تحریک ریتمیک قلب

4 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

پتانسیل استراحت و خودتحریکی گره سینوسی - دهلیزی

سیستم هدایتی قلب از بخش‌های تخصصی گوناگونی تشکیل شده است که هماهنگی انقباضات دهلیزها و بطن‌ها را تضمین می‌کنند. گره سینوسی - دهلیزی به عنوان ضربان‌ساز اولیه و طبیعی قلب، نقشی محوری در شروع این تکانه‌های الکتریکی دارد. دلیل اصلی این که گره سینوسی - دهلیزی به عنوان ضربان‌ساز اصلی قلب عمل می‌کند، ناپایداری پتانسیل استراحت غشایی آن است.

پتانسیل استراحت غشا در فیبرهای گره سینوسی - دهلیزی در مقایسه با سلول‌های عضله قلبی معمولی بسیار مثبت‌تر است. در حالی که سلول‌های عضله قلبی دارای پتانسیل استراحت منفی‌تر و در حدود منفی ۹۰ میلی‌ولت هستند، پتانسیل استراحت در فیبرهای گره سینوسی - دهلیزی حدود منفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولت ثبت می‌شود. جالب این که این محدوده پتانسیل استراحت غشا مشابه پتانسیل استراحت غشا در سلول‌های ماهیچه صاف روده است. در هر دو نوع سلول، این پتانسیل استراحت کم‌منفی به عنوان یک عامل کلیدی عمل می‌کند که سهولت خودتحریکی یا انقباضات خودبه‌خودی را امکان‌پذیر می‌سازد.

ناپایداری پتانسیل استراحت در گره سینوسی - دهلیزی به دلیل نفوذپذیری ذاتی غشا به یون‌های سدیم و کلسیم، علت اصلی خودتحریکی و ضربان‌ساز بودن آن است.

مکانیسم خودتحریکی ذاتی در فیبرهای گره سینوسی - دهلیزی به جریان یون‌ها در فواصل بین ضربان‌ها وابسته است. به دلیل بالا بودن غلظت یون‌های سدیم در مایع خارج سلولی و نفوذپذیری ذاتی و طبیعی غشا به سدیم، در زمان استراحت غشا، جریان مداومی از یون‌های سدیم و کلسیم به داخل سلول برقرار می‌شود. نشت مداوم این یون‌های مثبت به درون سلول باعث می‌شود که پتانسیل غشا در فواصل بین ضربان‌ها ثابت نماند، بلکه به صورت تدریجی و خودبه‌خودی به سمت مثبت شدن صعود کند. این ناپایداری پتانسیل غشا و صعود خودبه‌خودی آن تا رسیدن به ولتاژ آستانه تحریک، اساس ضربان‌ساز بودن این گره است.

بافت قلبی/عضلانیپتانسیل استراحت غشاقابلیت خودتحریکی ذاتی
گره سینوسی - دهلیزیمنفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولت
ماهیچه صاف رودهمنفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولت
سلول عضله قلبی معمولیمنفی ۹۰ میلی‌ولت

این پتانسیل خودبه‌خودی و ناپایدار همواره به عنوان محرک اولیه عمل می‌کند. با این حال، در صورت بروز اختلال در عملکرد گره سینوسی - دهلیزی، ساختارهای دیگر قلب وارد عمل می‌شوند. برای نمونه، در صورت مسدود شدن گره سینوسی - دهلیزی، گره دهلیزی - بطنی به احتمال زیاد وظیفه ضربان‌سازی قلب را بر عهده خواهد گرفت. دلیل این جایگزینی آن است که گره دهلیزی - بطنی، پس از گره سینوسی - دهلیزی، دارای مثبت‌ترین پتانسیل استراحت غشا در میان بافت‌های هدایتی قلب است، که به آن اجازه می‌دهد در غیاب ضربان‌ساز اصلی به عنوان ضربان‌ساز ثانویه شروع به کار کند.

