حمل گازها در خون، تنظیم تنفس و نارسایی تنفسی

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

شنت فیزیولوژیک و فشارهای سهمی گازها

مفهوم شنت فیزیولوژیک و کاهش فشار اکسیژن

درک دقیق فشارهای سهمی گازهای تنفسی و نحوه تبادل و اختلاط خون در مسیرهای مختلف عروقی، از پایه‌های فیزیولوژی تنفس است. یکی از پدیده‌های کلیدی در این زمینه، مفهوم شنت فیزیولوژیک (Physiological Shunt) است. در حالت طبیعی، بخشی از خونی که به قلب چپ بازمی‌گردد، به طور کامل اکسیژن‌گیری نکرده است. به طور مشخص، حدود ۲ درصد از کل خونی که به دهلیز چپ وارد می‌شود، از وریدهای برونشیال (Bronchial veins) منشأ می‌گیرد. این جریان خون، بافت‌های برونش را تغذیه کرده و در معرض هوای آلوئولی قرار نگرفته است؛ بنابراین خونی غیر‌اکسیژنه محسوب می‌شود. زمانی که این خون غیر‌اکسیژنه با خون بسیار اکسیژنه‌شده که از وریدهای ریوی می‌آید مخلوط می‌شود، شنت فیزیولوژیک رخ می‌دهد. این پدیده تأثیر مستقیمی بر فشار سهمی اکسیژن (PO۲) در خون سرخرگی سیستمیک دارد. فشار اکسیژن در حبابچه‌ها (آلوئول‌ها) حدود ۱۰۴ میلی‌متر جیوه است، اما مخلوط شدن خون غیر‌اکسیژنه وریدهای برونشیال با خون وریدهای ریوی سبب کاهش فشار اکسیژن به حدود ۹۵ میلی‌متر جیوه در دهلیز چپ و سرخرگ‌های سیستمیک می‌شود. برخلاف تصور نادرست، این شنت هرگز باعث افزایش فشار اکسیژن نمی‌شود، بلکه همواره آن را کاهش می‌دهد.

مخلوط شدن حدود ۲ درصد خون غیر‌اکسیژنه وریدهای برونشیال با خون اکسیژنه ریوی (شنت فیزیولوژیک)، فشار اکسیژن را از ۱۰۴ میلی‌متر جیوه در آلوئول‌ها به حدود ۹۵ میلی‌متر جیوه در دهلیز چپ کاهش می‌دهد.

فشارهای سهمی دی‌اکسید کربن و انتشار گازها

علاوه بر اکسیژن، بررسی فشارهای سهمی دی‌اکسید کربن (PCO۲) در بخش‌های مختلف سیستم تنفسی و گردش خون برای فهم انتشار گازها حیاتی است. انتشار گازها همواره در جهت شیب فشار سهمی رخ می‌دهد. فشار سهمی دی‌اکسید کربن در خون شریان ریوی که وارد مویرگ‌های آلوئولی می‌شود، معادل ۴۵ میلی‌متر جیوه است. در مقابل، فشار سهمی دی‌اکسید کربن در هوای آلوئولی ریه‌ها برابر با ۴۰ میلی‌متر جیوه است. این تفاوت فشار ۵ میلی‌متر جیوه (بالاتر بودن فشار در شریان ریوی نسبت به آلوئول) به عنوان نیروی محرک اصلی عمل کرده و سبب انتشار دی‌اکسید کربن از خون مویرگی به داخل آلوئول‌ها می‌شود تا با بازدم دفع گردد. پس از تبادل گازها، خون ریه را ترک کرده و وارد سیستم سرخرگی بزرگ می‌شود؛ به طوری که فشار سهمی دی‌اکسید کربن در خون شریان آئورت معادل ۴۰ میلی‌متر جیوه تنظیم می‌گردد. در نهایت، کمترین میزان فشار سهمی دی‌اکسید کربن در میان بخش‌های مختلف تنفسی و عروقی، متعلق به هوای بازدمی است که مقدار آن به حدود ۲۷ میلی‌متر جیوه می‌رسد. این مقدار به وضوح از فشار دی‌اکسید کربن در شریان آئورت (۴۰ میلی‌متر جیوه) و شریان ریوی (۴۵ میلی‌متر جیوه) کمتر است.

برای مثال، تفاوت فشار ۵ میلی‌متر جیوه بین خون شریان ریوی (۴۵ میلی‌متر جیوه) و هوای داخل آلوئول‌ها (۴۰ میلی‌متر جیوه) باعث می‌شود دی‌اکسید کربن به راحتی از خون به درون شش‌ها منتشر شده و از طریق بازدم از بدن خارج شود.

بخش تنفسیPCO۲ (میلی‌متر جیوه)
شریان ریوی۴۵
هوای آلوئولی۴۰
شریان آئورت۴۰
هوای بازدمی۲۷

