روان تحلیل‌گران

8 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

ساختار روان و پویایی‌های کشاننده

رویکرد روان‌تحلیلی زیگموند فروید بر این فرض بنیادین استوار است که فرآیندهای روانی انسان به‌خودی‌خود ناهشیار هستند و هشیاری تنها سطحی‌ترین لایه روان را تشکیل می‌دهد. در این نظام، ساختار روان به سه پایگاه اصلی تقسیم می‌شود: نهاد، من و فرامن. نهاد (Id) قدیمی‌ترین بخش روان است که کاملاً در ناهشیار قرار دارد، فاقد هرگونه سازمان‌یافتگی و اراده عقلانی است و منحصراً بر اساس اصل لذت و تفکر فرآیند نخستین (مانند خیال‌پردازی و ارضای فوری) عمل می‌کند. در مقابل، من (Ego) معرف منطق، عقل و تفکر فرآیند ثانویه است که با تکیه بر اصل واقعیت تلاش می‌کند خواسته‌های نهاد را به شکلی واقع‌بینانه برآورده سازد. من دارای دو بعد شناخت و دفاع است؛ جنبه شناختی آن به دریافت اطلاعات درونی و بیرونی کمک می‌کند. اگر من نتواند تعارض میان نهاد و واقعیت را حل کند، روان دچار تثبیت یا واپس‌روی می‌شود.

پایگاه اخلاقی روان و تعارض‌ها

فرامن (Superego) به عنوان پایگاه اخلاقی روان، حاصل انشعابی در من است که در مرحله ادیپی (حدود سنین ۳ تا ۶ سالگی) شکل می‌گیرد. فرامن عمدتاً ناهشیار و نیمه‌هشیار است و با فرآیند همانندسازی با فرامن والدین (خزانه احکام اخلاقی و سنت‌ها) تثبیت می‌شود. یکی از کارکردهای اصلی فرامن، سنجش فاصله میان منِ کنونی و من آرمانی است که انحراف از آن احساس شرم و حقارت ایجاد می‌کند. همچنین کنش سانسور در فرامن (وجدان اخلاقی) شالوده روانی احساس گناه را پدید می‌آورد. تعارض اخلاقی زمانی شکل می‌گیرد که میان خواسته‌های غریزی نهاد و چارچوب‌های اخلاقی فرامن تضاد ایجاد شود، در حالی که اضطراب واقعی ناشی از یک تهدید خارجی ملموس در محیط است و مابه‌ازای عینی دارد.

بر اساس کلیدی‌ترین اصل روان‌تحلیل‌گری، فرآیندهای روانی به‌خودی‌خود ناهشیار هستند و ساختار نهاد به صورت صددرصدی در بخش ناهشیار روان مستقر شده است.

پویایی‌های کشاننده و دیدگاه اقتصادی

فروید برای تمایز پدیده‌های غریزی انسان از الگوهای موروثی و ثابت حیوانی، از اصطلاح کشاننده یا سائق (drive) استفاده کرد. کشاننده دارای چهار عنصر است که در میان آن‌ها، موضوع یا ابژه (Object) متغیرترین و فردی‌ترین عنصر است. تجلی روانی کشاننده شامل دو مؤلفه عاطفه و تجسم بصری است که در تفکر فرآیند نخستین پیوند ضعیفی دارند اما در فرآیند ثانویه پیوند تنگاتنگی میان آن‌ها برقرار است. غریزه زندگی فرد را به سازندگی و فعالیت پویا می‌خواند، در حالی که غریزه مرگ او را به سمت رکود و نیستی سوق می‌دهد. دیدگاه اقتصادی روان‌پویشی با رویکردی کمی به بررسی میزان سرمایه‌گذاری انرژی روانی می‌پردازد. در این دیدگاه، سرمایه‌زدایی روانی فرآیند تبدیل انرژی جنبشی به انرژی آزاد یا پتانسیل است که اجازه می‌دهد انرژی در رفتارهای غیرجنسی جایگزین مصرف شود. روش‌شناسی فروید در تحول کودکی، ماهیتی پس‌رویدادی (ex-post-facto) دارد که در آن تلاش می‌شود با درمان بزرگسالان، دوران کودکی بازسازی روانی گردد.

برای مثال، احساس گناه شدیدی که فرد پس از انجام یک رفتار لذت‌بخش غریزی تجربه می‌کند، ناشی از کنش سانسور و وجدان اخلاقی فرامن است که رفتار من را با من آرمانی مقایسه کرده و تنبیه می‌کند.

پایگاه روانیاصل حاکمسطح هشیارینوع تفکر
نهاد (Id)اصل لذتصددرصد ناهشیارفرآیند نخستین
من (Ego)اصل واقعیتهشیار، نیمه‌هشیار و ناهشیارفرآیند ثانویه
فرامن (Superego)احکام اخلاقیعمدتاً ناهشیار و نیمه‌هشیارارزیابی من آرمانی

واژگان کلیدی

ناهشیار (Unconscious)
بخش عمده و پنهان روان که مخزن امیال و فرآیندهای روانی است که به طور مستقیم در دسترس آگاهی قرار ندارند.
نهاد (Id)
قدیمی‌ترین و غریزی‌ترین پایگاه روانی که صددرصد در ناهشیار مستقر بوده و تابع اصل لذت و فرآیند نخستین است.
من (Ego)
پایگاه عقلانی روان که میان خواسته‌های نهاد، فرامن و واقعیت بیرونی میانجی‌گری می‌کند و تابع اصل واقعیت است.
فرامن (Superego)
پایگاه اخلاقی روان که به عنوان وجدان اخلاقی عمل کرده و فاصله من را با من آرمانی ارزیابی می‌کند.
کشاننده (Drive)
نمود روان‌شناختی غریزه در ذهن انسان که دارای هدف و ابژه متغیر بوده و او را از غریزه ثابت حیوانی متمایز می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فرض شود فرامن پایگاهی کاملاً هشیار است؛ برعکس، فرامن پایگاهی اخلاقی است که بخش عمده عملکرد آن به صورت ناهشیار و نیمه‌هشیار جریان دارد.
  • نباید تصور کرد که اضطراب واقعی ناشی از تعارضات درونی روان است؛ این اضطراب محصول مستقیم تهدیدهای عینی و ملموس محیط بیرونی است.
  • غلط است که فکر کنیم با ارائه نظام ساختاری جدید (نهاد، من، فرامن)، مفاهیم هشیاری و ناهشیاری از نظریه فروید حذف شدند؛ این مفاهیم به عنوان سطوح و خصیصه‌های فرآیندهای ذهنی حفظ شدند.
  • نباید پنداشت که تعارض اخلاقی حاصل تضاد خواسته‌های من و فرامن است؛ این تعارض ناشی از اصطکاک میان تکانه‌های نهاد و محدودیت‌های اخلاقی فرامن رخ می‌دهد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • فرآیندهای روانی انسان در اصل ناهشیار هستند و هشیاری تنها سطحی‌ترین لایه روان را تشکیل می‌دهد.
  • ساختار روان از سه بخش نهاد (تابع اصل لذت)، من (تابع واقعیت) و فرامن (تابع احکام اخلاقی) تشکیل شده است.
  • فرامن در مرحله ادیپی شکل می‌گیرد و با ارزیابی فاصله من و من آرمانی، احساس گناه یا شرم و حقارت ایجاد می‌کند.
  • کشاننده نمود روان‌شناختی غریزه با ابژه‌ای متغیر است که تجلی آن شامل دو مؤلفه عاطفه و تجسم است.
  • نظریه فروید با روش پس‌رویدادی (بازسازی گذشته بر اساس درمان بزرگسالان) به تبیین نقش کشاننده‌ها و محیط خانواده در تحول می‌پردازد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که فروید مفهوم ناهشیار را با کوه یخ مقایسه کرد؛ کوه یخی که بخش عمده آن زیر آب (ناهشیار) پنهان است و تنها بخش کوچکی از آن روی آب (هشیار) دیده می‌شود. همچنین، او معتقد بود محبوبیت بی‌چون‌وچرا نزد مادر، حسی از پیروزی و اعتماد به نفس پایدار در فرد ایجاد می‌کند که مسیر کامیابی‌های بعدی او را هموار می‌سازد؛ این یعنی تجربه‌های رابطه اولیه با مادر، پایه‌ای‌ترین سوخت حرکت و موفقیت در بزرگسالی است.

