یادگیری

12 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

تعریف و مبانی یادگیری

تعریف علمی یادگیری

یادگیری در روان‌شناسی به عنوان تغییری نسبتاً دائمی در رفتار تعریف می‌شود که در نتیجه تجربه به دست می‌آید. این تعریف دو قید مهم دارد: نخست آنکه تغییر باید «نسبتاً دائمی» باشد، نه موقتی؛ دوم آنکه ناشی از تجربه باشد. بر این اساس، تغییراتی که حاصل رسش، خستگی موقت، یا مصرف دارو هستند از تعریف یادگیری خارج می‌شوند و نباید با آن اشتباه گرفته شوند.

یادگیری = تغییر نسبتاً دائمی در رفتار که از تجربه ناشی می‌شود، نه از رسش یا حالات موقتی جاندار.

توارث و یادگیری: دو عامل اصلی رفتار

دو عامل اصلی و تعیین‌کننده در شکل‌گیری رفتار ارگانیسم‌ها توارث و یادگیری هستند. ساختار مغز، اندام‌های حسی و حرکتی را توارث تعیین می‌کند؛ بنابراین هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تأثیر توارث نباشد. با این حال، بازتاب‌های غیرشرطی مانند عرق کردن در گرما یا لرزیدن در سرما تحت تأثیر یادگیری نیستند، هرچند از توارث تأثیر می‌پذیرند.

پیشینه مطالعه یادگیری

نخستین قدم‌ها در مطالعه یادگیری با تأکید بر جنبه آگاهی توسط مورگان برداشته شد. ابینگهاوس از پیشگامان آزمایشگاهی مطالعه یادگیری بود که با استفاده از هجاهای بی‌معنا (دو حرف بی‌صدا در دو طرف و یک حرف صدادار در وسط) سرعت یادگیری و فراموشی را اندازه گرفت. یافته‌های مهم ابینگهاوس نشان داد که فرآیند فراموشی مطالب یادگرفته‌شده ابتدا بسیار سریع و سپس کند می‌شود.

برای مثال، اگر فردی یک لیست کلمه را حفظ کند، در چند ساعت اول بخش بزرگی از آن را فراموش می‌کند، اما پس از آن منحنی فراموشی به تدریج صاف‌تر می‌شود.

مفروضه رفتارگرایان

رفتارگرایان عقیده دارند که سلسله قوانین بنیادی واحدی بر یادگیری تمامی جانداران حاکم است، بدون اینکه موضوع یادگیری یا نوع جاندار تفاوتی در این قوانین ایجاد کند. این مفروضه پایه بسیاری از آزمایش‌های حیوانی در روان‌شناسی یادگیری است.

غریزه در برابر یادگیری

غریزه الگوی رفتاری پیچیده‌ای است که جاندار بدون نیاز به پاداش، تکرار یا یادگیری قبلی آن را بروز می‌دهد. رفتارهایی چون لانه‌سازی جانوران یا رقص‌های خاص زنبورهای عسل غریزی هستند و نباید با رفتارهای اکتسابی اشتباه گرفته شوند. خوگیری نیز ساده‌ترین شکل یادگیری غیرتداعیایی است که در آن جاندار می‌آموزد محرک‌های آشنا و تکراری محیط را نادیده بگیرد.

واژگان کلیدی

یادگیری
تغییری نسبتاً دائمی در رفتار که در نتیجه تجربه به دست می‌آید و شامل تغییرات ناشی از رسش یا حالات موقتی نمی‌شود.
توارث
عاملی که ساختار مغز و اندام‌های حسی-حرکتی را تعیین می‌کند و زیربنای تمامی رفتارها است.
بازتاب غیرشرطی
پاسخ خودکار و ذاتی به محرک‌های محیطی مانند عرق کردن در گرما که نیازمند یادگیری نیست.
غریزه
الگوی رفتاری پیچیده ذاتی که بدون نیاز به آموزش قبلی در جاندار بروز می‌کند.
خوگیری
ساده‌ترین شکل یادگیری غیرتداعیایی که در آن جاندار واکنش به محرک آشنا و تکراری را کاهش می‌دهد.
هجاهای بی‌معنا
واحدهای صوتی مصنوعی مورد استفاده ابینگهاوس متشکل از دو حرف بی‌صدا در طرفین و یک حرف صدادار در میان.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه رایج: یادگیری به معنای هر تغییر دائمی است؛ صحیح: یادگیری نسبتاً دائمی است، نه کاملاً دائمی، و حتماً از تجربه نشأت می‌گیرد.
  • تغییرات ناشی از رسش یا خستگی یادگیری نیستند؛ مثلاً بلوغ جنسی یادگیری نیست چون نتیجه رسش است.
  • بازتاب‌های غیرشرطی تحت تأثیر یادگیری نیستند، اما همه رفتارها تحت تأثیر توارث هستند.
  • ابینگهاوس اولین مطالعه‌گر یادگیری با تأکید بر آگاهی نبود؛ این افتخار متعلق به مورگان است.
  • هجاهای بی‌معنای ابینگهاوس دو حرف بی‌صدا در دو طرف و یک حرف صدادار در وسط داشتند، نه برعکس.
  • منحنی فراموشی ابینگهاوس ابتدا تند و سپس کند می‌شود، نه ابتدا کند و سپس تند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • یادگیری تغییری نسبتاً دائمی در رفتار ناشی از تجربه است و تغییرات ناشی از رسش یا حالات موقتی را شامل نمی‌شود.
  • توارث و یادگیری دو عامل اصلی رفتار هستند و هیچ رفتاری از تأثیر توارث خارج نیست.
  • مورگان اولین مطالعه یادگیری با تأکید بر آگاهی را آغاز کرد و ابینگهاوس با هجاهای بی‌معنا فراموشی را آزمایشگاهی بررسی کرد.
  • منحنی فراموشی ابینگهاوس نشان می‌دهد که فراموشی ابتدا سریع و سپس کند می‌شود.
  • غریزه الگوی رفتاری ذاتی و پیچیده است، در حالی که خوگیری ساده‌ترین یادگیری غیرتداعیایی است.

نکتهٔ تکمیلی

منحنی فراموشی ابینگهاوس که بیش از ۱۳۰ سال پیش کشف شد، امروزه پایه سیستم‌های مدرن تکرار فاصله‌دار (Spaced Repetition) است. اپلیکیشن‌هایی مانند Anki دقیقاً از همین منطق استفاده می‌کنند: هر بار که کارت را درست پاسخ می‌دهید، فاصله تا مرور بعدی طولانی‌تر می‌شود. این روش می‌تواند بازده یادگیری را تا ۵۰۰ درصد نسبت به تکرار ساده افزایش دهد.

شرطی‌سازی کلاسیک: مبانی

ماهیت شرطی‌سازی کلاسیک

شرطی‌سازی کلاسیک که با نام شرطی کردن از نوع محرک نیز شناخته می‌شود، نوعی یادگیری است که در آن جاندار می‌آموزد وقوع یک رویداد خاص در پی رویداد دیگری قرار می‌گیرد. در این نوع یادگیری، پیوند میان محرک غیرشرطی (US) و پاسخ غیرشرطی (UR) از ابتدا به طور طبیعی و ذاتی وجود دارد و نیازی به تجربه قبلی ندارد. محرک غیرشرطی همواره باید از لحاظ زیستی دارای اهمیت باشد (مانند غذا یا شوک الکتریکی) تا بتواند پاسخ بازتابی را برانگیزد.

مفهومعلامتمثال
محرک غیرشرطیUSغذا
پاسخ غیرشرطیURترشح بزاق
محرک شرطیCSصدای زنگ
پاسخ شرطیCRبزاق با زنگ

انواع الگوهای شرطی‌سازی

بسته به ترتیب زمانی ارائه محرک‌ها، چند الگو وجود دارد. در شرطی‌سازی تأخیری (درنگیده)، محرک شرطی اندکی پیش از محرک غیرشرطی ارائه شده و تا ظهور پاسخ ادامه می‌یابد؛ این بهترین الگو برای شرطی‌سازی است. در شرطی‌سازی ردی، محرک شرطی ابتدا ارائه شده، سپس به طور کامل قطع می‌شود و پس از یک فاصله زمانی، محرک غیرشرطی ارائه می‌شود؛ بنابراین یادگیری بر روی «رد حافظه» محرک شرطی استوار است. در شرطی‌سازی زمانی، هیچ محرک شرطی بیرونی وجود ندارد و صرفاً گذشت یک دوره زمانی پیش‌بینی‌پذیر و ثابت به عنوان محرک شرطی عمل می‌کند.

برای ایجاد بهترین شرطی‌سازی، باید محرک شرطی کمی پیش از محرک غیرشرطی ارائه شود (الگوی درنگیده)، نه برعکس.

شرطی‌سازی سطح بالا

اگر یک محرک شرطی به خوبی شرطی شده باشد، می‌توان در شرطی‌سازی سطح بالاتر از آن برای شرطی کردن یک محرک خنثای جدید استفاده کرد، بدون نیاز به حضور مجدد محرک غیرشرطی اولیه. شرطی‌سازی کلاسیک به درمان واکنش‌های هیجانی ناخودآگاه مانند ترس‌ها نیز کاربرد دارد، زیرا این پاسخ‌ها از طریق تداعی هم‌آیندی آموخته شده‌اند.

