روانشناسی نابهنجاری

10 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

تعریف و رویکردهای بهنجاری و نابهنجاری

در روان‌شناسی نابهنجاری، تفکیک دقیق مفاهیم پایه اهمیت بسیاری دارد. مفهوم بیماری در مقابل سلامتی قرار می‌گیرد، در حالی که نابهنجاری در مقابل بهنجاری تعریف می‌شود. این بدان معناست که هر فردی که بیمار روانی تلقی شود، لزوماً به اختلال رفتاری مبتلا نیست. برای مثال، کسی که نتواند تعارضات خود را به شیوه مناسب حل کند بیمار روانی است، اما ممکن است رفتارهای نابهنجار بیرونی نشان ندهد. برای تعریف و تشخیص نابهنجاری، روان‌شناسان از ملاک‌های متعددی استفاده می‌کنند: __H۳__ملاک‌های تشخیص نابهنجاری__EH۳__ نخستین ملاک، انحراف از هنجارهای آماری است که هر رفتار کم‌بسامد را نابهنجار می‌داند؛ در این تعریف حتی افراد دارای هوش بسیار بالا یا شادکامی فوق‌العاده نیز نابهنجار محسوب می‌شوند. ملاک دوم، انحراف از هنجارهای اجتماعی است که به دلیل تغییر قوانین و ارزش‌های جوامع در طول زمان و مکان، کاملاً نسبی و وابسته به بستر جامعه است. ملاک سوم که دانشمندان علوم اجتماعی آن را حیاتی‌ترین ملاک می‌دانند، غیرانطباقی بودن رفتار است؛ یعنی رفتاری که تأثیر منفی بر بهزیستی فرد یا گروه بگذارد. ملاک چهارم، تعریف حقوقی دیوانگی است که بر ناتوانی شخص در قضاوت بین درست و نادرست یا ناتوانی در کنترل رفتار خود تکیه دارد، نه بر اساس رنج درونی فرد. در مقابل، افراد بهنجار دارای خودشناسی و خودآگاهی عمیق‌تری درباره تمایلات و احساسات شخصی خود هستند. آن‌ها عزت نفس بالا و کارآمدی در ادراک دارند و برخلاف افراد مبتلا به اختلال روانی (که به دلیل خودمحوری برای حفظ ایمنی از صمیمیت می‌ترسند)، قادر به پذیرش و ابراز صمیمیت و محبت هستند. طبق نظریه آلبرت بندورا، واقع‌بینی در ارزیابی قابلیت‌های خود و تفسیر رویدادها نشان‌دهنده خودکارآمدی در ادراک است.

در روان‌شناسی نابهنجاری، مفهوم بیماری در برابر سلامتی و مفهوم نابهنجاری در برابر بهنجاری قرار می‌گیرد و هر بیمار روانی لزوماً اختلال رفتاری ندارد.

__H۳__رویکردهای تبیین اختلالات روانی__EH۳__ رویکردهای مختلفی برای تبیین این اختلالات وجود دارد. رویکرد زیست‌شناختی علل اختلالات را عضوی دانسته و بر ژنتیک، هورمون‌ها، مغز و انتقال‌دهنده‌های عصبی به همراه درمان دارویی تأکید دارد. از این منظر، احساس بیماری روانی می‌تواند ناشی از تلاش ارگانیسم برای حل تعارض‌های روانی باشد. رویکرد روان‌پویایی بر این باور است که بازگرداندن تعارضات ناخودآگاه به حیطه هشیاری، نیاز به دفاع‌های روانی را برطرف می‌کند. زیگموند فروید تعارض‌های جنسی دوران کودکی را علت اصلی تمام روان‌رنجوری‌ها (نوروزها) می‌دانست و نه روان‌پریشی‌ها (سایکوزها). رویکرد رفتاری اختلال‌ها را محصول یادگیری و پاداش و تنبیه محیطی می‌داند، در حالی که رویکرد شناختی بر فرایندهای ذهنی آگاهانه نظیر خودارزیابی و شیوه نگرش به خود تمرکز دارد. رویکرد انسان‌گرا اختلال را ناشی از تعارض خود واقعی با خود آرمانی و فشارهای جامعه برای همنوایی می‌داند. رویکرد اجتماعی - فرهنگی بر متغیرهای محیطی نظیر خانواده، پایگاه اجتماعی و فرهنگ تمرکز دارد و در نهایت، رویکرد تعاملی زیستی - روانی - اجتماعی معتقد است تعامل هم‌زمان این عوامل رفتار نابهنجار را پدید می‌آورد.

برای مثال، یک فرد نابغه با ضریب هوشی بسیار بالا طبق ملاک آماری نابهنجار تلقی می‌شود، اما از نظر ملاک کارکردی و انطباقی، رفتاری کاملاً بهنجار و سازگارانه دارد.

واژگان کلیدی

بیماری روانی
حالت برهم‌خوردن سلامتی روان که به دنبال مقاومت ارگانیسم برای حل تعارض‌های روانی رخ می‌دهد.
غیرانطباقی بودن
حیاتی‌ترین ملاک نابهنجاری از نظر دانشمندان علوم اجتماعی که نشان‌دهنده تاثیر منفی رفتار بر بهزیستی فرد یا جامعه است.
خودکارآمدی در ادراک
به تعبیر آلبرت بندورا، داشتن واقع‌بینی در ارزیابی قابلیت‌های شخصی و تفسیر اتفاقات پیرامون است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فرض کنیم بیماری روانی در مقابل بهنجاری قرار می‌گیرد؛ بیماری در مقابل سلامتی و نابهنجاری در مقابل بهنجاری تعریف می‌شود.
  • نباید تصور کرد ملاک حقوقی دیوانگی بر اساس عذاب شخصی فرد است؛ این ملاک بر ناتوانی در تشخیص درست از نادرست یا عدم کنترل رفتار استوار است.
  • برخلاف تصور رایج، فروید تعارض‌های جنسی کودکی را علت روان‌رنجوری‌ها (نوروزها) می‌دانست، نه روان‌پریشی‌ها (سایکوزها).
  • این باور نادرست است که رویکرد رفتاری درمان را ناشی از فرایندهای ذهنی می‌داند؛ رفتاری‌ها بر یادگیری تمرکز دارند و رویکرد شناختی بر فرایندهای ذهنی متمرکز است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بیماری در مقابل سلامتی و نابهنجاری در مقابل بهنجاری قرار دارد و این مفاهیم کاملاً متمایز هستند.
  • ملاک‌های نابهنجاری شامل انحراف آماری، انحراف اجتماعی، غیرانطباقی بودن و تعریف حقوقی دیوانگی است.
  • افراد بهنجار دارای خودآگاهی عمیق‌تر، عزت نفس بالا و توانایی برقراری روابط صمیمانه متقابل هستند.
  • رویکردهای زیست‌شناختی، روان‌پویایی، رفتاری، شناختی، انسان‌گرا و اجتماعی-فرهنگی هر کدام تبیین متفاوتی از اختلالات ارائه می‌دهند.
  • رویکرد تعاملی زیستی-روانی-اجتماعی معتقد است رفتار نابهنجار حاصل تعامل هم‌زمان عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که مفهوم «دیوانگی» (Insanity) یک اصطلاح روان‌شناختی یا روان‌پزشکی نیست، بلکه کاملاً یک واژه حقوقی است. در دادگاه‌ها، وکیلان مدافع برای تبرئه موکل خود از این اصطلاح استفاده می‌کنند تا ثابت کنند متهم در زمان ارتکاب جرم، فاقد ظرفیت عقلی برای درک ماهیت جنایتکارانه عمل خود بوده است. این امر نشان می‌دهد که چگونه مرزهای روان‌شناسی نابهنجاری با حوزه قانون و قضاوت در هم می‌آمیزند.

طبقه‌بندی اختلالات روانی و راهنمای تشخیصی

دسته‌بندی و طبقه‌بندی علمی اختلالات روانی به روان‌پزشکان و روان‌شناسان کمک می‌کند تا زبان مشترکی برای تشخیص و درمان داشته باشند. راهنمای تشخیصی اختلالات روانی (DSM)، اختلالات را بر مبنای نشانه‌های رفتاری طبقه‌بندی می‌کند، نه علل فیزیولوژیک درون‌زاد. با این حال، یکی از معایب سیستم‌های طبقه‌بندی این است که برچسب‌های تشخیصی مانند «غیرانطباقی»، خود به خود توضیح‌دهنده و تبیین‌کننده علت رفتار نیستند و نباید ما را به این اشتباه بیندازند که این برچسب‌ها علت پدیدآیی رفتار را تبیین می‌کنند.

راهنمای تشخیصی DSM اختلالات روانی را بر اساس نشانه‌های رفتاری مشهود طبقه‌بندی می‌کند، نه بر مبنای علل فیزیولوژیک درون‌زاد.

