شخصیت و ارزیابی آن

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

تعریف شخصیت و مزاج

تعریف شخصیت

شخصیت مجموعه‌ای از افکار، هیجانات و رفتارهایی است که شیوه انطباق ما با دنیا را نشان می‌دهد. ویژگی اصلی آن پایداری و ثبات در طول زمان است؛ یعنی الگوهایی که فرد در موقعیت‌های گوناگون از خود نشان می‌دهد. شخصیت هم ابعاد عمومی (مثل طرز سخن گفتن و خوش‌خلقی) و هم ابعاد خصوصی (مثل تخیلات و انگیزه‌های درونی) دارد.

شخصیت دو بُعد دارد: بُعد عمومی (رفتارهای قابل مشاهده) و بُعد خصوصی (انگیزه‌های ناهشیار و تخیلات درونی).

مزاج: پایه زیستی شخصیت

مزاج عبارت است از عوامل زیستی شخصیت که معمولاً از طریق ارث منتقل می‌شوند. مزاج ربطی به عوامل اجتماعی یا محیطی ندارد و به سه دسته کلی تقسیم می‌شود:

  • جنس: شامل تفاوت‌های حسی-حرکتی و اعمال ذهنی میان زنان و مردان
  • سن: تأثیر مرحله رشدی بر ویژگی‌های شخصیتی
  • عوامل عصبی-غددی: شامل آنزیم‌ها (مثل MAO) و غدد درون‌ریز

تفاوت‌های جنسی مرتبط با مزاج

بر اساس یافته‌های علمی، شنوایی زنان قوی‌تر از مردان است و بینایی مردان قوی‌تر از زنان. زنان در آزمون‌های کلامی و حافظه بصری امتیاز بیشتری دارند، در حالی که مردان در آزمون‌های غیرکلامی و استعداد عددی برترند. همچنین آستانه درد زنان پایین‌تر از مردان بوده و جلوه‌های غیرارادی هیجان در آن‌ها چشمگیرتر است. تمایل به نوروتیک بودن در دختران نیز بیشتر مشاهده می‌شود.

ویژگیزنانمردان
شنواییقوی‌ترضعیف‌تر
بیناییضعیف‌ترقوی‌تر
توان کلامیبالاترپایین‌تر
استعداد عددیپایین‌تربالاتر
آستانه دردپایین‌تربالاتر

نقش غدد درون‌ریز

غدد درون‌ریز تأثیر مستقیمی بر ویژگی‌های شخصیتی دارند. به عنوان نمونه، عدم ترشح کافی غده کلیوی منجر به ضعف عصبی در فرد می‌شود. آنزیم مونوآمینواکسیداز (MAO) نیز در رفتارهای هیجانی و انگیزشی نقش دارد. داروهای بازدارنده MAO با مسدود کردن این آنزیم، میزان نوراپی‌نفرین و سروتونین را در مغز افزایش داده و تأثیر ضدافسردگی دارند.

واژگان کلیدی

شخصیت
مجموعه افکار، هیجانات و رفتارهایی که شیوه انطباق فرد با دنیا را نشان می‌دهد و به صورت الگویی پایا و باثبات در طول زمان حفظ می‌شود
مزاج
عوامل زیستی ارثی شخصیت شامل جنس، سن و عوامل عصبی-غددی که از طریق ژنتیک منتقل می‌شوند
MAO (مونوآمینواکسیداز)
آنزیمی که نوراپی‌نفرین و سروتونین را تجزیه می‌کند و در رفتارهای هیجانی و انگیزشی نقش دارد
بازخورد زیستی (Biofeedback)
نظامی که اطلاعاتی درباره کارکردهای فیزیولوژیک بدن (مثل ضربان قلب) در اختیار ارگانیسم قرار می‌دهد تا بتواند آن‌ها را کنترل کند

اشتباه‌های رایج

  • مزاج عوامل اجتماعی نیست؛ مزاج صرفاً به عوامل زیستی ارثی اطلاق می‌شود، نه به ویژگی‌هایی که از طریق تعامل با محیط اجتماعی شکل می‌گیرند
  • قوت بینایی و شنوایی اشتباه می‌شود: شنوایی زنان قوی‌تر است (نه بینایی)؛ بینایی مردان قوی‌تر است (نه شنوایی)
  • آستانه درد: آستانه درد زنان پایین‌تر است، یعنی زنان زودتر درد را احساس می‌کنند
  • برتری عددی و کلامی: مردان در آزمون‌های غیرکلامی و عددی برترند، نه زنان

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت الگویی پایدار از افکار، هیجانات و رفتارها است که شیوه انطباق فرد با دنیا را نشان می‌دهد
  • مزاج پایه زیستی شخصیت است و از طریق ارث منتقل می‌شود، نه از طریق محیط اجتماعی
  • مزاج شامل سه دسته جنس، سن و عوامل عصبی-غددی است
  • زنان در توان کلامی و شنوایی برترند؛ مردان در استعداد عددی و بینایی قوی‌ترند
  • آنزیم MAO و غدد درون‌ریز از مهم‌ترین عوامل زیستی مؤثر بر رفتار هیجانی و انگیزشی هستند

نکتهٔ تکمیلی

جالب است که مفهوم مزاج ریشه‌ای بسیار کهن دارد؛ بقراط در یونان باستان چهار مزاج دموی (خوش‌بین)، صفراوی (تندمزاج)، سوداوی (غمگین) و بلغمی (آرام) را مطرح کرد. امروزه علم اپی‌ژنتیک نشان داده عوامل محیطی می‌توانند بیان ژن‌های مرتبط با شخصیت را تغییر دهند، بدون اینکه خود توالی DNA را دگرگون کنند؛ پلی میان طبیعت و تربیت.

