هری استاک سالیوان

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

ماهیت شخصیت و سیستم انرژی

شخصیت به عنوان پدیده‌ای بین‌فردی

هری استک سالیوان در نظریه روان‌پزشکی بین‌فردی خود، تعریف نوینی از شخصیت ارائه می‌دهد. از نظر او، شخصیت یک سیستم مستقل و منزوی نیست که در غیاب دیگران وجود داشته باشد؛ بلکه به عنوان الگوهای نسبتاً ثابت و مداوم از روابط تکراری و بین‌فردی تعریف می‌شود. سالیوان بر این باور است که صحبت از شخصیت در غیاب دیگران غیرممکن است و هر فرد بدون داشتن رابطه با جامعه و همنوعان خود، فاقد موجودیت واقعی خواهد بود. او برخلاف روان‌کاوان کلاسیک نظیر فروید و یونگ، وجود غرایز ساختاری و ذاتی را در انسان رد می‌کند و تأکید دارد که انسان‌ها صرفاً توسط محیط برانگیخته می‌شوند و به جای تفاوت‌های بنیادی، شباهت‌های بسیاری با یکدیگر دارند.

شخصیت از دیدگاه سالیوان عبارت است از الگوهای نسبتاً پایدار از موقعیت‌های میان‌فردی مکرر که فرد را در ارتباط با دیگران تعریف می‌کند و فاقد ساختار مستقل یا غرایز ذاتی است.

تنش‌ها و سیستم انرژی روان

در مدل سالیوان، شخصیت به عنوان یک سیستم انرژی عمل می‌کند که تنش‌ها را مدیریت می‌نماید. تنش‌ها احتمال وقوع عمل هستند و ممکن است همواره به صورت هشیار در روان انسان تجربه نشوند؛ حتی تنش‌های تجربه‌شده نیز تا حدی با تحریف واقعیت همراه‌اند. سالیوان دو نوع تنش اصلی را متمایز می‌سازد: نیازها و اضطراب. نیازها جنبه‌های زیستی و عاطفی دارند که بنیادی‌ترین نیاز بین‌فردی انسان، نیاز به محبت (به ویژه محبت مادری) است. نیازها خصلتی گذرا و موقتی دارند، یعنی پس از ارضا شدن موقتاً ناپدید شده و بعداً دوباره فعال می‌شوند و همواره فرد را به سمت اعمال ثمربخش هدایت می‌کنند. در مقابل، اضطراب تنشی مداوم و غیرسازنده است که برخلاف نیازها، مانع ارضای سریع خواسته‌ها شده و منجر به رفتارهای آشفته و بی‌ثمر می‌گردد.

ویژگینیازها (Needs)اضطراب (Anxiety)
پیامد رفتاریاعمال ثمربخشاعمال بی‌ثمر و آشفته
پایداریموقت و گذرامداوم و غیرگذرا
ماهیت ارضاتسهیل‌کننده رشدمانع ارضای نیازها

پویش‌ها یا پویایی‌های شخصیت

هنگامی که تمام انرژی فرد صرف ارضای نیازهای اساسی نشود، انرژی اضافی حاصل به الگوهای رفتاری ثابتی تبدیل می‌شود که سالیوان آن‌ها را پویش یا پویایی (Dynamism) می‌نامد. پویش‌ها برخلاف رفتارهای گذرا، صفات یا الگوهای عادت نسبتاً پایداری هستند که در طول عمر فرد پایداری دارند و او را از دیگران متمایز می‌کنند. پویش‌ها به چند دسته تقسیم می‌شوند که مهم‌ترین آن‌ها با مدیریت تنش‌ها سر و کار دارند. این پویش‌ها شامل سه زیردسته اصلی هستند: پویش‌های گسسته (مانند بدخواهی)، پویش‌های مجزا (مانند شهوت) و پویش‌های پیوسته (مانند صمیمیت) که در تعاملات روزمره با دیگران تبلور می‌یابند.

واژگان کلیدی

شخصیت (Personality)
الگوهای نسبتاً ثابت و مداوم از موقعیت‌های میان‌فردی مکرر که رفتار فرد را شکل می‌دهند و وجود مستقل از دیگران ندارند.
تنش (Tension)
پتانسیل و احتمال عمل در سیستم انرژی روان‌شناختی که ممکن است به صورت هشیار یا ناهشیار تجربه شود.
پویش (Dynamism)
صفات یا الگوهای عادتی نسبتاً پایدار رفتاری که ناشی از دگرگونی انرژی‌های اضافی ارضانشده در نیازها هستند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم شخصیت سیستم مستقلی است که در تنهایی کامل نیز تبلور می‌یابد؛ از نظر سالیوان شخصیت بدون ارتباط با دیگران معنا و وجود واقعی ندارد.
  • نباید تصور کرد که تنش‌های اضطراب و نیازها اثر یکسانی بر رفتار دارند؛ برخلاف نیازها که رفتاری ثمربخش ایجاد می‌کنند، اضطراب منجر به رفتارهای آشفته و بی‌ثمر می‌شود.
  • این باور غلط است که انسان‌ها دارای بی‌همتایی مطلق و غرایز ساختاری‌اند؛ سالیوان معتقد است انسان‌ها غرایز ذاتی نداشته و شباهت‌های بسیاری با هم دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت در نظریه سالیوان به عنوان الگوهای پایدار روابط بین‌فردی مکرر تعریف شده و خارج از این روابط وجود ندارد.
  • سیستم روانی انسان بر پایه مدیریت تنش‌ها استوار است که به دو دسته اصلی نیازها و اضطراب تقسیم می‌شوند.
  • نیازها (به‌ویژه نیاز به محبت) گذرا و موقتی هستند و ارضای آن‌ها منجر به رفتارهای ثمربخش می‌شود.
  • تنش اضطراب پایدار و غیرسازنده است، مانع ارضای سریع نیازها شده و به رفتارهای آشفته می‌انجامد.
  • پویش‌ها الگوهای عادت پایداری هستند که از تبدیل انرژی‌های اضافی ارضانشده نیازها در طول عمر فرد شکل می‌گیرند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که هری استک سالیوان اولین نظریه‌پرداز آمریکایی بود که یک رویکرد کاملاً اجتماعی و میان‌فردی را برای توصیف شخصیت بنیان نهاد. او معتقد بود «ما همه بیش از هر چیز دیگری، صرفاً انسان هستیم»؛ عبارتی که نشان می‌دهد او تفاوت‌های فردی را بسیار کمتر از شباهت‌های اساسی انسان‌ها در نیاز به ارتباط و پیوند با دیگران می‌دانست. این ایده انقلابی در زمان خود، مسیر روان‌درمانی را از تحلیل انفرادی ذهن (مانند رویکرد فروید) به سمت تحلیل روابط و تعاملات اجتماعی سوق داد.

