دستگاه عصبی

9 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

یاخته‌های سیستم عصبی و سازماندهی عصب

دستگاه عصبی انسان به عنوان یک سامانه پیچیده زیستی، از دو نوع یاخته متمایز تشکیل شده است: سلول‌های عصبی که به آن‌ها نورون‌ می‌گویند و سلول‌های غیرعصبی که تحت عنوان گلیا‌ شناخته می‌شوند. نورون‌ها به عنوان واحد زیربنایی و تخصص‌یافته دستگاه عصبی، با عملکرد مستقیم خود باعث بروز رفتارهای مختلف می‌شوند. در مقابل، گلیاها اگرچه رفتاری را به‌طور مستقیم راه‌اندازی نمی‌کنند، اما یاخته‌های پشتیبان بسیار حیاتی هستند. یکی از وظایف مهم گلیاها، پاک‌سازی اختصاصی محیط مجاور سیناپس‌ها است؛ این فرآیند که بخشی از کارکرد خانه‌داری مغز توسط گلیا به شمار می‌رود، توانایی پیام‌رسانی و شلیک نورونی را در بالاترین حد حفظ می‌کند. نسبت عددی یاخته‌های غیرافتراقی گلیا به سلول‌های عصبی در حدود ۹ به ۱ است. نکته بسیار مهم در آسیب‌شناسی این یاخته‌ها این است که نورون‌های بالغ عموماً تکثیر توموری ندارند؛ از این رو، کانون شکل‌گیری تمام تومورهای مغزی شایع، رشد و تکثیر بی‌رویه و لجام‌گسیخته یاخته‌های غیرعصبی یعنی گلیاها است.

نسبت یاخته‌های گلیا به نورون‌ها در سیستم عصبی حدود ۹ به ۱ است و برخلاف نورون‌ها، گلیاها منشأ اصلی تومورهای مغزی هستند.

اکثر نورون‌های دستگاه عصبی از نوع نورون‌های محلی هستند که وظیفه انتقال پیام به نورون‌های بسیار نزدیک و همسایه خود را بر عهده دارند. در سوی دیگر، نورون‌های درشت با قابلیت منحصر‌به‌فرد در ارسال پیام به فواصل دور قرار دارند. این نورون‌های بزرگ با وجود داشتن ویژگی‌های ساختاری همسان، در اندازه‌ها و شکل‌های بسیار گوناگونی در سیستم عصبی سازماندهی شده‌اند. ساختار زیستی یک نورون معمولی شامل دندریت، جسم سلولی و آکسون است. جسم یاخته افزون بر پردازش اطلاعات و جذب مواد غذایی، وظیفه انتقال اطلاعات از مسیر دندریت به آکسون را نیز انجام می‌دهد. جهت حرکت تکانه عصبی در طول یاخته عصبی همواره یک‌طرفه بوده و جریان پیام صرفاً از سمت دندریت به سمت آکسون و پایانه‌های سیناپسی هدایت می‌شود.

ویژگینورونگلیا
نقش مستقیم در رفتار
قابلیت تکثیر توموری
پشتیبانی و پاک‌سازی

در سازماندهی ساختاری سیستم عصبی، تجمع بدنه یا تنه‌های سلولی نورون‌ها در داخل مغز و نخاع را هسته و در خارج از مغز و نخاع، گره می‌خوانند. همچنین، یک عصب بر خلاف تصور رایج، یک سلول واحد نیست؛ بلکه دسته‌ای متشکل از صدها یا هزاران آکسون کشیده است که به دور یکدیگر پیچیده شده‌اند. در ساختار فیزیولوژیک یک عصب پیرامونی، ممکن است به طور هم‌زمان آکسون‌های نورون‌های حسی و حرکتی در کنار هم در یک محفظه قرار گیرند که هر کدام وظیفه ترابری پیام ویژه‌ای را بر عهده دارند.

برای مثال، یک عصب پیرامونی مانند عصب سیاتیک، همانند یک کابل تلفن ضخیم حاوی هزاران رشته آکسون حسی و حرکتی مجزاست که پیام‌ها را بین نخاع و اندام‌های تحتانی جابه‌جا می‌کنند.

واژگان کلیدی

نورون‌های محلی
یاخته‌های عصبی کوچکی که وظیفه انتقال پیام به یاخته‌های بسیار نزدیک و مجاور خود را بر عهده دارند.
یاخته‌های گلیا
سلول‌های غیرعصبی پشتیبان در دستگاه عصبی که نسبت آن‌ها به نورون‌ها ۹ به ۱ بوده و مسئول پاک‌سازی سیناپس‌ها و منشأ تومورهای مغزی هستند.
عصب
دسته‌ای متشکل از صدها یا هزاران آکسون کشیده که ممکن است شامل مخلوطی از الیاف حسی و حرکتی باشد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه گرفتن عصب با نورون؛ عصب یک سلول واحد نیست، بلکه ساختاری متشکل از صدها یا هزاران آکسون نورون‌های مختلف است.
  • تصور اینکه نورون‌ها منشأ تومورهای مغزی هستند؛ نورون‌های بالغ تکثیر نمی‌شوند و تومورها ناشی از رشد بی‌رویه گلیاها هستند.
  • باور به اینکه تکانه عصبی می‌تواند به صورت دوطرفه بین آکسون و دندریت حرکت کند؛ جهت جریان همواره یک‌طرفه و از دندریت به آکسون است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دستگاه عصبی از دو یاخته نورون (واحد بنیادی رفتار) و گلیا (پشتیبان غیرعصبی) با نسبت ۹ به ۱ تشکیل شده است.
  • گلیاها با پاک‌سازی سیناپس‌ها کارکرد بهینه نورون‌ها را حفظ کرده و تکثیر بی‌رویه آن‌ها عامل تومورهای مغزی است.
  • نورون‌های محلی پیام را به همسایگان منتقل می‌کنند، در حالی که نورون‌های درشت با اشکال گوناگون پیام را به فواصل دور می‌فرستند.
  • جریان اطلاعات در نورون همواره یک‌طرفه و در مسیر دندریت به جسم سلولی و سپس آکسون حرکت می‌کند.
  • تجمع تنه‌های سلولی نورون‌ها در دستگاه عصبی مرکزی «هسته» و در دستگاه عصبی پیرامونی «گره» نامیده می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که فرآیند «خانه‌داری مغز» توسط گلیاها عمدتاً در طول خواب عمیق فعال می‌شود. در این زمان، سلول‌های گلیا منقبض می‌شوند تا مایع مغزی-نخاعی بتواند با سرعت بیشتری بین نورون‌ها جریان یابد و مواد زاید انباشته‌شده را شستشو دهد. به همین دلیل است که کمبود خواب مستقیماً تمرکز و کارایی عصبی ما را کاهش می‌دهد.

غلاف میلین و بیماری ام‌اس

غلاف میلین یک پوشش عایق از جنس چربی (لیپید) است که بر روی آکسون برخی از یاخته‌های عصبی کشیده شده است. برخلاف یک تصور اشتباه، غلاف چربی میلین بر روی تمامی آکسون‌های موجود در شبکه دستگاه عصبی قرار ندارد و بخش قابل‌توجهی از آکسون‌ها بدون میلین هستند. وجود این غلاف به عنوان یک عایق فیزیکی، سبب افزایش سرعت هدایت تکانه‌های عصبی و صرفه‌جویی در انرژی مصرفی نورون می‌گردد؛ به گونه‌ای که آکسون‌های میلین‌دار در مواجهه با آکسون‌های بدون میلین، سرعت انتقال پیامی بیش از ۱۰۰ برابر دارند. روند تشکیل غلاف میلین در دستگاه عصبی انسان تا پایان سنین رشد ادامه نمی‌یابد، بلکه این فرآیند بسیار زودتر و در حدود ۱۲ سالگی خاتمه می‌پذیرد.

فرآیند میلین‌دار شدن آکسون‌ها در حدود ۱۲ سالگی خاتمه می‌یابد و تخریب این غلاف توسط سیستم ایمنی خود فرد، عامل بروز بیماری ام‌اس بین سنین ۱۶ تا ۳۰ سالگی است.

تخریب این پوشش حفاظتی و عایق، عامل اصلی بروز بیماری مالتیپل اسکلروزیس یا همان ام‌اس (MS) است. این بیماری ناشی از تباهی غلاف میلین توسط سیستم ایمنی خود فرد بیمار است که به اشتباه این بافت‌های خودی را مهاجم پنداشته و به آن‌ها حمله می‌کند، بنابراین هیچ باکتری تنفسی یا عامل خارجی در ایجاد مستقیم آن نقش ندارد. علائم بالینی و نشانه‌های برجسته تخریب و کژکاری حرکتی در ام‌اس به طور شایع برای اولین بار بین بازه سنین ۱۶ تا ۳۰ سالگی در بیماران ظاهر می‌گردند.