طبقه‌بندی تیپ‌های بدنی

نظریه کرچمر: تیپ‌شناسی بر پایه بیماران

کرچمر، روان‌پزشک آلمانی، طبقه‌بندی سه‌گانه خود را بر مشاهده افراد بیمار بنا نهاد (نه افراد سالم). او سه تیپ اصلی معرفی کرد:

  • پیک‌نیک (فربه‌تن): چاق و کوتاه‌قد، برون‌گرا، خوش‌مشرب، دارای منش ادواری (تغییر متناوب خلق)، مستعد ابتلا به سایکوز مانیک-دپرسیو
  • لپتوزوم/آستنیک (کشیده‌تن): لاغر و بلندقد، درون‌گرا، دیرجوش، گوشه‌گیر، مستعد ابتلا به اسکیزوفرنی
  • آتلتیک (ستبرتن): تنومند و پرخاشگر، حساسیت کم در مسائل، مستعد ابتلا به صرع

افراد آتلتیک مستعد صرع، پیک‌نیک مستعد سایکوز مانیک-دپرسیو، و لپتوزوم مستعد اسکیزوفرنی هستند — این تطابق امتحانی بسیار مهم است.

نظریه شلدون: تیپ‌شناسی بر پایه لایه‌های جنینی

شلدون برخلاف کرچمر، مشاهدات خود را بر افراد سالم متمرکز کرد و نظریه‌اش را بر سه لایه جنینی (اندودرم، مزودرم و اکتودرم) بنا نهاد. از این رو پایه‌های تجربی دقیق‌تر و نتایج قابل اطمینان‌تری دارد:

  • اندومورف: چربی و دستگاه گوارش غالب، معادل پیک‌نیک
  • مزومورف: عضله و استخوان غالب، معادل آتلتیک
  • اکتومورف: پوست و دستگاه عصبی غالب، معادل لپتوزوم (آستنیک)
شلدونکرچمرآسیب‌شناسی
اندومورفپیک‌نیکمانیک-دپرسیو
مزومورفآتلتیکصرع
اکتومورفلپتوزوماسکیزوفرنی

مزاج بقراط: تاریخچه تیپ‌شناسی

قدیمی‌ترین طبقه‌بندی شخصیتی متعلق به بقراط است که بر اساس مزاج چهار تیپ معرفی کرد: دموی (خوش‌بین)، صفراوی (تندمزاج)، سوداوی (غمگین) و بلغمی (آرام). دموی و صفراوی دو تیپ مجزا هستند و نباید با هم اشتباه گرفته شوند.

واژگان کلیدی

منش ادواری
ویژگی خلقی تیپ پیک‌نیک که در آن خلق به صورت متناوب تغییر می‌کند؛ معادل استعداد ابتلا به سایکوز مانیک-دپرسیو
اندومورف
تیپ شلدونی با غلبه چربی و دستگاه گوارش، معادل پیک‌نیک کرچمر، با خصوصیات آرامش، خوش‌خلقی و مردم‌آمیزی
اکتومورف
تیپ شلدونی با غلبه پوست و دستگاه عصبی، معادل لپتوزوم کرچمر، با خصوصیات درون‌گرایی و تشویش
لپتوزوم (آستنیک)
تیپ کرچمری لاغر و بلندقد با منش اسکیزوتیمیک و آمادگی برای اسکیزوفرنی

اشتباه‌های رایج

  • اکتومورف معادل آتلتیک نیست؛ اکتومورف با لپتوزوم (آستنیک) مطابقت دارد، نه با آتلتیک. مزومورف معادل آتلتیک است
  • آتلتیک مستعد اسکیزوفرنی نیست؛ استعداد اسکیزوفرنی متعلق به تیپ لپتوزوم است. آتلتیک مستعد صرع است
  • کرچمر بیماران را مطالعه کرد، نه افراد سالم؛ این شلدون بود که بر مشاهده افراد سالم تمرکز داشت
  • دموی با صفراوی فرق دارد؛ دموی خوش‌بین است و صفراوی تندمزاج؛ این دو از هم متمایزند
  • افراد پیک‌نیک دیرجوش و گوشه‌گیر نیستند؛ آن‌ها برون‌گرا و مردم‌آمیزند؛ ویژگی انزواطلبی متعلق به تیپ کشیده‌تن است

جمع‌بندی این مفهوم

  • کرچمر سه تیپ پیک‌نیک، لپتوزوم و آتلتیک را بر اساس مشاهده بیماران مطرح کرد
  • شلدون سه تیپ اندومورف، مزومورف و اکتومورف را بر پایه لایه‌های جنینی و مطالعه افراد سالم معرفی کرد
  • تطابق: اندومورف=پیک‌نیک (مانیک-دپرسیو)، مزومورف=آتلتیک (صرع)، اکتومورف=لپتوزوم (اسکیزوفرنی)
  • نظریه شلدون از پایه‌های تجربی دقیق‌تری نسبت به کرچمر برخوردار است
  • بقراط چهار مزاج دموی (خوش‌بین)، صفراوی (تندمزاج)، سوداوی و بلغمی را معرفی کرد

نکتهٔ تکمیلی

پژوهش‌های مدرن نشان داده‌اند که هرچند ارتباط مستقیم تیپ بدنی با اختلال روانی اثبات نشده، اما ارتباط ژنتیک با هر دو وجود دارد. به عبارت دیگر، ژن‌های مشترکی می‌توانند هم ساختار بدنی و هم آمادگی برای برخی اختلال‌های روانی را تحت تأثیر قرار دهند. این یافته جدید تا حدی دیدگاه کرچمر را احیا کرده است.

