ساختار ایگو و اصل اپیژنتیک
ساختار خویشتن (ایگو) و دینامیسمهای تحولی
اریک اریکسون در نظریه پسافرویدی خود، بر خلاف دیدگاه کودکگرای زیگموند فروید، معتقد بود که رشد خویشتن یا ایگو (ego) و درک هویت شخصی در تمام طول عمر (گسترهی زندگی) ادامه مییابد. او سهم به مراتب کمتری به ناهشیاری و نهاد (id) میداد و در عوض بر فاکتورهای فرهنگی، محیط اجتماعی و ابعاد من مستقل تمرکز داشت. در دیدگاه او، ایگو نیرویی مثبت و هویتآفرین است که به افراد کمک میکند تا یکپارچگی و هویت خود را در مواجهه با بحرانها حفظ کنند. ساختار خویشتن از دیدگاه اریکسون از سه جزء مجزا تشکیل شده است: نخست، خود بدنی (body ego) که به ادراک فیزیکی فرد از بدن خود اشاره دارد؛ دوم، خود آرمانی (ego ideal) که مقایسه خود با خود ایدهآل است؛ و سوم، هویت خود (ego identity) که تصویر ذهنی شخص از نقشهای اجتماعی گوناگون خویش در جامعه است. شایان ذکر است که مسئولیت کل هویت شخصی و میزان رضایت فرد از خویشتن بر عهده خود آرمانی است، نه خود بدنی به تنهایی. هویت خود محصولی پویا است که از تعامل رویدادهای گذشته، حال و انتظارات آینده شکل میگیرد.
| بخش خویشتن | تمرکز اصلی | نقش در رضایت از بدن |
|---|---|---|
| خود بدنی | ادراک فیزیکی بدن | به تنهایی کافی نیست |
| خود آرمانی | تصویر ایدهآل فرد از خود | مسئول کل هویت و رضایت |
| هویت خود | نقشهای اجتماعی در جامعه | ترکیب گذشته، حال و آینده |
اصل اپیژنتیک و بحرانهای رشدی
اریکسون برای تبیین مراحل رشد شخصیت از اصل اپیژنتیک (epigenetic principle) استفاده کرد. طبق این اصل، مراحل رشد شخصیت توسط عوامل ارثی و زیستشناختی تعیین میشوند و بر پایه یک نقشه اولیه کلی استوار هستند. هر مرحله جدید بر پایه مرحله قبلی ظاهر میشود اما هرگز جایگزین آن نمیگردد. اگرچه این مراحل ریشه زیستشناختی دارند، اما نیروهای محیطی و اجتماعی هستند که بر این آمادگیها تأثیر گذاشته و زمینه تحقق آنها را فراهم میآورند. مواجهه رویارویی با محیط، تعارضهای فطری را به شکل بحرانهای رشدی زمانی ظاهر میسازد که جامعه خواستههای جدید و متفاوتی را از فرد مطالبه کند. حل موفقیتآمیز بحرانهای رشدی نیازمند تسلط شیوه سازگارانه است؛ با این حال، نگرش ناسازگارانه نباید به طور کامل حذف شود، بلکه ترکیب هدفمند آن با دوزی از نگرش ناسازگار برای ایجاد یک تعادل خلاق و جلوگیری از آسیبپذیری فرد ضروری است. هر مرحله تحولی دارای یک نیروی بنیادی (فضیلت) سازگارانه است که عدم دستیابی به آن به بروز آسیب اساسی در ساختار روانی منجر خواهد شد.
طبق اصل اپیژنتیک، مراحل رشد توسط عوامل ارثی تعیین میشوند و هر مرحله جدید از دل مرحله قبلی پدید میآید اما هرگز جایگزین آن نمیشود.
به عنوان مثال، در مواجهه با بحرانهای زندگی، فرد باید برای ایجاد یک تعادل خلاق، شیوههای انطباقی را مسلط سازد، اما تجربه دوز اندکی از نگرشهای ناسازگار برای محافظت از او در برابر آسیبها لازم است.
واژگان کلیدی
- خویشتن (ego)
- نیرویی مثبت و هویتآفرین که تجربیات فرد را به شیوهای سازگارانه یکپارچه میکند.
- اصل اپیژنتیک (epigenetic principle)
- قانونی زیستی مبنی بر اینکه مراحل رشد شخصیت بر اساس یک نقشه اولیه و در زمانهای مشخص بروز مییابند.
- خود آرمانی (ego ideal)
- جزئی از ساختار خویشتن که فرد در آن خود را با خود ایدهآل مقایسه میکند و مسئول کل هویت شخصی است.
- هویت خود (ego identity)
- تصویر ذهنی فرد از نقشهای اجتماعی گوناگون خود در جامعه که حاصل تعامل گذشته، حال و آینده است.
اشتباههای رایج
- تصور نادرست اینکه خود بدنی به تنهایی مسئول کل هویت شخصی است؛ در حالی که خود آرمانی مسئول کل هویت و میزان رضایت از خود بدنی است.
- این باور اشتباه که حل بحرانها مستلزم حذف کامل جنبههای ناسازگار است؛ در صورتی که دوز کمی از نگرش ناسازگار برای ایجاد تعادل خلاق و انطباق بهینه ضروری است.
- اعتقاد به اینکه طبق اصل اپیژنتیک، مراحل رشد به صورت خودکار و بدون نیاز به نیروهای محیطی رخ میدهند؛ در حالی که محیط اجتماعی تحقق آنها را ممکن میسازد.
جمعبندی این مفهوم
- اریکسون بر خلاف فروید رشد ایگو و هویت را به تمام طول عمر انسان گسترش داد و جایگاه چندانی برای نهاد قائل نبود.
- ساختار ایگو شامل سه بخش خود بدنی، خود آرمانی و هویت خود است که در این میان خود آرمانی عهدهدار رضایت کلی و هویت شخصی است.
- رشد شخصیت تابع اصل اپیژنتیک است؛ یعنی مراحل بر پایه یکدیگر استوار میشوند و هر مرحله جدید جایگزین مراحل قبلی نمیگردد.
- بحرانهای رشدی زمانی فعال میشوند که محیط با خواستههای جدید خود، تعارضهای درونزاد فرد را به چالش بکشد.
- حل بهینه بحران نیازمند غلبه شیوه سازگارانه همراه با ترکیب هدفمندی از نگرش ناسازگارانه برای ایجاد تعادل خلاق است.
نکتهٔ تکمیلی
واژه «اپیژنتیک» از علم زیستشناسی و رویانشناسی وام گرفته شده است. همانطور که یک جنین در رحم مادر بر اساس یک نقشه از پیشتعیینشده زیستشناختی رشد میکند و اندامهای مختلف آن در زمانهای معینی ظاهر میشوند، اریکسون معتقد بود روان و شخصیت انسان نیز طبق یک جدول زمانی زیستی و برنامهریزیشده شکوفا میشود. این پیوند بین زیستشناسی و روانشناسی نشان میدهد که نادیده گرفتن زمان طبیعی رشد در تربیت فرزندان چقدر میتواند آسیبزا باشد.