ویژگیآکسون میلین‌دارآکسون بدون میلین
سرعت انتقال پیامبسیار بالا (بیش از ۱۰۰ برابر)پایین
مصرف انرژیبسیار کمزیاد
رنگ در سیستم عصبیسفیدخاکستری

توزیع یاخته‌های میلین‌دار و بدون میلین، بخش‌های رنگی متمایزی را در دستگاه عصبی مرکزی ایجاد می‌کند. نورون‌ها و الیاف آکسونی که دارای پوشش میلین هستند، بخش سفید مغز و نخاع را می‌سازند؛ زیرا چربی ساختار میلین نور را منعکس کرده و سفیدرنگ دیده می‌شود. در مقابل، ماده خاکستری از جسم سلولی نورون‌ها و آکسون‌های بدون میلین تشکیل شده است. در کالبدشناسی نخاع، مرکز نخاع شوکی از ماده خاکستری (شکل پروانه‌ای) تشکیل شده و اطراف و بخش‌های بیرونی آن را ماده سفید دربرمی‌گیرد.

تخریب غلاف میلین در بیماری ام‌اس مانند زخمی شدن روکش پلاستیکی سیم‌های برق است که باعث اتصال کوتاه و قطع جریان پیام‌های حرکتی و حسی می‌شود.

واژگان کلیدی

غلاف میلین
پوشش عایق چربی روی برخی آکسون‌ها که سرعت هدایت پیام را بیش از ۱۰۰ برابر افزایش داده و مصرف انرژی را کاهش می‌دهد.
مالتیپل اسکلروزیس (MS)
بیماری خودایمنی ناشی از تخریب غلاف میلین توسط سیستم ایمنی بدن فرد، که معمولاً بین ۱۶ تا ۳۰ سالگی بروز می‌کند.
ماده سفید و خاکستری
بخش سفید مغز شامل آکسون‌های میلین‌دار و بخش خاکستری شامل جسم سلولی و آکسون‌های بدون میلین است.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه غلاف میلین روی تمامی آکسون‌های دستگاه عصبی کشیده شده است؛ این پوشش تنها روی برخی آکسون‌ها وجود دارد.
  • باور به اینکه روند میلین‌دار شدن تا سنین بزرگسالی (مثلاً ۲۴ سالگی) ادامه دارد؛ این فرآیند در حدود ۱۲ سالگی پایان می‌یابد.
  • فرض اینکه بیماری ام‌اس ناشی از یک باکتری مهاجم خارجی است؛ این عارضه یک بیماری خودایمنی است که در آن سیستم ایمنی خود فرد به غلاف میلین حمله می‌کند.
  • اشتباه در ساختار نخاع با فرض اینکه مرکز آن سفید و اطراف آن خاکستری است؛ برعکس، مرکز نخاع خاکستری و اطراف آن سفید است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • غلاف میلین پوششی چربی است که سرعت هدایت پیام‌های عصبی را بیش از ۱۰۰ برابر افزایش و انرژی مصرفی را کاهش می‌دهد.
  • فرآیند میلین‌دار شدن آکسون‌ها در انسان بسیار زودتر از پایان رشد و در حدود ۱۲ سالگی خاتمه می‌پذیرد.
  • بیماری ام‌اس یک اختلال خودایمنی ناشی از حمله سیستم ایمنی خود بیمار به میلین است که علائم آن بین ۱۶ تا ۳۰ سالگی ظاهر می‌شود.
  • ماده سفید دستگاه عصبی از آکسون‌های میلین‌دار و ماده خاکستری از تنه‌های سلولی و آکسون‌های بدون میلین تشکیل شده است.
  • در ساختار نخاع برخلاف مغز، ماده خاکستری در مرکز (بخش درونی) و ماده سفید در اطراف (بخش بیرونی) قرار گرفته است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که سرعت هدایت پیام در آکسون‌های بدون میلین تنها حدود ۰.۵ تا ۲ متر بر ثانیه است، در حالی که در آکسون‌های میلین‌دار این سرعت به بیش از ۱۲۰ متر بر ثانیه (معادل ۴۳۰ کیلومتر بر ساعت) می‌رسد! این سرعت بالا به جانداران بزرگ اجازه می‌دهد تا بلافاصله به محرک‌های محیطی پاسخ دهند؛ در غیر این صورت، انتقال پیام از نوک انگشت پا به مغز در یک فرد قدبلند ممکن بود ثانیه‌ها طول بکشد.

پتانسیل استراحت و عمل نورون

انتقال پیام‌های عصبی در طول غشای نیمه‌تراوای یاخته‌های عصبی از طریق جابجایی دقیق ذرات باردار یا یون‌ها صورت می‌پذیرد. چهار یون اصلی درگیر در برپایی پتانسیل عمل و تکانه عصبی شامل پتاسیم (K+)، سدیم (Na+)، کلسیم (Ca۲+) و کلر (Cl-) هستند؛ این در حالی است که یون‌های دیگر مانند روی (Zn) هیچ‌گونه نقشی در پتانسیل عمل عصبی ایفا نمی‌کنند. غشا در حالت عادی نسبت به عبور این یون‌ها نفوذپذیری انتخابی دارد.

طبق قانون همه یا هیچ، در صورت رسیدن تحریک به حد آستانه، پتانسیل عمل با قدرت ثابت و مستقل از شدت تحریک شلیک می‌شود.

در وضعیت استراحت یا قطبی شدن (Polarized)، بخش خارجی غشای سلول بار الکتریکی مثبت‌تری در قیاس با فضای داخل سلول دارد. در این فاز، غلظت بالای یون‌های سدیم مثبت در بیرون غشا باعث مثبت‌تر بودن بیرون غشا نسبت به یون‌های پتاسیم و کلر در درون سلول می‌گردد. بر اساس مبانی فیزیولوژیک، دامنه نوسان پتانسیل آرامش اعصاب بین ۵۵ تا ۱۵۵ میلی‌ولت و در ماهیچه‌های صاف بین ۳۵ تا ۵۵ میلی‌ولت تعریف شده است. در این میان، کارکرد فعال تلمبه‌های یونی غشای سلول عصبی با صرف انرژی، غشا را قطبی نگه داشته و بار الکتریکی درون غشا را منفی‌تر از بیرون می‌سازد تا نورون آماده شلیک باشد.

وضعیت غشابار داخل سلولیون غالب بیرونیون غالب داخل
پتانسیل استراحتمنفیNa+K+ , Cl-
پتانسیل عملمثبتکاهش Na+ورود Na+

هنگامی که محرک به اندازه کافی قوی باشد، فاز دپلاریزه یا ناقطبی شدن (Depolarization) آغاز می‌شود. در این فاز، مجراهای سدیم باز شده و یون‌های سدیم به صورت انبوه به درون نورون سرازیر می‌شوند و پتانسیل عمل را ایجاد می‌کنند که مکانیزمی خودآفرین دارد. طبق قانون فیزیولوژیک همه یا هیچ، قدرت پتانسیل عمل مستقل از میزان شدت جریان تحریکی همواره مقدار ثابتی دارد؛ یعنی اگر تحریک به حد آستانه برسد، تکانه‌ای با قدرت ثابت شلیک می‌شود و تغییر در شدت محرک باعث تغییر قدرت تکانه عصبی نشده و قانون همه یا هیچ را نقض نمی‌کند.

داروی بی‌حسی لیدوکائین با بستن کانال‌های سدیمی مانند یک سد محکم عمل می‌کند که اجازه ورود یون‌های سدیم و شروع پتانسیل عمل درد را نمی‌دهد.

این سازوکار یونی هدف درمانی بسیاری از داروهاست. برای نمونه، ممانعت از باز شدن مجراهای سدیم غشایی، مکانیسم اثرگذاری داروهای بی‌حس‌کننده موضعی در پیشگیری از فرستادن اطلاعات حسی به مغز است. این داروها با مسدود نگه داشتن مجراها، مانع تولید پتانسیل عمل در نورون‌های حسی شده و پیام درد هرگز به سیستم عصبی مرکزی مخابره نمی‌شود.

واژگان کلیدی

پتانسیل استراحت
حالت قطبی غشای نورون با بار منفی در داخل و مثبت در خارج، که در اعصاب بین ۵۵ تا ۱۵۵ میلی‌ولت است.
دپلاریزاسیون (ناقطبی شدن)
فرآیند ورود ناگهانی یون‌های سدیم مثبت به داخل نورون در اثر تحریک، که پتانسیل عمل را ایجاد می‌کند.
قانون همه یا هیچ
اصل فیزیولوژیکی که بیان می‌کند اگر تحریک به حد آستانه برسد، پتانسیل عمل با قدرت ثابت و مستقل از شدت محرک شلیک می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه تغییر در شدت محرک باعث قوی‌تر شدن یا بزرگ‌تر شدن ولتاژ پتانسیل عمل در طول نورون می‌شود؛ پتانسیل عمل همواره از قانون همه یا هیچ پیروی کرده و دامنه ثابتی دارد.
  • باور به اینکه در فاز دپلاریزاسیون یون‌های پتاسیم به درون نورون هجوم می‌برند؛ در این فاز، یون‌های سدیم هستند که به داخل هجوم می‌آورند.
  • فرض اینکه تلمبه‌های یونی غشا باعث رفع قطبی‌شدگی می‌شوند؛ تلمبه‌های یونی با مصرف انرژی باعث برقراری و حفظ حالت قطبی (پلاریزه) غشا می‌شوند.
  • در نظر گرفتن روی به عنوان یون درگیر در پتانسیل عمل؛ تنها پتاسیم، سدیم، کلسیم و کلر یون‌های اصلی این فرآیند هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • انتقال پیام عصبی ناشی از حرکت یون‌های پتاسیم، سدیم، کلسیم و کلر از غشای نیمه‌تراوای نورون است.
  • در حالت استراحت، غلظت بالای سدیم در بیرون، غشا را قطبی کرده و بار درون را منفی‌تر نگه می‌دارد.
  • پتانسیل آرامش اعصاب بین ۵۵ تا ۱۵۵ میلی‌ولت و ماهیچه‌های صاف بین ۳۵ تا ۵۵ میلی‌ولت نوسان دارد.
  • پتانسیل عمل حاصل ورود انبوه سدیم به داخل سلول در فاز دپلاریزاسیون است که مکانیزمی خودآفرین دارد.
  • داروهای بی‌حسی با مسدود کردن کانال‌های سدیمی مانع تولید پتانسیل عمل و انتقال پیام درد می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید سم بسیار کشنده ماهی بادکنکی (تترودوتوکسین) دقیقاً مانند داروهای بی‌حس‌کننده موضعی اما با قدرتی هزاران برابر عمل می‌کند. این سم به مجراهای سدیمی نورون‌ها چسبیده و آن‌ها را کاملاً مسدود می‌سازد. در نتیجه، پتانسیل عمل در هیچ‌یک از نورون‌های بدن شلیک نشده و فرد دچار فلج کامل عضلانی و در نهایت خفگی ناشی از فلج عضلات تنفسی می‌شود، در حالی که کاملاً هوشیار است.

