اریک اریکسون

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

ساختار ایگو و اصل اپی‌ژنتیک

ساختار خویشتن (ایگو) و دینامیسم‌های تحولی

اریک اریکسون در نظریه پسافرویدی خود، بر خلاف دیدگاه کودک‌گرای زیگموند فروید، معتقد بود که رشد خویشتن یا ایگو (ego) و درک هویت شخصی در تمام طول عمر (گستره‌ی زندگی) ادامه می‌یابد. او سهم به مراتب کمتری به ناهشیاری و نهاد (id) می‌داد و در عوض بر فاکتورهای فرهنگی، محیط اجتماعی و ابعاد من مستقل تمرکز داشت. در دیدگاه او، ایگو نیرویی مثبت و هویت‌آفرین است که به افراد کمک می‌کند تا یکپارچگی و هویت خود را در مواجهه با بحران‌ها حفظ کنند. ساختار خویشتن از دیدگاه اریکسون از سه جزء مجزا تشکیل شده است: نخست، خود بدنی (body ego) که به ادراک فیزیکی فرد از بدن خود اشاره دارد؛ دوم، خود آرمانی (ego ideal) که مقایسه خود با خود ایده‌آل است؛ و سوم، هویت خود (ego identity) که تصویر ذهنی شخص از نقش‌های اجتماعی گوناگون خویش در جامعه است. شایان ذکر است که مسئولیت کل هویت شخصی و میزان رضایت فرد از خویشتن بر عهده خود آرمانی است، نه خود بدنی به تنهایی. هویت خود محصولی پویا است که از تعامل رویدادهای گذشته، حال و انتظارات آینده شکل می‌گیرد.

بخش خویشتنتمرکز اصلینقش در رضایت از بدن
خود بدنیادراک فیزیکی بدنبه تنهایی کافی نیست
خود آرمانیتصویر ایده‌آل فرد از خودمسئول کل هویت و رضایت
هویت خودنقش‌های اجتماعی در جامعهترکیب گذشته، حال و آینده

اصل اپی‌ژنتیک و بحران‌های رشدی

اریکسون برای تبیین مراحل رشد شخصیت از اصل اپی‌ژنتیک (epigenetic principle) استفاده کرد. طبق این اصل، مراحل رشد شخصیت توسط عوامل ارثی و زیست‌شناختی تعیین می‌شوند و بر پایه یک نقشه اولیه کلی استوار هستند. هر مرحله جدید بر پایه مرحله قبلی ظاهر می‌شود اما هرگز جایگزین آن نمی‌گردد. اگرچه این مراحل ریشه زیست‌شناختی دارند، اما نیروهای محیطی و اجتماعی هستند که بر این آمادگی‌ها تأثیر گذاشته و زمینه تحقق آن‌ها را فراهم می‌آورند. مواجهه رویارویی با محیط، تعارض‌های فطری را به شکل بحران‌های رشدی زمانی ظاهر می‌سازد که جامعه خواسته‌های جدید و متفاوتی را از فرد مطالبه کند. حل موفقیت‌آمیز بحران‌های رشدی نیازمند تسلط شیوه سازگارانه است؛ با این حال، نگرش ناسازگارانه نباید به طور کامل حذف شود، بلکه ترکیب هدفمند آن با دوزی از نگرش ناسازگار برای ایجاد یک تعادل خلاق و جلوگیری از آسیب‌پذیری فرد ضروری است. هر مرحله تحولی دارای یک نیروی بنیادی (فضیلت) سازگارانه است که عدم دستیابی به آن به بروز آسیب اساسی در ساختار روانی منجر خواهد شد.

طبق اصل اپی‌ژنتیک، مراحل رشد توسط عوامل ارثی تعیین می‌شوند و هر مرحله جدید از دل مرحله قبلی پدید می‌آید اما هرگز جایگزین آن نمی‌شود.

به عنوان مثال، در مواجهه با بحران‌های زندگی، فرد باید برای ایجاد یک تعادل خلاق، شیوه‌های انطباقی را مسلط سازد، اما تجربه دوز اندکی از نگرش‌های ناسازگار برای محافظت از او در برابر آسیب‌ها لازم است.

واژگان کلیدی

خویشتن (ego)
نیرویی مثبت و هویت‌آفرین که تجربیات فرد را به شیوه‌ای سازگارانه یکپارچه می‌کند.
اصل اپی‌ژنتیک (epigenetic principle)
قانونی زیستی مبنی بر اینکه مراحل رشد شخصیت بر اساس یک نقشه اولیه و در زمان‌های مشخص بروز می‌یابند.
خود آرمانی (ego ideal)
جزئی از ساختار خویشتن که فرد در آن خود را با خود ایده‌آل مقایسه می‌کند و مسئول کل هویت شخصی است.
هویت خود (ego identity)
تصویر ذهنی فرد از نقش‌های اجتماعی گوناگون خود در جامعه که حاصل تعامل گذشته، حال و آینده است.

اشتباه‌های رایج

  • تصور نادرست اینکه خود بدنی به تنهایی مسئول کل هویت شخصی است؛ در حالی که خود آرمانی مسئول کل هویت و میزان رضایت از خود بدنی است.
  • این باور اشتباه که حل بحران‌ها مستلزم حذف کامل جنبه‌های ناسازگار است؛ در صورتی که دوز کمی از نگرش ناسازگار برای ایجاد تعادل خلاق و انطباق بهینه ضروری است.
  • اعتقاد به اینکه طبق اصل اپی‌ژنتیک، مراحل رشد به صورت خودکار و بدون نیاز به نیروهای محیطی رخ می‌دهند؛ در حالی که محیط اجتماعی تحقق آن‌ها را ممکن می‌سازد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اریکسون بر خلاف فروید رشد ایگو و هویت را به تمام طول عمر انسان گسترش داد و جایگاه چندانی برای نهاد قائل نبود.
  • ساختار ایگو شامل سه بخش خود بدنی، خود آرمانی و هویت خود است که در این میان خود آرمانی عهده‌دار رضایت کلی و هویت شخصی است.
  • رشد شخصیت تابع اصل اپی‌ژنتیک است؛ یعنی مراحل بر پایه یکدیگر استوار می‌شوند و هر مرحله جدید جایگزین مراحل قبلی نمی‌گردد.
  • بحران‌های رشدی زمانی فعال می‌شوند که محیط با خواسته‌های جدید خود، تعارض‌های درون‌زاد فرد را به چالش بکشد.
  • حل بهینه بحران نیازمند غلبه شیوه سازگارانه همراه با ترکیب هدفمندی از نگرش ناسازگارانه برای ایجاد تعادل خلاق است.

