ساختار دستگاه عصبی، سیناپس و گیرنده‌های حسی

7 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

تفاوت‌های بنیادی سیناپس‌های الکتریکی و شیمیایی

سیستم عصبی برای انتقال پیام‌های خود بین سلول‌های عصبی از دو نوع ساختار متمایز استفاده می‌کند که به سیناپس‌های الکتریکی و شیمیایی معروف هستند. درک تفاوت‌های این دو ساختار برای شناخت عملکرد هماهنگ مغز و نخاع بسیار حیاتی است.

در سیناپس‌های الکتریکی، انتقال پیام عصبی از طریق اتصالات شکافی (gap junctions) صورت می‌گیرد. این اتصالات در واقع کانال‌های پروتئینی هستند که سیتوپلاسم دو سلول مجاور را به طور مستقیم به یکدیگر متصل می‌کنند. به دلیل وجود این مسیر مستقیم، جریان الکتریکی ناشی از حرکت یون‌ها می‌تواند بدون هیچ مانعی از یک سلول به سلول دیگر منتقل شود. همین ارتباط مستقیم فیزیکی سبب می‌شود که سرعت انتقال پیام عصبی در سیناپس‌های الکتریکی بسیار سریع باشد. در مقابل، سرعت انتقال پیام عصبی در سیناپس‌های شیمیایی نسبت به سیناپس‌های الکتریکی آهسته‌تر است. در سیناپس‌های شیمیایی، پیام الکتریکی باید ابتدا به یک پیام شیمیایی (آزادسازی نوروترانسمیتر) تبدیل شده، از فضای سیناپسی عبور کند و مجدداً در سلول پس‌سیناپسی پیام الکتریکی ایجاد کند که این فرآیند موجب تاخیر سیناپسی می‌شود.

ویژگیسیناپس الکتریکیسیناپس شیمیایی
جهت هدایت پیامدوطرفهیک‌طرفه
سرعت انتقالسریع‌ترآهسته‌تر
مسیر ارتباطیاتصالات شکافیفضای سیناپسی

تفاوت مهم دیگر در جهت هدایت پیام عصبی است. برخلاف سیناپس‌های شیمیایی که در آن‌ها هدایت پیام همواره یک‌طرفه است (یعنی پیام فقط از پایانه پیش‌سیناپسی به گیرنده‌های پس‌سیناپسی منتقل می‌شود)، در سیناپس‌های الکتریکی هدایت پیام به صورت دو‌طرفه انجام می‌شود. از آنجا که کانال‌های اتصالات شکافی به سادگی به یون‌ها اجازه عبور در هر دو جهت را می‌دهند، تحریک هر کدام از سلول‌ها می‌تواند منجر به تحریک سلول دیگر شود. این ویژگی دوطرفه بودن در هماهنگ‌سازی هم‌زمان گروه‌های بزرگ نورونی نقش کلیدی دارد.

در سیناپس‌های الکتریکی، هدایت پیام عصبی به صورت دوطرفه و از طریق اتصالات شکافی (gap junctions) با سرعتی بالاتر از سیناپس‌های شیمیایی انجام می‌شود.

در سیستم عصبی، انتخاب بین سیناپس الکتریکی و شیمیایی بستگی به نیاز فیزیولوژیک آن بخش دارد. جاهایی که نیاز به پاسخ‌های فوق‌العاده سریع و هماهنگ هم‌زمان داریم (مانند برخی مسیرهای رفلکسی یا هماهنگ‌سازی انقباضات قلبی)، سیناپس‌های الکتریکی به دلیل نداشتن تاخیر سیناپسی و انتقال مستقیم جریان یون‌ها از طریق اتصالات شکافی برتری دارند. اما در مواردی که انعطاف‌پذیری، مهار یا تقویت پیام اهمیت دارد، سیناپس‌های شیمیایی با وجود سرعت آهسته‌تر و هدایت یک‌طرفه، ترجیح داده می‌شوند.

واژگان کلیدی

سیناپس الکتریکی
نوعی سیناپس که در آن پیام عصبی به صورت جریان الکتریکی مستقیم و دوطرفه از طریق اتصالات شکافی منتقل می‌شود.
اتصالات شکافی (gap junctions)
کانال‌های پروتئینی متصل‌کننده سیتوپلاسم دو سلول مجاور که عبور مستقیم یون‌ها و جریان الکتریکی را ممکن می‌سازند.
سیناپس شیمیایی
نوعی سیناپس که در آن پیام عصبی به واسطه آزاد شدن میانجی‌های شیمیایی به فضای سیناپسی و به صورت یک‌طرفه منتقل می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم هدایت پیام در سیناپس‌های الکتریکی مانند سیناپس‌های شیمیایی همواره یک‌طرفه است؛ جریان الکتریکی در اتصالات شکافی می‌تواند به صورت دوطرفه حرکت کند.
  • نباید تصور کرد سرعت انتقال پیام در سیناپس‌های شیمیایی بیشتر است؛ به دلیل فرآیندهای آزادسازی و دریافت ناقل، انتقال شیمیایی از انتقال الکتریکی آهسته‌تر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • سیناپس‌ها به دو گروه اصلی الکتریکی و شیمیایی تقسیم می‌شوند که هر کدام سازوکار انتقال متفاوتی دارند.
  • در سیناپس‌های الکتریکی، انتقال پیام عصبی از طریق اتصالات شکافی (gap junctions) صورت می‌گیرد.
  • هدایت پیام عصبی در سیناپس‌های الکتریکی برخلاف سیناپس‌های شیمیایی، همواره به صورت دوطرفه انجام می‌شود.
  • سرعت انتقال پیام در سیناپس‌های الکتریکی به دلیل عدم نیاز به آزاد‌سازی میانجی شیمیایی، بسیار سریع‌تر از سیناپس‌های شیمیایی است.
  • سیناپس‌های شیمیایی با وجود سرعت کمتر، به دلیل ماهیت یک‌طرفه خود امکان کنترل دقیق‌تر جریان پیام را فراهم می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که سیناپس‌های الکتریکی در بافت‌هایی که نیاز به هماهنگی آنی و هم‌زمان دارند بسیار حیاتی هستند. به عنوان مثال، در عضله قلب (میوکارد)، وجود اتصالات شکافی به جریان سریع یون‌ها اجازه می‌دهد تا کل بطن‌ها یا دهلیزها به عنوان یک واحد عملکردی واحد (سن‌سیتیوم) منقبض شوند. بدون این اتصالات الکتریکی سریع و دوطرفه، انقباض هماهنگ قلب و پمپاژ خون غیرممکن خواهد بود.