واژگان کلیدی

گره سینوسی - دهلیزی
گره تخصصی در دهلیز قلب که به عنوان ضربان‌ساز طبیعی عمل کرده و به طور خودبه‌خودی پتانسیل عمل ایجاد می‌کند.
پتانسیل استراحت غشا
اختلاف پتانسیل الکتریکی بین دو سوی غشای سلول در حالت استراحت که در گره سینوسی حدود منفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولت است.
خودتحریکی ذاتی
توانایی غشای سلولی در صعود خودبه‌خودی پتانسیل به سمت آستانه تحریک به دلیل نفوذپذیری به یون‌های سدیم و کلسیم.
گره دهلیزی - بطنی (AV node)
گرهی در سیستم هدایتی قلب که پس از گره سینوسی، مثبت‌ترین پتانسیل استراحت غشا را داشته و ضربان‌ساز ثانویه به شمار می‌رود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: پتانسیل استراحت غشا در گره سینوسی - دهلیزی منفی‌تر از سلول‌های عضله قلبی است. حقیقت: پتانسیل استراحت گره سینوسی (منفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولت) بسیار مثبت‌تر از عضله قلبی معمولی (منفی ۹۰ میلی‌ولت) است.
  • اشتباه: در صورت انسداد گره سینوسی - دهلیزی، انقباضات قلب متوقف می‌شود. حقیقت: گره دهلیزی - بطنی به دلیل داشتن مثبت‌ترین پتانسیل استراحت پس از گره سینوسی، ضربان‌سازی ثانویه قلب را به عهده می‌گیرد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • پتانسیل استراحت غشا در فیبرهای گره سینوسی - دهلیزی حدود منفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولت است که با پتانسیل استراحت ماهیچه صاف روده شباهت دارد.
  • پتانسیل استراحت گره سینوسی - دهلیزی در مقایسه با سلول‌های عضله قلبی که حدود منفی ۹۰ میلی‌ولت است، بسیار مثبت‌تر می‌باشد.
  • خودتحریکی ذاتی در گره سینوسی - دهلیزی ناشی از نشت و نفوذپذیری ذاتی غشا به یون‌های سدیم و کلسیم در فواصل بین ضربان‌ها است.
  • ناپایداری پتانسیل استراحت و صعود خودبه‌خودی آن به سمت آستانه، عامل اصلی تعیین گره سینوسی - دهلیزی به عنوان مرکز ضربان‌ساز است.
  • در صورت مسدود شدن گره سینوسی - دهلیزی، گره دهلیزی - بطنی به عنوان ضربان‌ساز ثانویه به دلیل داشتن مثبت‌ترین پتانسیل استراحت فعالیت می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تشابه پتانسیل استراحت گره سینوسی - دهلیزی با عضلات صاف روده نشان می‌دهد که چگونه طبیعت از مکانیسم‌های الکتروفیزیولوژیک مشابه برای ایجاد حرکات خودبه‌خودی بهره می‌گیرد. همان‌طور که نوسانات پتانسیل غشا در دستگاه گوارش باعث حرکات دودی شکل (برای جلو راندن غذا) می‌شود، در قلب نیز این تغییرات مداوم یونی، تلمبه‌زدن بی‌پایان خون را امکان‌پذیر می‌سازد. این هماهنگی ظریف اهمیت تنظیم یون‌های سدیم و کلسیم در رژیم غذایی را نشان می‌دهد.

پتانسیل عمل و کنترل ضربان در گره سینوسی - دهلیزی

پتانسیل عمل در گره سینوسی - دهلیزی ویژگی‌های الکتروفیزیولوژیک منحصر‌به‌فردی دارد که آن را از سلول‌های عصبی و ماهیچه‌های مخطط متمایز می‌کند. در سلول‌های عصبی و ماهیچه مخطط، فاز دپولاریزاسیون سریع توسط کانال‌های سریع سدیمی انجام می‌شود. اما در گره سینوسی - دهلیزی، به دلیل مثبت‌تر بودن پتانسیل استراحت (حدود منفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولتکانال‌های سریع سدیمی غیرفعال و بسته هستند. بنابراین، شروع و پیشرفت فاز دپولاریزاسیون در این گره تماماً بر عهده کانال‌های آهسته کلسیمی (نوع L) است.

در گره سینوسی - دهلیزی، به دلیل غیرفعال بودن کانال‌های سریع سدیمی، دپولاریزاسیون توسط کانال‌های کلسیمی نوع L (آهسته) در ولتاژ آستانه منفی ۴۰ میلی‌ولت انجام می‌شود.

هنگامی که پتانسیل غشای گره سینوسی - دهلیزی در اثر نشت خودبه‌خودی یون‌ها به ولتاژ آستانه حدود منفی ۴۰ میلی‌ولت می‌رسد، این کانال‌های کلسیمی نوع L (آهسته) فعال شده و با ورود کلسیم به داخل سلول، پتانسیل عمل آغاز می‌گردد. از آنجا که کانال‌های کلسیمی نوع L با سرعت کمتری نسبت به کانال‌های سدیمی باز و بسته می‌شوند، شیب دپولاریزاسیون پتانسیل عمل در گره سینوسی - دهلیزی کمتر بوده و سرعت هدایت آن پایین‌تر از سلول‌های عصبی و ماهیچه مخطط است.

