کارن هورنای

4 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

مبانی نظریه کارن هورنای

مبانی نظریه روانی-اجتماعی هورنای و تقابل با زیست‌گرایی فروید

کارن هورنای از نخستین روان‌تحلیل‌گرانی بود که با نقد دیدگاه‌های زیگموند فروید درباره روان‌شناسی زنان و جایگزین کردن عوامل اجتماعی و فرهنگی به‌جای عوامل زیستی، از او جدا شد. محور اصلی اختلاف نظری هورنای با فروید در تأکید او بر ابعاد فرهنگی-اجتماعی مسائل روان‌شناختی بود. هورنای معتقد بود شخصیت انسان نمی‌تواند به‌طور کامل تحت نفوذ عوامل زیستی باشد؛ چرا که تفاوت‌های فرهنگی باعث بروز الگوهای شخصیتی کاملاً متفاوت در جوامع مختلف می‌شود. بر همین اساس، او سلطه مطلق «اصل لذت» بر رفتار انسان را رد کرد و ۲ اصل هدایت‌کننده ایمنی و خشنودی را به عنوان اصول حاکم بر روان آدمی معرفی نمود. از نظر هورنای، روابط بین‌فردی و تعامل کودک با محیط اطراف، سنگ‌بنای تحول شخصیت را تشکیل می‌دهند.

هسته اصلی تفاوت هورنای با فروید در این است که او شخصیت را به پیازی تشبیه می‌کند که در عمیق‌ترین هسته آن، ویژگی‌های هیجانی جای دارند، نه غرایز زیستی.

خوش‌بینی به ماهیت انسان، تجارب بزرگسالی و همسویی‌های نظری

برداشت هورنای از ماهیت انسان بسیار خوش‌بینانه‌تر از فروید است. او معتقد بود هر فردی شخصیتی منحصربه‌فرد دارد و انسان‌ها محکوم به تعارض و اضطراب همیشگی زیستی نیستند. برخلاف فروید، هورنای باور داشت که تجارب بزرگسالی نیز همانند تجارب دوران کودکی نقش فراوانی در شکل‌گیری شخصیت ایفا می‌کنند. او خودآگاهی را کلید اصلی رشد انسان می‌دانست و رفتارهای آدمی را کاملاً جبری و تعیین‌شده قلمداد نمی‌کرد. جالب اینجاست که هورنای علیرغم تفاوت‌هایش، در برخی حوزه‌ها با فروید هم‌نوایی داشت؛ او با مفهوم‌سازی گرایش‌های روان‌رنجور (به‌ویژه شخصیت پرخاشگر) در زمینه غریزه مرگ با فروید موافقت کرد و مکانیسم‌های دفاعی را نیز در نیازهای روان‌رنجور بازتاب داد.

ویژگیدیدگاه فرویددیدگاه هورنای
عامل اصلی شخصیتزیستی و غریزیاجتماعی و فرهنگی
اصول حاکم بر رفتاراصل لذتایمنی و خشنودی
ماهیت انسانبدبینانه و جبریخوش‌بینانه و پویا
رابطه درمانیسرد و استفاده از تختصمیمانه و مشارکت دوطرفه

تفاوت‌ها در روش درمان بالینی و انتقادهای برجسته

در کار بالینی، هورنای برخلاف رفتار سرد و منفعلانه فروید، به برقراری رابطه صمیمانه و کار مشترک با بیمار معتقد بود و استفاده حتمی و مداوم از تخت روانکاوی را الزامی نمی‌دانست. او همچنین در تفسیر رؤیاها، استفاده از نمادهای همگانی و از پیش تعیین‌شده را رد کرد و معتقد بود رؤیاها را باید منحصراً در ارتباط با مشکلات خاص خود بیماران بررسی کرد. او در کار خود از هیچ آزمون عینی برای ارزیابی شخصیت استفاده نمی‌کرد و روش‌های او به تداعی آزاد، تحلیل رؤیا و کارورزی روی خود محدود بود. نظریه هورنای با انتقادهایی نیز روبه‌رو است؛ از جمله اینکه مفاهیم او به دلیل فقدان پژوهش‌های منسجم تجربی نقد شده‌اند و منتقدان اشاره می‌کنند که او در رویکرد خود از داده‌های پژوهش‌های جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی بهره نبرده است.