رویکرد صفات: آلپورت، کتل، آیزنک

ویژگی‌های رویکرد صفات

رویکرد صفات بر توصیف شخصیت و پیش‌بینی رفتار تمرکز دارد تا بررسی فرآیندهای رشد. نظریه‌پردازان این رویکرد بر تعیین‌کننده‌های شخصی رفتار تأکید می‌کنند، در مقابل رفتارگرایان که بر عوامل محیطی پایبندند. هر دو رویکرد صفات و یادگیری اجتماعی بر شخصیت اجتماعی تمرکز دارند. انتقاد اصلی به رویکرد صفات اینست که رفتار افراد با تغییر موقعیت تغییر می‌کند و این رویکرد بیشتر توصیفی است تا توجیهی.

آلپورت: طبقه‌بندی صفات

گوردون آلپورت سه نوع صفت معرفی کرد:

  • صفات اصلی (کاردینال): قوی‌ترین و غالب‌ترین صفات که بر کل شخصیت سایه می‌افکنند
  • صفات مرکزی: افراد به طور متوسط ۶ تا ۱۲ صفت مرکزی دارند
  • صفات ثانویه: کم‌اهمیت‌ترین صفات که شامل ترجیحات و نگرش‌های جزئی (مثل سلایق غذایی و هنری) هستند

آلپورت معتقد بود مردم بین ۶ تا ۱۲ صفت مرکزی دارند، نه صفت اصلی؛ صفت اصلی (کاردینال) همان صفت بسیار قوی و غالب است که کل شخصیت را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

کتل: تحلیل عاملی و پرسشنامه ۱۶ عاملی

ریموند کتل گسترده‌ترین مطالعه را روی صفات انجام داد. او صفات را واحد اصلی بررسی شخصیت می‌دانست و هدف علم شخصیت‌شناسی را پیش‌بینی رفتار در شرایط معین تعریف کرد. کتل ابتدا فهرست آلپورت-اودبرت را به حدود ۲۰۰ صفت کاهش داد، سپس با تحلیل عاملی به ۱۶ عامل اصلی رسید. پرسشنامه 16PF با استفاده از پرسشنامه، آزمون و مشاهده رفتار در شرایط واقعی زندگی ساخته شده است.

آیزنک: ابعاد سه‌گانه شخصیت

هانس آیزنک نیز مانند کتل از تحلیل عاملی استفاده کرد و سه بُعد اصلی شناسایی کرد: درون‌گرایی-برون‌گرایی، استواری هیجانی-نااستواری (ثبات-بی‌ثباتی) و روان‌پریش‌خویی (Psychoticism). بُعد روان‌پریش‌خویی میزان تماس با واقعیت، تسلط بر تکانه‌ها و ملاحظه‌کاری را می‌سنجد. ویژگی‌های آرام بودن و توانایی رهبری مربوط به بُعد ثبات-بی‌ثباتی هستند، نه روان‌پریش‌خویی. افراد برون‌گرای بی‌ثبات: زودرنج، پرخاشگر، تکانشی و فعال هستند.

برای مثال، فردی با خصوصیات زودرنجی، پرخاشگری و تکانشی بودن در دسته برون‌گرای بی‌ثبات آیزنک قرار می‌گیرد، نه برون‌گرای باثبات که افرادی مردم‌آمیز، سهل‌گیر و سرزنده هستند.

واژگان کلیدی

صفت اصلی (کاردینال)
در نظریه آلپورت، صفتی بسیار قوی و غالب که کل رفتار فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد
صفت مرکزی
در نظریه آلپورت، صفاتی که بین ۶ تا ۱۲ عدد هستند و ویژگی‌های اصلی شخصیت را می‌سازند
16PF
پرسشنامه ۱۶ عاملی شخصیت کتل؛ ابزاری عینی و کمی که با روش تحلیل عاملی تدوین شده و نیمرخ شخصیت تولید می‌کند
روان‌پریش‌خویی (Psychoticism)
یکی از ابعاد سه‌گانه آیزنک که میزان تماس با واقعیت، کنترل تکانه و ملاحظه‌کاری فرد را می‌سنجد

اشتباه‌های رایج

  • ۶ تا ۱۲ صفت مرکزی است، نه اصلی؛ صفت اصلی (کاردینال) تعدادش بسیار کم و بسیار قوی است؛ صفت مرکزی است که ۶ تا ۱۲ عدد دارد
  • روان‌پریش‌خویی با ثبات هیجانی اشتباه می‌شود؛ آرامش و توانایی رهبری مربوط به بُعد ثبات-بی‌ثباتی است، نه روان‌پریش‌خویی
  • رویکرد صفات هر دو جنبه را پوشش نمی‌دهد؛ این رویکرد روان‌کاوی است که هم تفاوت‌های فردی و هم عملکرد شخصیت را توضیح می‌دهد؛ رویکرد صفات فقط بر تفاوت فردی تمرکز دارد
  • 16PF کیفی نیست؛ این پرسشنامه ابزاری کمی و عینی است، نه کیفی

جمع‌بندی این مفهوم

  • رویکرد صفات بر توصیف شخصیت و پیش‌بینی رفتار تمرکز دارد و رویکردی توصیفی است
  • آلپورت سه نوع صفت اصلی، مرکزی (۶ تا ۱۲ عدد) و ثانویه را از هم تمییز داد
  • کتل با تحلیل عاملی از فهرست آلپورت-اودبرت به ۱۶ عامل رسید و پرسشنامه 16PF را ساخت
  • آیزنک سه بُعد درون‌گرایی/برون‌گرایی، ثبات/بی‌ثباتی و روان‌پریش‌خویی را با تحلیل عاملی شناسایی کرد
  • انتقاد اصلی به رویکرد صفات: رفتار با تغییر موقعیت تغییر می‌کند و این رویکرد بیشتر توصیفی است تا توجیهی

نکتهٔ تکمیلی

واژه‌های «درون‌گرا» و «برون‌گرا» که امروزه در فرهنگ عامه بسیار رایج شده‌اند، ابتدا توسط یونگ مطرح شدند، اما به شکل علمی و قابل اندازه‌گیری توسط آیزنک و بعدها در مدل پنج عاملی بزرگ تعریف شدند. جالب اینکه پژوهش‌های مغزی نشان می‌دهند درون‌گراها به طور ذاتی سطح تحریک‌پذیری قشر مخ بالاتری دارند، بنابراین برای رسیدن به حالت بهینه، محرک‌های بیرونی کمتری نیاز دارند.