مراحل دهانی و مقعدی تحول

تحول روانی-جنسی در روان‌تحلیلی بر اساس رسش زیست‌شناختی پیش می‌رود، اما چگونگی ارضا یا ناکامی در این مراحل به تجربه‌های اجتماعی بستگی دارد که روند نهایی رشد را تثبیت می‌کند. مراحل پیش از کشف جنسیت شامل مراحل دهانی، مقعدی و فالیک است. مرحله دهانی (سال اول زندگی) در شش ماه نخست (زیرمرحله دهانی نخستین یا وابستگی لمسی) حالتی فعل‌پذیر و دوسوگرا دارد. در این دوره، نوزاد فاقد ادراک ابژه مستقل است و مادر را به عنوان شخصیتی جداگانه درک نمی‌کند، بلکه او را رویدادی تسکین‌بخش می‌داند. مکیدن انگشت شست در هنگام سیری، نمونه‌ای از خودانگیزی جنسی است که هدف آن کسب لذت مستقل از نیازهای زیستی بقا است. در شش ماه دوم (زیرمرحله دهانی دوم یا وابستگی بصری)، با رویش دندان‌ها، تمایلات دهانی-آزارگرانه مانند گاز گرفتن و میل به بلعیدن ظاهر می‌شود. رویداد قطع شیردهی یک تعارض ارتباطی-اختصاصی است که تأثیری دائم بر روان می‌گذارد؛ شیردهی طولانی‌مدت مانع ابراز یا لذت کامل از رفتارهای پرخاشگرانه در بزرگسالی می‌شود.

اگرچه هم ارضای مفرط و هم ناکامی شدید موجب تثبیت می‌شوند، اما ناکامی‌های شدید محیطی همواره قوی‌ترین و پایدارترین کانون تثبیت در مراحل تحول روانی هستند.

تثبیت‌های دهانی و ورود به مرحله مقعدی

تثبیت در مرحله دهانی منجر به شکل‌گیری صفات شخصیتی قطبی مانند ساده‌لوحی عمیق در برابر بدگمانی مفرط، و خوش‌بینی در برابر بدبینی می‌شود. واپس‌روی به مرحله دهانی در بیماران مبتلا به افسردگی شدید دیده می‌شود؛ جایی که بیمار به طور ناهشیار گمان می‌برد خشم دهانی و میل به بلعیدن او مسبب از دست رفتن محبوب بوده و در نتیجه از غذا خوردن امتناع می‌کند. فروید معتقد بود عشق از دامن کینه متولد می‌شود، زیرا فرافکنی احساس بد به خارج، موضوع را ابتدا به هدف کینه تبدیل می‌کند. با ورود به مرحله مقعدی (سال دوم زندگی)، تمرکز روان بر استقلال و تسلط بر محیط قرار می‌گیرد. کارل آبراهام این مرحله را به دو زیرمرحله تقسیم می‌کند: زیرمرحله اول (آزارگر-طردکننده، ماه ۱۳ تا ۱۸) که در آن بیرون راندن نابهنگام مدفوع ارزش مبارزه‌طلبی با بزرگسالان را دارد؛ و زیرمرحله دوم (آزارپذیر-نگهدارنده، ماه ۱۹ تا ۲۴) که لذت اصلی در نگهداری مدفوع است.

برای مثال، کودکی که در دوره آزارگر-طردکننده قرار دارد، ممکن است بلافاصله پس از آنکه والدین او را از روی صندلی توالت بلند می‌کنند، مدفوع خود را روی زمین رها کند تا مخالفت خود را با قوانین آن‌ها نشان دهد.

کشمکش‌های مقعدی و تثبیت در آن

دوسوگرایی فیزیولوژیک کودک در دفع یا نگهداری مدفوع، به عنوان الگویی برای روابط بعدی با اشیاء (مانند طرد و ویرانگری یا نگهداری و تصاحب مادر) به کار می‌رود. آموزش توالت رفتن اضطراب و ترسی ایجاد می‌کند که زمینه‌ساز تثبیت شده و صفات متضادی مانند لجبازی در برابر تسلیم، و نظم افراطی در برابر شلختگی را ایجاد می‌کند. کشمکش روانی اصلی در این مرحله، وسواس‌گری در مقابل رفتارهای تکانش‌گری است. مکانیسم دفاعی همه‌کارتوانی (omnipotence) که در آن فرد می‌پندارد تفکر با عمل یکی است، ریشه در این دوران داشته و در افراد وسواسی شایع است.

مرحله تحولیدوره زمانیزیرمرحله اولزیرمرحله دوم
دهانیسال اول زندگیدهانی نخستین (لمسی / ۰ تا ۶ ماهگی)دهانی دوم (بصری-آزارگرانه / ۶ تا ۱۲ ماهگی)
مقعدیسال دوم زندگیآزارگر-طردکننده (۱۳ تا ۱۸ ماهگی)آزارپذیر-نگهدارنده (۱۹ تا ۲۴ ماهگی)

واژگان کلیدی

مرحله دهانی (Oral Stage)
اولین مرحله تحول روانی-جنسی در سال اول زندگی که در آن دهان و عمل مکیدن کانون اصلی کسب لذت و شهوت هستند.
دوسوگرایی (Ambivalence)
تجربه هم‌زمان احساسات متضاد مانند عشق و نفرت نسبت به یک موضوع یا ابژه که از مرحله دهانی دوم آغاز می‌شود.
مرحله مقعدی (Anal Stage)
دومین مرحله تحول روانی-جنسی در سال دوم زندگی که با کنترل ماهیچه‌های دفع و کسب استقلال و تسلط بر محیط همراه است.
همه‌کارتوانی (Omnipotence)
مکانیسم دفاعی ریشه‌دار در دوران مقعدی که در آن فرد به اشتباه می‌پندارد افکار و تصورات ذهنی او عینا معادل با عمل بیرونی هستند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود واپس‌روی مقطعی به رفتارهای دفاعی گذشته همیشه نشان‌دهنده یک اختلال روانی مرضی است؛ واپس‌روی‌های جزئی در زمان تنش مکانیزمی طبیعی برای کاهش اضطراب هستند.
  • برخلاف پندار رایج، صفت‌هایی مانند ساده‌لوحی و بدگمانی، یا خوش‌بینی و بدبینی ناشی از تثبیت در مرحله مقعدی نیستند، بلکه ریشه در ناکامی یا ارضای مفرط مرحله دهانی دارند.
  • غلط است که فکر کنیم مکیدن شست توسط نوزاد سیر صرفاً برای ارضای نیازهای تغذیه‌ای است؛ فروید این رفتار را خودانگیزی جنسی و مستقل از بقای زیستی می‌دانست.
  • نباید تصور کرد لذت مرحله مقعدی فقط به دفع مربوط است؛ در زیرمرحله آزارپذیر-نگهدارنده (ماه‌های ۱۹ تا ۲۴)، لذت اصلی کودک در نگهداری مدفوع نهفته است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تحول روانی-جنسی تحت هدایت رسش زیست‌شناختی و تأثیرات اجتماعی شکل می‌گیرد و ناکامی‌های شدید قوی‌ترین کانون تثبیت هستند.
  • مرحله دهانی شامل زیرمرحله نخستین (وابستگی لمسی و دوسوگرایی فعل‌پذیر) و زیرمرحله دوم (وابستگی بصری و تمایلات دهانی-آزارگرانه) است.
  • قطع شیردهی یک تعارض ارتباطی-اختصاصی است و شیردهی مفرط مانع لذت بردن از ابراز پرخاشگری در بزرگسالی می‌شود.
  • مرحله مقعدی با هدف کسب استقلال و تسلط بر محیط، به دو زیرمرحله آزارگر-طردکننده (دفع) و آزارپذیر-نگهدارنده (نگهداشتن) تقسیم می‌شود.
  • آموزش توالت رفتن زمینه‌ساز تثبیت و شکل‌گیری صفات متضادی مانند لجبازی/تسلیم و کشمکش وسواس‌گری در برابر تکانش‌گری است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که در افسردگی‌های شدید، فرد ممکن است به صورت ناهشیار به مرحله دهانی واپس‌روی کند. او در ذهن خود گمان می‌کند که خشم دهانی و بلعیدن موضوع مورد علاقه‌اش باعث از دست رفتن آن شده است و به همین دلیل، با امتناع از غذا خوردن خودش را تنبیه می‌کند. این پدیده بالینی نشان می‌دهد که چگونه یک تعارض عمیقاً ناهشیار در بزرگسالی می‌تواند رفتارهای بسیار ابتدایی مربوط به سال اول زندگی را بازسازی کند.