ویژگی الکتروفیزیولوژیکگره سینوسی - دهلیزیسلول عصبی و ماهیچه مخطط
نوع کانال دپولاریزاسیونکلسیمی نوع L (آهسته)سریع سدیمی وابسته به ولتاژ
سرعت و شیب دپولاریزاسیونکمتر و آهسته‌تربیشتر و سریع‌تر
پتانسیل آستانه تحریکمنفی ۴۰ میلی‌ولتبسیار منفی‌تر

پس از اتمام دپولاریزاسیون، فاز رپلاریزاسیون (بازگشت به پتانسیل استراحت) آغاز می‌شود. این فاز به دلیل بسته شدن کانال‌های کلسیمی نوع L و باز شدن کانال‌های پتاسیمی رخ می‌دهد که خروج پتاسیم را تسهیل کرده و پتانسیل غشا را مجدداً منفی می‌کند. عملکرد این گره به شدت تحت کنترل سیستم عصبی خودکار است. تحریک اعصاب سمپاتیک با ترشح نوراپی‌نفرین، نفوذپذیری غشای گره سینوسی - دهلیزی را نسبت به یون‌های سدیم و کلسیم افزایش می‌دهد. این افزایش نفوذپذیری سبب می‌شود پتانسیل استراحت غشا افزایش یافته و به سمت مقادیر مثبت‌تر (نزدیک‌تر به آستانه تحریک) سوق داده شود که سرعت رسیدن به آستانه و تعداد ضربان قلب را افزایش می‌دهد. در مقابل، از آنجا که دپولاریزاسیون این گره وابسته به ورود کلسیم است، مهار کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ در سلول‌های این گره مانع از ورود کلسیم شده و سبب کاهش تعداد ضربان قلب می‌شود.

واژگان کلیدی

کانال‌های کلسیمی نوع L
کانال‌های کلسیمی آهسته وابسته به ولتاژ که مسئول اصلی فاز دپولاریزاسیون در گره سینوسی - دهلیزی هستند.
کانال‌های سریع سدیمی
کانال‌های مسئول دپولاریزاسیون سریع در سلول‌های عصبی و عضلانی که در گره سینوسی به دلیل ولتاژ استراحت مثبت‌تر، غیرفعال هستند.
رپلاریزاسیون
فاز بازگشت پتانسیل غشا به حالت استراحت که در اثر بسته شدن کانال‌های کلسیمی نوع L و باز شدن کانال‌های پتاسیمی رخ می‌دهد.
تحریک سمپاتیک
تحریک عصبی که از طریق افزایش نفوذپذیری به سدیم و کلسیم، پتانسیل استراحت را مثبت‌تر کرده و ضربان قلب را افزایش می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: کانال‌های سریع سدیمی عامل اصلی فاز دپولاریزاسیون در گره سینوسی - دهلیزی هستند. حقیقت: به علت پتانسیل استراحت کم‌منفی، کانال‌های سریع سدیمی غیرفعالند و دپولاریزاسیون توسط کانال‌های آهسته کلسیمی نوع L انجام می‌شود.
  • اشتباه: شیب دپولاریزاسیون پتانسیل عمل در گره سینوسی - دهلیزی بیشتر از سلول‌های عصبی است. حقیقت: به دلیل باز شدن آهسته کانال‌های کلسیمی نوع L، دپولاریزاسیون با شیب کمتر و سرعت هدایت پایین‌تری انجام می‌گیرد.
  • اشتباه: مهار کانال‌های کلسیمی با داروها سبب افزایش تعداد ضربان قلب می‌شود. حقیقت: مهار کانال‌های کلسیمی ورود یون کلسیم را کاهش داده و منجر به کاهش تعداد ضربان قلب می‌شود.
  • اشتباه: تحریک سمپاتیک با منفی‌تر کردن پتانسیل استراحت، ضربان قلب را افزایش می‌دهد. حقیقت: تحریک سمپاتیک پتانسیل استراحت را به سمت مقادیر مثبت‌تر (نزدیک‌تر به آستانه) سوق می‌دهد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • در گره سینوسی - دهلیزی به علت غیرفعال بودن کانال‌های سریع سدیمی، دپولاریزاسیون وابسته به کانال‌های آهسته کلسیمی نوع L است.
  • پتانسیل عمل گره سینوسی - دهلیزی با رسیدن پتانسیل غشا به ولتاژ آستانه حدود منفی ۴۰ میلی‌ولت و باز شدن کانال‌های کلسیمی آغاز می‌شود.
  • شیب دپولاریزاسیون و سرعت هدایت در این گره به دلیل ماهیت آهسته کانال‌های کلسیمی نوع L، کمتر از سلول‌های عصبی و ماهیچه مخطط است.
  • رپلاریزاسیون در گره سینوسی - دهلیزی حاصل مهار کانال‌های کلسیمی نوع L و فعال شدن و باز شدن کانال‌های پتاسیمی است.
  • تحریک اعصاب سمپاتیک با افزایش نفوذپذیری غشا به سدیم و کلسیم، پتانسیل استراحت را مثبت‌تر کرده و تعداد ضربان قلب را بالا می‌برد.

نکتهٔ تکمیلی

در داروسازی بالینی، داروهایی به نام «بلاک‌کننده‌های کانال کلسیم» (مانند وراپامیل و دیلتیازم) کاربرد گسترده‌ای دارند. این داروها با مهار کانال‌های کلسیمی نوع L در گره سینوسی - دهلیزی، مستقیماً ورود کلسیم را کاهش می‌دهند. این اقدام باعث کاهش شیب صعود خودبه‌خودی پتانسیل غشا شده و آستانه دیرتر حاصل می‌شود. در نتیجه، ضربان قلب بیمار کاهش یافته و از این مکانیسم برای کنترل تاکی‌کاردی (ضربان قلب بالا) و کاهش فشار خون بالا استفاده می‌شود.