آزادسازی ناقل و آغاز پتانسیل عمل

هنگامی که یک پتانسیل عمل در طول آکسون منتشر شده و به پایانه پیش‌سیناپسی می‌رسد، سیگنال الکتریکی باید به یک سیگنال شیمیایی تبدیل شود تا بتواند از فضای سیناپسی عبور کند. این تبدیل با دپلاریزه شدن غشای پایانه پیش‌سیناپسی آغاز می‌شود. دپلاریزاسیون غشا در این ناحیه باعث فعال شدن و باز شدن کانال‌های کلسیمی دریچه‌دار وابسته به ولتاژ می‌شود. غلظت کلسیم در خارج سلول بسیار بیشتر از داخل است، بنابراین یون‌های کلسیم به سرعت وارد پایانه می‌شوند. ورود یون‌های کلسیم به درون پایانه محرک اصلی برای فرآیند آزادسازی است. رهایش میانجی عصبی از پایانه پیش‌سیناپسی به فضای سیناپسی از طریق فرآیند اگزوسیتوز انجام می‌شود. این فرآیند فعال بوده و با مصرف انرژی همراه است که در آن وزیکول‌های حاوی ناقل عصبی به غشای پیش‌سیناپسی متصل شده و محتویات خود را تخلیه می‌کنند.

آزادسازی میانجی عصبی به روش اگزوسیتوز کاملاً وابسته به ورود یون کلسیم از طریق کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ است و پتانسیل عمل جدید همواره در تپه‌ی آکسونی (محل بیشترین تراکم کانال‌های سدیمی) شروع می‌شود.

نقش کلیدی یون کلسیم در این فرآیند به حدی است که مسدود کردن کانال‌های کلسیمی دریچه‌دار وابسته به ولتاژ در پایانه پیش‌سیناپسی، ورود کلسیم را متوقف کرده و در نتیجه رهایش میانجی عصبی و انتقال سیناپسی را به طور کامل متوقف می‌سازد. پس از عبور پیام عصبی از سیناپس و ایجاد تغییر در پتانسیل غشای پس‌سیناپسی، سلول گیرنده باید تصمیم بگیرد که آیا پتانسیل عمل جدیدی را شلیک کند یا خیر. پتانسیل عمل جدید با باز شدن ناگهانی کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ آغاز می‌شود. محل اصلی تصمیم‌گیری و شروع این پتانسیل عمل، تپه‌ی آکسونی است که در ابتدای آکسون قرار دارد. برخلاف تصور رایج، تراکم کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ در جسم سلولی نورون بسیار کمتر از تپه‌ی آکسونی است. تراکم فوق‌العاده بالای این کانال‌ها در تپه‌ی آکسونی، آستانه تحریک این ناحیه را به شدت پایین آورده و آن را به فعال‌ترین بخش نورون برای تولید پتانسیل عمل تبدیل می‌کند.

به عنوان مثال، مسدود شدن کانال‌های کلسیمی پیش‌سیناپسی توسط برخی سموم یا داروها مانع از ورود کلسیم شده و با وجود رسیدن پتانسیل عمل، ترشح نوروترانسمیتر و انتقال پیام به عضله یا نورون بعدی را کاملاً متوقف می‌کند.

در واقع، کانال‌های کلسیمی پیش‌سیناپسی به عنوان حسگرهای ولتاژ عمل می‌کنند که تغییر پتانسیل غشا را به پاسخ ترشحی تبدیل می‌کنند. بدون ورود کلسیم، حتی اگر پایانه به شدت دپلاریزه شود، اگزوسیتوزی رخ نخواهد داد. به طور مشابه، تپه‌ی آکسونی به عنوان مرکز ادغام اطلاعات نورون عمل می‌کند؛ تمام پتانسیل‌های پس‌سیناپسی تحریکی و مهارکننده که از دندریت‌ها و جسم سلولی عبور می‌کنند، در تپه‌ی آکسونی جمع‌آوری می‌شوند. از آنجا که تراکم کانال‌های سدیمی در این نقطه بسیار بالاست، اگر مجموع پتانسیل‌ها به آستانه تحریک برسد، پتانسیل عمل از همین نقطه آغاز شده و در طول آکسون منتشر می‌شود.

واژگان کلیدی

اگزوسیتوز (Exocytosis)
فرآیندی فعال و نیازمند انرژی که در آن وزیکول‌های حاوی ناقل با غشای پایانه ادغام شده و محتویات خود را به فضای سیناپسی می‌ریزند.
تپه‌ی آکسونی (Axon Hillock)
بخش ابتدایی آکسون متصل به جسم سلولی که دارای بالاترین تراکم کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ بوده و محل شروع پتانسیل عمل است.
کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ
کانال‌های غشایی در پایانه پیش‌سیناپسی که در پاسخ به دپلاریزاسیون باز شده و ورود یون کلسیم لازم برای اگزوسیتوز ناقل را ممکن می‌سازند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم پتانسیل عمل در جسم سلولی نورون شروع می‌شود؛ تپه‌ی آکسونی به دلیل تراکم بسیار بالاتر کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ نسبت به جسم سلولی، محل آغاز پتانسیل عمل است.
  • نباید تصور کرد که آزادسازی ناقل عصبی بدون نیاز به کلسیم انجام می‌شود؛ مسدود کردن کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ انتقال سیناپسی را به طور کامل متوقف می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • رسیدن پتانسیل عمل به پایانه پیش‌سیناپسی باعث دپلاریزاسیون غشا و باز شدن کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ می‌شود.
  • ورود یون کلسیم به پایانه محرک اصلی برای آزادسازی ناقل عصبی به روش اگزوسیتوز است که فرآیندی فعال می‌باشد.
  • مسدود شدن کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ در پایانه پیش‌سیناپسی مانع از اگزوسیتوز و انتقال سیناپسی می‌شود.
  • تپه‌ی آکسونی به دلیل تراکم بالای کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ، محل آغاز پتانسیل عمل جدید در نورون است.
  • تراکم کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ در جسم سلولی بسیار کمتر از تپه‌ی آکسونی بوده و توانایی شروع پتانسیل عمل را ندارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که برخی از قوی‌ترین سموم طبیعی جهان دقیقاً با مسدود کردن کانال‌های یون کلسیم یا سدیم عمل می‌کنند. به عنوان مثال، سم تترودوتوکسین (که در ماهی بادکنکی یافت می‌شود) کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ را مسدود کرده و مانع شروع پتانسیل عمل در تپه‌ی آکسونی می‌شود. این امر منجر به فلج سریع عضلات تنفسی و مرگ می‌گردد که نشان‌دهنده اهمیت حیاتی تراکم و عملکرد درست این کانال‌ها در سیستم عصبی است.

پتانسیل پس‌سیناپسی تحریکی و تحریک‌پذیری

پس از اتصال ناقل عصبی تحریکی به گیرنده‌های غشای پس‌سیناپسی، کانال‌های یونی خاصی باز می‌شوند که به یون‌های سدیم اجازه ورود می‌دهند. سازوکار یونی ایجاد پتانسیل پس‌سیناپسی تحریکی (EPSP) بر اساس ورود سریع یون‌های سدیم به درون نورون است. ورود این بارهای مثبت الکتریکی باعث می‌شود که پتانسیل منفی استراحت غشا کاهش یافته و به سمت مقادیر مثبت‌تر حرکت کند؛ به عنوان مثال پتانسیل غشا ممکن است از مقدار منفی ۶۵ میلی‌ولت به حدود منفی ۴۵ میلی‌ولت برسد که این حالت دپلاریزاسیون نام دارد.

