گوردون ویلارد آلپورت

5 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

رویکرد صفات و روش‌های مطالعه آن

تفاوت سنخ و صفت در تبیین شخصیت

در روان‌شناسی شخصیت، رویکرد صفات (Trait Approach) یکی از ستون‌های اصلی تبیین تفاوت‌های فردی است. بر خلاف نظریه‌های سنخ شخصیت (Personality Types) که افراد را در مقوله‌های دسته‌بندی‌شده، مجزا و انحصاری قرار می‌دهند (به این معنا که فرد یا ویژگی خاصی را دارد یا ندارد)، رویکرد صفت بر این باور است که ویژگی‌های شخصیتی روی یک طیف یا پیوستار تغییر می‌کنند. در این دیدگاه، همه انسان‌ها به میزان متفاوتی از یک ویژگی خاص بهره‌مند هستند؛ برای مثال، پرخاشگری یا برون‌گرایی پدیده‌هایی صفر و یکی نیستند، بلکه همه افراد در درجات مختلفی از این پیوستار جای می‌گیرند.

ملاک مقایسهنظریه سنخ شخصیترویکرد صفات شخصیت
نحوه دسته‌بندیمقوله‌های مجزا و انحصاریطیف و پیوستار مداوم
تفاوت‌های فردیتفاوت در نوع ویژگیتفاوت در میزان ویژگی
رویکرد پژوهشیعمدتاً دسته‌بندی کیفیسنجش کمّی روی پیوستار

ثبات شخصیت و رویکرد تعاملی

یکی از سوءتفاهم‌های رایج درباره نظریه‌پردازان اولیه صفت، نظیر گوردون آلپورت (Gordon Allport) و ریموند کتل (Raymond Cattell)، این است که آن‌ها تأثیر موقعیت را نادیده گرفته و ثبات بین موقعیتی کامل برای رفتار فرض می‌کردند. در واقع، هر دوی آن‌ها با پذیرش رویکرد تعاملی معتقد بودند رفتار انسان تابعی از تعامل میان متغیرهای شخصیتی و متغیرهای موقعیتی است. همچنین، این نظریه‌پردازان بر خلاف روان‌شناسان بالینی که شخصیت را از طریق مشاهده بیماران روانی در اتاق درمان مطالعه می‌کردند، افراد بهنجار و سالم را در زمینه‌های آزمایشگاهی و دانشگاهی مورد بررسی قرار می‌دادند.

رفتار انسان هرگز مستقل از محیط نیست؛ نظریه‌پردازان صفت معتقدند رفتار همواره حاصل تعامل پویای ویژگی‌های فرد و متغیرهای موقعیتی است.

متدولوژی روش واژگانی و رویکردهای پژوهشی

یکی از ابزارهای بنیادین در توسعه رویکرد صفات، روش واژگانی (Lexical Method) است. این روش بر این فرضیه استوار است که عمده‌ترین تفاوت‌های فردی در تعاملات روزمره اجتماعی، به مرور زمان در ساختار زبان ثبت و به عنوان واژه‌ها رمزبندی می‌شوند. پژوهشگران با تحلیل این واژه‌ها به ساختار صفات پی می‌برند. در حوزه متدولوژی، آلپورت مرزبندی روشنی بین دو رویکرد پژوهشی ترسیم کرد: رویکرد قانون‌نگر (Nomothetic) و رویکرد فردنگر (Idiographic). پژوهش‌های قانون‌نگر با مطالعه گروه‌های بزرگی از آزمودنی‌ها و تمرکز بر میانگین‌های آماری، به دنبال کشف قوانین کلی حاکم بر رفتار همه انسان‌ها هستند. در مقابل، آلپورت مروج اصلی رویکرد فردنگر بود که بر ویژگی‌های منحصربه‌فرد و ساختار اختصاصی شخصیت هر فرد تمرکز دارد.

واژگان کلیدی

رویکرد فردنگر (Idiographic)
رویکردی پژوهشی در مطالعه شخصیت که بر تبیین ویژگی‌های منحصربه‌فرد و ساختار اختصاصی هر فرد تمرکز دارد.
رویکرد قانون‌نگر (Nomothetic)
رویکردی که با بررسی تعداد زیادی از آزمودنی‌ها و بر اساس میانگین‌های آماری، به دنبال یافتن قوانین کلی برای رفتار انسان‌هاست.
روش واژگانی (Lexical Method)
روشی بر پایه این فرضیه که تفاوت‌های فردی مهم در تعاملات اجتماعی، به مرور زمان در قالب کلمات زبان روزمره رمزبندی می‌شوند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم آلپورت و کتل ثبات بین موقعیتی کامل را برای صفات فرض می‌کردند؛ آن‌ها رفتار را محصول تعامل شخص و موقعیت می‌دانستند.
  • رویکرد سنخ و رویکرد صفت یکسان نیستند؛ در سنخ افراد در مقوله‌های مجزا (صفر و یکی) قرار می‌گیرند، اما صفات روی یک پیوستار سنجیده می‌شوند.
  • روش واژگانی برای تبیین رویکرد روان‌تحلیل‌گری ناهشیار پدید نیامده است، بلکه ابزاری برای شناسایی و تدوین صفات شخصیت در رویکرد صفات است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تفاوت اساسی نظریه سنخ و صفت در این است که سنخ‌ها مقوله‌های مجزای کیفی هستند، اما صفات روی یک طیف یا پیوستار تغییر می‌کنند.
  • نظریه‌پردازان صفات شخصیت، افراد بهنجار و سالم را در محیط‌های آزمایشگاهی و دانشگاهی مطالعه می‌کردند و نه بیماران روان‌رنجور را در کلینیک‌ها.
  • فرضیه واژگانی بیان می‌کند که تفاوت‌های کلیدی بین انسان‌ها به مرور زمان در ساختار زبان روزمره ثبت و رمزبندی می‌شوند.
  • پژوهش‌های قانون‌نگر بر میانگین‌های آماری گروهی تمرکز دارند، در حالی که رویکرد فردنگر بر ویژگی‌های منحصربه‌فرد هر شخص تاکید می‌ورزد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که ریشه رویکرد سنخ‌شناسی به طب بقراط در یونان باستان برمی‌گردد که انسان‌ها را بر اساس چهار خلط بدن (خون، صفرا، سودا و بلغم) به چهار سنخ دموی، صفراوی، سوداوی و بلغمی تقسیم می‌کرد. در مقابل، رویکرد نوین صفات با ظهور ابزارهای آماری پیشرفته در قرن بیستم شکل گرفت تا به جای برچسب زدن‌های کلی و محدود به انسان‌ها، ابعاد شخصیتی آن‌ها را با دقت ریاضی و به صورت نمراتی روی یک نمودار پیوستار بسنجد.