انتقال سیناپسی و انتقال‌دهنده‌های عصبی

ارتباط میان یاخته‌های عصبی در محل اتصال آن‌ها یعنی سیناپس صورت می‌پذیرد. بخش پایانه دکمه‌ای آکسون به صورت کاملاً چسبیده و جوش‌خورده با سطح غشای نورون گیرنده در ارتباط نیست؛ بلکه همواره بین پایانه‌های سیناپسی آکسون با سلول مقصد یک شکاف مویرگی اندک به نام فاصله یا شکاف سیناپسی وجود دارد. پیک‌های عصبی علائم را با آزاد شدن در این فاصله از نورونی به نورون دیگر منتقل می‌کنند.

فرآیند بازگیری (Reuptake) توسط پایانه‌های خود سلول فرستنده انجام می‌شود و به عنوان خودتنظیم‌گر، تولید بیشتر ناقل را موقتاً متوقف می‌کند.

عملکرد پیک‌های عصبی بسته به نوع سیناپس متفاوت است. در یک سیناپس بازدارنده، پیک عصبی نفوذپذیری غشای نورون گیرنده را در جهت تثبیت پتانسیل استراحت تغییر می‌دهد؛ این تغییر ولتاژ مانع از شلیک رگباری نورون می‌گردد. پس از انتقال پیام، فرآیند بازگیری (Reuptake) رخ می‌دهد که شامل جذب مجدد پیک‌های آزاد شده توسط پایانه‌های سیناپسی خود سلول فرستنده (رهاکننده) است، نه گیرنده‌های یاخته مقصد. این پدیده علاوه بر پاک‌سازی سیناپس، به عنوان یک پیام بازخوردی خودتنظیم‌گر، جریان سنتز و تولید بیشتر آن ماده را در پایانه‌های آکسونی موقتاً متوقف می‌سازد.

پیام‌رساننوع اثر اصلیبیماری مرتبطدارو/سم مرتبط
استیل‌کولینتحریکی/بازدارندهآلزایمرسم بوتولینوم
گابا (GABA)مهارکنندهاضطراب و تشنجوالیوم / پیکروتوکسین
گلوتامات (NMDA)تحریکی (LTP)اختلال حافظهیون کلسیم (Ca۲+)

داروها و سموم می‌توانند به عنوان آگونیست (تقلیدکننده اثر ناقل) یا آنتاگونیست (معارض و سدکننده اثر ناقل) عمل کنند. برای مثال: استیل‌کولین (ACh): عملکرد آن بسته به ساختار گیرنده‌های غشای یاخته هدف می‌تواند تحریکی یا بازدارنده باشد. تخریب تدریجی سلول‌های سازنده آن در پیش‌مغز و هیپوکامپ بستر اصلی بیماری آلزایمر است. سم بوتولینوم آنتاگونیست بوده و مهارکننده مستقیم ترشح استیل‌کولین در سیناپس‌های عصب-عضله است که منجر به فلج عضلانی و مرگ می‌شود. در مقابل، گازهای سمی جنگی و حشره‌کش‌ها با نابود کردن آنزیم تخریب‌کننده استیل‌کولین، تداوم حضور بیش از حد این پیک را رقم زده و فلج عضلانی به بار می‌آورند. گابا (GABA): ناقل مهارکننده کلیدی است که با سد کردن شلیک‌های زاید، دقت پیام‌های ارسالی را تنظیم می‌کند. داروهای بنزودیازپین (مانند والیوم) کارایی گابا را تقویت کرده و اضطراب را فرو می‌نشانند، در حالی که سم پیکروتوکسین با مسدود کردن فیزیکی گیرنده‌های گابا تشنج‌آور است. گلوتامات و گیرنده NMDA: فعال‌سازی قطعی گیرنده غشایی NMDA گلوتامات مستلزم مشارکت و شلیک پیام‌های عصبی به صورت همزمان از دو یاخته متفاوت است. این فعال‌سازی و ورود انبوه یون کلسیم (Ca۲+) به محیط داخل سلول پدیده ال‌تی‌پی (LTP) یا توان‌دهی زیستی درازمدت را ایجاد می‌کند که پایه حافظه است.

سم بوتولینوم (بوتاکس) با مهار خروج استیل‌کولین در سیناپس عصب-عضله، انقباض ماهیچه را متوقف می‌کند؛ به همین دلیل در دوزهای کم برای رفع چین و چروک پوست استفاده می‌شود.

واژگان کلیدی

شکاف سیناپسی
فاصله مویرگی اندک بین پایانه دکمه‌ای آکسون فرستنده و غشای سلول گیرنده که محل ترشح ناقل‌های عصبی است.
بازگیری (Reuptake)
جذب مجدد ناقل‌های عصبی آزاد شده توسط پایانه آکسونی خود سلول فرستنده جهت پاک‌سازی سیناپس و تنظیم سنتز مجدد ناقل.
گیرنده NMDA
نوعی گیرنده گلوتامات که فعال‌سازی آن نیازمند شلیک همگرا از دو سلول مجزا بوده و باعث ورود کلسیم و بروز توان‌دهی درازمدت (LTP) می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه پایانه‌های سیناپسی به طور فیزیکی به غشای سلول گیرنده چسبیده‌اند؛ همواره شکاف سیناپسی بین آن‌ها وجود دارد.
  • باور به اینکه بازگیری توسط گیرنده‌های مستقر روی یاخته مقصد انجام می‌شود؛ بازگیری کارکرد اختصاصی پایانه فرستنده است.
  • اشتباه گرفتن آلزایمر با پارکینسون در رابطه با استیل‌کولین؛ تخریب سلول‌های استیل‌کولین پیش‌مغز عامل آلزایمر است.
  • فرض اینکه گازهای جنگی تولید آنزیم تخریب‌کننده استیل‌کولین را افزایش می‌دهند؛ این مواد آنزیم مزبور را نابود می‌کنند و باعث انباشت سمی استیل‌کولین می‌شوند.
  • تصور اینکه بنزودیازپین‌ها گیرنده‌های گابا را مسدود می‌کنند؛ این داروها اثر گابا را تقویت می‌کنند، در حالی که پیکروتوکسین گیرنده‌ها را مسدود می‌سازد.
  • باور به اینکه فرآیند LTP با خروج کلسیم از سلول رخ می‌دهد؛ این پدیده با ورود انبوه یون‌های کلسیم به داخل سلول پدید می‌آید.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ارتباط عصبی در سیناپس‌ها بدون تماس فیزیکی مستقیم و از طریق ترشح ناقل‌ها در شکاف سیناپسی انجام می‌شود.
  • پدیده خودتنظیم‌گر بازگیری، ناقل‌ها را به سلول فرستنده بازگردانده و تولید بیشتر آن‌ها را موقتاً متوقف می‌سازد.
  • کاهش استیل‌کولین در پیش‌مغز عامل آلزایمر است و ترشح آن توسط سم بوتولینوم مسدود و توسط گازهای جنگی انباشته می‌شود.
  • گابا پیام‌رسانی بازدارنده است که بنزودیازپین‌ها اثر آن را تقویت کرده و سم پیکروتوکسین گیرنده‌های آن را مسدود می‌کند.
  • فعال‌سازی گیرنده‌های NMDA گلوتامات مستلزم شلیک همزمان دو یاخته بوده که با ورود کلسیم به درون سلول، حافظه درازمدت (LTP) را می‌سازد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که سم برخی از عنکبوت‌های بیوه سیاه اثری کاملاً عکس سم بوتولینوم دارد. این سم باعث رهاسازی ناگهانی و سیل‌آسای تمام ذخایر استیل‌کولین در سیناپس‌های عصب-عضله می‌شود. این تخلیه ناگهانی منجر به انقباض‌های شدید، دردناک و مداوم تمام عضلات بدن (تشنج‌های عضلانی) شده و در نهایت به دلیل خستگی عضلات و عدم امکان استراحت آن‌ها، سیستم تنفسی از کار می‌افتد.