ایجاد EPSP ناشی از ورود سریع یون‌های سدیم است که تابع قانون همه یا هیچ نبوده و قابلیت جمع‌پذیری دارد؛ تحریک‌پذیری این سیستم با آلکالوز افزایش (خطر تشنج) و با اسیدوز و داروهای بی‌هوشی کاهش می‌یابد.

یکی از ویژگی‌های مهم EPSP این است که بر اساس قانون همه یا هیچ عمل نمی‌کند. این پتانسیل موضعی با انتشار در طول غشای دندریت‌ها و جسم سلولی به تدریج ضعیف و تضعیف می‌شود. با این حال، EPSPها دارای قابلیت جمع‌پذیری (Summation) زمانی و مکانی هستند. این بدان معناست که اگر چند پیام تحریکی به طور هم‌زمان یا پی‌درپی به نورون برسند، اثرات دپلاریزاسیون آن‌ها با یکدیگر جمع شده و پتانسیل غشا را در تپه‌ی آکسونی به آستانه شلیک پتانسیل عمل می‌رساند.

عامل محیطیتغییر در تحریک‌پذیریپیامد بالینی
آلکالوز (افزایش pH)افزایش شدیدتشنج
اسیدوز (کاهش pH)کاهش شدیدکاهش فعالیت مغزی / کما
داروهای بی‌هوشیکاهش (افزایش آستانه تحریک)بی‌حسی و مهار سیناپسی

تحریک‌پذیری نورون‌ها و توانایی آن‌ها در انتقال پیام به شدت تحت تاثیر تعادل اسید و باز بدن قرار دارد. برای مثال، آلکالوز با افزایش تحریک‌پذیری نورون‌ها، انتقال سیناپسی را در سیستم عصبی مرکزی به شدت افزایش می‌دهد. این افزایش تحریک‌پذیری می‌تواند چنان شدید باشد که منجر به بروز تشنج در فرد شود. در نقطه مقابل، اسیدوز با کاهش تحریک‌پذیری نورونی و مهار فعالیت مغزی همراه است و می‌تواند فرد را به وضعیت کما بفرستد. از سوی دیگر، داروهای بی‌هوش‌کننده نیز با افزایش آستانه‌ی تحریک غشای نورونی عمل می‌کنند. با بالا رفتن این آستانه، نورون‌ها برای تحریک شدن نیاز به دپلاریزاسیون بسیار قوی‌تری دارند، در نتیجه انتقال سیناپسی کاهش یافته و حالت بی‌هوشی ایجاد می‌شود.

بنابراین، تعادل الکترولیتی و pH مایع مغزی-نخاعی برای حفظ کارکرد طبیعی نورون‌ها ضروری است. هرگونه انحراف از مقادیر فیزیولوژیک استاندارد می‌تواند منجر به اختلالات شدید مغزی شود. شناخت رابطه بین پتانسیل‌های موضعی مانند EPSP و عوامل محیطی همچون داروهای بی‌هوشی و وضعیت اسید-باز به پزشکان کمک می‌کند تا اختلالات سیستم عصبی را بهتر مدیریت کنند.

واژگان کلیدی

پتانسیل پس‌سیناپسی تحریکی (EPSP)
پتانسیل موضعی و غیر همه یا هیچ در غشای پس‌سیناپسی که به دلیل ورود یون‌های سدیم ایجاد شده و غشا را به آستانه تحریک نزدیک می‌کند.
جمع‌پذیری (Summation)
فرآیند ادغام اثرات چندین پتانسیل پس‌سیناپسی تحریکی یا مهارکننده به صورت هم‌زمان یا متوالی در غشای نورون.
آستانه‌ی تحریک
حداقل ولتاژ یا میزان دپلاریزاسیونی که غشای نورون باید به آن برسد تا پتانسیل عمل شلیک شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم پتانسیل پس سیناپسی تحریکی (EPSP) از قانون همه یا هیچ پیروی می‌کند؛ این پتانسیل برخلاف پتانسیل عمل قابلیت جمع‌پذیری داشته و در مسیر انتشار ضعیف می‌شود.
  • نباید تصور کرد که خروج یون‌های سدیم باعث ایجاد EPSP می‌شود؛ ورود یون‌های سدیم به داخل سلول است که پتانسیل غشا را مثبت‌تر کرده و EPSP را تولید می‌کند.
  • اشتباه شایع این است که اسیدوز را عامل تشنج بدانیم؛ آلکالوز تحریک‌پذیری نورون‌ها را افزایش داده و موجب تشنج می‌شود، در حالی که اسیدوز فعالیت نورون‌ها را مهار می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • پتانسیل پس‌سیناپسی تحریکی (EPSP) با ورود سریع یون‌های سدیم و حرکت پتانسیل غشا به سمت مقادیر مثبت ایجاد می‌شود.
  • برخلاف پتانسیل عمل، EPSP از قانون همه یا هیچ نگردیده، منتشر شده و تضعیف می‌شود اما قابلیت جمع‌پذیری دارد.
  • آلکالوز با افزایش تحریک‌پذیری نورون‌ها و انتقال سیناپسی، می‌تواند منجر به بروز تشنج در فرد شود.
  • اسیدوز با کاهش شدید تحریک‌پذیری نورونی، فعالیت سیستم عصبی و مغز را سرکوب می‌کند.
  • داروهای بی‌هوش‌کننده با بالا بردن آستانه‌ی تحریک غشای نورونی، موجب کاهش انتقال سیناپسی می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که در هایپرونتیلاسیون (تنفس سریع و عمیق)، دفع بیش از حد دی‌اکسید کربن (CO۲) از بدن رخ می‌دهد که باعث افزایش pH خون و ایجاد آلکالوز تنفسی می‌شود. این آلکالوز ناگهانی تحریک‌پذیری نورون‌ها را به شدت بالا می‌برد. به همین دلیل است که پزشکان گاهی از بیماران مبتلا به صرع می‌خواهند به سرعت و عمیق تنفس کنند تا با تحریک آلکالوز، امواج غیرطبیعی مغزی را در نوار مغز (EEG) ثبت یا حتی یک حمله خفیف صرع را برای تشخیص دقیق‌تر القا کنند.

ناقلین کوچک‌مولکول در برابر نوروپپتیدها

نورون‌ها برای برقراری ارتباط شیمیایی از دو خانواده بزرگ پیام‌رسان استفاده می‌کنند: ناقلین عصبی کوچک‌مولکول و نوروپپتیدها. این دو گروه تفاوت‌های بنیادی در زمینه بیوسنتز، مکانیسم بازیافت و عملکرد فیزیولوژیک دارند. ناقلین کوچک‌مولکول گروهی از پیام‌رسان‌های سریع‌الاثر هستند که سنتز نهایی آن‌ها در سیتوزول پایانه‌ی پیش‌سیناپسی رخ می‌دهد. وزیکول‌های حاوی این مواد پس از ترشح، مجدداً بازیابی شده و ناقلین آزاد شده نیز از طریق فرآیندهای بازجذب فعال، که معمولاً به صورت هم‌انتقالی با یون سدیم صورت می‌گیرد، به پایانه بازگردانده می‌شوند. این ویژگی به پایانه اجازه می‌دهد تا به طور مکرر ناقلین کوچک‌مولکول را بازچرخش کرده و استفاده مجدد کند. استیل کولین (کلاس یک) و آمین‌های فعال زیستی شامل اپی‌نفرین، نوراپی‌نفرین، دوپامین، سروتونین و هیستامین (کلاس دو) همگی در این دسته قرار دارند و پاسخ‌های سریع و کوتاه‌مدتی را در سلول‌های هدف ایجاد می‌کنند.