واژگان کلیدی

محرک غیرشرطی (US)
محرکی که به طور ذاتی و بدون یادگیری پاسخ بازتابی را برمی‌انگیزد و همیشه دارای اهمیت زیستی است.
محرک شرطی (CS)
محرکی که در ابتدا خنثی بوده و پس از هم‌آیندی مکرر با US، قدرت فراخوانی پاسخ شرطی را کسب می‌کند.
شرطی‌سازی تأخیری (درنگیده)
الگویی که در آن CS کمی پیش از US ارائه شده و تا بروز پاسخ ادامه می‌یابد؛ مؤثرترین الگو.
شرطی‌سازی ردی
الگویی که در آن CS قبل از شروع US کاملاً قطع می‌شود و یادگیری بر اساس ردپای حافظه CS صورت می‌گیرد.
شرطی‌سازی زمانی
نوعی شرطی‌سازی بدون محرک شرطی بیرونی که در آن فاصله زمانی ثابت میان تقویت‌ها خود به عنوان CS عمل می‌کند.
شرطی‌سازی سطح بالاتر
فرآیندی که در آن CS تثبیت‌شده برای شرطی کردن محرک خنثای جدید به کار می‌رود بدون نیاز به US اولیه.

اشتباه‌های رایج

  • محرک غیرشرطی نمی‌تواند فاقد اهمیت زیستی باشد؛ باید همواره محرکی باشد که پاسخ بازتابی طبیعی ایجاد کند.
  • در شرطی‌سازی ردی، CS همزمان با US حذف نمی‌شود؛ CS باید پیش از ارائه US کاملاً قطع شده باشد.
  • شرطی‌سازی از نوع محرک معادل کلاسیک پاولفی است، نه شرطی‌سازی عامل اسکینر.
  • در شرطی‌سازی درنگیده، CS پیش از US ارائه می‌شود، نه US پیش از CS.
  • پاسخ شرطی (CR) از نظر شدت معمولاً ضعیف‌تر از پاسخ غیرشرطی (UR) است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شرطی‌سازی کلاسیک نوعی یادگیری است که در آن جاندار پیوند بین دو محرک را می‌آموزد.
  • محرک غیرشرطی باید دارای اهمیت زیستی باشد و پیوند آن با پاسخ غیرشرطی ذاتی است.
  • بهترین الگو، ارائه CS کمی پیش از US است (شرطی‌سازی تأخیری).
  • در شرطی‌سازی ردی، CS قبل از شروع US کاملاً حذف می‌شود و یادگیری بر رد حافظه استوار است.
  • در شرطی‌سازی سطح بالاتر، CS تثبیت‌شده می‌تواند بدون US اولیه، محرک خنثای جدید را شرطی کند.

نکتهٔ تکمیلی

شرطی‌سازی کلاسیک پایه درمان‌های رفتاری مدرن مانند مواجهه درمانی (Exposure Therapy) برای فوبیاهاست. وقتی فردی به عنکبوت فوبیا دارد، درمانگر به تدریج او را با عنکبوت روبه‌رو می‌کند بدون اینکه اتفاق بدی بیفتد. این دقیقاً همان خاموشی پاسخ شرطی (ترس) است. جالب اینجاست که پاسخ‌های ایمنی بدن هم می‌توانند شرطی شوند؛ در یک آزمایش مشهور، موش‌ها یاد گرفتند که محلول شیرین را با سرکوب ایمنی تداعی کنند.

خاموشی، تعمیم و تمییز

پدیده خاموشی

خاموشی زمانی رخ می‌دهد که محرک شرطی به طور مداوم و بدون همراهی با تقویت (یعنی بدون حضور محرک غیرشرطی) ارائه شود. برای وقوع خاموشی، تقویت‌کننده باید به طور کامل حذف شود، نه به تدریج. پس از خاموشی، اگر مدتی استراحت داده شود، پاسخ شرطی ممکن است دوباره ظاهر شود؛ این پدیده بهبودی خودبه‌خودی نام دارد و مهم است که بدانیم این بازگشت بدون هیچ‌گونه تقویت مجددی صورت می‌پذیرد.

خاموشی از حذف کامل تقویت ایجاد می‌شود، نه حذف تدریجی؛ و پس از استراحت، بهبودی خودبه‌خودی بدون تقویت مجدد ممکن است رخ دهد.

تعمیم محرک

تعمیم محرک ویژگی‌ای است که به جاندار امکان می‌دهد پاسخ آموخته‌شده به محرک‌هایی که شبیه محرک شرطی اصلی هستند و در فرآیند یادگیری اولیه غایب بوده‌اند نیز تسری یابد. عامل اصلی در تعمیم محرک، شباهت بین محرک‌هاست. نکته مهم اینکه تعمیم به همان مقوله حسی محدود است: اگر محرک شرطی نوری باشد، تعمیم فقط درباره محرک‌های نوری صورت می‌گیرد و به محرک‌های صوتی تسری نمی‌یابد.

افتراق (تمییز)

افتراق یا تمییز فرآیند مکمل تعمیم است: جاندار یاد می‌گیرد که در برابر محرک مثبت پاسخ دهد و در قبال محرک منفی واکنش متفاوتی ابراز کند. افتراق شرطی از طریق تقویت انتخابی حاصل می‌شود، نه تعمیم. برای مثال، توقف راننده فقط در مقابل چراغ قرمز و حرکت با چراغ سبز، نمونه‌ای از افتراق است، نه تعمیم، زیرا واکنش متفاوتی به محرک‌های گوناگون نشان داده می‌شود. همچنین فرآیند تعمیم محرک از طریق آموزش افتراقی قابل کنترل است.

ویژگیتعمیمافتراق
مکانیسمشباهتتقویت انتخابی
پاسخیکسانمتفاوت
محرکمشابه CSمثبت/منفی

واژگان کلیدی

خاموشی
زوال پاسخ شرطی ناشی از ارائه مکرر CS بدون همراهی با US (حذف کامل تقویت).
بهبودی خودبه‌خودی
بازگشت پاسخ شرطی خاموش‌شده پس از یک دوره استراحت، بدون نیاز به تقویت مجدد.
تعمیم محرک
گسترش پاسخ شرطی به محرک‌های مشابه CS که در یادگیری اولیه حضور نداشتند؛ عامل اصلی آن شباهت است.
افتراق (تمییز)
توانایی پاسخ متفاوت به محرک‌های مثبت و منفی که از طریق تقویت انتخابی حاصل می‌شود.
تقویت انتخابی
تقویت پاسخ به محرک‌های خاص و عدم تقویت پاسخ به سایر محرک‌ها، که منجر به افتراق شرطی می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • خاموشی از حذف تدریجی تقویت رخ نمی‌دهد؛ تقویت‌کننده باید به طور کامل حذف شود.
  • بهبودی خودبه‌خودی نیاز به جفت‌شدن مجدد CS با US ندارد؛ صرف گذشت زمان (استراحت) کافی است.
  • افتراق شرطی از طریق تقویت انتخابی ایجاد می‌شود، نه از طریق تعمیم.
  • تعمیم محرک به همان مقوله حسی محدود است؛ محرک نوری به محرک صوتی تعمیم نمی‌یابد.
  • توقف راننده در برابر چراغ قرمز مثال افتراق است، نه تعمیم.

جمع‌بندی این مفهوم

  • خاموشی از حذف کامل تقویت‌کننده رخ می‌دهد و منجر به زوال پاسخ شرطی می‌شود.
  • بهبودی خودبه‌خودی بازگشت پاسخ خاموش‌شده پس از استراحت بدون تقویت مجدد است.
  • تعمیم محرک بر اساس شباهت عمل می‌کند و به همان مقوله حسی محدود است.
  • افتراق واکنش متفاوت به محرک‌های مثبت و منفی است که از تقویت انتخابی ناشی می‌شود.
  • این دو فرآیند مکمل یکدیگرند: تعمیم امکان پاسخ به موقعیت‌های جدید را می‌دهد و افتراق پاسخ را دقیق‌تر می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

تعمیم محرک در روان‌شناسی بالینی اهمیت بسیاری دارد. کودکی که از یک سگ گاز گرفته ممکن است از تمامی حیوانات چهارپا بترسد. در رفتاردرمانی، درمانگران عمداً تعمیم را به شرایط واقعی زندگی گسترش می‌دهند تا مطمئن شوند که رفتار درمانی فراتر از محیط درمانگاه به موقعیت‌های روزمره انتقال یابد؛ این همان «تعمیم درمانی» است که بدون آن، بهبودی به محیط کلینیک محدود می‌ماند.

دیدگاه شناختی در شرطی‌سازی کلاسیک

نقش پیش‌بینی‌پذیری

در نگاه شناختی، شرط اصلی یادگیری در شرطی‌سازی کلاسیک پیش‌بینی‌پذیری (وابستگی) است: جاندار باید یاد بگیرد که محرک شرطی پیش‌بین مطمئنی برای محرک غیرشرطی است. آزمایش‌های رابرت رسکورلا نشان داد که رابطه پیش‌بینی‌پذیری بین دو محرک، هم از مجاورت زمانی و هم از فراوانی دفعات همراهی آن‌ها اهمیت بیشتری دارد. به اعتقاد رسکورلا، جاندار یاد می‌گیرد که در صورت وقوع CS، در انتظار US باشد.

