رویکرد گشتالت و نظریه ورنر
مکتب گشتالت بر این اصل بنیادی استوار است که کل متفاوت از جزء است. روانشناسان گشتالتی معتقدند ذهن به طور طبیعی تمایل دارد اطلاعات دریافتی را به صورت الگوهای کلی درک کند که فراتر از تجزیه به اجزاست. این رویکرد در مطالعه ادراک تأثیر عمیقی گذاشت.
هاینز ورنر و دو مکتب گشتالت
هاینز ورنر اگرچه با رویکرد گشتالتی آشنایی داشت، اما به مکتب لایپزیک نزدیکتر بود تا مکتب برلین. تمایز مهم اینجاست که:
- مکتب برلین: تمرکز بر ادراک بصری و الگوهای کلی ذهنی
- مکتب لایپزیک: تأکید بر تمامیت عمل و احساس ارگانیسم و جهتگیری رشدی
ورنر معتقد بود رشد صرفاً به معنای گذشت زمان یا افزایش اندازه فیزیکی نیست. بزرگ شدن، چاقتر شدن یا بلندتر شدن به لحاظ فیزیکی، به معنای وقوع رشد روانشناختی نیست.
رشد واقعی در نظریه ورنر یعنی تحول در ساختار سازمانی ارگانیسم، نه صرف تغییرات کمی در اندازه یا سن.
اصل اورتوژنیک
مرکز نظریه ورنر اصل اورتوژنیک است که بیان میکند رشد زمانی رخ میدهد که سازمانیافتگی از حالت نسبتاً عدم افتراق به حالتی همراه با افزایش افتراق و یکپارچگی سلسلهمراتبی ارتقا یابد.
افتراق (تمایز) یعنی مجزا شدن یک کل همهجانبه به بخشهای با شکل و کارکردهای متفاوت؛ مانند تمایز یافتن رویان به اندامهای گوناگون (مغز، قلب، کبد، کلیه).
یکپارچگی سلسلهمراتبی یعنی هماهنگ شدن این بخشها تحت کنترل مدارهای تنظیمکننده بالاتر در دستگاه عصبی مرکزی. هماهنگی و روان شدن حرکات جنین نتیجه این فرایند است، نه صرفاً افتراق.
| فرآیند | تعریف | مثال |
|---|---|---|
| افتراق | جدا شدن به بخشهای متفاوت | تمایز رویان به اندامها |
| یکپارچگی | هماهنگی زیر کنترل بالاتر | هماهنگی حرکات |
در کل، رشد در نظریه ورنر حرکتی است از سازماندهی اولیه کلی و مبهم، به سمت تمایز روشنتر اجزا که در عین حال در یک نظام هماهنگ سلسلهمراتبی یکپارچه شدهاند.
واژگان کلیدی
- اصل اورتوژنیک
- اصل بنیادین نظریه ورنر: رشد حرکتی است از عدم افتراق به سمت افتراق بیشتر توأم با یکپارچگی سلسلهمراتبی
- افتراق (تمایز)
- فرایندی که طی آن یک کل همهجانبه به بخشهایی با شکل و کارکردهای متفاوت مجزا میشود
- یکپارچگی سلسلهمراتبی
- هماهنگ شدن اجزای متمایز تحت کنترل مدارهای تنظیمکننده بالاتر دستگاه عصبی مرکزی
- مکتب لایپزیک
- شاخهای از گشتالت که بر تمامیت عمل و احساس ارگانیسم و جهتگیری رشدی تأکید میکند و ورنر به آن نزدیکتر بود
اشتباههای رایج
- ورنر به مکتب لایپزیک نزدیکتر بود، نه مکتب برلین؛ لایپزیک بر تمامیت عمل ارگانیسم تأکید داشت
- افزایش سن یا اندازه فیزیکی به تنهایی رشد روانشناختی نیست؛ رشد مستلزم تحول ساختاری است
- اصل اورتوژنیک از عدم افتراق به افتراق بیشتر + یکپارچگی حرکت میکند — نه از یکپارچه به پراکنده
- هماهنگی حرکات نتیجه یکپارچگی سلسلهمراتبی است، نه صرفاً افتراق
جمعبندی این مفهوم
- مکتب گشتالت بر اصل «کل بیش از جمع اجزاست» تأکید میکند و ادراک را به صورت الگوهای کلی میداند
- ورنر به مکتب لایپزیک (نه برلین) نزدیکتر بود که بر تمامیت عمل ارگانیسم و جهتگیری رشدی تأکید داشت
- رشد واقعی در نظریه ورنر تحول ساختاری است، نه صرف افزایش سن یا اندازه فیزیکی
- اصل اورتوژنیک رشد را حرکتی از عدم افتراق به سمت افتراق بیشتر توأم با یکپارچگی سلسلهمراتبی تعریف میکند
- افتراق یعنی جدا شدن کل به اجزای متفاوت؛ یکپارچگی یعنی هماهنگی آن اجزا تحت کنترل مدارهای بالاتر عصبی
نکتهٔ تکمیلی
اصل اورتوژنیک ورنر در طب نیز کاربرد دارد. رشد جنین در رحم مادر نمونه کلاسیک افتراق و یکپارچگی سلسلهمراتبی است: ابتدا تودهای یکسان از سلولها داریم، سپس به صورت تدریجی به اندامهای متمایز (مغز، قلب، کبد) تبدیل میشوند و در نهایت این اندامها تحت کنترل دستگاه عصبی مرکزی هماهنگ میشوند. جالبتر اینکه آسیب به این هماهنگی (مثلاً در آسیب به نخاع) دقیقاً برعکس مسیر رشد را نشان میدهد: بازگشت از یکپارچگی به حرکات ناهماهنگتر و اجزای کمتر سازمانیافته.