کاهش منیزیم خون (هیپومنیزمی) و افزایش اتلاف کلسیم ادراری شود.

تنظیم توبول دیستال و مجاری جمع‌کننده و بازیافت اوره

بخش‌های انتهایی نفرون شامل توبول دیستال و مجاری جمع‌کننده، محل اصلی تنظیم دقیق ترشح و بازجذب الکترولیت‌ها و آب تحت کنترل هورمونی هستند. در قسمت ابتدایی توبول دیستال، حدود ۵ درصد از کلرید سدیم فیلتره‌شده توسط هم‌انتقالی سدیم-کلر (Na+-Cl-) بازجذب می‌شود. این حامل به طور اختصاصی توسط داروهای دیورتیک تیازیدی مهار می‌گردد؛ بر خلاف داروهای لوپ دیورتیک (مانند فورزماید) که بر قوس هنله اثر دارند.

نوع سلولهورمون/شرایط اثرگذارعملکرد اصلی
سلول‌های اصلی (P)آلدوسترونبازجذب Na+ و ترشح K+
سلول‌های بینابینی Aاسیدوزترشح H+ و بازجذب K+
سلول‌های بینابینی Bآلکالوزترشح بی‌کربنات و پتاسیم

بخش‌های انتهایی توبول دیستال و مجرای جمع‌کننده از دو نوع سلول متمایز تشکیل شده‌اند: سلول‌های اصلی و سلول‌های بینابینی. سلول‌های اصلی تحت تأثیر مستقیم هورمون آلدوسترون هستند که با فعال‌سازی پمپ‌های غشایی، بازجذب سدیم و ترشح پتاسیم را تحریک می‌کند. نقش آلدوسترون تنظیم مقدار کل سدیم بدن و حجم مایع خارج سلولی است؛ اما به دلیل بازجذب هم‌زمان آب، غلظت سدیم مایع خارج سلولی را تغییر نمی‌دهد و نقش اصلی آن در حقیقت تنظیم غلظت پتاسیم خارج سلولی است. سلول‌های بینابینی به دو دسته تقسیم می‌شوند: سلول‌های نوع A که در شرایط اسیدوز فعال شده و یون‌های هیدروژن را به طور فعال ترشح و پتاسیم و بی‌کربنات را بازجذب می‌کنند، و سلول‌های نوع B که در شرایط آلکالوز با ترشح بی‌کربنات و پتاسیم و بازجذب هیدروژن و کلر فعال می‌شوند.

سلول‌های اصلی تحت اثر آلدوسترون بازجذب سدیم و ترشح پتاسیم را انجام می‌دهند؛ در حالی که سلول‌های بینابینی نوع A با ترشح فعال هیدروژن و بازجذب پتاسیم به جبران اسیدوز کمک می‌کنند.

همچنین هورمون‌های دیگر مانند پپتید ناتریورتیک دهلیزی (ANP) و هورمون ضدادراری (ADH) در این بخش عمل می‌کنند. هورمون ANP در پاسخ به افزایش حجم خون و کشیدگی دهلیزها ترشح شده و با مهار رنین و کاهش بازجذب سدیم و آب در مجاری جمع‌کننده، دفع ادراری نمک و آب را افزایش می‌دهد؛ جالب اینکه غلظت پلاسمایی ANP در نارسایی احتقانی قلب به شدت افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، هورمون ADH با افزایش نفوذپذیری آب در مجاری جمع‌کننده، غلظت اوره را در بخش‌های انتهایی بالا برده و به بازیافت اوره کمک می‌کند. در این فرآیند، اوره به طور غیرفعال از طریق ناقل‌های UT-A1 و UT-A4 به مایع میان‌بافتی مدولا منتشر شده و مجدداً وارد بخش نازک نزولی قوس هنله می‌شود که این چرخه غلظت اوره مایع توبولی را در قوس افزایش می‌دهد.

به عنوان مثال، در پاسخ به اسیدوز شدید، سلول‌های بینابینی نوع A پمپ‌های H+ ATPase غشای لومینال خود را فعال می‌کنند تا اسید اضافی را وارد ادرار کنند.