هدایت و تأخیر در گره دهلیزی - بطنی

پس از شروع تکانه الکتریکی در گره سینوسی - دهلیزی، ایمپالس باید به بطن‌ها منتقل شود تا انقباض هماهنگ قلب شکل گیرد. با این حال، انتقال ایمپالس از دهلیز به بطن‌ها با موانع ساختاری و فیزیولوژیکی ویژه‌ای روبه‌رو است. دهلیزها و بطن‌ها توسط یک سد فیبروز عایق از یکدیگر جدا شده‌اند که اجازه عبور جریان الکتریکی را از سایر نقاط نمی‌دهد. به همین دلیل، مسیر دسته‌ای دهلیزی - بطنی (AV bundle) تنها راه انتقال ایمپالس‌های الکتریکی از دهلیزها به بطن‌ها است.

برای مثال، سد فیبروز عایق بین دهلیزها و بطن‌ها مانند یک دیوار حفاظتی غیرقابل عبور عمل می‌کند که مسیر دسته‌ای دهلیزی - بطنی (AV bundle) تنها پل عبور روی آن است و جریان الکتریکی را مجبور می‌کند فقط از این مجرای باریک عبور کند.

هنگامی که سیگنال الکتریکی به گره دهلیزی - بطنی (AV node) می‌رسد، سرعت انتشار آن به شدت کاهش می‌یابد. در واقع، آهسته‌ترین سرعت انتشار پتانسیل عمل در کل سیستم هدایتی قلب مربوط به گره دهلیزی - بطنی است. علت اصلی این کندی هدایت و تأخیر در گره دهلیزی - بطنی، کم بودن تعداد اتصالات شکافی (gap junctions) بین سلول‌های عضلانی متوالی در این مسیر است. از آنجا که این اتصالات کانال‌های ارتباطی با مقاومت پایین برای عبور یون‌ها هستند، کمبود آن‌ها مقاومت شدیدی در برابر جریان یون‌ها ایجاد کرده و سرعت انتقال پیام را بسیار پایین می‌آورد. این بر خلاف تصور برخی است که کندی هدایت را به بزرگ بودن قطر فیبرها نسبت می‌دهند.

تأخیر هدایت ۰/۱۳ ثانیه‌ای در گره و دسته دهلیزی - بطنی فرصت کافی برای تخلیه کامل خون دهلیزها به بطن‌ها را فراهم کرده و ناشی از کمبود اتصالات شکافی (gap junctions) است.

مجموع تأخیر هدایت ایمپالس الکتریکی در گره دهلیزی - بطنی و سیستم دسته‌ای دهلیزی - بطنی حدود ۰/۱۳ ثانیه است. این تأخیر زمانی اهمیت حیاتی در چرخه قلبی دارد؛ چرا که به دهلیزها فرصت کافی می‌دهد تا منقبض شده و خون خود را به طور کامل به داخل بطن‌ها تخلیه کنند، پیش از آنکه بطن‌ها شروع به انقباض نمایند. این فرآیند مانع از تداخل انقباضی و اختلال در پمپاژ خون می‌شود. علاوه بر این، این ساختار هدایت یک‌طرفه پتانسیل عمل را تضمین می‌کند. هدایت یک‌طرفه ایمپالس در گره دهلیزی - بطنی ناشی از قرارگیری سلول‌های این مسیر در فاز تحریک‌ناپذیری به دلیل تأخیر طولانی هدایت است؛ این تأخیر عبور سیگنال را به قدری طولانی می‌کند که سلول‌های پشتی پیش از اتمام مسیر به فاز تحریک‌ناپذیری می‌روند و این وضعیت مانع از بازگشت سیگنال از بطن‌ها به دهلیزها می‌گردد.