نکتهٔ تکمیلی

واژه «اپی‌ژنتیک» از علم زیست‌شناسی و رویان‌شناسی وام گرفته شده است. همان‌طور که یک جنین در رحم مادر بر اساس یک نقشه از پیش‌تعیین‌شده زیست‌شناختی رشد می‌کند و اندام‌های مختلف آن در زمان‌های معینی ظاهر می‌شوند، اریکسون معتقد بود روان و شخصیت انسان نیز طبق یک جدول زمانی زیستی و برنامه‌ریزی‌شده شکوفا می‌شود. این پیوند بین زیست‌شناسی و روان‌شناسی نشان می‌دهد که نادیده گرفتن زمان طبیعی رشد در تربیت فرزندان چقدر می‌تواند آسیب‌زا باشد.

چهار مرحله نخست رشد روانی-اجتماعی

مراحل چهارگانه نخست رشد روانی-اجتماعی (دوران کودکی)

در چهار مرحله نخست تحولی، رشد کودک به شدت وابسته به والدین و مراقبان نزدیک است. مرحله اول که در اولین سال زندگی رخ می‌دهد، تعارض میان اعتماد بنیادی در برابر بی‌اعتمادی (Basic Trust vs. Mistrust) است. کیفیت رابطه مادر و نوزاد تعیین‌کننده این بحران است؛ به طوری که در دسترس نبودن موقت مادر به دلایلی مانند بیماری یا اشتغال و سپردن کودک به مهدکودک می‌تواند زمینه‌ساز بی‌اعتمادی شود. حل موفق این مرحله به شکل‌گیری نیروی بنیادی امید (Hope) منجر می‌شود، در غیر این صورت آسیب اساسی کناره‌گیری (Withdrawal) رشد خواهد کرد. مرحله دوم (سال‌های دوم و سوم زندگی) با تعارض خودمختاری در برابر شرم و تردید (Autonomy vs. Shame and Doubt) شناخته می‌شود. خودمختاری مستقیماً از حس اعتماد بنیادی مرحله اول نشأت می‌گیرد. آموزش توالت رفتن در این مرحله، نخستین تجربه جدی کودک در زمینه کنترل نیازهای غریزی و نظم‌بخشی اجتماعی است. نیروی بنیادی حاصل از این مرحله اراده (Will) بوده و شکست در آن باعث آسیب اساسی وسواس (Compulsion) به شکل فلج شدن اراده می‌گردد.

مرحله تحولیبحران روانی-اجتماعینیروی بنیادیآسیب اساسی
اول (تا ۱ سالگی)اعتماد در برابر بی‌اعتمادیامیدکناره‌گیری
دوم (۲ تا ۳ سالگی)خودمختاری در برابر شرم و تردیدارادهوسواس
سوم (۳ تا ۵ سالگی)ابتکار عمل در برابر احساس گناههدفبازداری
چهارم (۶ تا ۱۱ سالگی)سخت‌کوشی در برابر احساس حقارتشایستگیرکود (واپس‌روی)

دوران بازی و سن مدرسه

مرحله سوم یعنی ابتکار عمل در برابر احساس گناه (Initiative vs. Guilt) در سنین بازی (۳ تا ۵ سالگی) شکل می‌گیرد. در این مرحله، سرکوب ابتکار عمل کودک به آسیب اساسی بازداری (Inhibition) که به صورت بیزاری از اهداف نمایان می‌شود، منجر خواهد شد؛ در حالی که غلبه جنبه سازگارانه به نیروی بنیادی هدف (Purpose) می‌انجامد. اریکسون معتقد بود حسادت دختران به پسران در این سنین ناشی از امتیازات اجتماعی بیشتری است که جامعه برای مردان قائل می‌شود، نه ساختار فیزیکی آلت مردانه یا عقده اختگی. در مرحله چهارم یا سن مدرسه (۶ تا ۱۱ سالگی)، تعارض سخت‌کوشی در برابر احساس حقارت (Industry vs. Inferiority) رخ می‌دهد. در این دوران، رشد جنسی کاهش یافته (دوره نهفتگی) و رشد مهارت‌های اجتماعی و فرهنگی از طریق آموزش رسمی افزایش می‌یابد. حل موفقیت‌آمیز این بحران به شکل‌گیری نیروی بنیادی شایستگی یا لیاقت (Competence) ختم شده که مایه مشارکت‌جویی اجتماعی در بزرگسالی است، در حالی که غلبه احساس حقارت به آسیب بنیادی رکود یا واپس‌روی به مرحله قبل (Inertia) منجر می‌شود.

آموزش توالت رفتن در سال‌های دوم و سوم، اولین نظم‌بخشی اجتماعی و کنترل یک نیاز غریزی است که تعارض اصلی بین کودک و والدین را رقم می‌زند.

برای مثال، کودکی که در سن مدرسه مهارت‌های نوشتن و حساب کردن را با موفقیت می‌آموزد، احساس شایستگی می‌کند، اما تحقیر مداوم او توسط معلمان یا همسالان زمینه‌ساز حس حقارت عمیق خواهد شد.

واژگان کلیدی

اعتماد بنیادی (basic trust)
حس اطمینان و امنیتی که نوزاد در سال نخست زندگی به واسطه مراقبت مداوم مادر کسب می‌کند.
خودمختاری (autonomy)
توانایی کنترل بر اعمال شخصی و خودمراقبتی که در سال‌های دوم و سوم زندگی رشد می‌کند.
ابتکار عمل (initiative)
میل به شروع فعالیت‌ها، ابراز تخیل و پیگیری فعالانه اهداف در سنین بازی (۳ تا ۵ سالگی).
سخت‌کوشی (industry)
تلاش و تمایل برای یادگیری فنون، مهارت‌های فرهنگی و کارهای گروهی در سنین مدرسه (۶ تا ۱۱ سالگی).