ناقلین کوچک‌مولکول در پایانه ساخته شده، بازچرخش می‌شوند و سریع‌الاثر هستند؛ اما نوروپپتیدها در جسم سلولی ساخته شده، پس از اثر اتولیز می‌شوند و قدرتی هزاران بار بیشتر دارند.

در مقابل، نوروپپتیدها مولکول‌های بزرگ‌تری هستند که در ریبوزوم‌های جسم سلولی (سوماتای) نورون ساخته می‌شوند. این مواد پس از انتقال آکسونی طولانی به پایانه می‌رسند. سرعت اثر نوروپپتیدها بسیار آهسته‌تر و مدت اثر آن‌ها طولانی‌مدت‌تر است، اما قدرت عمل آن‌ها فوق‌العاده بالا بوده و حدود هزاران بار قوی‌تر از ناقلین کوچک‌مولکول عمل می‌کنند. تفاوت بسیار مهم دیگر این است که نوروپپتیدها پس از رهایش و اثرگذاری، توسط آنزیم‌ها اتولیز شده و نابود می‌شوند و برخلاف ناقلین کوچک‌مولکول، وزیکول‌ها و خود پپتیدها هرگز بازچرخش و استفاده مجدد نمی‌شوند. به عنوان مثال، انکفالین‌ها و ماده P نمونه‌هایی از نوروپپتیدها هستند که در کنترل و انتقال پیام‌های درد در سیستم عصبی نقش ایفا می‌کنند.

ویژگیناقلین کوچک‌مولکولنوروپپتیدها
محل ساختسیتوزول پایانه پیش‌سیناپسیریبوزوم‌های جسم سلولی
سرعت و مدت اثرسریع‌الاثر و کوتاه‌مدتآهسته‌تر و طولانی‌مدت
قدرت عملکردکمترهزاران بار بیشتر
بازیافت و بازچرخشدارد (هم‌انتقالی با سدیم)ندارد (اتولیز می‌شود)
نمونه‌هااستیل کولین، آمین‌هاانکفالین، ماده P

آگاهی از این تفاوت‌ها مشخص می‌کند که چرا اثرات نوروپپتیدها, مانند تغییر در تعداد گیرنده‌ها یا تغییرات ساختاری در سیناپس، می‌تواند روزها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول بکشد؛ در حالی که اثرات ناقلین کوچک‌مولکول مانند استیل کولین در عرض چند میلی‌ثانیه آغاز شده و سریعاً خاتمه می‌یابد. این سیستم دوگانه به مغز اجازه می‌دهد تا هم پاسخ‌های فوری و هم تغییرات بلندمدت رفتاری و یادگیری را مدیریت کند.

واژگان کلیدی

ناقلین کوچک‌مولکول
ناقلین عصبی سریع‌الاثر که در پایانه پیش‌سیناپسی سنتز و بازچرخش شده و شامل استیل کولین و آمین‌ها هستند.
نوروپپتیدها
پپتیدهای بزرگ با اثر آهسته و طولانی‌مدت که در ریبوزوم‌های جسم سلولی ساخته شده و قدرت عملی هزاران بار بیشتر از ناقلین کوچک‌مولکول دارند.
هم‌انتقالی با سدیم
سازوکار انتقال فعال در غشای پیش‌سیناپسی که ناقلین کوچک‌مولکول آزاد شده را همراه با جریان سدیم به داخل پایانه بازجذب می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم انکفالین و ماده P ناقل سریع‌الاثر کوچک‌مولکول هستند؛ این مواد جزء نوروپپتیدها بوده و اثراتی آهسته‌تر و طولانی‌مدت دارند.
  • نباید تصور کرد نوروپپتیدها در پایانه پیش‌سیناپسی سنتز می‌شوند؛ آن‌ها منحصراً در ریبوزوم‌های جسم سلولی تولید می‌شوند.
  • اشتباه دیگر این است که تصور کنیم نوروپپتیدها پس از اثر به پایانه بازجذب و بازچرخش می‌شوند؛ آن‌ها پس از انجام وظیفه اتولیز شده و از بین می‌روند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ناقلین کوچک‌مولکول سریع‌الاثر در سیتوزول پایانه پیش‌سیناپسی ساخته شده و وزیکول‌های آن‌ها مکرراً بازچرخش می‌کنند.
  • بازجذب ناقلین کوچک‌مولکول به پایانه پیش‌سیناپسی از طریق سازوکار هم‌انتقالی با یون سدیم انجام می‌پذیرد.
  • نوروپپتیدها در ریبوزوم‌های جسم سلولی ساخته می‌شوند و به دلیل عدم بازچرخش، پس از رهایش اتولیز می‌گردند.
  • سرعت اثر نوروپپتیدها نسبت به ناقلین کوچک‌مولکول آهسته‌تر است، اما قدرت اثر آن‌ها هزاران بار بیشتر می‌باشد.
  • استیل کولین و آمین‌ها در دسته ناقلین کوچک‌مولکول، و انکفالین و ماده P در گروه نوروپپتیدها قرار دارند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تفاوت در نحوه سنتز و انتقال نوروپپتیدها باعث می‌شود که در صورت فعالیت شدید و مداوم نورون، ذخایر نوروپپتیدی پایانه به سرعت تخلیه شود و بازسازی آن ساعت‌ها طول بکشد؛ زیرا تولید مجدد آن‌ها نیازمند فرآیند رونویسی و ترجمه در جسم سلولی و سپس انتقال در طول آکسون است. در مقابل، ناقلین کوچک‌مولکول به دلیل داشتن آنزیم‌های سنتزکننده موضعی در خود پایانه پیش‌سیناپسی و مکانیسم بازجذب کارآمد هم‌انتقالی با سدیم، تقریباً هرگز با کمبود مواجه نمی‌شوند.

تنظیم پیش‌سیناپسی و تداخل‌های دارویی

انتقال اطلاعات در سیناپس‌های شیمیایی همواره تحت کنترل دقیق قرار دارد تا از انتقال بیش از حد یا سرکوب ناگهانی سیگنال‌ها جلوگیری شود. تنظیم پیش‌سیناپسی یکی از این سازوکارهای ظریف است که عمدتاً در ارتباطات آکسون به آکسون (آکسوآکسونیک) اتفاق می‌افتد و می‌تواند پیام عبوری را مهار یا تسهیل کند. در پدیده مهار پیش‌سیناپسی، نورون واسط با ترشح گابا (GABA) بر پایانه نورون اصلی اثر می‌گذارد. اتصال گابا به گیرنده‌های خود باعث باز شدن کانال‌های کلری و ورود یون‌های منفی کلر به درون پایانه می‌شود. این ورود بار منفی، پتانسیل پایانه را تغییر داده و با خنثی کردن یون‌های مثبت ورودی، اثر پتانسیل عمل رسیده را خنثی کرده و مانع باز شدن کانال‌های کلسیمی می‌شود؛ در نتیجه، انتقال سیناپسی مهار می‌گردد. اشتباه شایع این است که مهار پیش‌سیناپسی را ناشی از باز شدن کانال‌های سدیمی و دپلاریزاسیون بدانیم، در حالی که این پدیده دقیقاً برعکس آن است.