یک نتیجه مهم این دیدگاه: وجود یک علامت پایدار کمک می‌کند تا جاندار غیاب آن را به عنوان سلامت و علامت ایمنی تلقی کند و آرامش یابد؛ در حالی که پیش‌بینی‌ناپذیر بودن علائم است که آسیب هیجانی ایجاد می‌کند.

طبق رسکورلا: پیش‌بینی‌پذیری مهم‌تر از مجاورت زمانی است. جاندار یاد می‌گیرد CS پیش‌بین US است، نه صرفاً اینکه با آن مجاور است.

مدل رسکورلا-واگنر

طبق این الگو، مقدار شرطی‌شدن در هر کوشش تابع این است که محرک غیرشرطی تا چه اندازه شگفت‌آفرین (غیرمنتظره) باشد. وقتی US کاملاً پیش‌بینی‌پذیر شد، شگفتی آن از بین رفته و یادگیری بیشتری رخ نمی‌دهد.

الگوی شناختی واگنر

بر اساس الگوی شناختی واگنر، وقتی US به طور کامل پیش‌بینی‌پذیر شد، مرور ذهنی آن در حافظه کوتاه‌مدت کاهش می‌یابد و در نتیجه یادگیری بیشتر متوقف می‌شود. این برعکس آن چیزی است که به نظر می‌رسد؛ زیرا ممکن است تصور شود پیش‌بینی‌پذیری بالاتر موجب یادگیری بهتر می‌شود.

الگوی شناختی هولی‌اوک

در الگوی هولی‌اوک - ونزیت، ذهن قواعدی می‌سازد و آن‌ها را می‌آزماید؛ اگر قواعد موجود به خوبی US را پیش‌بینی کنند، جاندار نیازی به قاعده تازه نمی‌بیند. این توضیح‌دهنده پدیده ممانعت (Blocking) است. این الگو برای توجیه فرآیندهای شرطی‌سازی بر سازوکارهای مربوط به حافظه کوتاه‌مدت تکیه می‌کند.

مثال درماندگی آموخته‌شده: آزمایش‌های شوک الکتریکی نشان داد زمانی که جاندار متوجه می‌شود رفتارش هیچ تأثیری در کنترل محیط ندارد (پیش‌بینی‌ناپذیری کامل)، دچار درماندگی آموخته‌شده و گوشه‌گیری می‌گردد.

واژگان کلیدی

پیش‌بینی‌پذیری
ملاک اصلی یادگیری از دیدگاه شناختی؛ CS باید پیش‌بین مطمئنی برای US باشد.
مدل رسکورلا-واگنر
الگویی که بیان می‌کند میزان شرطی‌شدن به شگفت‌آفرینی (غیرمنتظره بودن) US در هر کوشش بستگی دارد.
الگوی واگنر
الگوی شناختی که توضیح می‌دهد با پیش‌بینی‌پذیر شدن کامل US، مرور ذهنی آن در حافظه کوتاه‌مدت کاهش یافته و یادگیری متوقف می‌شود.
الگوی هولی‌اوک
الگوی قاعده‌آموزی که در آن ذهن قواعد پیش‌بینی می‌سازد و تنها زمانی قاعده جدید می‌سازد که قواعد فعلی کافی نباشند.
درماندگی آموخته‌شده
حالت گوشه‌گیری و انفعال که از تجربه ناتوانی در کنترل محیط ناشی می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • مجاورت زمانی از پیش‌بینی‌پذیری مهم‌تر نیست؛ آزمایش‌های رسکورلا ثابت کرد پیش‌بینی‌پذیری نقش اصلی را دارد.
  • در مدل واگنر، پیش‌بینی‌پذیر شدن کامل US باعث کاهش مرور ذهنی و توقف یادگیری می‌شود، نه افزایش.
  • پیش‌بینی‌ناپذیری علائم آسیب هیجانی ایجاد می‌کند، نه پیش‌بینی‌پذیری.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دیدگاه شناختی بر پیش‌بینی‌پذیری تأکید می‌کند: CS باید پیش‌بین مطمئنی برای US باشد.
  • رسکورلا نشان داد پیش‌بینی‌پذیری مهم‌تر از مجاورت زمانی و فراوانی همراهی است.
  • مدل رسکورلا-واگنر بیان می‌کند شرطی‌شدن به شگفت‌آفرینی US بستگی دارد.
  • در الگوی واگنر، پیش‌بینی‌پذیری کامل US، مرور ذهنی را کاهش داده و یادگیری را متوقف می‌کند.
  • درماندگی آموخته‌شده از احساس ناتوانی در کنترل محیط (پیش‌بینی‌ناپذیری کامل) ناشی می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

مفهوم درماندگی آموخته‌شده که توسط مارتین سلیگمن در دهه ۱۹۶۰ کشف شد، بعدها به نظریه شناختی افسردگی تبدیل شد. سلیگمن پیشنهاد کرد که افسردگی انسانی شبیه حالت درماندگی در حیوانات است. این کشف انقلابی پایه درمان‌های شناختی-رفتاری افسردگی شد. جالب‌تر اینکه سلیگمن بعدها مفهوم «انعطاف‌پذیری» را نیز مطرح کرد که نقطه مقابل درماندگی است.

نظریه ثرندایک و یادگیری عامل

نظریه پیوندگرایی ثرندایک

ثرندایک عقیده داشت یادگیری نوعی پیوند بین محرک و پاسخ (S-R) است. او یادگیری را از نوع کوشش و خطا، کورمال‌کورمال و پیوندگرایی می‌دانست. پیوندها در آغاز به شکل کورکورانه و مکانیکی در پاسخ به محرک‌ها پدید آمده و با مداومت و تمرین تثبیت می‌شوند. زمانی پاسخ جاندار مکانیکی قلمداد می‌شود که مسیر مستقیمی از انگیزش حسی به رفتار درست برقرار گردد و پای تفکر و آگاهی در میان نباشد.

بر طبق قانون اثر ثرندایک، پاسخ‌هایی که پیامد مثبت و پاداش‌دهنده دارند، برگزیده شده و پیوندشان با موقعیت قوی‌تر می‌شود. به عبارت دیگر، پیامد مثبت رفتار عامل بقا و یادگیری آن رفتار می‌گردد.

قانون اثر ثرندایک: رفتارهایی که بلافاصله با پیامد مثبت همراه شوند، پیوندشان با موقعیت تقویت شده و احتمال تکرارشان افزایش می‌یابد.

رفتار کنشگر (عامل) اسکینر

رفتار کنشگر تقریباً همان رفتار وسیله‌ای ثرندایک است، با این تفاوت که اسکینر ترجیح داد نام آن را رفتار کنشگر یا فعال بگذارد. در رفتار کنشگر، ارگانیسم به صورت ارادی و فعال روی محیط تأثیر می‌گذارد. این رفتار خودانگیخته (Emitted) بوده و محرک پیشایند مشخصی به عنوان محرک مولد آن وجود ندارد. در شرطی‌سازی اسکینر، پاسخ مقدم بر محرک است و تقویت‌کننده پس از رفتار ارائه می‌شود.

رفتار پاسخگر در برابر کنشگر

رفتار پاسخگر با محرک فراخوان زیستی تداعی می‌شود، در حالی که رفتارهای کنشگر خودانگیخته بوده و از ارگانیسم صادر می‌شوند. روش اسکینر به سبب تمرکز بر روی رفتار معین جاندار، از روش کوشش و خطای ثرندایک ساده‌تر است. در شرطی‌سازی عامل، جاندار یاد می‌گیرد که متعاقب پاسخ او پیامد معینی روی خواهد داد.

ویژگیپاسخگرکنشگر
محرکفراخوانخودانگیخته
پیامدذاتییادگرفته
کنترلمحیطارگانیسم

واژگان کلیدی

پیوندگرایی
نظریه ثرندایک که یادگیری را پیوند میان محرک و پاسخ (S-R) می‌داند که از طریق کوشش و خطا شکل می‌گیرد.
قانون اثر
اصل ثرندایک که بیان می‌کند رفتارهای همراه با پیامد مثبت تثبیت شده و تکرار می‌شوند.
رفتار کنشگر
رفتار خودانگیخته‌ای که ارگانیسم بر محیط اعمال می‌کند و محرک پیشایند مشخصی ندارد؛ اسکینر آن را شکل دیگر رفتار وسیله‌ای ثرندایک می‌دانست.
رفتار پاسخگر
رفتار بازتابی که با محرک فراخوان زیستی تداعی می‌شود و پایه شرطی‌سازی کلاسیک است.
محرک تمییزی
محرکی در شرطی‌سازی عامل که جاندار را ملزم به پاسخ نمی‌کند بلکه صرفاً احتمال وقوع رفتار ارادی را افزایش می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • یادگیری کنشگر یا عامل متعلق به اسکینر است، نه ثرندایک؛ ثرندایک یادگیری کوشش و خطا و پیوندگرایی را مطرح کرد.
  • محرک تمییزی در شرطی‌سازی عامل برخلاف محرک فراخوان کلاسیک، پاسخ را اجباری نمی‌کند، بلکه احتمال آن را افزایش می‌دهد.
  • در شرطی‌سازی اسکینر، تقویت‌کننده همواره پس از پاسخ جاندار ارائه می‌شود، نه پیش از آن.
  • روش اسکینر از روش ثرندایک ساده‌تر است، نه پیچیده‌تر.
  • تولمن بر هدفمندی رفتار تأکید داشت و مکانیسم‌های شناختی را مطرح کرد، نه ثرندایک.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ثرندایک یادگیری را پیوند S-R می‌دانست که از طریق کوشش و خطای کورکورانه شکل می‌گیرد.
  • قانون اثر بیان می‌کند رفتارهای با پیامد مثبت تثبیت شده و احتمال تکرارشان افزایش می‌یابد.
  • رفتار کنشگر اسکینر خودانگیخته است و محرک پیشایند مشخصی ندارد؛ برخلاف رفتار پاسخگر.
  • در شرطی‌سازی عامل، تقویت‌کننده پس از پاسخ ارائه می‌شود و جاندار می‌آموزد پاسخش پیامد دارد.
  • روش اسکینر به دلیل تمرکز بر رفتار معین از روش ثرندایک ساده‌تر است.