واژگان کلیدی

اصل ایمنی
نیاز اساسی کودک به امنیت و رهایی از ترس که نقش کلیدی در شکل‌گیری شخصیت دارد
اصل خشنودی
نیازهای فیزیولوژیک پایه مانند غذا، آب و خواب که ارضای آن‌ها برای بقا لازم است اما در تحول شخصیت اهمیت کمتری دارد
خودآگاهی
توانایی شناخت خویشتن که از نظر هورنای کلید رشد انسان و رهایی از رفتارهای کاملاً جبری است

اشتباه‌های رایج

  • دانش‌جویان اغلب فکر می‌کنند کارن هورنای تمام مفاهیم فروید را رد کرده است؛ در حالی که او در زمینه غریزه مرگ (به‌ویژه در مفهوم شخصیت پرخاشگر) و بازتاب مکانیسم‌های دفاعی در نیازها با فروید هم‌نوایی داشت.
  • این باور نادرست وجود دارد که هورنای درمان را کاملاً غیرتحلیلی کرده بود؛ در صورتی که او همچنان از تداعی آزاد و تحلیل رؤیا استفاده می‌کرد و صرفاً استفاده از تخت و رفتار منفعلانه درمانگر را کنار گذاشت.
  • نباید تصور کرد که هورنای در پژوهش‌های خود از آزمون‌های عینی شخصیت استفاده می‌کرده است؛ روش‌های ارزیابی او صرفاً به تداعی آزاد، تحلیل رؤیا و کارورزی روی خود محدود بود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کارن هورنای با نقد زیست‌گرایی فروید، بر اهمیت عوامل اجتماعی و فرهنگی در شکل‌گیری شخصیت تأکید کرد.
  • او اصول ایمنی و خشنودی را جایگزین اصل لذت فروید کرد و روابط بین‌فردی را سنگ‌بنای رشد شخصیت دانست.
  • هورنای دیدگاهی خوش‌بینانه به ماهیت انسان داشت و برای تجارب بزرگسالی و خودآگاهی اهمیت زیادی قائل بود.
  • در روان‌درمانی، هورنای بر رابطه صمیمانه و مشارکتی تأکید داشت و استفاده اجباری از تخت روانکاوی و نمادهای همگانی رؤیا را رد می‌کرد.
  • نظریه او به دلیل نداشتن پژوهش‌های تجربی منسجم و استفاده نکردن از داده‌های جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی مورد انتقاد قرار گرفته است.

نکتهٔ تکمیلی

تشبیه هورنای درباره شخصیت به عنوان پیاز بسیار الهام‌بخش است. او باور داشت که انسان‌ها برای رسیدن به خودِ واقعی باید لایه‌های دفاعی و غرور کاذب را که در طول سال‌ها دور خود کشیده‌اند، یکی‌یکی باز کنند. این فرآیند خودشناسی گرچه ممکن است با سوزش چشم و درد همراه باشد، اما در نهایت ما را به هسته صمیمی و اصیل هیجانی خودمان می‌رساند. این رویکرد پایه بسیاری از درمان‌های مبتنی بر پذیرش و خودشناسی امروزی شده است.

شکل‌گیری شخصیت و اضطراب اساسی

نقش کلیدی روابط بین‌فردی و نیاز به ایمنی در کودکی

از نظر کارن هورنای، روابط بین‌فردی سنگ‌بنای شکل‌گیری شخصیت انسان است. در رویکرد روانی-اجتماعی او، نحوه برخورد والدین با کودک و روابط او با محیط از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. هورنای معتقد بود اگرچه ارضای نیازهای فیزیولوژیک مانند آب، غذا و خواب برای کودک مهم است، اما این نیازها نقش محوری در تحول شخصیت ندارند. در عوض، نیاز اساسی‌تر کودک، نیاز به ایمنی یعنی احساس امنیت و رهایی از ترس است. ارضای این نیاز در دوران کودکی کاملاً به نحوه رفتار و ابراز محبت صمیمانه والدین بستگی دارد. برخلاف آلفرد آدلر که احساس درماندگی را تجربه‌ای همگانی برای تمام کودکان می‌دانست، هورنای معتقد بود که همه کودکان لزوماً درماندگی را تجربه نمی‌کنند؛ هرچند شکل‌گیری این احساس می‌تواند زمینه‌ساز روان‌رنجوری در بزرگسالی شود.

اضطراب اساسی عبارت است از احساس فراگیر، مخفیانه و فزاینده تنهایی و درماندگی در یک جهان متخاصم؛ حالتی که هورنای فرد مبتلا به آن را به جامعه‌ای درگیر آشوب‌های سیاسی تشبیه می‌کرد.

خصومت سرکوب‌شده و منشأ اضطراب اساسی

منشأ اصلی شکل‌گیری اضطراب اساسی یا بنیادی در کودک، سرکوب کردن احساس تنفر و خصومت نسبت به والدین است. این سرکوب معمولاً به دلایلی مانند ترس، وابستگی شدید یا احساس گناه رخ می‌دهد. حتی زمانی که والدین محبتی غیراصیل ابراز می‌کنند، کودک به دلیل ترس از دست دادن همان مقدار اندک علاقه یا امنیت، خشم خود را سرکوب می‌کند. این خصومت سرکوب‌شده در طول زمان تغییر شکل داده و به اضطراب اساسی تبدیل می‌شود. روان‌رنجوری‌ها نتیجه مستقیم غرایز زیستی نیستند، بلکه پیامد تلاش فرد برای مقابله با خطرات بیرونی در جامعه‌ای متخاصم به شمار می‌روند.