واژگان کلیدی

سلول‌های اصلی
سلول‌های توبول دیستال انتهایی و مجرای جمع‌کننده که تحت تاثیر آلدوسترون، سدیم را بازجذب و پتاسیم را ترشح می‌کنند.
سلول‌های بینابینی نوع A
سلول‌هایی که با ترشح فعال H+ و بازجذب K+ در شرایط اسیدوز، به تعادل اسید و باز کمک می‌کنند.
پپتید ناتریورتیک دهلیزی (ANP)
هورمونی دهلیزی که با کاهش بازجذب سدیم و آب و مهار ترشح رنین، باعث کاهش حجم خون می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • پروتئین حامل هم‌انتقالی سدیم-کلر در توبول دیستال ابتدایی توسط داروهای تیازیدی مهار می‌شود، نه توسط داروهای لوپ دیورتیک مانند فورزماید.
  • آلدوسترون غلظت سدیم مایع خارج سلولی را تغییر نمی‌دهد (چون آب هم به همراه سدیم بازجذب می‌شود)؛ نقش اصلی آن تنظیم غلظت پتاسیم خارج سلولی است.
  • در شرایط آلکالوز، سلول‌های بینابینی نوع A فعال نمی‌شوند، بلکه سلول‌های نوع B برای ترشح بی‌کربنات و پتاسیم فعال می‌گردند.
  • در بیماران مبتلا به نارسایی احتقانی قلب، ترشح ANP مهار نمی‌شود بلکه به علت کشیدگی دهلیزها، سطح پلاسمایی آن به شدت افزایش می‌یابد.
  • هورمون ADH بازیافت اوره را با افزایش انتشار غیرفعال آن از مجاری جمع‌کننده مدولا به مایع میان‌بافتی تسهیل می‌کند، نه با مهار ترشح فعال آن.

جمع‌بندی این مفهوم

  • در توبول دیستال ابتدایی، ۵ درصد کلرید سدیم توسط ناقل Na+-Cl- بازجذب شده که توسط تیازیدها مهار می‌شود.
  • سلول‌های اصلی تحت تأثیر آلدوسترون بازجذب سدیم و ترشح پتاسیم را بر عهده دارند که غلظت پتاسیم ECF را تنظیم می‌کند.
  • سلول‌های بینابینی نوع A به جبران اسیدوز (ترشح H+) و سلول‌های نوع B به جبران آلکالوز (ترشح بی‌کربنات) کمک می‌کنند.
  • هورمون ANP در پاسخ به افزایش حجم خون ترشح شده و با مهار رنین، بازجذب سدیم و آب را کاهش می‌دهد.
  • هورمون ADH با بازجذب آب، غلظت اوره را بالا برده و خروج غیرفعال اوره به مدولا و ورود آن به قوس هنله را تسهیل می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تفاوت عملکردی ظریف بین سلول‌های اصلی و سلول‌های بینابینی در زمان درمان با دیورتیک‌ها اهمیت بالایی پیدا می‌کند. داروهایی مانند اسپیرونولاکتون (که مسدودکننده گیرنده آلدوسترون است) با نام «دیورتیک‌های نگه‌دارنده پتاسیم» شناخته می‌شوند. این داروها با مهار اثر آلدوسترون روی سلول‌های اصلی، مانع ترشح پتاسیم به درون ادرار شده و خطر هیپوکالمی (کاهش پتاسیم خون) را که از عوارض شایع سایر دیورتیک‌ها است، به شدت کاهش می‌دهند. با این حال، استفاده نادرست از آن‌ها به خصوص در بیماران کلیوی می‌تواند منجر به هایپرکالمی تهدیدکننده حیات شود.