نکتهٔ تکمیلی

جعبه اسکینر (Skinner Box) که برای مطالعه شرطی‌سازی عامل طراحی شد، یکی از معروف‌ترین ابزارهای آزمایشگاهی روان‌شناسی است. اسکینر در دهه ۱۹۵۰ حتی ماشین‌های آموزشی (Teaching Machines) اختراع کرد که مبتنی بر اصول تقویت فوری بودند؛ این ابزارها پیشگامان آموزش برنامه‌ای و بعداً نرم‌افزارهای آموزشی کامپیوتری شدند. جالب اینکه خود اسکینر فرزندانش را نیز بر اساس اصول شرطی‌سازی تربیت می‌کرد.

تقویت: انواع و برنامه‌ها

انواع تقویت‌کننده

تقویت‌کننده‌ها به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند. تقویت‌کننده‌های اولیه (نخستین) محرک‌هایی هستند که ذاتاً اثرگذار بوده و بدون تجربه قبلی عمل می‌کنند (مانند غذا یا شوک الکتریکی). تقویت‌کننده‌های ثانویه نظیر پول، نیرو و اثر خود را از طریق تداعی با محرک‌های تقویت‌کننده اولیه به دست می‌آورند. ارزش عملی تقویت‌کننده ثانویه در این است که می‌توان آن را بلافاصله و به محض مشاهده حرکت مورد نظر ارائه کرد. تقویت‌کننده‌های تعمیم‌یافته مانند پول به علت همراهی با چند محرک اولیه مستقل، توانایی تقویتی چندمنظوره در حالات انگیزشی گوناگون دارند.

نوعتقویت مثبتتقویت منفی
عملافزودن خوشایندحذف ناخوشایند
اثرافزایش رفتارافزایش رفتار
مثالپاداش نقدیحذف تکلیف

تقویت مثبت و منفی

هر دو نوع تقویت همواره جهت افزایش احتمال وقوع رفتار به کار می‌روند. در تقویت مثبت محرک مطلوب ارائه می‌شود؛ در تقویت منفی، یک محرک آزاردهنده از محیط حذف می‌شود تا احتمال تکرار رفتار افزایش یابد. تقویت‌کننده منفی عاملی ناخوشایند است که با حذف و خارج شدن خود فرکانس رفتار مطلوب را می‌افزاید. نیرومندی پاسخ رابطه معکوسی با فاصله زمانی بین ارائه پاسخ و دریافت تقویت دارد؛ یعنی تقویت فوری مؤثرتر است.

هر دو نوع تقویت (مثبت و منفی) احتمال رفتار را افزایش می‌دهند؛ تفاوت فقط در روش است: مثبت چیز خوبی اضافه می‌کند، منفی چیز بدی را حذف می‌کند.

اصل پریماک

اصل پریماک یا قانون مادربزرگ بیان می‌کند که رفتارهای پربسامد (فراوانی بیشتر) می‌توانند به عنوان پاداش پایانی برای انجام رفتارهای کم‌بسامد (فراوانی کمتر) استفاده شوند. سلیگمن و مایر بر این باورند که رفتار عامل تنها زمانی شرطی می‌شود که جاندار تقویت را تحت کنترل پاسخ خود بداند.

واژگان کلیدی

تقویت‌کننده اولیه
محرک‌هایی که بدون یادگیری قبلی و به صورت ذاتی تقویت‌کننده‌اند (مانند غذا، آب، شوک).
تقویت‌کننده ثانویه
محرک‌هایی که از طریق تداعی با تقویت‌کننده‌های اولیه قدرت تقویتی کسب کرده‌اند (مانند پول، تعریف).
تقویت‌کننده تعمیم‌یافته
نوع خاصی از تقویت‌کننده ثانویه که با چند تقویت‌کننده اولیه مستقل همراه بوده و در حالت‌های انگیزشی گوناگون مؤثر است.
تقویت مثبت
ارائه محرک مطلوب پس از رفتار برای افزایش احتمال تکرار آن.
تقویت منفی
حذف محرک آزاردهنده پس از رفتار برای افزایش احتمال تکرار آن.
اصل پریماک
رفتارهای پربسامد می‌توانند به عنوان تقویت‌کننده برای رفتارهای کم‌بسامد به کار روند.

اشتباه‌های رایج

  • تقویت منفی رفتار را افزایش می‌دهد، نه کاهش؛ اشتباه بزرگ: تصور اینکه تقویت منفی مثل تنبیه است.
  • محرک‌های آزاردهنده ذاتی (شوک، سرما) تقویت‌کننده اولیه هستند، نه ثانویه.
  • درس خواندن برای ترس از امتحان تقویت منفی است (حذف ترس)، اما تلاش برای رتبه نخست تقویت مثبت است.
  • حذف نمره ضعیف توسط معلم برای بهتر شدن عملکرد، تقویت منفی است، نه تنبیه منفی.
  • تقویت فوری از تقویت معوق مؤثرتر است، نه برعکس.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تقویت‌کننده‌ها به اولیه (ذاتی)، ثانویه (تداعیایی) و تعمیم‌یافته (چندمنظوره) تقسیم می‌شوند.
  • هر دو نوع تقویت مثبت و منفی احتمال رفتار را افزایش می‌دهند؛ تفاوت در روش است نه هدف.
  • تقویت منفی یک محرک ناخوشایند را حذف می‌کند تا رفتار مطلوب افزایش یابد.
  • نیرومندی پاسخ با فاصله زمانی از تقویت رابطه معکوس دارد؛ تقویت فوری مؤثرتر است.
  • اصل پریماک بیان می‌کند رفتارهای پربسامد می‌توانند تقویت‌کننده رفتارهای کم‌بسامد باشند.

نکتهٔ تکمیلی

اصل پریماک در عمل در مدارس و محیط‌های کاری استفاده می‌شود. «اول تکلیف، بعد بازی» که مادربزرگ‌ها می‌گفتند دقیقاً همین اصل است! جالب اینکه تحقیقات نشان داده حتی شرایط درونی می‌توانند تقویت‌کننده باشند: وقتی کسی را در چیزی بسیار ماهر می‌کنید، خود آن مهارت به تقویت‌کننده طبیعی تبدیل می‌شود و نیاز به پاداش بیرونی کمتر می‌شود.

برنامه‌های تقویت

تقویت مستمر در برابر متناوب

در برنامه تقویت مستمر (CRF)، پس از هر پاسخ صحیح تقویت ارائه می‌شود. این برنامه برای ایجاد رفتار جدید مفید است، اما در برابر خاموشی بسیار آسیب‌پذیر است. در مقابل، برنامه‌های متناوب (پاره‌ای) مقاومت بسیار بیشتری در برابر خاموشی دارند. برای تثبیت و حفظ یک رفتار تازه شکل‌گرفته، تقویت پاره‌ای کارآمدتر از تقویت مستمر است.

برنامهملاک تقویتنرخ پاسخمقاومت
نسبی ثابت (FR)تعداد ثابتبالامتوسط
نسبی متغیر (VR)تعداد متغیربالاترینحداکثر
فاصله‌ای ثابت (FI)زمان ثابتمتوسطپایین
فاصله‌ای متغیر (VI)زمان متغیرثابت/منظمبالا

برنامه‌های نسبی (بر اساس تعداد پاسخ)

در برنامه نسبی ثابت (FR)، پاداش همواره به تعداد مشخص و ثابتی از پاسخ‌های ارگانیسم وابسته است. در برنامه نسبی متغیر (VR)، آزمودنی باید تعداد متغیری از پاسخ‌ها ارائه دهد که به نحو پیش‌بینی‌ناپذیری تغییر می‌کند؛ این برنامه بالاترین نرخ پاسخ‌دهی و حداکثر مقاومت در برابر خاموشی را ایجاد می‌کند. دریافت پورسانت بر اساس تعداد محصول تولیدشده مثال برنامه نسبی ثابت است، نه فاصله‌ای ثابت.

برنامه نسبی متغیر (VR) بالاترین نرخ پاسخ‌دهی و بیشترین مقاومت در برابر خاموشی را ایجاد می‌کند، زیرا جاندار نمی‌داند دقیقاً پس از چند پاسخ تقویت می‌گیرد.

برنامه‌های فاصله‌ای (بر اساس زمان)

در برنامه فاصله‌ای ثابت (FI)، پاداش پس از یک دوره زمانی مشخص و ثابت ارائه می‌شود. در برنامه فاصله‌ای متغیر (VI)، بازه زمانی بین پاداش‌ها به طرز غیرقابل پیش‌بینی تغییر می‌کند؛ این برنامه مقاومت خاموشی بالاتری نسبت به برنامه ثابت دارد. برنامه‌های تقویت با زمان‌های متغیر، خاموشی رفتار را بیشتر به تأخیر می‌اندازند.