ساختار شخصیت و انواع صفات آلپورت

تعریف شخصیت و وراثت

گوردون آلپورت شخصیت را به عنوان یک سازمان پویا (Dynamic Organization) تعریف کرد؛ سازمانی متشکل از سیستم‌های یکپارچه جسمی و روانی در درون فرد که رفتار و اندیشه ویژه او را تعیین می‌کنند. واژه «پویا» نشان می‌دهد که شخصیت با وجود تغییر و رشد مداوم، فرآیندی سازمان‌یافته و منسجم دارد. آلپورت معتقد بود شخصیت کاملاً اختصاصی و منحصر‌به‌فرد است و تعمیم‌های جهانی نمی‌توانند ماهیت واقعی فرد را توصیف کنند. در تبیین جبر و اختیار، او موضعی میانه‌رو داشت؛ او عقیده داشت وراثت مواد خام شخصیت شامل جسم، هوش و خلق‌وخو را فراهم می‌کند و سپس محیط و یادگیری به آن جهت و شکل نهایی می‌دهند.

ناپیوستگی تحولی شخصیت

یکی از ایده‌های جنجالی آلپورت، ناپیوستگی شخصیت در طول زمان است. او معتقد بود بین شخصیت دوران کودکی و بزرگسالی گسست وجود دارد؛ دنیای زیست‌شناختی کودک و دنیای روان‌شناختی بزرگسال دو سیستم مجزا هستند. با این حال، او یک استثنا قائل شد: اگر نوزاد عشق و امنیت زیستی کافی را در کودکی دریافت نکند، رشد روانی او متوقف شده و در بزرگسالی نیز در سطح نیازها و سایق‌های کودکی عمل خواهد کرد که در این صورت پیوستگی بیمارگونه‌ای برقرار می‌شود.

صفات، عادت‌ها و نگرش‌ها

از نظر آلپورت، صفات ساختارهایی واقعی در درون فرد هستند که رفتار را علت‌یابی و هدایت می‌کنند و صرفاً برچسب‌هایی فرضی نیستند. البته مرز صفات کاملاً مستقل نیست و ممکن است با یکدیگر همپوشی داشته باشند. آلپورت صفات مشترک (ویژگی‌های مشترک در یک فرهنگ) را «صفت» و صفات منحصربه‌فرد فردی را «آمادگی‌های شخصی» یا گرایش‌های شخصی (Personal Dispositions) نامید. صفات با عادت‌ها و نگرش‌ها تفاوت دارند. یک صفت از ادغام و یکپارچگی چندین عادت جداگانه و انعطاف‌ناپذیر شکل می‌گیرد و پهنای اثرگذاری وسیع‌تری دارد. نگرش‌ها نیز بر خلاف صفات، همواره موضوع مرجع مشخصی در جهان خارج دارند و شامل ارزشیابی موافق یا مخالف (مثبت یا منفی) هستند.

مفهومگستره و انعطافمرجع مشخص خارجیارزشیابی موافق/مخالف
عادتمحدود و انعطاف‌ناپذیردارد (پاسخ به محرک خاص)ندارد
نگرشمتوسط تا وسیعدارد (موضوع مشخص)دارد (مثبت/منفی)
صفتبسیار وسیع و منعطفندارد (عمومی در درون فرد)ندارد

سطوح سه‌گانه گرایش‌های شخصی

آلپورت گرایش‌های شخصی را بر اساس میزان نفوذ به سه دسته تقسیم کرد: ۱. صفات اصلی (بنیادی): صفاتی که آن‌قدر نافذ و مسلط هستند که تمام جنبه‌های زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند (مانند اشتیاق مسلط یا احساس حاکم). ۲. صفات مرکزی: ویژگی‌های برجسته‌ای که رفتار فرد را توصیف می‌کنند و معمولاً شامل ۵ الی ۱۰ صفت در هر فرد هستند (مانند مواردی که در نوشتن توصیه‌نامه‌ها به کار می‌روند). ۳. صفات ثانویه: صفاتی با وضوح و پایداری کمتر که نفوذ حاشیه‌ای دارند و معمولاً تنها دوستان بسیار نزدیک و خانواده متوجه آن‌ها می‌شوند.

برای مثال، صفت «ایثارگر بودن» در شخصیت مادر ترزا یا «ماکیاولیستی بودن» در برخی سیاست‌مداران به عنوان یک صفت اصلی عمل می‌کند؛ به‌طوری‌که تقریباً تمام تصمیم‌ها، رفتارها و سبک زندگی آن‌ها را تحت سیطره خود درمی‌آورد.