واژگان کلیدی

مسیر دسته‌ای دهلیزی - بطنی (AV bundle)
تنها معبر الکتریکی که ایمپالس‌ها را از دهلیزها عبور داده و با عبور از سد فیبروز عایق به بطن‌ها می‌رساند.
گره دهلیزی - بطنی (AV node)
بخشی از سیستم هدایتی قلب که به دلیل اتصالات شکافی کم، آهسته‌ترین سرعت انتشار پتانسیل عمل را در کل قلب دارا می‌باشد.
اتصالات شکافی (gap junctions)
کانال‌های ارتباطی پروتئینی میان سلول‌های مجاور که به یون‌ها اجازه عبور سریع داده و مقاومت الکتریکی را کاهش می‌دهند.
هدایت یک‌طرفه
پدیده‌ای الکتروفیزیولوژیک که به دلیل قرارگیری سلول‌ها در فاز تحریک‌ناپذیری پس از عبور سیگنال، مانع از برگشت ایمپالس می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: علت اصلی کندی هدایت ایمپالس در گره دهلیزی - بطنی، بزرگ بودن قطر فیبرهای این گره است. حقیقت: علت اصلی کندی و تأخیر هدایت، کم بودن تعداد اتصالات شکافی (gap junctions) بین سلول‌ها است.
  • اشتباه: آهسته‌ترین سرعت انتشار پتانسیل عمل در قلب مربوط به فیبرهای پورکنژ است. حقیقت: گره دهلیزی - بطنی آهسته‌ترین و فیبرهای پورکنژ سریع‌ترین سرعت هدایت را دارند.
  • اشتباه: انتقال پیام الکتریکی بین دهلیز و بطن می‌تواند از هر نقطه‌ای از دیواره بین آن‌ها صورت بگیرد. حقیقت: وجود سد فیبروز عایق سبب شده که مسیر دسته‌ای دهلیزی - بطنی (AV bundle) تنها راه عبور سیگنال باشد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مسیر دسته‌ای دهلیزی - بطنی (AV bundle) تنها راه عبور جریان الکتریکی از دهلیزها به بطن‌ها از میان سد فیبروز عایق است.
  • آهسته‌ترین سرعت انتشار پتانسیل عمل در سیستم هدایتی قلب متعلق به گره دهلیزی - بطنی (AV node) است.
  • کاهش سرعت هدایت در گره دهلیزی - بطنی ناشی از کمبود اتصالات شکافی (gap junctions) بین سلول‌های عضلانی متوالی است.
  • مجموع تأخیر در گره و سیستم دسته‌ای دهلیزی - بطنی حدود ۰/۱۳ ثانیه است که زمان لازم برای پر شدن کامل بطن‌ها را فراهم می‌کند.
  • تأخیر طولانی سبب قرارگیری سلول‌های گره در فاز تحریک‌ناپذیری شده و هدایت یک‌طرفه پتانسیل عمل را تضمین می‌نماید.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید در صورتی که مسیر عبور ایمپالس از دسته دهلیزی - بطنی (AV bundle) به طور کامل آسیب ببیند، وضعیتی به نام «بلاک کامل قلب» رخ می‌دهد. در این حالت دهلیزها با سرعت طبیعی خود (مثلاً ۷۵ ضربه در دقیقه) می‌تپند، اما بطن‌ها که ارتباط الکتریکی‌شان قطع شده است، با اتکا به کانون‌های ضربان‌ساز خود با سرعتی بسیار پایین‌تر (حدود ۳۰ ضربه در دقیقه) منقبض می‌شوند. این عدم هماهنگی شدید با کاهش خون‌رسانی به مغز باعث سرگیجه یا بیهوشی ناگهانی می‌شود که در پزشکی به سندرم استوکس-آدامز معروف است و درمان آن کاشت باتری قلب مصنوعی است.

سیستم پورکنژ و دپولاریزاسیون بطنی

پس از گذشتن پیام الکتریکی از سد گره دهلیزی - بطنی، سیگنال به سرعت وارد سیستم هدایتی بطن‌ها می‌شود تا منقبض شدن قدرتمند آن‌ها را تحریک کند. بخش اصلی این سیستم انتقال سریع, فیبرهای پورکنژ (Purkinje fibers) هستند. فیبرهای پورکنژ در مقایسه با سایر فیبرهای هدایتی قلب از نظر اندازه بزرگ‌تر هستند. این فیبرها پرسرعت‌ترین بخش انتشار پتانسیل عمل در سیستم هدایتی قلب به شمار می‌روند. سرعت هدایت فوق‌العاده بالا در فیبرهای پورکنژ ناشی از دو عامل اصلی است: قطر بالای این فیبرها و وجود تعداد بسیار زیاد اتصالات شکافی (gap junctions) در میان سلول‌های آن‌ها. این ویژگی‌ها مقاومت الکتریکی داخلی را به حداقل رسانده و اجازه می‌دهند پیام فوراً به تمام سلول‌های عضلانی بطن منتشر شود.

فیبرهای پورکنژ به دلیل قطر بزرگ و تعداد زیاد اتصالات شکافی (gap junctions)، پرسرعت‌ترین بخش انتقال پیام قلبی بوده و انقباض بطن‌ها را هماهنگ می‌کنند.

توالی دپولاریزاسیون و انقباض بطن‌ها نیز از نظم مشخصی پیروی می‌کند. بلافاصله پس از ورود ایمپالس به شاخه‌های چپ و راست دسته‌ی دهلیزی - بطنی، فرآیند دپولاریزاسیون دیواره بین دو بطن (سپتوم بین بطنی) آغاز می‌شود. در این میان، سمت چپ سپتوم بین بطنی زودتر از سمت راست دپلاریزه می‌شود. در نتیجه این دپولاریزاسیون زودهنگام، سیستول (انقباض) بطن چپ کمی زودتر از بطن راست شروع می‌شود تا پمپاژ خون به شریان‌های اصلی با راندمان بالا آغاز گردد.