واژگان کلیدی

شنت فیزیولوژیک
مخلوط شدن خون غیر‌اکسیژنه وریدهای برونشیال با خون اکسیژنه‌شده وریدهای ریوی که منجر به کاهش فشار اکسیژن در دهلیز چپ می‌شود.
وریدهای برونشیال
عروقی که خونی غیر‌اکسیژنه را از بافت‌های برونش بدون عبور از مسیر تبادل گازی آلوئول‌ها به دهلیز چپ بازمی‌گردانند.
فشار سهمی دی‌اکسید کربن (PCO۲)
فشار ناشی از گاز دی‌اکسید کربن در یک مخلوط گازی یا مایع که عامل تعیین‌کننده جهت انتشار این گاز است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که تصور شود شنت فیزیولوژیک به دلیل مخلوط شدن خون وریدهای برونشیال باعث افزایش فشار اکسیژن در دهلیز چپ می‌شود؛ بلکه این اختلاط فشار اکسیژن را از ۱۰۴ به حدود ۹۵ میلی‌متر جیوه کاهش می‌دهد.
  • اشتباه شایع این است که فشار سهمی دی‌اکسید کربن در خون شریان آئورت را کمتر از هوای بازدمی بدانند؛ در حالی که کمترین فشار سهمی دی‌اکسید کربن مربوط به هوای بازدمی (۲۷ میلی‌متر جیوه) است.
  • نباید فرض کرد فشار سهمی دی‌اکسید کربن در هوای آلوئولی بیشتر از شریان ریوی است؛ این فشار در شریان ریوی (۴۵ میلی‌متر جیوه) بیشتر از هوای آلوئولی (۴۰ میلی‌متر جیوه) است تا گاز بتواند به درون آلوئول منتشر شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • حدود ۲ درصد از خونی که به دهلیز چپ وارد می‌شود از وریدهای برونشیال منشأ گرفته و در معرض هوای آلوئولی قرار نگرفته است.
  • مخلوط شدن این خون غیر‌اکسیژنه با خون وریدهای ریوی (شنت فیزیولوژیک) سبب کاهش فشار اکسیژن در دهلیز چپ به حدود ۹۵ میلی‌متر جیوه می‌شود.
  • اختلاف فشار دی‌اکسید کربن بین شریان ریوی (۴۵ میلی‌متر جیوه) و هوای آلوئولی (۴۰ میلی‌متر جیوه) عامل انتشار دی‌اکسید کربن به آلوئول‌ها است.
  • فشار سهمی دی‌اکسید کربن در هوای بازدمی با حدود ۲۷ میلی‌متر جیوه، کمترین مقدار را در بخش‌های مختلف تنفسی و گردش خون دارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که وجود شنت فیزیولوژیک نشان‌دهنده یک «ناکامی جزئی اما طبیعی» در طراحی آناتومیک بدن ماست. وریدهای برونشیال که وظیفه تخلیه خون تیره بافت‌های حمایتی ریه را بر عهده دارند، به جای بازگشت به سمت راست قلب، مستقیماً به وریدهای ریوی و دهلیز چپ تخلیه می‌شوند. این میان‌بر زدن، گرچه اندکی فشار اکسیژن سرخرگی سیستمیک ما را کاهش می‌دهد، اما بار کار قلب راست را سبک‌تر کرده و در یک فرد سالم هیچ اختلافی در عملکرد فیزیولوژیک بدن ایجاد نمی‌کند.

منحنی تجزیه اکسیژن - هموگلوبین و عوامل مؤثر بر آن

میل ترکیبی هموگلوبین در ریه‌ها و بافت‌ها

منحنی تجزیه اکسیژن - هموگلوبین (Oxygen-Hemoglobin Dissociation Curve) توصیف‌کننده رابطه بین درصد اشباع هموگلوبین و فشار سهمی اکسیژن است. این منحنی رفتاری سیگموئیدی دارد که نشان‌دهنده تغییر میل ترکیبی هموگلوبین با اکسیژن در شرایط مختلف است. در محیط ریه‌ها که با هوای آلوئولی در ارتباط است، به دلیل بالا بودن فشار اکسیژن، هموگلوبین تمایل بسیار شدیدی برای اتصال به اکسیژن دارد. این تمایل بالا باعث می‌شود که هموگلوبین به سرعت با اکسیژن اشباع شود و هم‌زمان دی‌اکسید کربن متصل به خود را آزاد کند تا از بدن دفع شود. اما در مویرگ‌های بافتی، شرایط تغییر می‌کند تا اکسیژن‌رسانی به سلول‌ها تسهیل گردد.

عوامل جابه‌جا کننده منحنی تفکیک به سمت راست

جابه‌جایی این منحنی به سمت راست یا چپ نشان‌دهنده تغییر در میل ترکیبی هموگلوبین به اکسیژن است. جابه‌جایی منحنی به سمت راست به معنای کاهش میل ترکیبی هموگلوبین با اکسیژن است؛ به این معنی که هموگلوبین در فشارهای اکسیژن مشابه، اکسیژن بیشتری را آزاد می‌کند. عوامل متعددی از جمله افزایش غلظت یون هیدروژن (که به معنی کاهش pH یا اسیدی شدن خون است)، افزایش دی‌اکسید کربن، افزایش دمای بدن و افزایش غلظت ۲،۳-دی‌فسفوگلیسرات (BPG) در گلبول‌های قرمز، همگی باعث انتقال منحنی به سمت راست می‌شوند. اثر دی‌اکسید کربن و اسیدیته در کاهش تمایل هموگلوبین به اکسیژن و تسهیل رهاسازی آن در بافت‌های فعال، به عنوان پدیده یا اثر بور (Bohr effect) شناخته می‌شود. برای مثال، در عضلات در حال فعالیت که اسید لاکتیک و دی‌اکسید کربن تولید می‌کنند، این پدیده رهاسازی اکسیژن را به شدت تقویت می‌کند.

افزایش دی‌اکسید کربن، یون هیدروژن (کاهش pH)، دما و غلظت BPG، همگی منحنی تجزیه اکسیژن-هموگلوبین را به سمت راست جابه‌جا کرده و رهاسازی اکسیژن به بافت‌ها را تسهیل می‌کنند.

عوامل جابه‌جا کننده منحنی تفکیک به سمت چپ

در مقابل، هرگاه دمای بدن کاهش یابد یا غلظت ماده ۲،۳-دی‌فسفوگلیسرات (BPG) در داخل گلبول‌های قرمز کم شود، تمایل هموگلوبین به اکسیژن افزایش می‌یابد. این افزایش میل ترکیبی سبب جابه‌جایی منحنی تفکیک به سمت چپ می‌شود که نشان‌دهنده سخت‌تر آزاد شدن اکسیژن و نگهداری آن توسط هموگلوبین است. همچنین افزایش pH خون سرخرگی (قلیایی شدن یا کاهش غلظت یون هیدروژن) نیز تمایل هموگلوبین را بالا برده و منحنی را به سمت چپ شیفت می‌دهد؛ بنابراین، اسیدیته خون عامل کلیدی در کنترل رهاسازی اکسیژن به بافت‌ها است و افزایش pH برعکس اسیدیته عمل کرده و آزاد شدن اکسیژن را دشوار می‌سازد.

