نظریه‌های گسترش‌یافته نظریه فروید

7 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

ملانی کلاین و اصول روان‌کاوی کودکان

ملانی کلاین از پیشگامان برجسته روان‌کاوی است که برخلاف روان‌کاوان پیش از خود که نظریه‌های رشد کودک را بر اساس تحلیل بزرگسالان مطرح می‌کردند، روان‌کاوی را مستقیماً به حیطه کودکی کشاند. این اقدام او با مخالفت‌های جدی روبرو شد؛ به ویژه آنا فروید که کاملاً مخالف تحلیل روان‌کاوانه کودکان در سنین پایین بود و عقیده داشت تحلیل کودکان به هیچ وجه ممکن نیست. کلاین برای غلبه بر این چالش، بازی‌درمانی و استفاده از اسباب‌بازی‌ها را جایگزین تداعی آزاد و تحلیل رؤیای فروید کرد تا بتواند انتقال‌های مثبت و منفی را در کودک ایجاد و تحلیل کند. هدف اصلی او در درمان، کاهش دادن اضطراب‌ها و به خصوص کاهش خشونت اشیاء درون‌فکنی‌شده در روان کودک بود.

ویژگیملانی کلاینآنا فروید
روان‌کاوی کودکان
روش اصلیبازی‌درمانیتحلیل بزرگسالی
فراخود زودرس

کلاین بر این باور بود که نوزادان برخلاف تصور سنتی، لوح سفید نیستند؛ بلکه با یک آمادگی فطری زیستی جهت مواجهه با اضطراب ناشی از کشمکش میان غریزه مرگ و زندگی متولد می‌شوند. در این راستا، خیال‌های ناهشیار نوزاد در بدو تولد، بازنمایی‌های روانی برخاسته از غرایز ناهشیار نهاد هستند. همچنین خود (ایگو) در نوزادی بسیار زودتر به پختگی می‌رسد، زیرا توانایی اولیه برای مهار غریزه‌ها به وسیله دفاع‌های روانی را دارد. این موضوع در مورد فراخود نیز صدق می‌کند؛ فراخود اولیه در بدو تولد به جای ایجاد احساس گناه، وحشت شدید مفرط و ترس از قطعه‌قطعه شدن تولید می‌کند. کلاین هشدار می‌دهد که عدم تعدیل خشونت و سختی این فراخود اولیه، خاستگاه اصلی رفتارهای ضداجتماعی و تبهکارانه در بزرگسالی است.

برای مثال، وقتی کودکی در اتاق درمان با عروسک‌ها بازی خشن انجام می‌دهد و سر یکی از آن‌ها را جدا می‌کند، کلاین این بازی را به عنوان تداعی آزاد برای بیان خیال‌های ناهشیار و ترس از آسیب دیدن تعبیر می‌کند.

در حوزه رشد جنسی، کلاین معتقد بود عقده ادیپ نوزاد در همان چند ماه اول زندگی مستقر شده و در حدود سنین ۳ یا ۴ سالگی به اوج خود می‌رسد. برخلاف زیگموند فروید که ترس غالب را ترس از عقیم شدن توسط پدر می‌دانست، کلاین فرض کرد که ترس اصلی نوزاد ناشی از مقابله‌به‌مثل و تلافی‌جویی مادر در قبال خیال‌بافی کودک مبنی بر خالی کردن بدن یا شکم مادر است. با این حال، کودکان برخلاف دیدگاه سنتی قادرند عواطف مثبت خود را حفظ کرده و هم‌زمان به هر دو والد عشق بورزند.

واژگان کلیدی

بازی‌درمانی
روشی درمانی که ملانی کلاین به جای تداعی آزاد برای برانگیختن انتقال عاطفی و کشف خیال‌های ناهشیار کودکان استفاده کرد
خیال‌های ناهشیار
بازنمایی‌های روانی ناهشیار از غرایز نهاد که نوزاد با آن‌ها متولد می‌شود و پایه زندگی روانی او را شکل می‌دهد
فراخود اولیه
سازه روانی بسیار خشن و بدوی در نوزاد که ترس‌های شدیدی مانند بلعیده شدن ایجاد می‌کند و در صورت عدم تعدیل، زمینه‌ساز تبهکاری می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که تصور شود آنا فروید موافق تحلیل مستقیم روان‌کاوانه کودکان در سنین پایین بود؛ او کاملاً معتقد بود تحلیل کودکان غیرممکن است.
  • اشتباه است که منشأ رفتارهای تبهکارانه بزرگسالی صرفاً عوامل محیطی دانسته شود؛ کلاین ریشه آن را در عدم تعدیل خشونت فراخود اولیه نوزاد می‌داند.
  • نباید تصور کرد ترس اصلی کودک در عقده ادیپ کلاین مربوط به عقیم شدن توسط پدر است؛ بلکه این ترس ناشی از مقابله‌به‌مثل مادر به خاطر خیال خالی کردن شکمش است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ملانی کلاین با ابداع روش بازی‌درمانی توانست روان‌کاوی را مستقیماً وارد حوزه بالینی کودکان کند.
  • نوزاد با آمادگی فطری برای مقابله با تعارض غریزه مرگ و زندگی و خیال‌های ناهشیار متولد می‌شود.
  • خود و فراخود نوزاد بسیار زودتر از نظریه کلاسیک فروید شکل گرفته و فعال می‌شوند.
  • فراخود اولیه نوزاد بسیار خشن است و در صورت عدم تعدیل، رفتارهای ضداجتماعی بزرگسالی را رقم می‌زند.
  • عقده ادیپ در ماه‌های نخست آغاز شده و ترس ناشی از مقابله‌به‌مثل مادر محور اصلی آن است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که کلاین با مشاهده نقاشی‌ها و بازی‌های آزادانه فرزندان خود در خانه، ایده‌های اولیه بازی‌درمانی را توسعه داد. او دریافت که اسباب‌بازی‌های ساده مانند قطعات چوبی، سربازان کوچک و آب می‌توانند به عنوان نمادهایی از اعضای خانواده و تکانه‌های درونی کودک عمل کنند. این رویکرد انقلابی بعدها بنیان روش‌های نوین روان‌درمانی کودک و حتی آزمون‌های فرافکن تصویری مخصوص کودکان قرار گرفت.