نیروهای فیزیکی مویرگ‌های دورتوبولی و تنظیم بازجذب

بازجذب آب و املاح از مایع توبولی به مویرگ‌های دورتوبولی، تحت کنترل شدید نیروهای فیزیکی هیدروستاتیک و اسمزی کلوئیدی قرار دارد که در فضای بینابینی و درون مویرگ‌ها برقرار است. برآیند این نیروهای فیزیکی در مویرگ‌های دورتوبولی تحت شرایط طبیعی حدود ۱۰ میلی‌متر جیوه به سمت بازجذب (درون مویرگ) است. فشار هیدروستاتیک درون مویرگ‌های دورتوبولی (Pc) نیروی اصلی مخالف بازجذب محسوب می‌شود و تمایل دارد مایع را به بیرون براند. انقباض آرتریول‌های آوران یا وابران کلیوی با کاهش فشار هیدروستاتیک مویرگ‌های دورتوبولی، سد مخالفت با بازجذب را ضعیف کرده و در نتیجه برآیند نیروهای بازجذبی را افزایش می‌دهد. در مقابل, فشار اسمزی کلوئیدی درون مویرگ دورتوبولی (حدود ۳۲ میلی‌متر جیوه) نیروی اصلی موافق بازجذب است و آب را به داخل می‌کشد. افزایش فشار اسمزی کلوئیدی سیستمیک یا افزایش کسر فیلتراسیون گلومرولی، غلظت پروتئین‌های مویرگی را بالا برده و بازجذب توبولی را تقویت می‌کند که پیامد آن کاهش حجم ادرار خواهد بود.

برآیند نیروهای فیزیکی مویرگ‌های دورتوبولی حدود ۱۰ میلی‌متر جیوه به سمت بازجذب است؛ افزایش فشار اسمزی کلوئیدی مویرگی بازجذب را تقویت می‌کند، در حالی که فشار هیدروستاتیک مانع آن است.

در تنظیم هورمونی، هورمون آنژیوتانسین II یکی از قوی‌ترین محرک‌های بازجذب سدیم در کلیه است. این هورمون از دو طریق کاملاً متفاوت بر کلیه اثر می‌گذارد. اثر مستقیم درون‌سلولی آن شامل تحریک فعال ناقل‌های غشایی سلول‌های اپیتلیال توبول است؛ مانند فعال‌سازی مستقیم پمپ سدیم-پتاسیم (Na+-K+ ATPase) در غشای قاعده‌ای-جانبی و مبادله‌گر سدیم-هیدروژن (NHE) در غشای لومینال که در بیشتر قطعات نفرون رخ می‌دهد. اثر دوم آن یک اثر همودینامیک غیرمستقیم است که از طریق انقباض آرتریول وابران اعمال می‌شود. این انقباض با کاهش Pc و افزایش کسر فیلتراسیون، شرایط فیزیکی را به نفع بازجذب در مویرگ‌های دورتوبولی تغییر می‌دهد. به همین ترتیب، داروهای مهارکننده آنزیم مبدل آنژیوتانسین (ACE) با کاهش میزان آنژیوتانسین II و ترشح آلدوسترون، بازجذب فعال سدیم و آب را مختل کرده و حجم ادرار و دفع سدیم را افزایش می‌دهند.

نیروی فیزیکی مویرگ دورتوبولیجهت اثر بر بازجذبعامل تغییردهنده
فشار هیدروستاتیک (Pc)مخالف بازجذبتغییر مقاومت آرتریول‌ها
فشار اسمزی کلوئیدی (pi_c)موافق بازجذبتغییر غلظت پروتئین یا GFR

در کنار این مکانیسم‌های هورمونی، کلیه مجهز به یک سازوکار کنترلی ذاتی و فاقد وابستگی هورمونی به نام تعادل گلومرولوتوبولی است. این تعادل نشان‌دهنده توانایی ذاتی و مستقل توبول‌ها برای افزایش میزان بازجذب در پاسخ به افزایش بار فیلتره‌شده گلومرولی است. این تعادل به عنوان خط دوم دفاعی در برابر نوسانات شدید بار فیلتره‌شده گلومرولی عمل می‌کند تا از اتلاف گسترده آب و املاح در مواقع افزایش فشار خون جلوگیری کند.