مدل پنج عامل بزرگ شخصیت

معرفی مدل OCEAN

مدل پنج عامل بزرگ شخصیت (Five Factor Model یا OCEAN) یکی از جامع‌ترین چارچوب‌ها برای توصیف شخصیت عادی بزرگسالان است. هر پنج عامل بر روی یک طیف دوقطبی سنجیده می‌شوند:

  • روان‌رنجورخویی (N): قطب‌های آرام در برابر نگران، ایمن در برابر ناایمن
  • برون‌گرایی (E): گوشه‌گیر در برابر مردم‌آمیز (نه محافظه‌کار در برابر آزاداندیش)
  • بلندنظری/گشودگی به تجربه (O): محافظه‌کار در برابر آزاداندیش
  • دلپذیر بودن (A): نوع‌دوستی، همدردی، خوش‌خلقی و مهربانی
  • وظیفه‌شناسی (C): بی‌خیال در برابر مراقب، بی‌مبالات در برابر وظیفه‌شناس
عاملنمره بالانمره پایین
روان‌رنجورخویینگران، ناایمنآرام، ایمن
برون‌گراییمردم‌آمیزگوشه‌گیر
گشودگیآزاداندیشمحافظه‌کار
دلپذیرینوع‌دوسترقابت‌جو
وظیفه‌شناسیمراقببی‌خیال

ویژگی‌های گشودگی به تجربه

افراد با نمره بالا در گشودگی به تجربه (باز) دارای تفکر واگرا و خلاقیت مستمر هستند. این افراد احساسات مثبت و منفی فراوان و شدیدی را تجربه می‌کنند. در مقابل، افراد بسته تفکر همگرا دارند و رفتاری متعارف نشان می‌دهند. خلاقیت و تفکر واگرا ویژگی بارز افراد گشوده است، نه بسته.

درون‌گرایی در NEO

در آزمون NEO PI-R، نمره پایین در برون‌گرایی نشان‌دهنده درون‌گرایی است. این افراد تکرو بوده و تنهایی را ترجیح می‌دهند، اما این خلوت‌گزینی لزوماً نشانه اضطراب اجتماعی نیست. همچنین افرادی که نمره پایینی در وظیفه‌شناسی کسب می‌کنند، نیاز به لذت‌طلبی و علایق جنسی چشمگیرتری دارند.

تقابل محافظه‌کار در برابر آزاداندیش مربوط به بُعد بلندنظری (گشودگی) است، نه برون‌گرایی. بُعد برون‌گرایی با تقابل گوشه‌گیر در برابر مردم‌آمیز سنجیده می‌شود.

واژگان کلیدی

مدل پنج عامل بزرگ (OCEAN)
چارچوب توصیف شخصیت شامل روان‌رنجورخویی، برون‌گرایی، گشودگی، دلپذیری و وظیفه‌شناسی
روان‌رنجورخویی (Neuroticism)
بُعدی که بی‌ثباتی هیجانی، نگرانی مزمن و ناامنی روانی را می‌سنجد؛ نمره بالا با انطباق ضعیف با استرس همراه است
گشودگی به تجربه (Openness)
بُعدی که تفکر واگرا، خلاقیت، آزاداندیشی و تنوع‌پذیری تجربه‌های درونی را اندازه می‌گیرد
دلپذیر بودن (Agreeableness)
بُعدی که نوع‌دوستی، همدردی و گرایش به روابط بین‌فردی مثبت را منعکس می‌کند

اشتباه‌های رایج

  • محافظه‌کار/آزاداندیش مربوط به بلندنظری است، نه برون‌گرایی؛ برون‌گرایی با گوشه‌گیر در برابر مردم‌آمیز سنجیده می‌شود
  • نوع‌دوستی و مهربانی مربوط به دلپذیری است، نه وظیفه‌شناسی؛ وظیفه‌شناسی با تقابل بی‌خیال/مراقب و بی‌مبالات/وظیفه‌شناس اندازه‌گیری می‌شود
  • درون‌گرایی مساوی اضطراب اجتماعی نیست؛ درون‌گراها تنهایی را ترجیح می‌دهند اما لزوماً از جمع نمی‌هراسند
  • افراد بسته خلاق نیستند؛ خلاقیت و تفکر واگرا مربوط به افراد گشوده است، نه بسته

جمع‌بندی این مفهوم

  • مدل OCEAN پنج عامل روان‌رنجورخویی، برون‌گرایی، گشودگی، دلپذیری و وظیفه‌شناسی را معرفی می‌کند
  • هر عامل روی یک طیف دوقطبی سنجیده می‌شود که باید دقیقاً شناخته شود
  • تقابل محافظه‌کار/آزاداندیش مربوط به گشودگی است، نه برون‌گرایی
  • نوع‌دوستی و همدردی نشانه دلپذیری است؛ بی‌خیالی و بی‌مبالاتی نشانه نمره پایین وظیفه‌شناسی
  • درون‌گرایی (نمره پایین برون‌گرایی) لزوماً به معنای اضطراب اجتماعی نیست

نکتهٔ تکمیلی

آزمون NEO PI-R که توسط مک‌کری و کاستا برای سنجش شخصیت عادی بزرگسالان ساخته شد، در مطالعات فرافرهنگی به کار رفته و جالب اینکه پنج عامل اصلی در اکثر فرهنگ‌های جهان یافت شده‌اند. برخی پژوهشگران معتقدند این پنج عامل ریشه تکاملی دارند و پاسخ به چالش‌های اجتماعی اجداد ما در زندگی گروهی هستند.

