نظریه پدیدارشناسی و ساختار شخصیت راجرز
میدان پدیداری و پدیدارشناسی راجرز
نظریه پدیدارشناسی کارل راجرز بر این فرض استوار است که رفتار انسانها کاملاً توسط میدان پدیداری (phenomenological field) آنها تعیین میشود. میدان پدیداری شامل تمام تجربیاتی است که فرد در لحظه از جهان اطراف و دنیای درون خود دارد. در این میان، مفهوم «خود» به عنوان هسته اصلی شخصیت تلقی میشود و «خودپنداره» بخشی از این ساختار گسترده را شکل میدهد. راجرز میان «من فاعلی» (I) که مظهر خودپدیداری است و «من مفعولی» (Me) تمایز قائل میشود؛ خودپدیداری بخشی از میدان پدیداری است که فرد آن را به عنوان من فاعلی تجربه و ادراک میکند. به اعتقاد راجرز، تمایل اصلی هر ارگانیسم حفظ و ارتقای این خودپدیداری است و عزت نفس، هسته بنیادین عملکرد ارگانیسم و انگیزه اصلی رفتار به شمار میرود. برای پیشبینی دقیق رفتار، شناخت فیزیک محرکهای محیطی کافی نیست، بلکه درمانگر باید مجهز به آگاهی و ادراک درونی مراجع از آن محرکها باشد.فرایند ارزشگذاری ارگانیسمی و شرایط ارزش
انسانها با یک مکانیزم فطری به نام «فرایند ارزشگذاری ارگانیسمی» متولد میشوند که تجارب تقویتکننده بقا و رشد را مثبت و عوامل مانع رشد را منفی ارزیابی میکند. با این حال، در طول فرآیند تحول، نیاز شدیدی به «توجه مثبت» دیگران شکل میگیرد که میتواند بر فرایند ارزشگذاری ارگانیسمی غلبه کند و فرد را مطیع معیارهای دیگران سازد. این وضعیت منجر به شکلگیری «شرایط ارزش» (conditions of worth) میشود؛ یعنی فرد تنها زمانی برای خود ارزش قائل میشود که مطابق استانداردهای درونیشده دیگران رفتار کند. هرچه محبت والدین مشروطتر باشد، شرایط ارزش سختگیری بیشتری مییابند و احتمال آسیبهای روانی در بزرگسالی افزایش مییابد.ناسازگاری، دفاعها و سازگاری روانشناختی
هسته اصلی ناسازگاری روانی، ناهمخوانی (incongruence) بین تجربیات واقعی ارگانیسم و خودپنداره اوست. هنگامی که تجارب ناهمخوان با خودپنداره در سطح نیمههشیار به عنوان تهدید ادراک شوند، واکنشهای دفاعی مانند انکار احساسات یا بروز دردهای بدنی فعال میشوند تا مانع ورود صریح آنها به آگاهی هشیار شوند. در مقابل، افراد واقعاً سازگار کسانی هستند که میتوانند این تجارب ناهمساز را در میدان پدیداری خود بگنجانند. این بازنگری و جذب تجارب ناهمساز تنها در فضایی عاری از تهدید ممکن است. اضطراب ناشی از این ناهمخوانی اگرچه دردناک است، اما انگیزه اصلی مراجع برای درمان است. شایان ذکر است که رواندرمانی مراجعمحور راجرز و نظریه روانکاوی با وجود تفاوتهای اساسی، هردو محصول کار بالینی مستقیم با افراد دارای مشکل هستند.موتور محرک رفتار انسان، تلاش برای حفظ و ارتقای خودپدیداری است و عزت نفس هسته بنیادین عملکرد ارگانیسم را تشکیل میدهد.
برای نمونه، کودکی که به نقاشی علاقه دارد اما به دلیل جلب توجه مثبت والدینش که فقط به نمرات ریاضی اهمیت میدهند، نقاشی را کنار میگذارد، دچار شرایط ارزش شده و فرایند ارزشگذاری ارگانیسمی خود را سرکوب میکند.
واژگان کلیدی
- میدان پدیداری
- کل تجربیات ذهنی و در لحظه یک فرد از جهان درون و بیرون که رفتار او را تعیین میکند.
- خودپدیداری
- آن بخشی از میدان پدیداری که فرد به عنوان من فاعلی (I) ادراک و تجربه میکند.
- فرایند ارزشگذاری ارگانیسمی
- مکانیزم ذاتی ارگانیسم برای مثبت ارزیابی کردن تجارب همسو با بقا و منفی ارزیابی کردن عوامل مانع رشد.
- شرایط ارزش
- استانداردهای درونیشدهی دیگران که فرد رضایت از خود را مشروط به رعایت آنها میکند.
- ناهمخوانی
- شکاف میان تجربههای واقعی ارگانیسم و خودپنداره ذهنی او که هسته اصلی ناسازگاری روانی است.
اشتباههای رایج
- اشتباه است که تصور کنیم خودپدیداری به من مفعولی اشاره دارد؛ این مفهوم دقیقاً نشاندهنده ادراک فرد به عنوان من فاعلی (I) است.
- به غلط پنداشته میشود ناسازگاری روانی ناشی از تهدیدهای عینی و یکسان برای همگان است؛ در حالی که ناسازگاری به نحوه ادراک منحصربهفرد هر فرد از تهدیدها بستگی دارد.
- برخی معتقدند واکنشهای دفاعی از ادراک هشیارانه تجارب ناهمخوان ناشی میشوند؛ اما این واکنشها زمانی فعال میشوند که تجارب ناهمخوان در سطح نیمههشیار به عنوان تهدید ادراک شوند.
- نباید فرض کرد نیاز به توجه مثبت همواره مغلوب ارزشگذاری ارگانیسمی میشود؛ این نیاز به قدری قوی است که میتواند بر ارزشگذاری ارگانیسمی غلبه کند و فرد را مطیع معیارهای دیگران کند.
جمعبندی این مفهوم
- میدان پدیداری و تجربیات ذهنی فرد در لحظه، تعیینکننده نهایی چگونگی رفتار او هستند.
- قوه ارزشگذاری ارگانیسمی ابزاری فطری برای ارزیابی تجارب است که میتواند تحتتأثیر نیاز شدید به توجه مثبت دیگران و شکلگیری شرایط ارزش سرکوب شود.
- ناهمخوانی بین تجربههای واقعی ارگانیسم و خودپنداره ذهنی، هسته اصلی ناسازگاری روانی و اضطراب را ایجاد میکند.
- واکنشهای دفاعی در سطح نیمههشیار برای جلوگیری از ورود تجارب ناهمخوان به آگاهی هشیار فعال میشوند.
- سازگاری واقعی با پذیرش و ادراک تجارب ناهمخوان در میدان پدیداری در یک فضای عاری از تهدید حاصل میشود.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که کارل راجرز نظریات خود را در خلال کار عملی با کودکان محروم و بزهکار در نیویورک توسعه داد. این تجارب بالینی به او نشان داد که حتی آسیبدیدهترین انسانها اگر در محیطی امن و بدون قضاوت قرار گیرند، گرایشی ذاتی به سمت بهبود و خودشکوفایی از خود نشان میدهند. این دیدگاه پدیدارشناختی بعدها شالوده روانشناسی انسانگرا را بنا نهاد و تعریف جدیدی از رابطه درمانگر و مراجع ارائه داد.