برای مثال، زمانی که فشار خون بیمار به طور ناگهانی افزایش می‌یابد و بار فیلتره‌شده گلومرولی زیاد می‌شود، کلیه به طور ذاتی میزان بازجذب در توبول‌ها را افزایش می‌دهد تا جلوی اتلاف آب را بگیرد.

واژگان کلیدی

فشار هیدروستاتیک Pc
فشار هیدروستاتیک درون مویرگ‌های دورتوبولی که به عنوان نیروی مخالف بازجذب عمل کرده و مایع را به بیرون می‌راند.
آنژیوتانسین II
هورمونی که با تحریک مستقیم پمپ‌های سلول‌های توبول و انقباض آرتریول‌های وابران، بازجذب سدیم را به شدت افزایش می‌دهد.
تعادل گلومرولوتوبولی
مکانیسم خودتنظیمی ذاتی و مستقل از هورمون کلیه که نرخ بازجذب توبولی را متناسب با تغییرات بار فیلتره‌شده تغییر می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • برآیند نیروهای فیزیکی در مویرگ‌های دورتوبولی حدود ۱۰ میلی‌متر جیوه به سمت بازجذب است، نه ۲۰ میلی‌متر جیوه.
  • افزایش مقاومت آرتریول‌های آوران یا وابران با کاهش فشار هیدروستاتیک مویرگ‌های دورتوبولی، میزان بازجذب را افزایش می‌دهد، نه کاهش.
  • افزایش فشار اسمزی کلوئیدی پلاسما در مویرگ‌های دورتوبولی، بازجذب توبولی را تحریک کرده و حجم ادرار را کاهش می‌دهد، نه مهار بازجذب.
  • انقباض آرتریول وابران توسط آنژیوتانسین II یک اثر غیرمستقیم همودینامیک بر بازجذب است، نه یک اثر مستقیم درون‌سلولی بر پمپ‌های اپیتلیال.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بازجذب مایعات به مویرگ‌های دورتوبولی با برآیند نیروی فیزیکی ۱۰ میلی‌متر جیوه به سمت داخل مویرگ انجام می‌شود.
  • کاهش فشار هیدروستاتیک Pc (توسط انقباض آرتریول‌ها) و افزایش فشار اسمزی کلوئیدی مویرگ، بازجذب را تقویت می‌کنند.
  • آنژیوتانسین II با اثر مستقیم بر پمپ Na+-K+ ATPase و NHE بازجذب سدیم را افزایش می‌دهد.
  • داروهای مهارکننده ACE با کاهش آنژیوتانسین II و آلدوسترون، دفع ادراری سدیم و حجم ادرار را افزایش می‌دهند.
  • تعادل گلومرولوتوبولی یک فرآیند ذاتی و مستقل از هورمون برای تثبیت حجم دفع ادرار در برابر نوسانات بار فیلتره‌شده است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که مکانیسم اثر داروهای مهارکننده ACE (مانند کاپتوپریل و انالاپریل) که به طور گسترده برای درمان فشار خون بالا و نارسایی قلبی استفاده می‌شوند، دقیقاً بر فرآیندهای همودینامیک کلیه استوار است. با کاهش تولید آنژیوتانسین II، آرتریول‌های وابران گشاد می‌شوند. این گشادی آرتریول‌های وابران باعث افزایش فشار هیدروستاتیک در مویرگ‌های دورتوبولی و کاهش کسر فیلتراسیون گلومرولی می‌شود که هر دو بازجذب آب و سدیم را کاهش داده و با دفع مایعات، به پایین آمدن فشار خون کمک می‌کنند.

