ماهیت هشیاری، سطوح آگاهی و حواس نوزادی
سیر تاریخی مطالعه هشیاری و رویکردهای روانشناسی
در آغاز پیدایش علم روانشناسی، هشیاری به عنوان معادل ذهن در نظر گرفته میشد. روانشناسان اولیه برای بررسی هشیاری و فرآیندهای ذهنی از روش دروننگری استفاده میکردند. با این حال، با ظهور رفتارگرایی، تحول بزرگی در این مسیر رخ داد. رفتارگرایان معتقد بودند که روانشناسی به دلیل ماهیت علمی خود باید صرفاً رویدادهای همگانی و رفتارهای آشکار را بررسی کند، زیرا رویدادهای خصوصی مانند هشیاری تنها برای خود شخص قابل مشاهده هستند و نمیتوانند مبنای علم تجربی قرار گیرند. امروزه هشیاری را به عنوان آگاهی از محرکهای بیرونی و درونی تعریف میکنند که دارای دو کارکرد اساسی است: اول، وارسی که شامل پردازش و ارزیابی اطلاعات دریافتی از محیط است و دوم، کنترل خود و محیط که وظیفه برنامهریزی، آغاز، هدایت و پایان دادن به فعالیتهای رفتاری و شناختی را بر عهده دارد. در فرآیند راهیابی محرکها به هشیاری، رویدادهایی که برای بقا و زنده ماندن انسان ضروری هستند، همواره در اولویت قرار دارند.
سطوح آگاهی و فرآیندهای هشیار و ناهشیار
محرکهایی که به صورت هشیارانه ادراک نمیشوند، همچنان به صورت نیمههشیار ثبت و ارزیابی میشوند؛ مانند پدیده صف که در آن فرد ناگهان متوجه شنیده شدن نام خود در گفتوگویی دیگر میشود. علاوه بر این، خاطرههای نیمههشیار شامل اطلاعات و مهارتهای آموختهشدهای مانند رانندگی یا بستن بند کفش هستند که در لحظه در حیطه آگاهی نیستند اما در صورت لزوم به راحتی فراخوانده میشوند. در مقابل، زیگموند فروید مفهوم ناهشیار (ناخودآگاه) را مطرح کرد و رؤیاها را شاهراه ورود به آن دانست. از نظر او، امیال و خاطرات آسیبزا واپسرانده شده و در ناهشیار جای میگیرند؛ هرچند مستقیماً وارد آگاهی نمیشوند اما به شیوههای غیرمستقیم از طریق رؤیاها، رفتارهای نامعقول و لغزشهای کلامی بر ما تأثیر میگذارند. منتقدان فروید معتقدند او بر جنبه هیجانی هشیاری تمرکز مفرط داشته و از جنبههای شناختی آن غفلت کرده است.
تشکیلات شبکهای ساقه مغز به عنوان یک صافی عمل کرده و با کنترل انگیختگی، مشخص میکند کدام پیامهای حسی اجازه ورود به قشر مخ را دارند و آسیب به آن موجب اغماء و مرگ میشود.
خودکاری، تجزیه هشیاری و حواس نوزادی
با تکرار و تمرین، فعالیتهایی که ابتدا به توجه هشیارانه نیاز داشتند به رفتارهای بدون نیاز به توجه مستقیم تبدیل میشوند که به این فرآیند خودکاری میگویند. این پدیده با تجزیه هشیاری متفاوت است. پیر ژانه مفهوم تجزیه هشیاری را مطرح کرد که در آن بخشهایی از فعالیتهای ذهنی از بدنه اصلی آگاهی جدا میشوند. تفاوت اصلی تجزیه هشیاری با واپسرانی در این است که افکار تجزیهشده برخلاف خاطرات واپسرانده فرویدی، مستقیماً در دسترس هشیاری قرار دارند. خیالبافی نمونهای خفیف و اختلال هویت تجزیهای نمونهای شدید از تجزیه هشیاری هستند. هشیاری سطح بالا شامل فرآیندهای کنترلشدهای است که مستلزم تلاش جدی برای رسیدن به هدفی معین است، در حالی که حالات تغییریافته هشیاری بر اثر عواملی چون خستگی، دارو، ضربه، هیپنوتیزم و محرومیت حسی پدید میآیند. در نهایت، بررسیهای تحولی نشان میدهد نوزادان از بدو تولد ترجیحات حسی خاصی دارند؛ آنها صدای مادر را به سایر زنان ترجیح میدهند اما صدای پدر را بر دیگر مردان ترجیح نمیدهند. همچنین نوزادان در ابتدا نزدیکبین هستند، ولی دقت بینایی و توانایی تمرکز چشم آنها در سن ۲ سالگی به حد بزرگسالان میرسد.