مواضع روانی در نظریه ملانی کلاین

ملانی کلاین به جای استفاده از واژه مرحله رشد، اصطلاح موضع را به کار برد تا نشان دهد این حالت‌های روانی تقویمی و خطی نیستند و در بزرگسالی نیز احتمال پس‌روی به آن‌ها وجود دارد. رشد روانی نوزاد با انتقال از ارتباط با اشیاء جزئی به سمت اشیاء کلی همراه است.

واژه موضع نشان‌دهنده این است که حالت‌های روانی نوزاد، مراحلی خطی نیستند و فرد در طول زندگی ممکن است بارها بین آن‌ها رفت‌وآمد کند.

نخستین موضع، موضع پارانوئید-اسکیزوئید است که در ۳ یا ۴ ماه اول زندگی رخ می‌دهد. نوزاد که با تعارض غرایز مواجه است، برای محافظت از خود، پستان مادر را به دو بخش خوب و بد تقسیم می‌کند؛ زیرا ادغام آن‌ها پستان خوب را در معرض تخریب قرار می‌دهد. نوزاد غریزه مرگ خود را به بیرون فراافکنی می‌کند و تصویر هراس‌آور پستان آزاردهنده شکل می‌گیرد. در این دوره، نوزاد ابتدا اشیاء خوب را درون‌فکنی می‌کند تا با اضطراب بجنگد. درون‌فکنی به این معناست که نوزاد گویی شخص دوم را به طور عینی در داخل بدن خود حس می‌کند و این شیء درون‌فکنی‌شده دارای پویایی و نیروی مستقل فعال است. دفاع مهم دیگر، همانندسازی فراافکن است؛ تکانه بد به پستان فراافکنی شده، سپس پستان بد درونی‌سازی می‌شود تا کودک با همانندسازی با آن بر پستان کنترل یابد. برخلاف فراافکنی ساده که فقط در خیال رخ می‌دهد، همانندسازی فراافکن در روابط واقعی بزرگسالان تأثیر عمیقی دارد.

ویژگیپارانوئید-اسکیزوئیدافسرده
سن شروع۳ تا ۴ ماهگی۵ تا ۶ ماهگی
نوع شیءجزئیکلی
حالت غالبترس آزاردهندهاحساس گناه

موضع دوم، موضع افسرده است که در حدود ۵ یا ۶ ماهگی پدیدار می‌شود. با درک شیء کلی (کل وجود مادر)، کودک متوجه می‌شود جنبه خوب و بد هر دو متعلق به مادر هستند. این ادراک باعث ایجاد احساس گناه عمیق به خاطر خیال‌های ویرانگر قبلی می‌شود. احساس گناه در کلاین بسیار زودتر از فروید (که آن را به عقده ادیپ مربوط می‌دانست) شکل می‌گیرد. این موضع زمانی حل می‌شود که نوزاد بفهمد رفتن مادر همیشگی نیست و بتواند از طریق جبران خیالی، احساس گناه را برطرف کند. کلاین تأکید می‌کند که استفاده افراطی و انعطاف‌ناپذیر بزرگسالان از مکانیسم تقسیم کردن به سرکوبی بیمارگون می‌انجامد.

واژگان کلیدی

موضع
الگویی از روابط شیء، مکانیسم‌های دفاعی و تجربه‌های درونی که بر خلاف مراحل رشد، غیرخطی و بازگشت‌پذیر است
همانندسازی فراافکن
چرخه‌ای روانی که نوزاد تکانه بد را فرافکنی کرده، سپس آن را درونی ساخته و با آن همانندسازی می‌کند تا بر آن کنترل یابد
جبران خیالی
فرآیندهی ذهنی در موضع افسرده که نوزاد تلاش می‌کند آسیب‌های خیالی وارد شده به شیء کلی را بازسازی و ترمیم کند

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فرض شود درون‌فکنی صرفاً یک فرآیند ذهنی منفعل است؛ کلاین معتقد بود اشیاء درون‌فکنی‌شده به طور فعال در روان کودک نیرو وارد می‌کنند.
  • نباید تصور کرد نوزاد هرگز اشیاء خوب را درون‌فکنی نمی‌کند؛ نوزاد پیش از هر چیز پستان خوب را برای کاهش اضطراب به درون می‌کشد.
  • نباید گمان کرد که دو مکانیسم فراافکنی ساده و همانندسازی فراافکن یکسان هستند؛ فراافکنی ساده صرفاً در خیال رخ می‌دهد اما همانندسازی فراافکن بر روابط واقعی بزرگسالی اثرگذار است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مواضع روانی الگوهای غیرخطی و بازگشت‌پذیری هستند که در تمام طول زندگی می‌توانند تجربه شوند.
  • موضع پارانوئید-اسکیزوئید در ۳ یا ۴ ماه اول زندگی با استفاده از مکانیسم دونیمه‌سازی پدید می‌آید.
  • کودک با درون‌فکنی اشیاء خوب تلاش می‌کند از خود در برابر هجوم اضطراب‌های شدید مراقبت کند.
  • موضع افسرده در ۵ یا ۶ ماهگی با ادراک مادر به عنوان یک شیء کلی و پدیدآیی احساس گناه آغاز می‌شود.
  • حل موضع افسرده از طریق درک موقتی بودن غیاب مادر و فرآیند جبران خیالی امکان‌پذیر است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که مفهوم «جبران» کلاین، کاربردهای گسترده‌ای در روان‌شناسی اجتماعی و هنر دارد. کلاین معتقد بود که بسیاری از فعالیت‌های خلاقانه بشر، مانند خلق آثار هنری، نویسندگی یا حتی کارهای خیریه، در واقع تلاش‌های ناخودآگاه بزرگسالان برای جبران و ترمیم اشیائی است که در خیال‌های دوران کودکی خود ویران کرده‌اند. به این ترتیب، هنر می‌تواند ابزاری برای تسکین احساس گناه برخاسته از موضع افسرده باشد.

تولد روان‌شناختی کودک در نظریه مارگارت ماهلر

مارگارت ماهلر معتقد است رشد روان‌شناختی نوزاد فرآیندی متمایز از تولد جسمانی است. تولد روان‌شناختی که به معنی دست‌یابی به فردیت و استقلال از مراقبت‌کننده است، در ۳ سال نخست زندگی رخ می‌دهد و شروع آن نه از لحظه ولادت، بلکه چند هفته پس از تولد است. ماهلر تحول شخصیت را شامل سه مرحله اصلی می‌داند.