واژگان کلیدی

سازمان پویا (Dynamic Organization)
تعریف آلپورت از شخصیت که نشان‌دهنده تغییر و رشد مداوم و در عین حال منسجم و ساختاریافته آن است.
گرایش‌های شخصی (Personal Dispositions)
اصطلاح انتخابی آلپورت برای صفات فردی و منحصربه‌فرد، به منظور متمایز کردن آن‌ها از صفات مشترک اجتماعی.
صفات اصلی (Cardinal Traits)
صفات بسیار قدرتمند و نافذی که به عنوان اشتیاق مسلط یا احساس حاکم، تمام ابعاد رفتاری فرد را تحت کنترل دارند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم صفات مرکزی هر فرد بسیار زیاد و در حدود ۵۰ الی ۱۰۰ ویژگی هستند؛ تعداد این صفات معمولاً بین ۵ الی ۱۰ مورد است.
  • نباید فرض کرد صفات شخصیت صرفاً سازه‌های ذهنی و برچسب‌های تئوریک هستند؛ آلپورت آن‌ها را ساختارهایی واقعی و زیستی در درون فرد می‌دانست.
  • این تصور نادرست است که شخصیت دوران کودکی و بزرگسالی همیشه ناپیوسته است؛ در صورت عدم دریافت عشق و امنیت در کودکی، این گسست ایجاد نشده و رشد متوقف می‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت از دیدگاه آلپورت یک سازمان پویا متشکل از نظام‌های جسمی و روانی است که وراثت مواد خام آن را تامین کرده و محیط آن را شکل می‌دهد.
  • آلپورت به ناپیوستگی شخصیت معتقد بود و دنیای کودکی زیست‌شناختی را از دنیای بزرگسالی روان‌شناختی مستقل می‌دانست.
  • صفات از ادغام عادت‌های متعدد و انعطاف‌پذیر به وجود می‌آیند و برخلاف نگرش‌ها، فاقد جهت‌گیری ارزشیابی ساده موافق یا مخالف هستند.
  • گرایش‌های شخصی به سه سطح صفات اصلی (اشتیاق مسلط)، صفات مرکزی (۵ الی ۱۰ ویژگی توصیف‌کننده) و صفات ثانویه (حاشیه‌ای و پنهان) تقسیم می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

بسیاری از اصطلاحاتی که امروزه برای توصیف شخصیت‌های تاریخی به کار می‌بریم، در واقع اشاره به صفات اصلی (Cardinal Traits) آن‌ها دارد. برای نمونه، واژه‌هایی مانند «دون‌کیشوت‌وار»، «سادیستی» یا «مسیحایی» برخاسته از نام شخصیت‌های واقعی یا داستانی هستند که یک صفت منحصربه‌فرد چنان بر سراسر وجودشان سایه افکنده بود که نام آن‌ها به نماد آن صفت تبدیل شد. آلپورت معتقد بود که همه افراد دارای صفت اصلی نیستند، اما کسانی که آن را دارند، رفتاری بسیار پیش‌بینی‌پذیر از خود نشان می‌دهند.

نظریه انگیزش و خودمختاری کارکردی

مخالفت با نظریه‌های کاهش تنش

یکی از ابعاد متمایز نظریه گوردون آلپورت، دیدگاه وی درباره انگیزش است. او نظریه‌های سنتی یادگیری (رفتارگرایی) و روانکاوی را نظریه‌هایی تعادلی و واکنشی می‌دانست که انسان را صرفاً به عنوان موجودی کاهنده تنش در نظر می‌گیرند. آلپورت بر این باور بود که ارگانیسم سالم برای رشد و خودشکوفایی نیازمند ایجاد و حفظ تنش و عدم آرامش است. او بین انگیزه‌های حاشیه‌ای (کاهش‌دهنده نیاز) و تلاش‌های شخصی (Propriate Strivings) تفاوت قائل بود؛ تلاش‌های شخصی دقیقاً با هدف حفظ این تنش پویا جهت رسیدن به اهداف تازه شکل می‌گیرند.

انسان سالم بر خلاف فرضیه کاهش سائق رفتارگرایی یا اصل لذت روانکاوی، به دنبال کاهش تنش نیست، بلکه برای رشد خود تنش‌های جدید ایجاد و حفظ می‌کند.

شروط چهارگانه انگیزش مناسب

آلپورت معتقد بود یک نظریه انگیزش کارآمد باید چهار شرط داشته باشد: ۱. بر کنونی بودن انگیزه‌ها تأثیر گذارد. ۲. کثرت‌گرا باشد و انگیزه‌های گوناگون را بپذیرد. ۳. بر فرآیندهای شناختی و مقاصد آگاهانه فرد تکیه کند. ۴. انگیزه‌ها را به صورت عینی و ملموس تعریف کند، نه ذهنی و انتزاعی.

اصل خودمختاری کارکردی و سطوح آن

هسته اصلی نظریه انگیزش او، اصل خودمختاری کارکردی (Functional Autonomy) است. طبق این اصل، انگیزه‌های یک بزرگسال سالم از نظر کارکردی کاملاً مستقل از ریشه‌ها و تجربه‌های دوران کودکی او هستند. به عبارت دیگر، ابزارها و وسایلی که در ابتدا برای رسیدن به یک هدف بیرونی استفاده می‌شدند، بعداً خود به ارزش و هدفی مستقل تبدیل می‌شوند. برای مثال، یادگیری یک مهارت جدید ممکن است در ابتدا به دلیل فشار والدین باشد، اما با افزایش مهارت، فرد به آن علاقه‌مند شده و آن را به خاطر خودِ مهارت ادامه می‌دهد. خودمختاری کارکردی در دو سطح رخ می‌دهد: ۱. **خودمختاری کارکردی تداومی (مستمر):** نوع ابتدایی‌تر و اساسی‌تر که به رفتارهای تکراری روزمره مانند عادت‌ها یا کارهای خودکار مربوط است. ۲. **خودمختاری کارکردی نفسانی (Propriate):** سطح عالی این مفهوم که به هسته اصلی شخصیت، عزت نفس، خودبرداشت و سبک زندگی فرد مربوط می‌شود و انگیزه‌هایی را حفظ می‌کند که عزت‌نفس او را تقویت کنند.