عاملانتقال به راستانتقال به چپ
اسیدیته (pH)کاهش pHافزایش pH
دی‌اکسید کربنافزایشکاهش
دماافزایشکاهش
غلظت BPGافزایشکاهش

واژگان کلیدی

اثر بور (Bohr effect)
کاهش میل ترکیبی هموگلوبین به اکسیژن در پاسخ به افزایش فشار دی‌اکسید کربن و کاهش pH خون که رهاسازی اکسیژن به بافت‌ها را تسهیل می‌کند.
۲،۳-دی‌فسفوگلیسرات (BPG)
یک ترکیب درون‌سلولی در گلبول‌های قرمز که افزایش غلظت آن میل ترکیبی هموگلوبین به اکسیژن را کاهش داده و منحنی تفکیک را به راست می‌برد.
میل ترکیبی هموگلوبین (Hemoglobin affinity)
میزان تمایل شیمیایی پروتئین هموگلوبین برای اتصال به مولکول‌های اکسیژن که تحت تأثیر عوامل محیطی تغییر می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که تصور شود افزایش pH خون سرخرگی (قلیایی شدن) آزاد شدن اکسیژن به بافت‌ها را تسهیل می‌کند؛ بلکه کاهش pH (اسیدی شدن) است که رهاسازی اکسیژن را آسان می‌سازد.
  • برخی دانشجویان گمان می‌کنند کاهش دما و کاهش غلظت BPG منحنی تفکیک را به سمت راست هدایت می‌کند؛ در حالی که این تغییرات میل ترکیبی را افزایش داده و منحنی را به سمت چپ شیفت می‌دهند.
  • نباید پدیده بور را با افزایش میل ترکیبی اشتباه گرفت؛ افزایش دی‌اکسید کربن با انتقال منحنی به سمت راست، میل ترکیبی را کاهش می‌دهد تا تحویل اکسیژن به بافت‌ها تسهیل شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • در هوای آلوئولی ریه‌ها به دلیل فشار بالای اکسیژن، تمایل هموگلوبین به اکسیژن بسیار بالا است و دی‌اکسید کربن آزاد می‌شود.
  • افزایش دی‌اکسید کربن، یون هیدروژن (کاهش pH)، دما و غلظت BPG میل ترکیبی هموگلوبین به اکسیژن را کاهش داده و منحنی را به راست شیفت می‌دهند.
  • کاهش دمای بدن، کاهش غلظت BPG و افزایش pH خون میل ترکیبی هموگلوبین به اکسیژن را افزایش داده و منحنی را به سمت چپ جابه‌جا می‌کنند.
  • پدیده بور توضیح می‌دهد که چگونه افزایش دی‌اکسید کربن و اسیدیته خون در مویرگ‌های بافتی، رهاسازی اکسیژن از هموگلوبین را تسهیل می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

یک حقیقت جالب فیزیولوژیک درباره ماده ۲،۳-دی‌فسفوگلیسرات (BPG) این است که غلظت آن در گلبول‌های قرمز افرادی که در ارتفاعات بالا زندگی می‌کنند یا به بیماری‌های مزمن ریوی مبتلا هستند، به شدت افزایش می‌یابد. این افزایش غلظت یک مکانیسم سازشی فوق‌العاده برای بدن است؛ چرا که با شیفت دادن منحنی تجزیه اکسیژن به سمت راست، تحویل اکسیژن به بافت‌های محروم از اکسیژن را در محیط‌های کم‌فشار تسهیل می‌کند و کارایی انتقال اکسیژن را بهبود می‌بخشد.

مکانیسم‌های انتقال دی‌اکسید کربن و اثر هالدن

مکانیسم‌های انتقال دی‌اکسید کربن در خون

انتقال دی‌اکسید کربن (CO۲) تولید شده در بافت‌ها به سمت ریه‌ها از طریق سه مکانیسم اصلی صورت می‌گیرد. بیشترین مقدار دی‌اکسید کربن منتقل شده در خون، یعنی حدود ۷۰ درصد آن، به صورت یون بی‌کربنات (HCO۳-) حمل می‌شود. مابقی دی‌اکسید کربن یا به صورت محلول در پلاسما انتقال می‌یابد و یا با اتصال به پروتئین‌های پلاسما و هموگلوبین منتقل می‌گردد. در داخل گلبول‌های قرمز، دی‌اکسید کربن با آب ترکیب شده و اسید کربنیک (H۲CO۳) تولید می‌کند. برخلاف واکنش بسیار کند پلاسما، این واکنش در داخل گلبول‌های قرمز با سرعت بسیار زیادی رخ می‌دهد، زیرا توسط آنزیمی اختصاصی به نام انیدراز کربنیک (Carbonic anhydrase) کاتالیز می‌شود. اسید کربنیک بلافاصله به یون هیدروژن و یون بی‌کربنات تجزیه می‌شود.

پدیده جابه‌جایی کلر در خون وریدی

با تجمع یون بی‌کربنات در داخل گلبول‌های قرمز خون وریدی، پدیده‌ای به نام جابه‌جایی کلر (Chloride shift) رخ می‌دهد. در این پدیده، یون‌های بی‌کربنات تولید شده توسط یک پروتئین حامل بی‌کربنات-کلر ویژه از گلبول قرمز خارج شده و وارد پلاسما می‌شوند. در پاسخ به خروج بار منفی بی‌کربنات و برای حفظ تعادل الکتریکی، یون‌های کلر از پلاسما وارد گلبول قرمز می‌شوند. این انتقال دوطرفه سبب می‌شود که غلظت یون کلر در داخل گلبول‌های قرمز خون وریدی به طور معنی‌داری افزایش یابد. بر این اساس، یون‌های کلر هرگز در پاسخ به انتشار دی‌اکسید کربن از گلبول قرمز خارج نمی‌شوند، بلکه در نتیجه خروج بی‌کربنات، به درون گلبول قرمز مهاجرت می‌کنند.

اثر هالدن و تفاوت آن با اثر بور

انتقال دی‌اکسید کربن همچنین تحت تأثیر فشار اکسیژن در ریه‌ها قرار دارد که با اثر هالدن (Haldane effect) توصیف می‌شود. طبق اثر هالدن، ترکیب شدن اکسیژن با هموگلوبین در ریه‌ها، اسیدیته هموگلوبین را افزایش می‌دهد. هموگلوبین اسیدی‌تر تمایل کمتری به اتصال با دی‌اکسید کربن دارد و این ویژگی باعث می‌شود دی‌اکسید کربن متصل به هموگلوبین آزاد شده و وارد آلوئول‌ها شود. تفکیک اثر هالدن از اثر بور بسیار حیاتی است: اثر هالدن مربوط به آزاد شدن دی‌اکسید کربن در پی اتصال اکسیژن به هموگلوبین در ریه است، در حالی که اثر بور بیان می‌کند که افزایش دی‌اکسید کربن و اسیدیته خون با تغییر میل ترکیبی هموگلوبین، سبب رهاسازی اکسیژن در مویرگ‌های بافتی می‌شود.