واژگان کلیدی

تقویت مستمر (CRF)
ارائه تقویت پس از هر پاسخ صحیح؛ مفید برای ایجاد رفتار جدید اما آسیب‌پذیر در برابر خاموشی.
برنامه نسبی ثابت (FR)
تقویت پس از تعداد مشخص و ثابتی از پاسخ‌ها.
برنامه نسبی متغیر (VR)
تقویت پس از تعداد متغیر و پیش‌بینی‌ناپذیری از پاسخ‌ها؛ بالاترین نرخ پاسخ و حداکثر مقاومت.
برنامه فاصله‌ای ثابت (FI)
تقویت پس از یک دوره زمانی ثابت؛ ملاک زمان است نه تعداد پاسخ.
برنامه فاصله‌ای متغیر (VI)
تقویت پس از فاصله زمانی متغیر و پیش‌بینی‌ناپذیر؛ مقاومت بالا در برابر خاموشی.

اشتباه‌های رایج

  • تقویت مستمر در برابر خاموشی آسیب‌پذیرتر است، نه مقاوم‌تر از برنامه‌های متناوب.
  • برنامه FI بر اساس زمان کار می‌کند، نه تعداد پاسخ‌ها؛ دریافت حقوق ماهانه مثال FI است نه پورسانت.
  • بیشترین نرخ پاسخ‌دهی مربوط به نسبی متغیر (VR) است، نه زمانی ثابت.
  • برنامه نسبی متغیر با تعداد متغیر و غیرقابل پیش‌بینی کار می‌کند، نه تعداد ثابت.
  • برای تثبیت رفتار، تقویت پاره‌ای کارآمدتر از تقویت مستمر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • برنامه‌های تقویت یا بر اساس تعداد پاسخ (نسبی) یا بر اساس زمان (فاصله‌ای) عمل می‌کنند.
  • تقویت مستمر برای ایجاد رفتار جدید مفید است اما در برابر خاموشی آسیب‌پذیر است.
  • برنامه نسبی متغیر (VR) بالاترین نرخ پاسخ و بیشترین مقاومت در برابر خاموشی را دارد.
  • برنامه‌های با فواصل متغیر نسبت به فواصل ثابت مقاومت خاموشی بیشتری دارند.
  • برای حفظ رفتار موجود، تقویت پاره‌ای کافی است و نیازی به تقویت مداوم نیست.

نکتهٔ تکمیلی

برنامه نسبی متغیر پایه روان‌شناختی قماربازی است؛ دستگاه‌های اسلات ماشین دقیقاً از این اصل استفاده می‌کنند. قمارباز نمی‌داند کِی جایزه می‌گیرد، پس ادامه می‌دهد. همچنین اپ‌های شبکه‌های اجتماعی از همین اصل بهره می‌برند: شما نمی‌دانید وقتی صفحه را پایین می‌کشید چه محتوای جدیدی می‌بینید، پس این حرکت را تکرار می‌کنید. برخی پژوهشگران این را «Loop معتادکننده» می‌نامند.

تنبیه: انواع و اصول

تنبیه مثبت و منفی

تنبیه بر خلاف تقویت، احتمال وقوع رفتار را کاهش می‌دهد. در تنبیه مثبت، یک محرک آزاردهنده مستقیماً پس از رفتار نامطلوب ارائه می‌شود (مانند نمره بد، توبیخ). در تنبیه منفی، یک محرک خوشایند پس از رفتار نامطلوب حذف می‌شود (مانند گرفتن اسباب‌بازی از کودک). روش محروم کردن (Time-out) نمونه تنبیه منفی است، نه مثبت، زیرا کودک از یک تقویت مثبت محروم می‌شود.

نوععملهدفمثال
تنبیه مثبتافزودن ناخوشایندکاهش رفتارنمره بد
تنبیه منفیحذف خوشایندکاهش رفتارTime-out

محدودیت‌های تنبیه

یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های تنبیه این است که به اندازه پاداش آگاهی نمی‌دهد؛ پیام پاداش «این کار را بکن» است، اما تنبیه فقط می‌گوید «این کار را نکن» و مشخص نمی‌کند جاندار چه کاری باید انجام دهد. به همین دلیل، تنبیه به تنهایی کافی نیست.

برای حذف کامل پاسخ نامطلوب، تنبیه باید دارای ویژگی‌های ثبات، فوریت، توضیح شفاف و همراهی با پاداش برای پاسخ جایگزین باشد.

تنبیه خبری

تنبیه خبری مؤثرترین نوع تنبیه به شمار می‌رود زیرا به صورت شفاف مرز رفتارهای مجاز را از رفتارهای غیرمجاز برای جاندار مشخص می‌کند و یادگیری تمییزی را تسهیل می‌کند. گریه کردن قربانی در موقعیت‌های پرخاشگرانه ممکن است به عنوان عامل تقویت‌کننده رفتار پرخاشگر عمل کند؛ برعکس، نادیده گرفتن یا فرار می‌تواند منجر به خاموشی رفتار پرخاشگرانه شود.

واژگان کلیدی

تنبیه مثبت
ارائه محرک آزاردهنده پس از رفتار نامطلوب به منظور کاهش احتمال تکرار آن.
تنبیه منفی
حذف محرک خوشایند پس از رفتار نامطلوب به منظور کاهش احتمال تکرار آن.
محروم کردن (Time-out)
نوعی تنبیه منفی که در آن کودک از محیط تقویت‌کننده دور می‌شود.
تنبیه خبری
مؤثرترین نوع تنبیه که مرز رفتارهای مجاز و غیرمجاز را شفاف مشخص می‌کند.
شرطی‌سازی تقابلی
فرآیندی که در آن محرک ترس‌آور با پاسخ ناهمخوان با ترس (مانند آرامش) تداعی می‌شود تا ترس کاهش یابد.

اشتباه‌های رایج

  • Time-out تنبیه منفی است، نه مثبت؛ چون محرک خوشایند (محیط بازی) حذف می‌شود نه محرک آزاردهنده اضافه.
  • تنبیه مثبت با ارائه محرک آزاردهنده انجام می‌شود، نه حذف محرک مثبت.
  • گریه کردن قربانی تقویت‌کننده پرخاش است، نه بازدارنده آن.
  • تنبیه اطلاعاتی درباره رفتار جایگزین نمی‌دهد؛ برتری پاداش دقیقاً در همین است.
  • اجازه خروج از اتاق محبوس پس از آرام شدن، تقویت منفی است نه تنبیه.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تنبیه مثبت یک محرک ناخوشایند اضافه می‌کند و تنبیه منفی یک محرک خوشایند را حذف می‌کند.
  • هر دو نوع تنبیه احتمال رفتار نامطلوب را کاهش می‌دهند.
  • تنبیه اطلاعاتی درباره رفتار جایگزین نمی‌دهد و برای حذف کامل رفتار باید با پاداش رفتار جایگزین همراه باشد.
  • تنبیه خبری مؤثرترین نوع تنبیه است زیرا مرز مجاز و غیرمجاز را روشن می‌کند.
  • گریه قربانی رفتار پرخاشگری را تقویت می‌کند؛ نادیده گرفتن آن را خاموش می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

تحقیقات نشان می‌دهد تنبیه بدنی کودکان در درازمدت اثرات منفی دارد، از جمله افزایش پرخاشگری، کاهش همدلی و آسیب به رابطه والد-فرزند. در ایران، قانون حمایت از کودکان (۱۳۹۹) هرگونه اذیت و آزار جسمی کودک را جرم می‌شناسد. جالب اینکه همه کشورهای اسکاندیناوی از دهه ۱۹۷۰ تنبیه بدنی را ممنوع کرده‌اند و آمار خشونت در آن‌ها به طرز چشمگیری کاهش یافته است.

یادگیری اجتناب، گریز و شرطی‌سازی آزارنده

یادگیری گریز و اجتناب

در شرطی‌سازی آزارنده، دو نوع یادگیری مرتبط وجود دارد. در یادگیری گریز، ارگانیسم رفتاری را می‌آموزد که رویداد آزارنده‌ای که در حال جریان است را متوقف کند. در یادگیری اجتناب، ارگانیسم رفتاری را می‌آموزد که از شروع رویداد آزارنده به کلی جلوگیری کند. در فرآیند شرطی‌سازی آزارنده، یادگیری گریز غالباً پیش از یادگیری اجتناب در موجود زنده شکل می‌گیرد.

نوععملزمان
یادگیری گریزتوقف آزار فعالحین آزار
یادگیری اجتنابپیشگیری از آزارقبل از آزار

نظریه دو مرحله‌ای ماورر

نظریه ماورر برای تبیین یادگیری اجتناب دو مرحله دارد: مرحله اول بر اساس شرطی‌سازی کلاسیک (همراهی عامل هشداردهنده و محرک آزارنده) است که در آن عامل هشداردهنده ترس ایجاد می‌کند؛ مرحله دوم بر اساس یادگیری عامل است که در آن جاندار یاد می‌گیرد پاسخی انجام دهد که رویداد آزارنده را متوقف کند. این نظریه ترکیبی از هر دو نوع شرطی‌سازی است.

مفاهیم گریز، اجتناب و تنبیه همگی در دسته شرطی شدن آزارنده قرار می‌گیرند، اما تقویت منفی جزء آن نیست.