مرحل فالیک و عقده‌های ادیپ و الکترا

با ورود کودک به مرحله آلتی یا احلیلی (فالیک، حدود ۳ تا ۶ سالگی)، ناحیه شهوت‌زای غالب مجرای ادرار و اعضای تناسلی می‌شود. رها کردن ادرار دارای معنای لذتی فعل‌پذیر است که از تسلیم و مهار نکردن ارادی حاصل می‌شود. در ابتدای فرآیند کشف جنسیت، کودک خردسال تصور می‌کند تنها یک جنس دارای آلت تناسلی (احلیل) وجود دارد. در این دوره، مواجهه با صحنه نخستین (رابطه جنسی والدین) به دلیل سر و صداها از سوی کودک آزارگرانه تعبیر شده و مکانیسم فرافکنی پرخاشگری و همانندسازی فعل‌پذیرانه را در او فعال می‌کند. تئوری‌های جنسی کودکان در این سن بسیار شایع است؛ برای نمونه، دختربچه‌ها به بارورسازی دهانی از راه بوسه یا وارد کردن غذای معجزه‌گر باور دارند. بحران ادیپی در پسر با انتخاب مادر به عنوان اولین موضوع عشقی آغاز می‌شود، در حالی که او هیچ درک واقعی و بزرگسالانه‌ای از آمیزش جنسی ندارد.

برای مثال، یک پسربچه خردسال ممکن است به پدرش بگوید: «وقتی بزرگ شدم با مامان ازدواج می‌کنم و تو باید بروی!»؛ این ابراز محبت ناهشیارانه و رقابت با پدر، نمونه بارز آغاز عقده ادیپ است.

عقده ادیپ در پسران و انحلال آن

پسر نسبت به پدر دچار دوسوگرایی عمیقی است؛ او پدر را به عنوان رقیب عشقی می‌بیند (حسادت) اما هم‌زمان به او نیازمند است و دوستش دارد و از آرزوهای مخرب خود نسبت به پدر می‌ترسد. این تعارض به اضطراب اختگی (ترس طبیعی و هشیار از آسیب دیدن آلت توسط پدر) منجر می‌شود. در صورت عدم انحلال رضایت‌بخش این اضطراب، عقده اختگی که پدیده‌ای ناهشیار، بادوام و همراه با خودکیف‌دهی است شکل می‌گیرد. پسر برای انحلال عقده ادیپ، امیال جنسی به مادر را سرکوب کرده و آن را به عشق تصعید شده (تغییرشکل‌یافته و جامعه‌پسند) تبدیل می‌کند. او با مکانیسم همانندسازی با پدر بر احساس رقابت چیره شده و نقش پدر را جانشین می‌کند. در نتیجه این فرآیند، ممنوعیت‌های اخلاقی والدین درونی شده و سوپرایگو (فرامن) به عنوان وارث عقده ادیپ در درون ساختار روانی شکل می‌گیرد. آرمانی‌سازی ایگو نیز هم‌زمان با حل عقده ادیپ آغاز می‌شود.

سوپرایگو (فرامن) به عنوان وارث عقده ادیپ در ساختار روانی شکل می‌گیرد و وظیفه نظارت اخلاقی و ایجاد احساس گناه را بر عهده دارد.

عقده الکترا در دختران

عقده ادیپ در دختران (الکترا) روند متفاوتی دارد. دختربچه در سنین حدود ۵ سالگی از مادر خود مأیوس و محروم می‌شود؛ این امر دو علت دارد: نخست، تمرکز مادر بر نوزاد بعدی و دریغ کردن مراقبت، و دوم، کشف فقدان آلت تناسلی مردانه و سرزنش مادر به خاطر این نقص. دختربچه در ابتدا آرزوی داشتن آلت تناسلی پدر را دارد که بعداً این حس به آرزوی داشتن نوزاد و دادن آن به پدر به عنوان هدیه تغییر می‌کند و مادر را رقیب خود می‌بیند. از آنجا که دختربچه با تهدید عظیمی مانند ترس از اختگی مواجه نیست، انگیزه او برای دفاع در احساسات ادیپی ضعیف‌تر است و در نتیجه سوپرایگوی ضعیف‌تری نسبت به پسربچه تشکیل می‌دهد.

ویژگی تحولیعقده ادیپ (پسران)عقده الکترا (دختران)
موضوع عشق اولیهمادرپدر (پس از سرخوردگی از مادر)
اضطراب/بحران اصلیاضطراب اختگی (ترس از پدر)احساس فقدان آلت و حسادت آلت
انگیزه انحلالترس شدید از اختگی و نابودیضعیف‌تر (فاقد ترس از اختگی)
پیامد ساختاریسوپرایگوی قوی و مستحکمسوپرایگوی ضعیف‌تر و انعطاف‌پذیرتر

واژگان کلیدی

اضطراب اختگی (Castration Anxiety)
ترس طبیعی، هشیار و موقت پسربچه در مرحله ادیپی از اینکه آلت تناسلی او توسط پدر به عنوان مجازات رقابت عشقی آسیب ببیند.
عقده اختگی (Castration Complex)
پدیده‌ای ناهشیار، بادوام و آسیب‌شناختی که ناشی از عدم انحلال و سرکوب ناموفق اضطراب اختگی هشیار است.
عقده الکترا (Electra Complex)
معادل عقده ادیپ در دختران که در آن دختر پس از سرخوردگی از مادر، پدر را به عنوان موضوع عشق برگزیده و مادر را رقیب خود می‌بیند.
من آرمانی (Ego Ideal)
تصویر ذهنی آرمانی که فرد تمایل دارد به آن تبدیل شود و سنجش فاصله آن با منِ واقعی توسط فرامن انجام می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • نباید اضطراب اختگی را با عقده اختگی یکسان دانست؛ اولی پدیده‌ای طبیعی و هشیار است، در حالی که دومی ناهشیار، پایدار و ناشی از عدم انحلال اضطراب است.
  • اشتباه است اگر تصور شود پسر در انحلال عقده ادیپ، عشق عاطفی خود به مادر را کاملاً نابود می‌کند؛ او امیال جنسی را سرکوب کرده ولی عشق را به شکل تصعید شده حفظ می‌کند.
  • غلط است که گمان کنیم دختربچه‌ها به همان اندازه پسربچه‌ها فرامن قوی تشکیل می‌دهند؛ به دلیل فقدان ترس از اختگی، دفاع‌های دختر ضعیف‌تر بوده و سوپرایگوی منعطف‌تری دارد.
  • نباید تصور کرد آرمانی‌سازی ایگو در تمام طول کودکی وجود دارد؛ این فرآیند به باور روان‌کاوان هم‌زمان با حل عقده ادیپ آغاز می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مرحله فالیک (۳ تا ۶ سالگی) بر لذت مجرای ادرار و کشف تفاوت‌های جنسی متمرکز است که در ابتدا با فرض وجود تنها یک جنس آلت‌دار آغاز می‌شود.
  • مواجهه با صحنه نخستین از سوی کودک به صورت آزارگرانه تعبیر شده و به فرافکنی پرخاشگری و همانندسازی فعل‌پذیرانه می‌انجامد.
  • عقده ادیپ در پسر با عشق به مادر و ترس از اختگی توسط پدر آغاز شده و با همانندسازی با پدر و تصعید عشق به مادر حل می‌شود.
  • سوپرایگو به عنوان وارث عقده ادیپ از طریق درونی‌سازی احکام اخلاقی والدین شکل می‌گیرد و وجدان اخلاقی را می‌سازد.
  • عقده الکترا در دختر با سرخوردگی از مادر (به دلیل نوزاد بعدی و فقدان آلت) و آرزوی داشتن نوزاد از پدر شکل می‌گیرد.