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه در دسترس نبودن موقت مادر به دلیل اشتغال یا بیماری تاثیری بر نوزاد ندارد؛ در حالی که این رویدادها می‌توانند زمینه‌ساز بی‌اعتمادی بنیادی شوند.
  • اشتباه گرفتن آسیب‌های دوره‌های مختلف، مانند این باور که آسیب دوره کودکی «بی‌هدفی» است؛ در صورتی که آسیب این دوره «وسواس» است و بی‌هدفی مربوط به دوره‌های بعدی است.
  • فرض نادرست اینکه حسادت دختران به پسران ناشی از عوامل آناتومیک و فیزیکی است؛ در حالی که اریکسون آن را ناشی از تبعیض‌ها و امتیازات اجتماعی مردان می‌دانست.

جمع‌بندی این مفهوم

  • در اولین سال زندگی، تعارض اعتماد بنیادی در برابر بی‌اعتمادی شکل گرفته و نیروی بنیادی امید را پدید می‌آورد.
  • مرحله دوم (نوپایی) بر پایه اعتماد شکل گرفته و آموزش توالت رفتن به عنوان نخستین نماد نظم اجتماعی، نیروی اراده را ایجاد می‌کند.
  • در سنین بازی (۳ تا ۵ سالگی)، تعارض ابتکار عمل در برابر احساس گناه با محوریت رشد هدفمندی و دوری از بازداری شکل می‌گیرد.
  • سن مدرسه (۶ تا ۱۱ سالگی) با کاهش فعالیت جنسی و تمرکز بر مهارت‌های اجتماعی، نیروی بنیادی شایستگی را شکوفا می‌سازد.
  • چهار مرحله نخست رشد روانی-اجتماعی به شدت به رفتار والدین وابسته بوده و پایه تحول در مراحل بعدی بزرگسالی را می‌سازند.

نکتهٔ تکمیلی

تفاوت نگاه اریکسون با فروید در این مراحل بسیار جالب است. در حالی که فروید بر آموزش توالت رفتن صرفاً به عنوان یک مرحله لذت‌جویی غریزی (مرحله مقعدی) تمرکز داشت، اریکسون آن را اولین مواجهه جدی انسان با قانون، اقتدار و نظم اجتماعی می‌دید. این بدان معناست که نحوه برخورد والدین با کودک در این دوره، تعیین‌کننده احساس استقلال (خودمختاری) یا احساس شرم‌زدگی و تردید در تمام تعاملات اجتماعی آینده او خواهد بود.

نوجوانی و بحران هویت خود

دوران نوجوانی: بحران هویت و تحول روانی-اجتماعی

دوره نوجوانی در نظریه اریکسون، از نظر روانی-اجتماعی دوره نهفتگی اجتماعی (psychosocial moratorium) و از منظر روانی-جنسی دوره بلوغ یا رسش تناسلی (puberty) تلقی می‌شود. اریکسون بر این باور بود که رسش تناسلی یا بلوغ زیست‌شناختی نقش چندان پررنگی در ایجاد بحران‌های جنسی نوجوانان ندارد، بلکه اهمیت اصلی آن در آغازگری نقش‌های اجتماعی بزرگسالی است. تعارض محوری این دوره، هویت در برابر سردرگمی نقش (Identity vs. Role Confusion) است. عامل اصلی این بحران، ابهام در نقش‌های اجتماعی جدیدی است که جامعه از نوجوان انتظار دارد عهده‌دار شود. در مسیر شکل‌گیری هویت، نوجوانان همانندسازی‌های دوران کودکی با والدین خود را رد کرده و به جای آن، ارزش‌ها و معیارهای گروه همسالان را می‌پذیرند. با این حال، با به وجود آوردن معیارهای درونی سلوک، نوجوانان تدریجاً از راهنمایی مستقیم والدین بی‌نیاز شده و به ایدئولوژی‌های مذهبی، سیاسی و اجتماعی خود اعتماد می‌کنند. اساس شکل‌گیری نیروی وفاداری در نوجوانی، حاصل اعتمادی است که فرد در دوران نوپایی و سال اول زندگی آموخته است.

نیروی بنیادی حاصل از حل موفق بحران هویت، وفاداری (fidelity) است که به عنوان تعهد آزادانه به ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های انتخابی تعریف می‌شود.

انحرافات تحولی و آسیب‌های دوره نوجوانی

عدم موفقیت در حل بحران هویت و کسب هویت مثبت، نوجوان را به سمت کسب هویت منفی، رفتارهای نابهنجار، بزهکاری، گوشه‌گیری و رفتارهای ضد اجتماعی سوق می‌دهد. آسیب اساسی این مرحله که مانع انسجام خودپنداره‌ها و ارزش‌های فرد می‌شود، انکار نقش (role repudiation) نام دارد. انکار نقش لزوماً به صورت تمرد ساده ابراز نمی‌شود، بلکه می‌تواند به دو شکل متمایز جلوه‌گر شود: اول، تردید (diffidence) که خود را به صورت کم‌رویی شدید، دودلی و ناتوانی در ابراز خود نشان می‌دهد؛ دوم، تمرد (defiance) که به شکل سرپیچی فعال از صاحبان قدرت و چسبیدن به عقاید و رفتارهایی کاملاً برخلاف انتظارات جامعه ابراز می‌گردد. در چهار مرحله دوم رشد از جمله نوجوانی، فرد کنترل و انتخاب بسیار بیشتری بر محیط خود نسبت به مراحل کودکی دارد.

شکل انکار نقشتظاهر رفتاری عمدهویژگی روانی
تردید (diffidence)کم‌رویی و دودلی شدیدترس از ابراز خود واقعی
تمرد (defiance)سرپیچی از صاحبان قدرتچسبیدن به عقاید خلاف جامعه

به عنوان نمونه، نوجوانی که در تعریف هویت خود ناتوان است، ممکن است برای فرار از سردرگمی نقش، به یک گروه ضد اجتماعی بپیوندد تا از طریق پذیرش هویت منفی گروه، حس ابهام خود را کاهش دهد.

واژگان کلیدی

نهفتگی اجتماعی (psychosocial moratorium)
دوره مهلت‌دهی موقت اجتماعی به نوجوان برای تجربه نقش‌های گوناگون پیش از پذیرش مسئولیت‌های ثابت بزرگسالی.
انکار نقش (role repudiation)
آسیب اساسی دوره نوجوانی که مانع یکپارچگی خودپنداره‌ها و پذیرش نقش‌های اجتماعی هماهنگ می‌شود.
وفاداری (fidelity)
نیروی بنیادی نوجوانی به معنای توانایی در حفظ تعهدات آزادانه و وفادار ماندن به ارزش‌ها با وجود تضادها.
هویت منفی (negative identity)
پذیرش هویتی متضاد با ارزش‌های خانوادگی و اجتماعی که نوجوان در اثر ناکامی در کسب هویت مثبت به آن پناه می‌برد.