__H۳__سیستم چندمحوری در DSM-IV__EH۳__ در سیستم پنج‌محوری راهنمای DSM-IV، اطلاعات بیمار در پنج محور مختلف ثبت می‌شد تا ارزیابی جامعی صورت گیرد: محور اول (I) به ارائه گزارش درباره اختلالات بالینی اصلی روان‌پزشکی (مانند اختلال اضطراب فراگیر) اختصاص داشت. محور دوم (II) به طور مجزا به ثبت اختلالات شخصیت و عقب‌ماندگی ذهنی می‌پرداخت تا این مشکلات طولانی‌مدت از اختلالات بالینی متمایز شوند و در تشخیص تحت‌الشعاع قرار نگیرند. محور سوم (III) اطلاعات کامل پیرامون بیماری‌های جسمانی و شرایط پزشکی عمومی مداخله‌گر را ثبت می‌کرد که می‌توانند با وضعیت روان‌شناختی بیمار مرتبط باشند. محور چهارم (IV) به مشکلات روانی-اجتماعی و رویدادهای فشارزای زندگی (مانند طلاق یا مشکلات خانوادگی و شغلی) اختصاص داشت. در نهایت، محور پنجم (V) برای ارزیابی کارکرد کلی و سطح فعالیت اجتماعی، شغلی و روانی بیمار در طول یک سال گذشته بر اساس مقیاس ارزیابی کارکرد کلی استفاده می‌شد. __H۳__تغییرات ساختاری در DSM-۵ و جنبش پناهگاه‌زدایی__EH۳__ در ویرایش پنجم راهنمای تشخیصی (DSM-۵)، تغییرات بنیادی رخ داد؛ از جمله حذف سیستم چندمحوری و تغییر در دسته‌بندی‌ها. همچنین در حوزه درمان، جنبش پناهگاه‌زدایی (deinstitutionalization) که از اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی آغاز شد، رویکرد درمان را تغییر داد. این جنبش با هدف درمان بیماران روانی در محیط طبیعی زندگی خودشان و در جامعه، به جای بستری شدن در بیمارستان‌های سنتی شکل گرفت. اصول این جنبش بر این فرض استوار است که بستری شدن طولانی‌مدت با جدا کردن بیمار از شبکه حمایتی خانواده و دوستان، وابستگی او را افزایش داده و این احساس مخرب را القا می‌کند که فرد توانایی بازگشت به دنیای واقعی را ندارد. این جنبش بر این باور بود که ماندن بیمار در آسایشگاه‌های روانی سنتی مانع بازتوانی او می‌شود. بستری شدن طولانی‌مدت، بیماران را از حمایت اجتماعی خانواده و فامیل دور کرده و وابستگی آنان را تشدید می‌کند.
محورمحتوای تشخیصیمثال بالینی
محور Iاختلالات بالینی اصلیاضطراب فراگیر
محور IIاختلال شخصیت و عقب‌ماندگیشخصیت مرزی
محور IIIشرایط پزشکی و جسمانیپرکاری تیروئید
محور IVمشکلات محیطی و روانی-اجتماعیطلاق یا سوگ
محور Vارزیابی کارکرد کلی (GAF)نمره کارکرد شغلی

واژگان کلیدی

محور II
بخشی از سیستم تشخیصی DSM-IV که به ثبت اختلالات شخصیت و عقب‌ماندگی ذهنی اختصاص داشت.
جنبش پناهگاه‌زدایی
جنبشی آغاز شده در دهه ۱۹۶۰ میلادی برای درمان بیماران در جامعه و محیط طبیعی به جای بستری طولانی‌مدت در بیمارستان.
برچسب تشخیصی
عناوین به‌کار رفته در طبقه‌بندی اختلالات که نشانه‌های رفتاری را توصیف می‌کنند اما علت پدیدآیی رفتار را تبیین نمی‌کنند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فرض کنیم اختلالات شخصیت و عقب‌ماندگی ذهنی در DSM-IV روی محور I قرار می‌گرفتند؛ این اختلالات روی محور II ثبت می‌شدند.
  • نباید تصور کرد طلاق یا بحران‌های زندگی روی محور I ثبت می‌شوند؛ این موارد جزء مشکلات روانی-اجتماعی بوده و روی محور IV قرار می‌گیرند.
  • این باور نادرست است که جنبش پناهگاه‌زدایی کلینیک‌های خصوصی در خارج از شهر برای بیماران اوتیستیک بود؛ این جنبش برای درمان عموم بیماران روانی در محیط طبیعی زندگی خودشان بود.
  • اشتباه شایع این است که فکر کنیم DSM اختلالات را بر مبنای علل فیزیولوژیک درون‌زاد طبقه‌بندی می‌کند؛ مبنای این راهنما نشانه‌های رفتاری است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • راهنمای DSM اختلالات روان‌پزشکی را بر مبنای نشانه‌های رفتاری طبقه‌بندی می‌کند.
  • در سیستم پنج‌محوری DSM-IV، اختلالات بالینی روی محور اول و اختلالات شخصیت روی محور دوم قرار داشتند.
  • بیماری‌های جسمانی مرتبط با وضعیت روانی روی محور سوم و رویدادهای استرس‌زای زندگی روی محور چهارم ثبت می‌شدند.
  • محور پنجم DSM-IV به ارزیابی کارکرد کلی و کیفیت فعالیت‌های اجتماعی و شغلی بیمار اختصاص داشت.
  • جنبش پناهگاه‌زدایی برای کاهش وابستگی بیماران روانی و درمان آن‌ها در بستر جامعه شکل گرفت.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که حذف سیستم چندمحوری در زمان انتشار DSM-۵ در سال ۲۰۱۳ میلادی، یکی از جنجالی‌ترین تغییرات در تاریخ روان‌پزشکی بود. طراحان معتقد بودند تفکیک اختلالات بالینی (مانند افسردگی) از اختلالات شخصیت (مانند مرزی) پایه علمی محکمی ندارد و همبودی شدید آن‌ها کارآمدی این تفکیک را زیر سوال می‌برد. با حذف این محورها، تلاش شد تا دیدگاهی یکپارچه‌تر و زیستی-روانی-اجتماعی به سلامت روان شکل گیرد.

روان‌رنجوری، روان‌پریشی و نشانه‌های بالینی

در آسیب‌شناسی روانی، تفکیک دو اصطلاح سنتی روان‌رنجوری (نوروز) و روان‌پریشی (سایکوز) اهمیت بالینی زیادی دارد، هرچند این دو واژه دیگر مقوله‌های اصلی تشخیصی در راهنمای DSM-IV نیستند. تقسیم‌بندی نابهنجاری‌ها به این دو گروه بر اساس معیار شدت و ضعف بیماری صورت می‌گیرد. __H۳__تفاوت‌های کلیدی نوروز و سایکوز__EH۳__ مرز تشخیصی و تفاوت اساسی بین افراد نوروتیک و سایکوتیک، در میزان آگاهی و بینش آن‌ها نسبت به حالات روانی خودشان و آزمون واقعیت نهفته است. بیمار مبتلا به نوروز (روان‌رنجوری) با وجود آسیب در حیطه رفتاری، عملکردهای اصلی شخصیتش مختل نمی‌شود، با واقعیت سازگار است و از وجود مشکل در خویش آگاهی دارد. بیمار نوروتیک به طور ناآگاهانه سعی می‌کند رنج‌های درونی خود را به کمک طرح‌واره‌ها و راه‌حل‌های سازشکارانه کاهش دهد. نشانه‌های بالینی نوروز شامل اضطراب پایدار، ناتوانی در انطباق با جامعه و گاهی نشان دادن حرکات کودکانه است. عدم تعادل‌های عاطفی دوران کودکی دارای نشانه‌های جسمی مختلفی همچون شب‌ادراری، لکنت زبان و تیک عضلانی است که از تعارضات حاصل از عقده ادیپ و عقده اختگی در دیدگاه روان‌کاوی ناشی می‌شود. در مقابل، بیماران مبتلا به سایکوز (روان‌پریشی) به علت آشفتگی شدید فرآیندهای فکری، تماس خود را با واقعیت از دست می‌دهند، فاقد بینش نسبت به بیماری خود هستند و نیاز مبرم به بستری دارند.

مهم‌ترین مشخصه تشخیصی روان‌پریشی (پسیکوز)، نقض شدید آزمون واقعیت و ناتوانی در تشخیص واقعیت از خیال است.

نوروز یک اختلال رفتاری کنشی (عملکردی) است؛ یعنی هیچ ضایعه ساختاری شناخته‌شده یا علت زیستی بارزی در مغز یا اعصاب برای آن یافت نشده است. در حالی که بیماری‌های عضوی به دلیل نقص فیزیکی یا آسیب در سلسله اعصاب مرکزی ایجاد می‌شوند. __H۳__علائم شناختی و ادراکی: توهم در برابر هذیان__EH۳__ افتراق بین توهم و هذیان برای تشخیص اختلالات شدید ضروری است. توهم یک اختلال ادراکی است و به معنی تجربه حسی نادرست و ادراک بدون محرک واقعی (مانند شنیدن صدا در تنهایی مطلق) تعریف می‌شود. در مقابل، هذیان اختلال در محتوای تفکر است و به باور یا اعتقاد کاذب و ذهنی تزلزل‌ناپذیر اطلاق می‌شود (مانند اینکه فرد فکر کند افکارش توسط فضایی‌ها کنترل می‌شود). در این میان، آفازی‌ها اختلالات زبانی هستند که به دو شکل دیده می‌شوند: در آفازی بیانی، درک فرد سالم است اما در تکلم و بیان کلمات مشکل دارد. در آفازی دریافتی، فرد توانایی تکلم فیزیکی دارد اما در فهم و دریافت مطالب مشکل داشته و کلمات بی‌ربط می‌گوید. در بعد جسمانی نیز اختلال تبدیلی (تجلی تعارض روانی به صورت نشانه‌های جسمی) قرار دارد که جزء اختلالات اضطرابی طبقه‌بندی نمی‌شود. همچنین، بیماری ممکن است برای کسانی رضایت‌بخش باشد که مسئولیت سنگینی بر عهده دارند اما به دلیل فشارهای اجتماعی نمی‌توانند آن را رها کنند.
ویژگیروان‌رنجوری (نوروز)روان‌پریشی (سایکوز)
آزمون واقعیتسالم و فعالمختل و از دست رفته
بینش به بیماریدارد (آگاه است)ندارد (ناآگاه است)
شدت اختلالخفیف تا متوسطشدید
نیاز به بستریبه ندرتبسیار زیاد و مبرم