پویایی‌های اصلی شخصیت

پویش بدخواهی؛ واکنش به طرد عاطفی

پویش بدخواهی (Malevolence) یک پویایی گسسته و مخرب است که معمولاً بسیار زودهنگام و در حدود سنین ۲ یا ۳ سالگی شکل می‌گیرد. این نگرش زمانی ایجاد می‌شود که اقدامات اولیه کودک برای دریافت محبت مادری، به طور مکرر با بی‌توجهی، طرد یا واکنش‌های منفی شدید و تنبیه والدین مواجه گردد. در چنین حالتی، کودک برای محافظت از عزت نفس خود در برابر سرزنش‌های مداوم، ابراز نیاز به محبت را متوقف کرده و پوششی از رفتارهای ضد اجتماعی و بدبینانه اتخاذ می‌کند. این نگرش بدخواهانه در دوره کودکی به اوج خود می‌رسد. از آنجا که این پویایی با پیش‌فرض دشمن بودن دیگران همراه است، سیستم خود را بسیار سخت و مقاوم در برابر تغییر می‌سازد و مانع ارتباطات سالم بعدی می‌شود.

برای مثال، کودکی که هنگام ترس یا بیماری برای آغوش مادر گریه می‌کند اما با فریاد یا تنبیه مواجه می‌شود، یاد می‌گیرد ابراز نیاز به محبت با درد همراه است؛ لذا با ایجاد دیوار بدخواهی، در آینده به صورت فعال به دیگران پرخاش می‌کند تا مانع صمیمیت شود.

پویش صمیمیت؛ مشارکت همتراز

برخلاف بدخواهی، صمیمیت (Intimacy) یک پویش پیوسته و پیونددهنده است که با هدف کاهش اضطراب و تنهایی شدید پدیدار می‌شود. صمیمیت مستلزم مشارکت برابر و همتراز است؛ به همین دلیل، هرگز در رابطه غیرهمتراز میان والد و کودک شکل نمی‌گیرد و خاستگاه اصلی آن، روابط همسالان در دوران پیش‌نوجوانی است. سالیوان تأکید می‌کند که صمیمیت نباید با کشش یا میل جنسی یکی دانسته شود. این پویایی در واقع یک جریان حمایتی متقابل است که در آن فرد، ارضای نیازها و امنیت شخص دیگر را به اندازه ارضا و امنیت خودش مهم تلقی می‌کند. این پویش به فرد کمک می‌کند تا کاستی‌های ارتباطی دوره‌های پیشین را جبران نماید.

پویش صمیمیت یک پویایی همتراز است که ارضای نیاز و امنیت دوست همسن را هم‌ردیف امنیت خود قرار می‌دهد و کاملاً از شهوت و غریزه جنسی مجزا است.

پویش شهوت؛ نیروی مجزاکننده

پویش شهوت (Lust) یک پویایی مجزا و زیست‌شناختی است که با شروع بلوغ و دوره اوایل نوجوانی ظاهر می‌شود. شهوت به شدت خودمحور است و رفتارهایی نظیر کامجویی از خویش را به همراه دارد. به دلیل اینکه ابراز نیازهای شهوانی نوجوان غالباً با واکنش‌های منفی جامعه و والدین مواجه می‌شود، این پویش پتانسیل بالایی در ایجاد اضطراب و صدمه زدن به روابط صمیمانه بین‌فردی دارد. در اوایل نوجوانی، شهوت و صمیمیت همچنان دو مجرای تفکیک‌شده و مجزا هستند که ادغام نشدن آن‌ها با یکدیگر و تعارض هر دو با عملیات امنیتی، منبع اصلی تعارضات روانی و اضطراب شدید در این دوره سنی به شمار می‌رود.

واژگان کلیدی

بدخواهی (Malevolence)
پویشی گسسته و ضد اجتماعی که در آن کودک گمان می‌کند همه افراد محیط به او آسیب می‌رسانند و با پیش‌فرض دشمنی با دیگران رفتار می‌کند.
صمیمیت (Intimacy)
پویشی پیوسته و همتراز که در آن امنیت و ارضای نیازهای فردی دیگر به اندازه نیازها و امنیت خود شخص اهمیت می‌یابد.
شهوت (Lust)
پویشی مجزا و زیست‌شناختی که با تمرکز بر ارضای جنسی خودمحورانه پدید می‌آید و می‌تواند روابط صمیمانه را مختل کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم نگرش بدخواهی در سنین بلوغ شکل می‌گیرد؛ این پویش بسیار زودهنگام و در سنین ۲ یا ۳ سالگی به دلیل طرد عاطفی کودک تثبیت می‌شود.
  • نباید تصور کرد که صمیمیت در رابطه والد-فرزندی وجود دارد؛ صمیمیت واقعی نیازمند مشارکت برابر و همتراز است و فقط میان همسالان شکل می‌گیرد.
  • یکسان پنداشتن صمیمیت و شهوت اشتباه است؛ صمیمیت با هدف کاهش تنهایی ظاهر می‌شود در حالی که شهوت پویشی مجزا، زیست‌شناختی و متمرکز بر ارضای جنسی است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • پویش بدخواهی حاصل طرد عاطفی شدید کودک توسط والدین در سنین ۲ یا ۳ سالگی است.
  • بدخواهی با نگرش‌های ضد اجتماعی و بدبینانه همراه است و سیستم خود را در برابر تغییر مقاوم می‌کند.
  • پویش صمیمیت پاسخی به تنهایی است که در آن امنیت دوست هم‌سطح به اندازه امنیت خود فرد ارزشمند می‌شود.
  • صمیمیت به مشارکت برابر نیاز دارد و به همین دلیل خاستگاه آن گروه همسالان در پیش‌نوجوانی است.
  • پویش شهوت هم‌زمان با بلوغ فعال شده و به عنوان یک پویش مجزا و خودمحور می‌تواند مخل امنیت و صمیمیت باشد.