مرحلهبازه زمانیویژگی اصلی
اوتیسم بهنجارتولد تا ۴ هفتگیبی‌شیء و خواب طولانی
همزیستی بهنجار۵ هفته تا ۵ ماهگیسیستم واحد مقتدر
جدایی-تفرد۵ تا ۳۶ ماهگیکسب استقلال و فردیت

نخستین مرحله، اوتیسم بهنجار (از تولد تا ۴ هفتگی) است که ماهلر آن را مرحله بی‌شیء می‌نامد؛ زیرا کودک در این دوره از وجود هیچ‌کس آگاه نیست و خواب طولانی و فقدان تنش را تجربه می‌کند. ماهلر کاملاً مخالف نظر کلاین در زمینه وجود اضطراب‌های شدید غریزی و پستان بد در بدو تولد بود. مرحله دوم، همزیستی بهنجار (از هفته ۴ یا ۵ تا حدود ۵ ماهگی) است. در این مرحله هنوز روابط شیء شروع نشده و اشیاء در وضعیت پیش‌اشیاء هستند. کودک و مادر یک سیستم مقتدر واحد را تشکیل می‌دهند که با یک سیستم علامتی دوجانبه اداره می‌شود؛ نوزاد گریه می‌کند و مادر با در آغوش گرفتن پاسخ می‌دهد.

برای مثال، در زیرمرحله تمرین، کودکی که تازه راه رفتن آموخته با شوق به سمت اسباب‌بازی‌ها می‌رود، اما هر چند قدم یک بار به عقب نگاه می‌کند تا مطمئن شود مادرش او را نگاه می‌کند (نظارت تصویری).

مرحله سوم، جدایی-تفرد است که از ۵ ماهگی آغاز شده و تا ۳۶ ماهگی ادامه دارد. در این مرحله، دنیای بیرونی برای کودک تهدیدآورتر و آسیب‌زاتر به نظر می‌رسد، زیرا خیال مقتدر بودن والد-کودک فرو می‌پاشد. این مرحله خود دارای ۴ زیرمرحله است: ۱. تمایز: که با کنجکاوی نسبت به غریبه‌ها در کودکان سالم و ترس شدید در کودکان ناسالم مشخص می‌شود. ۲. تمرین: که کودک با حرکت مستقلانه دور می‌شود اما خواهان حفظ نظارت تصویری یا حضوری مادر است. ۳. تجدید رابطه (راپروشمان): که با بیشترین میزان اضطراب جدایی همراه است. ۴. پایداری شیء لیبیدویی: که در سال سوم رخ می‌دهد و مستلزم شکل‌گیری بازنمایی درون‌روانی ثابتی از مادر است تا نوزاد در غیاب او احساس امنیت کند؛ در غیر این صورت به مادر خواهد چسبید. ماهلر تأکید می‌کند خلل در این سه سال زمینه‌ساز واپس‌روی یا بروز اختلال شخصیت وابسته در بزرگسالی است.

واژگان کلیدی

تولد روان‌شناختی
فرآیند تدریجی دست‌یابی نوزاد به هویت مستقل و تفرد از مراقبت‌کننده که در سه سال نخست زندگی رخ می‌دهد
پایداری شیء لیبیدویی
توانایی نوزاد در شکل دادن به یک بازنمایی ذهنی ثابت و محبت‌آمیز از مادر که به او اجازه می‌دهد در غیاب فیزیکی وی احساس امنیت کند
تجدید رابطه
زیرمرحله‌ای از جدایی-تفرد که با آگاهی شناختی کودک از جدایی خود از مادر و افزایش شدید اضطراب جدایی همراه است

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که تصور شود تولد روان‌شناختی بلافاصله پس از تولد جسمانی آغاز می‌شود؛ این فرآیند چند هفته پس از تولد شروع می‌گردد.
  • نباید گمان کرد در مرحله همزیستی بهنجار، روابط شیء به طور کامل شکل گرفته‌اند؛ در این مرحله مادر و نوزاد هنوز در وضعیت پیش‌اشیاء هستند.
  • این تصور اشتباه است که کودکان سالم در مرحله تمایز از غریبه‌ها می‌ترسند؛ برعکس، کودکان سالم کنجکاوی نشان می‌دهند و کودکان ناسالم دچار ترس شدید می‌شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تولد روان‌شناختی فرآیند کسب فردیت و استقلال است که طی سه سال نخست زندگی کودک شکل می‌گیرد.
  • اوتیسم بهنجار اولین مرحله رشد است که با حالت بی‌شیء، خواب طولانی و فقدان تعارض مشخص می‌شود.
  • همزیستی بهنجار دوره‌ای است که نوزاد و مادر سیستم مقتدر واحدی را با سیستم علامتی دوجانبه تشکیل می‌دهند.
  • جدایی-تفرد از پنج ماهگی آغاز شده و با عبور از زیرمراحل تمایز، تمرین، تجدید رابطه و پایداری شیء کامل می‌شود.
  • بروز هرگونه تعارض شدید در این مراحل می‌تواند به واپس‌روی روانی و شکل‌گیری شخصیت وابسته بیانجامد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که اصطلاح «تجدید رابطه» یا Rapprochement که ماهلر استفاده کرده، از زبان فرانسه گرفته شده و به معنای برقراری مجدد روابط دوستانه بین دو کشور پس از یک دوره تیرگی روابط است. ماهلر این اصطلاح را به این دلیل انتخاب کرد که کودک در این دوره (حدود ۱۵ تا ۲۴ ماهگی)، پس از گشت‌وگذارهای مستقلانه در زیرمرحله تمرین، ناگهان متوجه می‌شود چقدر به مادر نیاز دارد و با اضطراب زیاد و آوردن اسباب‌بازی‌ها برای مادر، تلاش می‌کند رابطه نزدیکی با او برقرار کند.