واژگان کلیدی

اختلال کنشی
اختلال رفتاری که هیچ ضایعه ساختاری شناخته‌شده یا علت زیستی بارزی در مغز و اعصاب برای آن یافت نشده است.
توهم
تجربه ذهنی و حسی کاذب از ادراک یک محرک بدون وجود مابازای خارجی واقعی که یک اختلال ادراکی است.
هذیان
باور و اعتقاد کاذب، ذهنی و تزلزل‌ناپذیر که به حیطه اختلالات تفکر مربوط می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم اختلالات نوروتیک به دلیل ضایعات مغزی واضح رخ می‌دهند؛ نوروزها اختلالاتی کنشی و بدون ضایعه ساختاری هستند.
  • نباید تصور کرد باور بیمار به کنترل افکارش توسط بیگانگان یک توهم است؛ این یک هذیان (باور غلط) است، نه توهم (ادراک حسی فاقد محرک).
  • این ادعا که در آفازی دریافتی بیمار توانایی تکلم را کاملاً از دست می‌دهد غلط است؛ بیمار می‌تواند صحبت کند اما کلمات بی‌ربط می‌گوید چون فهمش مختل است.
  • اشتباه شایع این است که اختلال تبدیلی را جزء اختلالات اضطرابی بدانیم؛ این اختلال در دسته اختلالات اضطرابی قرار نمی‌گیرد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بیماری‌های روانی بر اساس شدت به دو گروه روان‌رنجوری (خفیف‌تر) و روان‌پریشی (شدیدتر) تقسیم می‌شوند.
  • بیماران نوروتیک واقعیت‌سنجی سالمی دارند و از بیماری خود آگاهند، در حالی که بیماران سایکوتیک تماس با واقعیت را از دست داده‌اند.
  • بیماری‌های عضوی ناشی از نقص فیزیکی مغز هستند اما در بیماری‌های کنشی (مانند نوروز) اندام‌ها ساختار سالمی دارند.
  • توهم اختلال در ادراک حسی بدون محرک است، در حالی که هذیان اختلال در محتوای تفکر است.
  • آفازی بیانی با نقص در تکلم علیرغم درک سالم، و آفازی دریافتی با نقص در درک زبان مشخص می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که اصطلاح «هیستری تبدیلی» نخستین بار توسط زیگموند فروید رواج یافت. او با مشاهده بیمارانی که بدون هیچ دلیل پزشکی دچار نابینایی یا فلج اندام می‌شدند، متوجه شد که ذهن انسان تعارض‌های عاطفی شدید و غیرقابل تحمل (مانند خشم سرکوب‌شده) را به نشانه‌های جسمانی عینی تبدیل می‌کند تا فرد را از اضطراب شدید نجات دهد. این کشف، سنگ بنای درک تاثیر متقابل و شگفت‌انگیز روان بر تن در روان‌پزشکی نوین شد.

اختلالات اضطرابی و انواع هراس‌ها

اختلالات اضطرابی گروه وسیعی از اختلالات بالینی را شامل می‌شوند. اگرچه در راهنمای DSM-۵ اختلال وسواسی-عملی (OCD) و استرس پس از سانحه (PTSD) از این طبقه خارج شده‌اند، اما به طور سنتی و در DSM-IV همگی زیرمجموعه اختلالات اضطرابی بودند. __H۳__اختلال اضطراب فراگیر و حمله وحشت‌زدگی__EH۳__ در اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، بیمار نگرانی مکرر، مستمر و مبهمی را در تمام طول روز تجربه می‌کند که با نشانه‌های بدنی مانند سردرد، خستگی مفرط و ناتوانی در تمرکز همراه است. این اضطراب منتشر است و توسط هیچ محرک یا رویداد بیرونی مشخصی فراخوانده نمی‌شود، بلکه در احساسات عمیق و تعارض‌های درونی فرد ریشه دارد. در مقابل، حمله وحشت‌زدگی (پانیک) یک شروع ناگهانی از ترس شدید است. علائم بدنی هولناک آن مانند تنگی نفس و لرزش عضلانی در نتیجه تحریک شدید بخش سمپاتیک دستگاه عصبی خودمختار رخ می‌دهد. حدود یک‌سوم تا نیمی از مبتلایان به پانیک به دلیل ترس از عدم دسترسی به کمک یا دشواری فرار، دچار اختلال همراه یعنی ازدحام‌هراسی (آگورافوبیا) می‌شوند. تبیین زیست‌شناختی نشان می‌دهد وحشت‌زدگی ارثی با نقص در پاسخ جنگ و گریز ناشی از کمبود پیام‌رسان عصبی سروتونین در دستگاه کناری (لیمبیک) مرتبط است. تبیین شناختی نیز پانیک را ناشی از تعبیر فاجعه‌انگیز و منفی فرد از نشانه‌های بدنی طبیعی (مانند تپش قلب) می‌داند. دیدگاه رفتاری نیز گوش‌به‌زنگ بودن همیشگی بیمار را پاسخ شرطی‌شده‌ای می‌داند که برانگیختگی دستگاه خودمختار را حفظ می‌کند.

در حمله وحشت‌زدگی (پانیک)، تحریک شدید بخش سمپاتیک مسئول علائم بدنی است و تبیین شناختی آن را ناشی از تعبیر مصیبت‌بار نشانه‌های بدنی می‌داند.

__H۳__اختلال هراس (فوبیا) و سیر تحول ترس‌ها__EH۳__ در فوبیا، بیمار برخلاف حالت روان‌پریشی، کاملاً آگاه است که ترس او از اشیاء یا موقعیت‌ها غیرمنطقی است. بیمار فوبیایی تنها با پرخاش یا تجنب و اجتناب آگاهانه از موقعیت ترس‌آور می‌تواند اضطراب کوتاه‌مدت خود را کاهش دهد. واژه آگورافوبیا از ریشه آگورا به معنی میدان فروش کالا است و هراس اجتماعی شامل ترس مفرط از تحقیر یا مسخره‌شدن در جمع است. ترس‌های انسان در طول سنین مختلف سیر تحولی خاصی دارند: شدت ترس‌های مربوط به آمپول (تزریق)، پزشک و تاریکی در سن ۶ سالگی به اوج خود می‌رسد. ترس از مار و محیط‌های بسته در سن ۱۰ سالگی به حداکثر می‌رسد. هراس از بلندی، مار، فضاهای بسته و موقعیت‌های اجتماعی در سن ۲۰ سالگی (جوانان) به اوج می‌رسد، و هراس از شلوغی (ازدحام)، مرگ و آسیب یا بیماری‌های سخت در سنین میانی و بالاتر رواج بیشتری دارد. نظریه یادگیری رفتاری معتقد است هراس‌ها (مانند هراس از مدرسه) به دلیل پاداش‌های پس‌آیند (مانند جلب محبت والدین در خانه) پایدار می‌مانند، در حالی که روان‌کاوی فوبیا را ناشی از جابه‌جایی اضطراب سائق‌های ناخودآگاه بر روی نمادهای بیرونی و دفاع در برابر تکانه‌های خطرناک درون‌روانی می‌داند.

برای مثال، یک دانش‌آموز مبتلا به هراس از مدرسه، با بهانه‌جویی و ماندن در خانه پاداش دریافت می‌کند (محبت بیشتر والدین) که این امر رفتار هراسی او را طبق نظریه یادگیری تقویت می‌کند.

واژگان کلیدی

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)
نگرانی مستمر و مبهم در طول روز بدون وجود محرک اختصاصی یا موقعیتی، همراه با نشانه‌های بدنی مانند سردرد و خستگی.
ازدحام‌هراسی (آگورافوبیا)
ترس مرضی از حضور در اماکن شلوغ یا غریبه به دلیل دشواری فرار یا عدم دسترسی به کمک در هنگام بروز پانیک.
تعبیر فاجعه‌انگیز
نقص شناختی در تفسیر نشانه‌های طبیعی بدن (مانند تپش قلب به عنوان حمله قلبی) که عامل اصلی برانگیختن حملات پانیک است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم لرزش و تنگی نفس در پانیک ناشی از تحریک پاراسمپاتیک است؛ این علائم به دلیل تحریک شدید سمپاتیک رخ می‌دهند.
  • نباید تصور کرد ریشه لغت آگورافوبیا به معنای ترس از تنهایی در تاریکی است؛ آگورا در یونانی به معنای میدان فروش کالا یا مجمع شلوغ است.
  • این باور غلط است که نگرانی مکرر و مبهم در تمام روز به همراه خستگی و سردرد از علائم PTSD است؛ این‌ها نشانه‌های بارز اضطراب فراگیر (GAD) هستند.
  • اشتباه است که اوج ترس از تزریق و تاریکی را در سنین بزرگتر مانند ۱۵ سالگی بدانیم؛ این ترس‌ها در سن ۶ سالگی به حداکثر می‌رسند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • GAD با اضطراب منتشر و غیرموقعیتی مشخص می‌شود که در تعارضات درونی بیمار ریشه دارد.
  • حملات پانیک ناشی از تحریک سمپاتیک و کمبود سروتونین در دستگاه لیمبیک است و با تعابیر شناختی فاجعه‌انگیز تشدید می‌شود.
  • بیمار مبتلا به هراس (فوبیا) برخلاف بیمار روان‌پریش، کاملاً به غیرمنطقی بودن ترس خود اشراف دارد.
  • ترس‌های رشدی مانند ترس از تاریکی در ۶ سالگی و ترس از مار در ۱۰ سالگی به اوج می‌رسند.
  • نظریه رفتاری هراس را حاصل یادگیری و تقویت، و روان‌کاوی آن را حاصل جابه‌جایی اضطراب ناخودآگاه می‌داند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تبیین تکاملی ترس‌ها نشان می‌دهد چرا شایع‌ترین فوبیاها در میان انسان‌ها ترس از مار، عنکبوت، بلندی و محیط‌های بسته است. اجداد ما که از این خطرات طبیعی دوری می‌کردند، شانس بقای بیشتری داشتند و این ترس‌های سازگارانه در کدهای ژنتیکی ما ثبت شده‌اند. به همین دلیل است که امروزه فوبیای مار بسیار شایع‌تر از فوبیای خودرو یا پریز برق است، با وجود اینکه خودروها در زندگی مدرن خطر بسیار بزرگتری برای بقای ما به شمار می‌روند!

وسواس فکری - عملی و احتکار

اختلال وسواسی - اجباری (OCD) یکی از اختلالات پیچیده روان‌شناختی است که در راهنمای تشخیصی DSM-۵ از طبقه اختلالات اضطرابی جدا شده و در طبقه‌ای مستقل تحت عنوان «اختلالات وسواس فکری-عملی و مرتبط» قرار گرفته است. __H۳__ماهیت بالینی و نشانه‌های وسواس__EH۳__ در این اختلال، بیمار زمانی اضطراب شدید را تجربه می‌کند که تلاش دارد رفتارهای غیرانطباقی و تکانه‌های خود را مهار و کنترل کند. رفتارهای تشریفاتی و قالبی تنها به بیماران وسواسی محدود نمی‌شود؛ بسیاری از افراد غیربالینی نیز در مواجهه با فشارهای روانی شدید، برای کاهش تنش به تکرار کارهای قالبی روی می‌آورند. با این حال، تفاوت اصلی در این است که بیمار وسواسی در صورت ممانعت از انجام عمل وسواسی یا مقاومت در برابر آن، دچار اضطراب فزاینده می‌شود.