نکتهٔ تکمیلی

در روان‌شناسی تحولی، مفهوم «بدخواهی» سالیوان به خوبی توضیح می‌دهد که چرا برخی کودکان و بزرگسالان در برابر ابراز محبت دیگران واکنش‌های پرخاشگرانه یا تدافعی نشان می‌دهند. این افراد در واقع به یک باور عمیق رسیده‌اند که «هر زمان محبت بخواهم، آسیب خواهم دید»؛ بنابراین، پرخاشگری آن‌ها یک استراتژی پیش‌دستانه برای جلوگیری از طرد شدن مجدد است. درک این پویایی به درمانگران کمک می‌کند تا صبورانه دیوارهای دفاعی این بیماران را کنار بزنند.

سیستم خود و شخصیت‌بخشی‌ها

سیستم خود و عملیات امنیتی

پویش سیستم خود (Self-system) به عنوان یک غلاف محافظتی در برابر اضطراب، بین سنین ۱۲ تا ۱۸ ماهگی رشد می‌کند. این سیستم به مثابه یک رادار درونی عمل می‌کند تا نوسانات اضطراب را شناسایی کند. اگرچه سیستم خود امنیت فرد را تأمین می‌کند، اما هم‌زمان به صورت سدی در برابر تحول شخصیت عمل کرده و با مقاومت در برابر شرایط نوظهور، مانع از تغییرات سازنده می‌شود. در این میان، هدف اصلی تمامی عملیات امنیتی فرد، ممانعت از ایجاد اضطرابی است که عزت‌نفس و حرمت‌نفس او را تهدید می‌کند. برای بقای عزت‌نفس، ذهن از دو مکانیسم عمده استفاده می‌کند: بی‌توجهی گزینشی و تجزیه عاطفی. در تجزیه عاطفی، امیال ناهماهنگ هرگز اجازه ورود به آگاهی را نمی‌یابند؛ اما در بی‌توجهی گزینشی، تجربیات در مرز هشیاری و در دسترس باقی می‌مانند. شایان ذکر است که هر دو نوع تجربه در روان فرد فعال باقی می‌مانند.

عملیات امنیتی به منظور محافظت از عزت‌نفس و حرمت‌نفس فرد در برابر اضطراب به کار می‌روند، نه برای کاهش اضطراب ناشی از نیازهای فیزیولوژیک درون‌یاخته‌ای.

شخصیت‌بخشی‌های مادرانه و خود

شخصیت‌بخشی‌ها (Personifications) تصاویر ذهنی دقیق یا تحریف‌شده‌ای هستند که در طول رشد از خود و دیگران کسب می‌کنیم. در دوران نوپایی، نوزاد دو شخصیت‌بخشی نامتمایز از مادر دارد: «مادر بد» که بازنمایی مبهم از ارضانشدن نیازهای تغذیه‌ای توسط هر مراقبت‌کننده‌ای است و «مادر خوب» که با ارضای نیازها همراه است. نوزاد قبل از تکلم، این دو تصویر متضاد را هم‌زمان اما جدا نگه می‌دارد و بعداً آن‌ها را در یک فرد واحد ترکیب می‌کند. همچنین، شخصیت‌بخشی خود (Self) در اواسط نوپایی شکل گرفته و به سه بخش من خوب، من بد و من هیچ تقسیم می‌شود.

بخش‌های «من»عامل شکل‌گیریسطح اضطرابجایگاه در آگاهی
من خوبپاداش و تأیید مادرکم / کاهش‌یافتههشیار
من بدتنبیه و طرد مادرمتوسط (بدون تجزیه)هشیار / نیمه‌هشیار
من هیچاضطراب شدید و ناگهانیبسیار شدید (بحرانی)ناهشیار (رؤیا و هذیان)

همبازی‌های خیالی به عنوان شخصیت‌بخشی

در کنار شخصیت‌بخشی‌های واقعی، کودکان ممکن است دست به خلق شخصیت‌بخشی‌های خیالی نظیر همبازی‌های خیالی بزنند. سالیوان برخلاف دیدگاه‌های سنتی، حضور همبازی خیالی در سنین پیش‌دبستانی را یک نشانه بیمارگون یا عامل گوشه‌گیری تلقی نمی‌کرد؛ بلکه آن را پدیده‌ای کاملاً مثبت می‌دانست که به اندازه روابط واقعی در رشد کودک مؤثر است. این همبازی‌های خیالی به کودک کمک می‌کنند تا برای ورود مستقل به دوران پیش‌نوجوانی آماده شود. پژوهش‌ها نیز تأیید کرده‌اند که این کودکان در آینده صمیمی‌تر، باهوش‌تر، معاشرتی‌تر و خلاق‌تر از همسالان خود خواهند بود.

واژگان کلیدی

سیستم خود (Self-system)
پویشی محافظتی که بین ۱۲ تا ۱۸ ماهگی برای ردیابی اضطراب و محافظت از امنیت روانی فرد شکل می‌گیرد.
بی‌توجهی گزینشی (Selective Inattention)
مکانیسم امنیتی که در آن ذهن تجربیات ناخوشایند را در مرز هشیاری نگه می‌دارد تا از عزت‌نفس محافظت کند.
تجزیه (Dissociation)
مکانیسم دفاعی شدیدی که طی آن تجربیات و امیال ناهماهنگ با سیستم خود، کاملاً از حوزه آگاهی و هشیاری طرد می‌شوند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که تصور کنیم هدف عملیات امنیتی کاهش تنش‌های فیزیولوژیک است؛ هدف واقعی آن‌ها محافظت از عزت‌نفس و حرمت‌نفس در برابر اضطراب است.
  • این باور غلط است که تجربه‌های طرد شده توسط بی‌توجهی گزینشی یا تجزیه در روان غیرفعال می‌شوند؛ هر دوی این تجربه‌ها در ناهشیار فعال باقی می‌مانند.
  • نباید تصور کرد که شخصیت‌بخشی «من بد» ناشی از اضطرابی است که تجربه طرد را تجزیه می‌کند؛ اضطراب در من بد متوسط بوده و منجر به تجزیه نمی‌شود.
  • اشتباه است که همبازی خیالی را نشانه‌ای از اسکیزوفرنی یا عقب‌ماندگی بدانیم؛ این پدیده مثبت بوده و موجب صمیمیت و خلاقیت بیشتر کودک می‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • سیستم خود به عنوان غلاف محافظ در برابر اضطراب بین ۱۲ تا ۱۸ ماهگی شکل می‌گیرد اما مانعی برای تغییر شخصیت است.
  • عملیات امنیتی برای کاهش اضطراب ناشی از تهدید به عزت‌نفس به کار می‌روند و شامل تجزیه و بی‌توجهی گزینشی هستند.
  • شخصیت‌بخشی‌ها تصاویر ذهنی از خود و دیگران هستند که در سه حالت مادر خوب/بد و من خوب/بد/هیچ دسته‌بندی می‌شوند.
  • من هیچ ناشی از اضطراب ناگهانی و شدید است که به تجزیه تجربه و بروز آن در رؤیاها یا واکنش‌های اسکیزوفرنیک می‌انجامد.
  • همبازی‌های خیالی شخصیت‌بخشی‌های مثبتی هستند که به افزایش خلاقیت و مهارت‌های اجتماعی کودک کمک می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