اشتباه‌های رایج

  • این تصور غلط که نوجوانان برای شکل‌گیری هویت باید همانندسازی‌های کودکی با والدین را عینا بپذیرند؛ در حالی که رد کردن این همانندسازی‌ها گامی کلیدی در هویت‌یابی است.
  • باور نادرست به اینکه بلوغ جسمانی و رسش تناسلی عامل اصلی بحران جنسی نوجوانی است؛ در حالی که نقش اجتماعی بلوغ در پذیرش مسئولیت‌های بزرگسالی مهم‌تر است.
  • تصور اینکه پس از ایجاد معیارهای درونی سلوک، نوجوانان همچنان نیاز مبرم به هدایت و کنترل مستقیم والدین خود دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دوران نوجوانی از دیدگاه اریکسون همزمان با بلوغ جنسی و دوره تعلیق یا نهفتگی اجتماعی است.
  • بحران هویت ناشی از ابهام نقش‌های جدید است و نوجوان با رد همانندسازی‌های والدین و پذیرش گروه همسالان در مسیر هویت‌یابی قدم برمی‌دارد.
  • حل موفقیت‌آمیز بحران هویت به نیروی بنیادی وفاداری ختم می‌شود که ریشه در اعتماد اولیه دوران کودکی دارد.
  • شکست در هویت‌یابی به هویت منفی، رفتارهای بزهکارانه، انزوا و آسیب انکار نقش (به شکل تردید یا تمرد) می‌انجامد.
  • برخلاف مراحل کودکی، فرد در نوجوانی و مراحل بعدی کنترل و اراده بیشتری بر گزینش همسر، دوستان و مسیر زندگی خود دارد.

نکتهٔ تکمیلی

مفهوم «نهفتگی اجتماعی» یا Moratorium یکی از جذاب‌ترین بخش‌های نظریه اریکسون است. او معتقد بود جامعه باید به نوجوانان فرصت دهد تا نقش‌های متعددی را امتحان کنند (مثل تغییر رشته‌های تحصیلی، تعویض شغل‌ها یا تغییر در سبک لباس پوشیدن و عقاید) بدون اینکه فوراً آن‌ها را مورد قضاوت یا تنبیه قرار دهد. این دوره تعلیق مانند یک سپر حمایتی عمل می‌کند تا نوجوان بدون فشار بزرگسالی، خویشتن واقعی خود را کشف کند.

وضعیت‌های هویت جیمز مارسیا

وضعیت‌های هویت در نظریه جیمز مارسیا

بر مبنای نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون، جیمز مارسیا ابزاری به نام مصاحبه وضعیت هویت (Identity Status Interview) را توسعه داد. در این روش پژوهشی، میزان بحران (کوشش برای جستجوی گزینه‌ها) و تعهد (پذیرش یک انتخاب مشخص) در نوجوانان در سه قلمرو کلی و محوری مورد کاوش قرار می‌گیرد: کار و اشتغال، دین و مذهب، و خط مشی سیاسی. مارسیا بر اساس حضور یا غیاب بحران و تعهد در این حوزه‌ها، چهار وضعیت هویتی متمایز را معرفی کرد. وضعیت اول، موفقیت هویت یا رسیدن به هویت (Identity Achievement) است؛ نوجوانان واقع در این موقعیت، بحران هویت را تجربه کرده و به تعهدات شخصی دست یافته‌اند. آن‌ها از انعطاف‌پذیری بالایی برخوردار بوده، اهدافی واقع‌گرایانه دارند و عملکرد مناسب و کارآمدی در تکالیف و کارهای سنگین و پیچیده نشان می‌دهند. وضعیت دوم، خودپایی یا دوره تعلیق (Moratorium) نام دارد که با بحران جاری و فعال همراه است؛ نوجوانان در این وضعیت، تعهد مشخصی ندارند و احساس تعارض و باورهای دوسوگرایانه‌ای نسبت به مراجع قدرت, به ویژه والدین، ابراز می‌کنند.

وضعیت هویتتجربه بحرانمیزان تعهدویژگی رفتاری
موفقیت هویتانعطاف‌پذیر و کارآمد در تکالیف سخت
خودپایی (Moratorium)دوسوگرایی و تعارض با والدین
هویت پیش‌رساقتدارطلب و انعطاف‌ناپذیر
ابهام هویتمتغیربی‌هدف و فرار از تعهد

وضعیت‌های پیش‌رس، ابهام و بیگانگی

وضعیت سوم، هویت پیش‌رس (Foreclosure) است؛ نوجوان اقتدارطلب در این وضعیت بدون تجربه هیچ‌گونه بحرانی، تعهداتی دارد که به طور کامل منطبق بر خواست و انتخاب والدینش است. این نوجوانان انعطاف‌ناپذیر بوده و مراجع قدرت را بی چون و چرا می‌پذیرند. وضعیت چهارم، ابهام هویت یا پراکندگی هویت (Identity Diffusion) است؛ افراد در این موقعیت، عملاً در زندگی بی‌هدف و فاقد مسیر مشخص بوده، از پذیرش یا تداوم هر نوع تعهد شغلی یا فکری می‌گریزند و ممکن است بحران هویت را تجربه کرده یا نکرده باشند. علاوه بر این چهار وضعیت، مارسیا به وضعیت بیگانگی (Alienation) نیز اشاره می‌کند؛ در این موقعیت، نوجوان بحران هویت را تجربه کرده اما فاقد تعهد شغلی است. او گرایش افراطی به ناسازگاری و مخالفت شدید با زیربناهای اقتصادی-اجتماعی جامعه دارد و سرشار از بدبینی به ساختارهای حاکم است.

نوجوان در وضعیت هویت پیش‌رس، تعهداتی منطبق بر خواست والدین دارد، بدون آنکه بحرانی را تجربه کرده باشد؛ این افراد معمولاً اقتدارطلب و انعطاف‌ناپذیرند.

برای مثال، نوجوانی که در وضعیت ابهام هویت قرار دارد، اهداف تحصیلی یا شغلی مشخصی ندارد و با بی‌تفاوتی هرگونه تلاش برای تصمیم‌گیری درباره آینده‌اش را به تعویق می‌اندازد.