برای مثال، ملوان جوانی که در ابتدا صرفاً برای کسب درآمد و گذران زندگی به دریا می‌رود، ممکن است در بزرگسالی با وجود ثروتمند شدن همچنان به دریانوردی ادامه دهد؛ زیرا دریا رفتن که قبلاً یک ابزار بود، اکنون به انگیزه و هدف اصلی زندگی او تبدیل شده است.

اصول سه‌گانه انگیزش نفسانی و استثناها

آلپورت برای توجیه چگونگی سازمان‌دهی این انگیزه‌ها، سه اصل را مطرح کرد: ۱. **سازمان‌دهی سطح انرژی:** انگیزه‌های جدید برای مصرف انرژی اضافی پدید می‌آیند. ۲. **تسلط و شایستگی:** انسان‌های سالم به ارضای معمولی نیازها بسنده نکرده و به دنبال افزایش تسلط و شایستگی خود هستند. ۳. **الگویابی نفسانی:** فرآیندهای شناختی و ادراکی حول محور خویشتن پی‌ریزی و یکپارچه می‌شوند. شایان ذکر است که همه رفتارها خودمختار نیستند. تجهیزات سرشتی (جسم، هوش، خلق‌وحو)، بازتاب‌های بدنی، رفتارهای ناشی از والایش (تصعید)، و رفتارهایی که با قطع تقویت متوقف می‌شوند، تحت کنترل انگیزه‌های خودمختار قرار ندارند.

واژگان کلیدی

خودمختاری کارکردی (Functional Autonomy)
اصلی که بیان می‌کند انگیزه‌های جاری بزرگسالان، مستقل از تجربه‌ها و اهداف اولیه‌ای است که موجب شروع آن رفتارها شده بودند.
تلاش‌های شخصی (Propriate Strivings)
انگیزه‌های عالی و مربوط به خویشتن که هدفشان ایجاد و حفظ تنش پویا برای رویارویی با چالش‌های جدید و رشد شخصیت است.
خودمختاری کارکردی نفسانی
سطح عالی خودمختاری کارکردی که به هسته مرکزی شخصیت و خودانگاره مربوط بوده و با عزت نفس فرد گره خورده است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم انگیزه‌های یک بزرگسال به تعارض‌های گذشته کودکی متصل است؛ بر اساس خودمختاری کارکردی، این انگیزه‌ها مستقل شده‌اند.
  • نباید خودمختاری کارکردی تداومی را نوع عالی این مفهوم دانست؛ خودمختاری تداومی ابتدایی‌تر و عادتی است، در حالی که خودمختاری نفسانی سطح عالی آن است.
  • این باور نادرست است که تمام ابعاد ارگانیسم تحت کنترل انگیزه‌های خودمختار قرار دارند؛ تجهیزات سرشتی (هوش و تندرستی) و والایش از این حیطه مستثنی هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • انسان سالم به دنبال حفظ و افزایش تنش جهت رشد روانی است، نه کاهش سائق‌ها و بازگشت به تعادل غیرپویا.
  • یک نظریه انگیزشی مناسب باید بر زمان حال، کثرت‌گرایی، تعریف عینی انگیزه‌ها و فرایندهای شناختی آگاهانه استوار باشد.
  • خودمختاری کارکردی بیانگر این است که وسایل رسیدن به هدف در گذشته، در بزرگسالی به اهداف مستقل تبدیل می‌شوند.
  • خودمختاری تداومی مربوط به رفتارهای ابتدایی و عادتی است، اما خودمختاری نفسانی حول عزت‌نفس و هسته اصلی شخصیت شکل می‌گیرد.
  • اصول سه‌گانه خودمختاری نفسانی شامل سازمان‌دهی سطح انرژی، تسلط و شایستگی، و الگویابی نفسانی است.

نکتهٔ تکمیلی

اصل خودمختاری کارکردی آلپورت، زاویه دید بسیار متفاوتی را در درمان و رشد فردی گشوده است. در حالی که روانکاوی کلاسیک اصرار دارد برای حل هر مشکلی باید در صندوقچه خاطرات دوران کودکی کندوکاو کرد، آلپورت یادآور می‌شود که انگیزه‌های فعلی ما زنده و مستقل هستند. این یعنی حتی اگر کاری را با انگیزه‌های ناپخته و کودکانه آغاز کرده باشیم (مثل نیاز به جلب توجه والدین)، اکنون می‌توانیم به صورت هشیارانه و خودمختار، به آن کار به عنوان بخشی ارزشمند از هویت بزرگسالی خود بها دهیم و گذشته را رها کنیم.

مراحل رشد خویشتن

مفهوم خویشتن در برابر رفتارهای غیرخویشتن

گوردون آلپورت به جای استفاده از اصطلاحِ پرابهامِ «من» یا «خود»، واژه خویشتن یا نفس (Proprium) را به کار برد. خویشتن شامل بخش‌های مرکزی، حیاتی و گرم شخصیت فرد است که به او احساس یگانگی می‌دهد. آلپورت مرز مشخصی بین رفتارهای خویشتن و رفتارهای غیرخویشتن ترسیم کرد. رفتارهای غیرخویشتن شامل سایق‌های بنیادی فیزیولوژیک، آداب و رسوم اجتماعی (مانند نحوه سلام کردن یا رانندگی در سمتی خاص) و رفتارهای خودکار روزمره (مانند مسواک زدن) هستند که در حاشیه شخصیت قرار دارند و ربطی به هسته خویشتن ندارند.