شخصیت‌بخشی «من هیچ» (Not-Me) یکی از جالب‌ترین مفاهیم سالیوان است که مرز بین سلامت روان و روان‌پریشی را نشان می‌دهد. وقتی نوزاد با یک وحشت ناگهانی و غیرقابل‌تحمل روبرو می‌شود (مانند خشم شدید و پیش‌بینی‌نشده مادر)، ذهن برای بقای خود این تجربه را به قدری سریع تجزیه می‌کند که گویی این اتفاق برای «او» نیفتاده است. این بخش‌های جدا شده، سنگ بنای توهمات و هذیان‌هایی می‌شوند که بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در بزرگسالی تجربه می‌کنند و آن‌ها را متعلق به خود نمی‌دانند.

سطوح شناخت و مراحل اولیه رشد

سطوح سه‌گانه شناخت

هری استک سالیوان تجربیات شناختی انسان را به سه سطح مجزا تقسیم می‌کند که در طول زندگی بزرگسالی نیز هم‌زمان حضور دارند. نخستین سطح، ابتدایی‌اندیشی (Prototaxic) است که نامتمایز، کاملاً شخصی و خارج از یادآوری هشیار بوده و برای دیگران غیرقابل توصیف است؛ این تجربیات در بزرگسالی به شکل خلق‌ها یا احساسات لحظه‌ای بروز می‌کنند. دومین سطح، علت و معلول‌اندیشی صوری (Parataxic) نام دارد که بر اساس مجاورت زمانی پدیده‌ها شکل می‌گیرد؛ فرد بین دو رویداد هم‌زمان رابطه‌ای علت‌ومعلولی متصور می‌شود که منشأ اصلی خرافات، توهمات و هذیان‌ها در بزرگسالی است. سومین سطح، منطقی‌اندیشی یا نحوی (Syntaxic) است که نمادهایی عمومی مانند کلمات و اعداد را به کار می‌گیرد. این سطح با تایید تجربی دیگران سنجیده شده و مورد توافق همگان است.

سطح شناختقابلیت انتقالویژگی اصلینمونه در بزرگسالی
ابتدایی‌اندیشی✗ غیرقابل انتقالنامتمایز و شخصیخلق‌ها و احساس‌های لحظه‌ای
علت‌ومعلول‌اندیشی صوری✗ غیرقابل انتقال منطقیمبتنی بر مجاورت زمانیخرافات، توهم و هذیان
منطقی‌اندیشی (نحوی)✓ قابل انتقال عمومینمادین و منطقیزبان، ریاضیات و تایید تجربی

اهمیت دوره‌های انتقالی و مرحله نوباوگی

از نظر سالیوان، دوره‌های ورودی یا انتقالی بین مراحل رشد از خود این مراحل مهم‌ترند؛ زیرا در این فواصل است که تجربیات تجزیه‌شده یا نادیده گرفته شده فرصت می‌یابند تا ملحق به نظام خود شوند و بیشترین تغییرات شخصیت نیز در همین مراحل انتقال رخ می‌دهد. در نخستین مرحله رشد، یعنی نوباوگی (Infancy)، اولین اضطراب نوزاد به منطقه دهانی مربوط است که تلاش‌های اولیه او برای کاهش آن با رد کردن پستان همراه است. در زمان مواجهه با اضطراب شدید و بحران‌های تنفسی، دو محافظ فطری به نام‌های «بی‌تفاوتی» و «گسلش خواب‌آور (Somnolent detachment)» فعال شده و به نوزاد امکان می‌دهند با وجود گرسنگی به خواب برود.

دوره‌های انتقالی، حیاتی‌ترین زمان برای تغییر شخصیت هستند؛ زیرا تجربیات طردشده در این زمان می‌توانند دوباره سازمان‌دهی شده و وارد ساختار شخصیت گردند.

مراحل کودکی و بچگی

مرحله کودکی (Childhood) با پیدایش زبان نحوی آغاز شده و با پیدایش نیاز به همبازی‌های هم‌مرتبه پایان می‌یابد. در این دوره، کودک از زبان اوتیستیک (زبان خصوصی و خودمحور) عبور کرده و رابطه او با مادر دوطرفه و مبتنی بر ابراز محبت می‌شود. کودک با استفاده از «اشتغال‌های ذهنی» خود را سرگرم کرده تا از موقعیت‌های اضطراب‌آور دوری کند. به دنبال آن، مرحله بچگی (Juvenile) بین سنین ۵ تا ۸٫۵ سالگی آغاز می‌شود. روابط در این دوره گروهی بوده و صمیمیت یک‌به‌یک نادر است. از میان سه تکلیف این دوره یعنی سازش، رقابت و همکاری، همکاری (Cooperation) مهم‌ترین نقش را در اجتماعی شدن دارد که در نهایت به «جهت‌گیری به سمت زندگی» منتهی می‌شود.