اصول کلیرنس کلیوی و ارزیابی فیلتراسیون گلومرولی

پاکسازی یا کلیرنس کلیوی یک روش اندازه‌گیری کمی برای سنجش توانایی کلیه‌ها در دفع مواد مختلف از پلاسما است. بر اساس فرمول استاندارد پاکسازی، کلیرنس کلیوی یک ماده (C) برابر حاصل‌ضرب غلظت ادراری آن ماده (U) در جریان ادرار (V) تقسیم بر غلظت پلاسمایی آن (P) است (C = U × V / P). بنابراین، کلیرنس یک ماده با غلظت ادراری و جریان ادرار رابطه مستقیم و با غلظت پلاسمایی آن رابطه عکس دارد. علاوه بر محاسبه کلیرنس، برای سنجش جابجایی خالص مواد در طول توبول‌ها، از فرمول‌های بار فیلتره‌شده و بار دفع‌شده استفاده می‌شود. برای مثال، میزان بازجذب سدیم برابر است با تفاضل بار فیلتره‌شده (حاصل‌ضرب GFR در غلظت پلاسمایی سدیم) و بار دفع‌شده (حاصل‌ضرب جریان ادرار در غلظت ادراری سدیم)، نه تفاضل ساده غلظت‌ها.

فرمول کلیرنس کلیوی C = U × V / P است؛ کلیرنس با غلظت ادراری و جریان ادرار رابطه مستقیم، و با غلظت پلاسمایی رابطه عکس دارد.

مقایسه کلیرنس مواد مختلف با کلیرنس یک ماده شاخص، اطلاعات ارزشمندی درباره نحوه برخورد کلیه با آن ماده به دست می‌دهد. ماده اینولین به عنوان استاندارد طلایی برای اندازه‌گیری نرخ فیلتراسیون گلومرولی (GFR) شناخته می‌شود؛ زیرا این قند پس از فیلتر شدن از گلومرول‌ها، هیچ‌گونه ترشح یا بازجذب توبولی ندارد و کلیرنس آن دقیقاً برابر با GFR است. اگر میزان دفع ادراری ماده‌ای بیش از بار فیلتره‌شده آن باشد، نشان‌دهنده ترشح فعال آن ماده در توبول‌هاست; بنابراین کلیرنس آن ماده بیشتر از کلیرنس اینولین خواهد بود. در مقابل، اگر ماده‌ای در شریان کلیوی وجود داشته باشد ولی در یک بار عبور از کلیه کاملاً ناپدید شده و در ورید کلیوی غلظت آن به صفر برسد، کلیرنس آن برابر با جریان پلاسمای کلیوی (RPF) خواهد بود. ماده پاراآمینوهیپوریک اسید (PAH) به دلیل ترشح توبولی بسیار شدید، تقریباً به طور کامل در یک بار عبور پاکسازی می‌شود و از این رو کلیرنس آن برای اندازه‌گیری RPF استفاده می‌شود، نه GFR.

مادهنحوه برخورد کلیهکاربرد بالینی/پژوهشی
اینولینفقط فیلتر می‌شوداندازه‌گیری دقیق GFR
PAHفیلتر + ترشح شدیداندازه‌گیری جریان پلاسما (RPF)
کراتینینفیلتر + ترشح اندکتخمین روتین GFR

در محیط بالینی، جمع‌آوری دقیق ادرار در طول زمان دشوار است. به همین دلیل، از غلظت کراتینین پلاسما به عنوان یک شاخص تخمینی مناسب استفاده می‌شود. کراتینین محصول متابولیسم ماهیچه است که بازجذب ندارد و ترشح آن اندک است؛ بنابراین دفع آن عمدتاً به فیلتراسیون گلومرولی بستگی دارد. غلظت کراتینین پلاسما رابطه عکس با GFR دارد؛ به طوری که با کاهش میزان فیلتراسیون گلومرولی به نصف، غلظت کراتینین پلاسما دو برابر افزایش می‌یابد.

به عنوان مثال، اگر فیلتراسیون گلومرولی بیمار به دلیل بیماری کلیوی از ۱۲۰ به ۶۰ میلی‌لیتر در دقیقه (نصف) کاهش یابد، غلظت کراتینین پلاسما از ۱ به ۲ میلی‌گرم بر دسی‌لیتر (دو برابر) افزایش می‌یابد.

واژگان کلیدی

کلیرنس کلیوی
حجم فرضی از پلاسما که در واحد زمان توسط کلیه‌ها از یک ماده خاص به طور کامل پاکسازی می‌شود.
اینولین
یک پلی‌ساکارید گیاهی فیلترشونده که به دلیل عدم بازجذب و ترشح توبولی، استاندارد طلایی سنجش GFR است.
کراتینین پلاسما
ماده حاصل از متابولیسم عضلانی که غلظت پلاسمایی آن رابطه معکوس با فیلتراسیون گلومرولی (GFR) دارد.