روان‌شناسی خود هاینتس کوهات

هاینتس کوهات با پایه‌گذاری روان‌شناسی خود، گامی نوین در نظریه‌های روان‌کاوی برداشت. او نظریه خود را انحراف یا مخالفت کامل با روان‌کاوی فروید نمی‌دانست، بلکه آن را به منزله بسط و گسترش دیدگاه‌های سنتی فرض می‌کرد. کوهات با جایگزین کردن مفهوم خود (self) به جای ایگو، معتقد بود محور شخصیت انسان ارتباطات بین‌فردی است، نه سایق‌های غریزی و زیستی.

اشیای خود (Self-objects) افرادی در محیط اولیه هستند که کودک به قدری به آن‌ها وابسته است که آن‌ها را نه به عنوان هویت‌های مستقل، بلکه بخشی از خود می‌داند.

به باور کوهات, خود اولیه نوزاد در بدو تولد منسجم و متمایز نیست، بلکه ساختاری مبهم، نامتمایز، بدون انسجام و پراکنده دارد. این خود از طریق تعاملات اولیه با بزرگسالان قوام می‌یابد. رفتارهایی که بزرگسالان در پاسخ به کودک نشان می‌دهند، احساساتی نظیر غرور، شرم و گناه را در او ایجاد می‌کنند که درون‌فکنی شده و ساختار خود را پایه‌گذاری می‌کنند. مفهوم کلیدی دیگر در این رویکرد، اشیای خود (self-objects) است. این اصطلاح به افرادی اطلاق می‌شود که در محیط کودک نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند، به طوری که کودک در سال‌های اولیه آن‌ها را بخشی از وجود و ساختار خود قلمداد می‌کند.

نیاز روانیمرکز عظمتتعدیل بهنجار
خود عالی نمایشگرانهخودِ کودکعزت‌نفس واقع‌بینانه
تصویر آرمانی والدشخصِ والددیدگاه معقول به والدین

کودک برای رشد این خودِ هسته‌ای، به دو نیاز اساسی وابسته به اشیای خود متکی است: نیاز به آیینگی که در آن مادر باید مانند یک آینه عمل کند تا احساس بی‌همتایی، عظمت و شایستگی را به کودک انعکاس دهد و به شکل‌گیری خود عالی نمایشگرانه منجر شود؛ و نیاز به تصویر آرمانی والد که در آن عظمت و بی‌نقص بودن بر روی شخص والد متمرکز است و کودک خود را بخشی از این والد والاقدر می‌بیند. کوهات تأکید می‌کرد که برای رشد شخصیت بهنجار، این دو تصویر نباید در بزرگسالی نابود شوند، بلکه باید تعدیل گردند؛ به طوری که خودِ بزرگ‌بین به عزت‌نفس واقع‌بینانه و تصویر آرمانی والد به دیدگاه معقول از والدین تبدیل شود. برخلاف فروید که درمان بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته را ناممکن می‌دانست، کوهات معتقد بود این بیماران با بازخوانی روابط شیء خود از طریق روان‌درمانی قابل درمان هستند.

واژگان کلیدی

خود (Self)
محور اصلی شخصیت در نظریه کوهات که در ابتدا نامنسجم بوده و از طریق تعامل با دیگران یکپارچه می‌شود
اشیای خود
افراد مهم محیط اولیه نوزاد که کودک آن‌ها را بخشی از ساختار روانی خود در نظر می‌گیرد
خود عالی نمایشگرانه
حالت روان‌شناختی اولیه در کودک که ناشی از نیاز به آیینگی مادر بوده و احساس عظمت و بی‌همتایی شخصی را بازتاب می‌دهد

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فرض شود کوهات روان‌شناسی خود را به عنوان طغیان یا انحراف کامل از روان‌کاوی فروید مطرح کرد؛ او آن را بسط دیدگاه فروید می‌دانست.
  • نباید تصور کرد خود اولیه نوزاد از همان بدو تولد منسجم و یکپارچه است؛ این ساختار در ابتدا کاملاً پراکنده و نامتمایز است.
  • نباید گمان کرد که دو انگاره خود عالی نمایشگرانه و تصویر آرمانی والد در بزرگسالی بهنجار باید کاملاً محو شوند؛ بلکه این دو ساختار باید تعدیل یافته و واقع‌بینانه شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • روان‌شناسی خود کوهات بر اهمیت ارتباطات اولیه بین‌فردی به عنوان محور شخصیت تأکید می‌کند.
  • خود اولیه نوزاد در بدو تولد پراکنده بوده و از طریق واکنش‌های احساسی محیط قوام می‌یابد.
  • اشیای خود افرادی هستند که نوزاد آن‌ها را همسو و جزئی از ساختار روان‌شناختی خود می‌بیند.
  • خود عالی نمایشگرانه و تصویر آرمانی والد، دو نیاز اساسی در شکل‌گیری خودِ هسته‌ای کودک هستند.
  • تعدیل واقع‌بینانه این دو ساختار در بزرگسالی و بازخوانی روابط شیء خود، راه درمان خودشیفتگی است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که کوهات مفهوم «همدلی» (Empathy) را به عنوان ابزار اصلی جمع‌آوری اطلاعات در روان‌کاوی معرفی کرد. او معتقد بود درمانگر باید بتواند خود را در دنیای درونی بیمار قرار دهد و جهان را از دریچه چشم او ببیند. از نظر کوهات، اختلال خودشیفتگی اساساً ناشی از شکست‌های مکرر والدین در همدلی با نیازهای اولیه آیینگی و آرمانی‌سازی کودک است و درمانگر با ارائه یک رابطه همدلانه جدید، فرصتی برای ترمیم ساختار آسیب‌دیده خود فراهم می‌کند.

روان‌شناسی من (ایگو)؛ آنا فروید و هاینز هارتمن

روان‌شناسی من (ایگو) رویکردی است که برخلاف دیدگاه اولیه زیگموند فروید که من را ساختاری ضعیف در نظر می‌گرفت، آن را سازه‌ای قوی، مستقل و مسئول انطباق با محیط و مهار تکانه‌ها معرفی می‌کند. اگرچه آنا فروید خدمات ارزنده‌ای به این مکتب ارائه کرد، اما بنیان‌گذار اصلی و پدر روان‌شناسی من، هاینز هارتمن است.

