ساختار روان و پویاییهای کشاننده
رویکرد روانتحلیلی زیگموند فروید بر این فرض بنیادین استوار است که فرآیندهای روانی انسان بهخودیخود ناهشیار هستند و هشیاری تنها سطحیترین لایه روان را تشکیل میدهد. در این نظام، ساختار روان به سه پایگاه اصلی تقسیم میشود: نهاد، من و فرامن. نهاد (Id) قدیمیترین بخش روان است که کاملاً در ناهشیار قرار دارد، فاقد هرگونه سازمانیافتگی و اراده عقلانی است و منحصراً بر اساس اصل لذت و تفکر فرآیند نخستین (مانند خیالپردازی و ارضای فوری) عمل میکند. در مقابل، من (Ego) معرف منطق، عقل و تفکر فرآیند ثانویه است که با تکیه بر اصل واقعیت تلاش میکند خواستههای نهاد را به شکلی واقعبینانه برآورده سازد. من دارای دو بعد شناخت و دفاع است؛ جنبه شناختی آن به دریافت اطلاعات درونی و بیرونی کمک میکند. اگر من نتواند تعارض میان نهاد و واقعیت را حل کند، روان دچار تثبیت یا واپسروی میشود.
پایگاه اخلاقی روان و تعارضها
فرامن (Superego) به عنوان پایگاه اخلاقی روان، حاصل انشعابی در من است که در مرحله ادیپی (حدود سنین ۳ تا ۶ سالگی) شکل میگیرد. فرامن عمدتاً ناهشیار و نیمههشیار است و با فرآیند همانندسازی با فرامن والدین (خزانه احکام اخلاقی و سنتها) تثبیت میشود. یکی از کارکردهای اصلی فرامن، سنجش فاصله میان منِ کنونی و من آرمانی است که انحراف از آن احساس شرم و حقارت ایجاد میکند. همچنین کنش سانسور در فرامن (وجدان اخلاقی) شالوده روانی احساس گناه را پدید میآورد. تعارض اخلاقی زمانی شکل میگیرد که میان خواستههای غریزی نهاد و چارچوبهای اخلاقی فرامن تضاد ایجاد شود، در حالی که اضطراب واقعی ناشی از یک تهدید خارجی ملموس در محیط است و مابهازای عینی دارد.
بر اساس کلیدیترین اصل روانتحلیلگری، فرآیندهای روانی بهخودیخود ناهشیار هستند و ساختار نهاد به صورت صددرصدی در بخش ناهشیار روان مستقر شده است.
پویاییهای کشاننده و دیدگاه اقتصادی
فروید برای تمایز پدیدههای غریزی انسان از الگوهای موروثی و ثابت حیوانی، از اصطلاح کشاننده یا سائق (drive) استفاده کرد. کشاننده دارای چهار عنصر است که در میان آنها، موضوع یا ابژه (Object) متغیرترین و فردیترین عنصر است. تجلی روانی کشاننده شامل دو مؤلفه عاطفه و تجسم بصری است که در تفکر فرآیند نخستین پیوند ضعیفی دارند اما در فرآیند ثانویه پیوند تنگاتنگی میان آنها برقرار است. غریزه زندگی فرد را به سازندگی و فعالیت پویا میخواند، در حالی که غریزه مرگ او را به سمت رکود و نیستی سوق میدهد. دیدگاه اقتصادی روانپویشی با رویکردی کمی به بررسی میزان سرمایهگذاری انرژی روانی میپردازد. در این دیدگاه، سرمایهزدایی روانی فرآیند تبدیل انرژی جنبشی به انرژی آزاد یا پتانسیل است که اجازه میدهد انرژی در رفتارهای غیرجنسی جایگزین مصرف شود. روششناسی فروید در تحول کودکی، ماهیتی پسرویدادی (ex-post-facto) دارد که در آن تلاش میشود با درمان بزرگسالان، دوران کودکی بازسازی روانی گردد.