موضوع اساسی و زیربنایی تمام رفتارهای وسواسی تکرارشونده، شک و تردید عمیق و ناتوانی در اعتماد به قضاوت حسی خویش است، نه نیاز به تأیید دیگران.

شایع‌ترین شکل تظاهرات رفتاری تکراری در وسواس عملی، رفتارهای وارسی کردن و شستشو است. موضوع اساسی و زیربنایی تمام رفتارهای وسواسی تکرارشونده، شک و تردید عمیق و ناتوانی بیمار در اعتماد به قضاوت حسی خویش است. بیماران وسواسی معمولاً از پوچی و بیهودگی رفتارهای خود آگاه هستند، اما به دلیل اضطراب شدید و ترس از تحقیر شدن قادر به متوقف کردن آن نیستند؛ در حالی که در هراس‌ها، بیمار درگیر نشخوار فکری جدی یا کارهای تشریفاتی مداوم و اجباری برای مهار ترس خود نیست. از نظر تحول سنی، اوج شیوع هراس در نوجوانی است، در حالی که شروع اختلال وسواس در دوران جوانی رخ می‌دهد. __H۳__نظریه‌های تبیین و اختلال احتکار__EH۳__ نظریه روان‌کاوی وسواس را تظاهرات بیرونی تکانه‌های خصومت، ویرانگری یا جنسی سرکوب‌شده دوران گذشته می‌داند که به فرمی دگرگون‌شده ابراز می‌شوند. رویکرد شناختی-رفتاری معتقد است اعمال وسواسی به این جهت پایدار می‌مانند که به صورت موقت با کاهش اضطراب و تنش پیوند خورده و تقویت می‌شوند. زیست‌شناسان بروز وسواس شدید را با کمبود انتقال‌دهنده عصبی سروتونین در بخش‌هایی از مغز مرتبط می‌دانند که اثربخشی داروهای بازدارنده بازجذب سروتونین (مانند کلومی‌پرامین) مؤید آن است. یکی دیگر از تغییرات DSM-۵، معرفی اختلال احتکار (Hoarding) به عنوان یک تشخیص مجزا است. در اختلال احتکار، برخلاف وسواس عملی، افکار، تصاویر یا تکانه‌های ناخواسته که پاسخ مقاومت فعال بیمار را برانگیزند وجود ندارند و بیمار وسایل را به طور مداوم انباشت می‌کند.
ویژگیاختلال وسواس (OCD)اختلال هراس (فوبیا)
نشخوار فکری مداوم✓ (بسیار زیاد)✗ (ندارد یا ناچیز)
رفتارهای تشریفاتی تکراری✓ (اجباری و مداوم)✗ (فقط اجتناب مستقیم)
سن اوج شیوعدوران جوانیدوران نوجوانی

واژگان کلیدی

وسواس عملی (Compulsion)
رفتارهای تکراری و قالبی (مانند شستشو و وارسی) که بیمار برای کاهش موقت اضطراب خود انجام می‌دهد.
اختلال احتکار (Hoarding Disorder)
اختلال مستقل جدید در DSM-۵ که با ناتوانی در دور ریختن اشیاء مشخص می‌شود و در آن مقاومت فعال در برابر افکار مزاحم وجود ندارد.
اعتماد به قضاوت حسی
توانایی تکیه بر حواس خود، که نقص و شک عمیق در آن سنگ بنای رفتارهای تکراری وسواسی است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم بیماران وسواسی کارهای خود را منطقی می‌دانند؛ آن‌ها معمولاً به بیهودگی رفتارهای خود آگاهند اما توان متوقف کردن آن را ندارند.
  • نباید تصور کرد پایداری اعمال وسواسی به دلیل افزایش اضطراب است؛ این اعمال به دلیل کاهش موقت اضطراب و ایجاد آرامش لحظه‌ای تقویت شده و پایدار می‌مانند.
  • این ادعا که رفتارهای وسواسی شدید با نارسایی دوپامین مرتبط است نادرست است؛ زیست‌شناسان آن را با کمبود سروتونین در مغز مرتبط می‌دانند.
  • اشتباه شایع این است که فکر کنیم موضوع زیربنایی تمام رفتارهای وسواسی، نیاز شدید به تأیید دیگران است؛ موضوع اصلی، شک و تردید عمیق است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • در اختلال وسواس، مقاومت بیمار در برابر رفتارهای غیرانطباقی منجر به ایجاد اضطراب عمیق و فزاینده می‌شود.
  • شایع‌ترین جلوه‌های رفتاری وسواس عملی شامل رفتارهای وارسی کردن مکرر و شستشو است.
  • پایداری اعمال وسواسی ناشی از تقویت منفی به دلیل کاهش موقت اضطراب و تنش عاطفی است.
  • نارسایی و کمبود انتقال‌دهنده عصبی سروتونین در مغز از عوامل بیولوژیکی اصلی در بروز وسواس است.
  • در اختلال احتکار برخلاف وسواس عملی، افکار مزاحم و ناخواسته‌ای که مقاومت فعال بیمار را برانگیزند دیده نمی‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که برخی از نوابغ و شخصیت‌های تاریخی بزرگ تاریخ به اختلال وسواس فکری-عملی مبتلا بوده‌اند. برای مثال، نیکولا تسلا، مخترع نابغه، وسواس شدیدی نسبت به عدد ۳ و مضارب آن داشت. او همیشه پیش از ورود به یک ساختمان، ۳ بار دور آن قدم می‌زد و در اتاق‌های هتل که شماره‌شان بر ۳ بخش‌پذیر بود اقامت می‌کرد. همچنین او وسواس شدیدی نسبت به پاکیزگی داشت و از لمس موی انسان یا اشیای گرد به شدت اجتناب می‌کرد، که نشان‌دهنده چگونگی تاثیر این اختلال بر زندگی روزمره حتی در نوابغ است.

اختلالات خلقی: افسردگی و دوقطبی

در روان‌پزشکی، مقصود اصلی از اختلالات خلقی، بروز پریشانی‌های هیجانی مداوم است. در راهنمای تشخیصی DSM-۵، طبقه قدیمی اختلالات خلقی حذف شده و به دو طبقه کاملاً مجزای «اختلالات دوقطبی و مرتبط» و «اختلالات افسردگی» تفکیک گردیده است. __H۳__اختلالات افسردگی و نشانه‌های آن__EH۳__ مبتلایان به اختلالات افسردگی، دوره‌های افسردگی را به صورت تک‌قطبی تجربه می‌کنند و فاقد هرگونه دوره شیدایی هستند. دو نشانه اصلی و متمایزکننده افسردگی، ناامیدی و غمگینی هستند. نشانه‌های این اختلال به ۴ دسته تقسیم می‌شوند: غم و اندوه جزو نشانه‌های هیجانی است. تغییر خواب، اشتها و تغییرات شدید وزن (هم کاهش و هم افزایش شدید وزن) جزو نشانه‌های جسمانی هستند. فعل‌پذیری و فقدان ابتکار نشانه‌های انگیزشی، و افکار منفی و ناامیدی نشانه‌های شناختی هستند. افسردگی ماژور نیازمند حداقل ۵ نشانه از نشانه‌های ۹گانه به مدت ۲ هفته است، اما دیس‌تایمی خفیف‌تر، مزمن‌تر و با نشانه‌های کمتری تظاهر می‌کند. همچنین افسردگی تحریکاتی نیز شامل تجربه هم‌زمان افسردگی و اضطراب شدید است. در DSM-۵، معیار خروج از سوگ حذف شده و افسردگی/اضطراب مختلط مستلزم همبودی ۲ هفته‌ای علائم است. __H۳__شیدایی (مانیا) و اختلال دوقطبی__EH۳__ فاز مانیا با خلق بالا یا تحریک‌پذیر و برانگیختگی شدید رفتاری همراه است که در آن تکانه‌ها سریعاً به رفتار تبدیل شده و ممکن است با گم‌گشتگی ذهنی همراه باشد؛ عارضه‌ای که در دوره خفیف شیدایی (هیپومانیک) وجود ندارد. در دوره خفیف شیدایی، فرد نیاز کمتری به خواب دارد و طرح‌های بلندپروازانه غیرعملی مطرح می‌کند. رفتار فرد شیدا در بیشتر مواقع شبیه خشم و خصومت است تا سرخوشی محض. داروی استاندارد کنترل نوسانات دوقطبی، کربنات لیتیوم است و ضدافسردگی‌ها مانند کلومی‌پرامین درمان خط اول آن نیستند. دوقطبی اختلالی نادر (حدود ۱٪ شیوع)، ارثی‌تر و متساوی بین دو جنس است؛ اما شیوع افسردگی در زنان (۲۰٪) دو برابر مردان (۱۰٪) است. اختلال بی‌نظمی مخرب خلق (DMDD) برای کودکانی با طغیان مکرر ۳ بار در هفته صادر می‌شود تا از تشخیص اشتباه دوقطبی پیشگیری کند.

سه‌گانه شناخت آرون بک شامل افکار و نگرش‌های منفی افسرده‌ها نسبت به خویشتن، تجارب کنونی (حال) و آینده است، نه گذشته.