مونوآمین‌ها و افیون‌های درونزاد مغز

سه انتقال‌دهنده عصبی پرنفوذ سروتونین (Serotonin)، دوپامین (Dopamine) و نوراپى‌نفرین (Norepinephrine) از نظر زیست‌شیمیایی به خانواده مونوآمین‌ها تعلق دارند. تغییر در غلظت و نحوه کارکرد این مواد با اختلالات روانی و حرکتی عمده‌ای ارتباط دارد.

داروهای ضدروان‌پریشی رزرپین (تخریب‌کننده کیسه‌های ذخیره دوپامین) و کلروپرومازین (مسدودکننده گیرنده‌ها) با دو سازوکار مجزا انتقال دوپامینی را کاهش می‌دهند.

دوپامین: نقش اساسی در کنترل حرکت و لذت دارد. کم شدن فرستنده دوپامین در مغز عامل لرزش شدید و مشکلات حرکتی بیماری پارکینسون است؛ از این رو، برای بهبود بیماران داروی پیش‌ساز دوپامین یعنی ال‌دوپا (L-Dopa) تجویز می‌شود تا از سد خونی مغز عبور کرده و کمبود را جبران کند. در تبیین اسکیزوفرنی (فرضیه دوپامینی)، فعالیت بیش از حد این مسیرها مطرح است. داروهای ضدروان‌پریشی انتقال دوپامینی را کاهش می‌دهند؛ داروی کلروپرومازین با مسدودسازی گیرنده‌های دوپامین عمل می‌کند، در حالی که داروی رزرپین با تخریب فیزیکی حبابچه‌ها یا کیسه‌های غشایی ذخیره دوپامین در پایانه‌های پیش‌سیناپسی، مانع انتقال آن می‌شود.

ماده داروییتاثیر بر بازگیری ناقلتاثیر نهایی بر خلق
کوکائین / آمفتامینکاهش (مهار) بازگیری نوراپى‌نفرینافزایش خلق
لیتیومافزایش بازگیری نوراپى‌نفرینکاهش خلق (کنترل مانیا)
داروهای SSRIکاهش (مهار) بازگیری سروتونینافزایش خلق (ضدافسردگی)

سروتونین: یک ناقل مهارکننده کلیدی است که تعدیل اشتها، الگوهای خواب و تنظیم خلق را بر عهده دارد. کمبود آن با افسردگی مرتبط است. داروهای ضد‌افسردگی SSRI (مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین) با سد کردن پمپ‌های بازجذب سروتونین، میزان موجودی و ماندگاری فعال آن را در مغز افزایش می‌دهند. نوراپى‌نفرین: عمدتاً توسط نورون‌های تخصص‌یافته در ناحیه ساقه مغز ساخته و رها می‌گردد. داروهای روان‌گردان آمفتامین و کوکائین با مهار بازگیری نوراپى‌نفرین و طولانی ساختن ماندگاری فعال آن در سیناپس، خلق را بالا می‌برند. در مقابل، عنصر دارویی لیتیوم (که برای درمان مانیا استفاده می‌شود) میزان بازگیری نوراپى‌نفرین را افزایش می‌دهد که سبب غیرفعال‌شدن زودهنگام آن و کاهش خلق می‌گردد. افیون‌های درونزاد: شامل انکفالین (Enkephalin) و آندورفین (Endorphin) هستند که مسکن‌های طبیعی زاییده بدن به شمار می‌روند. آندورفین دقیقاً به همان گیرنده‌های افیونی مغزی می‌چسبد که مواد مخدر خارجی مانند هروئین و مورفین از آن‌ها استفاده می‌کنند. مصرف مداوم افیون‌های خارجی مانند مورفین در درازمدت موجب غیرفعال شدن پایگاه‌های بیوسنتز داخلی انکفالین شده که با قطع مصرف دارو، منجر به درد شدید قطع مصرف می‌گردد.

مصرف مورفین مانند وارد کردن نیروهای کمکی خارجی به بدن است؛ بدن با تنبل شدن، تولید کارخانه داخلی مسکن خود یعنی انکفالین را متوقف می‌کند که منجر به درد شدید ترک می‌شود.

واژگان کلیدی

مونو‌آمین‌ها
خانواده‌ای از پیام‌رسان‌های عصبی با ساختار شیمیایی مشابه شامل سروتونین، دوپامین و نوراپى‌نفرین.
ال‌دوپا (L-Dopa)
پیش‌ساز شیمیایی دوپامین که برای جبران کمبود این ناقل در بیماران مبتلا به پارکینسون استفاده می‌شود.
انکفالین
یک انتقال‌دهنده عصبی تسکین‌دهنده طبیعی و از افیون‌های درونزاد مغز که در تسکین دردهای شدید نقش دارد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه منشأ اصلی ترشح نوراپى‌نفرین در مغز ساختارهای تالاموس یا مخ است؛ این ناقل در ساقه مغز ساخته و رها می‌گردد.
  • اشتباه گرفتن اثر لیتیوم با آمفتامین؛ لیتیوم بازگیری نوراپى‌نفرین را افزایش می‌دهد (خلق را پایین می‌آورد)، در حالی که آمفتامین بازگیری آن را مهار می‌کند (خلق را بالا می‌برند).
  • باور به اینکه کلروپرومازین حبابچه‌های ذخیره دوپامین را تخریب می‌کند؛ کلروپرومازین گیرنده‌های دوپامین را سد می‌کند، در حالی که رزرپین تخریب‌کننده حبابچه‌هاست.
  • تصور اینکه داروهای SSRI با پاک‌سازی سروتونین سطح آن را کاهش می‌دهند؛ این داروها با مهار بازجذب، غلظت سروتونین فعال را افزایش می‌دهند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • سروتونین، دوپامین و نوراپى‌نفرین مونوآمین‌هایی هستند که نقش محوری در تنظیم خلق، حرکت و الگوهای خواب دارند.
  • کمبود دوپامین عامل پارکینسون است و با ال‌دوپا درمان می‌شود، در حالی که درمان اسکیزوفرنی کاهش دوپامین با داروهایی مثل کلروپرومازین و رزرپین است.
  • سروتونین تعدیل‌کننده خواب و خلق است و داروهای SSRI با مهار پمپ‌های بازجذب آن، افسردگی را کاهش می‌دهند.
  • نوراپى‌نفرین در ساقه مغز ساخته می‌شود؛ آمفتامین بازگیری آن را مهار کرده و لیتیوم بازگیری آن را تسریع می‌کند.
  • اندورفین و انکفالین افیون‌های درونزاد مغز هستند که مصرف مواد مخدر خارجی تولید آن‌ها را متوقف می‌سازد.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده «نشاط دوندگان» (Runner's High) مظهر آزادسازی آندورفین‌ها در بدن است. هنگام ورزش‌های استقامتی طولانی‌مدت، عضلات دچار خستگی و درد شدید می‌شوند. مغز در پاسخ به این فشار بدنی، سیلابی از آندورفین‌ها را به جریان خون آزاد می‌کند تا سیگنال‌های درد را مهار کند. این امر نه تنها درد را تسکین می‌دهد، بلکه حالت خلسه، نشاط عمیق و انرژی مضاعفی را در ورزشکاران ایجاد می‌کند که شبیه به اثرات خفیف داروهای افیونی است.

سیستم عصبی پیرامونی و خودمختار

دستگاه عصبی انسان به دو بخش اصلی مرکزی و پیرامونی تقسیم می‌شود. دستگاه عصبی مرکزی منحصراً شامل مغز و نخاع شوکی است، در حالی که دستگاه عصبی پیرامونی از شبکه اعصابی تشکیل شده که مغز و نخاع را به سایر بخش‌های بدن متصل می‌کنند. دستگاه عصبی پیرامونی خود به دو بخش متمایز تقسیم می‌شود: سیستم عصبی تنی و سیستم عصبی خودمختار. سیستم عصبی تنی شامل اعصاب حسی و حرکتی است. فرآیند تحریک یک گیرنده حسی و انتقال اطلاعات توسط نورون‌های آوران به دستگاه عصبی مرکزی تحت عنوان احساس تعریف می‌شود. برخلاف تصور عموم، گیرنده‌های حسی فقط در اندام‌های اختصاصی بینایی و شنوایی نیستند، بلکه به طور فراوان در عضلات، پوست و مفاصل نیز پراکنده شده‌اند. اندام‌های رابط حسی که پیام را از گیرنده‌ها به قشر مخ منتقل می‌کنند شامل نخاع، بصل‌النخاع، مخچه و مخ هستند. همچنین، عصب احشایی پیام‌های حس عمقی نظیر میزان کشیدگی جداره‌های معده و محتویات آن را به مراکز عصبی مخابره می‌کند.

بخش سمپاتیک در شرایط بحرانی به صورت یک واحد یکپارچه فعال می‌شود، در حالی که بخش پاراسمپاتیک برای آرامش بدن عملکرد موضعی دارد.