نکتهٔ تکمیلی

نام‌های ادیپ و الکترا از تراژدی‌های یونان باستان گرفته شده‌اند. شاه ادیپ بدون اینکه بداند، پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد. الکترا نیز برادرش را ترغیب کرد تا انتقام پدرشان را با کشتن مادرشان بگیرد. فروید با استفاده از این کهن‌الگوهای ادبی، کشمکش‌های عمیق و ناهشیار درون خانواده را توصیف کرد تا نشان دهد چگونه کشمکش‌های نسلی در ناخودآگاه کودکان خردسال بازآفرینی می‌شوند.

مکانیسم‌های دفاعی و نظریه تحول آنا فروید

آنا فروید با تمرکز بر کارکردهای دفاعی من (Ego)، مکانیسم‌های مختلفی را توصیف کرد که برای کاهش اضطراب به کار می‌روند. در مکانیسم تبدیل (conversion)، تعارض روانی به نشانه‌های جسمی در بخش‌های کارکردی عصبی حسی یا هشیاری (مانند نابینایی، فلج یا ناشنوایی) بازتاب می‌یابد و با اختلالات گوارشی یا غددی تفاوت دارد. مکانیسم انقسام (compartmentalization) به معنای جدا نگه داشتن دو نظام ارزشی متمایز و متناقض در کنار هم است؛ در حالی که تجزیه یا گسستگی (dissociation) با تغییر در نظام هشیاری و حافظه، اطلاعات ناخوشایند را حذف کرده و صرفاً اطلاعات خوشایند را در دسترس آگاهی قرار می‌دهد و جلوه‌هایی چون فراموشی، حواس‌پرتی یا مسخ شخصیت دارد. در مکانیزم بازگشت علیه خود، فرد خشم خود را به درون برگردانده و از آزارگری (سادیسم) به خودآزاری (مازوخیسم) گذار می‌کند. مکانیسم امحاء (annulment) نیز نوعی انکار شدید است که در آن فرد واقعه دردناک را کاملاً نادیده می‌گیرد انگار از ابتدا وجود نداشته است. در مکانیسم واکنش وارونه، تکانه سرکوب‌شده به صورت رفتاری کاملاً مغایر، اغراق‌آمیز و وسواس‌گونه (مانند مهربانی اغراق‌آمیز) ظاهر می‌شود.

مکانیسم‌های دفاعی من به صورت ناهشیار عمل می‌کنند تا از آسیب دیدن ایگو در برابر اضطراب‌های شدید ناشی از نهاد، فرامن یا واقعیت بیرونی جلوگیری کنند.

دفاع‌های نوجوانی و همانندسازی با پرخاشگر

در دوران نوجوانی، فرد برای دفاع در برابر جوشش احساسات ادیپی از والدین فاصله گرفته و به همسالان پناه می‌برد. نوجوانان به کمک دو مکانیسم ریاضت‌طلبی (asceticism) و عقلی‌سازی (intellectualization) کشاننده‌ها را مهار می‌کنند. در ریاضت‌طلبی، کل لذت‌ها و کشاننده‌ها به صورت گسترده طرد می‌شوند (برخلاف سرکوب که به زمینه اختصاصی کشاننده مربوط است)، اما در عقلانی‌سازی، نوجوان رغبتی انتزاعی و فلسفی به کشاننده‌ها پیدا کرده و بدون فرار، روی آن‌ها تمرکز عمیق می‌کند. مکانیسم مهم دیگر، همانندسازی با پرخاشگر است که با درون‌افکنی سرزنش‌های بیرونی و برگرداندن آن‌ها علیه محیط، نقش کلیدی در تشکیل سوپرایگو دارد. این مکانیسم در مرحله فالیک برای مقابله با تهدید والد هم‌جنس (ترس اختگی) فعال می‌شود، با مفهوم «اکتساب نه» رنه اشپیتز پیوند دارد و مرحله واسطه‌ای در شکل‌گیری حالات پارانویایی است.

برای مثال، نوجوانی که به دلیل اضطراب‌های بلوغ، تمام لذت‌های مادی و غذاهای خوشمزه را بر خود حرام کرده و به ریاضت‌کشیدن روی می‌آورد، از مکانیسم ریاضت‌طلبی برای مهار کشاننده‌های سرکش خود استفاده می‌کند.

نظریه رشد آنا فروید و سلسله‌مراتب بازی

آنا فروید معتقد بود تحول کودک مستمر و خطی نیست، بلکه دارای حلقه‌های توقف و نوسانات واپس‌رونده گذرا و فیزیولوژیک است؛ مفهومی که با نمو حلزونی گزل همسو است. تنها تحول منحصراً شناختی است که از این واپس‌روی‌ها تبعیت نمی‌کند. مکانیسم‌های با شروع زودرس، ماهیتی هیستریکی داشته و بدن را درگیر می‌کنند، و سرکوب اولین مکانیسمی است که با مرحله ادیپی همراه است. همچنین، آنا فروید تحول بازی را در یک سلسله‌مراتب توصیف کرد: بازی ابتدا با بدن خود شروع می‌شود، سپس با اسباب‌بازی، در پله دوم بازی با کودکان دیگر، و در نهایت بازی با بزرگترها شکل می‌گیرد.

مکانیسم دفاعینحوه عملکرد اصلیجلوه بالینی یا رفتاری
ریاضت‌طلبیطرد گسترده و کلی همه لذت‌هامحرومیت خودخواسته در نوجوانی
عقلی‌سازیتمرکز فلسفی و انتزاعی بر تکانه‌هابحث‌های نظری درباره غرایز
همانندسازی با پرخاشگردرون‌افکنی سرزنش‌ها و فرافکنی به محیطشکل‌گیری رفتارهای پارانوئید و دفاعی

واژگان کلیدی

تبدیل (Conversion)
مکانیسم دفاعی که در آن تعارض روانی به صورت نشانه‌های جسمی کارکردی در حواس یا هشیاری (مانند فلج یا نابینایی) متجلی می‌شود.
ریاضت‌طلبی (Asceticism)
مکانیسم دفاعی در نوجوانی که طی آن فرد به طور گسترده به تمام ارضاهای کشاننده‌ای و لذت‌بخش پشت پا می‌زند.
همانندسازی با پرخاشگر (Identification with the Aggressor)
درون‌افکنی سرزنش‌های بیرونی و تبدیل نقش انفعالی به فعال با ابراز پرخاشگری علیه محیط جهت مهار اضطراب.
خط تحول (Developmental Line)
مفهوم ارائه شده توسط آنا فروید که نشان می‌دهد رشد کودک غیرخطی بوده و با نوسان و واپس‌روی‌های گذرا همراه است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر اختلالات گوارشی یا غددی ناشی از تعارضات روانی را نشانه مکانیسم تبدیل بدانیم؛ تبدیل منحصراً بخش‌های کارکردی عصبی حسی یا هشیاری را درگیر می‌کند.
  • نباید ریاضت‌طلبی را با سرکوب یکسان دانست؛ سرکوب به یک زمینه اختصاصی کشاننده مربوط است، در حالی که ریاضت‌طلبی کل ارضاهای غریزی را طرد می‌کند.
  • غلط است اگر تحول کودک را کاملاً مستمر و فاقد پس‌رفت بدانیم؛ خطوط تحولی آنا فروید شامل توقف‌ها و لحظات واپس‌رونده گذرا و فیزیولوژیک هستند.
  • نباید پنداشت که تمام حوزه‌های تحولی دچار واپس‌روی می‌شوند؛ به باور آنا فروید، تحول شناختی محض از پدیده‌های واپس‌رونده تبعیت نمی‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مکانیسم‌های دفاعی من مانند تبدیل، انقسام، تجزیه و واکنش وارونه برای مقابله با اضطراب و محافظت از ایگو عمل می‌کنند.
  • در نوجوانی، مکانیسم‌های ریاضت‌طلبی و عقلانی‌سازی برای مهار جوشش کشاننده‌ها و پناه بردن به همسالان به کار می‌روند.
  • همانندسازی با پرخاشگر از طریق درون‌افکنی سرزنش‌ها، نقش کلیدی در تشکیل سوپرایگو، رهایی از ترس اختگی و شکل‌گیری حالات پارانوئید دارد.
  • رشد کودک بر اساس خطوط تحول آنا فروید غیرخطی و با نوسان است و با نمو حلزونی گزل همسویی دارد.
  • سلسله‌مراتب تحول بازی کودک از بازی با بدن خود آغاز شده و به بازی با اسباب‌بازی، همسالان و سپس بزرگسالان می‌رسد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که مکانیسم «همانندسازی با پرخاشگر» توضیح می‌دهد چرا برخی کودکان که مورد آزار یا تنبیه شدید قرار می‌گیرند، در بازی با عروسک‌های خود یا با کودکان دیگر، دقیقاً نقش والد یا معلم عصبانی و پرخاشگر را بازی می‌کنند. آن‌ها با تبدیل خود از قربانی منفعل به آزارگر فعال، تلاش می‌کنند بر ترس و اضطراب شدیدی که تجربه کرده‌اند غلبه کنند و احساس مهار بر موقعیت را به دست آورند.