گازهای شیمیایی جنگی با مهار آنزیم استیل کولین استراز در سیناپس عصب - عضله باعث تجمع استیل کولین می‌شوند، نه با مسدود کردن مستقیم گیرنده‌های آن.

در مقابل، تسهیل پیش‌سیناپسی در آکسون‌های آکسوآکسونیک باعث تقویت پیام می‌شود. در این پدیده، آزاد شدن سروتونین منجر به فعال شدن آنزیم آدنیلیل سیکلاز و به دنبال آن افزایش پیام‌رسان ثانویه cAMP در پایانه می‌شود. این فرآیند باعث مهار کانال‌های پتاسیمی و جلوگیری از خروج یون‌های پتاسیم می‌شود. مهار خروج پتاسیم سبب طولانی شدن مدت دپلاریزاسیون پایانه پیش‌سیناپسی می‌گردد که این خود کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ را برای مدت طولانی‌تری باز نگه داشته و ترشح میانجی عصبی را به شدت افزایش می‌دهد.

برای مثال، در تسهیل پیش‌سیناپسی، آزادسازی سروتونین از طریق مهار کانال‌های پتاسیمی مانع بازگشت سریع پتانسیل غشا به حالت استراحت شده و دپلاریزاسیون را طولانی می‌کند که منجر به افزایش رهایش ناقل می‌شود.

شناخت این سازوکارها در سم‌شناسی نیز بسیار حیاتی است. به عنوان مثال، گازهای شیمیایی جنگی (مانند گازهای اعصاب) با مهار آنزیم استیل کولین استراز در محل سیناپس عصب - عضله عمل می‌کنند. این گازها با غیرفعال کردن این آنزیم مانع از تجزیه استیل کولین شده و منجر به انباشت این ناقل در فضای سیناپسی و تحریک دائم و فلج‌کننده عضلات می‌شوند؛ لذا کارکرد آن‌ها از طریق مهار آنزیم است، نه مسدود کردن مستقیم گیرنده‌های استیل کولین. این مکانیسم‌های تنظیمی و تداخل‌های شیمیایی نشان می‌دهند که چگونه تغییرات جزئی در فعالیت کانال‌های یونی یا آنزیم‌های تجزیه‌کننده می‌توانند تعادل انتقال سیناپسی را در کل سیستم عصبی و عضلانی به شدت دگرگون سازند.

واژگان کلیدی

مهار پیش‌سیناپسی
کاهش انتقال سیناپسی از طریق اتصال گابا و باز شدن کانال‌های کلری که منجر به خنثی شدن بارهای مثبت الکتریکی در پایانه پیش‌سیناپسی می‌شود.
تسهیل پیش‌سیناپسی
افزایش انتقال پیام در پایانه پیش‌سیناپسی به واسطه سروتونین، مهار کانال‌های پتاسیمی و طولانی شدن دپلاریزاسیون غشا.
استیل کولین استراز
آنزیم تجزیه‌کننده استیل کولین در فضای سیناپسی عصب - عضله که مهار آن توسط سموم باعث انباشت ناقل و تحریک مداوم می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم مهار پیش‌سیناپسی با باز شدن کانال‌های سدیمی و دپلاریزاسیون غشا همراه است؛ این مهار با باز شدن کانال‌های کلری و ورود کلر رخ می‌دهد.
  • نباید تصور کرد گازهای شیمیایی جنگی گیرنده‌های استیل کولین را مسدود می‌کنند؛ آن‌ها آنزیم استیل کولین استراز را مهار کرده و مانع تجزیه ناقل می‌شوند.
  • اشتباه رایج دیگر این است که سروتونین در تسهیل سیناپسی کانال‌های کلسیم را مهار می‌کند؛ سروتونین کانال‌های پتاسیمی را مهار کرده و دپلاریزاسیون را طولانی می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تنظیم فعالیت سیناپس‌ها در سطح پیش‌سیناپسی از طریق دو پدیده مهار و تسهیل صورت می‌پذیرد.
  • مهار پیش‌سیناپسی با اتصال گابا، باز شدن کانال‌های کلری و ورود یون‌های منفی کلر به پایانه انجام می‌شود.
  • تسهیل پیش‌سیناپسی از طریق آزادسازی سروتونین، مهار کانال‌های پتاسیمی و طولانی شدن دوره دپلاریزاسیون غشا رخ می‌دهد.
  • طولانی شدن دپلاریزاسیون در تسهیل پیش‌سیناپسی، ورود کلسیم و ترشح میانجی عصبی را افزایش می‌دهد.
  • گازهای شیمیایی جنگی با مهار آنزیم استیل کولین استراز در محل سیناپس عصب - عضله باعث انباشت استیل کولین و تحریک مداوم می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که سم کشنده بوتولینوم (بوتاکس) نیز در همین گروه از تداخل‌های پیش‌سیناپسی قرار دارد، اما عملکردی کاملاً متضاد با گازهای شیمیایی دارد. سم بوتولینوم با تجزیه پروتئین‌های ویژه اگزوسیتوز در پایانه پیش‌سیناپسی، مانع از اتصال وزیکول‌های حاوی استیل کولین به غشاء و رهایش آن‌ها می‌شود. این توقف کامل ترشح استیل کولین در سیناپس عصب-عضله، منجر به شل شدن و فلج عضلانی می‌گردد؛ خاصیتی که امروزه در دوزهای بسیار اندک برای رفع چین و چروک‌های پوستی یا درمان انقباضات غیرارادی عضلانی به کار می‌رود.

سازش گیرنده‌های حسی و جسم پاچینی

گیرنده‌های حسی به عنوان دروازه‌های ورود اطلاعات به سیستم عصبی عمل می‌کنند. این گیرنده‌ها ویژگی‌های تطابقی متفاوتی دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد جنبه‌های مختلف محرک‌ها را کدگذاری کنند. بر اساس سرعت و نحوه تطبیق غشا با محرک پایدار، گیرنده‌ها را به دو گروه کندسازش (تونیک) و تندسازش (فازیک) تقسیم می‌کنند. گیرنده‌های کندسازش یا تونیک به کندی با محرک سازگار می‌شوند. این ویژگی آن‌ها را برای ارسال مداوم سیگنال به سیستم عصبی مرکزی و تشخیص مدت زمان تحریک مناسب می‌سازد. برای مثال، گیرنده‌های درد و گیرنده‌های شیمیایی موجود در اجسام کاروتید و آئورتی از نوع گیرنده‌های کندسازش هستند. بدن برای بقا نیاز دارد که حس درد را تا زمانی که عامل آسیب‌رسان وجود دارد دریافت کند، به همین دلیل گیرنده‌های درد تطبیق بسیار کمی دارند. جالب است بدانید که در میان تمام گیرنده‌های مکانیکی بدن، بارورسپتورهای کاروتید و آئورتی (که فشار خون را پایش می‌کنند) کمترین میزان تطابق را نشان می‌دهند و طولانی‌ترین زمان تطابق ثبت شده را دارند.