محدوده بدون تعارض (Conflict-free sphere) به بخشی از کارکردهای خود مانند زبان، حافظه و ادراک اطلاق می‌شود که خارج از تعارض میان نهاد و خود رشد می‌یابند.

آنا فروید اعتقاد داشت که خود حاصل تحول و رشد بخشی از نهاد برای تضمین بقای انسان است. او برخلاف پدرش بر نقش مستقل و فعال خود در مواجهه با واقعیت‌های اجتماعی تأکید داشت. از نظر او، انسان‌ها و به ویژه کودکان، محکوم مطلق تعارض‌های درونی یا ساختارهای جبری محیط نیستند؛ بلکه موجوداتی فعال، تأثیرگذار، خلاق و حل‌کننده مشکلات به شمار می‌روند. در مقابل، هاینز هارتمن نظریه خود خودمختار را توسعه داد. او معتقد بود خود تا حد زیادی مستقل از نهاد رشد کرده و کارکردهای خودمختاری دارد. هارتمن نظریه فروید مبنی بر اینکه نهاد از نظر زیستی قدیمی‌تر از خود است را رد کرد و نشان داد که خود و نهاد به طور هم‌زمان از یک منبع مشترک بیولوژیکی جدا می‌شوند.

ویژگی روانیزیگموند فرویدهاینز هارتمن
ساختار قدیمی‌ترنهاد (Id)هم‌زمان از منبع مشترک
ماهیت خود (Ego)ضعیف و وابستهقوی و خودمختار
رشد زبان و حافظهحاصل تعارضمحدوده بدون تعارض

هارتمن فرآیندهایی نظیر زبان، حافظه و ادراک را در قلمرویی تحت عنوان محدوده بدون تعارض بررسی کرد که بدون درگیری با تکانه‌های نهاد رشد می‌یابند. او بین دو نوع خودمختاری تمایز قائل شد: استقلال اولیه خود که پدیده‌ای بیولوژیکی و حاصل رشد طبیعی و غریزی است؛ و استقلال ثانویه خود که در پی تضاد با نهاد، یادگیری و رشد جسمانی شکل می‌گیرد. یکی از دستاوردهای مهم هارتمن، مفهوم خنثی‌سازی بود؛ فرآیندی که طی آن تکانه‌های جنسی و پرخاشگری به نیروهایی برای تسلط فعالانه بر زندگی تبدیل می‌شوند تا خود بتواند بر چالش‌های محیطی چیره شود.

واژگان کلیدی

خود خودمختار
دیدگاه هارتمن مبنی بر اینکه من (Ego) مستقل از تعارض‌های نهاد و بر اساس منابع بیولوژیک خود رشد می‌کند
استقلال اولیه خود
جنبه‌ای زیستی و فطری از خود که بدون نیاز به تجربه تعارض با نهاد و به طور طبیعی رشد می‌یابد
خنثی‌سازی
تبدیل انرژی سایق‌های جنسی و پرخاشگری به نیرویی بدون تعارض برای تسلط کارآمد خود بر واقعیت‌های زندگی

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که آنا فروید به عنوان بنیان‌گذار اصلی روان‌شناسی من شناخته شود؛ پدر این مکتب هاینز هارتمن است.
  • نباید گمان کرد خود و نهاد از دیدگاه هارتمن زمان‌های متفاوتی پدید می‌آیند؛ او معتقد بود این دو هم‌زمان از منبع زیستی مشترک جدا می‌شوند.
  • اشتباه است که استقلال اولیه خود حاصل یادگیری و تضاد با نهاد قلمداد شود؛ این استقلال اولیه بیولوژیک است و استقلال ثانویه حاصل یادگیری است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • روان‌شناسی من برخلاف روان‌کاوی سنتی، خود را ساختاری مستقل و قوی برای انطباق با محیط می‌داند.
  • آنا فروید کودکان را موجوداتی خلاق و فعال می‌دانست که می‌توانند با تکیه بر خود با واقعیت سازگار شوند.
  • هاینز هارتمن با مطرح کردن خود خودمختار نشان داد خود مستقل از تعارض‌های غریزی رشد می‌کند.
  • زبان، حافظه و ادراک در محدوده بدون تعارض رشد یافته و محصول مستقیم کشمکش‌های روانی نیستند.
  • انرژی تکانه‌های جنسی و پرخاشگری از طریق فرآیند خنثی‌سازی به ابزاری برای تسلط بر زندگی تبدیل می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تفاوت‌های نظری هارتمن و فروید بازتاب‌دهنده شرایط تاریخی زندگی آن‌ها بود. فروید در دوران جنگ جهانی اول و فروپاشی جامعه اتریش می‌نوشت و به همین دلیل بر ویرانگری و ضعف عقل (ایگو) تأکید داشت. در مقابل، هارتمن پس از مهاجرت به ایالات متحده در فضایی از امیدواری، رشد علمی و تأکید بر کارآمدی فردی می‌نوشت، که این امر الهام‌بخش ایده «خودِ خودمختار» و توانایی انسان برای سازگاری فعال با محیط پیرامونش شد.

نظریه ادغامی اتو کرنبرگ و ارزیابی رویکرد روابط شیء

رویکرد روابط شیء با تلاش‌های نظریه‌پردازانی چون اتو کرنبرگ به سمت پختگی و ادغام حرکت کرد. کرنبرگ با ترکیب خلاقانه سه نظریه سایق، روان‌شناسی خود (ایگو) و روابط شیء، چارچوبی جامع ساخت. به باور او، روابط ناقص اولیه مادر و کودک به آسیب روانی و ایجاد حالت‌های متناقض در خود منجر می‌شود. کرنبرگ معتقد بود روابط شیء درون‌سازی‌شده از سه جزء اساسی تشکیل شده‌اند: خودانگاره، شیءانگاره و عاطفه‌ای که آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد. او سطوح متفاوتی برای درونی‌سازی قائل بود؛ به طوری که همانندسازی را سطحی عالی‌تر از درون‌فکنی می‌دانست، زیرا در همانندسازی کودک نقش اجتماعی مادر را درک می‌کند.

پرسشنامه روابط شیء BORI چهار جنبه اصلی روابط شیء شامل بیگانگی، دلبستگی، خودمحوری و بی‌کفایتی اجتماعی را می‌سنجد.

