ماهیت شخصیت و سیستم انرژی
شخصیت به عنوان پدیدهای بینفردی
هری استک سالیوان در نظریه روانپزشکی بینفردی خود، تعریف نوینی از شخصیت ارائه میدهد. از نظر او، شخصیت یک سیستم مستقل و منزوی نیست که در غیاب دیگران وجود داشته باشد؛ بلکه به عنوان الگوهای نسبتاً ثابت و مداوم از روابط تکراری و بینفردی تعریف میشود. سالیوان بر این باور است که صحبت از شخصیت در غیاب دیگران غیرممکن است و هر فرد بدون داشتن رابطه با جامعه و همنوعان خود، فاقد موجودیت واقعی خواهد بود. او برخلاف روانکاوان کلاسیک نظیر فروید و یونگ، وجود غرایز ساختاری و ذاتی را در انسان رد میکند و تأکید دارد که انسانها صرفاً توسط محیط برانگیخته میشوند و به جای تفاوتهای بنیادی، شباهتهای بسیاری با یکدیگر دارند.
شخصیت از دیدگاه سالیوان عبارت است از الگوهای نسبتاً پایدار از موقعیتهای میانفردی مکرر که فرد را در ارتباط با دیگران تعریف میکند و فاقد ساختار مستقل یا غرایز ذاتی است.
تنشها و سیستم انرژی روان
در مدل سالیوان، شخصیت به عنوان یک سیستم انرژی عمل میکند که تنشها را مدیریت مینماید. تنشها احتمال وقوع عمل هستند و ممکن است همواره به صورت هشیار در روان انسان تجربه نشوند؛ حتی تنشهای تجربهشده نیز تا حدی با تحریف واقعیت همراهاند. سالیوان دو نوع تنش اصلی را متمایز میسازد: نیازها و اضطراب. نیازها جنبههای زیستی و عاطفی دارند که بنیادیترین نیاز بینفردی انسان، نیاز به محبت (به ویژه محبت مادری) است. نیازها خصلتی گذرا و موقتی دارند، یعنی پس از ارضا شدن موقتاً ناپدید شده و بعداً دوباره فعال میشوند و همواره فرد را به سمت اعمال ثمربخش هدایت میکنند. در مقابل، اضطراب تنشی مداوم و غیرسازنده است که برخلاف نیازها، مانع ارضای سریع خواستهها شده و منجر به رفتارهای آشفته و بیثمر میگردد.
| ویژگی | نیازها (Needs) | اضطراب (Anxiety) |
|---|---|---|
| پیامد رفتاری | اعمال ثمربخش | اعمال بیثمر و آشفته |
| پایداری | موقت و گذرا | مداوم و غیرگذرا |
| ماهیت ارضا | تسهیلکننده رشد | مانع ارضای نیازها |
پویشها یا پویاییهای شخصیت
هنگامی که تمام انرژی فرد صرف ارضای نیازهای اساسی نشود، انرژی اضافی حاصل به الگوهای رفتاری ثابتی تبدیل میشود که سالیوان آنها را پویش یا پویایی (Dynamism) مینامد. پویشها برخلاف رفتارهای گذرا، صفات یا الگوهای عادت نسبتاً پایداری هستند که در طول عمر فرد پایداری دارند و او را از دیگران متمایز میکنند. پویشها به چند دسته تقسیم میشوند که مهمترین آنها با مدیریت تنشها سر و کار دارند. این پویشها شامل سه زیردسته اصلی هستند: پویشهای گسسته (مانند بدخواهی)، پویشهای مجزا (مانند شهوت) و پویشهای پیوسته (مانند صمیمیت) که در تعاملات روزمره با دیگران تبلور مییابند.
واژگان کلیدی
- شخصیت (Personality)
- الگوهای نسبتاً ثابت و مداوم از موقعیتهای میانفردی مکرر که رفتار فرد را شکل میدهند و وجود مستقل از دیگران ندارند.
- تنش (Tension)
- پتانسیل و احتمال عمل در سیستم انرژی روانشناختی که ممکن است به صورت هشیار یا ناهشیار تجربه شود.
- پویش (Dynamism)
- صفات یا الگوهای عادتی نسبتاً پایدار رفتاری که ناشی از دگرگونی انرژیهای اضافی ارضانشده در نیازها هستند.
اشتباههای رایج
- اشتباه است که فکر کنیم شخصیت سیستم مستقلی است که در تنهایی کامل نیز تبلور مییابد؛ از نظر سالیوان شخصیت بدون ارتباط با دیگران معنا و وجود واقعی ندارد.
- نباید تصور کرد که تنشهای اضطراب و نیازها اثر یکسانی بر رفتار دارند؛ برخلاف نیازها که رفتاری ثمربخش ایجاد میکنند، اضطراب منجر به رفتارهای آشفته و بیثمر میشود.
- این باور غلط است که انسانها دارای بیهمتایی مطلق و غرایز ساختاریاند؛ سالیوان معتقد است انسانها غرایز ذاتی نداشته و شباهتهای بسیاری با هم دارند.
جمعبندی این مفهوم
- شخصیت در نظریه سالیوان به عنوان الگوهای پایدار روابط بینفردی مکرر تعریف شده و خارج از این روابط وجود ندارد.
- سیستم روانی انسان بر پایه مدیریت تنشها استوار است که به دو دسته اصلی نیازها و اضطراب تقسیم میشوند.
- نیازها (بهویژه نیاز به محبت) گذرا و موقتی هستند و ارضای آنها منجر به رفتارهای ثمربخش میشود.
- تنش اضطراب پایدار و غیرسازنده است، مانع ارضای سریع نیازها شده و به رفتارهای آشفته میانجامد.
- پویشها الگوهای عادت پایداری هستند که از تبدیل انرژیهای اضافی ارضانشده نیازها در طول عمر فرد شکل میگیرند.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که هری استک سالیوان اولین نظریهپرداز آمریکایی بود که یک رویکرد کاملاً اجتماعی و میانفردی را برای توصیف شخصیت بنیان نهاد. او معتقد بود «ما همه بیش از هر چیز دیگری، صرفاً انسان هستیم»؛ عبارتی که نشان میدهد او تفاوتهای فردی را بسیار کمتر از شباهتهای اساسی انسانها در نیاز به ارتباط و پیوند با دیگران میدانست. این ایده انقلابی در زمان خود، مسیر رواندرمانی را از تحلیل انفرادی ذهن (مانند رویکرد فروید) به سمت تحلیل روابط و تعاملات اجتماعی سوق داد.