شرطی‌سازی تقابلی

در شرطی‌شدن تقابلی، محرک ترس‌آور با پاسخی تداعی می‌شود که با واکنش ترس ناهمخوان و ناسازگار است (مثلاً آرامش) تا بدین ترتیب شدت ترس کاسته یا برطرف گردد. این اصل پایه برخی درمان‌های رفتاری است. تقویت منفی برخلاف تنبیه، همواره احتمال بروز یا نرخ وقوع پاسخ را افزایش می‌دهد و جزء شرطی‌سازی آزارنده نیست.

واژگان کلیدی

یادگیری گریز
یادگیری رفتاری که رویداد آزارنده در حال جریان را متوقف می‌کند.
یادگیری اجتناب
یادگیری رفتاری که از شروع رویداد آزارنده جلوگیری می‌کند؛ معمولاً پس از یادگیری گریز شکل می‌گیرد.
نظریه دو مرحله‌ای ماورر
تبیینی که بیان می‌کند یادگیری اجتناب در مرحله اول از شرطی‌سازی کلاسیک و در مرحله دوم از یادگیری عامل استفاده می‌کند.
شرطی‌سازی تقابلی
تداعی محرک ترس‌آور با پاسخ ناهمخوان با ترس به منظور کاهش یا حذف ترس.
شرطی‌سازی آزارنده
دسته‌ای از یادگیری‌ها شامل گریز، اجتناب و تنبیه که در آن‌ها محرک آزارنده نقش اصلی دارد.

اشتباه‌های رایج

  • یادگیری اجتنابی رویداد آزارنده را متوقف نمی‌کند؛ این کار یادگیری گریز است. اجتنابی از شروع آن جلوگیری می‌کند.
  • نظریه ماورر کاملاً بر شرطی‌سازی کنشگر نیست؛ مرحله اول آن کلاسیک و مرحله دوم عامل است.
  • تقویت منفی جزء شرطی‌سازی آزارنده نیست؛ فقط گریز، اجتناب و تنبیه آزارنده هستند.
  • در شرطی‌سازی تقابلی، پاسخ جایگزین باید با ترس ناهمخوان باشد، نه همخوان.

جمع‌بندی این مفهوم

  • یادگیری گریز رویداد آزارنده را متوقف می‌کند؛ یادگیری اجتناب از شروع آن جلوگیری می‌کند.
  • گریز معمولاً پیش از اجتناب شکل می‌گیرد زیرا جاندار ابتدا از آزار موجود فرار می‌کند سپس از آن اجتناب می‌کند.
  • نظریه ماورر یادگیری اجتناب را دو مرحله‌ای می‌داند: کلاسیک (ترس از هشدار) و عامل (پاسخ اجتنابی).
  • شرطی‌سازی تقابلی ترس را با تداعی محرک با پاسخ ناهمخوان درمان می‌کند.
  • تقویت منفی جزء شرطی‌سازی آزارنده نیست زیرا رفتار را افزایش می‌دهد نه کاهش.

نکتهٔ تکمیلی

درمان حساسیت‌زدایی منظم (Systematic Desensitization) که توسط جوزف ولپه در دهه ۱۹۵۰ ابداع شد، مستقیماً از اصل شرطی‌سازی تقابلی استفاده می‌کند. بیمار با آرامش عمیق (پاسخ ناهمخوان با اضطراب) در حالی که تصاویر ذهنی از موقعیت ترسناک را از ضعیف‌ترین تا شدیدترین مرور می‌کند، به تدریج از آن فوبیا رها می‌شود. امروزه نسخه مجازی این درمان با عینک VR به درمان ترس از پرواز، ارتفاع و عنکبوت استفاده می‌شود.

شکل‌دهی، یادگیری مشاهده‌ای بندورا

شکل‌دهی رفتار

روش شکل‌دهی (Shaping) یا تقویت تقریب‌های متوالی، تکنیکی است که در آن به رفتارهایی که رفته‌رفته به رفتار نهایی شبیه‌تر می‌شوند پاداش داده می‌شود. آزمایشگر گام‌به‌گام نوسان‌های جزئی رفتار را در جهت هدف نهایی تقویت می‌کند. این روش با تقویت تدریجی رفتارهای همراستا، زمان لازم برای یادگیری یک پاسخ کاملاً جدید را کاهش می‌دهد. در شروع شکل‌دهی، آزمایشگر تنها به رفتار نهایی و کامل پاداش نمی‌دهد؛ بلکه همه تقریب‌های اولیه نیز تقویت می‌شوند.

یادگیری مشاهده‌ای: نظریه بندورا

طبق نظریه آلبرت بندورا، یادگیری از راه مشاهده، تقلید و الگوبرداری انجام می‌شود و نیازی به عامل تقویت ندارد؛ هرچند تقویت برای به عمل درآوردن و عینی‌سازی یادگیری لازم است. بندورا معتقد است تکیه انحصاری بر یادگیری آزمایش و خطا در مهارت‌های پیچیده مانند شنا و رانندگی روشی بسیار خطرناک است.

یادگیری مشاهده‌ای بندورا برای وقوع خود نیازی به تقویت ندارد؛ اما برای عملی شدن آن تقویت ضروری است.

فرآیندهای یادگیری مشاهده‌ای

یادگیری مشاهده‌ای چهار فرآیند دارد: ۱) توجه: نخستین فرآیند لازم است؛ بدون آن هیچ یادگیری مشاهده‌ای شکل نمی‌گیرد. ۲) یادداری: رمزگذاری و نگهداری اطلاعات در حافظه برای بازیابی بعدی (نه تقلید هم‌زمان). ۳) بازتولید حرکتی: مستلزم ظرفیت‌های فیزیکی است؛ ناتوانی حرکتی می‌تواند با وجود توجه بالا مانع بازتولید شود. ۴) انگیزش: عامل تقویت در اینجا نقش دارد.

در آزمایش‌های بندورا، کودکان از الگوی زنده بسیار بیشتر از الگوهای کارتونی یا بی‌جان تقلید کردند. همچنین کودکان به احتمال بیشتری از الگوهای با جنسیت مشابه، سن نزدیک و ویژگی‌های شبیه به خود تقلید می‌کنند.

واژگان کلیدی

شکل‌دهی (Shaping)
تقویت تقریب‌های متوالی رفتار به سمت هدف نهایی برای ایجاد رفتار پیچیده گام‌به‌گام.
یادگیری مشاهده‌ای
یادگیری از راه مشاهده رفتار الگو بدون نیاز به تقویت مستقیم.
توجه
اولین فرآیند لازم برای یادگیری مشاهده‌ای که بدون آن یادگیری شکل نمی‌گیرد.
یادداری
فرآیند رمزگذاری و نگهداری اطلاعات مشاهده‌شده در حافظه برای استفاده آتی.
بازتولید حرکتی
توانایی فیزیکی بازتولید رفتار الگو که ناتوانی جسمی می‌تواند آن را محدود کند.
جبرگرایی دوجانبه
دیدگاه بندورا که تأثیرات متقابل فرد، محیط و رفتار را بر هم می‌داند، نه تأثیر یک‌طرفه محیط.

اشتباه‌های رایج

  • یادگیری مشاهده‌ای برای وقوع نیازی به تقویت ندارد؛ اشتباه است اگر فکر کنیم بدون تقویت رخ نمی‌دهد.
  • فرآیند یادداری شامل رمزگذاری در حافظه است، نه تقلید هم‌زمان.
  • کودکان از الگوی زنده بیشتر از الگوهای کارتونی تقلید می‌کنند، نه برعکس.
  • بندورا محیط را به طور مطلق تعیین‌کننده رفتار نمی‌داند؛ او جبرگرایی دوجانبه را مطرح کرد.
  • تقلید، پاسخ طوطی‌وار است؛ همانندسازی یکی‌سازی تمام الگوهاست؛ الگوگیری از تقلید وسیع‌تر و از همانندسازی محدودتر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شکل‌دهی با تقویت تقریب‌های متوالی رفتار، یادگیری رفتار پیچیده را تسریع می‌کند.
  • یادگیری مشاهده‌ای بندورا بر الگوبرداری از دیگران استوار است و برای وقوع نیازی به تقویت ندارد.
  • چهار فرآیند توجه، یادداری، بازتولید حرکتی و انگیزش پایه یادگیری مشاهده‌ای هستند.
  • کودکان از الگوهای زنده و مشابه خود بیشتر تقلید می‌کنند.
  • بندورا با جبرگرایی دوجانبه، دیدگاه یک‌بعدی تأثیر محیط بر رفتار را رد کرد.

نکتهٔ تکمیلی

آزمایش عروسک بوبو (Bobo Doll) بندورا در ۱۹۶۱ یکی از تأثیرگذارترین آزمایش‌های تاریخ روان‌شناسی است: کودکانی که بزرگسالان پرخاشگر به عروسک را دیده بودند، خودشان هم به عروسک حمله کردند. این آزمایش پایه بحث‌های امروزی درباره تأثیر خشونت در رسانه‌ها بر رفتار کودکان است. جالب اینکه بندورا در سال ۲۰۲۱ در ۹۵ سالگی درگذشت و همواره از بحث‌های عملی و اجتماعی نظریه‌اش حمایت می‌کرد.