همچنین، استفاده مداوم از مکانیسم تقسیم کردن در بزرگسالی نشانه‌ای از نقص جدی خود است. در حیطه گروه‌درمانی، کرنبرگ مشاهده کرد فرآیند گروه بسیار مؤثر است؛ به طوری که بیماران روانی در گروه‌های سالم عملکرد خوبی دارند و افراد سالم در گروه‌های بیمار عملکرد بدی نشان می‌دهند. ارزیابی کلی نظریه روابط شیء نشان می‌دهد که این رویکرد به تنهایی در ملاک تولید پژوهش نمره پایینی دریافت می‌کند، هرچند نظریه دلبستگی به تنهایی متوسط رو به بالا ارزیابی می‌شود.

سطح درونی‌سازیتعریفویژگی اصلی
درون‌فکنیپایه روابط شیءساده‌ترین بازنمایی
همانندسازیسطح عالی‌تردرک نقش اجتماعی

این نظریه به علت تفاوت‌های بنیادین میان نظریه‌پردازانش، از نظر همسانی بیرونی دچار ناهماهنگی است (همسانی ناهماهنگ)؛ یعنی تفاوت‌های مکاتب بیش از شباهت‌های آن‌هاست. با این حال، تک‌تک نظریه‌ها همسانی درونی بالایی دارند. این دیدگاه با تمرکز بر تجارب تحولی اولیه در شکل‌گیری شخصیت، رویکردی علی دارد، نه غایت‌شناختی. همچنین در تعارض میان عاملیت زیستی و محیطی، ارجحیت بالایی به روابط اجتماعی آغازین و محیط می‌دهد. در نهایت، در بحث بی‌همتایی، این نظریه‌ها بیشتر به سمت جهان‌شمولی و شباهت‌های ساختاری بین انسان‌ها گرایش دارند تا تفاوت‌های فردی.

واژگان کلیدی

همسانی ناهماهنگ
ویژگی ساختاری نظریه روابط شیء که نشان می‌دهد در تحلیل کلی مجموعه نظریه‌ها، تفاوت‌ها بر شباهت‌ها می‌چربد
رویکرد علی
دیدگاهی که ریشه شخصیت کنونی و رفتارهای بزرگسالی را ناشی از علل و تجارب گذشته در دوران کودکی می‌داند
خودانگاره
یکی از سه واحد ساختاری روابط شیء درون‌سازی‌شده در نظریه کرنبرگ که بازنمایی روانی فرد از خودش را نشان می‌دهد

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که گمان شود تقسیم کردن در بزرگسالی دفاعی کارآمد است؛ تداوم این دفاع در بزرگسالی نشانه نقص جدی ایگو است.
  • نباید تصور کرد روابط شیء رویکردی غایت‌شناختی دارد؛ این نظریه کاملاً علی بوده و شخصیت را محصول تجارب گذشته می‌داند.
  • این باور غلط است که درون‌فکنی سطح بالاتری از همانندسازی است؛ برعکس، همانندسازی به دلیل درک نقش‌های اجتماعی، سطح عالی‌تری است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اتو کرنبرگ دست به ترکیب و تلفیق سه نظریه سایق، روان‌شناسی خود و روابط شیء زد.
  • روابط شیء درونی‌شده شامل سه جزء خودانگاره، شیءانگاره و عاطفه پیونددهنده آن‌ها است.
  • همانندسازی سطح عالی‌تری از درونی‌سازی نسبت به درون‌فکنی است و با درک نقش‌های اجتماعی همراه است.
  • نظریه روابط شیء رویکردی علی، جامعه‌محور و جهان‌شمول دارد و پژوهش‌های تجربی اندکی تولید کرده است.
  • پرسشنامه BORI ابزاری برای سنجش ابعاد چهارگانه بیگانگی، دلبستگی، خودمحوری و بی‌کفایتی اجتماعی است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید اتو کرنبرگ که خود سال‌ها مدیریت بیمارستان‌های روان‌پزشکی بزرگی را بر عهده داشت، یافته‌های خود درباره عملکرد گروه‌ها را مستقیماً در مدیریت بیمارستان‌ها به کار گرفت. او نشان داد که چگونه جو بیمارگونه یک بخش بیمارستانی می‌تواند حتی سالم‌ترین پرستاران و پزشکان را دچار تنش و ناکارآمدی کند، در حالی که ساختارهای مدیریتی سالم و سازمان‌یافته می‌توانند به بهبود سریع‌تر بیماران روان‌پریش کمک کنند. این دیدگاه انقلابی در روان‌شناسی صنعتی و سازمانی نیز کاربردهای فراوانی پیدا کرد.

نظریه دلبستگی جان بالبی و ماری آینزورث

نظریه دلبستگی جان بالبی با انتقاد از غیرتجربی بودن روان‌کاوی سنتی شکل گرفت. بالبی با ترکیب مفاهیم روابط شیء با کردارشناسی و نظریه تکامل (به ویژه پژوهش هاری هارلو بر روی میمون‌ها)، دلبستگی را به عنوان کشش غریزی برای بقا معرفی کرد. برخلاف روابط شیء کلاسیک، بالبی با انتخاب دوران کودکی به عنوان نقطه شروع، مسیر خود را به سمت بزرگسالی ادامه داد. دلبستگی یک خیابان دوطرفه است که مادر و کودک در آن بر هم اثر متقابل می‌گذارند. تجربه این رابطه اولیه به شکل الگوی کارکرد درونی منسجم می‌شود و انتظارات و روابط عاشقانه بزرگسالی را پایه‌ریزی می‌کند.

مراحل واکنش به اضطراب جدایی به ترتیب شامل ۱- اعتراض، ۲- ناامیدی و ۳- گسست است که مرحله گسست منحصراً در انسان دیده می‌شود.

بالبی سه مرحله را برای اضطراب جدایی معرفی کرد: اعتراض (گریه شدید و جستجو)، ناامیدی (غمگینی و انفعال) و گسست یا بریدگی عاطفی. مرحله گسست فقط مختص انسان است و در صورت بازگشت مراقب، نوزاد با روی‌گردانی و بی‌توجهی پاسخ می‌دهد. این کودکان در بزرگسالی روابط اجتماعی سطحی و فاقد صمیمیت دارند. ماری آینزورث با ابداع روش موقعیت غریب، سبک‌های دلبستگی را ارزیابی کرد. ارزیابی اصلی نه در زمان جدایی، بلکه بر اساس واکنش کودک در لحظه ورود مجدد مادر انجام می‌شود.