واژگان کلیدی

موفقیت هویت (identity achievement)
وضعیتی از هویت که در آن فرد پس از گذراندن بحران و کاوش فعال گزینه‌ها، به تعهدات شخصی پایدار می‌رسد.
هویت پیش‌رس (foreclosure)
وضعیتی که در آن نوجوان بدون تجربه بحران، تعهدات تحمیل‌شده توسط والدین را به صورت صلب می‌پذیرد.
خودپایی (moratorium)
وضعیت بحران فعال هویت که در آن فرد در حال جستجوی گزینه‌هاست اما هنوز تعهدی برقرار نکرده است.
ابهام هویت (identity diffusion)
پراکندگی هویت که با فقدان هدف، جهت‌گیری مشخص و گریز از هرگونه تعهد شغلی یا ایدئولوژیک مشخص می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در تعریف وضعیت پیش‌رس؛ تصور اینکه نوجوان با هویت پیش‌رس به خاطر تعهد بالا منعطف است، در حالی که او بسیار صلب و اقتدارطلب است.
  • تصور اینکه نوجوانان با ابهام هویت مسیر شغلی خود را بر اساس بحران انتخاب کرده‌اند؛ در حالی که آن‌ها کلاً فاقد هدف و گریزپای از تعهد هستند.
  • نادیده گرفتن تفاوت خودپایی و بیگانگی؛ فرد بیگانگی علاوه بر نداشتن تعهد شغلی با وجود تجربه بحران، خصومت شدیدی با کل سیستم اقتصادی-اجتماعی دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • جیمز مارسیا مصاحبه وضعیت هویت را برای سنجش بحران و تعهد نوجوانان در سه زمینه مذهب، کار و سیاست ایجاد کرد.
  • نوجوانان با موفقیت هویت، انعطاف‌پذیری و کارآمدی بالایی در حل وظایف پیچیده و تکالیف سنگین دارند.
  • نوجوانان در وضعیت خودپایی در حال تجربه بحران فعال بوده و در برابر مراجع قدرت روابط دوسوگرایی دارند.
  • وضعیت پیش‌رس مربوط به پذیرش صلب تعهدات والدین بدون تجربه بحران است و ابهام هویت نشان‌دهنده بی‌هدفی و گریز از تعهد است.
  • وضعیت بیگانگی نوعی سرکشی عمیق و بدبینی نسبت به زیربناهای اقتصادی-اجتماعی با وجود تجربه بحران است.

نکتهٔ تکمیلی

یافته‌های پژوهشی مارسیا نشان می‌دهد که وضعیت‌های هویت ثابت نیستند. بسیاری از افراد در طول زندگی، دوره‌های «MAMA» (مخفف خودپایی-موفقیت-خودپایی-موفقیت) را تجربه می‌کنند. برای مثال، فردی که در سن ۲۲ سالگی به موفقیت هویت رسیده، ممکن است در ۴۰ سالگی با یک بحران میانسالی دوباره وارد وضعیت خودپایی (Moratorium) شده و ارزش‌های خود را بازنگری کند تا مجدداً به هویتی تازه‌تر دست یابد.

مراحل رشد بزرگسالی و پیری

مراحل تحولی بزرگسالی: صمیمیت و زایندگی

مرحله ششم رشد روانی-اجتماعی، صمیمیت در برابر انزوا (Intimacy vs. Isolation) در سنین جوانی است. صمیمیت واقعی مستلزم انحلال یا ادغام کامل هویت خود در دیگری همراه با از دست رفتن هویت شخصی نیست؛ بلکه به معنای استعداد شخص در هماهنگ کردن هویت با دیگری است، به طوری که ترسی از دست دادن هویت مستقل خود نداشته باشد. این مفهوم محدود به غریزه جنسی سالم نبوده و شامل توجه عمیق عاطفی و تعهد به دوستان، اقوام و کل بشریت است. احساس انزوا ناشی از ناتوانی در صمیمیت است و فرد به دلیل احساس خطر از نزدیک شدن به دیگران، تنهایی را ترجیح می‌دهد. حل موفق این بحران به شکل‌گیری نیروی بنیادی عشق (Love) می‌انجامد. آسیب اساسی این مرحله تک بودن یا انحصارطلبی (Exclusivity) است. وجود مقدار کمی از ویژگی تک بودن برای حفظ هویت مجزا لازم است، اما زمانی آسیب‌زا می‌شود که مانع همکاری، رقابت و سازش شود. در مرحله هفتم یعنی میانسالی، تعارض زایندگی در برابر رکود (Generativity vs. Stagnation) رخ می‌دهد. زایندگی علاوه بر تربیت فرزندان، شامل توجه و هدایت کل جامعه و نسل‌های آینده است. نیروی بنیادی این دوره مراقبت (Care) به معنای تعهد به حفظ انسان‌ها، دستاوردها و اندیشه‌هاست، در حالی که غلبه رکود باعث از دست رفتن علاقه به کار، روابط ضعیف و احساس پوچی می‌شود.

آسیب بنیادی میانسالی یعنی طردگرایی (rejectivity) که با نوع‌گرایی کاذب همراه است، از دید اریکسون محرک اصلی جنگ‌ها و شقاوت‌های بشری است.

مرحله رشدبحران محورینیروی بنیادیآسیب اساسی
جوانیصمیمیت در برابر انزواعشقانحصارطلبی (تک بودن)
میانسالیزایندگی در برابر رکودمراقبتطردگرایی (نوع‌گرایی کاذب)
پیریانسجام در برابر ناامیدیخردخواری (بیزاری)

دوران پیری و فرجام تحول

مرحله هشتم یا پیری با تعارض انسجام خود در برابر ناامیدی (Ego Integrity vs. Despair) شناخته می‌شود. پیری لزوماً به معنای توقف کامل فرآیند زایندگی نیست؛ چرا که افراد می‌توانند از طریق نقش‌هایی چون پدربزرگ و مادربزرگ بودن زایندگی را تداوم بخشند. از نظر روانی-جنسی، این مرحله لذت‌جویی کلی (generalized sensuality) نام دارد. احساس ناامیدی با فرصت‌های از دست رفته و خطاهای جبران‌ناپذیر گذشته پیوند دارد و به تنفر از زندگی و افسردگی می‌انجامد. حل موفق این تضاد به پیدایش نیروی بنیادی خرد (Wisdom) منتهی می‌شود. آسیب اساسی این مرحله خواری (Disdain) نام دارد که ضد خرد بوده و موجب ایجاد احساس حقارت و بیزاری نسبت به خود و دیگران می‌گردد.