ویژگی ساختاری و عملکردیگره دهلیزی - بطنی (AV node)فیبرهای پورکنژ
سرعت انتشار ایمپالسآهسته‌ترین در سیستم هدایتیسریع‌ترین در سیستم هدایتی
تعداد اتصالات شکافی (gap junctions)اندک و نامتناوببسیار زیاد و متراکم
اندازه و قطر فیبرهای هدایتیکوچک و ظریفبزرگ‌ترین فیبرها

جهت انتشار جریان الکتریکی در دیواره بطن‌ها همواره از لایه‌های داخلی به سمت لایه‌های خارجی است؛ به این معنی که سطح اندوکاردی بطن‌ها زودتر از سطح اپیکاردی سیگنال الکتریکی تحریک را دریافت کرده و دپلاریزه می‌شود. پس از دریافت سیگنال توسط اندوکارد، موج الکتریکی به سمت خارج حرکت می‌کند تا به اپیکارد برسد. در نهایت، جریان الکتریکی کل دیواره بطن‌ها را طی می‌کند تا به بخش‌های انتهایی قاعده قلب برسد. آخرین بخش از بطن‌های قلب که دپلاریزه می‌شود، سطح اپیکاردی قاعده بطن‌ها (به‌ویژه قاعده بطن چپ) است. این مسیر هدایتی منظم و متوالی تضمین می‌کند که انقباض بطن‌ها از بخش نوک قلب (Apex) آغاز گردیده و خون را مانند یک تلمبه فشاری قوی به سمت بالا و دریچه‌های خروجی شریانی هدایت کند.

واژگان کلیدی

فیبرهای پورکنژ (Purkinje fibers)
بزرگ‌ترین فیبرهای سیستم هدایتی قلب که به دلیل مقاومت کم، سریع‌ترین انتشار پتانسیل عمل را بر عهده دارند.
سپتوم بین بطنی
دیواره جداکننده بطن چپ و راست که اولین بخش از بطن‌ها است که دپلاریزه می‌شود.
سطح اندوکاردی
لایه داخلی دیواره قلب که ایمپالس‌های الکتریکی را زودتر از لایه خارجی (اپیکارد) دریافت کرده و دپلاریزه می‌شود.
سطح اپیکاردی قاعده بطن‌ها
بخش فوقانی دیواره خارجی بطن‌ها که به عنوان آخرین قسمت بطنی دپلاریزه می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: فیبرهای پورکنژ به دلیل دارا بودن اتصالات شکافی اندک، ایمپالس قلبی را با سرعت بسیار پایینی هدایت می‌کنند. حقیقت: فیبرهای پورکنژ به دلیل تعداد زیاد اتصالات شکافی و قطر بزرگ، سریع‌ترین بخش سیستم هدایتی قلب هستند.
  • اشتباه: سیستول بطن راست کمی زودتر از بطن چپ شروع می‌شود. حقیقت: به علت دپولاریزاسیون زودتر سمت چپ سپتوم بین بطنی، سیستول بطن چپ کمی زودتر آغاز می‌گردد.
  • اشتباه: اولین بخشی که در بطن‌ها دپلاریزه می‌شود سطح اپیکاردی قاعده بطن‌ها است. حقیقت: سطح اندوکاردی زودتر دپلاریزه شده و آخرین بخش دپلاریزه‌شونده سطح اپیکاردی قاعده بطن‌ها (به‌ویژه بطن چپ) است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • فیبرهای پورکنژ بزرگ‌تر از سایر فیبرهای هدایتی هستند و بیشترین سرعت انتقال ایمپالس را در قلب فراهم می‌کنند.
  • سرعت بالای هدایت در سیستم پورکنژ به دلیل قطر زیاد فیبرها و وفور اتصالات شکافی (gap junctions) میان آن‌ها است.
  • سمت چپ سپتوم بین بطنی زودتر دپلاریزه می‌شود که باعث شروع زودتر سیستول بطن چپ نسبت به بطن راست می‌گردد.
  • موج الکتریکی همواره از لایه‌های داخلی (اندوکارد) به سمت لایه‌های خارجی (اپیکارد) دیواره بطن‌ها منتشر می‌شود.
  • آخرین محدوده بطنی که دپلاریزه می‌شود، سطح اپیکاردی قاعده بطن‌ها (به‌خصوص بطن چپ) است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که سرعت فوق‌العاده فیبرهای پورکنژ باعث می‌شود که تمام سلول‌های عضلانی بطن‌ها تقریباً به طور همزمان منقبض شوند. در الکتروکاردیوگرام (ECG)، این دپولاریزاسیون سریع و همزمان به صورت موج تیز و باریک QRS خود را نشان می‌دهد که کمتر از ۰/۱ ثانیه طول می‌کشد. در بیماری‌هایی مانند «بلاک شاخه‌ای» (Bundle Branch Block) که هدایت در این فیبرها مختل می‌شود، پیام الکتریکی مجبور است از طریق سلول‌های عادی عضله قلب و با سرعت بسیار کمتری منتشر شود؛ در نتیجه، موج QRS در نوار قلب پهن و دفرمه می‌شود که نشان‌دهنده عدم تقارن در انقباظ بطن‌ها است.

