مفاهیم بنیادی و فرآیند انطباق پیاژه
بر اساس دیدگاه شناختی تحولی، فعالیتهای عالی و هدفمندی مانند برنامهریزی، قضاوت و انعطافپذیری در حل مسئله حاصل عملکرد قشر پیشپیشانی مغز هستند. این فعالیتها که تحت عنوان پردازش اطلاعات شناخته میشوند، تفاوتهای بارز انسان و حیوان را نشان میدهند. نظریهپردازان بزرگی مانند پیاژه، برونر و ویگوتسکی معتقدند شکلگیری نظام پردازش اطلاعات، همان تحول به معنای واقعی کلمه است، نه صرفاً ابزاری کمکی برای آن.
ساختار تفکر و مفاهیم بنیادی پیاژه
ژان پیاژه با مطالعه تفکر منطقی کودکان دریافت که پاسخهای کودکان به سؤالات تصادفی نیست، بلکه نشاندهنده ساختهای فکری معینی است. او ابتدا مسئله سازش با محیط را در سطح جانوری بررسی کرد و سپس آن را به سازمان روانی انسان تعمیم داد. از نظر او، اولین واحدهای روانشناختی که به عنوان مرجع پذیرش دادهها عمل میکنند طرحواره نام دارند. طرحوارهها در بدو شکلگیری، الگوهای فعالیت حرکتی هستند که به تدریج با افزایش سن به الگوهای ذهنی انتزاعی تبدیل میشوند.
تعادلجویی یک مفهوم انگیزشی و نیروی محرکه اصلی کودک برای کشف فعالانه جهان پیرامون است که شباهت زیادی به هومئوستاز در نظریه فروید دارد.
مکانیسمهای انطباق و سازماندهی
تعامل مستقیم با محیط برای ساختن طرحوارهها از طریق دو فعالیت مکمل انجام میشود که به آن انطباق (سازگاری) میگویند. این فرایند شامل درونسازی (تعبیر محیط بر اساس طرحوارههای موجود بدون تغییر آنها) و برونسازی (تغییر طرحوارههای قدیمی یا ایجاد طرحوارههای جدید برای هضم اطلاعات نامتجانس) است. برونسازی زمانی رخ میدهد که کودک در درونسازی ناکام مانده و متوجه ناکارآمدی طرحواره خود میشود. تعادل شناختی حاصل توازن میان این دو فرایند است. در مقابل، سازماندهی طرحوارهها فرآیندی کاملاً درونی و مجزا از تماس مستقیم با محیط است که طرحوارهها را به یکدیگر پیوند میدهد.
| ویژگی | درونسازی (Assimilation) | برونسازی (Accommodation) |
|---|---|---|
| تغییر طرحواره | ✗ | ✓ |
| اساس عملکرد | تعبیر محیط با طرحواره موجود | ایجاد یا تغییر طرحواره |
| محرک اصلی | ثبات شناختی | ناکارآمدی طرحواره قبلی |
کودکی که فقط سگها را دیده است، با دیدن گربه برای نخستین بار ممکن است آن را «سگ کوچک» بنامد (درونسازی)؛ اما با دیدن تفاوتها و شنیدن صدای میو، طرحواره جدیدی برای گربه میسازد (برونسازی).
پیاژه برای مطالعه این ساختارها از روش پژوهش بالینی استفاده کرد که مجهز به آزمون مخالف است. این روش حد فاصل مشاهده ساده و آزمایش تجربی بوده و به مصاحبهگر اجازه میدهد فکر کودک را قدمبهقدم دنبال کند. اگرچه سرعت عبور کودکان از مراحل تحولی به دلیل تفاوتهای فردی متفاوت است، اما توالی عبور از این مراحل کاملاً یکسان و غیرقابل تغییر است.
واژگان کلیدی
- طرحواره (Schema)
- اولین واحدهای روانشناختی و چارچوبهای پردازش اطلاعات حاصل از تجربه که مبنای تفکر کودک قرار میگیرند.
- انطباق (Adaptation)
- فرایند تعامل مستقیم با محیط برای ساختن طرحوارهها که از دو فعالیت مکمل درونسازی و برونسازی تشکیل شده است.
- درونسازی (Assimilation)
- تعبیر و تفسیر اطلاعات جدید محیطی بر اساس طرحوارههای موجود و بدون ایجاد تغییر در آنها.
- برونسازی (Accommodation)
- تغییر طرحوارههای قدیمی یا ایجاد طرحوارههای جدید جهت سازگاری با اطلاعات نامتجانس محیطی.
- سازماندهی (Organization)
- فرایند ارتباط دادن و انسجامبخشی درونی به طرحوارهها که مجزا از تماس مستقیم با محیط انجام میشود.
اشتباههای رایج
- اشتباه است اگر فرض شود طرحوارهها از ابتدا ذهنی و انتزاعی هستند؛ آنها در آغاز الگوهای حرکتی ساده بوده و به مرور ذهنی میشوند.
- تعادل شناختی به معنای غلبه درونسازی بر برونسازی نیست، بلکه حاصل توازن و هماهنگی میان این دو فرایند مکمل است.
- برونسازی مستقل از درونسازی رخ نمیدهد؛ این فرایند نتیجه منطقی درونسازی ناموفق و مواجهه با اطلاعات متناقض است.
- نباید تصور کرد که سازماندهی از طریق تعامل مستقیم با محیط رخ میدهد؛ این فرآیند کاملاً درونی و مجزا از تماس مستقیم محیطی است.
جمعبندی این مفهوم
- فعالیتهای عالی شناختی مانند برنامهریزی و قضاوت حاصل عملکرد قشر پیشپیشانی مغز هستند.
- طرحوارهها به عنوان چارچوبهای اولیه پردازش اطلاعات، ابتدا به صورت حرکتی شکل گرفته و سپس ذهنی میشوند.
- سازگاری با محیط از طریق انطباق (درونسازی و برونسازی) انجام میشود که مکمل یکدیگر در برقراری تعادل شناختی هستند.
- سازماندهی به صورت فرآیندی درونی، طرحوارههای مختلف را به یکدیگر پیوند میدهد.
- کودکان مراحل رشد شناختی پیاژه را با توالی کاملاً یکسان ولی با سرعتهای متفاوتی طی میکنند.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید روش بالینی پیاژه، که با رویکرد پویای خود تفکر آزمودنی را قدمبهقدم دنبال میکند، انقلابی در سنجشهای روانشناختی ایجاد کرد. این روش با معرفی مفهوم «آزمون مخالف»، یعنی ارائه تضادهای ظاهری به کودک، به درمانگران و پژوهشگران کمک میکند تا متوجه شوند آیا کودک واقعاً به یک ساختار ذهنی پایدار رسیده است یا صرفاً پاسخهای حفظشده و تصادفی ارائه میدهد.