واژگان کلیدی

ابتدایی‌اندیشی (Prototaxic)
ابتدایی‌ترین سطح شناخت که نامتمایز و شخصی بوده، غیرقابل توصیف است و در بزرگسالی به شکل خلق‌های لحظه‌ای تجربه می‌شود.
علت و معلول‌اندیشی صوری (Parataxic)
سطح شناختی مبتنی بر تدااسی‌های تصادفی و مجاورت زمانی پدیده‌ها که فاقد رابطه منطقی است و منشأ خرافات به شمار می‌رود.
منطقی‌اندیشی یا نحوی (Syntaxic)
سطحی از شناخت که از نمادهای مورد توافق عمومی (کلمات و اعداد) استفاده کرده و با تایید تجربی دیگران سنجیده می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم تفکر منطقی‌یافته (Syntaxic) به طور کامل جایگزین سطوح ابتدایی و علت‌ومعلول‌اندیشی صوری می‌شود؛ تجربه بزرگسالی همیشه شامل هر سه سطح است.
  • نباید تصور کرد که تغییر شخصیت فقط در سنین بزرگسالی رخ می‌دهد؛ بیشترین تغییرات شخصیتی در دوره‌های انتقالی و ورودی بین مراحل رشد رخ می‌دهد.
  • این باور غلط است که محافظ‌های فطری «بی‌تفاوتی» و «گسلش خواب‌آور» مانع خوابیدن نوزاد گرسنه می‌شوند؛ برعکس، این مکانیسم‌ها به او اجازه می‌دهند با وجود گرسنگی بخوابد.
  • اشتباه است که شروع دوره کودکی را با زبان اوتیستیک بدانیم؛ دوره کودکی با پیدایش زبان نحوی (Syntaxic) آغاز می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شناخت در سه سطح ابتدایی‌اندیشی، علت‌ومعلول‌اندیشی صوری (منشأ خرافه) و منطقی‌اندیشی (نحوی) رخ می‌دهد.
  • دوره‌های انتقالی میان مراحل رشد، به دلیل امکان ورود تجربیات تجزیه‌شده به سیستم خود، از خود مراحل مهم‌ترند.
  • در دوره نوباوگی، اولین اضطراب‌های دهانی نوزاد با مکانیسم‌های خواب‌آور و بی‌تفاوتی مهار می‌شوند.
  • دوره کودکی با یادگیری زبان نحوی آغاز شده و با مفاهیم خوب و بد اجتماعی (نه وابسته به اضطراب) پیش می‌رود.
  • دوره بچگی (بین ۵ تا ۸٫۵ سالگی) با روابط گروهی همسالان و یادگیری همکاری به عنوان حیاتی‌ترین تکلیف رشدی مشخص می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

تفکر علت‌ومعلول‌اندیشی صوری یا پاراتاکسیک در زندگی روزمره ما بسیار رایج است. برای مثال، اگر در یک روز بارانی در مصاحبه کاری قبول شوید و از آن پس معتقد باشید باران برای شما شانس می‌آورد، در حال استفاده از این نوع تفکر هستید. سالیوان متوجه شد که خرافات توده مردم و حتی هذیان‌های بیماران روانی، همگی ناشی از همین ارتباط‌های تصادفی بر اساس هم‌زمانی رویدادها هستند. او زبان را ابزاری برای عبور از این تحریف‌ها و رسیدن به توافق جمعی (سینتاکسیک) می‌دانست.

مراحل پیشرفته رشد شخصیت

پیش‌نوجوانی و شاهکار عشق ایثارگرانه

دوره پیش‌نوجوانی از نظر سالیوان بی‌دردسرترین و بی‌خیال‌ترین دوران زندگی است. در این دوره، کودکان برای نخستین بار صمیمیت واقعی و عشق غیرخودخواهانه را تجربه می‌کنند که سالیوان آن را «شاهکار پیش‌نوجوانی» می‌نامد. صمیمیت در این سن زمانی تعریف می‌شود که فرد رضایت و امنیت دوست خود را به اندازه رضایت و امنیت خودش مهم بداند. این صمیمیت همواره بین دو نفر با سن و مقام اجتماعی برابر (هم‌مرتبه) شکل می‌گیرد و علاقه به معلمان یا ستاره‌های سینما فاقد این صمیمیت است. روابط صمیمانه در این مرحله می‌تواند شکست‌ها و آسیب‌های دوره‌های قبل مانند تنهایی و بدخواهی را جبران کند؛ اما مشکلات ایجادشده در خود این دوره، در مراحل بعدی رشد به سختی حل یا جبران می‌شوند.

برای مثال، در دوره پیش‌نوجوانی، دو همسال رازهای مگو و نگرانی‌های عمیق خود را با یکدیگر در میان می‌گذارند. در این رابطه، هر یک از آن‌ها راحتی و آرامش دوست خود را بر نفع شخصی ترجیح می‌دهد، که نخستین تمرین عشق غیرخودخواهانه است.

اوایل و اواخر نوجوانی

دوره اوایل نوجوانی با تغییرات زیستی بلوغ شروع می‌شود. در این دوره، میل شهوانی و نیاز به صمیمیت به صورت مجزا پدیدار گشته و هنوز با هم ادغام نمی‌شوند. نوجوان با تعارض میان سه نیاز مواجه است: صمیمیت، شهوت و امنیت. تلاش برای صمیمیت با جنس مخالف به دلیل ترس از مسخره شدن، امنیت نوجوان را مختل کرده و اضطراب را افزایش می‌دهد؛ با این حال، مسئله اصلی این دوران کنار آمدن با دیگران است. مرز شروع اواخر نوجوانی زمانی است که فرد توانایی احساس هم‌زمان شهوت و صمیمیت را نسبت به یک فرد واحد پیدا می‌کند. عبور موفقیت‌آمیز از این دوره به تفکر منطقی‌یافته (Syntaxic) منجر می‌شود، اما ناکامی در آن فرد را مجبور می‌کند برای حفظ حرمت نفس خود به بی‌توجهی گزینشی و تفکر علت‌ومعلول‌اندیشی صوری متکی گردد.

مرز میان اوایل و اواخر نوجوانی در این است که در اواخر نوجوانی، نیاز به صمیمیت و نیاز به شهوت با یکدیگر ادغام شده و نسبت به یک فرد واحد تجربه می‌شوند.

بزرگسالی پخته

سرانجام، عبور موفق از اواخر نوجوانی به دوره بزرگسالی پخته (Adulthood) ختم می‌شود. سالیوان معتقد بود بر خلاف تصور جوانان که عاشق شدن را تجربه‌ای همگانی می‌دانند، تنها افراد پخته و رشدیافته توانایی واقعی عشق ورزیدن را دارند. رابطه عاشقانه در این دوران، یک منبع رضایت از زندگی است و نباید آن را وظیفه اصلی یا تکلیف اجباری زندگی تلقی کرد. الگو و تعریف سالیوان از بزرگسال پخته بر مبنای تجربیات بالینی او نبود؛ چرا که افراد پخته نیازی به درمان روان‌پزشکی ندارند، بلکه این مفهوم یک نتیجه‌گیری منطقی از تحلیل مراحل موفق رشد پیشین به شمار می‌رفت.