نوع گیرندهسرعت تطابقوظیفه اصلینمونه‌ها
کندسازش (تونیک)بسیار کندتشخیص مدت محرک و ارسال مداومگیرنده‌های درد، شیمیایی کاروتید
تندسازش (فازیک)بسیار سریعتشخیص تغییرات شدت و حرکتجسم پاچینی

در مقابل، گیرنده‌های تندسازش یا فازیک به سرعت تطابق می‌یابند. این گیرنده‌ها تنها زمانی که شدت محرک تغییر می‌کند (مانند لحظه شروع یا پایان تحریک و حرکات سریع) پیام صادر می‌کنند و برای ارسال مداوم سیگنال و تشخیص مدت زمان تحریک مناسب نیستند. جسم پاچینی که گیرنده حس ارتعاش و فشار سریع است، نمونه کلاسیک گیرنده‌های فازیک می‌باشد. بررسی ساختار جسم پاچینی جزئیات عملکردی مهمی را نشان می‌دهد. برخلاف تصور اشتباه که کل فیبر آکسون داخل کپسول را میلین‌دار می‌داند، تنها قسمت انتهایی داخل کپسولی جسم پاچینی بدون غلاف میلین است. فیبر عصبی درست قبل از خارج شدن از کپسول پوشش میلینی خود را مجدداً به دست می‌آورد. این پایانه بدون میلین نقش اساسی در ایجاد پتانسیل مولد یا ژنراتوری ایفا می‌کند، در حالی که لایه‌های پیازی‌شکل کپسول به سازش سریع گیرنده به نیروهای مکانیکی پایدار کمک می‌کنند.

گیرنده‌های تونیک (کندسازش) مانند گیرنده‌های درد و بارورسپتورها سیگنال مداوم می‌فرستند؛ در حالی که گیرنده‌های فازیک (تندسازش) مانند جسم پاچینی به تغییرات پاسخ می‌دهند و تنها بخش انتهایی درون‌کپسولی آن‌ها فاقد میلین است.

بنابراین، تلفیق ویژگی‌های بیوفیزیکی غشا و ساختارهای کمکی اطراف گیرنده (مانند کپسول‌ها) تعیین‌کننده فازیک یا تونیک بودن آن است. این تنوع عملکردی به مغز این امکان را می‌دهد که تصویری جامع از تغییرات پویا و هم‌چنین وضعیت پایدار محیط اطراف به دست آورد.

واژگان کلیدی

گیرنده‌های کندسازش (تونیک)
گیرنده‌هایی که در مواجهه با محرک مداوم تطابق کمی نشان داده و به ارسال سیگنال پیوسته برای تشخیص مدت محرک ادامه می‌دهند.
گیرنده‌های تندسازش (فازیک)
گیرنده‌هایی که به سرعت با محرک سازگار شده و فقط به تغییرات شدت یا حرکت محرک پاسخ می‌دهند.
جسم پاچینی (Pacinian corpuscle)
یک گیرنده حسی کپسول‌دار و تندسازش در پوست که به ارتعاش پاسخ داده و انتهای فیبر مرکزی درون کپسول آن بدون میلین است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم گیرنده‌های تندسازش (فازیک) مانند اجسام پاچینی برای پایش مداوم و تشخیص مدت زمان تحریک مناسب هستند؛ این کار بر عهده گیرنده‌های کندسازش است.
  • نباید فرض کرد تمام طول فیبر مرکزی داخل کپسول جسم پاچینی دارای غلاف میلین است؛ بخش انتهایی داخل کپسول کاملاً فاقد غلاف میلین است.
  • اشتباه دیگر این است که بارورسپتورها را تندسازش بدانیم؛ بارورسپتورهای کاروتید و آئورتی کمترین میزان تطابق را در بین گیرنده‌های مکانیکی دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • گیرنده‌های کندسازش (تونیک) با تطابق کم، برای ارسال مداوم سیگنال و تشخیص مدت زمان محرک مناسب هستند.
  • گیرنده‌های تندسازش (فازیک) به سرعت سازش یافته و به تغییرات شدت یا حرکت محرک پاسخ می‌دهند.
  • گیرنده‌های درد، شیمیایی کاروتید و آئورتی، و بارورسپتورها از نوع گیرنده‌های کندسازش (تونیک) محسوب می‌شوند.
  • بارورسپتورهای کاروتید و آئورتی کمترین میزان تطابق یا سازش را در میان گیرنده‌های مکانیکی نشان می‌دهند.
  • در ساختار جسم پاچینی، تنها قسمت انتهایی داخل کپسولی فیبر مرکزی بدون میلین بوده و مابقی فیبر میلین‌دار است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که مکانیسم سازش در جسم پاچینی عمدتاً ناشی از ساختار فیزیکی کپسول پیازی‌شکل آن است. این کپسول از لایه‌های متعدد متحدالمرکزی تشکیل شده که توسط مایع از هم جدا می‌شوند. وقتی فشاری وارد می‌شود، این فشار به سرعت به فیبر مرکزی منتقل شده و پتانسیل ایجاد می‌کند. اما در عرض چند هزارم ثانیه، مایع بین لایه‌ها جابجا شده و فشار را در سراسر کپسول توزیع می‌کند، به طوری که فیبر مرکزی دیگر تحت فشار متمرکز قرار نمی‌گیرد. اگر این کپسول پیازی‌شکل را با جراحی برداریم، فیبر عصبی برهنه رفتار فازیک خود را از دست داده و به یک گیرنده کندسازش (تونیک) تبدیل می‌شود!

فیبرهای عصبی، همگرایی و پایداری مدارها

سیستم عصبی انسان دارای ساختارهای هدایتی و الگوهای ارتباطی بسیار متنوعی است که برای انتقال کارآمد و ایمن پیام‌های عصبی طراحی شده‌اند. فیبرهای عصبی بر اساس ویژگی‌های ساختاری نظیر قطر و وجود یا عدم وجود غلاف میلین طبقه‌بندی می‌شوند. رشته‌های عصبی نوع A فیبرهای بزرگ و میلین‌داری هستند که هدایت پیام‌ها را با سرعت بالا انجام می‌دهند. در مقابل، رشته‌های عصبی نوع C برخلاف رشته‌های نوع A، فاقد غلاف میلین بوده، قطر کوچکی داشته و سرعت انتقال پایینی دارند. این فیبرها در اعصاب محیطی و به ویژه در رشته‌های پس‌عقده‌ای خودکار به وفور یافت می‌شوند. انتقال اطلاعات مربوط به حس‌های خارش، قلقلک و درد مزمن توسط همین رشته‌های عصبی بدون میلین و کوچک نوع C صورت می‌گیرد، در حالی که حس‌های مکانیکی اختصاصی از فیبرهای بزرگ و سریع نوع A استفاده می‌کنند.