دستگاه خودمختار بخش دیگر سیستم پیرامونی است که تنظیم غدد و اندام‌های درونی را بر عهده دارد و به دو شاخه سمپاتیک و پاراسمپاتیک منشعب می‌شود. بخش سمپاتیک ارگانیسم را برانگیخته کرده و منابع بدن را برای مقابله با خطر بسیج می‌کند. این سیستم برخلاف پاراسمپاتیک، همواره به شکل یک واحد یکپارچه و منسجم فعال می‌شود. فعال شدن سمپاتیک منجر به بالا رفتن سطح قند خون، تنگ شدن شریان‌های پوست و دستگاه گوارش (معده و روده‌ها) و گشاد شدن شریان‌های قلب و ماهیچه‌های مخطط می‌شود تا اکسیژن کافی به عضلات برسد. سمپاتیک همچنین ترشح بزاق دهان را متوقف می‌سازد.

اندام هدفتاثیر سمپاتیکتاثیر پاراسمپاتیک
مردمک چشمگشاد شدنتنگ شدن
بزاق دهانکاهش (توقف) ترشحافزایش (تحریک) ترشح
عروق عضلات مخططگشاد شدنتنگ شدن (عادی)
عروق گوارش و پوستتنگ شدنگشاد شدن (عادی)

در نقطه مقابل، سیستم پاراسمپاتیک وظیفه فرو نشاندن برانگیختگی، بازسازی انرژی و آرام کردن ارگانیسم را بر عهده دارد و عملکرد آن موضعی‌تر است. فعال شدن پاراسمپاتیک برخلاف سمپاتیک، ترشح بزاق را تحریک کرده، موجب تنگی مردمک چشم شده و ضربان قلب و فشار خون را کاهش می‌دهد تا بدن به حالت تعادل بازگردد.

هنگام مواجهه ناگهانی با یک حیوان وحشی، خشکی دهان و ضربان شدید قلب ناشی از شلیک یکپارچه سمپاتیک است که خون را از معده به سمت پاهای شما هدایت می‌کند تا فرار کنید.

واژگان کلیدی

احساس (Sensation)
فرآیند تحریک یک گیرنده حسی و انتقال اطلاعات حسی توسط نورون‌های آوران به دستگاه عصبی مرکزی.
دستگاه عصبی سمپاتیک
شاخه برانگیزاننده سیستم خودمختار که به صورت یک واحد یکپارچه عمل کرده و بدن را آماده جنگ یا گریز می‌کند.
عصب احشایی
عصبی حسی که اطلاعات مربوط به میزان کشیدگی جداره‌های معده و محتویات مواد غذایی آن را به مغز منتقل می‌نماید.

اشتباه‌های رایج

  • قرار دادن اعصاب حسی و حرکتی تنی در دسته دستگاه عصبی مرکزی؛ این اعصاب بخشی از دستگاه عصبی پیرامونی هستند.
  • تصور اینکه گیرنده‌های حسی فقط در اندام‌های بینایی و شنوایی وجود دارند؛ این گیرنده‌ها در مفاصل، ماهیچه‌ها و پوست نیز به وفور یافت می‌شوند.
  • باور به اینکه فعال شدن سمپاتیک عروق پوست را گشاد و عروق عضلات را تنگ می‌کند؛ برعکس، عروق پوست را تنگ (برای جلوگیری از خونریزی) و عروق عضلات را گشاد می‌کند.
  • فرض اینکه سمپاتیک ترشح بزاق را افزایش می‌دهد؛ سمپاتیک ترشح بزاق را کاهش داده و پاراسمپاتیک آن را تحریک می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دستگاه عصبی پیرامونی شامل اعصاب تنی (حسی و حرکتی) و خودمختار (سمپاتیک و پاراسمپاتیک) است.
  • احساس فرآیند تحریک گیرنده‌های حسی (در پوست، اندام‌ها، عضلات و مفاصل) و انتقال آن به مراکز عصبی توسط نورون‌های آوران است.
  • اندام‌های رابط حسی شامل نخاع، بصل‌النخاع، مخچه و مخ هستند که پیام را رله می‌کنند.
  • دستگاه سمپاتیک به طور یکپارچه در شرایط خطر فعال شده و قند خون را بالا برده و خون را به عضلات هدایت می‌کند.
  • دستگاه پاراسمپاتیک عملکرد موضعی داشته و با تحریک بزاق، تنگ کردن مردمک و آرام کردن ضربان قلب، بدن را بازسازی می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده «سندرم روده تحریک‌پذیر» (IBS) نمونه بارزی از پیوند عمیق دستگاه عصبی خودمختار با اندام‌های داخلی است. در شرایط استرس شدید، فعال شدن مکرر سیستم سمپاتیک باعث انقباض عروق گوارشی و توقف حرکات هنجار روده می‌شود. به دنبال آن، با فروکش کردن استرس، فعال شدن ناگهانی پاراسمپاتیک می‌تواند انقباضات شدیدی در روده ایجاد کند. این نوسان‌های پیاپی خودمختار میان حالت جنگ و گریز و حالت آرامش، منجر به دردهای شکمی و اختلال در عملکرد بهنجار گوارش می‌شود.

ساختارهای ساقه مغز و مغز پسین

ساقه مغز یا هسته مرکزی، قدیمی‌ترین بخش مغز از نظر تکاملی است که در پهناورترین تعریف ساختاری خود شامل تمام ساختارهای مغز پسین، مغز میانی، تالاموس و هیپوتالاموس است. مغز پسین خود دربرگیرنده تشکیلات شبکه‌ای، مخچه، پل مغز و بصل‌النخاع است؛ در حالی که مغز میانی از بام و کلاهک تشکیل می‌شود. نخاع شوکی نیز در محل ورود به جمجمه قطورتر شده و بصل‌النخاع را پدید می‌آورد.

رشته‌های عصبی تمامی گیرنده‌های حسی بدون استثنا از تشکیلات شبکه‌ای عبور می‌کنند و تخریب کامل آن منجر به کما یا خواب عمیق دائمی می‌شود.

بصل‌النخاع به عنوان مرکز هماهنگی حیات، وظیفه مهار و کنترل عملکردهای حیاتی خودکار مانند تنفس، بلع، استفراغ و برخی بازتاب‌های حفظ حالت ایستاده را بر عهده دارد. تقاطع یا ضربدری شدن رشته‌های عصبی اصلی چپ و راست بدن در ناحیه بصل‌النخاع رخ می‌دهد؛ به طوری که سمت راست مغز با سمت چپ بدن و سمت چپ مغز با سمت راست بدن ارتباط برقرار می‌کند. فعال شدن بصل‌النخاع منجر به کاهش ضربان قلب، کاهش فشار خون و کاهش سطح هوشیاری می‌شود. همچنین، انعکاس‌های خودکار که کاملاً تحت فرمان مستقیم نخاع انجام می‌شوند رفتارهای مکانیکی نام دارند؛ بازتاب زانویی نمونه‌ای از این واکنش‌های مستقل از مغز است.

ساختاربخش مغزکارکردهای اصلی
بصل‌النخاعمغز پسینتنفس، بلع، کاهش ضربان قلب و فشار خون
مخچهمغز پسینتعادل حرکتی و هماهنگی کارکردهای عالی ذهن
بام و کلاهکمغز میانیپردازش‌های بینایی و شنوایی و هدایت حرکتی

تشکیلات شبکه‌ای یا توری‌نه‌ای، شبکه‌ای گسترده از نورون‌ها است که نقشی محوری در هشیاری، خواب و برانگیختگی دارد. طبق یافته‌های زیستی، رشته‌های عصبی تمام گیرنده‌های حسی بدون استثنا از تشکیلات شبکه‌ای عبور می‌کنند. تحریک الکتریکی تشکیلات شبکه‌ای با بسامدهای بسیار تند موجب بیدار شدن حیوان خفته می‌شود، در حالی که گذراندن جریان برق با ولتاژ و بسامد معین حیوان را به خواب می‌برد؛ تخریب کامل این ساختار منجر به کما یا خواب عمیق غیرقابل بازگشت می‌گردد.

مخچه در بخش پسین مغز، مسئول حفظ تعادل بدن و هماهنگی دقیق ماهیچه‌ها است. با این حال، وظایف مخچه به کارهای بدنی ظریف مانند نوشتن محدود نمی‌شود، بلکه مخچه به دلیل ارتباطات غنی با قشر پیشانی، در کنترل و هماهنگی کارکردهای عالی ذهن مانند زبان، برنامه‌ریزی و استدلال نیز مشارکت فعالی دارد.

پزشکان با زدن ضربه چکش لاستیکی به زیر زانو، بازتاب زانویی را تحریک می‌کنند تا سلامت مسیرهای عصبی خودکار نخاع (رفتار مکانیکی) را بدون دخالت مغز بسنجند.