رویکرد رفتارگرایی در شخصیت

دیدگاه رفتارگرایی کلاسیک

در دیدگاه رفتارگرایی، شخصیت همان رفتار مشهود تحت کنترل محیط است. برای تبیین آن نیازی به فهم فرآیندهای زیستی و شناختی نیست (دیدگاه اسکینر). شخصیت در این رویکرد کیفیتی انفعالی (فعل‌پذیر) دارد و تحت تأثیر نیروهای خارج از اراده فرد شکل می‌گیرد، هرچند قابل تعدیل است. تفاوت افراد در شخصیت ناشی از تفاوت در نوع تجارب یادگیری در حین رشد است.

رفتارگرایان معتقدند انسان ذاتاً خوب یا بد نیست؛ بلکه کاملاً تحت تأثیر محیط یادگیری شکل می‌گیرد. این با دیدگاه روان‌کاوی که انسان را در بنیاد «شریر» می‌داند، کاملاً متفاوت است.

اضطراب از دیدگاه رفتارگرایی

رفتارگرایان منشأ اضطراب را از دیدگاه خود تبیین می‌کنند: شرطی‌سازی کلاسیک (سنتی) تنبیه جسمی والدین را با رفتار ممنوعه تداعی می‌کند و به این صورت اضطراب ایجاد می‌شود. فروید همین پدیده را فراخود نامیده بود. رویکرد رفتارگرایی مانند روان‌کاوی بر اصل علیت استوار است، اما برخلاف روان‌کاوی توجه بسیار ناچیزی به عوامل زیستی دارد.

نقش‌پذیری (Imprinting)

مفهوم نقش‌پذیری توسط کردارشناسان (Ethologists) مطرح شده، نه روان‌تحلیل‌گران. این نوع یادگیری ویژه تنها در یک دوره محدود و حساس در آغاز زندگی رخ می‌دهد (مثلاً ۱۱ تا ۱۸ ساعت پس از تولد در جوجه‌اردک‌ها) و بعد از آن تغییرناپذیر است.

برای مثال، اسکینر معتقد بود برای توضیح اینکه چرا یک نفر پرخاشگر است، کافی است تاریخچه تقویت رفتار پرخاشگرانه او را بررسی کنیم، بدون اینکه به فرآیندهای ذهنی یا زیستی نیاز باشد.

مقایسه با رویکردهای دیگر

رویکرد رفتارگرایی در مقایسه با سایر رویکردها: هم رویکرد رفتارگرایی و هم روان‌کاوی علّی هستند. رفتارگرایی به عوامل محیطی تأکید دارد؛ روان‌کاوی به عوامل زیستی و ناهشیار. رویکرد صفات تعیین‌کننده‌های شخصی را مدنظر دارد و رویکرد یادگیری اجتماعی نیز بر عوامل محیطی-موقعیتی تمرکز می‌کند.

واژگان کلیدی

شرطی‌سازی کلاسیک
نوعی یادگیری که از طریق تداعی دو محرک با هم ایجاد می‌شود؛ رفتارگرایان از آن برای توضیح ریشه اضطراب استفاده می‌کنند
نقش‌پذیری (Imprinting)
نوعی یادگیری کردارشناختی که تنها در دوره حساس ابتدای زندگی رخ می‌دهد و پس از آن تغییرناپذیر است
جبرگرایی محیطی
باور رفتارگرایی کلاسیک که شخصیت را محصول نیروهای محیطی می‌داند و برای اراده درونی جایگاهی قائل نیست

اشتباه‌های رایج

  • اسکینر به فرآیندهای شناختی اهمیت نمی‌داد؛ او صراحتاً معتقد بود برای تبیین شخصیت نیازی به بررسی فرآیندهای زیستی یا شناختی درون فرد نیست
  • رفتارگرایان انسان را ذاتاً بد نمی‌دانند؛ آن‌ها معتقدند انسان ذاتاً خوب یا بد نیست و محیط شکل‌دهنده شخصیت است
  • نقش‌پذیری از کردارشناسان است، نه روان‌تحلیل‌گران
  • شخصیت در رفتارگرایی انفعالی است، نه فعال؛ برخلاف رویکرد انسان‌گرایی که بر اراده آزاد تأکید دارد

جمع‌بندی این مفهوم

  • رفتارگرایی شخصیت را همان رفتار مشهود تحت کنترل محیط می‌داند و برای فرآیندهای شناختی و زیستی جایگاهی قائل نیست
  • تفاوت شخصیت‌ها ناشی از تفاوت در تجارب یادگیری در حین رشد است
  • شرطی‌سازی کلاسیک منشأ اضطراب است؛ همان پدیده‌ای که فروید فراخود می‌نامید
  • شخصیت در این رویکرد کیفیتی انفعالی دارد اما قابل تعدیل است
  • نقش‌پذیری مفهومی کردارشناختی است که در دوره حساس ابتدای زندگی رخ می‌دهد

نکتهٔ تکمیلی

واتسون، از بنیان‌گذاران رفتارگرایی، ادعای معروفی داشت: اگر دوازده نوزاد سالم به او داده شود، می‌تواند هرکدام را به هر چیزی که بخواهد تبدیل کند. امروزه می‌دانیم این ادعا اغراق‌آمیز بود؛ پژوهش‌های دوقلوها نشان می‌دهند ژنتیک حدود ۵۰ درصد تغییرپذیری شخصیت را توضیح می‌دهد — اما ۵۰ درصد دیگر همچنان در اختیار محیط است.