نوع فیبرغلاف میلیناندازه فیبرحس‌های انتقالی
رشته‌های نوع Aداردبزرگحس‌های مکانیکی اختصاصی و سریع
رشته‌های نوع Cنداردکوچکخارش، قلقلک و درد مزمن

پیام‌های عصبی رسیده از این فیبرها در شبکه مدارهای مغزی با یکدیگر ادغام می‌شوند. یکی از سازوکارهای اصلی ادغام، همگرایی (convergence) سیگنال‌ها از منابع متعدد به یک نورون واحد است. بر خلاف برخی تصورات نادرست، همگرایی سیگنال‌ها همواره منجر به مهار عملکرد نورون پس‌سیناپسی نمی‌شود، بلکه بسته به نوع ناقلین آزاد شده، می‌تواند منجر به تحریک یا مهار نورون پس‌سیناپسی شود و با تجمیع اثرات، به تقویت پیام یا فیلتر کردن اطلاعات کمک کند.

پایداری مدارهای عصبی مدیون مدارهای مهاری و خستگی سیناپسی است؛ در حالی که فیبرهای بدون میلین نوع C حس‌های خارش و درد مزمن را منتقل می‌کنند.

به دلیل وجود میلیاردها اتصال در مغز، کنترل تحریک‌پذیری برای جلوگیری از فعالیت‌های بی‌رویه و ناهماهنگ ضروری است. در واقع، وجود مدارهای مهاری و پدیده خستگی سیناپسی دو مکانیسم اصلی برای حفظ پایداری مدارهای نورونی و جلوگیری از تشنج و اشباع اطلاعات در مغز به شمار می‌روند. از طرف دیگر، عواملی مانند کاهش آستانه‌ی تحریک نورون‌های پس‌سیناپسی و افزایش فعالیت گیرنده‌های تحریکی نظیر گلوتامات، با تسهیل بیش از حد انتقال پیام، به ناپایداری مدار نورونی کمک کرده و می‌توانند تحریک‌پذیری کل شبکه را تا مرز ایجاد تشنج افزایش دهند. بنابراین، تعادل ظریف بین نیروهای تحریکی و مهاری در ساختارهای مداری، به همراه ویژگی‌های هدایتی فیبرهای عصبی، اساس عملکرد پایدار و بدون نقص سیستم عصبی مرکزی را پی‌ریزی می‌کند. خستگی سیناپسی با کاهش موقت آزادسازی فرستنده‌ها در طول تحریک مکرر، مانند یک فیوز ایمنی طبیعی عمل کرده و مانع از آسیب به سلول‌های عصبی می‌شود.

واژگان کلیدی

رشته‌های عصبی نوع C
رشته‌های عصبی کوچک، بدون میلین و کند که در اعصاب محیطی و پس‌عقده‌ای خودکار وجود داشته و حس‌هایی مانند خارش و درد مزمن را انتقال می‌دهند.
همگرایی (Convergence)
فرآیندی که در آن سیگنال‌های عصبی حاصل از چندین فیبر ورودی مختلف به یک نورون واحد ختم می‌شوند.
خستگی سیناپسی
کاهش تدریجی پاسخ سیناپس در اثر تحریک مکرر و شدید که به عنوان مکانیزمی محافظتی برای پایداری مدارها عمل می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم حس خارش یا درد مزمن توسط فیبرهای بزرگ و میلین‌دار نوع A هدایت می‌شود؛ این حس‌ها توسط فیبرهای کوچک و بدون میلین نوع C منتقل می‌شوند.
  • نباید فرض کرد همگرایی سیگنال‌ها به یک نورون همواره اثر مهارکننده دارد؛ همگرایی می‌تواند بسته به ناقلین تحریکی یا مهارکننده، منجر به تحریک یا مهار سلول پس‌سیناپسی شود.
  • اشتباه دیگر این است که کاهش آستانه تحریک نورون‌ها یا افزایش فعالیت گیرنده‌های گلوتامات را عامل پایداری بدانیم؛ این عوامل باعث ناپایداری و تسهیل تشنج می‌شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • رشته‌های عصبی نوع A بزرگ و میلین‌دار هستند، در حالی که رشته‌های نوع C کوچک، بدون میلین و دارای هدایت کندتری می‌باشند.
  • حس‌های خارش، قلقلک و درد مزمن توسط فیبرهای نوع C و حس‌های اختصاصی توسط فیبرهای نوع A هدایت می‌شوند.
  • همگرایی سیگنال‌ها از منابع مختلف به یک نورون واحد می‌تواند منجر به مهار یا تحریک نورون پس‌سیناپسی شود.
  • مدارهای مهاری و خستگی سیناپسی دو سازوکار حیاتی برای حفظ پایداری مدارهای نورونی و جلوگیری از تشنج هستند.
  • کاهش آستانه تحریک نورون‌ها و افزایش فعالیت گیرنده‌های گلوتامات به ناپایداری مدارها و افزایش احتمال تشنج کمک می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که خستگی سیناپسی در حین تشنج‌های صرعی نقش نجات‌دهنده‌ای دارد. در یک حمله صرع، نورون‌های مغزی به صورت غیرقابل کنترلی و با فرکانس بسیار بالا شلیک می‌کنند. اگر این شلیک‌ها بدون وقفه ادامه یابند، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به مغز وارد می‌شود. خوشبختانه، پس از مدتی کوتاه، ذخایر میانجی‌های عصبی تحریکی در پایانه نورون‌ها تمام شده و خستگی سیناپسی رخ می‌دهد. این خستگی ناگهانی باعث متوقف شدن خودبه‌خودی حمله صرع و بازگشت مغز به حالت استراحت می‌شود، پدیده‌ای که اهمیت این سیستم دفاعی خودکار را به خوبی نشان می‌دهد.

خلاصهٔ درس

پیام‌های عصبی چطور منتقل می‌شوند؟

Physiology · Nervous System Structure

سیناپس‌های الکتریکی و شیمیایی

  • انتقال در سیناپس الکتریکی از طریق اتصالات شکافی (gap junctions) است.
  • هدایت پیام در سیناپس الکتریکی برخلاف شیمیایی، به صورت دوطرفه است.
  • سرعت انتقال در سیناپس‌های الکتریکی بسیار سریع‌تر از شیمیایی است.
  • سیناپس شیمیایی دارای تاخیر سیناپسی به دلیل زمان رهایش ناقل است.
  • سیناپس شیمیایی با وجود سرعت کمتر، امکان کنترل دقیق‌تر را فراهم می‌کند.
اتصالات شکافی (Gap junctions)
کانال‌های پروتئینی اتصال‌دهنده دو سلول

نکته: اتصالات شکافی در عضله قلب به کل بطن‌ها اجازه می‌دهد به عنوان یک واحد عملکردی منقبض شوند.