خلاصهٔ درس

چگونه قلب خودبه‌خود می‌تپد؟

Physiology · Rhythmic Cardiac Excitation

پتانسیل استراحت گره سینوسی

  • گره سینوسی - دهلیزی ضربان‌ساز طبیعی و اولیه قلب است
  • پتانسیل استراحت این گره مثبت‌تر و حدود منفی ۵۵ تا منفی ۶۰ میلی‌ولت است
  • پتانسیل استراحت سلول عضله قلبی معمولی منفی‌تر و حدود منفی ۹۰ میلی‌ولت است
  • پتانسیل استراحت گره سینوسی مشابه ماهیچه صاف روده است
  • در صورت اختلال گره سینوسی، گره دهلیزی - بطنی ضربان‌ساز ثانویه می‌شود
خودتحریکی (Self-excitation)
صعود خودبه‌خودی پتانسیل غشا تا آستانه تحریک

نکته: نوسانات پتانسیل غشای روده نیز مانند گره سینوسی باعث ایجاد حرکات خودبه‌خودی دودی‌شکل می‌شود.

مکانیسم دپولاریزاسیون گره

  • نفوذپذیری ذاتی غشا به سدیم و کلسیم عامل ناپایداری پتانسیل است
  • نشت مداوم یون‌های مثبت پتانسیل غشا را به سمت آستانه تحریک می‌برد
  • به علت پتانسیل استراحت مثبت، کانال‌های سریع سدیمی غیرفعال هستند
  • پتانسیل عمل با رسیدن به ولتاژ آستانه منفی ۴۰ میلی‌ولت آغاز می‌شود
  • دپولاریزاسیون در گره سینوسی بر عهده کانال‌های کلسیمی نوع L است
کانال نوع L (L-type Ca channel)
کانال کلسیمی دپولاریزه‌کننده گره سینوسی

نکته: بلاک‌کننده‌های کانال کلسیم با مهار کانال نوع L در گره سینوسی، ضربان قلب را کاهش می‌دهند.

کنترل ضربان و رپلاریزاسیون

  • شیب دپولاریزاسیون گره سینوسی به دلیل سرعت کم کانال کلسیم آهسته‌تر است
  • فاز رپلاریزاسیون با باز شدن کانال‌های پتاسیمی و خروج پتاسیم رخ می‌دهد
  • تحریک سمپاتیک با ترشح نوراپی‌نفرین نفوذپذیری به سدیم و کلسیم را بالا می‌برد
  • افزایش نفوذپذیری غشا در اثر تحریک سمپاتیک ← افزایش ضربان قلب
  • مهار کانال کلسیمی مانع ورود کلسیم ← کاهش تعداد ضربان قلب
رپلاریزاسیون (Repolarization)
فاز بازگشت پتانسیل غشا به حالت استراحت

نکته: تحریک سمپاتیک با مثبت‌تر کردن پتانسیل استراحت، زمان رسیدن به آستانه تحریک را کاهش می‌دهد.

هدایت و تأخیر دهلیزی بطنی

  • دهلیزها و بطن‌ها توسط یک سد فیبروز عایق از هم جدا شده‌اند
  • مسیر دسته‌ای دهلیزی - بطنی (AV bundle) تنها راه عبور جریان الکتریکی است
  • آهسته‌ترین سرعت انتشار پتانسیل عمل مربوط به گره دهلیزی - بطنی است
  • علت کندی هدایت در گره دهلیزی - بطنی کم بودن اتصالات شکافی سلول‌ها است
  • تأخیر هدایت ۰/۱۳ ثانیه‌ای فرصت کافی برای تخلیه خون دهلیز به بطن می‌دهد
اتصال شکافی (Gap junction)
کانال ارتباطی سلول‌ها با مقاومت کم یونی

نکته: قطع ارتباط الکتریکی دهلیز و بطن باعث ضربان مستقل بطن‌ها با سرعت بسیار پایین (حدود ۳۰ ضربه) می‌شود.

سیستم پورکنژ و انقباض بطن

  • فیبرهای پورکنژ بزرگ‌ترین فیبرها و پرسرعت‌ترین بخش انتشار پیام قلب هستند
  • سرعت بالای پورکنژ ناشی از قطر زیاد و اتصالات شکافی بسیار زیاد است
  • سمت چپ سپتوم بین بطنی زودتر دپلاریزه شده ← شروع زودتر سیستول بطن چپ
  • انتشار جریان الکتریکی در دیواره بطن‌ها همواره از اندوکارد به اپیکارد است
  • آخرین بخش دپلاریزه‌شونده بطن، سطح اپیکاردی قاعده بطن‌ها (به‌ویژه چپ) است
فیبر پورکنژ (Purkinje)
بزرگ‌ترین فیبر قلبی با بیشترین سرعت هدایت

نکته: سرعت فوق‌العاده فیبرهای پورکنژ موجب انقباض همزمان بطن‌ها و ایجاد موج تیز QRS در نوار قلب می‌شود.