برای مثال، کودکی که مدام از سوی والدین تنبیه می‌شود ولی برای بقای خود به آن‌ها وابسته است، خشم خود را سرکوب می‌کند. این خشم پنهان، در بزرگسالی به شکل ترس مبهم از کل دنیا نمایان می‌شود.

مکانیسم‌های دفاعی ۴ گانه در برابر اضطراب

کودکان برای محافظت از خود در برابر اضطراب اساسی، از ۴ مکانیسم دفاعی استفاده می‌کنند: کسب محبت، سلطه‌پذیری، کسب قدرت و کناره‌گیری روانی. ۳ روش نخست (کسب محبت، سلطه‌پذیری و کسب قدرت) کاملاً خودحمایت‌گر بوده و از طریق تعامل فعال با دیگران به کار می‌روند؛ در حالی که روش چهارم یعنی کناره‌گیری روانی مستقل از تعامل با دیگران انجام می‌شود. هورنای تأکید می‌کند که این روش‌های دفاعی لزوماً بیمارگون نیستند و همه انسان‌ها تا اندازه ‌ای از آن‌ها بهره می‌برند. این راهبردها زمانی مرضی و زوال‌آور می‌شوند که فرد احساس کند مجبور و ناگزیر به اتکای دائم و نامنعطف به آن‌هاست.

واژگان کلیدی

نیاز به ایمنی
اساسی‌ترین نیاز کودک برای رهایی از ترس و داشتن امنیت که ارضای آن تماماً به رفتار محبت‌آمیز والدین بستگی دارد
خصومت سرکوب‌شده
احساس خشم و تنفر سرکوب‌شده کودک نسبت به والدین که به دلیل ترس، وابستگی یا گناه پنهان شده و منشأ اضطراب بنیادی می‌شود
اضطراب اساسی
احساس فراگیر، پنهان و فزاینده تنهایی و ناتوانی در دنیایی که خصومت‌آمیز و ناامن به نظر می‌رسد
کناره‌گیری روانی
یکی از ۴ مکانیسم دفاعی در برابر اضطراب اساسی که مستقل از تعامل با دیگران و برای کسب استقلال روانی کامل انجام می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • برخی فکر می‌کنند که هورنای مانند آدلر احساس درماندگی را در تمام کودکان همگانی می‌دانست؛ در حالی که هورنای معتقد بود درماندگی تجربه‌ای لزوماً همگانی نیست.
  • فرض اشتباه دیگر این است که ارضای نیازهای فیزیولوژیک (مانند خوراک و خواب) نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت دارد؛ اما هورنای معتقد بود نیاز به ایمنی تأثیر به مراتب بیشتری دارد.
  • تصور غلط این است که ابراز محبت غیراصیل والدین مانع سرکوب خشم کودک می‌شود؛ در واقع، محبت غیراصیل نیز سبب سرکوب خصومت به دلیل ترس از دست دادن همان امنیت اندک می‌شود.
  • اشتباه رایج این است که ۴ مکانیسم دفاعی در برابر اضطراب اساسی همیشه نشان‌دهنده بیماری روانی هستند؛ در حالی که این مکانیسم‌ها در همه افراد وجود دارند و تنها در صورت صلبیت و اجبار بیمارگون می‌شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • روابط بین‌فردی و برخورد والدین با کودک، مهم‌ترین عوامل در تحول شخصیت به شمار می‌روند.
  • نیاز به ایمنی و رهایی از ترس، بسیار بنیادی‌تر از نیازهای فیزیولوژیک در شکل‌گیری شخصیت کودک است.
  • سرکوب خصومت و تنفر نسبت به والدین به دلیل وابستگی یا ترس، علت اصلی بروز اضطراب اساسی است.
  • اضطراب اساسی احساسی مداوم از تنهایی و ناتوانی در دنیایی ناامن است که فرد را به استفاده از مکانیسم‌های دفاعی سوق می‌دهد.
  • مکانیسم‌های دفاعی شامل ۴ روش هستند که تنها در صورت استفاده اجباری و غیرقابل‌انعطاف جنبه بیمارگون پیدا می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

تشبیه زیبای کارن هورنای از فرد مضطرب به کشوری که درگیر آشوب‌های سیاسی داخلی است، نشان‌دهنده عمق تلاطم روانی در افراد مبتلا به اضطراب اساسی است. در این حالت، تمام منابع روانی فرد صرف برقراری یک امنیت موقت و سرکوب شورش‌های درونی (ترس‌ها و خشم‌ها) می‌شود، درست مانند دولتی که به جای توسعه و پیشرفت، تمام بودجه خود را صرف نیروهای امنیتی برای کنترل آشوب‌ها می‌کند. این بینش به درمانگران کمک می‌کند تا بفهمند چرا افراد مضطرب در برابر تغییرات هرچند مثبت، مقاومت می‌کنند؛ زیرا اولویت اول آن‌ها فقط حفظ بقا است.