آزادسازی ناقل و پتانسیل عمل

  • دپلاریزاسیون پایانه باعث باز شدن کانال‌های کلسیمی وابسته به ولتاژ می‌شود.
  • ورود یون کلسیم محرک اصلی برای آزادسازی ناقل عصبی به روش اگزوسیتوز است.
  • مسدود شدن کانال‌های کلسیمی پایانه، انتقال سیناپسی را کاملاً متوقف می‌کند.
  • تپه‌ی آکسونی به دلیل تراکم بالای کانال‌های سدیمی، محل شروع پتانسیل عمل است.
  • تراکم کانال‌های سدیمی در جسم سلولی بسیار کم بوده و توانایی شروع پیام را ندارد.
اگزوسیتوز (Exocytosis)
فرآیند فعال رهایش ناقل با ادغام وزیکول و غشا

نکته: سم تترودوتوکسین ماهی بادکنکی با مسدود کردن کانال‌های سدیمی تپه‌ی آکسونی سبب فلج عضلانی می‌شود.

تنظیم سیناپسی و تحریک‌پذیری

  • ایجاد EPSP ناشی از ورود سریع یون سدیم است که قابلیت جمع‌پذیری دارد.
  • آلکالوز تحریک‌پذیری نورونی را افزایش (خطر تشنج) و اسیدوز آن را کاهش می‌دهد.
  • مهار پیش‌سیناپسی با اتصال GABA و ورود یون کلر به پایانه انجام می‌شود.
  • سروتونین با مهار کانال پتاسیم موجب تسهیل پیش‌سیناپسی و افزایش ترشح ناقل می‌شود.
  • گازهای جنگی با مهار استیل کولین استراز عصب-عضله، باعث انباشت ناقل می‌شوند.
تسهیل پیش‌سیناپسی
افزایش رهایش ناقل با طولانی شدن دپلاریزاسیون غشا

نکته: بوتاکس با تجزیه پروتئین‌های اگزوسیتوز مانع رهایش استیل‌کولین و سبب فلج عضلات می‌شود.

ناقلین عصبی و نوروپپتیدها

  • سنتز نهایی ناقلین کوچک‌مولکول در سیتوزول پایانه پیش‌سیناپسی انجام می‌شود.
  • بازجذب ناقلین کوچک‌مولکول به پایانه از طریق هم‌انتقالی با سدیم صورت می‌گیرد.
  • نوروپپتیدها در ریبوزوم‌های جسم سلولی ساخته شده و به پایانه منتقل می‌شوند.
  • قدرت اثر نوروپپتیدها هزاران بار بیشتر از ناقلین کوچک‌مولکول است.
  • نوروپپتیدها پس از اثرگذاری اتولیز شده و برخلاف ناقلین کوچک بازیافت نمی‌شوند.
نوروپپتیدها
پپتیدهای بزرگ با اثر آهسته و طولانی‌مدت ساخته شده در جسم سلولی

نکته: در فعالیت شدید، ذخایر نوروپپتید پایانه تخلیه شده و بازسازی آن ساعت‌ها طول می‌کشد.

گیرنده‌های حسی و فیبرهای عصبی

  • گیرنده‌های کندسازش (تونیک) مانند بارورسپتورها برای ارسال مداوم پیام هستند.
  • گیرنده‌های تندسازش (فازیک) مانند جسم پاچینی به تغییرات شدت پاسخ می‌دهند.
  • در جسم پاچینی، فقط بخش انتهایی درون‌کپسولی آکسون فاقد میلین است.
  • خارش و درد مزمن با فیبرهای بدون میلین C و حس‌های سریع با فیبرهای A منتقل می‌شوند.
  • پایداری مدارهای مغز به خستگی سیناپسی و وجود مدارهای مهاری وابسته است.
جسم پاچینی (Pacinian corpuscle)
گیرنده حسی تندسازش و کپسول‌دار پوست

نکته: برداشتن کپسول جسم پاچینی با جراحی، آن را به یک گیرنده کندسازش تبدیل می‌کند.

نکات کلیدی (تله‌های آزمون)

  • هدایت پیام در سیناپس الکتریکی دوطرفه است، نه یک‌طرفه (ویژگی سیناپس شیمیایی).
  • پتانسیل عمل در تپه‌ی آکسونی آغاز می‌شود، نه در جسم سلولی نورون.
  • ایجاد EPSP ناشی از ورود یون سدیم به سلول است، نه خروج آن.
  • نوروپپتیدها در جسم سلولی تولید می‌شوند، نه در پایانه پیش‌سیناپسی.
  • مهار پیش‌سیناپسی ناشی از ورود یون‌های کلر است، نه باز شدن کانال سدیم.
  • بخش انتهایی آکسون در جسم پاچینی فاقد میلین است، نه دارای غلاف میلین.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در یک پژوهش آزمایشگاهی، دو نوع سیناپس متفاوت (یکی حاوی اتصالات شکافی و دیگری فعال با میانجی‌های شیمیایی) مورد بررسی قرار گرفته‌اند. کدام عبارت درباره عملکرد آن‌ها درست است؟

  1. در سیناپس‌های الکتریکی انتقال پیام به صورت دوطرفه است، سرعت انتقال در آن‌ها بیشتر از سیناپس‌های شیمیایی است و رهایش ناقل در نوع شیمیایی به صورت اگزوسیتوز وابسته به کلسیم صورت می‌گیرد.
  2. در سیناپس‌های الکتریکی انتقال پیام به صورت دوطرفه است، تراکم کانال‌های سدیمی در جسم سلولی بیشتر از تپه‌ی آکسونی است و گازهای جنگی با مسدود کردن گیرنده‌های استیل کولین عمل می‌کنند.
  3. در سیناپس‌های الکتریکی انتقال پیام به صورت دوطرفه است، تراکم کانال‌های سدیمی در جسم سلولی بیشتر از تپه‌ی آکسونی است و رهایش ناقل در نوع شیمیایی به صورت اگزوسیتوز وابسته به کلسیم صورت می‌گیرد.
  4. داروهای بی‌هوش‌کننده با کاهش آستانه تحریک انتقال را تسهیل می‌کنند، سرعت انتقال در آن‌ها بیشتر از سیناپس‌های شیمیایی است و رهایش ناقل در نوع شیمیایی به صورت اگزوسیتوز وابسته به کلسیم صورت می‌گیرد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

گزینه ۱ درست است. در سیناپس‌های الکتریکی برخلاف سیناپس‌های شیمیایی، هدایت پیام عصبی به صورت دو‌طرفه و با سرعت بیشتر انجام می‌شود. همچنین رهایش میانجی عصبی در پایانه پیش‌سیناپسی شیمیایی، فرایندی فعال (نیازمند انرژی) و به روش اگزوسیتوز است که به ورود یون کلسیم از طریق کانال‌های وابسته به ولتاژ بستگی دارد. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: تراکم کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ در تپه‌ی آکسونی به مراتب بیشتر از جسم سلولی است و این ناحیه محل شروع پتانسیل عمل می‌باشد. همچنین گازهای شیمیایی جنگی با مهار آنزیم استیل‌کولین‌استراز در سیناپس عصب-عضله اثر می‌کنند، نه با مسدود کردن گیرنده‌ها. گزینه ۳: همان‌طور که گفته شد، بیشترین تراکم کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ در تپه‌ی آکسونی است، نه جسم سلولی. گزینه ۴: اکثر داروهای بی‌هوش‌کننده با افزایش آستانه‌ی تحریک غشای نورون، انتقال سیناپسی را کاهش می‌دهند.

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · فیزیولوژی