اشتباه‌های رایج

  • ماده پاراآمینوهیپوریک اسید (PAH) به دلیل ترشح توبولی بسیار شدید، به عنوان استاندارد طلایی اندازه‌گیری GFR به کار نمی‌رود، بلکه برای سنجش جریان پلاسمای کلیوی (RPF) کاربرد دارد.
  • اگر دفع ادراری ماده‌ای بیش از بار فیلتره‌شده آن باشد، کلیرنس آن بیشتر از کلیرنس اینولین خواهد بود، نه کمتر از آن.
  • بر اساس فرمول کلیرنس، پاکسازی کلیوی یک ماده با غلظت پلاسمایی آن رابطه عکس دارد و با غلظت ادراری آن رابطه مستقیم دارد.
  • میزان بازجذب سدیم با تفاضل ساده غلظت ادراری و پلاسمایی سدیم برابر نیست، بلکه معادل تفاضل بار فیلتره‌شده و بار دفع‌شده است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کلیرنس کلیوی نشان‌دهنده حجم پلاسمای پاک‌شده از یک ماده در واحد زمان است و فرمول آن C = U × V / P است.
  • بازجذب یک ماده از تفاضل بار فیلتره‌شده (GFR × P) و بار دفع‌شده (V × U) به دست می‌آید.
  • کلیرنس اینولین به دلیل عدم ترشح و بازجذب برابر GFR است، در حالی که کلیرنس PAH برابر RPF می‌باشد.
  • اگر دفع ادراری ماده‌ای از بار فیلتره‌شده بیشتر باشد، یعنی آن ماده ترشح فعال توبولی دارد و کلیرنس آن بزرگتر از GFR است.
  • غلظت کراتینین پلاسما رابطه عکس با GFR دارد و کاهش GFR به نصف باعث دو برابر شدن کراتینین پلاسما می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که با وجود اینکه اینولین به عنوان استاندارد طلایی و بی‌نقص اندازه‌گیری GFR شناخته می‌شود، اما در عمل به ندرت در کلینیک‌ها استفاده می‌شود؛ زیرا این ماده یک قند بیگانه با بدن است و نیاز به تزریق مداوم وریدی و نمونه‌گیری‌های مکرر خون و ادرار دارد که کار را بسیار دشوار و پرهزینه می‌کند. در عوض، پزشکان از کراتینین درون‌زاد استفاده می‌کنند که به طور طبیعی در بدن تولید می‌شود. اگرچه کراتینین به میزان اندکی در توبول‌ها ترشح می‌شود و GFR را کمی بیش از حد واقعی نشان می‌دهد، اما سهولت اندازه‌گیری آن در یک آزمایش خون ساده، آن را به پرکاربردترین شاخص بالینی عملکرد کلیه در سراسر جهان تبدیل کرده است.

خلاصهٔ درس

رازهای بازجذب و ترشح در کلیه

Physiology · Renal Tubular Function

عملکرد توبول پروگزیمال

  • ۹۰٪ گلوکز در ابتدا با SGLT2 و باقی در انتها با SGLT1 بازجذب می‌شود.
  • پروتئین‌های بزرگ فیلتره‌شده به روش پینوسیتوز بازجذب می‌شوند.
  • بازجذب مایعات به علت نفوذپذیری بالا به آب، ایزواسموتیک است.
  • ۶۵٪ سدیم و آب و ۸۰ تا ۹۰٪ بی‌کربنات فیلتره‌شده بازجذب می‌شود.
  • در ابتدا بی‌کربنات و در انتها کلرید سدیم آنیون همراه است.
پینوسیتوز (Pinocytosis)
بازجذب پروتئین‌ها با آندوسیتوز غشایی

نکته: داروهای مهارکننده SGLT2 با دفع گلوکز اضافی در ادرار به کاهش قند خون کمک می‌کنند.