__H۳__نظریه‌های تبیین افسردگی__EH۳__ روان‌کاوان خودسرزنش‌گری افسرده‌ها را ناشی از سرکوب خشم و درونی‌سازی آن به دلیل ترس از طرد شدن می‌دانند و ریشه عزت نفس پایین را در نیاز کودکانه به تأیید بیرونی ارزیابی می‌کنند. رویکرد تقویت رفتاری معتقد است کاهش پاداش‌های محیطی باعث کاهش فعالیت‌ها شده و یک دور باطل از کاهش متقابل فعالیت و پاداش ایجاد می‌کند. آرون بک در تبیین شناختی معتقد است خطاهای نظام‌دار در تفکر (مانند انتزاع گزینشی یعنی تمرکز بر امر بی‌اهمیت و نادیده گرفتن جنبه‌های مهم، یا بیش‌تعمیمی یعنی نتیجه‌گیری فراگیر بر اساس یک رویداد منفرد) باعث سوگیری منفی می‌شود. سه‌گانه شناخت بک شامل منفی‌بافی نسبت به خود، حال و آینده است. زیست‌شناسان نیز افسردگی را ناشی از کاهش سروتونین و نوراپی‌نفرین در دستگاه لیمبیک می‌دانند. در نهایت مارتین سلیگمن پدیده درماندگی آموخته‌شده را مطرح کرد که در آن ارگانیسم گمان می‌کند اقدامی برای کنترل محیط ندارد؛ هرچند این واکنشی همگانی و حتمی برای همه انسان‌ها نیست.
ویژگیافسردگی اساسی (یک‌قطبی)اختلال دوقطبی
میزان شیوع عمومیبالا (۱۰٪ مردان، ۲۰٪ زنان)بسیار پایین (حدود ۱٪)
نسبت جنسیتیزنان دو برابر مردانمساوی بین زنان و مردان
درجه وراثت‌پذیریمتوسطبسیار بالا
داروی اصلی خط اولضدافسردگی‌ها (مانند ایمی‌پرامین)تثبیت‌کننده خلق (کربنات لیتیوم)

واژگان کلیدی

افسردگی تحریکاتی
حالتی بالینی که در آن نشانه‌های افسردگی با اضطراب شدید، بی‌قراری و ناآرامی حرکتی هم‌بود می‌شوند.
درماندگی آموخته‌شده
نظریه‌ای از سلیگمن که در آن ارگانیسم به دلیل تجارب قبلی، باور دارد هیچ کنترلی بر محیط و پیامدها ندارد.
انتزاع گزینشی (Selective Abstraction)
خطای تفکری که در آن فرد بر روی یک جزئیات بی‌اهمیت تمرکز کرده و جنبه‌های مهم‌تر موقعیت را نادیده می‌گیرد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم اختلال دیس‌تایمی شدیدتر از افسردگی ماژور است؛ دیس‌تایمی خفیف‌تر اما مزمن‌تر و طولانی‌تر است.
  • نباید تصور کرد تغییر اشتها و خواب از نشانه‌های انگیزشی یا شناختی افسردگی است؛ این تغییرات در دسته نشانه‌های جسمانی قرار دارند.
  • این باور نادرست است که رفتار افراد در حالت مانیا همیشه سرخوشی فراوان است؛ رفتار آن‌ها بیشتر شبیه خشم و خصومت تظاهر می‌کند.
  • اشتباه شایع این است که داروهای کلومی‌پرامین یا ایمی‌پرامین را داروی اصلی دوقطبی بدانیم؛ داروی خط اول درمان دوقطبی کربنات لیتیوم است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اختلالات خلقی در DSM-۵ به دو طبقه مستقل اختلالات افسردگی و اختلالات دوقطبی تفکیک شده‌اند.
  • افسردگی با دو نشانه کلیدی ناامیدی و غمگینی، و نشانه‌های هیجانی، جسمانی، انگیزشی و شناختی مشخص می‌شود.
  • دوره مانیا با خلق تحریک‌پذیر یا بالا، نیاز کم به خواب، پرانرژی بودن و احتمال گم‌گشتگی ذهنی همراه است.
  • نظریه شناختی بک خطاهای فکری (مانند بیش‌تعمیمی و انتزاع گزینشی) و سه‌گانه منفی نسبت به خود، حال و آینده را علت افسردگی می‌داند.
  • کاهش نوراپی‌نفرین و سروتونین در دستگاه لیمبیک از علل زیستی اصلی افسردگی است و دوقطبی با کربنات لیتیوم درمان می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که ارتباط بین خلاقیت هنری و اختلال دوقطبی سال‌هاست که مورد توجه پژوهشگران قرار دارد. بسیاری از نویسندگان، نقاشان و موسیقی‌دانان بزرگ تاریخ مانند ونسان ون‌گوگ، ویرجینیا وولف و ارنست همینگوی به این اختلال مبتلا بوده‌اند. فرضیه‌ها نشان می‌دهند که در دوران هیپومانیا (خفیف‌شیدایی)، فوران انرژی، پرش افکار و کاهش نیاز به خواب می‌تواند به خلق آثار هنری شگفت‌انگیز کمک کند؛ هرچند فاز افسردگی متعاقب آن بسیار فلج‌کننده و دردناک بوده است.

اسکیزوفرنی و اختلالات طیف سایکوز

اسکیزوفرنی شدیدترین اختلال روانی است که با درهم‌ریختگی عمیق شخصیت و فقدان تماس با واقعیت مشخص می‌شود. برخلاف تصور عامه که توهم بالینی را مشخصه اصلی این بیماری می‌داند، مشخصه اصلی و پایه‌ای اسکیزوفرنی، اختلال در روند و ساختار تفکر است. این بیماری معمولاً در اوایل بزرگسالی بروز می‌کند و بالاترین میزان شروع و بروز آن بین سنین ۲۵ تا ۳۵ سالگی است و در دوران کودکی بسیار نادر است. __H۳__نشانه‌های بالینی و آسیب‌شناختی__EH۳__ یکی از نشانه‌های بالینی بارز اسکیزوفرنی، پدیده «سالاد کلمات» است که پهلوی هم قرار گرفتن بی‌ربط واژه‌ها را توصیف می‌کند. این پدیده از ناتوانی ذهن بیمار در مهار و کنار گذاشتن محرک‌های نامربوط در جریان تفکر سرچشمه می‌گیرد. هذیان‌ها نیز جزء نشانه‌های شایع هستند؛ مانند هذیان کنترل‌شدگی (باور بیمار به اینکه افکارش در فضا پخش می‌شود تا دیگران بشنوند) یا هذیان گزند و آسیب (باور به اینکه افراد یا گروه‌هایی علیه او توطئه می‌چینند).

مشخصه اصلی و پایه‌ای اسکیزوفرنی، اختلال در روند و ساختار تفکر است، نه توهم‌ها یا اختلالات حرکتی عضلانی.

نظریه یادگیری بروز رفتارهای اسکیزوفرنیک را ناشی از یادگیری و تقلید کودک از واکنش‌ها و الگوهای رفتاری مرضی پدر و مادر می‌داند، در حالی که روان‌کاوان علت آن را ضعف ساختاری مَن (ego) ارزیابی می‌کنند. برای ارزیابی اثر توارث در ژنتیک اسکیزوفرنی، درصد همگامی بیماری در دوقلوهای یکسان (تک‌تخمکی) با دوقلوهای عادی (دوتخمکی) مقایسه می‌شود که نشان‌دهنده سهم بالای ژنتیک است. __H۳__تغییرات راهنمای DSM-۵__EH۳__ در راهنمای تشخیصی DSM-۵، تغییرات مهمی در این حوزه اعمال شد. از جمله حذف انواع فرعی اسکیزوفرنی (مانند پارانوئید، آشفته یا کاتاتونیک) به دلیل عدم ثبات تشخیصی. در مقابل، اختلال شخصیت اسکیزوتایپی به این طبقه وارد شد. همچنین برای تشخیص «نشانگان خطر سایکوز پیشنهادی» علائم خفیف سایکوز باید با وجود واقعیت‌سنجی سالم بروز کرده باشند. از سوی دیگر، پارانویا با شک و بدگمانی عمیق مشخص می‌شود؛ افراد پارانوئید خود را باهوش و طلبکار احترام می‌دانند اما این غرور بیرونی پوششی بر خودکم‌بینی باطنی و کینه عمیق آن‌ها است.

برای مثال، باور بیمار به اینکه افکارش از طریق امواج رادیویی در فضا پخش شده و دیگران آن را می‌شنوند، نمونه‌ای از هذیان کنترل‌شدگی در تفکر اسکیزوفرنیک است.

واژگان کلیدی

سالاد کلمات (Word Salad)
قرار گرفتن بی‌ربط واژه‌ها در کنار هم ناشی از ناتوانی ذهن بیمار اسکیزوفرن در مهار محرک‌های نامربوط در جریان تفکر.
نشانگان خطر سایکوز
یک طبقه پیشنهادی که در آن علائم خفیف روان‌پریشی در شرایطی که واقعیت‌سنجی بیمار همچنان سالم است بروز می‌کند.
هذیان گزند و آسیب (Persecutory Delusion)
باور کاذب مبنی بر اینکه دیگران آگاهانه کمر به توطئه، دشمنی یا آسیب رساندن به بیمار بسته‌اند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم اسکیزوفرنی در سنین کودکی شایع است؛ بالاترین میزان شروع و بروز این بیماری بین ۲۵ تا ۳۵ سالگی است.
  • نباید تصور کرد ویژگی اصلی اسکیزوفرنی اختلال در کارکردهای حرکتی عضلانی است؛ ویژگی اصلی آن اختلال تفکر است.
  • این باور نادرست است که اعتقاد بیمار به پخش شدن افکارش در فضا، هذیان گزند و آسیب است؛ این حالت هذیان کنترل‌شدگی نام دارد.
  • اشتباه شایع این است که نظریه یادگیری علت اسکیزوفرنی را ضعف ساختاری ego بداند؛ فرضیه ضعف ego متعلق به روان‌کاوی.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اسکیزوفرنی با اختلال تفکر، درهم‌ریختگی شخصیت و فقدان تماس با واقعیت شناسایی می‌شود.
  • پدیده سالاد کلمات نشان‌دهنده نقص در مهار محرک‌های نامربوط در جریان تفکر بیماران اسکیزوفرن است.
  • روان‌کاوی علت اسکیزوفرنی را ضعف ego و نظریه یادگیری آن را ناشی از تقلید رفتارهای مرضی والدین می‌داند.
  • در DSM-۵، انواع فرعی اسکیزوفرنی حذف شده و اختلال شخصیت اسکیزوتایپی به این طبقه اضافه شده است.
  • افراد مبتلا به پارانویا علیرغم غرور بیرونی، دارای خودکم‌بینی باطنی و کینه عمیق هستند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که یکی از معروف‌ترین نمونه‌های واقعی اسکیزوفرنی، جان نش (John Nash)، ریاضی‌دان برجسته و برنده جایزه نوبل اقتصاد است. زندگی او که در فیلم معروف «یک ذهن زیبا» به تصویر کشیده شد، نشان می‌دهد که چگونه او در اوایل بزرگسالی دچار هذیان‌های گزند و آسیب شدید و توهم‌های شنیداری شد. با این حال، او توانست با پذیرش بیماری خود و تلاش برای نادیده گرفتن آگاهانه توهماتش، به فعالیت‌های علمی خود بازگردد و نظریه‌هایی انقلابی در اقتصاد ارائه دهد که امروزه نیز تدریس می‌شوند.