نظریه روابط موضوعی ملانی کلاین

ملانی کلاین با تمرکز بر دوران نوزادی، نظریه روابط موضوعی را توسعه داد. در روش‌شناسی او، بازی کودک به شیوه رمزی در جریان درمان، معادل تداعی آزاد در تحلیل بزرگسالان است که از طریق آن کودک امیال و تعارضات خود را منعکس می‌کند. بر خلاف آنا فروید که بر تقویت فرامن و تبعیت از هنجارهای جامعه پافشاری می‌کرد، هدف کلاین از تحلیل، آزاد ساختن کودک و آشکار کردن خلاقیت او بود. کلاین معتقد بود از بدو تولد یک ایگوی ابتدایی و فاقد انسجام وجود دارد که بلافاصله با تعارض میان کشاننده زندگی (عشق لیبیدویی) و کشاننده مرگ (پرخاشگری ویرانگر) مواجه می‌شود و فعالیت خود را از طریق خیال‌پردازی آغاز می‌کند.

در نظریه ملانی کلاین، بازی رمزی کودک معادل بالینی تداعی آزاد در بزرگسالان است و به عنوان ابزار اصلی تحلیل ناهشیار نوزاد به کار می‌رود.

موضع روان‌گسیخته-پارانوئید و موضع افسرده‌وار

کلاین به جای مراحل رشد، از مفهوم «موضع» استفاده کرد. موضع روان‌گسیخته-پارانوئید بر سه تا چهار ماه نخست زندگی غلبه دارد و اضطراب آزارندگی یا پارانویاگونه در آن فعال است. نوزاد برای سازمان‌دهی ایگو در برابر اضطراب، از نخستین مکانیسم دفاعی یعنی دونیم‌سازی (splitting) استفاده کرده و پستان مادر را به دو بخش پستان خوب (منعکس‌کننده ارضا) و پستان بد (منعکس‌کننده ناکامی) تقسیم می‌کند. در نیمه دوم سال اول، کودک وارد موضع افسرده‌وار می‌شود. در این موضع، ادراک کودک تغییر یافته و مادر را به عنوان یک موضوع کلی (شخصیتی واجد جنبه‌های هم‌زمان خوب و بد) شناسایی می‌کند. با این تغییر، اضطراب افسردگی غلبه می‌یابد و احساس گناه ناشی از آسیب‌های خیالی به موضوع عشق پدیدار می‌شود که بسیار زودهنگام‌تر از احساس گناه در نظریه فروید است. درون‌فکنی پایدار موضوع خوب در این دوره، بنیانی است که تمام دفاع‌های موفق بعدی بر آن تکیه دارند.

برای مثال، نوزادی که هنگام گرسنگی و دیر رسیدن شیر، با خشم پستان مادر را گاز می‌گیرد، در خیال‌پردازی خود پستان بد را تخریب می‌کند، اما بعداً با دیدن مادر تسکین‌بخش، دچار اضطراب و احساس گناه می‌شود که مبادا به مادر دوست‌داشتنی آسیب زده باشد.

مکانیسم ترمیم و عقده ادیپ دیرینه

احساس گناه ناشی از موضع افسرده‌وار، مکانیسم دفاعی ترمیم (reparation) را فعال می‌کند. کودک با ترمیم تلاش می‌کند موضوع محبت آسیب‌دیده را بازآفرینی و محافظت کند. این فرآیند ترمیم، برخلاف تصور، بازدارنده نیست بلکه آغازگر و محرک اصلی فرآیندهای والایی‌گرایی (والایش)، فعالیت‌های خلاقانه و بازی‌های نمادین کودک است. کلاین همچنین عقده ادیپ دختران را به عنوان نسخه‌ای ناقص از پسران (دیدگاه فروید) رد کرد و تحلیل‌های خود را بر پایه عقده ادیپ دیرینه در دختربچه‌ها به عنوان فرآیندی مستقل تبیین نمود.

موضع تحولیدوره زمانی غالباضطراب اصلیمکانیسم دفاعی شاخص
روان‌گسیخته-پارانوئید۳ تا ۴ ماه اول زندگیاضطراب آزارندگی و نابودیدونیم‌سازی (Splitting)
افسرده‌وارنیمه دوم سال اول زندگیاضطراب افسردگی و گناهدرون‌فکنی موضوع خوب و ترمیم

واژگان کلیدی

موضع روان‌گسیخته-پارانوئید (Paranoid-Schizoid Position)
موضع روانی در سه تا چهار ماه نخست زندگی نوزاد که با اضطراب آزارندگی و دونیم‌سازی پستان مادر به خوب و بد مشخص می‌شود.
موضع افسرده‌وار (Depressive Position)
موضع روانی در نیمه دوم سال اول زندگی که در آن نوزاد مادر را به عنوان یک کل ادراک کرده و دچار اضطراب افسردگی و احساس گناه می‌شود.
دونیم‌سازی (Splitting)
مکانیسم دفاعی ابتدایی که طی آن نوزاد ابژه و من را به دو بخش کاملاً خوب و کاملاً بد تقسیم می‌کند تا از ادغام آن‌ها و بروز اضطراب جلوگیری کند.
ترمیم (Reparation)
مکانیسم دفاعی در موضع افسرده‌وار که ناشی از احساس گناه بوده و هدف آن بازسازی و محافظت از ابژه عشق آسیب‌دیده است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود دونیم‌سازی (Splitting) مانع سازمان‌یافتگی اولیه ایگو می‌شود؛ برعکس، این مکانیسم به ایگو اجازه می‌دهد خود را در برابر اضطراب سازمان‌دهی کند.
  • نباید پنداشت احساس گناه صرفاً پس از حل عقده ادیپ در سنین ۳ تا ۴ سالگی شکل می‌گیرد؛ کلاین نشان داد احساس گناه در نیمه دوم سال اول زندگی ظاهر می‌شود.
  • غلط است که فکر کنیم مکانیسم ترمیم مانع والایش و خلاقیت کودک است؛ بلکه دقیقاً برعکس، ترمیم محرک اصلی فعالیت‌های خلاقانه و بازی در نوزاد است.
  • نباید اهداف درمانی آنا فروید و ملانی کلاین را یکسان دانست؛ آنا فروید بر تقویت فرامن و هنجارها تاکید داشت، در حالی که کلاین به دنبال آزادسازی خلاقیت بود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ملانی کلاین بازی رمزی کودک را معادل بالینی تداعی آزاد بزرگسالان می‌دانست که به جای انطباق اجتماعی، خلاقیت را آزاد می‌کند.
  • نوزاد با یک ایگوی ابتدایی متولد می‌شود که با تعارض کشاننده زندگی و مرگ روبه‌رو است و خیال‌پردازی را آغاز می‌کند.
  • موضع روان‌گسیخته-پارانوئید با اضطراب آزارگری مشخص شده و از دفاع دونیم‌سازی پستان مادر به خوب و بد بهره می‌برد.
  • در موضع افسرده‌وار، ادراک مادر به عنوان موضوع کلی موجب غلبه اضطراب افسردگی، احساس گناه و درون‌فکنی پایدار موضوع خوب می‌شود.
  • احساس گناه محرک مکانیسم ترمیم است که به بازآفرینی موضوع عشق کمک کرده و بنیان فعالیت‌های والایش‌یافته و خلاقانه است.