گرایش‌های روان‌رنجوری و تعارض بنیادی

نیازها و روندهای ۳ گانه روان‌رنجوری

کارن هورنای برای توصیف تلاش‌های دفاعی بیماران در برابر اضطراب، ۱۰ نیاز روان‌رنجوری را مطرح کرد. او معتقد بود ارضای این نیازها هرگز به ایجاد ایمنی واقعی منجر نمی‌شود، بلکه صرفاً به طور موقت فرد را از تجربه شدید اضطراب رها می‌سازد. او این نیازها را در قالب ۳ روند روان‌رنجوری دسته‌بندی کرد: حرکت به سوی مردم، حرکت علیه مردم، و حرکت دور از مردم. تضاد و کشمکش عمیق میان این سه روند، هسته اصلی روان‌رنجوری را تشکیل می‌دهد که هورنای آن را تعارض بنیادی نامید. در فرد سالم، این روندها به صورت هماهنگ اعمال می‌شوند، اما فرد روان‌رنجور در کشمکش شدید میان آن‌ها سرگردان است.

تعارض بنیادی هسته اصلی روان‌رنجوری است؛ در فرد سالم این ۳ روند هماهنگ و منعطف هستند، اما در فرد روان‌رنجور در تضاد شدید با یکدیگر قرار دارند و موجب آشفتگی روانی می‌شوند.

سنخ‌های شخصیتی روان‌رنجور

بر اساس این روندهای سه‌گانه، هورنای سه سنخ شخصیتی را توصیف کرد. نخست، شخصیت تسلیم‌گر (حرکت به سوی مردم) که زیر نقاب صمیمیت و ابراز محبت، دچار خصومت سرکوب‌شده است و تمایلی ناهشیار برای کنترل، فریب و استثمار دیگران دارد؛ لذا رابطه‌اش فاقد علاقه واقعی است. دوم، شخصیت پرخاشگر (حرکت علیه مردم) که دنیا را ذاتاً متخاصم دانسته و انگیزه اصلی‌اش برای کسب برتری، قدرت و رقابت، غلبه بر تهدیدات و کاهش اضطراب اساسی است. سوم، شخصیت گسسته (دوری جستن از مردم) که برای حفظ احساس برتری خیالی خود، بر خلاف پرخاشگران به‌طور فعالانه رقابت و مجادله نمی‌کند، بلکه با فاصله گرفتن و منزوی شدن روانی از دیگران این برتری را حفظ می‌کند.

سنخ روان‌رنجورجهت حرکتانگیزه اصلیرفتار با دیگران
تسلیم‌گربه سوی مردمکسب ایمنی از راه محبتصمیمیت ظاهری و خصومت پنهان
پرخاشگرعلیه مردمغلبه بر دنیای متخاصمرقابت فعال و کسب قدرت
گسستهدور از مردمحفظ برتری خیالیکناره‌گیری و انزوای روانی

بیزاری از خود و تکانه‌های خودتخریبی

هورنای در توصیف پویایی‌های روانی افراد روان‌رنجور، دقیقاً ۶ روش متمایز را برای ابراز بیزاری از خود معرفی کرد. یکی از این پدیده‌های مرضی، ناکام کردن خود است؛ هورنای منضبط کردن خودِ سالم را از جنبه‌های مرضی مربوط به ناکام کردن خودِ روان‌رنجور کاملاً متمایز می‌دانست. همچنین، تکانه‌های خودتخریبی به عنوان یکی از روش‌های ابراز بیزاری از خود، همواره به صورت رفتارهای جسمانی یا حاد نمایان نمی‌شوند؛ این تکانه‌ها و اعمال تخریبی می‌توانند جسمانی یا روانی، هشیار یا ناهشیار، حاد یا مزمن، یا حتی صرفاً در عالم خیال فرد رخ دهند.

واژگان کلیدی

تعارض بنیادی
تضاد شدید میان سه روند حرکت به سوی، علیه و دور از مردم که هسته اصلی اختلال روان‌رنجوری را تشکیل می‌دهد
شخصیت تسلیم‌گر
سنخ شخصیتی که با حرکت به سوی مردم و ابراز صمیمیت ظاهری مشخص می‌شود، اما در لایه‌های پنهان دارای خصومت سرکوب‌شده و میل به استثمار دیگران است
شخصیت گسسته
سنخ شخصیتی که از طریق دوری گزیدن و انزوای فعال روانی، برتری خیالی خود را حفظ کرده و از رقابت مستقیم اجتناب می‌کند
ناکام کردن خود
پدیده‌ای مرضی و یکی از روش‌های ۶ گانه بیزاری از خود در روان‌رنجورها، که با خودانضباطی سالم متفاوت است

