رویکرد صفات و روشهای مطالعه آن
تفاوت سنخ و صفت در تبیین شخصیت
در روانشناسی شخصیت، رویکرد صفات (Trait Approach) یکی از ستونهای اصلی تبیین تفاوتهای فردی است. بر خلاف نظریههای سنخ شخصیت (Personality Types) که افراد را در مقولههای دستهبندیشده، مجزا و انحصاری قرار میدهند (به این معنا که فرد یا ویژگی خاصی را دارد یا ندارد)، رویکرد صفت بر این باور است که ویژگیهای شخصیتی روی یک طیف یا پیوستار تغییر میکنند. در این دیدگاه، همه انسانها به میزان متفاوتی از یک ویژگی خاص بهرهمند هستند؛ برای مثال، پرخاشگری یا برونگرایی پدیدههایی صفر و یکی نیستند، بلکه همه افراد در درجات مختلفی از این پیوستار جای میگیرند.
| ملاک مقایسه | نظریه سنخ شخصیت | رویکرد صفات شخصیت |
|---|---|---|
| نحوه دستهبندی | مقولههای مجزا و انحصاری | طیف و پیوستار مداوم |
| تفاوتهای فردی | تفاوت در نوع ویژگی | تفاوت در میزان ویژگی |
| رویکرد پژوهشی | عمدتاً دستهبندی کیفی | سنجش کمّی روی پیوستار |
ثبات شخصیت و رویکرد تعاملی
یکی از سوءتفاهمهای رایج درباره نظریهپردازان اولیه صفت، نظیر گوردون آلپورت (Gordon Allport) و ریموند کتل (Raymond Cattell)، این است که آنها تأثیر موقعیت را نادیده گرفته و ثبات بین موقعیتی کامل برای رفتار فرض میکردند. در واقع، هر دوی آنها با پذیرش رویکرد تعاملی معتقد بودند رفتار انسان تابعی از تعامل میان متغیرهای شخصیتی و متغیرهای موقعیتی است. همچنین، این نظریهپردازان بر خلاف روانشناسان بالینی که شخصیت را از طریق مشاهده بیماران روانی در اتاق درمان مطالعه میکردند، افراد بهنجار و سالم را در زمینههای آزمایشگاهی و دانشگاهی مورد بررسی قرار میدادند.
رفتار انسان هرگز مستقل از محیط نیست؛ نظریهپردازان صفت معتقدند رفتار همواره حاصل تعامل پویای ویژگیهای فرد و متغیرهای موقعیتی است.
متدولوژی روش واژگانی و رویکردهای پژوهشی
یکی از ابزارهای بنیادین در توسعه رویکرد صفات، روش واژگانی (Lexical Method) است. این روش بر این فرضیه استوار است که عمدهترین تفاوتهای فردی در تعاملات روزمره اجتماعی، به مرور زمان در ساختار زبان ثبت و به عنوان واژهها رمزبندی میشوند. پژوهشگران با تحلیل این واژهها به ساختار صفات پی میبرند. در حوزه متدولوژی، آلپورت مرزبندی روشنی بین دو رویکرد پژوهشی ترسیم کرد: رویکرد قانوننگر (Nomothetic) و رویکرد فردنگر (Idiographic). پژوهشهای قانوننگر با مطالعه گروههای بزرگی از آزمودنیها و تمرکز بر میانگینهای آماری، به دنبال کشف قوانین کلی حاکم بر رفتار همه انسانها هستند. در مقابل، آلپورت مروج اصلی رویکرد فردنگر بود که بر ویژگیهای منحصربهفرد و ساختار اختصاصی شخصیت هر فرد تمرکز دارد.
واژگان کلیدی
- رویکرد فردنگر (Idiographic)
- رویکردی پژوهشی در مطالعه شخصیت که بر تبیین ویژگیهای منحصربهفرد و ساختار اختصاصی هر فرد تمرکز دارد.
- رویکرد قانوننگر (Nomothetic)
- رویکردی که با بررسی تعداد زیادی از آزمودنیها و بر اساس میانگینهای آماری، به دنبال یافتن قوانین کلی برای رفتار انسانهاست.
- روش واژگانی (Lexical Method)
- روشی بر پایه این فرضیه که تفاوتهای فردی مهم در تعاملات اجتماعی، به مرور زمان در قالب کلمات زبان روزمره رمزبندی میشوند.
اشتباههای رایج
- اشتباه است اگر تصور کنیم آلپورت و کتل ثبات بین موقعیتی کامل را برای صفات فرض میکردند؛ آنها رفتار را محصول تعامل شخص و موقعیت میدانستند.
- رویکرد سنخ و رویکرد صفت یکسان نیستند؛ در سنخ افراد در مقولههای مجزا (صفر و یکی) قرار میگیرند، اما صفات روی یک پیوستار سنجیده میشوند.
- روش واژگانی برای تبیین رویکرد روانتحلیلگری ناهشیار پدید نیامده است، بلکه ابزاری برای شناسایی و تدوین صفات شخصیت در رویکرد صفات است.
جمعبندی این مفهوم
- تفاوت اساسی نظریه سنخ و صفت در این است که سنخها مقولههای مجزای کیفی هستند، اما صفات روی یک طیف یا پیوستار تغییر میکنند.
- نظریهپردازان صفات شخصیت، افراد بهنجار و سالم را در محیطهای آزمایشگاهی و دانشگاهی مطالعه میکردند و نه بیماران روانرنجور را در کلینیکها.
- فرضیه واژگانی بیان میکند که تفاوتهای کلیدی بین انسانها به مرور زمان در ساختار زبان روزمره ثبت و رمزبندی میشوند.
- پژوهشهای قانوننگر بر میانگینهای آماری گروهی تمرکز دارند، در حالی که رویکرد فردنگر بر ویژگیهای منحصربهفرد هر شخص تاکید میورزد.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که ریشه رویکرد سنخشناسی به طب بقراط در یونان باستان برمیگردد که انسانها را بر اساس چهار خلط بدن (خون، صفرا، سودا و بلغم) به چهار سنخ دموی، صفراوی، سوداوی و بلغمی تقسیم میکرد. در مقابل، رویکرد نوین صفات با ظهور ابزارهای آماری پیشرفته در قرن بیستم شکل گرفت تا به جای برچسب زدنهای کلی و محدود به انسانها، ابعاد شخصیتی آنها را با دقت ریاضی و به صورت نمراتی روی یک نمودار پیوستار بسنجد.