آداب و رسوم اجتماعی و عادت‌های روزمره مانند رانندگی یا مسواک زدن، بخشی از خویشتن (Proprium) نیستند؛ آن‌ها رفتارهای حاشیه‌ای و خودکاری هستند که هویت مرکزی فرد را تعریف نمی‌کنند.

مراحل رشد خویشتن در سه سال اول زندگی

تکوین خویشتن در طول رشد فرد، طی هفت مرحله متمایز شکل می‌گیرد. سه مرحله نخست در سه سال اول زندگی آغاز می‌شوند: ۱. **خود بدنی (Bodily Self):** نوزاد با آگاهی اولیه از موجودیت مادی و فیزیکی بدنش و تفاوت آن با محیط اطراف، رشد خویشتن را آغاز می‌کند. ۲. **هویت خود (Self-identity):** کودک متوجه می‌شود که علیرغم تغییرات ظاهری و رشد فیزیکی، دارای یک هویت ثابت، مستمر و همیشگی است. ۳. **عزت نفس (Self-esteem):** این مرحله با احساس غرور نسبت به دستاوردها، موفقیت‌ها و توانایی انجام مستقل کارها مشخص می‌شود.

مرحلهنام مرحلهدوره سنیویژگی کلیدی
۱خود بدنی۳ سال اولآگاهی از فیزیک بدن
۲هویت خود۳ سال اولپایداری و استمرار هویت
۳عزت نفس۳ سال اولغرور به موفقیت‌ها
۴بسط خود۴ تا ۶ سالگیمالکیت اشیاء و اطرافیان
۵خودانگاره۴ تا ۶ سالگیساختن تصاویر واقعی و آرمانی
۶کنارآمدن منطقی۶ تا ۱۲ سالگیحل مسائل با استدلال
۷تلاش نفسانیبلوغ و نوجوانیفرموله‌کردن اهداف بلندمدت

مراحل رشد خویشتن از کودکی تا نوجوانی

مراحل بعدی رشد نفس در سنین بالاتر ادامه می‌بیند: ۴. **بسط خود (Self-extension) (سنین ۴ تا ۶ سالگی):** کودک اشیاء، اسباب‌بازی‌ها و افراد پیرامون خود را به عنوان بخشی از خویشتن خود تشخیص می‌دهد. ۵. **خودانگاره یا تصویر خود (Self-image) (سنین ۴ تا ۶ سالگی):** این مرحله محصول تعامل بین کودک و والدین است و کودک با آگاهی از انتظارات آن‌ها، تصاویر ذهنی واقعی و آرمانی از خود می‌سازد. ۶. **خود به عنوان کامل کنارآمدن منطقی (سنین ۶ تا ۱۲ سالگی):** کودک متوجه می‌شود که می‌تواند از استدلال منطقی و تفکر برای حل مسائل و کنار آمدن با تقاضاهای محیط استفاده کند. ۷. **تلاش نفسانی (Propriate Striving) (دوران بلوغ و نوجوانی):** این مرحله نهایی با فرمول‌بندی هدف‌ها، مقاصد آگاهانه و نقشه‌های بلندمدت برای آینده مشخص می‌شود.

واژگان کلیدی

خویشتن (Proprium)
اصطلاح آلپورت برای توصیف بخش‌های گرم، مرکزی و تعیین‌کننده شخصیت که احساس یگانگی و هویت را در فرد ایجاد می‌کنند.
بسط خود (Self-extension)
چهارمین مرحله رشد خویشتن که در آن کودک اشیاء و اطرافیان خود را به عنوان بخشی از قلمرو خویشتن در نظر می‌گیرد.
تلاش نفسانی (Propriate Striving)
مرحله هفتم و نهایی رشد خویشتن در دوران بلوغ که با ایجاد اهداف و برنامه‌های بلندمدت در زندگی مشخص می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر مرحله تلاش نفسانی را مربوط به اواخر دوران کودکی و حل مسائل فکری بدانیم؛ حل مسائل مربوط به مرحله عامل کنار آمدن منطقی است و تلاش نفسانی در نوجوانی شکل می‌گیرد.
  • نباید تصور کرد مرحله بسط خود به معنای ساختن تصاویر واقعی و آرمانی از خود است؛ ساختن این تصاویر ویژگی مرحله خودانگاره (تصویر خود) است.
  • این باور نادرست است که آداب اجتماعی (مثل شیوه سلام کردن) جزو رفتارهای خویشتن هستند؛ آلپورت این آداب را رفتارهای غیرخویشتن و حاشیه‌ای می‌دانست.

جمع‌بندی این مفهوم

  • آلپورت مفهوم خویشتن (Proprium) را برای توصیف ابعاد مرکزی و هویت‌ساز شخصیت، در برابر رفتارهای غیرخویشتن و خودکار به کار برد.
  • سه مرحله نخست رشد خویشتن یعنی خود بدنی، هویت خود و عزت نفس همگی در طول سه سال اول زندگی نوزاد آغاز می‌شوند.
  • مراحل بسط خود و خودانگاره در سنین ۴ تا ۶ سالگی شکل می‌گیرند و کودک را با مالکیت بیرونی و انتظارات والدین آشنا می‌کنند.
  • در سنین مدرسه (۶ تا ۱۲ سالگی)، کودک با ورود به مرحله کنار آمدن منطقی، از استدلال برای حل مسائل زندگی بهره می‌گیرد.
  • مرحله نهایی تلاش نفسانی در دوران بلوغ با برنامه‌ریزی برای آینده و فرموله کردن اهداف درازمدت آغاز می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

مفهوم بسط خود (Self-extension) که در حدود سنین ۴ تا ۶ سالگی آغاز می‌شود، به خوبی توضیح می‌دهد که چرا کودکان در این سن به شدت روی وسایل خود حساس هستند و مدام از واژه «مال منه!» استفاده می‌کنند. از نظر آلپورت، این یک رفتار نارس یا خودخواهانه نیست؛ بلکه مرحله‌ای حیاتی در تحول شخصیت است که در آن کودک مرزهای هویت خود را فراتر از بدنش برده و آن را به اشیاء پیرامونش گره می‌زند. در بزرگسالی، این ویژگی بسط می‌یابد و به صورت وفاداری به میهن، خانواده، مذهب یا تیم ورزشی مورد علاقه خود را نشان می‌دهد.