نکتهٔ تکمیلی

ملانی کلاین اولین روان‌کاوی بود که تکنیک «بازی‌درمانی» را به عنوان زبانی برای ورود به ناخودآگاه کودکان خردسال ابداع کرد. او در اتاق درمان خود اسباب‌بازی‌های کوچکی مانند عروسک‌ها، حیوانات و آب قرار می‌داد و با مشاهده نحوه بازی رمزی کودکان، به فانتزی‌ها و اضطراب‌های عمیق آن‌ها پی می‌برد. این روش انقلابی نشان داد که بازی برای کودک، همان نقشی را دارد که کلمات در تداعی آزاد برای بزرگسالان ایفا می‌کنند.

نظریه روابط موضوعی رنه اشپیتز

رنه اشپیتز برقراری یک رابطه موضوعی هنجار و طبیعی در نخستین سال زندگی کودک را شرط اصلی برای تکامل روابط بین‌انسانی سالم در بزرگسالی می‌دانست. در نظریه او، تحول روانی از طریق سازمان‌گرها (organizers) هدایت می‌شود؛ فرآیندهایی عمیق که مستقیماً قابل مشاهده نیستند و وجود آن‌ها را باید از طریق ظهور رفتارهای بیرونی خاص به نام نشانگرها (indicators) ردیابی کرد. اشپیتز سه مرحله تحول را تعریف کرد: نخست، مرحله ناموضوعی (تولد تا ۲ ماهگی) که دوره بی‌تمایزی کامل روانی-بدنی است و مرز درون و بیرون وجود ندارد. دوم، مرحله پیش‌موضوعی یا در راه شیء (۲ تا ۸ ماهگی) که در آن نوزاد موضوعات انسانی را زودتر از اشیای بی‌جان شناسایی می‌کند. اولین نشانگر گشتالتی در این مرحله، واکنش لبخند (در سن ۲ تا ۶ ماهگی) است که در پاسخ به گشتالت چهره در حال حرکت (پیشانی، چشم‌ها و بینی) رخ می‌دهد، نه چهره متمایز مادر. سوم، مرحله شیء لیبیدویی به معنای دقیق کلمه (از ۸ ماهگی به بعد) است که با دو نشانگر مشخص می‌شود: دلهره ماه هشتم (ترس از غریبه) که نشان‌دهنده متمایز شدن مادر است، و نشانه نه (تکان دادن سر در حدود ۱۵ ماهگی) که در اثر تعارض استقلال کودک با نهی‌های مادر شکل گرفته و آغازگر تفکر فرآیند ثانویه است.

تکان دادن سر به معنای «نه» در ۱۵ ماهگی، به عنوان سومین سازمان‌گر روانی، نشان‌دهنده تمایز هشیارانه من و آغاز تفکر فرآیند ثانویه است.

بیماری‌های روان‌سم‌آگینی (کیفی)

اختلال در روابط دوتایی مادر و نوزاد منجر به بروز آسیب‌هایی به نام بیماری‌های روان‌سم‌آگینی می‌شود که ناشی از بی‌نظمی‌های کیفی در بازخوردهای مادر است. این بیماری‌ها شامل موارد زیر است: ۱- قولنج سه ماهه اول ناشی از سهل‌انگاری نخستین مفرط و اضطراب‌آمیز مادر؛ ۲- اغمای نوزاد ناشی از طرد نخستین به صورت آشکار؛ ۳- اگزمای کودکی در پاسخ به رفتار خصمانه مادر در قالب اضطراب؛ ۴- فزون‌حرکتی ناشی از نوسان‌های رفتاری مادر بین نازپروری مفرط و کینه‌توزی شدید؛ ۵- بازی‌های مدفوعی ناشی از جهش‌های خلقی چرخه‌ای و گذرا (کاتاتیمیا) در مادر؛ و ۶- فزون‌هیجان‌گری پرخاشگرانه ناشی از دشمنی جبرانی هشیار مادر.

برای مثال، نوزادی که اگزمای شدید پوستی را تجربه می‌کند، بر اساس الگوی اشپیتز، در حال نشان دادن پاسخی آسیب‌شناختی به اضطراب‌های شدید و بازخورد خصمانه مادر خود است که از طریق تماس بدنی منتقل شده است.

محرومیت‌های عاطفی (کمی)

اشپیتز نارسایی‌های کمی در رابطه (محرومیت از حضور مادر) را عامل اختلالات دیگری می‌دانست. محرومیت عاطفی جزئی منجر به افسردگی اتکایی (انگل‌واره) می‌شود که به دلیل ناتوانی در تغذیه و افت شدید وزن، به کوتولگی روانی-حرکتی نیز معروف است. محرومیت عاطفی کامل عامل بروز دق‌رنجوری (ماراسموس) و بیمارستان‌زدگی است. ماراسموس نوعی کم‌تغذیه مفرط است که علت عمده آن کمبود کالری و پروتئین در اثر غیبت کامل مادر است.

نوع نارسایی رابطه‌ایعلت اختصاصی مادرانهپاسخ مرضی نوزاد
کیفی (روان‌سم‌آگینی)سهل‌انگاری مفرط و اضطراب‌آمیزقولنج سه ماهه اول
کیفی (روان‌سم‌آگینی)طرد نخستین به صورت آشکاراغمای نوزاد
کمی (محرومیت عاطفی)جدایی جزئی از مادرافسردگی اتکایی (کوتولگی روانی-حرکتی)
کمی (محرومیت عاطفی)جدایی کامل عاطفیدق‌رنجوری (ماراسموس) / بیمارستان‌زدگی

واژگان کلیدی

سازمان‌گر روانی (Organizer)
فرآیندهای عمیق و غیرقابل مشاهده روانی که ساختار ذهن کودک را بازسازماندهی کرده و با نشانگرهای رفتاری ردیابی می‌شوند.
نشانگر گشتالتی (Gestalt Indicator)
طرح ادراکی متحرک (شامل پیشانی، چشم‌ها و بینی) که در مرحله پیش‌موضوعی نوزاد به آن پاسخ داده و واکنش لبخند را نشان می‌دهد.
روان‌سم‌آگینی (Psychotoxic)
بیماری‌ها و آسیب‌های روانی دوران کودکی که ناشی از بی‌نظمی‌ها و نارسایی‌های کیفی در رابطه عاطفی مادر با نوزاد هستند.
افسردگی اتکایی (Anaclitic Depression)
اختلال ناشی از محرومیت عاطفی جزئی (کمی) از مادر در سال اول که با امتناع از غذا و کوتولگی روانی-حرکتی همراه است.

اشتباه‌های رایج

  • نباید تصور کرد واکنش لبخند در ماه‌های ۲ تا ۶ ناشی از شناسایی چهره واقعی و مجزای مادر است؛ این واکنش صرفاً پاسخی به نشانگر گشتالتی پیشانی و چشم‌هاست.
  • اشتباه است اگر دلهره ماه هشتم را در مرحله پیش‌موضوعی بدانیم؛ این دلهره نشانگر دومین سازمان‌گر است و در مرحله شیء لیبیدویی به معنای دقیق کلمه رخ می‌دهد.
  • غلط است اگر بیماری‌های ناشی از محرومیت کمی (مانند افسردگی اتکایی) را به نارسایی‌های کیفی بازخورد مادر نسبت دهیم؛ این اختلالات ناشی از محرومیت فیزیکی و مقداری هستند.
  • نباید بیماری اغمای نوزاد را ناشی از سهل‌انگاری دانست؛ طبق الگوی اشپیتز، اغمای نوزاد ناشی از طرد نخستین آشکار است، در حالی که سهل‌انگاری مفرط عامل قولنج سه ماهه است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • روابط موضوعی هنجار در سال اول پایه روابط بین‌انسانی بزرگسالی است و تحول آن از طریق سازمان‌گرها و نشانگرها ردیابی می‌شود.
  • مرحله ناموضوعی (بی‌تمایزی کامل) و پیش‌موضوعی (واکنش لبخند به نشانگر گشتالتی چهره) دو گام نخستین تحول هستند.
  • مرحله شیء لیبیدویی با دلهره ماه هشتم (تمایز مادر) و اکتساب «نه» در ۱۵ ماهگی (شکل‌گیری تفکر ثانویه) تثبیت می‌شود.
  • بی‌نظمی‌های کیفی رابطه مادری (روان‌سم‌آگینی) عامل بروز اختلالاتی چون قولنج، اگزمای پوستی، فزون‌حرکتی، اغمای نوزاد و بازی‌های مدفوعی است.
  • نارسایی‌های کمی (محرومیت عاطفی) شامل افسردگی اتکایی (محرومیت جزئی) و ماراسموس یا بیمارستان‌زدگی (محرومیت کامل و کمبود شدید پروتئین) است.