یادگیری شناختی: بینش، پنهان و نظریه‌پردازان

یادگیری شناختی در برابر رفتاری

یادگیری‌های شناختی از نوع یادگیری رفتاری متمایز هستند. اصلی‌ترین یادگیری‌های شناختی شامل بینش، یادگیری پنهان و یادگیری مشاهده‌ای است. در یادگیری شناختی، پیوند عمیق میان حافظه و تفکر به عنوان رکن اصلی مطرح است. نظریه‌پردازان محرک-پاسخ و شناخت‌گرایان هر دو از روش علمی استفاده می‌کنند، اما تداعی‌گرایان محرک-پاسخ بر رویدادهای مستقیم قابل مشاهده تمرکز دارند در حالی که شناخت‌گرایان بر ادراک و بینش تکیه می‌کنند.

یادگیری از راه بینش (کهلر)

در یادگیری بینشی، ارگانیسم با بازنمایی ذهنی جهان و برقراری روابط بین رویدادها، بدون نیاز به کوشش و خطا به یادگیری دست می‌یابد. این نوع یادگیری دارای سه ویژگی اصلی است: ناگهانی بودن، قابل استفاده بودن پس از کشف، و انتقال‌پذیری (جابه‌جایی به موقعیت جدید). یادگیری از راه بینش تدریجی یا پیش‌بینی‌پذیر نیست و به صورت ناگهانی رخ می‌دهد.

سه ویژگی یادگیری بینشی: ناگهانی بودن کشف، قابل استفاده بودن بلافاصله، و انتقال‌پذیری به موقعیت‌های جدید.

یادگیری پنهان

یادگیری پنهان نوعی یادگیری است که در لحظه وقوع پاداش مشخصی دریافت نمی‌کند و ظاهراً بدون پاداش حاصل می‌شود. نمود بیرونی آن بعداً در رفتارهایی که از آزمودنی مشاهده می‌کنیم آشکار می‌شود. یادگیری ادراکی بخشی از ساختار جامع‌تر یادگیری پنهان محسوب می‌شود، نه یادگیری از راه بینش. میزان حصول یادگیری پنهان از روی رفتارهای بعدی کشف می‌شود، نه با آزمایش مایع مغزی-نخاعی.

مثال یادگیری پنهان: موشی که آزادانه در ماز می‌گردد بدون اینکه پاداشی بگیرد، نقشه ذهنی از ماز می‌سازد. وقتی بعداً پاداشی در ماز قرار داده می‌شود، این موش سریع‌تر از موشی که اصلاً در ماز نبوده به آن می‌رسد.

نقش تولمن

تولمن (نه ثرندایک) بر هدفمندی رفتار تأکید داشت و بحث مهم مکانیسم‌های شناختی را در عرصه یادگیری گشود. یادگیری عامل در دسته رفتاری قرار می‌گیرد، نه شناختی. یادگیری در خواب کامل دقیقاً برابر با صفر درصد است.

واژگان کلیدی

یادگیری بینشی
کشف ناگهانی روابط میان اجزای مسئله بدون کوشش و خطا؛ دارای ویژگی‌های ناگهانی بودن، انتقال‌پذیری و قابلیت استفاده فوری.
یادگیری پنهان
یادگیری بدون تقویت مستقیم که در لحظه وقوع پنهان است و بعداً در رفتار ظاهر می‌شود.
یادگیری ادراکی
نوعی از یادگیری پنهان (نه بینشی) که در آن جاندار ساختارهای ادراکی از محیط می‌سازد.
تولمن
روان‌شناسی که بر هدفمندی رفتار و مکانیسم‌های شناختی (نقشه شناختی) تأکید کرد.
نقشه شناختی
بازنمایی ذهنی محیط که جاندار بدون تقویت مستقیم می‌سازد و پایه یادگیری پنهان است.

اشتباه‌های رایج

  • یادگیری عامل در دسته رفتاری است، نه شناختی؛ اصلی‌ترین یادگیری‌های شناختی بینش، پنهان و مشاهده‌ای هستند.
  • یادگیری ادراکی زیرمجموعه پنهان است، نه بینشی.
  • یادگیری بینشی ناگهانی است، نه تدریجی و پیش‌بینی‌پذیر.
  • سه ویژگی بینشی شامل انتقال‌پذیری هم هست؛ اشتباه است اگر فکر کنیم فاقد قابلیت جابه‌جایی است.
  • تولمن بر هدفمندی تأکید داشت، نه ثرندایک.
  • یادگیری در خواب کامل صفر درصد است، نه ۲۰ تا ۵۰ درصد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • یادگیری‌های شناختی شامل بینش، پنهان و مشاهده‌ای هستند و یادگیری عامل رفتاری است.
  • یادگیری بینشی ناگهانی، انتقال‌پذیر و بلافاصله قابل استفاده است.
  • یادگیری پنهان بدون تقویت رخ می‌دهد و بعداً در رفتار آشکار می‌شود.
  • یادگیری ادراکی زیرمجموعه پنهان است نه بینشی.
  • تولمن بر هدفمندی رفتار و مکانیسم‌های شناختی تأکید کرد و یادگیری در خواب کامل صفر درصد است.

نکتهٔ تکمیلی

ولفگانگ کهلر که یادگیری بینشی را با شامپانزه‌ها کشف کرد، یکی از بنیانگذاران گشتالت روان‌شناسی بود. جالب اینکه او این آزمایش‌ها را در جزیره تنریف در طول جنگ جهانی اول انجام داد! مشهورترین شامپانزه‌اش، سولتان، کشف کرد که می‌توان دو عصا را به هم وصل کرد تا به موزی دور از دسترس رسید. این «آها!» که سولتان تجربه کرد همان چیزی است که دانشمندان موقع کشف فرمول‌های بزرگ حس می‌کنند.

پردازش اطلاعات و اساس زیستی یادگیری

پردازش اطلاعات در یادگیری

نخستین گام در یادگیری و پردازش اطلاعات جدید، مرور کلی اطلاعات است که ساده‌ترین شکل آن تکرار یک مطلب به دفعات به صورت ذهنی یا با صدای بلند است. بهترین و کارآمدترین روش تکرار این است که اطلاعات ابتدا بر اساس ویژگی‌های مشترک دسته‌بندی و مقوله‌بندی شده و سپس تکرار شوند؛ این روش از تکرار ساده و بازگویی طوطی‌وار مؤثرتر است.

در روش تکرار تراکمی، ابتدا مواد قبلی مرور شده، سپس ماده نخست از ابتدای فهرست حذف و ماده جدیدی به انتهای آن افزوده می‌شود. همچنین علاقه و دوست داشتن موضوع مورد یادگیری یکی از مهم‌ترین متغیرهاست که به شکل‌گیری سریع‌تر و باثبات‌تر یادگیری کمک می‌کند و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

کارآمدترین روش: اطلاعات را بر اساس ویژگی‌های مشترک طبقه‌بندی کنید و سپس تکرار کنید. طبقه‌بندی + تکرار از تکرار صرف بهتر است.

اساس زیستی یادگیری

بر اساس یافته‌های زیستی، تغییر ساختاری کارآمد در سیناپس‌ها اساس عصبی یادگیری است که منجر به تسهیل انتقال پیام‌های عصبی در مسیرهای یادگیری می‌شود. این تغییر در سیناپس است که شکل‌گیری یادگیری را ماندگار می‌کند، نه تغییر در گلیا یا ژن سلول‌های عصبی. به بیان دیگر، یادگیری با دگرگونی در پیام‌رسانی عصبی همراه است که خود را به صورت تغییر در سیناپس نشان می‌دهد.

نقش‌پذیری (Imprinting) نوعی یادگیری اولیه است که تحت تأثیر الگوهای محیطی بدو تولد است؛ مثلاً وابستگی جوجه به اولین جانداری که پس از تولد می‌بیند. این با یادگیری شرطی متفاوت است.

علاقه و یادگیری

میزان علاقه و دوست داشتن موضوع مورد یادگیری یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر سرعت و ثبات یادگیری است. نمی‌توان گفت یادگیری صرفاً تحت تأثیر تکرار بوده و علاقه نقشی ندارد. کارکرد ابزاری نگرش نیز در همین راستا قرار دارد: افراد نگرش‌هایی را برگزینند که منجر به به حداکثر رساندن پاداش‌ها و دوری از تنبیه‌ها شود.

واژگان کلیدی

تکرار تراکمی
روشی که در آن مواد قبلی مرور شده، سپس ماده اول حذف و ماده جدید به انتها افزوده می‌شود.
طبقه‌بندی مطالب
کارآمدترین روش پردازش اطلاعات؛ دسته‌بندی مطالب بر اساس ویژگی‌های مشترک پیش از تکرار.
تغییر سیناپسی
اساس زیستی یادگیری؛ تغییر ساختاری در سیناپس‌ها که انتقال عصبی را در مسیرهای یادگیری تسهیل می‌کند.
نقش‌پذیری (Imprinting)
وابستگی حیوان به الگوهای محیطی اولیه بدو تولد؛ نه ناشی از انتظارات بلکه از تجربه اولیه.
کارکرد ابزاری نگرش
تمایل جاندار به کسب پاداش و اجتناب از تنبیه از طریق انتخاب نگرش‌های مناسب.