شخصیت پخته، ارزش‌ها و ارزیابی آن

معیارهای شش‌گانه شخصیت پخته و سالم

گوردون آلپورت بر خلاف روانکاوانی که شخصیت را از عینک بیماری می‌دیدند، تمرکز خود را بر شخصیت سالم و کمال‌یافته گذاشت. او ۶ معیار متمایز برای رشد شخصیت بهنجار و پخته مطرح کرد: ۱. بسط احساس خود: توانایی فراتر رفتن از خود و اهمیت دادن به فعالیت‌ها و دیگر انسان‌ها. ۲. ارتباط گرم با دیگران: برقراری روابط صمیمانه همراه با شفقت و بدون حسادت. ۳. امنیت هیجانی: پذیرش تمام و کمال هیجانات متنوع نظیر ترس، خشم یا غم بدون کتمان یا انکار آن‌ها. ۴. ادراک واقع‌گرایانه: درک دنیا همان‌گونه که هست، رشد مهارت‌های عملی و پرداختن به یک کار و شغل سودمند. ۵. عینیت بخشیدن به خود (بینش به خود): داشتن آگاهی عمیق از نقاط قوت و ضعف خود که حس شوخ‌طبعی بارزترین و اساسی‌ترین جزء آن است. ۶. فلسفه وحدت‌بخش زندگی: داشتن ارزش‌های روشن و جهت‌گیری هدفمند در زندگی.

یک فرد پخته و کمال‌یافته، در مواجهه با شکست یا غم، نیازی به انکار یا سرکوب احساسات خود نمی‌بیند؛ او این عواطف را به عنوان بخشی طبیعی از تجربه انسانی می‌پذیرد و بدون خودتخریبی با آن‌ها کنار می‌آید.

طبقه‌بندی ارزش‌ها و رفتارهای روزمره

در بحث فلسفه زندگی، آلپورت ارزش‌ها را نوعی صفت می‌دانست که رغبت‌های عمیق فرد را نشان می‌دهند. او ارزش‌ها را به ۶ دسته تقسیم کرد: نظری (علاقه مفرط به کشف حقیقت و علم)، اقتصادی (رویکرد سودمند عملی)، زیبایی‌شناختی، اجتماعی، سیاسی (توجه ویژه به کسب قدرت و نفوذ) و دینی (تمایل به درک کل هستی و مباحث عرفانی). ارزش‌های مادی یا بدنی در این دسته‌بندی جایی ندارند. آلپورت همچنین رفتارهای روزمره انسان را به دو دسته تقسیم کرد: ۱. **رفتار کنار آمدن (Coping Behavior):** رفتاری هشیار، هدفمند و برنامه‌ریزی‌شده که برای حل تعارض موقعیتی و با اراده برای تغییر دادن محیط انجام می‌شود. ۲. **رفتار بیانگر (Expressive Behavior):** رفتاری خودانگیخته و بدون هدف‌گزینی قبلی که بازتابی از خویشتن فرد است؛ مانند لحن و ریتم صدا، دست‌خط، و ژست‌های خودکار چهره.

ویژگیرفتار کنار آمدنرفتار بیانگر
هدفمندی✓ (هدفمند برای حل تعارض)✗ (خودانگیخته و بدون هدف قبلی)
کنترل هوشیار✓ (با اراده آگاهانه)✗ (خودکار و غیرارادی)
مثال‌هانوشتن مقاله، تعویض تایردست‌خط، ریتم صدا، ژست چهره

ارزیابی شخصیت و نقد نظریه

در زمینه ارزیابی شخصیت، آلپورت آزمون آلپورت - ورنون - لیندزی را برای مطالعه ارزش‌ها طراحی کرد (در حالی که سنجش سلطه‌گری و سلطه‌پذیری مربوط به «آزمون مطالعه واکنش‌ها» است). او با آزمون‌های فرافکن برای افراد سالم مخالف بود، زیرا معتقد بود این روش‌ها تصویری تحریف‌شده از شخصیت انسان عادی ارائه می‌دهند. نظریه آلپورت بر اساس گمانه‌زنی فلسفی و عقل سلیم بنا شده است؛ این نظریه از نظر همسانی درونی و اصل ایجاز رتبه بالایی کسب می‌کند، اما از نظر ابطال‌پذیری و سازمان‌دهی مشاهدات آزمایشگاهی ضعیف ارزیابی می‌شود.