به عنوان نمونه، فرد سالخورده‌ای که با خرسندی به گذشته خود می‌نگرد و کارهایش را معنادار می‌یابد، به انسجام خویشتن رسیده است، در حالی که حسرت فرصت‌های سوخته، فرد را به ورطه ناامیدی و بیزاری می‌کشاند.

واژگان کلیدی

صمیمیت (intimacy)
توانایی پیوند دادن هویت با دیگری بدون ترس از دست دادن هویت شخصی خویش.
زایندگی (generativity)
میل به هدایت، تربیت و سازندگی برای نسل بعدی و کمک به پیشرفت جامعه فراتر از مرزهای خانواده.
طردگرایی (rejectivity)
آسیب اساسی میانسالی که به صورت نادیده گرفتن و پس زدن نیازهای افراد خارج از گروه خود بروز می‌کند.
انسجام خود (ego integrity)
پذیرش کل مسیر طی‌شده زندگی به عنوان امری معنادار و بی بدیل در آخرین مرحله تحول.

اشتباه‌های رایج

  • این باور غلط که صمیمیت مستلزم ادغام کامل و از دست رفتن هویت شخصی در فرد مقابل است؛ در صورتی که حفظ هویت مجزا لازمه صمیمیت پایدار است.
  • تصور اینکه ویژگی تک بودن (انحصارطلبی) همواره آسیب‌زاست؛ در حالی که مقدار اندک آن برای حفظ هویت مجزای هر شریک در رابطه عاطفی لازم است.
  • اعتقاد به اینکه در دوران پیری زایندگی متوقف می‌شود؛ در حالی که سالخوردگان از طریق نقش‌هایی مثل پدربزرگ و مادربزرگی می‌توانند آن را ادامه دهند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بحران جوانی صمیمیت در برابر انزوا است که با حفظ هویت مستقل و رشد نیروی بنیادی عشق همراه است.
  • میانسالی با تعارض زایندگی در برابر رکود مشخص می‌شود و فضیلت مراقبت را از طریق هدایت نسل بعدی شکوفا می‌کند.
  • طردگرایی به عنوان آسیب میانسالی عامل نوع‌گرایی کاذب، دشمنی‌های گروهی و شقاوت‌های ناشی از جنگ‌ها قلمداد می‌شود.
  • در پیری تعارض انسجام خود در برابر ناامیدی رخ داده و نیروی بنیادی خرد را در تقابل با آسیب خواری تولید می‌کند.
  • احساس ناامیدی در پیری محصول مستقیم حسرت بابت فرصت‌های از دست رفته و خطاهای جبران‌ناپذیر گذشته است.

نکتهٔ تکمیلی

تحقیقات در حوزه روان‌شناسی تحولی نشان داده است که میانسالانی که سطح زایندگی بالاتری دارند، نه تنها سلامت روان بهتری را تجربه می‌کنند، بلکه در محیط‌های کاری نیز به عنوان رهبرانی موثرتر شناخته می‌شوند. آن‌ها با مربی‌گری و انتقال تجربیات خود به کارکنان جوان‌تر، هم به رشد سازمان کمک می‌کنند و هم خود را از رکود نجات می‌دهند؛ پدیده‌ای که اریکسون آن را انتقال تجارب انباشته به سازندگی می‌نامید.

روش‌های پژوهش و ارزیابی نظریه

روش‌های پژوهش و ابزارهای سنجش در نظریه اریکسون

اریکسون علاوه بر تحلیل‌های اجتماعی، روش مستقلی به نام تحلیل روانی-تاریخی (psychohistorical analysis) را توسعه بخشید که با تلفیق نگاه روانکاوی، فرهنگ و پیشینه‌های تاریخی مشاهیری چون هیتلر و گاندی به واکاوی شخصیت می‌پردازد. او در پژوهش‌های قوم‌شناختی خود از روش‌های مردم‌شناسی و کاوش تجربی پیرامون فرآیندهای رشد در قوم‌های سنتی نظیر سیوکس و یوروک بهره می‌برد. همچنین روش بازی‌های ابداعی کودکان او نشان داد صحنه‌های ساخته‌شده توسط کودکان خردسال بازتاب مستقیمی از تاریخچه زندگی آنان است. در حیطه سنجش، **مقیاس هویت خود (Ego Identity Scale)** ابزاری ۵۰ ماده‌ای با فرمت پاسخ درست/غلط است، در حالی که مقیاس ۶۰ ماده‌ای مختص به **پرسشنامه رشد روانی-اجتماعی** است. یافته‌های تجربی نشان می‌دهند شکل‌گیری هویت ایمن در جوانی با پایداری زندگی زناشویی همبستگی نیرومندی دارد. همچنین رشد موفقیت‌آمیز در ۶ مرحله اول رشد با پدیده شادمانی همبستگی مستقیم داشته، در حالی که رشد ناموفق عمیقاً با پدیده بی‌هنجاری (anomie) یا احساس ریشه نداشتن مرتبط است.

موفقیت در حل بحران‌های شش مرحله نخست رشد با شادمانی همبستگی مستقیم دارد، در حالی که ناکامی در آن‌ها با بی‌هنجاری (احساس ریشه نداشتن) همبسته است.

ملاک ارزیابیامتیاز علمیعلت اصلی
همسانی درونیبالاانسجام بالای مفاهیم و مراحل نظریه
رهنمود برای اقداممتوسط به بالاکاربردپذیری تحولی در عمل روان‌درمانی
سازماندهی دانشپایینتمرکز محض بر مراحل و غفلت از صفات
ایجاز علمیمتوسطگستردگی بیش از حد مفاهیم کیفی

ارزیابی علمی و ابعاد فرانظری شخصیت

در ارزیابی علمی، نظریه اریکسون در همسانی درونی رتبه بالا، در ملاک کاربردپذیری در عمل نمره متوسط به بالا و در ملاک سازمان‌دهی دانش بشری نمره پایین می‌گیرد و اصل ایجاز علمی آن متوسط است. در ابعاد فرانظری، اریکسون در بعد جبرگرایی در برابر اختیار موضعی میانه داشت و معتقد بود انسان می‌تواند هویت خود را بجوید و محیط را دستکاری کند. نظریه او نمادی از امید و خوش‌بینی است، چرا که بحران‌ها گذرا بوده و اصلاح ناکامی‌ها حتی در سال‌های بعدی از طریق انطباق دوباره میسر است. این نظریه ساختاری علی‌نگر دارد و انسان را تحت تاثیر عمیق نیروهای زیستی و اجتماعی گذشته می‌دید و دیدگاه به آینده را چندان واجد اثر نمی‌داند. در بعد هشیار در برابر ناهشیار، تا قبل از نوجوانی انگیزه‌های ناهشیار حاکمند و پس از آن هشیاری غلبه می‌یابد. در تعامل زیستی و اجتماعی، با وجود حضور عناصر زیستی، تاثیرات اجتماعی غالب و نیرومندتر هستند. سرانجام، با وجود جهان‌شمول بودن مراحل هشت‌گانه، روش‌های اختصاصی افراد در حل بحران‌ها سبب تسلط بی‌همتایی بر جهان‌شمولی می‌گردد.