سازوکار و ویژگی‌های قوس هنله

  • نازک نزولی به آب نفوذپذیر است ولی بازجذب فعال یون ندارد.
  • شاخه صعودی (نازک و ضخیم) به آب کاملاً نفوذناپذیر است.
  • بخش ضخیم صعودی ۲۵ تا ۳۰٪ سدیم را با Na-K-2Cl بازجذب می‌کند.
  • نشت پتاسیم به لومن بار مثبت ایجاد کرده و بازجذب کاتیون‌ها را تسهیل کند.
  • مایع خروجی از قوس هنله به علت خروج املاح بدون آب، هیپوتونیک است.
دیورتیک لوپ (Loop diuretic)
مهارکننده کوترانسپورتر Na-K-2Cl

نکته: مصرف طولانی دیورتیک لوپ با مهار پتانسیل لومن، دفع کلسیم را زیاد می‌کند.

تنظیم دیستال و مجاری جمع‌کننده

  • در دیستال ابتدایی ۵٪ نمک با Na-Cl بازجذب و با تیازید مهار می‌شود.
  • سلول‌های اصلی تحت اثر آلدوسترون بازجذب سدیم و ترشح پتاسیم دارند.
  • سلول‌های بینابینی نوع A در اسیدوز H+ ترشح و پتاسیم را بازجذب می‌کنند.
  • هورمون ANP با مهار رنین، بازجذب سدیم و آب را کاهش می‌دهد.
  • هورمون ADH با بازجذب آب، خروج غیرفعال و بازیافت اوره را تسهیل می‌کند.
سلول‌های اصلی (Principal cells)
بازجذب سدیم تحت کنترل آلدوسترون

نکته: اسپیرونولاکتون با مهار آلدوسترون روی سلول اصلی مانع دفع پتاسیم می‌شود.

نیروهای فیزیکی مویرگ دورتوبولی

  • برآیند نیروها در مویرگ دورتوبولی ۱۰ mmHg به سمت بازجذب است.
  • کاهش فشار هیدروستاتیک مویرگ (Pc)، بازجذب توبولی را زیاد می‌کند.
  • افزایش فشار اسمزی کلوئیدی مویرگ، بازجذب توبولی را افزایش می‌دهد.
  • آنژیوتانسین II با فعال‌سازی پمپ‌ها، مستقیم بازجذب را بالا می‌برد.
  • تعادل گلومرولوتوبولی سازوکاری ذاتی برای تنظیم بازجذب در تغییر بار است.
آنژیوتانسین II (Angiotensin II)
محرک بازجذب سدیم و انقباض عروق

نکته: داروهای مهارکننده ACE با گشادی آرتریول وابران و کاهش بازجذب، فشار خون را کاهش می‌دهند.

کلیرنس و ارزیابی GFR کلیه

  • فرمول کلیرنس C = U × V / P است که با غلظت پلاسما رابطه عکس دارد.
  • میزان بازجذب از تفاضل بار فیلتره‌شده و بار دفع‌شده به دست می‌آید.
  • کلیرنس اینولین به دلیل عدم ترشح و بازجذب، دقیقاً برابر GFR است.
  • کلیرنس PAH به علت ترشح شدید، برای اندازه‌گیری جریان پلاسما به کار می‌رود.
  • کاهش GFR به نصف، غلظت کراتینین پلاسما را دو برابر می‌کند.
اینولین (Inulin)
پلی‌ساکارید سنجش GFR بدون ترشح یا بازجذب

نکته: در کلینیک به جای اینولین سخت، از کراتینین خون برای تخمین ساده GFR استفاده می‌شود.