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه رایج این است که ارضای نیازهای روان‌رنجوری ۱۰ گانه باعث ایجاد ایمنی پایدار در فرد می‌شود؛ در حالی که ارضای این نیازها صرفاً اضطراب را به طور موقت تسکین می‌دهد.
  • برخی تصور می‌کنند ابراز محبت شخصیت تسلیم‌گر کاملاً واقعی و عاری از هرگونه کینه است؛ در صورتی که این شخصیت به صورت ناهشیار تمایل به فریب و کنترل دیگران دارد.
  • این باور اشتباه وجود دارد که افراد گسسته برای حفظ برتری با دیگران به رقابت شدید می‌پردازند؛ در واقع، آن‌ها برعکس افراد پرخاشگر، از طریق دوری گزیدن و انزوا احساس برتری خود را حفظ می‌کنند.
  • دانش‌جویان گاهی فکر می‌کنند تکانه‌های خودتخریبی همواره فیزیکی، شدید و آگاهانه هستند؛ اما این تکانه‌ها می‌توانند روانی، ناهشیار، مزمن یا حتی محدود به خیال‌پردازی باشند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کارن هورنای نیازهای روان‌رنجوری را در قالب ۱۰ نیاز معرفی کرد که ارضای آن‌ها تنها اضطراب را موقتاً کاهش می‌دهد.
  • این نیازها به سه روند اساسیِ حرکت به سوی مردم، حرکت علیه مردم و حرکت دور از مردم تقسیم می‌شوند.
  • تعارض بنیادی ناشی از کشمکش و تضاد آشفته‌ساز میان این سه روند روان‌رنجوری در فرد است.
  • شخصیت‌های تسلیم‌گر، پرخاشگر و گسسته، الگوهای رفتاری متفاوتی برای سازگاری و کاهش اضطراب بنیادی دارند.
  • بیزاری از خود در افراد روان‌رنجور در قالب ۶ روش از جمله ناکام کردن خود و تکانه‌های خودتخریبی پدیدار می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

مکانیسم «حرکت به سوی مردم» در شخصیت‌های تسلیم‌گر امروزه در روان‌شناسی مدرن تحت عنوان رفتارهای «مردم‌خشنودکن (People-pleasing)» بسیار مورد مطالعه قرار می‌گیرد. هورنای با هوشمندی تمام دریافت که این افراد گرچه بسیار مهربان و فداکار به نظر می‌رسند، اما این رفتار پوششی دفاعی برای جلوگیری از طرد شدن و کاهش اضطراب عمیق است. فهم این نکته که مهربانی افراطی گاهی ناشی از ترس است و نه عشق واقعی، انقلابی در روان‌شناسی روابط بین‌فردی ایجاد کرد و نشان داد چطور تعارضات درونی می‌توانند به صورت رفتارهای جامعه‌پسند نقاب‌گذاری شوند.

خودانگاره آرمانی و روان‌شناسی زنان

تفاوت خودانگاره آرمانی در افراد سالم و روان‌رنجور

به باور کارن هورنای، خودانگاره آرمانی در انسان سالم پویا و منعطف است و بر پایه ارزیابی واقع‌بینانه بنا می‌شود؛ اما در افراد روان‌رنجور، این خودانگاره تصویری ذهنی، ایستا، نامنعطف و توهم‌آمیز است که مانع از رشد واقعی توانایی‌ها می‌شود. تلاش فراگیر فرد روان‌رنجور برای تحقق بخشیدن به خود آرمانی، «جستجوی روان‌رنجور برای شهرت» نام دارد که شامل ۳ عنصر نیاز به کمال، جاه‌الملبی روان‌رنجور و گرایش به سوی پیروزی (انتقام‌جویی) است. روان‌رنجورها همچنین دچار «غرور روان‌رنجور» هستند؛ غروری کاذب که بر پایه تصوری بی‌اساس در مورد خود آرمانی قرار دارد، نه ارزیابی واقع‌بینانه از نقاط قوت خودِ واقعی. آن‌ها با استفاده از «ادعاهای روان‌رنجور» به دنبال ساختن یک دنیای خیالی هستند که اصلاً با دنیای واقعی هماهنگی ندارد.

خودانگاره آرمانی در افراد سالم ابزاری پویا برای رشد واقعی است، اما در افراد روان‌رنجور تصویری ایستا و توهم‌آمیز است که به غرور کاذب و ادعاهای نامعقول منتهی می‌شود.

روان‌شناسی زنان و نقد دیدگاه‌های زیستی فروید

یکی از بزرگ‌ترین سهم‌های هورنای در روان‌شناسی، نقد نظریه فروید درباره زنان بود. هورنای مفهوم زیستی «رشک آلت» فروید را به عنوان تبیینی جهان‌شمول برای رشد روانی زنان به شدت رد کرد. او استدلال نمود که این تبیین تنها بر اساس تجربه‌های محدود فروید با زنان روان‌رنجور شکل گرفته و اساساً فرضیه زیستی بودن احساس حقارت زنان را منکر شد. پژوهش‌های بعدی نیز ادعای فروید را مبنی بر اینکه فراخود در زنان به‌خوبی رشد نمی‌کند و احساس حقارت آنان ناشی از غبطه آلتی است، کاملاً رد کردند. هورنای در مقابل، مفهوم غبطه رحمی (رشک رحم) را مطرح کرد و استدلال نمود که مردان به دلیل ناتوانی در بارداری و مادری به زنان حسادت می‌ورزند و این غبطه را با تلاش برای پیشرفت کاری و جلوگیری ناهشیار از مشارکت‌های اجتماعی زنان جبران می‌کنند.