واژگان کلیدی

عشق ایثارگرانه (Altruistic Love)
شاهکار دوره پیش‌نوجوانی که در آن رضایت و امنیت شخص دیگر به اندازه یا بیشتر از امنیت خود فرد اهمیت می‌یابد.
اواخر نوجوانی (Late Adolescence)
دوره‌ای که مشخصه اصلی آن ادغام هم‌زمان پویایی صمیمیت و شهوت نسبت به یک فرد واحد در روابط میان‌فردی است.
بزرگسال پخته (Mature Adult)
الگویی نظری از سپری کردن موفق تمام مراحل رشد پیشین که در آن فرد توانایی واقعی عشق‌ورزی و رضایت از زندگی را دارد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم صمیمیت در پیش‌نوجوانی می‌تواند بین دو نفر با سن و مقام نامساوی (مانند دانش‌آموز و معلم) شکل بگیرد؛ صمیمیت به روابط کاملاً همتراز نیاز دارد.
  • این باور غلط است که شهوت و صمیمیت در اوایل نوجوانی با هم ترکیب می‌شوند؛ این دو پویایی در اوایل نوجوانی کاملاً مجزا و تفکیک‌شده هستند.
  • اشتباه است که رابطه عاشقانه در بزرگسالی را یک تکلیف یا وظیفه اجباری بدانیم؛ رابطه عاشقانه در بزرگسال پخته صرفاً منبع رضایت از زندگی است.
  • نباید تصور کرد مدل سالیوان از بزرگسال پخته از پژوهش‌های بالینی او به دست آمده است؛ این مدل یک نتیجه‌گیری منطقی از تحلیل مراحل رشد موفق قبلی است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دوره پیش‌نوجوانی بی‌خیال‌ترین دوران زندگی است که در آن عشق غیرخودخواهانه میان همسالان هم‌جنس تبلور می‌یابد.
  • روابط صمیمانه پیش‌نوجوانی می‌تواند آسیب‌های رشد قبلی را جبران کند اما آسیب‌های خود این دوره به سختی جبران می‌شوند.
  • اوایل نوجوانی با بلوغ آغاز شده و در آن شهوت و صمیمیت مجزا بوده و تعارض آن‌ها با امنیت تولید اضطراب می‌کند.
  • اواخر نوجوانی با توانایی تجربه هم‌زمان شهوت و صمیمیت نسبت به یک فرد واحد مشخص می‌شود.
  • بزرگسالی پخته برآیند گذر موفق از مراحل قبلی است که در آن عشق ورزیدن واقعی به عنوان منبع رضایت جریان دارد.

نکتهٔ تکمیلی

هری استک سالیوان دوره پیش‌نوجوانی را به عنوان «پنجره طلایی اصلاح روان» در نظر می‌گرفت. او معتقد بود حتی اگر کودکی گذشته‌ای بسیار تاریک، توأم با طرد مادری و نگرش‌های بدخواهانه شدید داشته باشد، پیدا کردن یک «دوست صمیمی» (Chum) در سنین ۹ تا ۱۲ سالگی می‌تواند تمام این آسیب‌ها را شفا دهد. این پیوند صمیمانه عمیق به کودک یاد می‌دهد که دنیا می‌تواند جای امنی باشد و او دوست‌داشتنی است. این نگاه خوش‌بینانه، یکی از زیباترین بخش‌های نظریه روان‌پزشکی میان‌فردی اوست.

آسیب‌شناسی، درمان و ارزیابی نظریه

ریشه‌های میان‌فردی اختلالات روانی

سالیوان بر این باور است که تمام اختلال‌های روانی ریشه در بستر اجتماعی و روابط میان‌فردی بیمار دارند و بدون در نظر گرفتن محیط اجتماعی نمی‌توان آن‌ها را درک کرد. از آنجا که همه انسان‌ها با مشکلات میان‌فردی مواجه هستند، او نتیجه می‌گیرد که تمام افراد جامعه از درجاتی از اختلالات روانی برخوردارند. در این میان، او اختلال اسکیزوفرنی را ابزاری برای مقابله با اضطراب شدید روابط اجتماعی می‌دانست. با این حال، سالیوان معتقد بود که تنها آن دسته از اسکیزوفرنی‌ها که ریشه در عوامل موقعیتی دارند پذیرای درمان در روان‌پزشکی میان‌فردی هستند و مواردی که ناشی از علل محض جسمانی و زیستی هستند، خارج از محدوده درمانی این نظریه قرار می‌گیرند.

اختلالات روانی از نگاه سالیوان منحصراً ریشه میان‌فردی دارند و درمانگر باید در نقش مشاهده‌گر مشارکت‌کننده به بیمار کمک کند تا رفتارهای امنیتی خود را در رابطه کاهش دهد.

روان‌درمانی و پژوهش‌های SASB

در فرایند درمان، درمانگر نباید یک ناظر بی‌طرف باشد، بلکه باید نقش یک مشاهده‌گر مشارکت‌کننده را ایفا کند. بیمار برای بهبودی، باید جنبه‌های مثبت رابطه با درمانگر را درونی‌سازی نماید تا اضطراب و افسردگی کمتری را تجربه کند. در حوزه سنجش، آزمون «بررسی ساختاری رفتار اجتماعی» (SASB) رفتارهای میان‌فردی را در سه جنبه می‌سنجد: تمرکز بر خود، تمرکز بر دیگران و درون‌فکنی. پژوهش‌های انجام‌شده با این ابزار نشان می‌دهند که اظهارات خصمانه و کنترل‌کننده درمانگران با خودخوارشماری و سرزنش خود در بیماران همبستگی بالایی دارد. همچنین یافته‌ها نشان می‌دهند تاریخچه رشد درمانگر نسبت به آموزش‌های رسمی او، تأثیر بسیار بیشتری بر روند بهبودی بیمار دارد. در روابط اجتماعی نیز، سبک متخاصم-سلطه‌جو مکمل سبک متخاصم-سلطه‌پذیر است و زنان نسبت به مردان روابط همجنس عمیق‌تری برقرار می‌کنند که تا قبل از سن ۱۲ سالگی بسیار نادر است.