طبق اثر هالدن، ترکیب اکسیژن با هموگلوبین در ریه، اسیدیته هموگلوبین را افزایش داده و با کاهش میل ترکیبی آن به دی‌اکسید کربن، سبب آزاد شدن CO۲ می‌شود.

ویژگیاثر بوراثر هالدن
محرک اصلیافزایش CO۲اتصال O۲
محل وقوعمویرگ بافتیمویرگ ریوی
پیامد نهاییرهاسازی اکسیژنرهاسازی CO۲

واژگان کلیدی

انیدراز کربنیک (Carbonic anhydrase)
آنزیمی درون گلبول‌های قرمز که واکنش ترکیب دی‌اکسید کربن با آب را برای تولید اسید کربنیک به شدت تسریع می‌کند.
جابه‌جایی کلر (Chloride shift)
ورود یون‌های کلر از پلاسما به درون گلبول قرمز در تبادل با خروج یون‌های بی‌کربنات در خون وریدی.
اثر هالدن (Haldane effect)
پدیده‌ای که در آن افزایش فشار اکسیژن در ریه‌ها و اتصال آن به هموگلوبین، سبب آزاد شدن دی‌اکسید کربن می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم دی‌اکسید کربن با واسطه غیرآنزیمی در گلبول‌های قرمز به اسید کربنیک تبدیل می‌شود؛ این واکنش با سرعت بالا توسط آنزیم انیدراز کربنیک کاتالیز می‌شود.
  • نباید تصور کرد در پدیده جابه‌جایی کلر، یون‌های کلر از گلبول قرمز خارج می‌شوند؛ بلکه این یون‌ها در پاسخ به خروج بی‌کربنات، به درون گلبول قرمز وارد می‌شوند.
  • اشتباه گرفتن اثر هالدن و اثر بور بسیار شایع است؛ اثر هالدن مربوط به تسهیل رهاسازی دی‌اکسید کربن در ریه‌ها است، در حالی که اثر بور به تسهیل رهاسازی اکسیژن در بافت‌ها مربوط می‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بخش عمده دی‌اکسید کربن خون (حدود ۷۰ درصد) به صورت یون بی‌کربنات منتقل می‌شود.
  • آنزیم انیدراز کربنیک در داخل گلبول‌های قرمز، تبدیل دی‌اکسید کربن و آب به اسید کربنیک را کاتالیز می‌کند.
  • در پدیده جابه‌جایی کلر، خروج یون‌های بی‌کربنات از گلبول‌های قرمز وریدی با ورود یون‌های کلر به درون آن‌ها همراه است.
  • اثر هالدن بیان می‌کند که اتصال اکسیژن به هموگلوبین در ریه‌ها با افزایش اسیدیته هموگلوبین، سبب رهاسازی دی‌اکسید کربن می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید پدیده جابه‌جایی کلر باعث می‌شود گلبول‌های قرمز خون وریدی نسبت به خون سرخرگی اندکی متورم‌تر شوند. دلیل این امر آن است که با ورود یون‌های کلر به داخل سلول، فشار اسمزی درون سلول افزایش یافته و آب به دنبال کلر وارد گلبول قرمز می‌شود. به همین دلیل، در آزمایش‌های خون‌شناسی، حجم متوسط گلبول‌های قرمز (MCV) در خون وریدی اندکی بیشتر از خون سرخرگی تخمین زده می‌شود که نشان‌دهنده پویایی جالب سیستم‌های انتقال گاز است.

تنظیم عصبی تنفس و مراکز ساقه مغز

مراکز بصل‌النخاعی تنظیم تنفس

تنظیم عصبی تنفس به صورت خودکار و غیرارادی توسط مراکز تنفسی در ساقه مغز کنترل می‌شود. در بصل‌النخاع، دو گروه اصلی نورونی وجود دارد: گروه تنفسی پشتی (DRG) و گروه تنفسی شکمی (VRG). گروه تنفسی پشتی (DRG) که عمدتاً در بخش پشتی بصل‌النخاع و در هسته منزوی (Solitary nucleus) واقع شده است، مرکز اصلی ایجاد ریتم پایه تنفسی است. نورون‌های DRG با ایجاد یک سیگنال فزاینده دمی (Ramp signal) باعث پر شدن تدریجی ریه‌ها می‌شوند و آسیب شدید به آن بلافاصله تنفس غیرارادی را قطع می‌کند. در مقابل، نورون‌های گروه تنفسی شکمی (VRG) که در هسته آمبیگوس و رتروآمبیگوس قرار دارند، در طول تنفس آرام و طبیعی کاملاً غیرفعال هستند. VRG تنها در شرایط تهویه شدید (مانند ورزش) فعال شده و به دم شدید و بازدم فعال کمک می‌کند.

گروه تنفسی پشتی (DRG) واقع در هسته منزوی بصل‌النخاع ریتم پایه تنفس را ایجاد می‌کند، در حالی که مرکز پنوموتاکسیک پل مغزی با تعیین نقطه قطع سیگنال دمی، سرعت و عمق تنفس را کنترل می‌نماید.

مراکز تنفسی پل مغزی و اثر ضایعات ساقه مغز

مراکز مستقر در پل مغزی وظیفه تعدیل عملکرد مراکز بصل‌النخاع را بر عهده دارند. مرکز پنوموتاکسیک که در بخش فوقانی پل مغزی و در قسمت خلفی هسته پارابراکیالیس قرار دارد، با مهار مرکز آپنوستیک، نقطه پایان سیگنال دمی را تعیین می‌کند و سرعت تنفس را افزایش و عمق را کاهش می‌دهد. تضعیف آن سبب طولانی‌تر شدن سیگنال دمی و در نتیجه تنفس عمیق‌تر و کندتر می‌شود. مرکز آپنوستیک در بخش تحتانی پل مغزی با تأخیر در قطع سیگنال دمی، به افزایش عمق تنفس کمک می‌کند. تخریب ارتباط بین بصل‌النخاع و پل مغز، اثر مهارکننده پنوموتاکسیک بر آپنوستیک را برداشته و سبب ایجاد دم‌های بسیار طولانی و تنفس آرام و نامنظم می‌شود. از نظر کالبدشناسی، برش عرضی بالای پل مغزی تنفس را قطع نمی‌کند، اما برش در زیر بصل‌النخاع فوراً تنفس را متوقف می‌سازد.