واژگان کلیدی

بصل‌النخاع (Medulla)
پایین‌ترین بخش ساقه مغز که مرکز کنترل عملکردهای حیاتی (تنفس و بلع) و محل ضربدری شدن اعصاب راست و چپ بدن است.
تشکیلات شبکه‌ای (Reticular Formation)
شبکه‌ای از نورون‌ها در ساقه مغز که مسئول تنظیم هشیاری، خواب و برانگیختگی بوده و همه مسیرهای حسی از آن عبور می‌کنند.
رفتار مکانیکی
واکنش‌ها و بازتاب‌های حرکتی خودکار (مانند بازتاب زانویی) که تحت فرمان مستقیم نخاع و بدون دخالت مغز انجام می‌شوند.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه تشکیلات شبکه‌ای بخشی از مغز میانی است؛ تشکیلات شبکه‌ای در ساختار درختی مغز پسین قرار دارد.
  • باور به اینکه نخاع در بدو ورود به جمجمه باریک‌تر می‌شود؛ نخاع در نقطه ورود به جمجمه قطورتر شده و بصل‌النخاع را می‌سازد.
  • فرض اینکه تحریک تشکیلات شبکه‌ای با بسامدهای بسیار تند حیوان را به خواب می‌برد؛ این کار حیوان را بیدار می‌کند و گذراندن جریان برق با ولتاژ معین است که حیوان را به خواب می‌برد.
  • باور به اینکه وظایف مخچه صرفاً به هماهنگی حرکتی محدود می‌شود؛ مخچه در فرآیندهای عالی ذهن مانند استدلال و زبان نیز نقش دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ساقه مغز یا هسته مرکزی شامل مغز پسین، مغز میانی، تالاموس و هیپوتالاموس است.
  • بصل‌النخاع محل تلاقی ضربدری اعصاب بدن است و تنفس، بلع و بازتاب‌های حیاتی را هماهنگ می‌سازد.
  • فعال شدن بصل‌النخاع برعکس سیستم برانگیختگی، ضربان قلب، فشار خون و سطح هشیاری را کاهش می‌دهد.
  • تشکیلات شبکه‌ای دروازه هشیاری است که پیام‌های تمام حواس از آن عبور کرده و تخریب آن منجر به کما می‌شود.
  • مخچه علاوه بر تعادل بدنی و حرکات ظریف، به واسطه ارتباط با قشر پیشانی در کارکردهای عالی ذهن نقش دارد.

نکتهٔ تکمیلی

آسیب شدید به بصل‌النخاع به سرعت منجر به مرگ می‌شود، زیرا این ناحیه کنترل تنفس و ضربان قلب را بر عهده دارد. با این حال، در مواردی از آسیب مغزی که فرد به کما می‌رود یا دچار «مرگ مغزی» می‌شود، اگر ساقه مغز و بصل‌النخاع سالم مانده باشند، بدن فرد می‌تواند بدون دستگاه‌های کمکی به تنفس خود ادامه دهد و ضربان قلبش حفظ شود، هرچند که قشر مخ به طور کامل از کار افتاده باشد و هیچ‌گونه هشیاری وجود نداشته باشد.

دستگاه لیمبیک، هیپوتالاموس و سیستم غدد

بخش‌های عمقی پیش‌مغز شامل سه تشکیلات حیاتی تالاموس، هیپوتالاموس و دستگاه لیمبیک است که هماهنگی کارکردهای انگیزشی، هیجانی و بقا را بر عهده دارند.

تخریب هیپوتالاموس جانبی منجر به فقدان کامل گرسنگی (بی‌اشتهایی شدید) می‌شود، در حالی که تحریک الکتریکی آن منجر به پرخوری مفرط می‌گردد.

تالاموس: به عنوان ایستگاه رله و تقویت اطلاعات حسی عمل می‌کند. پیام‌های تمام حواس به جز اطلاعات رسیده از گیرنده بویایی ابتدا به تالاموس رفته و در آنجا تقویت و دسته‌بندی می‌شوند تا به قشر مخ ارسال گردند. تالاموس همچنین در کنترل خواب و بیداری با دستگاه شبکه‌ای پیوند دارد و در حافظه و هیجان نیز نقش ایفا می‌کند. دستگاه لیمبیک (کناری): در مدل سه لایه مک‌لین، دستگاه لیمبیک لایه میانی مخ را تشکیل می‌دهد که مسئول اداره هیجانات است. دستگاه لیمبیک با بازداری رفتارهای غریزی قالبی، انعطاف‌پذیری و سازگاری با محیط را در پستانداران افزایش می‌دهد؛ برخلاف خزندگان یا ماهی‌ها که با داشتن لیمبیک ابتدایی، رفتارهای بقامحور مانند جفت‌گیری و حمله را به صورت قالبی انجام می‌دهند. دستگاه مشبک جزء سیستم لیمبیک نیست. دو جزء اصلی لیمبیک شامل بادامه و هیپوکامپ هستند. بادامه (آمیگدال) در لوب گیجگاهی قرار گرفته و وظیفه ارزیابی محرک‌های مرتبط با بقا (مانند غذا و جفت) و ابراز هیجان را بر عهده دارد. هیپوکامپ مسئول ذخیره‌سازی رویدادهای تازه در قالب خاطرات پایدار است و آسیب به آن، بدون تخریب خاطرات گذشته یا بازشناسی چهره دوستان دوران کودکی، مانع از ثبت خاطرات جدید می‌شود.

ساختار لیمبیکلوب مغزیعملکرد اصلینتیجه آسیب
بادامه (آمیگدال)لوب گیجگاهیارزیابی بقا و ابراز هیجاناختلال در تشخیص ترس
هیپوکامپلوب گیجگاهیتثبیت خاطرات جدید بلندمدتفراموشی پیش‌گستر

هیپوتالاموس و غدد درون‌ریز: هیپوتالاموس مسئول اصلی حفظ تعادل حیاتی (homeostasis) در بدن است. هیپوتالاموس با کنترل بر غده هیپوفیز (واقع در پیش‌مغز و زیر هیپوتالاموس) ترشح هورمون‌ها را مدیریت می‌کند. مراکز هیپوتالاموس رفتارهایی نظیر خوردن، نوشیدن و رفتارهای بقا را تنظیم می‌کنند. تخریب هیپوتالاموس جانبی منجر به فقدان کامل گرسنگی و بی‌اشتهایی شدید (نشانگان هیپوتالاموس جانبی) می‌شود و تحریک الکتریکی آن برعکس، منجر به پرخوری شدید می‌گردد. پیام‌های تغذیه‌ای پس از هضم غذا توسط گیرنده‌های کبدی دریافت شده و از طریق عصب واگ به مغز فرستاده می‌شوند. همچنین، تنظیم رفتار جنسی زنان بر عهده بخش بطنی-میانی هیپوتالاموس و تنظیم رفتار جنسی مردان بر عهده بخش‌های قدامی و خلفی آن است.

بیمار مشهور H.M. پس از جراحی و برداشتن دوطرفه هیپوکامپ، هرگز نتوانست پزشکان خود را به یاد آورد؛ او خاطرات گذشته را داشت اما هر روز پزشک خود را برای نخستین بار ملاقات می‌کرد.

در پاسخ به استرس، هورمون آدرنوکورتیکوتروفیک (ACTH) که هورمون اصلی فشار روانی است، از لوب جلویی هیپوفیز تحت کنترل هیپوتالاموس ترشح می‌شود. ACTH قشر فوق کلیوی را تحریک می‌کند. در شرایط اضطراری، هسته درونی غده فوق کلیوی با ترشح اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین بدن را بسیج می‌کند؛ این هورمون‌ها شریان‌های گوارش را تنگ می‌کنند تا جریان خون به سمت عضلات هدایت شود. آندروژن‌ها نیز اصلی‌ترین هورمون‌های جنسی هستند که رشد تناسلی اولیه و میل جنسی را فعال می‌کنند.

واژگان کلیدی

هیپوکامپ
ساختاری در دستگاه لیمبیک که وظیفه تثبیت و بایگانی خاطرات جدید در حافظه بلندمدت را بر عهده دارد.
نشانگان هیپوتالاموس جانبی
عارضه ناشی از تخریب بخش جانبی هیپوتالاموس که با فقدان کامل احساس گرسنگی و امتناع شدید از خوردن غذا همراه است.
هورمون آدرنوکورتیکوتروفیک (ACTH)
هورمون اصلی مقابله با استرس که از لوب جلویی غده هیپوفیز ترشح شده و غده فوق‌کلیوی را تحریک می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه پیام‌های بویایی نیز مانند سایر حواس پیش از رفتن به قشر مخ از تالاموس عبور می‌کنند؛ پیام‌های بویایی تنها حواسی هستند که از تالاموس عبور نمی‌کنند.
  • باور به اینکه تخریب هیپوکامپ خاطرات قدیمی گذشته را نابود می‌سازد؛ این آسیب فقط مانع ثبت رویدادهای جدید به عنوان خاطرات پایدار می‌شود.
  • اشتباه گرفتن بخش‌های کنترل رفتار جنسی در هیپوتالاموس؛ بخش بطنی-میانی مربوط به زنان و بخش قدامی مربوط به مردان است.
  • تصور اینکه هورمون ACTH مستقیماً از هیپوتالاموس ترشح می‌شود؛ این هورمون از غده هیپوفیز تحت فرمان هیپوتالاموس ترشح می‌گردد.
  • باور به اینکه غده هیپوفیز در ساختار پس‌مغز واقع شده است؛ هیپوفیز ساختاری در پیش‌مغز است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تالاموس ایستگاه رله حواس (به جز بویایی) است و در کنترل چرخه خواب و بیداری نقش دارد.
  • دستگاه لیمبیک با بازداری رفتارهای غریزی انعطاف‌پذیری پستانداران را افزایش می‌دهد و شامل بادامه (هیجان) و هیپوکامپ (حافظه جدید) است.
  • هیپوتالاموس مرکز تعادل حیاتی و رفتارهای انگیزشی است و تخریب بخش جانبی آن منجر به بی‌اشتهایی شدید می‌شود.
  • گیرنده‌های کبدی پس از هضم غذا پیام‌های تغذیه‌ای را از طریق عصب واگ به مغز مخابره می‌کنند.
  • پاسخ به استرس با ترشح ACTH از هیپوفیز آغاز شده و با ترشح اپی‌نفرین از بخش مرکزی فوق کلیوی تکمیل می‌گردد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تفاوت رفتارهای قالبی خزندگان و رفتارهای انعطاف‌پذیر پستانداران به وضوح در نحوه نگهداری از فرزندان دیده می‌شود. خزندگان به دلیل داشتن سیستم لیمبیک بسیار ابتدایی، بلافاصله پس از تخم‌گذاری محل را ترک می‌کنند و هیچ رفتار عاطفی نسبت به نوزادان خود نشان نمی‌دهند. اما در پستانداران، تکامل دستگاه لیمبیک باعث پیدایش عواطف مادری، پیوند عاطفی شدید با فرزندان و رفتارهای حمایتی پیچیده شده است که برای بقای نسل آن‌ها حیاتی است.