ارزیابی علمی نظریه سالیوان

در بررسی ساختار علمی، نظریه روان‌پزشکی میان‌فردی سالیوان در ابعاد مختلف ارزیابی شده است. این نظریه به دلیل مفاهیم پیچیده و دشواری در سنجش تجربی، در ملاک‌های ابطال‌پذیری، راهنمای عمل بودن برای درمانگران و ایجاز (سادگی ساختاری) امتیاز پایینی کسب کرده است. با این حال، در سازماندهی دانش روان‌شناختی نمره متوسط و در همسانی درونی نمره‌ای بالاتر از متوسط به دست آورده است.

ملاک ارزیابیوضعیت امتیاز
ابطال‌پذیری علمیپایین
راهنمای عملی درمانپایین
ایجاز و سادگی (Parsimony)پایین
سازماندهی دانش موجودمتوسط
همسانی و سازگاری درونیبالا (فراتر از متوسط)

واژگان کلیدی

مشاهده‌گر مشارکت‌کننده (Participant Observer)
نقش درمانگر در روان‌درمانی سالیوان که در حین مداخله و برقراری ارتباط فعال، بیمار را مورد مشاهده قرار می‌دهد.
بررسی ساختاری رفتار اجتماعی (SASB)
ابزار پژوهشی برای سنجش رفتارهای میان‌فردی در سه جنبه تمرکز بر خود، تمرکز بر دیگران و درون‌فکنی.
سبک‌های مکمل (Complementary Styles)
الگوهای رفتاری متقابل در روابط میان‌فردی، مانند همخوانی و تعامل مکمل سبک متخاصم-سلطه‌جو با متخاصم-سلطه‌پذیر.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم سالیوان درمانگر را یک ناظر کاملاً بی‌طرف می‌داند؛ درمانگر باید به عنوان مشاهده‌گر مشارکت‌کننده فعالانه در درمان درگیر شود.
  • این باور غلط است که همه انواع اسکیزوفرنی با روان‌پزشکی میان‌فردی درمان می‌شوند؛ اسکیزوفرنی‌های با منشأ محض جسمانی و زیستی خارج از حیطه درمان او هستند.
  • نباید تصور کرد آموزش‌های رسمی درمانگر مهم‌ترین عامل بهبودی بیمار است؛ یافته‌ها نشان می‌دهند تاریخچه رشد درمانگر تأثیر بیشتری دارد.
  • اشتباه است که گمان کنیم آزمون SASB فاقد ارزیابی درون‌فکنی است؛ این آزمون درون‌فکنی را به عنوان یکی از سه جنبه اصلی خود می‌سنجد.
  • اشتباه است که فکر کنیم قبل از ۱۲ سالگی روابط صمیمانه به وفور یافت می‌شود؛ یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهند چنین روابطی تا پیش از این سن بسیار نادر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اختلالات روانی ریشه میان‌فردی دارند و برای درمان آن‌ها باید محیط اجتماعی و تعاملی بیمار را تحلیل کرد.
  • روان‌پزشکی میان‌فردی تنها برای درمان اسکیزوفرنی‌های ناشی از عوامل موقعیتی کاربرد دارد، نه موارد با علل محض جسمانی.
  • درمانگر به عنوان مشاهده‌گر مشارکت‌کننده عمل می‌کند و بیمار با درونی‌سازی جنبه‌های مثبت رابطه، بهبود می‌یابد.
  • پژوهش‌های SASB نشان می‌دهند رفتار خصمانه درمانگر با سرزنش خود در بیمار و رفتارهای مکمل میان‌فردی همبستگی دارد.
  • نظریه سالیوان در ملاک‌های ابطال‌پذیری و ایجاز نمره پایین، در سازماندهی متوسط و در همسانی درونی نمره بالا می‌گیرد.

نکتهٔ تکمیلی

ایده «مشاهده‌گر مشارکت‌کننده» سالیوان تأثیر عمیقی بر روان‌درمانی مدرن گذاشت. سالیوان معتقد بود غیرممکن است درمانگر بدون تأثیر گذاشتن بر بیمار، او را تحلیل کند. او حتی چیدمان اتاق درمان را تغییر داد؛ صندلی درمانگر را با زاویه ۹۰ درجه نسبت به بیمار قرار می‌داد تا بیمار مجبور نباشد مستقیماً به چشمان او نگاه کند و اضطرابش کاهش یابد. سالیوان خود با استفاده از این روش‌ها، موفقیت‌های درخشانی در درمان بیماران اسکیزوفرنیک موقعیتی در بیمارستان شپرد پرت به دست آورد.

خلاصهٔ درس

شخصیت یا رابطه؟

Personality Psychology · Sullivan

شخصیت: پدیده‌ای میان‌فردی

  • شخصیت = الگوهای پایدار روابط بین‌فردی؛ در تنهایی وجود ندارد
  • رد غرایز ذاتی فروید ← انسان‌ها بیش از هر چیز شبیه هم هستند
  • سیستم روان بر مبنای مدیریت تنش (نیاز + اضطراب) عمل می‌کند
  • نیاز: گذرا، ثمربخش؛ بنیادی‌ترینش نیاز به محبت (مادری)
  • اضطراب: مداوم، غیرسازنده ← رفتارهای آشفته و بی‌ثمر
پویش (Dynamism)
الگوی رفتاری پایدار حاصل از انرژی اضافیِ ارضا‌نشده

نکته: سالیوان اولین نظریه‌پرداز آمریکایی بود که شخصیت را کاملاً اجتماعی تعریف کرد، نه درون‌روانی.

سه پویایی کلیدی شخصیت

  • بدخواهی: در ۲ یا ۳ سالگی از طرد عاطفی والدین شکل می‌گیرد
  • بدخواهی ← دیوار ضداجتماعی برای جلوگیری از درد طرد مجدد
  • صمیمیت: پویش همتراز؛ فقط میان همسالان برابر شکل می‌گیرد
  • صمیمیت ≠ میل جنسی؛ هدف: کاهش تنهایی و حمایت متقابل
  • شهوت: با بلوغ ظاهر می‌شود؛ خودمحور و مجزا از صمیمیت است
بدخواهی (Malevolence)
پویش گسسته‌ای که دیگران را از پیش دشمن فرض می‌کند

نکته: پرخاشگری در برابر محبت اغلب استراتژی پیش‌دستانه برای جلوگیری از طرد شدن مجدد است.

