نظریه سازهنگری و درمانهای سازهنگر
رویکرد سازهنگری (Constructivism) یک موضع معرفتشناختی نوین در رواندرمانی است. این رویکرد ادعا میکند که یک واقعیت عینی، یگانه و مستقل در بیرون از ما قرار ندارد، بلکه واقعیت به طور فعال در درون ذهن هر فرد ساخته، تعبیر و بازسازی میشود. این دیدگاه در تضاد مستقیم با تجربهنگری سنتی قرار دارد. در همین راستا، جورج کلی در نظریه شناختی سازههای شخصی خود مطرح میکند که فرایندهای روانشناختی انسان همگی توسط نحوهای که او رویدادها را تعبیر و پیشبینی میکند هدایت میشوند، نه توسط واقعیت عینی بیرونی. در حوزه روانکاوی نیز، روی شیفر با ارائه موضع روانکاوی سازهنگر بر سنت قصه تأکید داشت؛ او تعبیرهای روانکاوان از ناهشیار را قصههایی مفید برای مراجع میدانست، نه تعبیرهای مطلقاً درست یا منطبق بر یک واقعیت عینی یگانه.
بر اساس دیدگاه سازهنگری، برخلاف تجربهنگری، واقعیت عینی مستقلی در بیرون وجود ندارد؛ انسانها فعالانه واقعیت ذهنی خود را تعبیر و بازسازی میکنند.
درمانهای سازهنگر نوین مانند درمان متمرکز بر راهحل و قصهدرمانی، علل گذشته و تاریخی مشکلات را نادیده گرفته و به جای آن بر تفسیر مراجع، امکانات زمان حال و آیندهنگری تمرکز تام دارند. در درمان متمرکز بر راهحل (Solution-Focused Therapy)، فرض بر این است که یافتن علل واقعی و گذشته مشکلات مراجع ضرورتی برای رسیدن به مداخله اثربخش ندارد؛ اینکه چرا کسی بیمار شده است با چگونگی تغییر او در آینده ربطی ندارد و یافتن علتها لزوماً به راهحلهای بهتر نمیانجامد. این رویکرد مراجع را فردی سالم و باکیفیت فرض میکند که از توانایی ساخت راهحلهای بهتر برخوردار است. اهداف مثبت درمانی در این رویکرد باید به وضوح به زبان خود مراجع بیان شده و تحت کنترل او تعیین شوند. همچنین درمانگر مراجع را به زمانهایی (استثناها) معطوف میکند که به خوبی از عهده مشکلات برآمده بود تا مسائل را به گونه دیگری ببیند و کارهای اثربخش گذشته را تکرار کند.
برای مثال، وقتی مراجع افسرده میگوید همیشه حالم بد است، درمانگر راهحلمحور میپرسد: «در هفته گذشته چه زمانهایی، حتی برای چند ساعت، احساس بهتری داشتی و در آن لحظات چه کاری انجام میدادی؟»
در قصهدرمانی (Narrative Therapy)، فرض بر این است که در پشت قصهها واقعیت عینی وجود ندارد؛ گذشته انسان عینی و غیرقابل تغییر نیست و مراجعان گذشته را با گفتن قصه در زمان حال بازسازی میکنند؛ بنابراین گذشته با داستانهای تازه قابل تغییر است. واقعیت درمانبخش همان داستان شخصی، بیهمتا و مستعد تغییر مراجع است که زندگی او را شکل میدهد. باید توجه داشت که درمانهای سازهنگر جدید هنوز در مراحل ابتدایی پژوهش خود هستند و با الگوبرداری از سنت بالینی قدیمیتر، اساساً طرفدار گواهی درمانگر به جای بررسیهای تجربی و آزمایشهای کنترلشده هستند.
واژگان کلیدی
- سازههای شخصی
- سیستم تعبیری ذهنی در نظریه جورج کلی که فرد برای پیشبینی و معنا دادن به رویدادهای جهان استفاده میکند.
- درمان متمرکز بر راهحل
- رویکردی کوتاهمدت که به جای علتیابی مشکلات در گذشته، بر توانمندیهای حال و اهداف آینده مراجع تمرکز میکند.
- قصهدرمانی
- رویکردی درمانی که مشکلات را خارج از فرد دانسته و به بازنویسی داستانهای زندگی برای تغییر برداشت از گذشته میپردازد.
اشتباههای رایج
- پندار نادرست مبنی بر اینکه درمانهای سازهنگر بر علل تاریخی و تاریخچه گذشته مشکلات مراجع تمرکز دارند؛ آنها بر تفسیر حال و آینده متمرکزند.
- تصور اینکه یافتن علت واقعی بیماری برای حل آن در درمان راهحلمحور ضروری است؛ این درمان معتقد است علتیابی لزوماً به راهحلهای بهتر نمیانجامد.
- این فرض که اهداف درمانی در درمان راهحلمحور توسط درمانگر هدایت و دیکته میشوند؛ اهداف باید تحت کنترل مراجع و به زبان او باشند.
- باور به اینکه گذشته واقعیتی عینی و غیرقابل تغییر است; در قصهدرمانی، گذشته با داستانهای تازه در زمان حال بازسازی و تغییر داده میشود.
- ادعای اینکه درمانهای سازهنگر جدید بر نتایج آزمایشهای تجربی کنترلشده اتکا دارند; این رویکردها فعلاً بیشتر بر گواهی درمانگر اتکا دارند.
جمعبندی این مفهوم
- سازهنگری واقعیت مستقل عینی را رد کرده و آن را ساخته ذهن و تعبیر انسان میداند.
- جورج کلی فرایندهای روانشناختی را ناشی از نحوه تعبیر شخصی فرد از رویدادها میداند.
- درمان راهحلمحور مراجع را سالم دانسته و به دنبال استخراج استثناهای موفقیتآمیز است.
- قصهدرمانی گذشته را واقعیتی عینی ندانسته و آن را با قصههای زمان حال قابل بازسازی میداند.
- پژوهشهای سازهنگری جدید در ابتدای راه است و بیشتر به گواهی بالینی درمانگر اتکا دارد تا تجربی.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید جورج کلی برای نشان دادن قدرت تعبیر رویدادها، تکنیکی به نام «درمان نقش ثابت» (Fixed-role Therapy) ابداع کرد. در این روش، او به مراجعان خود شخصیتی فرضی با نامی جدید ارائه میداد که ویژگیهای رفتاری متفاوتی داشت و از آنها میخواست برای مدت دو هفته، نقش این فرد فرضی را در زندگی واقعی خود بازی کنند. کشف شگفتانگیز کلی این بود که مراجعان پس از مدتی متوجه میشدند که رفتارهای قدیمی آنها نه ناشی از یک هویت ثابت عینی، بلکه ناشی از تعابیر قدیمیشان بوده است؛ آنها متوجه میشدند که قادرند واقعیت خود را به سادگی و با تغییر زاویه دید بازسازی کنند.