واژگان کلیدی

رفتار بیانگر (Expressive Behavior)
رفتارهای خودانگیخته، غیرارادی و بدون هدف‌گذاری قبلی که ویژگی‌های شخصی فرد مانند دست‌خط و ریتم صدا را منعکس می‌کنند.
رفتار کنار آمدن (Coping Behavior)
رفتارهایی آگاهانه و هدفمند که با قصد مستقیم برای تاثیرگذاری بر محیط و حل تعارض‌های موقعیتی انجام می‌شوند.
آزمون آلپورت-ورنون-لیندزی
ابزار سنجش شخصیتی طراحی‌شده توسط آلپورت که برای اندازه‌گیری ترجیحات و ارزش‌های شش‌گانه افراد به کار می‌رود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر گمان کنیم آلپورت برای رشد شخصیت بهنجار ۷ معیار مطرح کرده است؛ تعداد این معیارها ۶ مورد مجزا است.
  • نباید ارزش‌های مادی یا ارزش‌های بدنی را جزو طبقه‌بندی ارزش‌های آلپورت به شمار آورد؛ دسته‌بندی او فاقد این موارد است.
  • این تصور نادرست است که قضاوت بر اساس دست‌خط یا ریتم صدا مربوط به رفتار کنار آمدن است؛ این‌ها نمونه‌های شاخص رفتار بیانگر هستند.
  • نباید تصور کرد آلپورت آزمون‌های فرافکن را بهترین مسیر برای ارزیابی شخصیت افراد عادی می‌دانست؛ او معتقد بود این کار تصویر تحریف‌شده‌ای ایجاد می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت پخته از نظر آلپورت دارای ۶ معیار اساسی است که از جمله آن‌ها می‌توان به بسط احساس خود، امنیت هیجانی و بینش به خود اشاره کرد.
  • حس شوخ‌طبعی به عنوان برجسته‌ترین و اساسی‌ترین مؤلفه بینش به خود در ارزیابی عینیت بخشیدن به شخصیت سالم تلقی می‌شود.
  • ارزش‌ها جلوه‌ای از صفات هستند که به ۶ دسته نظری، اقتصادی، زیبایی‌شناختی، اجتماعی، سیاسی و دینی تقسیم می‌شوند.
  • رفتار کنار آمدن هدایت‌شده و هدفمند است، در حالی که رفتار بیانگر خودانگیخته بوده و سبک شخصی را در قالب دست‌خط یا سبک بیان نشان می‌دهد.
  • نظریه آلپورت از نظر همسانی درونی رتبه بالایی دارد، اما به دلیل ابتنا بر گمانه‌زنی فلسفی و عقل سلیم، ابطال‌پذیری پایینی دارد.

نکتهٔ تکمیلی

آلپورت تأکید ویژه‌ای بر حس شوخ‌طبعی (Sense of Humor) به عنوان نشانه پختگی داشت، اما نه هر نوع شوخ‌طبعی. او بین شوخ‌طبعی خصمانه (مسخره کردن دیگران یا طنزهای تهاجمی) و شوخ‌طبعی مبتنی بر بینش به خود تفاوت قائل بود. از نظر او، فرد پخته کسی است که می‌تواند به ضعف‌ها، تضادها و اشتباهات خودش بخندد بدون اینکه احساس حقارت کند. این نوع شوخ‌طبعی به فرد اجازه می‌دهد تا فاصله ایمنی هیجانی مناسبی با مشکلاتش حفظ کند و با دیدی واقع‌گرایانه و منعطف به زندگی بنگرد.

خلاصهٔ درس

آلپورت؛ معمار شخصیت منحصربه‌فرد

Psychology · Personality Theory

صفت یا سنخ؟ تفاوت بنیادی

  • سنخ: افراد در مقوله‌های مجزا و صفر‌ویکی قرار می‌گیرند
  • صفت: ویژگی‌ها روی یک پیوستار سنجیده می‌شوند
  • رویکرد فردنگر ← تمرکز بر ویژگی‌های منحصربه‌فرد هر شخص
  • رویکرد قانون‌نگر ← کشف قوانین کلی از روی میانگین گروه‌ها
  • روش واژگانی: تفاوت‌های مهم در ساختار زبان روزمره «رمزبندی» می‌شوند
رویکرد فردنگر (Idiographic)
مطالعه ویژگی‌های یکتای هر فرد

نکته: آلپورت و کتل ثبات کامل بین موقعیتی را فرض نمی‌کردند؛ رفتار = شخص × موقعیت.

ساختار شخصیت و انواع صفات

  • شخصیت = سازمان پویا از نظام‌های جسمی‌روانی درون فرد
  • وراثت ← مواد خام (جسم، هوش، خلق)؛ محیط ← شکل نهایی
  • صفات اصلی: اشتیاق مسلط بر تمام ابعاد زندگی فرد
  • صفات مرکزی: ۵ تا ۱۰ ویژگی توصیف‌کننده اصلی هر فرد
  • صفات ثانویه: پنهان، حاشیه‌ای، فقط نزدیکان متوجه می‌شوند
گرایش‌های شخصی (Personal Dispositions)
صفات منحصربه‌فرد فردی در برابر صفات مشترک

نکته: «دون‌کیشوت‌وار» یا «سادیستی» نمونه‌هایی از صفات اصلی‌اند که نام صاحبشان به نماد آن صفت تبدیل شد.

انگیزش و خودمختاری کارکردی

  • انسان سالم به دنبال ایجاد تنش برای رشد است، نه کاهش آن
  • خودمختاری کارکردی: انگیزه‌های بزرگسال مستقل از ریشه کودکی هستند
  • ابزارِ گذشته ← هدف مستقل در حال: ملوانِ ثروتمند که همچنان به دریا می‌رود
  • خودمختاری تداومی: سطح ابتدایی؛ عادت‌های روزمره و رفتار خودکار
  • خودمختاری نفسانی: سطح عالی؛ حول عزت‌نفس و هسته شخصیت
خودمختاری کارکردی (Functional Autonomy)
استقلال انگیزه‌های کنونی از اهداف اولیه

نکته: تجهیزات سرشتی (هوش، جسم) و رفتارهای ناشی از والایش از خودمختاری کارکردی مستثنی هستند.