برای نمونه، هورنای معتقد بود پدیده «گریز از زن بودن» و دوری از نقش مادری، ریشه بیولوژیکی ندارد بلکه ناشی از نفوذ نظام مردسالاری است که به زنان احساس بی‌ارزشی القا می‌کند.

عوامل فرهنگی در گریز از زن بودن و عقده ادیپ

پدیده «گریز از زن بودن» در نظریه هورنای، واکنشی است که ریشه در عوامل اجتماعی، فرهنگی و نفوذ طولانی‌مدت نظام مردسالاری در جامعه دارد و فاقد خاستگاه بیولوژیکی یا ژنتیکی است. این فرهنگ متخاصم سبب می‌شود برخی زنان احساس بی‌ارزشی کرده و از هویت مادری خود فاصله بگیرند. در همین راستا، هورنای عقده ادیپ را نیز بازتعریف کرد؛ از نظر او، عقده ادیپ برخلاف ادعای فروید، یک پدیده جهان‌شمول زیستی یا دارای ریشه جنسی نیست، بلکه تنها در شرایطی رخ می‌دهد که رفتار نامناسب والدین نیاز به امنیت کودک را تهدید کند و ریشه در ترس و اضطراب ناشی از روابط بین‌فردی دارد.

واژگان کلیدی

جستجوی روان‌رنجور برای شهرت
تلاش فراگیر و وسواسی فرد روان‌رنجور برای محقق ساختن خودانگاره آرمانی خود که شامل نیاز به کمال، جاه‌طلبی و گرایش به پیروزی است
ادعاهای روان‌رنجور
خواسته‌ها و انتظارات غیرواقع‌بینانه فرد روان‌رنجور از دیگران و جهان پیرامون برای انطباق با خودانگاره آرمانی خود
غبطه رحمی
مفهوم پیشنهادی هورنای مبنی بر حسادت مردان به توانایی بارداری و مادری زنان، که مردان آن را با تلاش افراطی در کار جبران می‌کنند
گریز از زن بودن
واکنش دفاعی در زنان که ریشه در ساختارهای اجتماعی مردسالار دارد و باعث القای احساس بی‌ارزشی به زنان و دوری از هویت مادری می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • این باور غلط وجود دارد که غرور روان‌رنجور بر پایه نقاط قوت واقعی خودِ واقعی شکل می‌گیرد؛ در حالی که این غرور کاذب بوده و بر اساس خودِ آرمانیِ خیالی استوار است.
  • برخی تصور می‌کنند پدیده «گریز از زن بودن» ریشه ژنتیکی و بیولوژیکی دارد؛ در صورتی که هورنای تأکید داشت این پدیده محصول عوامل فرهنگی و نفوذ نظام مردسالاری است.
  • اشتباه رایج دیگر این است که هورنای مفهوم رشک آلت فروید را پذیرفته بود؛ در واقع هورنای آن را به شدت نقد کرد و پژوهش‌های بعدی نیز ادعای فروید در مورد نقص فراخود زنان را رد کردند.
  • نباید تصور کرد که هورنای عقده ادیپ را به عنوان پدیده‌ای غریزی و جنسی قبول داشت؛ او عقده ادیپ را ناشی از رفتارهای تهدیدکننده امنیت کودک توسط والدین می‌دانست.

جمع‌بندی این مفهوم

  • خودانگاره آرمانی در افراد سالم پویا و منعطف است اما در افراد روان‌رنجور ایستا، توهم‌آمیز و مانع رشد واقعی است.
  • جستجوی روان‌رنجور برای شهرت و ادعاهای غیرواقع‌بینانه، تلاش‌هایی بیمارگون برای تحقق خودانگاره آرمانی هستند.
  • هورنای با رد مفهوم زیستی رشک آلت فروید، بر اهمیت عوامل اجتماعی در روان‌شناسی زنان تأکید ورزید.
  • مفهوم غبطه رحمی تبیین می‌کند که مردان به توانایی‌های زیستی زنان حسادت ورزیده و با کار زیاد و محدود کردن زنان آن را جبران می‌کنند.
  • گریز از زن بودن و عقده ادیپ مفاهیمی زیستی نیستند بلکه واکنش‌هایی ناشی از عوامل فرهنگی و رفتارهای نامناسب والدین هستند.