سبک دلبستگیواکنش به جداییواکنش به ورود مادر
ایمنبی‌قراریپذیرش آرامش مادر
دوری‌جوآرامش ظاهریدوری‌گزینی و سردی
مقاومبی‌قراری شدیددودلی و پرخاشگری

کودکان ایمن از مادر به عنوان پایگاه ایمن برای اکتشاف استفاده می‌کنند؛ آن‌ها توجه، حافظه و گروه‌های دوستی بازتری دارند. در سبک دلبستگی ناایمن (دوری‌جو و مقاوم)، کودک به علت عدم اطمینان به پذیرا بودن مادر، توانایی اکتشاف محیط را ندارد. کودکان دوری‌جو در غیاب مادر آرام مانده و غریبه را می‌پذیرند اما هنگام ورود مادر از او دوری می‌کنند؛ بزرگسالان دوری‌جو از صمیمیت می‌ترسند. کودکان مقاوم هنگام بازگشت مادر مقاومت گستاخانه نشان داده و تسکین را رد می‌کنند؛ این افراد در بزرگسالی غرق در نگرانی و تردید درباره وفاداری شریک خود هستند.

واژگان کلیدی

الگوی کارکرد درونی
طرح‌واره درون‌روانی ناشی از دلبستگی اولیه که پیش‌بینِ نحوه تعامل عاطفی و انتظارات فرد در روابط بزرگسالی است
موقعیت غریب
روش آزمایشگاهی ابداعی ماری آینزورث برای ارزیابی سبک‌های دلبستگی نوزادان بر اساس واکنش به ورود مجدد مادر
گسست عاطفی
آخرین مرحله اضطراب جدایی منحصراً در انسان که نوزاد پیوند عاطفی را قطع کرده و به بازگشت مراقب بی‌تفاوت می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که گمان شود ارزیابی دلبستگی در روش موقعیت غریب بر اساس رفتار نوزاد در زمان جدایی انجام می‌شود؛ ارزیابی اصلی بر اساس واکنش نوزاد هنگام بازگشت مادر است.
  • نباید تصور کرد نوزادان دوری‌جو در غیاب مادر بی‌قراری شدید نشان می‌دهند؛ برعکس، آن‌ها بسیار آرام می‌مانند و غریبه‌ها را به راحتی می‌پذیرند.
  • این باور اشتباه است که افراد دچار گسست عاطفی در بزرگسالی فاقد هرگونه تعامل اجتماعی هستند؛ آن‌ها تعامل دارند اما روابطشان سطحی و عاری از صمیمیت است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نظریه دلبستگی بالبی بر اساس زیست‌شناسی تکاملی، کردارشناسی و تجارب دوران کودکی بنا شده است.
  • دلبستگی فرآیندی دوطرفه است که الگوی کارکرد درونی فرد را برای روابط صمیمانه بزرگسالی پی‌ریزی می‌کند.
  • واکنش به اضطراب جدایی سه مرحله اعتراض، ناامیدی و گسست عاطفی (مختص انسان) دارد.
  • ارزیابی اصلی سبک دلبستگی نوزادان در موقعیت غریب، در لحظه بازگشت مادر به اتاق مشخص می‌شود.
  • دلبستگی ایمن با رشد شناختی و اجتماعی مناسب و دلبستگی ناایمن با رفتارهای دوری‌juyaneh یا مقاوم همراه است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که آزمایش معروف هاری هارلو با استفاده از مادران مصنوعی (یکی ساخته شده از سیم با بطری شیر و دیگری پوشیده شده با پارچه نرم بدون شیر)، نشان داد بچه میمون‌ها تقریباً تمام وقت خود را روی مادر پارچه‌ای سپری می‌کردند و فقط برای تغذیه به سراغ مادر سیمی می‌رفتند. این آزمایش خط بطلانی بر نظریه سنتی کشش زیستی برای غذا کشید و ثابت کرد نیاز به «راحتی تماس» (Contact Comfort) و امنیت، اساسی‌ترین غریزه در نوزادان است که بالبی آن را مبنای نظریه دلبستگی قرار داد.

خلاصهٔ درس

روان‌کاوی پس از فروید: چه کسی چه گفت؟

Personality Psychology · Neo-Freudian Theories

کلاین: بازی، مواضع و اشیاء

  • بازی‌درمانی جایگزین تداعی آزاد فروید برای کودکان شد
  • نوزاد با خیال‌های ناهشیار فطری متولد می‌شود؛ نه لوح سفید
  • موضع پارانوئید-اسکیزوئید (۳-۴ ماهگی): پستان «خوب» یا «بد» ← دونیمه‌سازی
  • موضع افسرده (۵-۶ ماهگی): مادر = شیء کلی ← احساس گناه زودرس
  • مواضع خطی نیستند؛ پس‌روی به آن‌ها در بزرگسالی ممکن است
همانندسازی فراافکن
فراافکنی تکانه بد ← درونی‌سازی ← کنترل بر پستان

نکته: فراخود اولیه نوزاد «وحشت شدید» می‌سازد نه احساس گناه؛ عدم تعدیل آن زمینه‌ساز رفتار ضداجتماعی است.

ماهلر: تولد روان‌شناختی کودک

  • تولد روان‌شناختی چند هفته پس از تولد جسمانی آغاز می‌شود
  • اوتیسم بهنجار (۰-۴ هفته): مرحله بی‌شیء — خواب طولانی، بدون اضطراب
  • همزیستی بهنجار: مادر+نوزاد = سیستم مقتدر واحد با علامت‌دهی دوجانبه
  • جدایی-تفرد (۵-۳۶ ماه): تمایز ← تمرین ← تجدید رابطه ← پایداری شیء
  • خلل در این ۳ سال ← زمینه‌ساز واپس‌روی یا شخصیت وابسته بزرگسالی
پایداری شیء لیبیدویی
بازنمایی ذهنی ثابت از مادر که در غیابش امنیت می‌دهد

نکته: «تجدید رابطه» از فرانسوی است؛ کودک پس از استقلال در تمرین، ناگهان با اضطراب زیاد به مادر باز می‌گردد.