نکتهٔ تکمیلی

رنه اشپیتز مفاهیم خود را از طریق مشاهدات مستقیم نوزادان در شیرخوارگاه‌ها و پرورشگاه‌ها توسعه داد. او دریافت نوزادانی که در پرورشگاه‌ها از تغذیه و بهداشت خوبی برخوردار بودند اما به دلیل کمبود پرستار، هیچ رابطه عاطفی مستمر و گرمی دریافت نمی‌کردند، به تدریج دچار افسردگی شدید شده، رشد حرکتی‌شان متوقف می‌شد و حتی برخی از آن‌ها جان خود را از دست می‌دادند. این مشاهدات تکان‌دهنده ثابت کرد که نوزادان بدون عشق و توجه عاطفی، درست مانند کمبود غذا، پژمرده شده و آسیب می‌بینند.

نظریه تفرد-جدایی مارگارت ماهلر

مارگارت ماهلر تحول روانی کودک را در قالب مراحلی توصیف کرد که از اتحاد اولیه با مادر به سمت استقلال پیش می‌رود. نخستین ماه زندگی، مرحله اوتیسم بهنجار است که در آن نوزاد به تعادل فیزیولوژیک دست می‌یابد و واکنش‌هایش منطبق بر حس‌های درونی است تا بیرونی. از ماه دوم تا پنجم، مرحله همزیستی بهنجار برقرار است که در آن کودک هنوز از نظر روانی جدا نشده و مادر را به عنوان لنگر ایمن و برآورده‌کننده نیازها می‌شناسد. در این مرحله، انطباق کامل محیط با آرزوهای نوزاد به دلیل حساسیت همدلانه مادر، حس توهم‌آلود قدرت مطلق (omnipotence) را در او ایجاد می‌کند. لبخند اجتماعی به عنوان اولین نشانه لذت از حس‌های بیرونی در ماه دوم پس از تمرین خیره شدن به چشمان مادر رخ می‌دهد و آغازگر حس اعتماد است. ماهلر معتقد بود نوزاد به مادری «به اندازه کافی خوب» نیاز دارد و مادری که بیش‌ازحد حساس و کاملاً راضی‌کننده باشد، زمینه‌ساز اختلال سازگاری در بزرگسالی می‌شود. اختلال روان‌پریشی همزیستی بعد از دوره اوتیسم ظاهر شده و با چسبیدن شدید به مادر و ترس از جدایی و حرکت مستقل مشخص می‌شود.

برای پیشگیری از اختلال سازگاری در بزرگسالی، نوزاد به مادری به اندازه کافی خوب نیاز دارد، نه مادری بیش‌ازحد حساس و کاملاً راضی‌کننده.

مراحل تفرد و جدایی و زیرمراحل آن

از سن ۵ تا ۳۶ ماهگی، فرآیند تفرد-جدایی رخ می‌دهد. ماهلر «جدایی» را تفکیک فیزیکی یا افزایش فاصله از مادر، و «تفرد» را عملکردهای من (ایگو) در وارسی ادراکی دنیا تعریف کرد. این فرآیند چهار زیرمرحله دارد: ۱- تمایز (۵ تا ۹ ماهگی): آغاز رفتارهای «بازرسی پشت سر» جهت مقایسه فعالانه مادر با غریبه‌ها و اشیاء. ترس از غریبه از ۷ ماهگی شروع و در ۸ ماهگی اوج می‌گیرد (در کودکان با همزیستی سخت، شدیدتر است)؛ ۲- تمرین اولیه (۹ تا ۱۲ ماهگی): با توانایی سینه‌خیز رفتن آغاز می‌شود؛ ۳- تمرین ثانویه (۱۲ تا ۱۵ ماهگی): با توانایی راه رفتن مستقل، شور کودک بالا رفته و وارد «درگیری عاشقانه با دنیا» می‌شود؛ ۴- نزدیکی‌خواهی (Rapprochement، ۱۵ تا ۲۴ ماهگی): تعارض میان نیاز به حفظ خودمختاری و نیاز به توجه مکرر مادر شکل می‌گیرد. بازی‌های تعقیب و گریز (بگیر و رها کن) برای کودک لذت‌بخش است زیرا حس خودمختاری و پیوستگی مجدد را هم‌زمان ارضا می‌کند.

برای مثال، نوپایی که در حیاط خانه می‌دود و ناگهان متوقف شده و به عقب نگاه می‌کند تا ببیند مادرش هنوز آنجا ایستاده است یا خیر، در حال نشان دادن رفتار «بازرسی پشت سر» در زیرمرحله تمایز است.

ثبات شیء هیجانی و منتقدان

زیرمرحله پایانی، آغاز ثبات شیء هیجانی (۲۴ تا ۳۶ ماهگی) است. رسیدن به ثبات شیء هیجانی مستلزم دو شرط هم‌زمان است: دستیابی به بقای شیء (پیاژه) و برخورداری از حس اعتماد اساسی (اریکسون). کودکان در این دوره از بازی‌های وانمودسازی برای درونی کردن تصویر پایدار مادر خوب در غیاب او استفاده می‌کنند. دانیل اشترن نظریه ماهلر را به دلیل تلاش برای فهم رشد بهنجار بر اساس حالت‌های مرضی نوزادان نقد کرد. همچنین برونو بتلهایم با رویکردی روان‌تحلیلی معتقد بود اوتیسم ناشی از محیط اجتماعی تهدیدکننده‌ای است که مانع ارضای خودمختاری می‌شود؛ کودک اوتیستیک متوجه افراد پیرامون خود هست اما خودمختاری را به دلیل دریافت بی‌تفاوتی یا بی‌قراری مراقبان رها می‌کند.

زیرمرحله تفرد-جداییدوره زمانیرویداد رفتاری شاخص
تمایز۵ تا ۹ ماهگیالگوی بازرسی پشت سر و ترس از غریبه در ۸ ماهگی
تمرین اولیه۹ تا ۱۲ ماهگیآغاز چهار دست و پا رفتن و فاصله گرفتن ملایم
تمرین ثانویه۱۲ تا ۱۵ ماهگیراه رفتن مستقل و درگیری عاشقانه با دنیا
نزدیکی‌خواهی۱۵ تا ۲۴ ماهگیتعارض استقلال-وابستگی و بازی بگیر و رها کن

واژگان کلیدی

همزیستی بهنجار (Normal Symbiosis)
مرحله‌ای از ماه ۲ تا ۵ زندگی که در آن نوزاد خود را با مادر یک‌پارچه پنداشته و حس کاذب قدرت مطلق دارد.
تفرد (Individuation)
شکل‌گیری و توسعه عملکردهای شناختی و ادراکی ایگو برای وارسی دنیای پیرامون مستقل از مادر.
نزدیکی‌خواهی (Rapprochement)
زیرمرحله‌ای از ۱۵ تا ۲۴ ماهگی که در آن تعارض شدیدی میان میل به استقلال و نیاز به حضور و توجه مادر شکل می‌گیرد.
ثبات شیء هیجانی (Emotional Object Constancy)
توانایی درونی کردن تصویر پایدار و مثبت مادر در ذهن به گونه‌ای که در غیاب فیزیکی او نیز احساس امنیت حفظ شود.