قشر مخ و تخصصی شدن نیمکره‌ها

قشر بیرونی مخ از یاخته‌های عصبی و آکسون‌های بدون میلین تشکیل شده و به رنگ خاکستری دیده می‌شود، در حالی که بخش زیرین آن به دلیل آکسون‌های میلین‌دار سفیدرنگ است. دو نیمکره مغز توسط نوار پهنی از رشته‌های ارتباطی به نام جسم پینه‌ای (Corpus Callosum) به هم متصل می‌شوند. قشر مخ توسط شیارها تقسیم‌بندی می‌شود؛ شیار مرکزی مرز میان قطعه پیشانی و آهیانه‌ای است، در حالی که شیار جانبی قطعه گیجگاهی را از آهیانه‌ای جدا می‌کند.

مناطق گویایی مغز (بروکا و ورنیکه) در تمام افراد راست‌دست و حدود ۷۰ درصد از افراد چپ‌دست در نیمکره چپ قرار دارند.

بزرگترین قطعه مغز انسان قطعه پیشانی (Frontal Lobe) است. قشر پیش‌پیشانی در این قطعه به عنوان دستگاه کنترل اجرایی سازماندهی تفکر، برنامه‌ریزی و هدایت رفتار شناخته می‌شود و آسیب به آن منجر به سطحی شدن هیجانات، حواس‌پرتی شدید و عدم رعایت ملاحظات اجتماعی می‌گردد. بزرگترین بخش قشر ارتباطی مخ (که متولی حافظه، تفکر و زبان است) در لوب پیشانی واقع شده است. منطقه حرکتی قشر مخ نیز در لوب پیشانی و دقیقاً در جلوی شیار مرکزی قرار دارد؛ در حالی که قشر حسی-تنی در پشت شیار مرکزی جای دارد. وسعت قشر اختصاص‌یافته به هر اندام متناسب با حساسیت و میزان کاربری آن بخش از بدن است.

لوب مغزیمحل و مرزکارکرد اصلینتیجه آسیب
پیشانیجلوی شیار مرکزیکنترل حرکتی، تفکر اجرایی و گویاییمهارگسیختگی اجتماعی، حواس‌پرتی
آهیانه‌ایپشت شیار مرکزیحس‌های تنی، هماهنگی توجهاختلال در معطوف کردن تمرکز
گیجگاهیزیر شیار جانبیشنوایی، بازشناسی شکل‌ها و حافظهاختلال در متمایز کردن شکل‌ها
پس‌سریانتهای جمجمهپردازش‌های بیناییکاهش شدید دقت بینایی

قطعات دیگر مغز کارکردهای ویژه‌ای دارند: لوب آهیانه‌ای تغییر و معطوف کردن توجه را بر عهده دارد. لوب گیجگاهی متولی پردازش شنوایی است و به دلیل پیوند با هیپوکامپ، آسیب به آن حافظه بلندمدت را مختل می‌کند. صدمه به بخش زیرین قطعه گیجگاهی بدون کاهش دقت بینایی، بیمار را در بازشناسی شکل‌ها دچار مشکل می‌کند. لوب پس‌سری متولی پردازش دیداری است و آسیب به آن موجب کاهش دقت بینایی می‌شود. در حوزه حواس ویژه، اطلاعات میدان دیداری چپ پس از عبور از چلیپای بینایی به نیمکره راست مغز و میدان دیداری راست به نیمکره چپ می‌رود. همچنین، هر گوش به هر دو نیمکره پیام می‌فرستد، اما اتصال به نیمکره مخالف قوی‌تر است. عارضه کم‌شنوایی حسی-عصبی ناشی از تخریب سلول‌های موی‌شکل گوش داخلی است که آستانه شنوایی را در بسامدهای بالاتر بیشتر افزایش می‌دهد.

هنگامی که تمرکز خود را از تماشای تلویزیون برمی‌گردانید تا به صدای زنگ تلفن پاسخ دهید، لوب آهیانه‌ای شما در حال هماهنگی و انتقال کانون توجه است.

درباره تخصصی شدن نیمکره‌ها، نیمکره چپ در محاسبات ریاضی، تفکر منطقی-تحلیلی و زبان برتری دارد. مناطق گویایی مغز (بروکا در پیشانی چپ و ورنیکه در گیجگاهی چپ) در تمامی افراد راست‌دست و اکثر افراد چپ‌دست (حدود ۷۰ درصد) در نیمکره چپ قرار دارند. نیمکره راست در ادراک فضایی، تشخیص چهره‌ها، جلوه‌های هیجانی صورت و ترسیم طرح‌های هندسی کارآمدتر است. همچنین نیمکره راست دارای رشته‌های عصبی درازتر و نیمکره چپ دارای رشته‌های عصبی بسیار کوتاه بیشتری است. خاصیت انطباق‌پذیری (Plasticity) مغز این امکان را می‌دهد تا به دنبال ضایعه قشر راست، قشر چپ وظایف آن را جبران کند.

واژگان کلیدی

قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex)
بخش جلویی لوب پیشانی که به عنوان دستگاه کنترل اجرایی، برنامه‌ریزی و تفکر عالی را سازماندهی می‌کند.
جسم پینه‌ای (Corpus Callosum)
نوار پهنی از رشته‌های عصبی که دو نیمکره چپ و راست مغز را به یکدیگر متصل کرده و پیام‌ها را منتقل می‌سازد.
کم‌شنوایی حسی - عصبی
نوعی ناشنوایی ناشی از صدمه به گوش داخلی و تخریب سلول‌های موی‌شکل که آستانه شنوایی را به ویژه در بسامدهای بالا افزایش می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه اطلاعات دو نیمکره مغز از طریق تالاموس مبادله می‌شود؛ این کار وظیفه اختصاصی جسم پینه‌ای است.
  • باور به اینکه شیار مرکزی مرز بین قطعه پیشانی و گیجگاهی است؛ شیار مرکزی مرز پیشانی و آهیانه‌ای است، و شیار جانبی مرز گیجگاهی را مشخص می‌کند.
  • فرض اینکه مناطق گویایی در مغز افراد چپ‌دست لزوماً در نیمکره راست قرار دارد؛ در اکثر افراد چپ‌دست (حدود ۷۰ درصد) این مناطق کماکان در نیمکره چپ مستقر هستند.
  • اشتباه گرفتن وظیفه گوش‌ها با فرض اینکه اطلاعات گوش راست فقط به نیمکره چپ می‌رود؛ هر گوش به هر دو نیمکره پیام می‌فرستد، هرچند اتصال به نیمکره مقابل قوی‌تر است.
  • تصور اینکه صدمه به بخش تحتانی قطعه گیجگاهی باعث کاهش دقت بینایی می‌شود؛ این صدمه بازشناسی شکل‌ها را مختل می‌کند ولی دقت بینایی را که وظیفه قطعه پس‌سری است، کاهش نمی‌دهد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • قشر مخ از ماده خاکستری تشکیل شده و نیمکره‌های چپ و راست توسط جسم پینه‌ای با هم ارتباط برقرار می‌کنند.
  • لوب پیشانی بزرگترین قطعه مغز است که قشر پیش‌پیشانی (کنترل تفکر)، منطقه حرکتی و قشر ارتباطی را در خود جای داده است.
  • لوب‌های آهیانه‌ای (توجه و حس تنی)، گیجگاهی (شنوایی و حافظه) و پس‌سری (بینایی) هرکدام کارکردهای مجزایی دارند.
  • میدان دیداری چپ توسط نیمکره راست و میدان دیداری راست توسط نیمکره چپ پردازش می‌شود.
  • نیمکره چپ در منطق، ریاضی و گویایی برتری دارد، در حالی که نیمکره راست در ادراک فضایی، تشخیص چهره و اشکال هندسی توانمندتر است.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از شگفت‌انگیزترین شواهد درباره انطباق‌پذیری (Plasticity) مغز در نوزادانی دیده می‌شود که به دلیل تشنج‌های شدید ناچار به جراحی «نیمکره‌برداری» (برداشتن کامل یک نیمکره مغز) می‌شوند. اگر این جراحی در سنین بسیار پایین انجام شود، نیمکره باقی‌مانده به طرز حیرت‌آوری تمام وظایف نیمکره حذف‌شده (از جمله کنترل حرکتی سمت مخالف بدن و حتی زبان) را بر عهده می‌گیرد؛ به طوری که این کودکان در بزرگسالی با داشتن تنها نصف مغز، زندگی کاملاً عادی و بدون نقص هوشی بزرگی را تجربه می‌کنند.