سنجش، ساختار و نظریه‌های شخصیت

شخصیت انسان یکی از پیچیده‌ترین موضوعات در روان‌شناسی است که از دیدگاه‌های گوناگون بررسی شده است. در حوزه سنجش شخصیت، آزمون‌ها به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند: آزمون‌های فرافکن (Projective) و آزمون‌های عینی (Objective). آزمون‌های فرافکن مانند آزمون لکه‌های جوهر رورشاخ (Rorschach) و آزمون اندریافت موضوع (TAT)، بر اساس محرک‌های مبهم طراحی شده‌اند و معمولاً نسبت به پرسشنامه‌های عینی شخصیت مانند پرسشنامه چندوجهی مینه‌سوتا (MMPI) از پایایی کمتری برخوردارند. در آزمون رورشاخ، پاسخ‌ها بر اساس سه مقوله مکان (Location)، تعیین‌کننده‌ها (Determinants) و محتوا (Content) طبقه‌بندی می‌شوند؛ برای مثال، توجه به شکل لکه با مقوله تعیین‌کننده‌ها پیوند دارد، در حالی که سرعت پاسخ‌دهی آزمودنی جزء این مقوله‌ها نیست. در مقابل، آزمون عینی MMPI با روش آزمون‌سازی تجربی ساخته شده و بر خلاف تصور رایج، بر پایه روان‌کاوی فروید قرار ندارد.

در تبیین ساختار شخصیت، زیگموند فروید بخش «خود» (Ego) را به عنوان عنصر اجرایی و تصمیم‌گیرنده معرفی می‌کند که میان تکانه‌های نهاد و واقعیت تعادل ایجاد می‌کند. در واکنش به روان‌کاوی کلاسیک و رفتارگرایی، رویکرد انسان‌گرایی به عنوان «نیروی سوم» شکل گرفت. کارل راجرز از پایه‌گذاران این جنبش است و بر خلاف پیروانی چون یونگ، سالیوان و هورنای که «نوفرویدی» به شمار می‌روند، متعلق به رویکرد انسان‌گرایی است. راجرز نظریه خویشتن (Self Theory) را مطرح کرد که مستقیماً با تجربه‌های خصوصی درونی فرد در ارتباط است؛ قلمرویی که نظریه صفات شخصیت مستقیماً به آن نمی‌پردازد. همچنین، آبراهام مازلو نیاز به خودشکوفایی را به عنوان عالی‌ترین نیاز در هرم نیازها مطرح کرد که بالاتر از نیازهای فیزیولوژیک، امنیت و محبت قرار دارد و بر تجربه‌های اوج تأکید نمود.

در نهایت، روان‌شناسی بر نقش عوامل زیستی و محیطی نیز تأکید دارد. آنزیم مونوآمینواکسیداز (MAO) نقش بسیار مهمی در تنظیم رفتارهای هیجانی و انگیزشی ایفا می‌کند و کارکرد آن صرفاً به هوش‌بهر یا یادگیری محدود نمی‌شود. از سوی دیگر، نظریه‌پردازان محیطی در تبیین رفتار، تأکید اصلی خود را بر تعیین‌کنندگان محیطی می‌گذارند، بر خلاف کسانی که رفتار را عمدتاً ناشی از عوامل شخصی می‌دانند. همچنین مفهوم عقده حقارت توسط آلفرد آدلر مطرح و بسط داده شده است تا تلاش‌های انسان برای جبران ضعف‌هایش را تبیین کند.

بخش «خود» (Ego) به عنوان عنصر تصمیم‌گیرنده شخصیت عمل می‌کند و رویکرد انسان‌گرایی به عنوان نیروی سوم در روان‌شناسی، در تقابل با روان‌کاوی و رفتارگرایی پدید آمد.

آزمون شخصیتنوع آزمونویژگی کلیدیپایایی
رورشاخ و TATفرافکنمحرک مبهمکمتر
MMPIعینیآزمون‌سازی تجربیبیشتر

برای مثال، در هرم نیازهای مازلو، یک فرد ابتدا باید نیازهای پایه‌ای مانند امنیت و محبت را برآورده کند تا بتواند به مرحله خودشکوفایی و تجربه اوج دست یابد.