اختلالات شخصیت و مدل‌های تشخیصی

اختلالات شخصیت الگوهای دیرپا، انعطاف‌ناپذیر و نافذی از رفتار و تجربه‌های درونی هستند که با انتظارات فرهنگی مغایرت دارند. در راهنمای تشخیصی DSM-۵، کارگروه مربوطه تلاش کرد تا مدل تشخیصی را از نگاه دووجهی به یک مدل ابعادی (پیوستاری) تغییر دهد تا شدت کژکارکردی را ارزیابی کند. همچنین تعداد اختلالات شخصیت را از ۱۰ اختلال به ۶ اختلال (ضداجتماعی، اجتنابی، مرزی، خودشیفته، وسواسی-اجباری و اسکیزوتایپی) کاهش داد. طبق ملاک‌های جدید، آسیب‌های عملکردی و صفات بیمارگون شخصیت نباید ناشی از اثرات مستقیم فیزیولوژیک یک ماده یا یک وضعیت عمومی پزشکی (مانند ضربه مغزی) باشند. در این ملاک‌ها، عملکرد خود به دو بخش «هویت و خودجهت‌دهی» و عملکرد بین‌فردی به دو بخش «همدلی و صمیمیت» تقسیم می‌شود.

در ارزیابی اختلالات شخصیت، عملکرد خود شامل «هویت و خودجهت‌دهی» و عملکرد بین‌فردی شامل «همدلی و صمیمیت» است.

__H۳__اختلالات شخصیت کلاستر A و B__EH۳__ در کلاستر A (گوشه‌گیر): مبتلایان به اسکیزوئید روابط اجتماعی رضایت‌بخشی ندارند، در حالی که اسکیزوتایپال‌ها علاوه بر انزوا، باورهای عجیب و سوءظن شدید دارند. در کلاستر B (نمایشی و بی‌ثبات): مبتلایان به شخصیت مرزی (Borderline) با نااستواری عمیق خلق، عواطف، هویت و رفتارهای خودجرحی و پرخاشگری مشخص می‌شوند. آن‌ها در مواجهه با تعارض به جای دفاع‌های پیشرفته از دفاع‌های ابتدایی مانند انکار استفاده می‌کنند و به علت نوسان والدین در کودکی بین محبت و خصومت، دچار ناتوانی در یکپارچگی خودپنداره (دونیم‌سازی یا splitting) هستند. مبتلایان به شخصیت نمایشی (Histrionic) بسیار توجه‌طلب بوده و واکنش‌های هیجانی اغراق‌آمیز دارند؛ آن‌ها در روابط خود پرتوقع، بی‌ملاحظه و خودمحور هستند. در شخصیت ضداجتماعی، دستگاه عصبی خودمختار از بدو تولد کم‌واکنش است که نیاز به شور و هیجان مداوم را پدید می‌آورد. روان‌کاوان معتقدند این افراد در کودکی محبتی دریافت نکرده‌اند و ارزش‌های والدین طردکننده خود را درونی نساخته‌اند. __H۳__اختلالات شخصیت کلاستر C و منفعل-پرخاشگر__EH۳__ در کلاستر C (مضطرب): مبتلایان به شخصیت دوری‌گزین (Avoidant) برعکس اسکیزوئیدها به روابط تمایل دارند اما به دلیل عزت نفس پایین و ترس از طرد شدن، کم‌رو هستند و از اختلال خود زیاد ناراحت نیستند. مبتلایان به شخصیت وابسته (Dependent) به دلیل عدم اعتماد به نفس در قضایک شخصی (نه فقدان انرژی/انگیزه)، در انجام امور مستقل مشکل دارند و در صورت قطع یک رابطه، فوراً رابطه جدیدی جایگزین می‌کنند (در زنان شایع‌تر است). مبتلایان به وسواسی-اجباری (OCPD) برخلاف بیماران وسواس عملی (OCD)، از سبک زندگی غیرمنعطف خود عذاب نمی‌کشند و ناراحت نیستند. در نهایت، افراد منفعل-پرخاشگر عمداً خود را ناتوان و بی‌عرضه نشان می‌دهند تا دیگران را ناکام کنند.
ویژگی تشخیصیشخصیت مرزیشخصیت ضداجتماعیشخصیت وابسته
بی‌ثباتی عاطفی و خودجرحی✓ (بسیار شدید)✗ (ندارد یا نادر)✗ (ندارد)
مسئولیت‌پذیری و وجدانمتغیر✗ (فاقد وجدان)✓ (بسیار مطیع)
منبع اصلی هویت و ایمنیروابط متناقضهیجان‌خواهی و سلطهشخصیت‌های قوی حمایتی

واژگان کلیدی

دونیم‌سازی (Splitting)
مکانیزم دفاعی ابتدایی در شخصیت مرزی که در آن فرد نمی‌تواند جنبه‌های مثبت و منفی خودپنداره یا دیگران را یکپارچه کند.
کم‌واکنشی خودمختار
ویژگی فیزیولوژیک زیستی در شخصیت ضداجتماعی که پاسخ‌دهی ضعیف دستگاه عصبی به تهدیدها را تبیین می‌کند.
شخصیت دوری‌گزین (Avoidant)
اختلال شخصیتی که با تمایل به رابطه همراه با ترس شدید از طرد شدن و عزت نفس پایین مشخص می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم مبتلایان به شخصیت وسواسی-اجباری مانند بیماران وسواس عملی از سبک زندگی خود عذاب می‌کشن؛ OCPDها از رفتار خود ناراحت نیستند.
  • نباید تصور کرد مشکل افراد وابسته در شروع پروژه‌ها ناشی از فقدان انرژی یا انگیزه است؛ ریشه این مشکل اعتماد به نفس پایین در قضاوت شخصی است.
  • این باور غلط است که عملکرد خود شامل همدلی و صمیمیت است؛ عملکرد خود شامل هویت و خودجهت‌دهی است.
  • اشتباه شایع این است که فکر کنیم شخصیت ضداجتماعی حاصل محبت مفرط والدین طردکننده است؛ آن‌ها در کودکی هیچ محبتی دریافت نکرده‌اند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • DSM-۵ تعداد اختلالات شخصیت را به شش مورد کاهش داده و ارزیابی ابعادی پیوستاری را جایگزین نگاه باینری کرده است.
  • عملکرد خود شامل هویت و خودجهت‌دهی، و عملکرد بین‌فردی شامل همدلی و صمیمیت است.
  • شخصیت مرزی با بی‌ثباتی شدید عاطفی، رفتارهای خودجرحی، و مکانیزم دفاعی انکار و دونیم‌سازی مشخص می‌شود.
  • شخصیت ضداجتماعی به دلیل دستگاه عصبی خودمختار کم‌واکنش، فاقد پاسخ عادی به تهدیدها و نیازمند هیجان مداوم است.
  • مبتلایان به شخصیت دوری‌گزین خواهان رابطه هستند اما از طرد می‌ترسند، در حالی که اسکیزوئیدها علاقه‌ای به رابطه ندارند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که اصطلاح «مرزی» (Borderline) در ابتدا به این دلیل وضع شد که روان‌کاوان معتقد بودند این بیماران در مرز بین نوروز (روان‌رنجوری) و سایکوز (روان‌پریشی) قرار دارند. آن‌ها نه مثل نوروتیک‌ها کاملاً سازگار بودند و نه مثل سایکوتیک‌ها آزمون واقعیت را به طور دائم از دست می‌دادند. امروزه ما می‌دانیم که اختلال شخصیت مرزی یک اختلال مستقل با ویژگی‌های مشخص از جمله نوسانات خلقی شدید و ترس شدید از رها شدن است، اما نام تاریخی آن همچنان در کتاب‌های درسی باقی مانده است.