ویژگیگروه DRGگروه VRG
موقعیت آناتومیکهسته منزویهسته آمبیگوس
تنفس آرامفعالغیرفعال
تنفس شدیدسیگنال دمیدم و بازدم فعال

رفلکس هرینگ - بروئر

علاوه بر این مراکز مغزی، رفلکس‌های فیدبکی نیز در کنترل عمق دم نقش دارند. مهم‌ترین آن‌ها رفلکس هرینگ - بروئر (Hering-Breuer reflex) است. این رفلکس زمانی فعال می‌شود که حجم هوای جاری به بیش از ۱.۵ لیتر برسد. در این حالت، گیرنده‌های کششی واقع در عضلات دیواره مجاری هوایی (برونش‌ها و برونشیول‌ها، نه آلوئول‌ها) تحریک شده و سیگنال‌های مهارکننده‌ای را از طریق عصب واگ به DRG می‌فرستند تا دم را متوقف کرده و مانع اتساع بیش از حد ریه‌ها شوند.

واژگان کلیدی

سیگنال فزاینده دمی (Ramp signal)
سیگنال عصبی تولید شده توسط DRG که با افزایش تدریجی شدت خود باعث اتساع آرام و یکنواخت ریه‌ها در طول دم می‌شود.
مرکز پنوموتاکسیک (Pneumotaxic center)
مرکزی در هسته پارابراکیالیس پل مغزی که با مهار آپنوستیک، زمان دم را محدود کرده و سرعت تنفس را افزایش می‌دهد.
رفلکس هرینگ - بروئر (Hering-Breuer reflex)
یک مکانیسم محافظتی ریوی که با تحریک گیرنده‌های کششی برونش‌ها در اثر حجم بالای هوا (بیش از ۱.۵ لیتر)، دم را مهار می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود تخریب گروه تنفسی شکمی (VRG) تنفس غیرارادی را متوقف می‌کند؛ این گروه در تنفس آرام غیرفعال است و تخریب DRG است که تنفس غیرارادی را قطع می‌کند.
  • نباید فرض کرد گیرنده‌های کششی رفلکس هرینگ - بروئر در بافت آلوئول‌ها قرار دارند؛ این گیرنده‌ها در عضلات دیواره برونش‌ها و برونشیول‌ها مستقر هستند.
  • برخی معتقدند مرکز پنوموتاکسیک عمق تنفس را افزایش می‌دهد؛ در واقع این مرکز با مهار آپنوستیک، طول مدت دم را کوتاه کرده، عمق تنفس را کاهش و سرعت آن را افزایش می‌دهد.
  • نباید تصور کرد برش عرضی بالای پل مغزی تنفس را متوقف می‌کند؛ ریتم تنفس در بصل‌النخاع ایجاد می‌شود و تنها برش در زیر بصل‌النخاع است که تنفس را قطع می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • گروه تنفسی پشتی (DRG) در هسته منزوی بصل‌النخاع وظیفه تولید ریتم پایه تنفس را از طریق سیگنال دمی فزاینده بر عهده دارد.
  • گروه تنفسی شکمی (VRG) در هسته آمبیگوس و رتروآمبیگوس واقع شده و تنها در تهویه شدید برای دم و بازدم فعال به کار گرفته می‌شود.
  • مرکز پنوموتاکسیک پل مغزی با مهار مرکز آپنوستیک، زمان دم را کوتاه کرده و سبب افزایش سرعت و کاهش عمق تنفس می‌شود.
  • قطع ارتباط پل مغزی و بصل‌النخاع به علت عدم مهار مرکز آپنوستیک منجر به تنفس آرام, نامنظم و دم‌های بسیار طولانی می‌گردد.
  • رفلکس هرینگ - بروئر با حجم هوای جاری بیش از ۱.۵ لیتر فعال شده و با ارسال پیام از عصب واگ، مانع از اتساع بیش از حد ریه‌ها می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

یک واقعیت بالینی شگفت‌انگیز در مورد رفلکس هرینگ - بروئر این است که اگرچه این رفلکس در انسان‌های بالغ تنها در حجم‌های بالای هوا (مانند ورزش شدید) فعال می‌شود، اما در نوزادان تازه متولد شده بسیار فعال‌تر و حساس‌تر است. در نوزادان، این رفلکس به عنوان یک کنترل‌کننده فعال و دائمی در هر دم عمل می‌کند تا از آسیب به ریه‌های ظریف و در حال رشد آن‌ها جلوگیری کند. با رشد نوزاد و تکامل سیستم عصبی و تنفسی، آستانه تحریک این رفلکس افزایش یافته و به الگوی بزرگسالی تبدیل می‌شود.

تنظیم شیمیایی تنفس و گیرنده‌ها

تنظیم شیمیایی مرکزی و سد خونی - مغزی

تنظیم شیمیایی تنفس وظیفه دارد غلظت گازهای اکسیژن، دی‌اکسید کربن و یون‌های هیدروژن را در محدوده طبیعی حفظ کند. گیرنده‌های شیمیایی مرکزی در یک ناحیه حساس شیمیایی مجزا در بصل‌النخاع واقع شده‌اند و ساختاری کاملاً جدا از DRG یا VRG دارند. قوی‌ترین و مستقیم‌ترین محرک شیمیایی تنظیم‌کننده تنفس در یک فرد سالم، افزایش غلظت یون‌های هیدروژن (اسیدوز) در مایع مغزی‌نخاعی (CSF) است. با این حال، یون‌های هیدروژن خون سرخرگی توانایی عبور آسان از سد خونی - مغزی را ندارند. در مقابل، دی‌اکسید کربن سرخرگی به راحتی عبور کرده و پس از ترکیب با آب در CSF، یون هیدروژن محرک را تولید می‌کند. به همین دلیل، در شرایط طبیعی، تغییرات جزئی و لحظه‌ای در فشار سهمی دی‌اکسید کربن (PCO۲) خون شریانی مؤثرترین عامل در تنظیم تنفس است، نه اکسیژن.

قوی‌ترین محرک مرکزی تنفس، تجمع یون‌های هیدروژن در مایع مغزی-نخاعی است؛ اما از آنجا که H+ خون از سد خونی-مغزی عبور نمی‌کند، CO۲ با عبور آسان خود این پاسخ را ایجاد می‌نماید.