واژگان کلیدی

آزمون‌های فرافکن
آزمون‌های شخصیتی مبتنی بر محرک‌های مبهم که هدف آن‌ها فراخوانی جنبه‌های ناهشیار شخصیت فرد است.
آزمون‌های عینی
آزمون‌های شخصیت ساختاریافته با گزینه‌های مشخص که معمولاً از پایایی و روایی بالاتری برخوردارند.
نیروی سوم
اصطلاحی برای توصیف روان‌شناسی انسان‌گرا که به عنوان پاسخی در برابر روان‌کاوی کلاسیک و رفتارگرایی مطرح شد.
نظریه خویشتن
نظریه کارل راجرز که بر تجربه‌های خصوصی و درونی منحصر‌به‌فرد فرد تمرکز دارد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه سرعت پاسخ‌دهی یکی از مقوله‌های اصلی نمره‌گذاری آزمون رورشاخ است؛ در حالی که مقوله‌های اصلی شامل مکان، تعیین‌کننده‌ها و محتوا هستند.
  • فرض اینکه پرسشنامه MMPI یک آزمون فرافکن یا مبتنی بر روان‌کاوی فروید است؛ در حالی که یک آزمون عینی ساخته شده بر پایه روش آزمون‌سازی تجربی است.
  • اشتباه گرفتن کارل راجرز به عنوان یک نظریه‌پرداز نوفرویدی؛ در حالی که راجرز از پایه‌گذاران انسان‌گرایی است و با نوفرویدی‌هایی چون یونگ، هورنای و سالیوان تفاوت دارد.
  • باور به اینکه هرم نیازهای مازلو نیاز به امنیت و محبت را بالاتر از خودشکوفایی قرار می‌دهد؛ در حالی که خودشکوفایی بالاترین نیاز است.
  • انتساب مفهوم عقده حقارت به کارن هورنای؛ در حالی که این مفهوم توسط آلفرد آدلر مطرح شده است.
  • تصور اینکه روان‌کاوی کلاسیک فروید به عنوان نیروی سوم روان‌شناسی شناخته می‌شود؛ در حالی که انسان‌گرایی نیروی سوم است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • آزمون‌های فرافکن مانند رورشاخ و TAT نسبت به آزمون‌های عینی مانند MMPI از پایایی کمتری برخوردارند.
  • پاسخ‌های رورشاخ بر اساس مکان، تعیین‌کننده‌ها و محتوا طبقه‌بندی می‌شوند و توجه به شکل لکه مربوط به تعیین‌کننده‌ها است.
  • رویکرد انسان‌گرایی به عنوان نیروی سوم روان‌شناسی شناخته شده و راجرز و مازلو از پایه‌گذاران آن هستند.
  • در روان‌کاوی فروید، بخش «خود» (Ego) عنصر تصمیم‌گیرنده شخصیت است و تعادل‌بخش بین تکانه‌ها و واقعیت می‌باشد.
  • آنزیم مونوآمینواکسیداز (MAO) نقش اساسی در رفتارهای هیجانی و انگیزشی دارد و نظریه‌پردازان محیطی بر تعیین‌کنندگان محیطی در رفتار تأکید دارند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که هرمان رورشاخ، خالق آزمون معروف لکه‌های جوهر، در کودکی عاشق بازی «کلکسوگرافی» بود؛ بازی رایجی که در آن بین لکه‌های جوهر نقاشی می‌کشیدند و درباره آن‌ها داستان می‌ساختند. او به قدری به این بازی علاقه داشت که دوستانش در مدرسه به او لقب «لکه جوهر» داده بودند. این علاقه دوران کودکی سال‌ها بعد الهام‌بخش او شد تا دریابد که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی این لکه‌ها را بسیار متفاوت از افراد عادی تفسیر می‌کنند، امری که به تولد یکی از مشهورترین آزمون‌های فرافکن روان‌شناسی انجامید.

خلاصهٔ درس

شخصیت‌ات چند بُعد دارد؟

Psychology · Personality

شخصیت و پایه‌های زیستی آن

  • الگوی پایدار افکار، هیجانات و رفتارها در موقعیت‌های گوناگون
  • دو بُعد: عمومی (رفتار قابل مشاهده) و خصوصی (انگیزه‌های ناهشیار)
  • مزاج = پایه زیستی-ارثی شخصیت؛ نه اجتماعی و نه محیطی
  • مزاج سه دسته: جنس، سن و عوامل عصبی-غددی (مثل MAO)
  • آنزیم MAO ← سروتونین و نوراپی‌نفرین را تجزیه می‌کند؛ مهارش ← ضدافسردگی
مزاج (Temperament)
عوامل زیستی ارثی شخصیت؛ جنس، سن، عوامل عصبی-غددی

نکته: اپی‌ژنتیک نشان داده عوامل محیطی می‌توانند بیان ژن‌های شخصیت را تغییر دهند — پلی میان طبیعت و تربیت.

تیپ‌های بدنی: کرچمر، شلدون، بقراط

  • کرچمر روی بیماران، شلدون روی افراد سالم تحقیق کرد
  • پیک‌نیک = برون‌گرا ← مستعد سایکوز مانیک-دپرسیو
  • لپتوزوم/آستنیک = درون‌گرا ← مستعد اسکیزوفرنی
  • آتلتیک = تنومند و پرخاشگر ← مستعد صرع
  • شلدون: اندومورف=پیک‌نیک، مزومورف=آتلتیک، اکتومورف=لپتوزوم
منش ادواری
ویژگی پیک‌نیک؛ تغییر متناوب خلق و استعداد مانیک-دپرسیو

نکته: بقراط چهار مزاج مطرح کرد: دموی (خوش‌بین)، صفراوی (تندمزاج)، سوداوی (غمگین)، بلغمی (آرام).

رویکرد صفات: آلپورت، کتل، آیزنک

  • رویکرد صفات ← توصیفی و پیش‌بینانه؛ نه توجیهی
  • آلپورت: صفت اصلی (کاردینال) غالب‌ترین؛ مرکزی ۶ تا ۱۲ عدد؛ ثانویه کم‌اهمیت
  • کتل ← تحلیل عاملی ← 16PF؛ هدف: پیش‌بینی رفتار در شرایط معین
  • آیزنک سه بُعد: درون/برون‌گرایی، ثبات/بی‌ثباتی هیجانی، روان‌پریش‌خویی
  • برون‌گرای بی‌ثبات ← زودرنج، پرخاشگر، تکانشی
روان‌پریش‌خویی (Psychoticism)
بُعد سوم آیزنک؛ تماس با واقعیت و کنترل تکانه

نکته: انتقاد اصلی به رویکرد صفات: رفتار با تغییر موقعیت عوض می‌شود؛ این رویکرد موقعیت را نادیده می‌گیرد.

