تعریف، ماهیت و اهداف رواندرمانی
ماهیت و تعریف رواندرمانی
رواندرمانی مداخلهای تخصصی، علمی و ساختاریافته است که در چارچوب یک رابطه حرفهای و کارآمد بالینی تعریف میشود. اقدام به برقراری این رابطه در جلسات درمانی، معمولاً به ابتکار، تمایل و درخواست خود مراجع صورت میگیرد که نشاندهنده نیاز او به تغییر و بهبود است. در متون بالینی و ادبیات روانشناسی، اصطلاحات «مداخله روانشناختی» و «رواندرمانی» علیرغم تفاوتهای ساختاری که ممکن است در تعاریف نظری داشته باشند، در عمل مفاهیمی کاملاً مستقل نبوده و معمولاً به جای یکدیگر مورد استفاده قرار میگیرند. از منظر علمی و دیدگاه روانشناسی بالینی، ماهیت تغییر در درمان را میتوان اساساً نوعی متمایز از فرآیند «یادگیری» در نظر گرفت که طی آن مراجع راههای جدیدی برای اندیشیدن، احساس کردن و رفتار کردن میآموزد.
اهداف تغییر و پذیرش رنج
جهتگیری، اهداف و تغییرات حاصل از جلسات رواندرمانی باید با همکاری دوطرفه هدایت شوند. بر اساس تعاریف معتبر نظیر تعریف پروچاسکا و نورکراس، این اهداف صرفاً بر اساس ترجیحات و استانداردهای یکجانبه درمانگر تعیین نمیشوند؛ بلکه هدف اصلی، تغییر رفتار، هیجان یا ویژگیهای شخصی مراجع در مسیری است که هر دو شرکتکننده در درمان (یعنی هم درمانگر و هم درمانجو) آن را مطلوب و سودمند میدانند. علاوه بر این، بر اساس تعریف جروم فرانک (۱۹۸۲)، هدف اصلی رواندرمانی به هیچ وجه از بین بردن کامل تمامی دردهای زندگی مراجع نیست تا او دیگر هیچگونه رنجی را در زندگی تجربه نکند. بلکه رواندرمانی علاوه بر تسکین موقت علائم، به بیمار کمک میکند تا رنج خود را به عنوان جزء اجتنابناپذیر و طبیعی زندگی پذیرفته و تحمل کند و آن را فرصتی برای رشد, پختگی و کمال شخصی قلمداد نماید.
گرایشهای درمانی و رویکرد یکپارچهنگر
بنابراین، از دیدگاه یکپارچهنگر، یک تعریف علمی و قابل قبول از رواندرمانی باید از نظر معنایی و نظری کاملاً بیطرف باشد. این تعریف باید ضمن جلب توافق متخصصان با گرایشهای مختلف بالینی، با تمام نظریهها به طور برابر و منصفانه برخورد کند و هرگز از یک مکتب درمانی خاص جانبداری ننماید. یافتههای آماری در حوزه روانشناسی بالینی نیز نشان میدهند که در میان رواندرمانگران بالینی، گرایش درمانی «التقاطی یکپارچهنگر» محبوبیت و شیوع بسیار بیشتری نسبت به گرایشهای دیگر دارد و در رتبههای بعدی، رویکردهای شناختی و روانکاوی قرار گرفتهاند.
هدف نهایی رواندرمانی، پذیرش رنجهای اجتنابناپذیر زندگی و تغییر رفتارهای نامطلوب در مسیری است که مورد توافق همزمان درمانگر و درمانجو باشد.
برای مثال، در مواجهه با مراجعی که به دلیل سوگ شدید مراجعه کرده، درمانگر به جای تلاش برای پاک کردن کل رنج او، به وی کمک میکند تا این سوگ را به عنوان بخشی از واقعیت زندگی بپذیرد و از آن برای رشد درونی خود استفاده کند.
واژگان کلیدی
- رابطه حرفهای
- چارچوب تعاملی و ساختاریافته بالینی که به درخواست مراجع ایجاد میشود و بستر اصلی مداخلات رواندرمانی را شکل میدهد.
- رویکرد التقاطی یکپارچهنگر
- محبوبترین گرایش درمانی در میان رواندرمانگران بالینی که ترکیبی بیطرفانه از اصول و فنون مکاتب درمانی مختلف را ارائه میدهد.
اشتباههای رایج
- تصور نادرست از اینکه رواندرمانی باید با هدف از بین بردن تمام رنجها و مشکلات زندگی انجام شود؛ در حالی که هدف، پذیرش و تحمل رنجهای اجتنابناپذیر به عنوان فرصتی برای رشد است.
- این باور اشتباه که اهداف و تغییرات درمان صرفاً بر اساس ترجیحات یکجانبه درمانگر هدایت میشوند؛ در صورتی که این مسیر باید با توافق هر دو طرف (درمانگر و درمانجو) مشخص گردد.
جمعبندی این مفهوم
- رواندرمانی یک مداخله تخصصی است که شروع و برقراری رابطه حرفهای در آن به ابتکار مراجع انجام میگیرد.
- اصطلاحات مداخله روانشناختی و رواندرمانی در متون بالینی تفاوت ساختاری چندانی نداشته و به جای یکدیگر به کار میروند.
- از دیدگاه علمی، رواندرمانی اساساً نوعی فرآیند یادگیری محسوب میشود که هدفش تغییر مطلوب رفتار، هیجان و ویژگیهای شخصی است.
- تعریف استاندارد رواندرمانی در رویکرد یکپارچهنگر باید نظریهای بیطرف داشته باشد و با همه مکاتب به طور منصفانه برخورد کند.
- رویکرد التقاطی یکپارچهنگر در مقایسه با رویکردهای شناختی و روانکاوی، شیوع و محبوبیت بیشتری در میان رواندرمانگران بالینی دارد.
نکتهٔ تکمیلی
رویکرد یکپارچهنگر در رواندرمانی ناشی از جنبشی است که در دهههای پایانی قرن بیستم شکل گرفت. درمانگران دریافتند که هیچ نظریه واحدی پاسخگوی تمام پیچیدگیهای انسان نیست. جروم فرانک در کتاب معروف خود «اقناع و درمان» مطرح کرد که عوامل مشترک در تمامی رواندرمانیها (مانند رابطه درمانی و ارائه یک چارچوب توجیهی برای مشکل بیمار) نقش بسیار پررنگتری نسبت به تکنیکهای اختصاصی هر مکتب دارند. این دیدگاه باعث شد که امروزه بیشتر درمانگران بالینی خود را به یک رویکرد خاص محدود نکرده و به سمت التقاطگرایی سوق پیدا کنند.