سیستم خود و شخصیت‌بخشی‌ها

  • سیستم خود (۱۲-۱۸ ماهگی): رادار اضطراب و غلاف محافظ عزت‌نفس
  • بی‌توجهی گزینشی: ناخوشایند در مرز هشیاری ← فعال اما نادیده
  • تجزیه: امیال ناهماهنگ کاملاً از آگاهی طرد می‌شوند
  • من خوب (پاداش) ← هشیار؛ من بد (تنبیه) ← نیمه‌هشیار؛ من هیچ (وحشت) ← ناهشیار
  • همبازی خیالی: پدیده‌ای مثبت، نه نشانه بیماری
من هیچ (Not-Me)
بخش تجزیه‌شده از وحشت ناگهانی؛ ریشه توهم و هذیان

نکته: من هیچ سنگ‌بنای توهمات اسکیزوفرنیک است؛ بیمار آن تجربه را متعلق به خود نمی‌داند.

سطوح شناخت و مراحل رشد

  • ابتدایی‌اندیشی: نامتمایز، شخصی، غیرقابل انتقال ← خلق‌های لحظه‌ای
  • علت‌ومعلول‌اندیشی صوری: مبتنی بر هم‌زمانی ← منشأ خرافات و هذیان
  • منطقی‌اندیشی (نحوی): نمادی، عمومی ← زبان و ریاضیات
  • دوره‌های انتقالی از خود مراحل مهم‌ترند: فرصت ورود تجربه‌های تجزیه‌شده
  • پیش‌نوجوانی: «شاهکار» عشق ایثارگرانه میان همسالان هم‌مرتبه
پاراتاکسیک (Parataxic)
شناخت مبتنی بر مجاورت زمانی، نه رابطه منطقی واقعی

نکته: باور به شانس باران در مصاحبه شغلی نمونه‌ای کلاسیک از تفکر پاراتاکسیک در بزرگسالی است.

درمان، آسیب‌شناسی و ارزیابی

  • همه اختلالات روانی ریشه میان‌فردی دارند، نه درون‌روانی
  • درمانگر = مشاهده‌گر مشارکت‌کننده؛ نه ناظر بی‌طرف
  • اسکیزوفرنی موقعیتی ← درمان‌پذیر؛ علل جسمانی محض ← خارج از حیطه
  • SASB: رفتار خصمانه و کنترل‌کننده درمانگر با سرزنش‌خود بیمار همبستگی دارد
  • نظریه: همسانی درونی بالا؛ ابطال‌پذیری و ایجاز پایین
SASB
ابزار سنجش رفتار میان‌فردی در سه جنبه: خود، دیگران، درون‌فکنی

نکته: تاریخچه رشد درمانگر بیشتر از آموزش‌های رسمی‌اش بر بهبودی بیمار تأثیر می‌گذارد.

نکات کلیدی

  • شخصیت بدون ارتباط با دیگران وجود ندارد؛ تعریف مستقل از روابط اشتباه است
  • نیاز ← رفتار ثمربخش و گذرا؛ اضطراب ← رفتار آشفته و مداوم (یکسان نیستند)
  • صمیمیت واقعی فقط میان همسالان برابر شکل می‌گیرد، نه والد-فرزند یا معلم-شاگرد
  • بدخواهی در ۲ یا ۳ سالگی شکل می‌گیرد، نه در دوره بلوغ
  • ادغام شهوت و صمیمیت نسبت به یک فرد واحد ← نشانه اواخر نوجوانی است، نه اوایل
  • هدف عملیات امنیتی حفاظت از عزت‌نفس است، نه کاهش نیازهای فیزیولوژیک

یک تست از این درس

خودت را بسنج

با توجه به یافته‌های پژوهشی مرتبط با روابط همجنس‌خواهانه دوستانه و ویژگی‌های تحولی دوران کودکی و پیش‌نوجوانی، کدام عبارت درست است؟

  1. پژوهش‌ها نشان می‌دهند مردان روابط عمیق‌تری با همسالان همجنس خود نسبت به زنان برقرار می‌کنند، کودکان دارای دوست خیالی خلاق‌تر و صمیمی‌تر از سایرین هستند، و روابط صمیمانه تا پیش از سن ۱۲ سالگی به ندرت یافت می‌شود.
  2. پژوهش‌ها نشان می‌دهند زنان روابط عمیق‌تری با همسالان همجنس خود نسبت به مردان برقرار می‌کنند، کودکان دارای دوست خیالی از هوش کمتری برخوردار بوده و گوشه‌گیرتر هستند، و روابط صمیمانه تا پیش از سن ۱۲ سالگی به ندرت یافت می‌شود.
  3. پژوهش‌ها نشان می‌دهند زنان روابط عمیق‌تری با همسالان همجنس خود نسبت به مردان برقرار می‌کنند، کودکان دارای دوست خیالی خلاق‌تر و صمیمی‌تر از سایرین هستند، و روابط صمیمانه تا پیش از سن ۱۲ سالگی به وفور یافت می‌شود.
  4. پژوهش‌ها نشان می‌دهند زنان روابط عمیق‌تری با همسالان همجنس خود نسبت به مردان برقرار می‌کنند، کودکان دارای دوست خیالی خلاق‌تر و صمیمی‌تر از سایرین هستند، و روابط صمیمانه تا پیش از سن ۱۲ سالگی به ندرت یافت می‌شود.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۴

گزینه ۴ درست است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند زنان و دختران جوان در مقایسه با مردان و پسران همسن خود، روابط عمیق‌تر و صمیمی‌تری با همسالان همجنس برقرار می‌سازند. داشتن دوست خیالی در دوران کودکی با ویژگی‌هایی نظیر خلاقیت، هوش بالاتر، معاشرتی بودن و صمیمیت پیوند دارد. همچنین طبق یافته‌های پژوهشی، برقراری روابط صمیمانه با دوستان تا پیش از سن ۱۲ سالگی بسیار نادر و اندک است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: یافته‌ها عکس این را نشان می‌دهند؛ زنان و دختران روابط صمیمانه‌تری نسبت به مردان با همجنس خود برقرار می‌کنند. گزینه ۲: کودکان دارای دوست خیالی خلاق‌تر و باهوش‌تر هستند و کمتر گوشه‌گیر یا کم‌هوش توصیف می‌شوند. گزینه ۳: برقراری روابط صمیمانه میان دوستان تا پیش از سن ۱۲ سالگی به ندرت یافت می‌شود و وفور ندارد.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی شخصیت