گیرنده‌های شیمیایی محیطی و سلول‌های گلوموس

کاهش سطح اکسیژن شریانی تأثیر مستقیمی بر ناحیه حساس شیمیایی بصل‌النخاع ندارد و اثرات آن منحصراً از طریق کمورسپتورهای محیطی (اجسام کاروتید و آئورتی) اعمال می‌شود. سلول‌های تخصصی حساس به اکسیژن در این اجسام، سلول‌های گلوموس (Glomus cells) نام دارند که دارای کانال‌های پتاسیمی حساس به اکسیژن هستند. با کاهش فشار اکسیژن شریانی، این کانال‌ها بسته شده و دپلاریزاسیون سلول گلوموس رخ می‌دهد. این دپلاریزاسیون منجر به باز شدن کانال‌های کلسیمی و رهاسازی میانجی عصبی آدنوزین تری‌فسفات (ATP) (نه آدرنالین) برای تحریک عصب حسی و مرکز تنفس می‌شود. در شروع فعالیت فیزیکی، تحریک شیمیایی ناشی از کمورسپتورهای محیطی پاسخ تنفسی بسیار سریع‌تری نسبت به مسیر مرکزی در برابر تغییرات دی‌اکسید کربن ایجاد می‌کند.

ویژگیکمورسپتور مرکزیکمورسپتور محیطی
موقعیتبصل‌النخاعاجسام کاروتید/آئورتی
محرک مستقیمیون H+ در CSFکاهش PO۲ شریانی
سرعت پاسخآهسته‌تربسیار سریع

واژگان کلیدی

سلول‌های گلوموس (Glomus cells)
سلول‌های گیرنده شیمیایی در اجسام کاروتید و آئورتی که به کاهش اکسیژن حساس بوده و با دپلاریزه شدن، میانجی عصبی آزاد می‌کنند.
ناحیه حساس شیمیایی (Chemosensitive area)
ناحیه‌ای مجزا در بصل‌النخاع که مستقیماً توسط غلظت یون هیدروژن در مایع مغزی-نخاعی تحریک شده و تنفس را تنظیم می‌کند.
سد خونی - مغزی (Blood-brain barrier)
غشایی نیمه‌تراوا که مانع عبور یون‌های هیدروژن خون می‌شود اما به دی‌اکسید کربن اجازه عبور آسان می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود یون‌های هیدروژن خون سرخرگی مستقیماً با عبور از سد خونی-مغزی، گیرنده‌های مرکزی را تحریک می‌کنند؛ این دی‌اکسید کربن است که عبور کرده و در CSF یون هیدروژن تولید می‌کند.
  • نباید گمان کرد کمورسپتورهای مرکزی تنفس درون ساختار DRG یا VRG قرار گرفته‌اند؛ این گیرنده‌ها در یک ناحیه حساس شیمیایی مجزا در بصل‌النخاع واقع شده‌اند.
  • تغییرات جزئی اکسیژن مؤثرترین عامل شیمیایی تنظیم تنفس در شرایط طبیعی نیست، بلکه تغییرات لحظه‌ای PCO۲ خون شریانی مؤثرترین عامل است.
  • کاهش اکسیژن با دپلاریزه کردن سلول‌های گلوموس، آدرنالین آزاد نمی‌کند؛ بلکه میانجی عصبی آزاد شده آدنوزین تری‌فسفات (ATP) است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • گیرنده‌های شیمیایی مرکزی در ناحیه حساس شیمیایی بصل‌النخاع مستقر بوده و به غلظت یون هیدروژن در مایع مغزی‌نخاعی پاسخ می‌دهند.
  • سد خونی - مغزی نسبت به یون هیدروژن نفوذناپذیر است، اما دی‌اکسید کربن به راحتی با عبور از آن، غلظت هیدروژن را در CSF بالا می‌برد.
  • کاهش فشار اکسیژن خون شریانی تأثیر مستقیمی بر مرکز مغزی نداشته و منحصراً توسط کمورسپتورهای محیطی ردیابی می‌شود.
  • کاهش اکسیژن سبب بسته‌شدن کانال‌های پتاسیمی سلول‌های گلوموس، دپلاریزاسیون آن‌ها و رهاسازی ATP برای تحریک مرکز تنفس می‌گردد.
  • پاسخ کمورسپتورهای محیطی به تغییرات شیمیایی خون در شروع فعالیت ورزشی، بسیار سریع‌تر از مسیر گیرنده‌های مرکزی است.

نکتهٔ تکمیلی

یک نمونه جالب از اهمیت بالینی گیرنده‌های محیطی در بیمارانی دیده می‌شود که به دلیل بیماری ریوی مزمن (مانند COPD) سال‌هاست دی‌اکسید کربن خون بالایی دارند. در این افراد، گیرنده‌های مرکزی مغز به مرور زمان نسبت به دی‌اکسید کربن حساسیت‌زدایی می‌شوند و بدن آن‌ها برای ادامه تنفس کاملاً وابسته به محرک کاهش اکسیژن (Hypoxic drive) از طریق کمورسپتورهای محیطی می‌گردد. در چنین شرایطی، تجویز اکسیژن با درصد بالا به بیمار می‌تواند این محرک حیاتی باقی‌مانده را خاموش کرده و منجر به توقف کامل تنفس بیمار شود.

بیماری‌های انسدادی و محدودکننده ریه

بیماری‌های انسدادی ریه و تغییرات حجم‌ها

اختلالات تنفسی بر اساس پاتوفیزیولوژی عملکردی ریه به دو دسته عمده تقسیم می‌شوند: بیماری‌های انسدادی (Obstructive) مانند آسم، برونشیت و آمفیزم، و بیماری‌های محدودکننده (Restrictive) مانند فیبروز ریوی. در بیماری‌های انسدادی ریه، ویژگی اصلی افزایش مقاومت مجاری هوایی در برابر جریان هوا است که خروج هوا را به ویژه در بازدم دشوار می‌سازد. به همین دلیل، شاخص FEV۱ در بیماری‌هایی مانند آسم و برونشیت کاهش می‌یابد. به دلیل انسداد، هوا درون ریه‌ها به دام می‌افتد و حجم باقی‌مانده (RV) و ظرفیت باقی‌مانده عملی (FRC) ریه افزایش می‌یابد. در آسم متوسط تا شدید، اگرچه FRC بالا می‌رود، اما حجم ذخیره بازدمی (ERV) افزایش نمی‌یابد و ظرفیت حیاتی (VC) کاهش نشان می‌دهد.

در بیماری‌های انسدادی ریه مانند آسم و برونشیت، افزایش مقاومت راه‌های هوایی منجر به کاهش FEV۱ و احتباس هوا در ریه و در نتیجه افزایش حجم باقی‌مانده (RV) می‌شود.