نکات کلیدی (تله‌های آزمون)

  • غلظت سدیم در طول توبول پروگزیمال به دلیل بازجذب موازی آب ثابت است، نه افزایشی.
  • کوترانسپورتر SGLT2 ظرفیت بیشتر و میل ترکیبی کمتری نسبت به SGLT1 دارد نه بالعکس.
  • بار مثبت لومن در صعودی قوس هنله محرک بازجذب کلسیم و منیزیم است نه مانع آن.
  • مایع انتهای قوس هنله همواره نسبت به پلاسما هیپوتونیک است نه غلیظ یا ایزواسموتیک.
  • آلدوسترون غلظت پتاسیم ECF را تنظیم می‌کند، نه غلظت سدیم را.
  • سنجش GFR با اینولین و سنجش جریان پلاسمای کلیه با PAH انجام می‌شود نه بالعکس.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در بیمار مبتلا به پرکاری اولیه قشر غده فوق کلیوی، ترشح هورمون آلدوسترون به شدت افزایش یافته است. در خصوص مکانیسم عملکرد این هورمون و سلول‌های توبول‌های جمع‌کننده، کدام عبارت صحیح است؟

  1. آلدوسترون با اثر بر سلول‌های اصلی، بازجذب سدیم را افزایش داده و نقش اصلی را در تنظیم غلظت پتاسیم خارج سلولی ایفا می‌کند؛ همچنین در این بخش از نفرون، سلول‌های بینابینی نوع A با ترشح فعال هیدروژن و بازجذب پتاسیم به جبران اسیدوز کمک می‌نمایند.
  2. آلدوسترون با اثر بر سلول‌های اصلی، بازجذب سدیم را افزایش داده و نقش اصلی را در تنظیم غلظت سدیم خارج سلولی ایفا می‌کند؛ همچنین در این بخش از نفرون، سلول‌های بینابینی نوع A با ترشح فعال هیدروژن و بازجذب پتاسیم به جبران اسیدوز کمک می‌نمایند.
  3. آلدوسترون با اثر بر سلول‌های بینابینی نوع A، بازجذب پتاسیم را کاهش داده و نقش اصلی را در تنظیم غلظت پتاسیم خارج سلولی ایفا می‌کند؛ همچنین در این بخش از نفرون، سلول‌های بینابینی نوع A با ترشح فعال بی‌کربنات و بازجذب هیدروژن به جبران آلکالوز کمک می‌نمایند.
  4. آلدوسترون با اثر بر سلول‌های بینابینی نوع B، بازجذب سدیم را افزایش داده و نقش اصلی را در تنظیم غلظت پتاسیم خارج سلولی ایفا می‌کند؛ همچنین در این بخش از نفرون، سلول‌های بینابینی نوع A با ترشح فعال هیدروژن و بازجذب پتاسیم به جبران اسیدوز کمک می‌نمایند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

پاسخ صحیح گزینه ۱ است. هورمون آلدوسترون بر روی سلول‌های اصلی (P) در بخش انتهایی توبول دیستال و مجاری جمع‌کننده اثر گذاشته و بازجذب سدیم و ترشح پتاسیم را افزایش می‌دهد. نقش اصلی آلدوسترون تنظیم غلظت پتاسیم مایع خارج سلولی است و غلظت سدیم خارج سلولی را به دلیل بازجذب موازی آب تغییر نمی‌دهد. علاوه بر این، سلول‌های بینابینی (اینترکاله) نوع A با ترشح فعال هیدروژن (توسط پمپ‌های H+ ATPase و H+-K+ ATPase) و بازجذب پتاسیم به جبران اسیدوز کمک می‌کنند. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: آلدوسترون مقدار کل سدیم بدن و حجم مایع خارج سلولی را تنظیم می‌کند، اما نقش اصلی را در تنظیم غلظت پتاسیم خارج سلولی دارد، نه غلظت سدیم خارج سلولی. گزینه ۳: محل اثر آلدوسترون سلول‌های اصلی است نه سلول‌های بینابینی نوع A، و سلول‌های نوع A در شرایط اسیدوز با ترشح فعال هیدروژن و بازجذب پتاسیم فعال می‌شوند، نه ترشح بی‌کربنات در آلکالوز (ترشح بی‌کربنات مربوط به سلول‌های نوع B است). گزینه ۴: هورمون آلدوسترون بر روی سلول‌های اصلی اثر می‌گذارد، نه سلول‌های بینابینی نوع B.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · فیزیولوژی