نکتهٔ تکمیلی

مفهوم «غبطه رحمی» هورنای نشان‌دهنده یک تغییر دیدگاه شگرف در روان‌شناسی زن بود. تا پیش از هورنای، نظریه فروید بر این فرض استوار بود که زنان موجوداتی «نقص‌دار» هستند که به خاطر نداشتن اندام مردانه حسادت می‌ورزند. هورنای با مطرح کردن غبطه رحمی، بازی را تغییر داد؛ او استدلال کرد که این مردان هستند که به دلیل ناتوانی در خلق زندگی جدید (بارداری و زایمان) احساس حقارت می‌کنند و تمام آثار هنری، بناهای تاریخی، علوم و صنایع بزرگ بشری تلاش‌های مردان برای جبران این نقص زیستی و جاودانه کردن نام خود به شکلی غیربیولوژیکی است.

خلاصهٔ درس

هورنای: شخصیت از پوست‌پیاز تا روان‌رنجوری

Personality Psychology · Karen Horney

هورنای در برابر فروید

  • شخصیت محصول عوامل اجتماعی-فرهنگی است، نه غرایز زیستی
  • اصل ایمنی و خشنودی ← جایگزین «اصل لذت» فروید
  • تجارب بزرگسالی نقشی برابر با دوران کودکی دارند
  • شخصیت مانند پیاز: هسته‌اش هیجانی است، نه غریزی
  • خودآگاهی ← کلید رشد انسان؛ رفتار جبری و تعیین‌شده نیست
اصل ایمنی
نیاز بنیادی کودک به امنیت و رهایی از ترس

نکته: هورنای درمان را صمیمانه و مشارکتی می‌دید؛ استفاده اجباری از تخت روانکاوی و نمادهای از پیش‌تعیین‌شده رؤیا را رد کرد.

اضطراب اساسی و ریشه‌های آن

  • نیاز به ایمنی بسیار بنیادی‌تر از نیازهای فیزیولوژیک است
  • خصومت سرکوب‌شده نسبت به والدین ← منشأ اضطراب اساسی
  • سرکوب به دلیل ترس، وابستگی یا احساس گناه رخ می‌دهد
  • اضطراب اساسی: احساس تنهایی و درماندگی در دنیایی متخاصم
  • ۴ مکانیسم دفاعی: کسب محبت، سلطه‌پذیری، کسب قدرت، کناره‌گیری روانی
اضطراب اساسی
احساس فراگیر تنهایی و ناتوانی در دنیای خصومت‌آمیز

نکته: فرد مضطرب مانند کشوری درگیر آشوب: تمام منابع روانی‌اش صرف بقا می‌شود، نه رشد.

سه سنخ روان‌رنجور و تعارض بنیادی

  • ۱۰ نیاز روان‌رنجور ← ارضایشان تنها اضطراب را موقتاً کاهش می‌دهد
  • تسلیم‌گر: به سوی مردم؛ صمیمیت ظاهری، خصومت و استثمار پنهان
  • پرخاشگر: علیه مردم؛ دنیا را متخاصم می‌داند، رقابت و قدرت‌طلب
  • گسسته: دور از مردم؛ انزوا برای حفظ برتری خیالی، نه رقابت مستقیم
  • تعارض بنیادی = کشمکش آشفته‌ساز میان این سه روند در فرد روان‌رنجور
تعارض بنیادی
تضاد شدید سه روند روان‌رنجوری؛ هسته اصلی اختلال

نکته: «مردم‌خشنودکن (People-pleasing)» مدرن همان تسلیم‌گر هورنای است: مهربانی ناشی از ترس، نه عشق.

خودانگاره آرمانی و بیزاری از خود

  • خودانگاره آرمانی سالم: پویا و واقع‌بینانه ← ابزار رشد
  • در روان‌رنجور: ایستا، توهم‌آمیز و مانع رشد واقعی
  • جستجوی روان‌رنجور برای شهرت: نیاز به کمال + جاه‌طلبی + انتقام‌جویی
  • غرور روان‌رنجور بر خودِ آرمانیِ خیالی استوار است، نه نقاط قوت واقعی
  • بیزاری از خود: ۶ روش، از ناکام کردن خود تا تکانه‌های خودتخریبی
جستجوی روان‌رنجور برای شهرت
تلاش وسواسی برای محقق ساختن خودِ آرمانی

نکته: تکانه‌های خودتخریبی همیشه جسمانی یا حاد نیستند؛ می‌توانند ناهشیار، مزمن یا فقط در خیال باشند.

روان‌شناسی زنان و نقد فروید

  • «رشک آلت» فروید را رد کرد؛ مردسالاری عامل احساس حقارت زنان است
  • غبطه رحمی: مردان به توانایی بارداری زنان حسادت می‌ورزند
  • مردان این غبطه را با کار افراطی و محدود کردن مشارکت زنان جبران می‌کنند
  • گریز از زن بودن ← ریشه فرهنگی دارد، نه بیولوژیکی
  • عقده ادیپ جهانی نیست؛ ناشی از رفتار تهدیدکننده والدین نسبت به ایمنی کودک
غبطه رحمی
حسادت ناهشیار مردان به توانایی بارداری و مادری زنان

نکته: هورنای معتقد بود آثار هنری، علمی و بناهای تاریخی بزرگ مردان، جبران ناهشیار ناتوانی در خلق زندگی است.