آمفیزم ریوی و بیماری‌های محدودکننده

از ویژگی‌های پاتوفیزیولوژیک آمفیزم ریوی (Emphysema)، تخریب دیواره‌های آلوئولی است که منجر به کاهش شدید سطح تبادل و کاهش ظرفیت انتشاری تنفسی (DLCO) و افزایش مقاومت راه‌های هوایی می‌شود. تخریب دیواره‌های آلوئولی در آمفیزم بستر مویرگی ریه را کاهش داده، مقاومت عروقی را بالا می‌برد و با ایجاد فشار خون ریوی (Pulmonary hypertension) باعث نارسایی قلب راست (Cor pulmonale) می‌شود. در بیماری‌های محدودکننده مانند فیبروز ریوی (Pulmonary fibrosis)، غشای تبادلی تنفسی ضخیم و فیبروزه می‌شود که مانع انتقال آسان گازها می‌گردد. در نتیجه، در فیبروز ریوی نیز همانند آمفیزم، میزان ظرفیت انتشاری تنفسی گازها نسبت به افراد سالم کاهش چشمگیری می‌یابد، هرچند مکانیسم‌های مکانیکی ریه در این دو بیماری متفاوت است.

شاخص ریویانسدادی (آسم/آمفیزم)محدودکننده (فیبروز)
مقاومت مجاریافزایش شدیدطبیعی
حجم RVافزایشکاهش یا طبیعی
ظرفیت DLCOکاهش (در آمفیزم)کاهش شدید

واژگان کلیدی

حجم بازدمی در ثانیه اول (FEV۱)
حجمی از هوا که فرد می‌تواند در ثانیه اول یک بازدم پرفشار خارج کند و شاخص کلیدی در تشخیص بیماری‌های انسدادی است.
ظرفیت باقی‌مانده عملی (FRC)
حجمی از هوا که در پایان یک بازدم طبیعی در ریه‌ها باقی می‌ماند و در بیماری‌های انسدادی افزایش می‌یابد.
نارسایی قلب راست (Cor pulmonale)
نارسایی بطن راست قلب که به علت افزایش بار کاری ناشی از فشار خون بالا در عروق ریوی رخ می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود در آسم متوسط تا شدید حجم ذخیره بازدمی (ERV) افزایش می‌یابد؛ در واقع FRC بالا می‌رود اما ERV افزایش نمی‌یابد و ظرفیت حیاتی (VC) کاهش می‌یابد.
  • نباید گمان کرد آمفیزم ریوی باعث کاهش مقاومت راه‌های هوایی و افزایش ظرفیت انتشاری می‌شود؛ آمفیزم مقاومت را افزایش داده و ظرفیت انتشاری را به شدت کاهش می‌دهد.
  • برخلاف تصور اشتباه، ظرفیت انتشاری گازها در فیبروز ریوی نسبت به افراد سالم افزایش نمی‌یابد، بلکه به دلیل فیبروزه و ضخیم شدن غشا، کاهش می‌یابد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • در بیماری‌های انسدادی مانند آسم و برونشیت، مقاومت مجاری هوایی افزایش یافته و مقدار شاخص FEV۱ کاهش می‌یابد.
  • احتباس هوا در بیماری‌های انسدادی سبب افزایش حجم باقی‌مانده (RV) و ظرفیت باقی‌مانده عملی (FRC) می‌شود.
  • آمفیزم ریوی با تخریب دیواره‌های آلوئولی سبب افزایش مقاومت مجاری هوایی و کاهش شدید ظرفیت انتشاری می‌گردد.
  • تخریب بستر مویرگی در آمفیزم می‌تواند به فشار خون ریوی و متعاقباً نارسایی قلب راست (Cor pulmonale) منجر شود.
  • در بیماری محدودکننده فیبروز ریوی، ظرفیت انتشاری گازها به دلیل ضخیم شدن غشای تنفسی همانند آمفیزم کاهش می‌یابد.

نکتهٔ تکمیلی

یک حقیقت جالب و ملموس درباره تفاوت آمفیزم و فیبروز ریوی در تشبیه آن‌ها به بادکنک است. ریه فرد مبتلا به آمفیزم مانند بادکنکی کهنه است که بیش از حد کشیده شده و خاصیت ارتجاعی خود را از دست داده است؛ این ریه به راحتی باد می‌شود (افزایش FRC و RV) اما خالی کردن هوا از آن بسیار دشوار است. در مقابل، ریه فرد مبتلا به فیبروز مانند بادکنک ضخیم و نو است که به سختی باد می‌شود (کاهش پذیرش ریه) اما بلافاصله هوا را خارج می‌کند. این تشبیه ساده تفاوت بنیادین بین پاتوفیزیولوژی انسدادی و محدودکننده را آشکار می‌سازد.

خلاصهٔ درس

گازهای خون چطور تنظیم می‌شوند؟

Physiology · Respiratory Gas Transport

شنت فیزیولوژیک و تبادل گازها

  • حدود ۲ درصد خون دهلیز چپ از وریدهای برونشیال تأمین می‌شود.
  • شنت فیزیولوژیک PO۲ را از ۱۰۴ به حدود ۹۵ میلی‌متر جیوه کاهش می‌دهد.
  • انتشار گازها همواره در جهت شیب فشار سهمی رخ می‌دهد.
  • تفاوت فشار ۵ میلی‌متر جیوه عامل انتشار CO۲ به آلوئول‌ها است.
  • کمترین میزان PCO۲ مربوط به هوای بازدمی (۲۷ میلی‌متر جیوه) است.
شنت فیزیولوژیک
مخلوط شدن خون غیر‌اکسیژنه برونش با خون ریوی

نکته: وریدهای برونشیال با تخلیه به دهلیز چپ بار کار قلب راست را سبک می‌کنند.

منحنی تجزیه اکسیژن - هموگلوبین

  • رابطه اشباع هموگلوبین و فشار اکسیژن به صورت سیگموئیدی است.
  • در ریه‌ها به علت بالا بودن PO۲، هموگلوبین تمایل شدید به O۲ دارد.
  • کاهش pH، افزایش CO۲، دما و BPG منحنی را به راست شیفت می‌دهند.
  • انتقال منحنی به راست سبب کاهش میل ترکیبی و رهاسازی اکسیژن می‌شود.
  • افزایش pH، کاهش دما و کاهش BPG منحنی را به چپ منتقل می‌کنند.
اثر بور
کاهش میل ترکیبی هموگلوبین به اکسیژن با کاهش pH خون

نکته: افزایش BPG در ارتفاعات مکانیسمی سازشی برای تسهیل اکسیژن‌رسانی به بافت‌ها است.