مدل OCEAN و رویکرد رفتارگرایی

  • OCEAN: روان‌رنجورخویی، برون‌گرایی، گشودگی، دلپذیری، وظیفه‌شناسی
  • گشودگی ← تفکر واگرا و خلاقیت؛ محافظه‌کار/آزاداندیش (نه مربوط به برون‌گرایی)
  • رفتارگرایی ← شخصیت = رفتار مشهود تحت کنترل محیط؛ انفعالی اما قابل تعدیل
  • اسکینر: تفاوت شخصیت‌ها ← تفاوت در تجارب یادگیری؛ فرآیند ذهنی نادیده گرفته می‌شود
  • نقش‌پذیری (Imprinting) از کردارشناسان است؛ دوره حساس ابتدای زندگی؛ تغییرناپذیر
دلپذیری (Agreeableness)
نوع‌دوستی، همدردی و روابط بین‌فردی مثبت

نکته: پژوهش دوقلوها: ژنتیک حدود ۵۰٪ تغییرپذیری شخصیت را توضیح می‌دهد — ۵۰٪ دیگر در اختیار محیط است.

سنجش شخصیت و رویکرد انسان‌گرایی

  • آزمون‌های فرافکن (رورشاخ، TAT) ← محرک مبهم؛ پایایی کمتر
  • آزمون‌های عینی (MMPI) ← آزمون‌سازی تجربی؛ پایایی بیشتر
  • رورشاخ ← سه مقوله: مکان، تعیین‌کننده‌ها (شکل لکه) و محتوا
  • انسان‌گرایی = نیروی سوم؛ راجرز (نظریه خویشتن) و مازلو (خودشکوفایی)
  • فروید: «خود» (Ego) ← عنصر تصمیم‌گیرنده بین نهاد و واقعیت
نیروی سوم
روان‌شناسی انسان‌گرا؛ در تقابل با روان‌کاوی و رفتارگرایی

نکته: رورشاخ در کودکی عاشق بازی «کلکسوگرافی» (نقاشی روی لکه‌های جوهر) بود؛ دوستانش لقب «لکه جوهر» به او داده بودند.

نکات کلیدی

  • مزاج عوامل زیستی ارثی است؛ نه اجتماعی یا محیطی
  • شنوایی زنان قوی‌تر است؛ بینایی مردان — نه برعکس
  • ۶ تا ۱۲ صفت مرکزی است نه اصلی (کاردینال)؛ صفت اصلی تعداد کمی دارد
  • اکتومورف=لپتوزوم (اسکیزوفرنی)؛ نه آتلتیک؛ مزومورف=آتلتیک (صرع)
  • محافظه‌کار/آزاداندیش ← بُعد گشودگی است، نه برون‌گرایی
  • راجرز انسان‌گراست؛ نه نوفرویدی — نوفرویدی‌ها: یونگ، هورنای، سالیوان

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در تبیین رفتاری لویزون از افسردگی و اصول درمان مبتنی بر فعال‌سازی رفتاری، کدام عبارت درست است؟

  1. کاهش نرخ تقویت‌های مثبت تصادفی با پاسخ علت اصلی افسردگی است، فعال‌سازی رفتاری بر افزایش رفتارهای پاداش‌بخش متمرکز است و انزوای اجتماعی موجب کاهش بیشتر تقویت‌های مثبت می‌شود.
  2. افزایش میزان تقویت‌های مثبت تصادفی با پاسخ علت اصلی افسردگی است، فعال‌سازی رفتاری بر بررسی افکار و باورهای ناکارآمد تمرکز دارد و گوشه‌گیری اجتماعی نرخ تقویت‌ها را کمتر می‌کند.
  3. کاهش نرخ تقویت‌های مثبت تصادفی با پاسخ علت اصلی افسردگی است، فعال‌سازی رفتاری صرفاً بر مهارت‌های اجتماعی بیمار تکیه دارد و گوشه‌گیری اجتماعی تأثیری بر سطح تقویت‌های محیطی ندارد.
  4. کاهش میزان تقویت‌های مثبت تصادفی با پاسخ در ایجاد افسردگی نقشی ندارد، فعال‌سازی رفتاری بر افزایش رفتارهای پاداش‌بخش متمرکز است و انزوای اجتماعی مانع دستیابی به تقویت‌های مثبت است.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

پیتر لویزون معتقد بود علت اصلی افسردگی کاهش نرخ دریافت تقویت‌های مثبت متناسب با پاسخ (Response-contingent positive reinforcement) از محیط است. درمان فعال‌سازی رفتاری (Behavioral activation) بر افزایش رفتارهای پاداش‌بخش و لذت‌بخش متمرکز است. همچنین انزوای اجتماعی و گوشه‌گیری بیمار با کاهش تعاملات، موجب کاهش بیشتر تقویت‌های مثبت محیطی و تداوم افسردگی می‌شود. بنابراین گزینه اول درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه دوم: افسردگی ناشی از کاهش نرخ تقویت‌ها است، نه افزایش آن؛ و فعال‌سازی رفتاری بر افزایش رفتارهای پاداش‌بخش متمرکز است، نه بررسی افکار ناکارآمد. گزینه سوم: فعال‌سازی رفتاری بر افزایش رفتارهای پاداش‌بخش متمرکز است و انزوای اجتماعی به شدت میزان تقویت‌های مثبت را کاهش می‌دهد. گزینه چهارم: کاهش میزان تقویت‌های مثبت متناسب با پاسخ نقش اصلی را در تبیین رفتاری افسردگی ایفا می‌کند.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی عمومی