به عنوان مثال، اریکسون در تحلیل روانی-تاریخی شخصیت گاندی، نشان داد که چگونه تجربیات کودکی و بسترهای اجتماعی-فرهنگی هند، در هدایت مبارزات سیاسی و تکوین هویت او نقش داشته‌اند.

واژگان کلیدی

تحلیل روانی-تاریخی (psychohistorical analysis)
روش مطالعاتی اریکسون که به ترکیب اصول روانکاوی بالینی با رویدادهای تاریخی و فرهنگی زندگی افراد نامدار می‌پردازد.
بی‌هنجاری (anomie)
احساس ریشه نداشتن و بی هدفی اجتماعی که با عدم موفقیت در مراحل اولیه رشد همبستگی دارد.
همسانی درونی (internal consistency)
ملاکی علمی برای سنجش یک نظریه که میزان انسجام مفاهیم و عدم وجود تناقضات در ساختار آن را نشان می‌دهد.
علت‌نگری (causality)
رویکردی فرانظری که معتقد است رفتارهای انسان عمدتاً توسط رویدادهای گذشته و شرایط زیستی-اجتماعی قبلی تعیین می‌شوند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه گرفتن مشخصات ابزارها؛ تصور اینکه مقیاس هویت خود ابزاری ۶۰ ماده‌ای است، در حالی که این مقیاس ۵۰ ماده‌ای است و پرسشنامه رشد روانی-اجتماعی ۶۰ ماده دارد.
  • این باور غلط که رشد ناموفق در مراحل ابتدایی غیرقابل درمان است؛ در صورتی که اریکسون معتقد بود تغییرات محیطی یا موفقیت در مراحل بعدی می‌تواند آسیب‌ها را درمان کند.
  • تصور اینکه نظریه اریکسون غایت‌نگر است؛ در حالی که این نظریه عمیقاً علی‌نگر بوده و آینده را در تحول شخصیت چندان تاثیرگذار نمی‌داند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اریکسون روش تحلیل روانی-تاریخی را برای تحلیل شخصیت مشاهیر و روش مردم‌شناسی را برای مطالعه قبایل سیوکس و یوروک به کار برد.
  • مقیاس هویت خود ۵۰ ماده‌ای و پرسشنامه رشد روانی-اجتماعی ۶۰ ماده‌ای از ابزارهای اصلی سنجش بر پایه این نظریه‌اند.
  • نظریه اریکسون در همسانی درونی رتبه بالا، در کاربرد رتبه متوسط به بالا و در سازماندهی دانش رتبه پایینی به دست آورده است.
  • در فرانظریه، اریکسون موضعی خوش‌بینانه و میانه در اختیار-جبر دارد و بر غلبه عوامل اجتماعی بر زیستی و بی‌همتایی بر جهان‌شمولی تاکید می‌کند.
  • این نظریه ساختاری علی‌نگر داشته و در رشد شخصیت قائل به غلبه انگیزه‌های ناهشیار پیش از نوجوانی و غلبه هشیاری پس از آن است.

نکتهٔ تکمیلی

شاید تعجب کنید اگر بدانید اریکسون هرگز مدرک دانشگاهی رسمی روان‌شناسی یا پزشکی نداشت! او کار خود را به عنوان یک نقاش و معلم هنر آغاز کرد و پس از آشنایی با خانواده فروید در وین، به روانکاوی علاقه‌مند شد. این پیشینه هنری و علاقه به فرهنگ‌های مختلف باعث شد او رویکردی بسیار متفاوت از روانکاوان سنتی اتخاذ کند و به جای تمرکز بر آسیب‌شناسی بالینی صرف در اتاق‌های بسته درمان، به دامن جوامع سنتی و تاریخ سفر کند.

خلاصهٔ درس

هویتت را چطور پیدا می‌کنی؟

Personality Psychology · Erik Erikson

ساختار ایگو و اصل اپی‌ژنتیک

  • رشد ایگو و هویت شخصی به جای کودکی، در تمام طول عمر ادامه دارد.
  • تمرکز بر فاکتورهای فرهنگی و اجتماعی به جای ناهشیار و نهاد است.
  • خود آرمانی مسئول کل هویت شخصی و رضایت از خود بدنی است.
  • اصل اپی‌ژنتیک: مراحل رشد بر پایه یک نقشه اولیه زیستی بروز می‌کنند.
  • حل بحران‌ها نیازمند شیوه سازگارانه همراه با دوزی از نگرش ناسازگار است.
اصل اپی‌ژنتیک (Epigenetic)
بروز مراحل رشد بر اساس نقشه اولیه زیستی

نکته: همانند رشد جنین بر اساس نقشه زیستی، روان انسان نیز طبق یک جدول زمانی مشخص شکوفا می‌شود.

مراحل چهارگانه رشد در کودکی

  • سال اول: تعارض اعتماد در برابر بی‌اعتمادی ← شکل‌گیری نیروی بنیادی امید
  • عدم حضور موقت مادر (بیماری یا اشتغال) ← زمینه‌ساز بی‌اعتمادی بنیادی نوزاد
  • سال‌های ۲ تا ۳: آموزش توالت رفتن نخستین تجربه نظم‌بخشی اجتماعی است.
  • سنین ۳ تا ۵: تعارض ابتکار عمل در برابر احساس گناه ← شکل‌گیری هدف
  • سن مدرسه (۶ تا ۱۱ سالگی): تمرکز بر مهارت‌های اجتماعی ← شکوفایی شایستگی
خودمختاری (Autonomy)
توانایی کنترل بر اعمال شخصی و خودمراقبتی

نکته: آموزش توالت از نظر اریکسون برخلاف فروید، اولین مواجهه با قانون و نظم اجتماعی است نه صرفاً لذت غریزی.