اعتیاد و اختلالات مصرف مواد

تعریف و درک ماهیت اعتیاد در روان‌پزشکی و روان‌شناسی بالینی تحولات مهمی را پشت سر گذاشته است. هسته اصلی تعریف اعتیاد (وابستگی به مواد) شامل سه ویژگی اصلی است: نخست، تحمل که افزایش فزاینده مصرف یک دارو برای تجربه اثرات قبلی آن است و مشخصه اصلی وابستگی جسمانی به شمار می‌رود. دوم، احساس اجبار در مصرف که عدم توانایی فرد در قطع میل به مصرف را نشان می‌دهد. سوم، بروز علائم ترک که نشانه‌های زیستی-روانی ناخوشایند ناشی از قطع ناگهانی مصرف دارو است. __H۳__وابستگی جسمانی در برابر وابستگی روانی__EH۳__ روان‌شناسان بین دو نوع وابستگی تفکیک قائل می‌شوند. وابستگی جسمانی با پدیده‌های تحمل و علائم ترک همراه است. در مقابل، وابستگی روانی بر اثر یادگیری و با هدف تسکین اضطراب و تنش‌های عاطفی شکل می‌گیرد و می‌تواند کاملاً بدون نیاز یا اختلال جسمانی از پیش ایجادشده در فرد مصرف‌کننده به وجود آید. از منظر بیولوژیکی و ژنتیکی، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که گرایش به الکلیسم و مصرف مواد دارای پایه‌های ارثی قوی است. برای مثال، در دوقلوهای تک‌تخمکی (یکسان)، در صورت الکلی بودن یکی از آن‌ها، احتمال الکلی شدن همزاد دیگر نزدیک به ۶۰ درصد است که سهم مهم ژنتیک را در مقایسه با دوقلوهای دوتخمکی تأیید می‌کند.
ملاک تشخیصی اختلال مصرف مواد در راهنمای DSM-۵، برخلاف ملاک قبلی سوءمصرف مواد، نیازمند وجود حداقل دو یا سه مورد از علائم است.
__H۳__تحولات تشخیصی در راهنمای DSM-۵__EH۳__ در راهنمای تشخیصی DSM-۵، نام طبقه اختلالات وابسته به مواد به «اختلالات اعتیادی و مصرف مواد» تغییر نام یافت. هدف از این وسعت بخشیدن، گنجاندن رفتارهای اعتیادی غیرمصرف مواد مانند «اختلال قماربازی وسواسی» در این طبقه بود. همچنین، معیارهای تشخیصی تعدیل شد؛ به طوری که برخلاف گذشته که تنها وجود یک علامت برای تشخیص سوءمصرف کافی بود، اکنون تشخیص اختلال مصرف مواد نیازمند وجود حداقل دو یا سه مورد از علائم است. در جریان تدوین راهنمای جدید، بحث‌های زیادی پیرامون اصطلاحات صورت گرفت. طرفداران واژه وابستگی (dependence) معتقد بودند این اصطلاح خنثی‌تر است و کلمه اعتیاد (addiction) را اصطلاحی تحقیرآمیز می‌دانستند که ایجاد انگ اجتماعی می‌کند. در مقابل، طرفداران واژه اعتیاد معتقد بودند این اصطلاح به خوبی مصرف وسواس‌گونه مواد را نشان داده و آن را از وابستگی فیزیکی هنجار متمایز می‌کند.

برای مثال، فردی که برای کاهش اضطراب امتحان به مصرف قرص‌های آرام‌بخش روی می‌آورد، در حال شکل‌دهی به وابستگی روانی بدون وجود نیاز فیزیکی اولیه است.

واژگان کلیدی

تحمل (Tolerance)
نیاز به مصرف مقادیر بیشتر و فزاینده دارو برای به دست آوردن اثرات بدنی و روانی قبلی آن.
وابستگی روانی
تمایل ذهنی و یادگرفته‌شده برای مصرف یک ماده جهت تسکین تنش و اضطراب، بدون وجود نیاز زیستی اولیه.
اختلال قماربازی (Gambling Disorder)
تنها اختلال اعتیادی غیرمصرف مواد که در DSM-۵ ذیل طبقه اختلالات اعتیادی قرار گرفته است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم وابستگی روانی به دارو همواره نیازمند وجود یک نیاز یا اختلال جسمانی از پیش ایجادشده است؛ این وابستگی بدون نیاز فیزیکی نیز شکل می‌گیرد.
  • نباید تصور کرد در دوقلوهای تک‌تخمکی، همگامی الکلیسم حدود بیست درصد است؛ این آمار نزدیک به شصت درصد است که نقش ژنتیک را اثبات می‌کند.
  • این باور نادرست است که طرفداران اصطلاح اعتیاد در کارگروه DSM-۵ آن را خنثی‌تر از وابستگی می‌دانستند؛ برعکس، طرفداران وابستگی آن را خنثی‌تر و غیرتحقیرآمیز می‌دانستند.
  • اشتباه شایع این است که تشخیص اختلال مصرف مواد در DSM-۵ را همانند سوءمصرف گذشته، با داشتن تنها یک علامت ممکن بدانیم؛ حداقل دو یا سه مورد علامت لازم است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اعتیاد با سه مشخصه اصلی شامل پدیده تحمل، احساس اجبار در مصرف و علائم ترک تعریف می‌شود.
  • وابستگی جسمانی با تغییرات فیزیولوژیک همراه است، در حالی که وابستگی روانی بر اساس یادگیری و کاهش اضطراب شکل می‌گیرد.
  • پژوهش‌های دوقلویی نشان‌دهنده همگامی شصت درصدی در دوقلوهای یکسان برای ابتلا به الکلیسم است.
  • DSM-۵ رفتارهای اعتیادی غیرمصرفی نظیر قماربازی را در طبقه اختلالات مصرف مواد و اعتیادی ادغام کرده است.
  • برای تشخیص اختلال مصرف مواد در DSM-۵، وجود حداقل دو یا سه مورد از علائم ضرورت دارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که چرا رفتارهای اعتیادی غیرمصرف مواد مانند قماربازی وسواسی در همان طبقه‌ای قرار گرفته‌اند که اعتیاد به مواد مخدر قرار دارد. تصویربرداری‌های مغزی نشان داده‌اند که مغز یک قمارباز در حین قمار، دقیقاً همان الگوهای فعال‌سازی مسیر پاداش دوپامینی در مغز (هسته اکومبنس) را نشان می‌دهد که مغز یک فرد معتاد به کوکائین در حین مصرف دارو تجربه می‌کند. این کشف ثابت کرد که اعتیاد فراتر از ورود مواد شیمیایی به بدن، یک پاسخ رفتاری و عصبی به سیستم‌های پاداش مغز است.

اختلالات گسستگی، ارتباطی و رشدی

در حوزه آسیب‌شناسی روانی کودک و بزرگسال، اختلالاتی وجود دارند که با گسست در هویت یا نقص در فرآیندهای رشد عصبی و ارتباطی مشخص می‌شوند. __H۳__اختلال گسستگی هویت__EH۳__ در اختلال گسستگی هویت، شخصیت فرد به دو یا چند حالت متمایز تجزیه می‌شود که هر کدام الگوهای رفتاری و خاطرات خاص خود را دارند. این اختلال معمولاً پاسخی به ترومای شدید و مزمن در دوران کودکی است که ذهن کودک برای دفاع از خود، هویت‌های جداگانه‌ای خلق می‌کند. بروز دوره‌های موقت یادزدودگی (فراموشی ناگهانی) که طی آن فرد خاطرات کارهای روزمره خود را به یاد نمی‌آورد، یکی از نشانه‌ها و سرنخ‌های اصلی تشخیص این اختلال به شمار می‌رود. این اختلال به شکل چشمگیری در میان زنان شایع‌تر از مردان است که علت آن احتمالاً فراوانی بیشتر بهره‌کشی جنسی و آسیب‌های عاطفی شدید نسبت به دختربچه‌ها در دوران کودکی است.

در راهنمای DSM-۵، تشخیص‌های مجزای اوتیسم، آسپرگر و اختلال فرساینده کودکی در یک طبقه یکپارچه به نام اختلالات طیف اوتیسم (ASD) ادغام شدند.

__H۳__اختلالات ارتباطی و تغییرات DSM-۵__EH۳__ در آسیب‌شناسی رشد کودک، عدم تعادل‌های عاطفی دوران کودکی می‌توانند نشانه‌های جسمانی متعددی مانند شب‌ادراری، لکنت زبان و تیک عضلانی را در پی داشته باشند. با این حال، در راهنمای تشخیصی DSM-۵ تغییرات مهمی در زمینه اختلالات ارتباطی و عصبی-رشدی ایجاد شده است. تشخیص‌های جدیدی شامل «اختلال آوایی» و «اختلال ارتباط اجتماعی» به همراه اختلال زبانی خاص معرفی شده‌اند که در نسخه‌های قبلی وجود نداشتند. در مقابل، اختلال زبان بیانی و اختلال مختلط زبانی درکی-بیانی حذف گردیده‌اند. __H۳__طیف اوتیسم و اختلالات یادگیری اختصاصی__EH۳__ یکی دیگر از تغییرات بنیادی DSM-۵، معرفی طبقه یکپارچه «اختلالات طیف اوتیسم (ASD)» است. این طبقه تشخیص‌های مجزای قبلی شامل اوتیسم، آسپرگر، اختلال فرساینده کودکی و اختلالات نافذ رشد را در یک طیف واحد یکپارچه ساخته است. در اختلال طیف اوتیسم، نقص در ارتباطات اجتماعی، الگوهای رفتاری تکراری و علایق محدود دیده می‌شود. ادغام آسپرگر و سایر اختلالات نافذ رشد در این طبقه به متخصصان کمک می‌کند تا بیمار را بر اساس پیوستاری از شدت علائم توصیف کنند. همچنین در مورد اختلالات یادگیری، در نسخه جدید دیگر انواع قبلی اختلالات یادگیری (مانند نارساخوانی یا Dyslexia و دیس‌کلکولیا یا Dyscalculia) به عنوان تشخیص‌های مستقل توصیه نمی‌شوند؛ بلکه اصطلاح اختلال یادگیری اختصاصی به همراه ذکر نوع اختلال (مانند نقص در خواندن یا نقص در ریاضی) استفاده می‌شود.

برای مثال، کودکی که در خواندن کلمات مشکل جدی دارد، امروزه با برچسب اختلال یادگیری اختصاصی با نقص در خواندن تشخیص داده می‌شود، نه با تشخیص مستقل نارساخوانی.