کوهات: روان‌شناسی خود

  • محور شخصیت ارتباطات بین‌فردی است؛ نه غرایز زیستی
  • خود اولیه نوزاد پراکنده و نامنسجم است؛ از تعامل با بزرگسالان قوام می‌یابد
  • نیاز به آیینگی: مادر ← بازتاب عظمت و بی‌همتایی کودک
  • نیاز به تصویر آرمانی والد: کودک خود را بخشی از والد والاقدر می‌بیند
  • تعدیل (نه نابودی) این دو ← عزت‌نفس واقع‌بینانه بزرگسالی
اشیای خود (Self-objects)
افراد مهمی که کودک آن‌ها را بخشی از خود می‌داند

نکته: کوهات «همدلی» را ابزار اصلی جمع‌آوری اطلاعات کلینیکی معرفی کرد؛ نه صرفاً یک فن درمانی.

آنا فروید و هارتمن: روان‌شناسی من

  • بنیان‌گذار روان‌شناسی من = هاینز هارتمن؛ نه آنا فروید
  • من (ایگو): ساختاری مستقل و قوی برای انطباق فعال با محیط
  • خود و نهاد هم‌زمان از منبع زیستی مشترک جدا می‌شوند
  • زبان، حافظه و ادراک در محدوده بدون تعارض رشد می‌یابند
  • خنثی‌سازی: انرژی سایق‌های جنسی/پرخاشگری ← نیروی تسلط بر زندگی
محدوده بدون تعارض
کارکردهایی که بیرون از کشمکش نهاد-من رشد می‌کنند

نکته: هارتمن در امیدواری آمریکا می‌نوشت؛ فروید در دوران جنگ — این تفاوت تاریخی در نظریه‌هایشان نمایان است.

بالبی، آینزورث و کرنبرگ

  • بالبی: دلبستگی = غریزه بقا؛ ترکیب کردارشناسی + روابط شیء + تکامل
  • سه مرحله جدایی: اعتراض ← ناامیدی ← گسست (گسست منحصراً در انسان)
  • موقعیت غریب آینزورث: ارزیابی در لحظه بازگشت مادر، نه جدایی
  • کرنبرگ: روابط شیء = خودانگاره + شیءانگاره + عاطفه پیونددهنده
  • تداوم تقسیم کردن در بزرگسالی ← نشانه نقص جدی ایگو (کرنبرگ)
الگوی کارکرد درونی
طرح‌واره دلبستگی اولیه که روابط بزرگسالی را پیش‌بینی می‌کند

نکته: آزمایش هارلو: بچه میمون‌ها تمام وقت روی مادر پارچه‌ای (بی‌شیر) بودند؛ «راحتی تماس» از تغذیه مهم‌تر است.

نکات کلیدی آزمون

  • آنا فروید مخالف تحلیل کودکان بود؛ کلاین موافق و پیشگام آن
  • بنیان‌گذار روان‌شناسی من = هارتمن است؛ نه آنا فروید
  • ترس ادیپ کلاین: تلافی مادر (خالی کردن شکمش)؛ نه عقیم‌سازی پدر
  • ارزیابی سبک دلبستگی در بازگشت مادر سنجیده می‌شود؛ نه جدایی
  • استقلال اولیه خود = بیولوژیک؛ ثانویه = حاصل تعارض، یادگیری و رشد جسمانی
  • کودک سالم در تمایز: کنجکاوی در برابر غریبه؛ ناسالم: ترس شدید

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با آرای روان‌شناختی آنا فروید و مقایسه آن با نظریه‌های ساختاری روان‌شناسی «خود» (ایگو)، کدام عبارت درست است؟

  1. آنا فروید با تحلیل روان‌کاوانه کودکان در سنین بسیار پایین کاملاً موافق بود، بر خلاف روان‌شناسان سنتی اعتقاد داشت کودکان موجوداتی فعال و حلّال مشکلات هستند و خود را حاصل رشد بخشی از نهاد جهت تضمین بقا تلقی می‌کرد.
  2. آنا فروید با تحلیل روان‌کاوانه کودکان سنین پایین مخالفت ریشه‌ای داشت، معتقد بود که نه‌تنها بزرگسالان بلکه کودکان نیز موجوداتی فعال و حلّال مشکلات هستند و به عنوان پدر مستقیم و بنیان‌گذار اصلی روان‌شناسی خود شناخته می‌شود.
  3. آنا فروید تحلیل روان‌کاوانه کودکان سنین پایین را ممکن نمی‌دانست، انسان‌ها و کودکان را محکوم مطلق تعارض‌های درونی و ساختار محیطی می‌پنداشت و بر نقش مستقل خود در مواجهه با واقعیت‌های اجتماعی تأکید داشت.
  4. آنا فروید تحلیل روان‌کاوانه کودکان خردسال را ممکن نمی‌دانست، بر نقش مستقل و فعال خود در اداره امور زندگی تأکید می‌کرد و خود را حاصل تحول و رشد بخشی از نهاد می‌دانست که بقای انسان را تضمین می‌کند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۴

آنا فروید معتقد بود که تحلیل روان‌کاوانه کودکان خردسال به هیچ وجه ممکن نیست. او بر خلاف پدرش انسان‌ها و به ویژه کودکان را محکوم مطلق تعارض‌های درونی یا محیطی نمی‌دانست، بلکه آن‌ها را فعال و حل‌کننده مشکلات می‌شناخت. او تصویری از خود (ایگو) ارائه کرد که حاصل رشد بخشی از نهاد برای تضمین بقا و ارضای خواسته‌هاست. بنابراین گزینه چهارم درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه اول: آنا فروید با تحلیل روان‌کاوانه کودکان در سنین بسیار پایین مخالف (نه موافق) بود. گزینه دوم: بنیان‌گذار اصلی و پدر روان‌شناسی خود هاینز هارتمن است، نه آنا فروید. گزینه سوم: آنا فروید کودکان را موجوداتی فعال، خلاق و حلّال مشکلات می‌دانست و آن‌ها را محکوم مطلق ساختار جبر محیطی یا تعارض‌های درونی قلمداد نمی‌کرد.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی شخصیت