نکات کلیدی

  • پتانسیل استراحت گره سینوسی مثبت‌تر (منفی ۵۵ تا ۶۰ میلی‌ولت) است، نه منفی‌تر از عضله
  • دپولاریزاسیون گره سینوسی وابسته به کانال کلسیمی نوع L است، نه کانال سریع سدیمی
  • کندی هدایت در گره دهلیزی - بطنی ناشی از کمبود اتصالات شکافی است، نه قطر بزرگ فیبرها
  • آهسته‌ترین سرعت انتشار متعلق به گره دهلیزی - بطنی است، نه فیبرهای پورکنژ
  • سیستول بطن چپ کمی زودتر از بطن راست آغاز می‌شود، نه دیرتر یا همزمان
  • مسیر دسته‌ای دهلیزی - بطنی تنها معبر الکتریکی است، نه اینکه انتقال از هر نقطه‌ای رخ دهد

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در بررسی زمان‌بندی و نحوه انتشار پتانسیل عمل در بخش‌های مختلف بطنی و سیستم هدایتی قلب، کدام عبارت صحیح است؟

  1. کل تأخیر هدایت ایمپالس در گره و سیستم دسته‌ای دهلیزی - بطنی حدود ۰/۱۳ ثانیه است که فرصت کافی برای تخلیه دهلیزها فراهم می‌کند؛ فیبرهای پورکنژ بزرگ‌ترین قطر و بیشترین سرعت هدایت را در قلب دارند و دپوپلاریزاسیون از سمت راست سپتوم شروع شده و سیستول بطن راست کمی زودتر آغاز می‌شود.
  2. تأخیر ۰/۱۳ ثانیه‌ای در سیستم دهلیزی - بطنی سبب انقباض هم‌زمان دهلیزها و بطن‌ها می‌شود؛ فیبرهای پورکنژ بزرگ‌ترین قطر و بیشترین سرعت هدایت را در قلب دارند و دپوپلاریزاسیون از سمت راست سپتوم شروع شده و سیستول بطن راست کمی زودتر آغاز می‌شود.
  3. کل تأخیر هدایت ایمپالس در گره و سیستم دسته‌ای دهلیزی - بطنی حدود ۰/۱۳ ثانیه است که فرصت کافی برای تخلیه دهلیزها فراهم می‌کند؛ فیبرهای پورکنژ به دلیل اتصالات شکافی اندک و قطر بزرگ خود سریع‌ترین سرعت هدایت را دارند و با شروع دپوپلاریزاسیون از سمت چپ سپتوم، آخرین بخش دپلاریزه‌شونده اپیکارد قاعده بطن‌ها است.
  4. کل تأخیر هدایت ایمپالس در گره و سیستم دسته‌ای دهلیزی - بطنی حدود ۰/۱۳ ثانیه است که فرصت کافی برای تخلیه دهلیزها فراهم می‌کند؛ فیبرهای پورکنژ بزرگ‌ترین قطر و بیشترین سرعت هدایت را در قلب دارند و با شروع دپوپلاریزاسیون از سمت چپ سپتوم، آخرین بخش دپلاریزه‌شونده اپیکارد قاعده بطن‌ها است.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۴

گزینه ۴ درست است. بخش اول: مجموع تأخیر هدایت ایمپالس در گره دهلیزی - بطنی و سیستم دسته‌ای آن حدود ۰/۱۳ ثانیه است تا دهلیزها خون خود را به طور کامل تخلیه کنند. بخش دوم: فیبرهای پورکنژ از نظر اندازه بزرگ‌ترین فیبرها بوده و به دلیل تعداد زیاد اتصالات شکافی (gap junctions)، بیشترین سرعت هدایت ایمپالس را دارند. بخش سوم: با رسیدن ایمپالس به بطن، ابتدا سمت چپ سپتوم بین بطنی دپلاریزه می‌شود و آخرین بخشی که دپلاریزه می‌گردد، سطح اپیکاردی قاعده بطن‌ها است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: بر خلاف ادعای این گزینه، ابتدا سمت چپ سپتوم بین بطنی دپلاریزه می‌شود، در نتیجه سیستول بطن چپ کمی زودتر از بطن راست آغاز می‌گردد. گزینه ۲: تأخیر ۰/۱۳ ثانیه‌ای مانع از انقباض هم‌زمان می‌شود تا دهلیزها فرصت تخلیه خون داشته باشند. همچنین دپلاریزاسیون از سمت چپ سپتوم شروع می‌شود. گزینه ۳: سرعت بالای هدایت در فیبرهای پورکنژ به علت تعداد زیاد اتصالات شکافی (gap junctions) است، نه اندک.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · فیزیولوژی