واژگان کلیدی

اختلال گسستگی هویت
اختلالی با مشخصه وجود دو یا چند هویت متمایز در فرد، همراه با دوره‌های یادزدودگی موقت که در زنان شایع‌تر است.
طیف اوتیسم (ASD)
طبقه یکپارچه جدید در DSM-۵ که اختلالات رشد ارتباطی و اجتماعی نظیر اوتیسم و آسپرگر را ادغام کرده است.
اختلال ارتباط اجتماعی
از تشخیص‌های جدید در راهنمای DSM-۵ که به مشکلات در کاربرد اجتماعی ارتباطات کلامی و غیرکلامی مربوط می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم اختلال گسستگی هویت به دلیل فیزیولوژی هورمونی در مردان شایع‌تر است؛ این اختلال در زنان به علت فراوانی آسیب‌های دوران کودکی شایع‌تر است.
  • نباید تصور کرد اختلال مختلط زبانی درکی-بیانی در DSM-۵ بدون تغییر ابقا شده است؛ این تشخیص حذف گردیده است.
  • این ادعا که اصطلاحات Dyslexia و Dyscalculia همچنان به عنوان طبقه‌های مستقل در DSM-۵ توصیه می‌شوند غلط است؛ اکنون از اصطلاح اختلال یادگیری اختصاصی استفاده می‌شود.
  • اشتباه شایع این است که تیک عضلانی و شب‌ادراری را در کودکان صرفاً ناشی از علل فیزیکی بدانیم؛ این‌ها می‌توانند نشانه‌های عدم تعادل عاطفی کودکی باشند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دوره‌های موقت یادزدودگی سرنخ بالینی حیاتی در تشخیص اختلال گسستگی هویت است که در زنان رواج بیشتری دارد.
  • عدم تعادل‌های عاطفی کودکی با نشانه‌هایی چون لکنت زبان، شب‌ادراری و تیک‌های عضلانی همبستگی دارد.
  • در DSM-۵ اختلال آوایی و اختلال ارتباط اجتماعی به عنوان تشخیص‌های جدید وارد و برخی تشخیص‌های قدیمی حذف شده‌اند.
  • اختلالات اوتیسم و آسپرگر در طبقه واحدی به نام اختلالات طیف اوتیسم یکپارچه شده‌اند.
  • طبقه‌های مستقل یادگیری نظیر نارساخوانی به مشخصه‌های نوعِ اختلال یادگیری اختصاصی تبدیل شده‌اند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که یکی از دلایل حذف اختلال آسپرگر به عنوان یک تشخیص مستقل و ادغام آن در طیف اوتیسم، رفع مرزهای کاذب بالینی بود. بیماران آسپرگر معمولاً هوش بالا و مهارت‌های کلامی خوبی داشتند، اما در تعاملات اجتماعی دچار مشکل بودند. پژوهشگران متوجه شدند که تفاوت بین اوتیسم با عملکرد بالا و آسپرگر بیشتر از آنکه تفاوت کیفی باشد، تفاوت در شدت علائم است؛ بنابراین استفاده از اصطلاح «طیف» به متخصصان اجازه می‌دهد تا شدت و سطح حمایت مورد نیاز هر بیمار را به صورت دقیق‌تر و شخصی‌سازی‌شده توصیف کنند.

خلاصهٔ درس

کِی «بیمار» هستیم و کِی «نابهنجار»؟

Psychology · Abnormality

تعریف و طبقه‌بندی اختلالات

  • بیماری در مقابل سلامتی و نابهنجاری در مقابل بهنجاری است.
  • رفتار غیرانطباقی، حیاتی‌ترین ملاک نابهنجاری نزد جامعه‌شناسان است.
  • راهنمای DSM اختلالات را بر اساس نشانه‌های رفتاری طبقه‌بندی می‌کند.
  • در DSM-IV، اختلال بالینی روی محور اول و شخصیت روی محور دوم بود.
  • هدف پناهگاه‌زدایی، درمان بیماران در محیط طبیعی زندگی خودشان بود.
پناهگاه‌زدایی (Deinstitutionalization)
درمان بیمار روانی در جامعه

نکته: «دیوانگی» یک اصطلاح روان‌شناختی نیست، بلکه واژه‌ای حقوقی برای تعیین عدم مسئولیت متهم است.

روان‌رنجوری و اختلالات اضطرابی

  • بیمار نوروتیک واقع‌بین است؛ در سایکوز آزمون واقعیت مختل می‌شود.
  • هذیان اختلال تفکر است؛ اما توهم ادراک حسی بدون محرک واقعی است.
  • در GAD نگرانی منتشر است؛ اما پانیک شروع ناگهانی ترس شدید است.
  • علائم بدنی پانیک حاصل تحریک شدید بخش سمپاتیک خودمختار است.
  • اوج ترس: تاریکی در ۶ سالگی ← مار در ۱۰ سالگی ← بلندی در ۲۰ سالگی
توهم (Hallucination)
تجربه حسی کاذب و ادراک بدون محرک واقعی

نکته: ترس‌های شایع مانند مار و بلندی، ریشه تکاملی در افزایش شانس بقای اجداد ما دارند.

اختلالات وسواسی و خلقی

  • بیمار وسواسی به بیهودگی رفتار خود آگاه است ولی توان توقف ندارد.
  • پایداری اعمال وسواسی به دلیل کاهش موقت اضطراب و تنش است.
  • در احتکار برخلاف وسواس، مقاومت فعال در برابر افکار مزاحم نیست.
  • دو نشانه اصلی و متمایزکننده افسردگی، ناامیدی و غمگینی است.
  • داروی استاندارد و خط اول درمان دوقطبی، کربنات لیتیوم است.
وسواس عملی (Compulsion)
رفتارهای تکراری برای کاهش موقت اضطراب

نکته: نیکولا تسلا وسواس شدید به عدد ۳ داشت و پیش از ورود به هر ساختمان ۳ بار دور آن می‌چرخید.

اسکیزوفرنی و اختلالات شخصیت

  • مشخصه اصلی اسکیزوفرنی اختلال تفکر است، نه توهم‌های بالینی.
  • سالاد کلمات حاصل ناتوانی ذهن در مهار محرک‌های نامربوط است.
  • در DSM-۵ انواع فرعی اسکیزوفرنی حذف و اسکیزوتایپی به آن وارد شد.
  • شخصیت مرزی با بی‌ثباتی عاطفی، خودجرحی و دفاع دونیم‌سازی همراه است.
  • شخصیت ضداجتماعی به دلیل کم‌واکنشی خودمختار، نیازمند هیجان است.
دونیم‌سازی (Splitting)
ناتوانی مرزی‌ها در یکپارچه کردن خودپنداره

نکته: جان نش، ریاضی‌دان نوبلیست، با وجود اسکیزوفرنی و هذیان شدید توانست به فعالیت علمی بازگردد.

اعتیاد، گسستگی و اختلالات رشدی

  • هسته اعتیاد شامل سه ویژگی تحمل، اجبار در مصرف و علائم ترک است.
  • وابستگی روانی برای تسکین اضطراب و بدون نیاز جسمانی شکل می‌گیرد.
  • دوره‌های یادزدودگی موقت، سرنخ اصلی تشخیص اختلال گسستگی هویت است.
  • در DSM-۵، اوتیسم و آسپرگر در طبقه طیف اوتیسم یکپارچه شدند.
  • در DSM-۵، نارساخوانی به مشخصه اختلال یادگیری اختصاصی تبدیل شد.
تحمل (Tolerance)
نیاز به مصرف بیشتر دارو برای رسیدن به اثرات قبلی

نکته: فعالیت مسیر پاداش دوپامینی در مغز یک قمارباز، کاملاً شبیه مغز معتاد به کوکائین است.

نکات کلیدی آزمون

  • بیماری روانی مقابل سلامتی و نابهنجاری مقابل بهنجاری است؛ نه برعکس.
  • در DSM-IV اختلال شخصیت روی محور II ثبت می‌شد، نه محور I.
  • اختلالات نوروتیک کنشی هستند و ضایعه ساختاری مغزی ندارند.
  • تنگی نفس در پانیک ناشی از تحریک سمپاتیک است، نه پاراسمپاتیک.
  • ریشه رفتارهای وسواسی شک و تردید عمیق است، نه نیاز به تأیید دیگران.
  • داروی خط اول دوقطبی کربنات لیتیوم است، نه ضدافسردگی‌ها.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در رابطه با ویژگی‌های سبب‌شناختی، انگیزشی و واژه‌شناختی اختلال بی‌اشتهایی عصبی (آنورکسیا)، کدام عبارت درست است؟

  1. واژه آنورکسیا از ریشه‌ای یونانی به معنای فقدان اشتها و لاتین به معنای ریشه عصبی گرفته شده است؛ برخی بیماران ساختاری شبیه به اسکیزوفرنی نشان می‌دهند و در دختران، ترس از بلوغ نقشی انگیزشی دارد.
  2. درمان شناختی-رفتاری ارتقاءیافته بیشترین اثربخشی را در طیف اختلالات خوردن دارد؛ کمبود آهن از عوامل زیستی زمینه‌ساز هرزه‌خواری است و اختلال پرخوری نسبت به بولیمیا اریب جنسیتی بیشتری نشان می‌دهد.
  3. نوزادان مبتلا به نشخوار برای بازگرداندن غذا تقلا می‌کنند ولی این کار برایشان لذت‌بخش است؛ نشخوار معمولاً از ماه اول تولد آغاز می‌شود و چکاندن آب‌لیمو در دهان درمان رفتاری سریع آن است.
  4. بیماران بولیمیا برخلاف اختلال پرخوری رفتارهای جبرانی دارند؛ نقص کنترل تکانه در آن‌ها فراتر از غذا به خرید وسواسی کشیده می‌شود و اکثر آن‌ها همانند بیماران آنورکسیا لاغری مفرط دارند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

گزینه ۱ درست است. واژه آنورکسیا از ریشه‌ای یونانی به معنای فقدان اشتها و ریشه‌ای لاتین به معنای ریشه عصبی گرفته شده است. همچنین، برخی بیماران مبتلا به این عارضه ساختار شخصیتی مشابه بیماران اسکیزوفرنیک نشان می‌دهند (مانند انزواطلبی و عدم همکاری) و در سنین بلوغ دختران، ترس از بالغ شدن، رابطه جنسی و حامله شدن نقشی انگیزشی دارد. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: درمان شناختی-رفتاری ارتقاءیافته بیشترین اثربخشی را در اختلالات خوردن دارد و کمبود آهن از علل هرزه‌خواری است، اما اختلال پرخوری نسبت به بولیمیا اریب جنسیتی کمتر (نه بیشتر) دارد. گزینه ۳: نوزادان مبتلا به نشخوار برای بازگرداندن غذا تقلا می‌کنند ولی این کار برایشان لذت‌بخش است و چکاندن آب‌لیمو درمان رفتاری سریع آن است، اما نشخوار معمولاً پس از سن سه ماهگی (نه از ماه اول) آغاز می‌شود. گزینه ۴: بیماران بولیمیا برخلاف اختلال پرخوری رفتارهای جبرانی دارند و نقص کنترل تکانه در آن‌ها فراتر از غذا به خرید وسواسی کشیده می‌شود، اما بیشتر بیماران بولیمیا برخلاف آنورکسیا وزن طبیعی دارند و دچار لاغری مفرط نیستند.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی عمومی