بحران هویت در دوره نوجوانی

  • نوجوانی دوره نهفتگی اجتماعی یعنی مهلت موقت برای تجربه نقش‌ها است.
  • اهمیت اصلی بلوغ زیست‌شناختی در آغازگری نقش‌های اجتماعی بزرگسالی است.
  • گذار هویت: رد همانندسازی والدین ← پذیرش ارزش‌های گروه همسالان
  • نیروی بنیادی این دوره وفاداری یعنی تعهد آزادانه به ارزش‌ها است.
  • آسیب انکار نقش به دو شکل تردید یا تمرد (کم‌رویی یا سرپیچی) بروز می‌کند.
نهفتگی اجتماعی (Moratorium)
دوره مهلت‌دهی برای تجربه نقش‌های مختلف

نکته: جامعه باید به نوجوان فرصت تجربه نقش‌ها (مانند تغییر رشته یا شغل) را بدون تنبیه و قضاوت بدهد.

وضعیت‌های چهارگانه هویت مارسیا

  • مصاحبه وضعیت هویت مارسیا: سنجش بحران و تعهد در شغل، مذهب و سیاست
  • موفقیت هویت (بحران و تعهد مثبت) ← عملکرد کارآمد در تکالیف سنگین
  • دوره خودپایی (بحران فعال بدون تعهد) ← روابط دوسوگرایانه با والدین
  • هویت پیش‌رس (تعهد بدون بحران) ← شخصیت اقتدارطلب و انعطاف‌ناپذیر
  • ابهام هویت (فقدان تعهد و بحران) ← فردی بی‌هدف و گریزپا از مسئولیت
هویت پیش‌رس (Foreclosure)
پذیرش صلب تعهدات والدین بدون تجربه بحران

نکته: وضعیت‌های هویت ثابت نیستند و افراد ممکن است بارها چرخه «MAMA» (خودپایی-موفقیت) را تکرار کنند.

بزرگسالی، پیری و سنجش علمی

  • جوانی: تعارض صمیمیت در برابر انزوا ← شکل‌گیری نیروی بنیادی عشق
  • میانسالی: تعارض زایندگی در برابر رکود ← رشد فضیلت مراقبت از نسل بعد
  • پیری: انسجام خود در برابر ناامیدی ← شکل‌گیری نیروی بنیادی خرد
  • سنجش: مقیاس هویت خود ۵۰ ماده‌ای و پرسشنامه رشد روانی‌اجتماعی ۶۰ ماده‌ای است.
  • روش پژوهش: تحلیل روانی‌تاریخی مشاهیر و مطالعه قوم‌های سیوکس و یوروک
زایندگی (Generativity)
میل به هدایت و تربیت نسل بعد و سازندگی جامعه

نکته: اریکسون مدرک رسمی روان‌شناسی یا پزشکی نداشت و کارش را به عنوان نقاش و معلم هنر آغاز کرد.

نکات کلیدی

  • خود آرمانی مسئول کل هویت شخصی است، نه خود بدنی به تنهایی.
  • حل بحران‌ها نیازمند تعادل خلاق است، نه حذف کامل نگرش‌های ناسازگار.
  • حسادت دختران ناشی از امتیازات اجتماعی است، نه تفاوت آناتومیک فیزیکی.
  • مقیاس هویت خود ۵۰ ماده‌ای است، نه ۶۰ ماده‌ای (آن پرسشنامه رشد روانی‌اجتماعی است).
  • نوجوان با هویت پیش‌رس صلب و اقتدارطلب است، نه منعطف و پذیرا.
  • نظریه اریکسون عمیقاً علی‌نگر است، نه غایت‌نگر (آینده تأثیر چندانی ندارد).

یک تست از این درس

خودت را بسنج

کدام عبارت در ارتباط با ساختار خود (ایگو) و مؤلفه‌های آن در نظریه اریکسون درست است؟

  1. خود آرمانی مسئول کل هویت شخصی و رضایت فرد از ساختار بدنی خویش است؛ خودپنداره هویت خود تصویر فرد از نقش‌های اجتماعی‌اش را منعکس می‌سازد؛ و اریکسون برخلاف فروید سهم کمتری برای ناهشیار قائل بود و بر نقش مستقل خود تأکید داشت.
  2. خود بدنی مسئول کل هویت شخصی و میزان رضایت فرد از بدن خویش است؛ خودپنداره هویت خود با مقایسه خود با خود ایده‌آل شکل می‌گیرد؛ و اریکسون همانند فروید سهم بسیار بالایی برای انگیزه‌ها و تعارضات ناهشیار در تمام طول عمر قائل بود.
  3. خود آرمانی صرفاً تصویر فرد از نقش‌های اجتماعی‌اش در جامعه است؛ خود بدنی ارزیابی فرد از ویژگی‌های جسمانی را بر عهده دارد؛ و اریکسون با نادیده گرفتن کامل ناهشیاری، خود را به عنوان نیرویی مثبت که صرفاً تحت تأثیر رویدادهای حال رشد می‌کند تعریف کرد.
  4. خود آرمانی با تصویر ذهنی فرد از بدن فیزیکی‌اش انطباق کامل دارد؛ هویت خود مسئول سنجش میزان رضایت فرد از کل شخصیت خویش است؛ و اریکسون تفاوت بارزی با فروید نداشت چرا که هر دو ساختار مستقل نهاد را به عنوان عامل اصلی رفتار در نظر می‌گرفتند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

در نظریه اریکسون، خود آرمانی (ego ideal) مسئول کل هویت شخصی و رضایت فرد از خود بدنی است، هویت خود نشان‌دهنده تصویر نقش‌های اجتماعی است، و اریکسون برخلاف فروید سهم کمتری برای ناهشیار قائل بود و بر من (ایگو) مستقل تأکید داشت (گزینه ۱ درست است). بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: مسئول کل هویت شخصی و رضایت از خود بدنی، خود آرمانی است، نه خود بدنی. گزینه ۳: تصویر فرد از نقش‌های اجتماعی نشان‌دهنده هویت خود است، نه خود آرمانی. گزینه ۴: خود آرمانی مقایسه خود با خود ایده‌آل است، نه تصویر بدنی ساده (خود بدنی).

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی شخصیت