اصول و مفاهیم بنیادین روانکاوی
پیدایش روانکاوی و فرضهای بنیادین آن
پیدایش روانکاوی کلاسیک با مطالعه اختلال هیستری آغاز شد. در کارهای اولیه ژان مارتین شارکو و زیگموند فروید، بیماران مبتلا به هیستری نشانههایی مانند فلج، کوری و ناشنوایی نشان میدادند که هیچگونه مبنای عصبشناختی یا عضوی مشخصی در بدن آنها نداشت. این تجربه نشان داد که فرایندهای روانی پنهان میتوانند تأثیرات عمیقی بر جسم بگذارند. تحول بعدی با کشف روش «معالجه از طریق صحبت» توسط پزشک برجسته، جوزف برویر، در جریان درمان بیماری به نام آنآ رخ داد. این روش خلاقانه بالینی که بعداً پایه روانکاوی قرار گرفت، اثبات کرد که گفتگو درباره تعارضات درونی میتواند نشانههای بیماری را کاهش دهد. امروزه تمام درمانهایی که بر گفتگوی شفاهی درمانگر و بیمار استوارند، مانند درمانهای وجودی، شناختی - رفتاری و خانوادهدرمانی، تا حدودی مدیون این کشف بالینی هستند.
یکی از ارکان اساسی این رویکرد، فرض جبر روانی است. بر اساس این اصل، هیچ رویداد روانی تصادفی یا بیمعنی نیست. رفتارهایی مانند رویاها، فراموش کردن بیدلیل قرارها، و لغزشهای کلامی روزمره همگی تجلی هوشیار یک آرزو یا تعارض ناهشیار هستند و معنا و هدفی پنهان را دنبال میکنند. از دیدگاه روانپویشی، رفتاری سالم تلقی میشود که شخص از انگیزههای واقعی نهفته در پس آن باخبر باشد، در حالی که ریشه رفتارهای مشکلدار همگی ناهشیار است.
فروید شخصیت انسان را از شش زاویه مختلف بررسی کرد. یکی از این دیدگاهها، زاویه اقتصادی است که به بررسی چگونگی توزیع، تغییر شکل و جریان مصرف انرژی روانی یا همان لیبیدو اختصاص دارد. بر خلاف باورهای اولیه، انرژی لیبیدو منحصراً بر فعالیتهای جسمانی متمرکز نیست، بلکه منبع اساسی هرگونه رفتار پویا است و فرآیندهای شناختی و ذهنی مانند فکر کردن، یادآوری، احساس و ادراک را نیز هدایت و تکامل میدهد. دیدگاه دیگر، زاویه انطباقی است که ابتدا توسط فروید مطرح شد اما بعدها توسط هارتمن پرورش یافت و به آمادگی فطری فرد برای تعامل با محیط میپردازد.
بر اساس اصل جبر روانی، هیچ رویداد روانی تصادفی نیست و اعمالی چون رویاها، فراموشیها و لغزشهای کلامی همگی هدفی پنهان و دارای معنای ناهشیار دارند.
در نهایت، رویکرد روانپویشی تاکید دارد که وقایع درونی و فرایندهای پنهان ذهن نقش بسیار عمدهتر و اساسیتری نسبت به وقایع بیرونی و محیطی در شکلگیری شخصیت ایفا میکنند. به همین دلیل، درمانهای کوتاهمدت روانپویشی که امروزه کاربرد وسیعی دارند، برای نخستین بار بر اساس نظریههای روانکاوی و یادگیری مشتق شده و فنون خاص خود را توسعه دادند تا به مراجعان در کشف این انگیزههای درونی کمک کنند.
برای مثال، فردی که بهطور مداوم قرار ملاقات با درمانگر خود را فراموش میکند، طبق اصل جبر روانی، این فراموشی تصادفی نیست بلکه نشاندهنده یک مقاومت یا تعارض ناهشیار نسبت به روند درمان است.
واژگان کلیدی
- جبر روانی
- فرضی در روانکاوی مبنی بر اینکه هیچ رویداد روانی تصادفی نیست و تمام رفتارها هدف و معنای ناهشیار دارند
- لیبیدو
- منبع اساسی انرژی روانی که هم فعالیتهای جسمانی و هم فرایندهای ذهنی و شناختی را هدایت میکند
- زاویه اقتصادی
- یکی از زوایای ششگانه بررسی شخصیت که به توزیع، تغییر شکل و مصرف انرژی روانی میپردازد
- معالجه از طریق صحبت
- روش درمانی کشفشده توسط برویر که درمانهای مبتنی بر گفتگوی شفاهی امروزی مدیون آن هستند
اشتباههای رایج
- اشتباه گرفتن کاشف روش «معالجه از طریق صحبت»؛ این روش توسط برویر بر روی بیماری به نام آنآ کشف شد و حاصل کار مشترک فروید و شارکو نبود
- تصور اینکه اختلال هیستری مبنای عصبشناختی یا عضوی مشخصی دارد، در حالی که فاقد هرگونه مبنای عضوی در بدن بیمار است
- فرض اینکه انرژی لیبیدو تنها در فعالیتهای جسمانی مصرف میشود، در حالی که فرآیندهای شناختی مانند تفکر و یادآوری نیز از آن سرچشمه میگیرند
- اعتقاد به اینکه در نظریه روانکاوی، وقایع بیرونی و محیطی اهمیت بیشتری نسبت به وقایع درونی در شکلگیری شخصیت دارند
جمعبندی این مفهوم
- اختلال هیستری فاقد هرگونه مبنای عصبشناختی یا جسمانی است و ریشه در فرایندهای روانشناختی دارد.
- روش معالجه از طریق صحبت توسط جوزف برویر کشف شد و پایه تمام رواندرمانیهای گفتاری امروزی گردید.
- بر اساس اصل جبر روانی، رفتارهای ناهنجار روزمره و لغزشها نشاندهنده تعارضها و انگیزههای ناهشیار انسان هستند.
- انرژی لیبیدو نیروی محرک پشت تمام فعالیتهای جسمانی و عملکردهای ذهنی نظیر تفکر و احساس است.
- شخصیت از زوایای گوناگونی چون اقتصادی (جریان انرژی) و انطباقی (تعامل با محیط با توسعه هارتمن) تحلیل میشود.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که مورد «آنآ» (نام واقعی او برتا پاپنهایم بود) یکی از معروفترین پروندههای تاریخ رواندرمانی است. او خود نام این روش را «پاکسازی دودکش» یا همان «معالجه از طریق صحبت» گذاشت. پاپنهایم پس از بهبودی، به یکی از فعالان برجسته حقوق زنان و مددکاران اجتماعی پیشگام در آلمان تبدیل شد و کارهای بزرگی انجام داد. این نشان میدهد که چگونه درمان روانشناختی میتواند پتانسیلهای پنهان یک فرد را آزاد کند.