اشتباه‌های رایج

  • اساس زیستی یادگیری تغییر در سیناپس است، نه در گلیا یا ژن سلول‌های عصبی.
  • در تکرار تراکمی، ماده اول حذف می‌شود و ماده جدید به انتها افزوده می‌شود، نه برعکس.
  • طبقه‌بندی مطالب مؤثرتر از تکرار ساده است، نه کمتر مؤثر.
  • علاقه و دوست داشتن موضوع نقش مهمی دارد و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
  • نقش‌پذیری (Imprinting) با تنظیم رفتار بر اساس انتظارات اطرافیان متفاوت است؛ وابستگی به الگوی محیطی بدو تولد است.
  • یادگیری در خواب کامل صفر درصد است، نه بین ۲۰ تا ۵۰ درصد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اولین گام پردازش اطلاعات جدید، مرور کلی است؛ اما کارآمدترین روش، طبقه‌بندی بر اساس ویژگی‌های مشترک و سپس تکرار است.
  • در تکرار تراکمی، ماده اول حذف و ماده جدید به انتهای فهرست اضافه می‌شود.
  • اساس عصبی یادگیری تغییر در سیناپس‌هاست، نه در گلیا یا ژن.
  • علاقه به موضوع یکی از مهم‌ترین عوامل سرعت و ثبات یادگیری است.
  • نقش‌پذیری وابستگی حیوان به اولین الگوی محیطی است و با یادگیری شرطی متفاوت است.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده LTP (Long-Term Potentiation یا توان‌یابی بلندمدت) که در دهه ۱۹۷۰ کشف شد، مکانیسم اصلی تغییرات سیناپسی در یادگیری است. وقتی دو نورون به طور مکرر همزمان فعال شوند، اتصال سیناپسی بین آن‌ها تقویت می‌شود؛ «نورون‌هایی که با هم شلیک می‌کنند، با هم سیم‌کشی می‌شوند.» کشف این مکانیسم توسط تیم جان اوکیف، ماری-برایت موزر و ادوارد موزر به دریافت جایزه نوبل فیزیولوژی ۲۰۱۴ انجامید.

خلاصهٔ درس

چطور یاد می‌گیریم؟

Psychology · Learning

پایه‌های یادگیری چیست؟

  • یادگیری = تغییر نسبتاً دائمی در رفتار ناشی از تجربه (نه رسش یا خستگی)
  • توارث و یادگیری: دو عامل اصلی رفتار؛ هیچ رفتاری از توارث بی‌تأثیر نیست
  • ابینگهاوس با هجاهای بی‌معنا نشان داد فراموشی ابتدا سریع سپس کند می‌شود
  • غریزه الگوی رفتاری ذاتی پیچیده است؛ خوگیری ساده‌ترین یادگیری غیرتداعیایی
  • رفتارگرایان: قوانین یادگیری برای همه جانداران یکسان است
خوگیری
کاهش واکنش به محرک آشنا و تکراری بدون تقویت

نکته: منحنی فراموشی ابینگهاوس (۱۳۰ سال پیش) پایه علمی سیستم‌های Spaced Repetition مثل Anki است.

شرطی‌سازی کلاسیک: تداعی محرک‌ها

  • US (غیرشرطی) ← UR اتوماتیک؛ با تکرار CS+US می‌شود: CS ← CR
  • بهترین الگو: شرطی‌سازی درنگیده (CS کمی پیش از US، تا ظهور پاسخ)
  • خاموشی از حذف کامل تقویت رخ می‌دهد؛ بهبودی خودبه‌خودی بدون تقویت مجدد
  • تعمیم: پاسخ به محرک‌های مشابه CS؛ افتراق: واکنش متفاوت با تقویت انتخابی
  • رسکورلا: پیش‌بینی‌پذیری مهم‌تر از مجاورت زمانی است
شرطی‌سازی سطح بالا
CS تثبیت‌شده برای شرطی‌کردن محرک خنثای جدید بدون US

نکته: درماندگی آموخته‌شده (سلیگمن): ناتوانی در کنترل محیط پایه شناختی افسردگی شد.

یادگیری عامل، تقویت و برنامه‌ها

  • ثرندایک: یادگیری S-R از کوشش و خطاست؛ قانون اثر: پیامد مثبت ← تثبیت
  • رفتار کنشگر اسکینر: خودانگیخته و ارادی؛ تقویت پس از پاسخ ارائه می‌شود
  • هر دو تقویت مثبت و منفی رفتار را افزایش می‌دهند (تفاوت در روش، نه هدف)
  • VR (نسبی متغیر): بالاترین نرخ پاسخ و بیشترین مقاومت در برابر خاموشی
  • تقویت مستمر برای ایجاد رفتار جدید؛ تقویت پاره‌ای برای حفظ رفتار
اصل پریماک
رفتار پربسامد می‌تواند تقویت‌کننده رفتار کم‌بسامد باشد («اول تکلیف، بعد بازی»)

نکته: برنامه VR پایه روانشناختی قماربازی و اسکرول بی‌پایان شبکه‌های اجتماعی است.

تنبیه، اجتناب و شرطی‌سازی آزارنده

  • تنبیه مثبت: افزودن ناخوشایند؛ تنبیه منفی: حذف خوشایند — هر دو رفتار را کاهش می‌دهند
  • Time-out تنبیه منفی است (حذف محیط تقویت‌کننده)، نه مثبت
  • تنبیه فقط می‌گوید «نکن»؛ برای اثر کامل باید با پاداش رفتار جایگزین همراه باشد
  • یادگیری گریز: توقف آزار در جریان؛ یادگیری اجتناب: پیشگیری از شروع آزار
  • نظریه ماورر: اجتناب = مرحله اول کلاسیک (ترس) + مرحله دوم عامل (پاسخ)
تنبیه خبری
مؤثرترین نوع تنبیه که مرز رفتار مجاز و غیرمجاز را شفاف تعریف می‌کند

نکته: گریه قربانی رفتار پرخاشگری را تقویت می‌کند؛ نادیده گرفتن آن را خاموش می‌کند.

شکل‌دهی، یادگیری شناختی و زیستی

  • شکل‌دهی: تقویت تقریب‌های متوالی رفتار تا رسیدن به پاسخ نهایی پیچیده
  • بندورا: یادگیری مشاهده‌ای (توجه، یادداری، بازتولید، انگیزش) بدون تقویت رخ می‌دهد
  • برای عملی‌شدن یادگیری مشاهده‌ای تقویت لازم است، نه برای وقوع آن
  • یادگیری بینشی (کهلر): ناگهانی، انتقال‌پذیر و بلافاصله قابل‌استفاده
  • اساس زیستی یادگیری: تغییر ساختاری در سیناپس‌ها (نه گلیا یا ژن)
نقش‌پذیری (Imprinting)
وابستگی به اولین الگوی محیطی بلافاصله پس از تولد

نکته: یادگیری ادراکی زیرمجموعه «پنهان» است نه «بینشی»؛ یادگیری در خواب دقیقاً صفر درصد است.

نکات کلیدی

  • یادگیری نسبتاً دائمی است نه کاملاً دائمی؛ رسش و خستگی یادگیری نیستند
  • تقویت منفی رفتار را افزایش می‌دهد نه کاهش؛ با تنبیه اشتباه نگیرید
  • تقویت مستمر در برابر خاموشی آسیب‌پذیرتر از تقویت پاره‌ای است
  • تعمیم محرک به همان مقوله حسی محدود است؛ نوری به صوتی تعمیم نمی‌یابد
  • یادگیری عامل رفتاری است نه شناختی؛ شناختی: بینش، پنهان، مشاهده‌ای
  • یادگیری بینشی ناگهانی است نه تدریجی؛ یادگیری در خواب صفر درصد است

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با طبقه‌بندی مکانیسم‌های دفاعی در دیدگاه روان‌پویشی وایلانت، کدام عبارت صحیح است؟

  1. مکانیسم‌های دفاعی از کارکردهای اصلی نهاد جهت کاهش موقت اضطراب هستند و افراد در مواجهه با تنش‌ها معمولاً این روش‌ها را به صورت ترکیبی به کار می‌گیرند.
  2. بر اساس طبقه‌بندی وایلانت، دفاع‌های خودشیفته و بالغ به عنوان دفاع‌های واپس‌رونده شناخته می‌شوند و شوخ‌طبعی و طنز از زمره کارآمدترین دفاع‌های بالغ هستند.
  3. در مدل تحولی وایلانت، دفاع‌های روان‌نژندانه به دو دسته وسواسی و سرکوبگر تقسیم می‌شوند و تحریف واقعیت در حد بسیار خفیف در افراد بهنجار نیز دیده می‌شود.
  4. انکار صریح واقعیت بیرونی به همراه فرافکنی هذیانی در بالاترین سطح پختگی قرار دارد و مکانیسم‌های دفاعی من با تغییر واقعیت، اضطراب را به طور موقت کاهش می‌دهند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۳

در تقسیم‌بندی وایلانت، دفاع‌های روان‌نژندانه به دو دسته وسواسی و سرکوبگر تقسیم می‌شوند. همچنین، تحریف واقعیت در حد بسیار خفیف در افراد بهنجار نیز دیده می‌شود، بنابراین گزینه سوم درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه اول: مکانیسم‌های دفاعی همگی از کارکردهای ساختار من (ego) هستند، نه نهاد. گزینه دوم: دفاع‌های خودشیفته و نابالغ واپس‌رونده هستند، نه خودشیفته و بالغ. گزینه چهارم: انکار صریح واقعیت بیرونی و فرافکنی هذیانی در سطح اول (پایین‌ترین سطح پختگی) قرار دارند، نه بالاترین سطح پختگی.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی عمومی