| ویژگی | واپسرانی فرویدی | تجزیه هشیاری (ژانه) |
|---|---|---|
| منشاء ایجاد | هیجانی و دردناک | شناختی و ساختاری |
| دسترسی به هشیاری | ✗ | ✓ |
| شدت پدیده | همواره شدید | از خفیف تا شدید |
مثالی از ادراک نیمههشیار، پدیده صف است؛ جایی که شما مشغول گفتگو با دوست خود هستید اما ناگهان با شنیدن نام خود از صف مجاور، توجهتان جلب میشود بدون اینکه قبلاً به آن مکالمه گوش داده باشید.
واژگان کلیدی
- دروننگری
- روش مورد استفاده روانشناسان اولیه برای بررسی هشیاری که در آن ذهن به صورت مستقیم مورد مطالعه قرار میگرفت.
- وارسی
- فرآیند پردازش و ارزیابی اطلاعات دریافتی از محیط توسط سیستم هشیاری.
- خودکاری
- خودپذیری پاسخهایی که در ابتدا به توجه هشیارانه نیاز داشتند و با تمرین بدون تمرکز مستقیم انجام میشوند.
- تجزیه هشیاری
- حالتی که در آن برخی افکار و خاطرهها از تنه اصلی آگاهی جدا میشوند ولی برخلاف واپسرانی، همچنان در دسترس مستقیم هشیاری هستند.
اشتباههای رایج
- روانشناسان اولیه برای بررسی هشیاری از روش پسنگری استفاده نمیکردند، بلکه روش دروننگری را به کار میبستند.
- آغاز یا پایان دادن به فعالیتها مربوط به بخش وارسی نیست، بلکه این کارکردها تحت عنوان کنترل خود و محیط دستهبندی میشوند.
- محرکهای ادراکنشده بیتاثیر نیستند؛ آنها به صورت نیمههشیار ثبت و ارزیابی شده و میتوانند بر رفتار اثر بگذارند.
- خیالبافی نمونهای شدید از تجزیه نیست؛ بلکه نمونهای خفیف بوده و اختلال هویت تجزیهای نمونه شدیدتر آن است.
- نوزادان صدای پدر خود را بر دیگر مردان ترجیح نمیدهند، بلکه فقط ترجیح صدای مادر بر دیگر زنان در آنها مشاهده میشود.
جمعبندی این مفهوم
- روانشناسان اولیه از دروننگری برای مطالعه هشیاری استفاده میکردند ولی رفتارگرایان روانشناسی را محدود به بررسی رفتارهای آشکار دانستند.
- هشیاری دارای دو کارکرد وارسی (پردازش اطلاعات محیط) و کنترل خود و محیط (برنامهریزی و هدایت رفتار) است.
- محرکهای ادراکنشده هشیارانه به صورت نیمههشیار ثبت میشوند و مهارتهای آموختهشده خودکار نیز در حیطه نیمههشیار قرار میگیرند.
- به باور فروید امیال ناهشیار واپسرانده از راههای غیرمستقیم بر بیداری اثر میگذارند، در حالی که در نظریه تجزیه ژانه افکار تجزیهشده مستقیماً در دسترس هشیاری هستند.
- نوزادان صدای مادر را بر سایر زنان ترجیح میدهند و دقت بینایی آنها در سن ۲ سالگی به سطح بزرگسالان میرسد.
نکتهٔ تکمیلی
پدیده کوکتل پارتی نمونهای جالب از کارکرد فیلترینگ توجه در هشیاری است. فرض کنید در یک مهمانی شلوغ در حال گفتگو با دوست خود هستید و صداهای محیط را نادیده میگیرید. ناگهان کسی در طرف دیگر اتاق نام شما را تلفظ میکند و توجه شما بلافاصله جلب میشود. این پدیده نشان میدهد که ذهن ما محرکهای محیطی را حتی در صورت عدم آگاهی هشیارانه، به صورت فعال پردازش و فیلتر میکند تا در صورت وجود اطلاعات مرتبط با بقا یا مسائل شخصی، آنها را به سرعت وارد حیطه هشیاری سازد.