خلاصهٔ درس

مغزت رو بشناس!

General Psychology · Nervous System

یاخته‌های عصبی و میلین

  • دو یاخته اصلی: نورون (بروز رفتار) و گلیا (پشتیبان)؛ نسبت گلیا به نورون ۹ به ۱
  • گلیا سیناپس‌ها را پاک‌سازی می‌کند ← تکثیر بی‌رویه‌اش منشأ تومورهای مغزی
  • جریان پیام همواره یک‌طرفه: دندریت ← جسم سلولی ← آکسون
  • میلین (چربی‌عایق): سرعت انتقال را بیش از ۱۰۰ برابر افزایش می‌دهد
  • میلین‌دار شدن در حدود ۱۲ سالگی تکمیل می‌شود، نه پایان رشد
گلیا
یاخته‌های پشتیبان غیرعصبی؛ نسبت گلیا به نورون: ۹ به ۱

نکته: «خانه‌داری مغز» توسط گلیا عمدتاً در خواب عمیق رخ می‌دهد؛ کمبود خواب مستقیماً کارایی عصبی را کاهش می‌دهد.

پتانسیل و انتقال سیناپسی

  • در استراحت: Na⁺ بیرون زیاد ← غشا قطبی و درون منفی است
  • دپلاریزاسیون: ورود انبوه Na⁺ به درون ← پتانسیل عمل ایجاد می‌شود
  • قانون همه یا هیچ: دامنه پتانسیل عمل ثابت، مستقل از شدت محرک
  • سیناپس: شکاف بین دو یاخته؛ تماس فیزیکی مستقیم وجود ندارد
  • بازگیری (Reuptake) توسط پایانه فرستنده انجام می‌شود، نه سلول گیرنده
دپلاریزاسیون (Depolarization)
ورود Na⁺ به داخل نورون و آغاز پتانسیل عمل

نکته: سم ماهی بادکنکی (تترودوتوکسین) کانال‌های سدیمی را کاملاً می‌بندد و با فلج عضلات تنفسی، قربانی هوشیار را می‌کشد.

ناقل‌های عصبی و داروها

  • GABA مهارکننده اصلی است؛ بنزودیازپین اثرش را تقویت، پیکروتوکسین گیرنده‌اش را مسدود می‌کند
  • استیل‌کولین کاهش یابد ← آلزایمر؛ سم بوتولینوم ترشحش را مسدود می‌کند
  • دوپامین کم ← پارکینسون (ال‌دوپا)؛ زیاد ← اسکیزوفرنی
  • SSRI بازجذب سروتونین را مهار ← افسردگی را کاهش می‌دهد
  • مورفین تولید انکفالین (مسکن درونزاد) را متوقف می‌کند ← درد ترک
LTP (توان‌دهی درازمدت)
ورود Ca²⁺ با فعال‌سازی گیرنده NMDA ← پایه حافظه

نکته: «نشاط دوندگان» (Runner's High) همان سیل آندورفین‌های مغز است که اثری شبیه مواد افیونی خفیف دارد.

ساقه مغز و دستگاه پیرامونی

  • بصل‌النخاع: تنفس، بلع و ضربدری اعصاب راست و چپ بدن
  • تشکیلات شبکه‌ای (مغز پسین): دروازه هشیاری؛ تخریبش ← کمای دائمی
  • مخچه: تعادل + کارکردهای عالی ذهن (زبان و برنامه‌ریزی)
  • سمپاتیک: یکپارچه فعال، قند↑، عروق عضله↑، بزاق↓
  • پاراسمپاتیک: موضعی، بزاق↑، مردمک تنگ، ضربان↓
رفتار مکانیکی
بازتاب‌های خودکار نخاعی (مانند بازتاب زانویی) بدون دخالت مغز

نکته: خشکی دهان و ضربان شدید قلب هنگام خطر، نتیجه شلیک یکپارچه سمپاتیک است که خون را به عضلات هدایت می‌کند.

لیمبیک، قشر مخ و نیمکره‌ها

  • تالاموس: رله تمام حواس به جز بویایی ← قشر مخ
  • هیپوکامپ: ثبت خاطرات جدید؛ آسیب ← فراموشی پیش‌گستره (نه خاطرات قدیم)
  • بادامه (آمیگدال): ارزیابی بقا و ابراز هیجان ← لوب گیجگاهی
  • جسم پینه‌ای نیمکره چپ (منطق/زبان) را به راست (فضا/چهره) وصل می‌کند
  • هیپوتالاموس جانبی تخریب شود ← بی‌اشتهایی کامل
جسم پینه‌ای (Corpus Callosum)
نوار عصبی رابط دو نیمکره چپ و راست مغز

نکته: در نوزادانی که یک نیمکره برداشته می‌شود، نیمکره باقی‌مانده بسیاری از وظایف را به عهده می‌گیرد — شاهد انعطاف‌پذیری مغز.

نکات کلیدی

  • عصب ≠ نورون؛ عصب دسته‌ای از هزاران آکسون است، نه یک سلول واحد
  • تومور مغزی از گلیا است، نه نورون؛ نورون‌های بالغ تکثیر نمی‌شوند
  • ام‌اس خودایمنی است نه عفونت؛ علائم بین ۱۶ تا ۳۰ سالگی ظاهر می‌شود
  • مرکز نخاع خاکستری است نه سفید؛ برعکس ساختار مغز
  • بویایی تنها حسی است که از تالاموس عبور نمی‌کند
  • تشکیلات شبکه‌ای در مغز پسین است، نه مغز میانی

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در رابطه با رویکردها و نظریات تبیین‌کنندۀ رفتار نابهنجار و سلامت روانی در یونان و روم باستان، کدام عبارت درست است؟

  1. پیش از نظریات بقراط متفکران قلب را جایگاه اصلی حیات روان و منشأ هیجانات انسان می‌دانستند، بقراط اختلال هیستری را بیماری روانی مشترک زن و مرد دانسته و به کژکاری مغز نسبت می‌داد، و اسکلپیادس با مخالفت با نظریه اخلاط آشفتگی هیجانی را عامل بروز اختلال روانی دانست.
  2. در سنین سی و پنج تا شصت سالگی خلط سودا غلبه می‌یابد و موجب ثبات رأی و دوراندیشی می‌گردد، بقراط در تحلیل خواب معتقد بود رؤیاها علاوه بر خواست‌های روزمره نیازهای گذشته را نیز نشان می‌دهند، و بر اساس طبقه‌بندی بقراط بیش‌عصبی بودن ناشی از ترشح بیش از حد خلط بلغم است.
  3. در دورۀ رشدی تا پانزده سالگی خلط خون در بدن غلبه دارد و با طراوت و جنب‌وجوش زیاد همراه است، در آغاز دوران کهولت خلط بلغم غالب می‌شود و مشخصه آن شخصیت سرد و کم‌انرژی است، و بقراط با انتساب تفکر نابهنجار به آسیب‌های مغزی از پیشگامان رویکرد بدن‌زادانگاری است.
  4. افلاطون با اصالت دادن به ماده و فرع دانستن روان گام بزرگی در جهت تسریع بررسی‌های تجربی برداشت، در دیدگاه ارگانیسمی افلاطون اختلالات رفتاری محصول تعارض عقل و هیجان است، و کلودیوس گالن برای تفسیر فعالیت‌های ذهن به بررسی علمی کالبدشناسی روی آورد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۳

گزینه سوم درست است. بر اساس نظریات بقراط، دوران کودکی تا ۱۵ سالگی دوره غلبه خلط خون است که با گرما، رطوبت و طراوت همراه است. همچنین در سنین کهولت (از حدود ۶۰ سالگی)، خلط بلغم غلبه می‌یابد که با بی‌حالی و سردی عاطفی مشخص می‌شود. علاوه بر این، بقراط مغز را جایگاه اصلی زندگی عقلانی و هیجانی می‌دانست و با ارتباط دادن رفتار نابهنجار به آسیب مغزی، از پیشگامان بدن‌زادانگاری به شمار می‌رفت. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه اول: بقراط اختلال هیستری را صرفاً مختص زنان می‌دانست و آن را به نظریه رحم سرگردان نسبت می‌داد، نه کژکاری مغز. گزینه دوم: بیش‌عصبی بودن و تحریک‌پذیری شدید در نظریه بقراط ناشی از ترشح بیش از حد خلط صفرا است، نه بلغم. گزینه چهارم: افلاطون فیلسوفی ایده‌آلیست بود که روان را اصل و ماده را فرع می‌دانست که این نگرش مانع بزرگی در جهت بررسی‌های تجربی و عینی ایجاد کرد.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی عمومی