احساس حقارت و پویاییهای جبران
نظریه روانشناسی فردنگر آلفرد آدلر و مفاهیمی چون احساس حقارت، از تجربههای دوران کودکی او با بیماری و نقص جسمانی تاثیر پذیرفتهاند. آدلر در دوران کودکی با ناتوانیهای جسمی متعددی دستوپنجه نرم کرد و همین تجربهها محرک شخصی او شدند تا مفاهیمی همچون احساس حقارت، جبران و حقارت جسمانی را به ارکان اصلی نظریه خود تبدیل کند. یکی از نخستین مفاهیمی که او مطرح کرد، «حقارت ارگانیک» یا عضوی بود؛ مفهومی که محصول دوره همکاری او با زیگموند فروید بود و فروید نیز در آن زمان بر اساس ارزیابیهای خود، آن را تأیید کرد.
از نظر آدلر، احساس حقارت پدیدهای گریزناپذیر و در عین حال مفید است. این احساس از دوران نوزادی و به دلیل ناتوانی مطلق کودک در برابر محیط آغاز میشود و به عنوان یک نیروی محرکه سودمند، انسان را به سمت پویایی، رشد و خروج از ضعف برمیانگیزد. برای غلبه بر این احساس، انسانها به مکانیسم جبران روی میآورند. با این حال، جبران احساس نقص جسمانی لزوماً به صورت تصویر آینهای و مستقیم رخ نمیدهد؛ یعنی فرد دارای بدن ضعیف مجبور نیست حتماً ورزشکار شود، بلکه ممکن است در حوزههای دیگری مانند هنر یا نقاشی به سرآمدی دست یابد.
احساس حقارت پدیدهای گریزناپذیر و مفید است که از ناتوانی مطلق نوزاد آغاز شده و به عنوان نیروی محرک اصلی، انسان را به سمت رشد و جبران نقصها هدایت میکند.
سیر تحول تفکر آدلر درباره هدف غایی رفتار انسان از سه مرحله عبور کرد: ۱- تهاجمی بودن، ۲- مقتدر بودن، و ۳- برتر بودن. او بعد از کنار گذاشتن پرخاشگری به عنوان تنها نیروی پویای پشت انگیزهها، به سراغ مفاهیم والاتری رفت. او همچنین مفهوم «نرینهنمایی» (masculine protest) یا اعتراض مردانه را معرفی کرد که پدیدهای کاملاً فرهنگی است و ممکن است در هم زنان و هم مردان رخ دهد. در این پدیده، فرد برای فرار از ضعف، گرایشی افراطی به قدرتطلبی و تسلط نشان میدهد. آدلر در تبیین روانشناختی اعتراض مردانه، احساس حقارت را معادل با زنانگی و تلاش برای دستیابی به قدرت و جبران را معادل با مردانگی فرض میکرد.
| ویژگی | تلاش برای برتری شخصی | تلاش برای موفقیت |
|---|---|---|
| گروه هدف | افراد روانرنجور | افراد سالم |
| مبنای رفتار | نفع شخصی | رفاه همگانی |
| علاقه اجتماعی | ضعیف | قوی |
در نهایت، آدلر در نظریه تکاملیافته خود میان دو مسیر تمایز قائل شد: تلاش برای برتری شخصی که مختص افراد روانرنجور است، و تلاش برای موفقیت که ویژگی افراد سالم است. افراد سالم با هدایت علاقه اجتماعی، به دنبال ارتقای شخصی به قیمت ضرر دیگران نیستند، بلکه به سوی کمال همگانی و رفاه بشریت گام برمیدارند.
برای نمونه، فردی که در کودکی از ضعف جسمانی شدید رنج میبرده، لزوماً به یک ورزشکار تبدیل نمیشود؛ بلکه ممکن است با جبران غیرمستقیم، به یک هنرمند یا نویسنده برجسته تبدیل گردد.
واژگان کلیدی
- حقارت ارگانیک
- نقص یا ناتوانی جسمانی که در نخستین پژوهشهای آدلر با همکاری فروید به عنوان محرک اولیه جبران مطرح شد.
- اعتراض مردانه
- یک پدیده فرهنگی در زنان و مردان که در آن فرد برای فرار از ضعف، گرایشی افراطی به قدرتطلبی نشان میدهد.
- تلاش برای موفقیت
- انگیزه فطری افراد سالم برای حرکت به سوی کمال همگانی و رفاه بشریت به جای برتریجویی شخصی.
اشتباههای رایج
- اشتباه است که فرض کنیم آدلر همواره پرخاشگری را تنها نیروی پویای انگیزش میدانست؛ او به سرعت این ایده را کنار گذاشت و تلاش برای برتری و موفقیت را جایگزین کرد.
- نباید تصور کرد که جبران نقایص جسمانی همیشه به شکل مستقیم و آینهای رخ میدهد؛ فرد ممکن است ضعف بدنی را با سرآمدی در هنر یا علم جبران کند.
- برخلاف تصور رایج، در مفهوم اعتراض مردانه، آدلر احساس حقارت را معادل زنانگی و تلاش برای قدرت را معادل مردانگی توصیف میکرد، نه برعکس.
- تلاش برای موفقیت در نظریه آدلر به معنای پیشرفت شخصی به قیمت آسیب به دیگران نیست، بلکه معطوف به رفاه و کمال تمام بشریت است.
جمعبندی این مفهوم
- احساس حقارت ناشی از ناتوانی طبیعی نوزاد، نیرویی گریزناپذیر و مفید برای ترغیب فرد به رشد و جبران نقصهاست.
- جبران نقایص جسمانی یا حقارت ارگانیک میتواند به شیوههای خلاقانه و غیرمستقیم در حوزههای مختلف رخ دهد.
- تفکر آدلر درباره غایت رفتار از سه مرحله تهاجمی بودن، مقتدر بودن و در نهایت برتر بودن عبور کرد.
- اعتراض مردانه پدیدهای فرهنگی برای فرار از ضعف است که احساس حقارت را با زنانگی و قدرتطلبی را با مردانگی همتراز میبیند.
- در نظریه تکاملیافته آدلر، افراد روانرنجور برای برتری شخصی و افراد سالم تحت هدایت علاقه اجتماعی برای موفقیت همگانی تلاش میکنند.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که خود آلفرد آدلر در کودکی به بیماری نرمی استخوان (راشیتیسم) مبتلا بود و به سختی راه میرفت. او همچنین در سن ۴ سالگی شاهد مرگ برادر کوچکترش در رختخواب بود و خودش نیز به علت پنومونی شدید تا آستانه مرگ پیش رفت. پزشک خانواده از او قطع امید کرده بود، اما آدلر نجات یافت و در همان زمان تصمیم گرفت پزشک شود تا با مرگ و بیماری مبارزه کند. این داستان واقعی زندگی او، نمونه عینی مفهوم «جبران» و «حقارت جسمانی» است که نشان میدهد چگونه یک کودک ضعیف و بیمار با تغییر جهت دادن ضعفهای خود، به یکی از بزرگترین نظریهپردازان تاریخ روانشناسی جهان تبدیل شد.