نکات کلیدی

  • هورنای فروید را کاملاً رد نکرد؛ در غریزه مرگ (شخصیت پرخاشگر) و مکانیسم‌های دفاعی با او هم‌نوا بود
  • ارضای ۱۰ نیاز روان‌رنجوری ایمنی پایدار نمی‌سازد؛ فقط اضطراب را موقتاً کم می‌کند
  • درماندگی کودکی نزد هورنای جهانی نیست ← برخلاف آدلر که آن را همگانی می‌دانست
  • ۴ مکانیسم دفاعی بیمارگون نیستند مگر آنکه فرد احساس کند به آن‌ها مجبور و صلب است
  • غرور روان‌رنجور بر خودِ آرمانیِ خیالی است، نه ارزیابی واقعی از توانایی‌ها
  • گریز از زن بودن و عقده ادیپ نزد هورنای ریشه زیستی ندارند؛ فرهنگی و رابطه‌ای هستند

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با ابعاد خودانگاره، غرور روان‌رنجور و روش‌های ابراز بیزاری از خود در نظریه هورنای، کدام عبارت درست است؟

  1. غرور روان‌رنجور بر پایه ارزیابی واقع‌بینانه از توانمندی‌های واقعی خودِ واقعی استوار است، هورنای دقیقاً ده روش متفاوت را برای ابراز بیزاری از خود معرفی کرده است، و تکانه‌های خودتخریبی همواره به صورت رفتارهای جسمانی، حاد و هشیار ابراز می‌شوند.
  2. غرور روان‌رنجور به عنوان پدیده‌ای کاذب بر پایه تصوری بی‌اساس از خودِ آرمانی شکل می‌گیرد، جستجوی روان‌رنجور برای شهرت شامل نیاز به کمال، جاه‌طلبی و گرایش به پیروزی است، و میان منضبط کردن خودِ سالم و ناکام کردن خود تمایز وجود دارد.
  3. ادعاهای روان‌رنجور تلاش‌هایی واقع‌بینانه برای هماهنگ کردن خودانگاره آرمانی با جهان بیرونی هستند، خودانگاره آرمانی در افراد سالم کاملاً ایستا و نامنعطف است، و غرور روان‌رنجور بر پایه ارزیابی واقع‌بینانه از نقاط قوت واقعی بنا می‌شود.
  4. تکانه‌های خودتخریبی منحصراً به صورت ناهشیار، مزمن و صرفاً در عالم خیال ابراز می‌شوند، خودانگاره آرمانی در افراد روان‌رنجور به صورت پویا و بسیار منعطف عمل می‌کند، و هورنای منضبط کردن خودِ سالم را با ناکام کردن خود پدیده‌ای یکسان دانست.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۲

پاسخ صحیح گزینه ۲ است. غرور روان‌رنجور غروری کاذب است که بر پایه تصوری بی‌اساس درباره خود آرمانی قرار دارد. همچنین تلاش فراگیر فرد روان‌رنجور برای تحقق بخشیدن به خود آرمانی (جستجوی شهرت) شامل سه عنصر نیاز به کمال، جاه‌طلبی روان‌رنجور و گرایش به پیروزی است. هورنای میان منضبط کردن خودِ سالم و ناکام کردن خود (روش چهارم بیزاری از خود) تمایز قائل بود. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: غرور روان‌رنجور بر پایه تصوری بی‌اساس از خود آرمانی است، نه خود واقعی. هورنای دقیقاً ۶ روش (نه ۱۰ روش) را برای ابراز بیزاری از خود فرمول‌بندی کرد. تکانه‌های خودتخریبی نیز می‌توانند جسمانی یا روانی، هشیار یا ناهشیار، حاد یا مزمن، یا حتی صرفاً در خیال باشند. گزینه ۳: ادعاهای روان‌رنجور تلاش‌هایی غیرواقع‌بینانه بوده و با دنیای واقعی هماهنگی ندارند (فرد به دنبال ساختن یک دنیای خیالی است). خودانگاره آرمانی در انسان سالم پویا و منعطف است، در حالی که در فرد روان‌رنجور ایستا، نامنعطف و توهم‌آمیز است. غرور روان‌رنجور نیز بر تصور بی‌اساس خود آرمانی متکی است. گزینه ۴: تکانه‌های خودتخریبی لزوماً منحصراً ناهشیار، مزمن یا خیالی نیستند و می‌توانند جسمانی، هشیار و حاد نیز باشند. خودانگاره آرمانی در افراد روان‌رنجور ایستا و نامنعطف است. هورنای منضبط کردن خودِ سالم را از ناکام کردن خود متمایز می‌دانست.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی شخصیت