خویشتن (Proprium) و هفت مرحله رشد

  • خویشتن (Proprium) = بخش‌های گرم و هویت‌ساز شخصیت (نه عادت‌ها و آداب اجتماعی)
  • ۳ سال اول: خود بدنی ← هویت خود ← عزت‌نفس
  • ۴ تا ۶ سال: بسط خود (مالکیت) ← خودانگاره (تصویر واقعی و آرمانی)
  • ۶ تا ۱۲ سال: کنارآمدن منطقی ← حل مسائل با استدلال
  • بلوغ: تلاش نفسانی ← فرمول‌بندی اهداف بلندمدت
بسط خود (Self-extension)
گسترش هویت به اشیاء و افراد پیرامون (۴-۶ سالگی)

نکته: «مال منه!» کودکان ۴-۶ ساله نارس‌بودن نیست؛ مرحله حیاتی بسط خود و شکل‌گیری هویت است.

شخصیت پخته، ارزش‌ها و رفتار

  • ۶ معیار پختگی: بسط احساس خود، روابط گرم، امنیت هیجانی، ادراک واقع‌گرا، بینش به خود، فلسفه زندگی
  • شوخ‌طبعی بارزترین جزء بینش به خود است (خندیدن به ضعف‌های خود)
  • ۶ نوع ارزش: نظری، اقتصادی، زیبایی‌شناختی، اجتماعی، سیاسی، دینی
  • رفتار کنارآمدن: هدفمند و هشیار برای حل تعارض موقعیتی
  • رفتار بیانگر: خودانگیخته ← دست‌خط، ریتم صدا، ژست چهره
رفتار بیانگر (Expressive Behavior)
بازتاب خودکار خویشتن در سبک و سیاق فردی

نکته: آلپورت با آزمون‌های فرافکن برای افراد سالم مخالف بود؛ معتقد بود تصویری تحریف‌شده ایجاد می‌کنند.

نکات کلیدی آزمون

  • سنخ افراد را صفر‌ویکی دسته‌بندی می‌کند؛ صفت روی پیوستار است — این دو را جابه‌جا نکنید
  • صفات مرکزی هر فرد ۵ تا ۱۰ عدد است، نه ۵۰ تا ۱۰۰
  • خودمختاری تداومی سطح ابتدایی است؛ خودمختاری نفسانی سطح عالی — برعکس نشود
  • مرحله بسط خود = مالکیت اشیاء؛ خودانگاره = تصاویر واقعی/آرمانی — جابه‌جا نشوند
  • ارزش‌های مادی یا بدنی در طبقه‌بندی شش‌گانه آلپورت جایی ندارند
  • آزمون آلپورت-ورنون-لیندزی → سنجش ارزش‌ها؛ سلطه‌گری → «آزمون مطالعه واکنش‌ها»

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با خاستگاه نظری خودمختاری کارکردی و اهداف انگیزشی ارگانیسم از دیدگاه آلپورت، کدام مورد درست است؟

  1. مفهوم خودمختاری کارکردی همسو با فرضیه کاهش سائق رفتارگرایی و اصل لذت روان‌تحلیل‌گری مطرح شد، ارگانیسم سالم در زندگی به دنبال افزایش تنش برای مواجهه با چالش‌های دنیاست، و نظریه‌های سنتی یادگیری از نوع تعادلی و واکنشی هستند.
  2. مفهوم خودمختاری کارکردی واکنشی انتقادی نسبت به اصل لذت روان‌تحلیل‌گری و فرضیه کاهش سائق رفتارگرایی است، ارگانیسم سالم در زندگی به دنبال افزایش تنش برای مواجهه با چالش‌های دنیاست، و نظریه‌های سنتی یادگیری از نوع تعادلی و واکنشی هستند.
  3. مفهوم خودمختاری کارکردی واکنشی انتقادی نسبت به اصل لذت روان‌تحلیل‌گری و فرضیه کاهش سائق رفتارگرایی است، کاهش تنش محرک و انگیزه اصلی زندگی ارگانیسم سالم برای مواجهه با چالش‌های دنیا به شمار می‌رود، و نظریه‌های سنتی یادگیری از نوع تعادلی و واکنشی هستند.
  4. مفهوم خودمختاری کارکردی واکنشی انتقادی نسبت به اصل لذت روان‌تحلیل‌گری و فرضیه کاهش سائق رفتارگرایی است، ارگانیسم سالم در زندگی به دنبال افزایش تنش برای مواجهه با چالش‌های دنیاست، و نظریه‌های سنتی یادگیری تبیین‌کننده پویایی انگیزه‌ها در درازمدت هستند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۲

آلپورت مفهوم خودمختاری کارکردی را در مخالفت با نظریه‌های لاغی یا کاهشی مطرح کرد که با تکیه بر کاهش سائق یا اصل لذت، رفتار انسان را تبیین می‌کردند. همچنین هدف نهایی زندگی انسان بهنجار کاهش تنش نیست، بلکه او نیازمند افزایش تنش پویایی است تا او را به سمت چالش‌های جدید سوق دهد. نظریه‌های سنتی یادگیری و روانکاوی اصولاً تعادلی و واکنشی هستند زیرا انسان را بیشتر موجودی کاهنده تنش فرض می‌کنند. بنابراین گزینه ۲ کاملاً درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: مفهوم خودمختاری کارکردی واکنشی انتقادی نسبت به کاهش سائق و اصل لذت است، نه همسو با آن‌ها. گزینه ۳: ارگانیسم سالم به دنبال افزایش تنش است، نه کاهش تنش. گزینه ۴: نظریه‌های سنتی یادگیری و روانکاوی به اعتقاد آلپورت تعادلی و واکنشی هستند و انسان را صرفاً کاهنده تنش می‌دانند، نه اینکه پویایی انگیزه‌ها در درازمدت را تبیین کنند.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی شخصیت