برای مثال، احساس گناه شدیدی که فرد پس از انجام یک رفتار لذتبخش غریزی تجربه میکند، ناشی از کنش سانسور و وجدان اخلاقی فرامن است که رفتار من را با من آرمانی مقایسه کرده و تنبیه میکند.
| پایگاه روانی | اصل حاکم | سطح هشیاری | نوع تفکر |
|---|---|---|---|
| نهاد (Id) | اصل لذت | صددرصد ناهشیار | فرآیند نخستین |
| من (Ego) | اصل واقعیت | هشیار، نیمههشیار و ناهشیار | فرآیند ثانویه |
| فرامن (Superego) | احکام اخلاقی | عمدتاً ناهشیار و نیمههشیار | ارزیابی من آرمانی |
واژگان کلیدی
- ناهشیار (Unconscious)
- بخش عمده و پنهان روان که مخزن امیال و فرآیندهای روانی است که به طور مستقیم در دسترس آگاهی قرار ندارند.
- نهاد (Id)
- قدیمیترین و غریزیترین پایگاه روانی که صددرصد در ناهشیار مستقر بوده و تابع اصل لذت و فرآیند نخستین است.
- من (Ego)
- پایگاه عقلانی روان که میان خواستههای نهاد، فرامن و واقعیت بیرونی میانجیگری میکند و تابع اصل واقعیت است.
- فرامن (Superego)
- پایگاه اخلاقی روان که به عنوان وجدان اخلاقی عمل کرده و فاصله من را با من آرمانی ارزیابی میکند.
- کشاننده (Drive)
- نمود روانشناختی غریزه در ذهن انسان که دارای هدف و ابژه متغیر بوده و او را از غریزه ثابت حیوانی متمایز میکند.
اشتباههای رایج
- اشتباه است اگر فرض شود فرامن پایگاهی کاملاً هشیار است؛ برعکس، فرامن پایگاهی اخلاقی است که بخش عمده عملکرد آن به صورت ناهشیار و نیمههشیار جریان دارد.
- نباید تصور کرد که اضطراب واقعی ناشی از تعارضات درونی روان است؛ این اضطراب محصول مستقیم تهدیدهای عینی و ملموس محیط بیرونی است.
- غلط است که فکر کنیم با ارائه نظام ساختاری جدید (نهاد، من، فرامن)، مفاهیم هشیاری و ناهشیاری از نظریه فروید حذف شدند؛ این مفاهیم به عنوان سطوح و خصیصههای فرآیندهای ذهنی حفظ شدند.
- نباید پنداشت که تعارض اخلاقی حاصل تضاد خواستههای من و فرامن است؛ این تعارض ناشی از اصطکاک میان تکانههای نهاد و محدودیتهای اخلاقی فرامن رخ میدهد.
جمعبندی این مفهوم
- فرآیندهای روانی انسان در اصل ناهشیار هستند و هشیاری تنها سطحیترین لایه روان را تشکیل میدهد.
- ساختار روان از سه بخش نهاد (تابع اصل لذت)، من (تابع واقعیت) و فرامن (تابع احکام اخلاقی) تشکیل شده است.
- فرامن در مرحله ادیپی شکل میگیرد و با ارزیابی فاصله من و من آرمانی، احساس گناه یا شرم و حقارت ایجاد میکند.
- کشاننده نمود روانشناختی غریزه با ابژهای متغیر است که تجلی آن شامل دو مؤلفه عاطفه و تجسم است.
- نظریه فروید با روش پسرویدادی (بازسازی گذشته بر اساس درمان بزرگسالان) به تبیین نقش کشانندهها و محیط خانواده در تحول میپردازد.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که فروید مفهوم ناهشیار را با کوه یخ مقایسه کرد؛ کوه یخی که بخش عمده آن زیر آب (ناهشیار) پنهان است و تنها بخش کوچکی از آن روی آب (هشیار) دیده میشود. همچنین، او معتقد بود محبوبیت بیچونوچرا نزد مادر، حسی از پیروزی و اعتماد به نفس پایدار در فرد ایجاد میکند که مسیر کامیابیهای بعدی او را هموار میسازد؛ این یعنی تجربههای رابطه اولیه با مادر، پایهایترین سوخت حرکت و موفقیت در بزرگسالی است.