انتقال CO۲ و اثر هالدن

  • حدود ۷۰ درصد دی‌اکسید کربن خون به شکل یون بی‌کربنات منتقل می‌شود.
  • آنزیم انیدراز کربنیک واکنش آب و دی‌اکسید کربن را کاتالیز می‌کند.
  • خروج بی‌کربنات از گلبول قرمز وریدی با ورود یون کلر همراه است.
  • اتصال اکسیژن به هموگلوبین در ریه‌ها سبب آزاد شدن CO۲ می‌شود.
  • اثر هالدن مربوط به ریه و اثر بور مربوط به مویرگ‌های بافتی است.
جابه‌جایی کلر
ورود کلر به گلبول قرمز در تبادل با خروج بی‌کربنات

نکته: ورود کلر و آب به گلبول‌های قرمز وریدی سبب تورم نسبی آن‌ها نسبت به سرخرگی می‌شود.

تنظیم عصبی و شیمیایی تنفس

  • گروه تنفسی پشتی (DRG) در بصل‌النخاع ریتم پایه تنفس را ایجاد می‌کند.
  • مرکز پنوموتاکسیک پل مغزی سرعت را افزایش و عمق تنفس را کاهش می‌دهد.
  • تحریک گیرنده‌های کششی برونش در حجم > ۱.۵ لیتر مانع ادامه دم است.
  • عبور CO۲ از سد خونی-مغزی و تولید یون H+ محرک اصلی مرکز تنفس است.
  • کاهش اکسیژن با دپلاریزاسیون سلول گلوموس سبب رهاسازی ATP می‌شود.
سلول‌های گلوموس
گیرنده‌های محیطی حساس به کاهش اکسیژن شریانی

نکته: در بیماران تنفسی مزمن، محرک تنفس از CO۲ به کاهش اکسیژن شریانی تغییر می‌یابد.

بیماری انسدادی و محدودکننده

  • در بیماری‌های انسدادی مانند آسم، مقاومت مجاری هوایی افزایش می‌یابد.
  • احتباس هوا در بیماری‌های انسدادی سبب افزایش حجم باقی‌مانده (RV) می‌شود.
  • تخریب آلوئول‌ها در آمفیزم سبب کاهش شدید ظرفیت انتشاری (DLCO) می‌شود.
  • افزایش مقاومت عروقی ریه در آمفیزم به نارسایی قلب راست منجر می‌شود.
  • در فیبروز ریوی ضخیم شدن غشا سبب کاهش شدید ظرفیت انتشاری گازها می‌شود.
نارسایی قلب راست
نارسایی بطن راست به علت افزایش فشار خون ریه

نکته: ریه مبتلا به آمفیزم مانند بادکنک شل است و ریه فیبروزه مثل بادکنک ضخیم و سفت.

نکات کلیدی (تله‌های آزمون)

  • شنت فیزیولوژیک فشار اکسیژن دهلیز چپ را کاهش می‌دهد، نه افزایش.
  • کاهش pH خون رهاسازی اکسیژن به بافت را تسهیل می‌کند، نه افزایش pH.
  • در پدیده جابه‌جایی کلر، یون‌های کلر وارد گلبول قرمز می‌شوند، نه خارج.
  • تخریب گروه تنفسی DRG تنفس غیرارادی را قطع می‌کند، نه گروه شکمی (VRG).
  • یون H+ خون از سد خونی-مغزی عبور نمی‌کند؛ محرک مرکزی دی‌اکسید کربن است.
  • در آسم متوسط تا شدید، حجم FRC افزایش می‌یابد اما حجم ERV تغییر نمی‌کند.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

کمورسپتورهای مرکزی و محیطی از نظر سرعت پاسخ‌دهی و مسیرهای انتقال پیام با کدام الگوی فیزیولوژیک مطابقت دارند؟

  1. کمورسپتورهای محیطی پاسخ سریع‌تری نسبت به کمورسپتورهای مرکزی در شروع فعالیت ورزشی ایجاد می‌کنند و کمورسپتورهای مرکزی در یک ناحیه حساس شیمیایی مجزا در بصل‌النخاع مستقر هستند.
  2. گروه تنفسی شکمی در طول تنفس آرام ریتم پایه دم را حفظ می‌کند و یون‌های هیدروژن خون سرخرگی به دلیل ناتوانی در عبور از سد خونی-مغزی مستقیماً گیرنده‌های مرکزی را تحریک نمی‌کنند.
  3. دپلاریزاسیون سلول‌های گلوموس در پاسخ به کاهش اکسیژن سبب افزایش رهاسازی میانجی آدرنالین می‌شود و حجم بازدمی با فشار در ثانیه اول (FEV<sub>۱</sub>) در بیماری‌های انسدادی ریه کاهش می‌یابد.
  4. در پدیده تعویض کلر یون‌های کلر در پاسخ به انتشار دی‌اکسید کربن از گلبول قرمز خارج می‌شوند و مرکز پنوموتاکسیک در قسمت خلفی هسته پارابراکیالیس پل مغزی قرار دارد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

گزینه ۱ درست است. در شروع ورزش، کمورسپتورهای محیطی به دلیل دسترسی مستقیم به جریان خون شریانی، با سرعتی بالاتر از کمورسپتورهای مرکزی پاسخ می‌دهند. همچنین گیرنده‌های مرکزی در یک ناحیه حساس شیمیایی مجزا در بصل‌النخاع (خارج از DRG و VRG) قرار دارند. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: گروه تنفسی شکمی (VRG) در طول تنفس آرام و طبیعی کاملاً غیرفعال است و نقشی در ایجاد ریتم پایه ندارد. گزینه ۳: دپلاریزاسیون سلول‌های گلوموس سبب رهاسازی میانجی تحریکی آدنوزین تری‌فسفات (ATP) می‌شود، نه آدرنالین. گزینه ۴: در پدیده جابه‌جایی کلر در گلبول‌های قرمز وریدی، یون‌های کلر به داخل سلول وارد می‌شوند، نه اینکه خارج شوند.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · فیزیولوژی