اشتباه‌های رایج

  • نباید مفاهیم «جدایی» و «تفرد» را معادل هم دانست؛ جدایی مربوط به فاصله فیزیکی از مادر است، در حالی که تفرد به عملکردهای من برای وارسی جهان اطلاق می‌شود.
  • اشتباه است اگر آغاز الگوی «بازرسی پشت سر» را به مرحله همزیستی بهنجار نسبت دهیم؛ این الگو دقیقاً با ورود به زیرمرحله تمایز از تفرد-جدایی شروع می‌شود.
  • غلط است اگر تصور کنیم نوزاد برای پیشگیری از اختلال سازگاری به مادری بیش‌ازحد حساس نیاز دارد؛ ماهلر معتقد بود نوزاد به مادری «به اندازه کافی خوب» نیاز دارد.
  • نباید بر اساس نظریه بتلهایم پنداشت کودکان مبتلا به اوتیسم متوجه حضور افراد نیستند؛ آن‌ها کاملاً متوجه هستند اما عمل خودمختار را به دلیل دریافت بی‌تفاوتی ترک می‌کنند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تحول روانی از مرحله اوتیسم بهنجار (حس‌های درونی) و همزیستی بهنجار (توهم قدرت مطلق و لنگر ایمن مادر) آغاز می‌شود.
  • مرحله تفرد-جدایی (۵ تا ۳۶ ماهگی) به جدایی فیزیکی و تفرد روان‌شناختی از مادر می‌پردازد.
  • زیرمراحل تفرد شامل تمایز (بازرسی پشت سر)، تمرین اولیه (سینه‌خیز رفتن) و تمرین ثانویه (راه رفتن مستقل و درگیری عاشقانه با دنیا) است.
  • نزدیکی‌خواهی (۱۵ تا ۲۴ ماهگی) با تعارض خودمختاری-نزدیکی مشخص می‌شود و بازی‌های بگیر و رها کن بازتابی از آن هستند.
  • ثبات شیء هیجانی (۲۴ تا ۳۶ ماهگی) مستلزم بقای شیء پیاژه و اعتماد اساسی اریکسون است و با بازی وانمودسازی تثبیت می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

مارگارت ماهلر اصطلاح «درگیری عاشقانه با دنیا» را برای توصیف نوزادانی به کار برد که تازه راه رفتن مستقل را یاد گرفته‌اند. در این دوره (۱۲ تا ۱۵ ماهگی)، نوزاد چنان غرق در کشف دنیای پهناور اطراف خود است که سقوط‌ها و صدمات فیزیکی کوچک را تقریباً نادیده می‌گیرد و انرژی بی‌پایانی برای دویدن دارد. این حالت شعف، ناشی از فرار از جاذبه زمین و تجربه اولین لذت‌های استقلال فیزیکی است.

نظریه اریکسون و جریان‌های تحولی نوین

اریک اریکسون در نظریه روانی-اجتماعی خود با تمرکز بر ایگو (من)، خودِ هشیار و تأثیرات فرهنگی-اجتماعی، مراحل رشد شخصیت را در قالب هشت بحران و فضایل آن‌ها توصیف کرد. اریکسون در زمینه بازی‌درمانی نیز فعال بود و نظریه ساخت بازی را توسعه داد، هرچند آغازگر بازی‌درمانی آنا فروید بود. این مراحل عبارتند از: ۱- اعتماد در برابر بی‌اعتمادی (تا ۱۸ ماهگی): فضیلت امید با رفع نیازها (معادل دهانی فروید)؛ ۲- خودمختاری در برابر شک و شرم (۱.۵ تا ۳ سالگی): فضیلت اراده و خودمهارگری (معادل مقعدی)؛ ۳- ابتکار در برابر احساس گناه (۳ تا ۵ سالگی): تلاش برای اثبات خود با کارهای خلاقانه و ایجاد فضیلت هدفمندی؛ ۴- سازندگی در برابر احساس حقارت (۵ تا ۱۳ سالگی): فضیلت شایستگی با تشویق نوآوری‌ها (معادل نهفتگی)؛ ۵- هویت‌یابی در برابر سردرگمی نقش (۱۳ تا ۲۱ سالگی): هم‌شکل‌طلبی و همانندسازی با ایدئولوژی، ایجاد فضیلت تعهد و وفاداری (معادل جنسی)؛ ۶- صمیمیت در برابر انزوا (جوانی): دلبستگی متقابل و عشق؛ ۷- زایندگی در برابر رکود (میانسالی): تولید عقاید و خلاقیت، ایجاد فضیلت مراقبت؛ ۸- انسجام خود در برابر یأس (پیری): یافتن معنا در مواجهه با مرگ و ایجاد فضیلت خردمندی.

مراحل تحولی اریکسون بر خلاف فروید بر رشد مادام‌العمر ایگو و تأثیرات فرهنگی-اجتماعی متمرکز است و در آن حل هر بحران فضیلتی خاص به همراه دارد.

نظریه‌های هارتمن، آدلر، سیرز و شاختل

هاینز هارتمن سه مرحله تحولی من را مطرح کرد: عدم تمایز (مرحله اول)، تشکیل موضوع و استقرار من. آلفرد آدلر در روان‌شناسی فردنگر خود، انگیزه بنیادی انسان را غلبه بر احساس کهتری و حقارت از طریق برتری‌جویی می‌دانست، نه ارضای غرایز جنسی. رابرت سیرز آغاز دوره دوم رشد (از ۶ ماهگی تا ۶ سالگی) را با انگیزش ثانوی بسته (تقلید از والدین و تقویت اجتماعی) توصیف کرد و حواس خودمحور (آمیخته با لذت و تنفر بر اساس اصل لذت) را از حواس دگرمحور خنثی متمایز ساخت. ارنست شاختل دلیل اصلی یادزدودگی دوران کودکی (ناتوانی در به یاد آوردن وقایع پیش از سن ۵ یا ۶ سالگی) را سرکوب ندانسته، بلکه ناشی از شیوه‌های ادراکی تجارب پیش‌کلامی می‌دانست که به صورت زبانی رمزگذاری نمی‌شوند.

برای مثال، ناتوانی یک بزرگسال در به یاد آوردن خاطرات دو سالگی خود، طبق نظر شاختل به دلیل سرکوب روانی نیست، بلکه به این دلیل است که آن تجارب فاقد برچسب‌های کلامی برای یادآوری در بزرگسالی بوده‌اند.

نظریه فعالیت لئون‌تی‌یف

لئون‌تی‌یف تحول را وابسته به فعالیت مسلط (Dominant Activity) می‌دانست که رشد آن باعث تغییرات بنیادی در شخصیت کودک می‌شود. او «فعالیت» را فرآیندی با تطابق موضوع و انگیزه تعریف کرد، در حالی که در «عمل»، انگیزه با هدف مستقیم منطبق نیست. گذار به مرحله بعد با تبدیل عمل به فعالیت رخ می‌دهد. او بین انگیزه‌های فهمیده‌شده (تعیین‌کننده جایگاه بعدی) و انگیزه‌های مؤثر (هدایت‌کننده رفتار) تمایز قائل شد. در مدل او، درونی شدن عمل سه مرحله دارد؛ در مرحله دوم، عمل توسط اشیای فیزیکی تعیین شده و در مرحله سوم (لفظی) به صورت کلامی اجرا می‌شود. او همچنین تقلیل عمل (خلاصه‌سازی مراحل مانند شمارش) را توصیف کرد. به باور او، بحران‌های تحولی با آموزش قابل پیشگیری‌اند، اما جهش‌های کیفی رشد اجتناب‌ناپذیرند. محرومیت از وظایف اجتماعی منجر به ایجاد وظایف نابهنجار شده و آغاز مدرسه نیز روابط کودک را به محدوده جامعه سوق می‌دهد. فعالیت‌های انتزاع و تعمیم رنگ پیش‌دبستان نیز بر اساس نقاشی شکل می‌گیرد.

مرحله بحران (اریکسون)سن تقریبیفضیلت روان‌شناختیمرحله متناظر در نظریه فروید
اعتماد در برابر بی‌اعتمادیتولد تا ۱۸ ماهگیامیددهانی
خودمختاری در برابر شک۱.۵ تا ۳ سالگیارادهمقعدی
ابتکار در برابر احساس گناه۳ تا ۵ سالگیهدفمندیفالیک (آلتی)
سازندگی در برابر حقارت۵ تا ۱۳ سالگیشایستگینهفتگی
هویت در برابر سردرگمی نقش۱۳ تا ۲۱ سالگیوفاداری و تعهدجنسی

واژگان کلیدی

روان‌شناسی من (Ego Psychology)
رویکردی در روان‌تحلیلی که بر کارکردهای هشیار و انطباقی ایگو و تأثیر عوامل اجتماعی-فرهنگی تأکید دارد.
یادزدودگی دوران کودکی (Childhood Amnesia)
پدیده عدم توانایی یادآوری خاطرات پیش از سن ۵ یا ۶ سالگی که به دلیل پیش‌کلامی بودن تجارب اولیه رخ می‌دهد.
فعالیت مسلط (Dominant Activity)
فعالیتی در نظریه لئون‌تی‌یف که رشد آن منشأ جهش‌های کیفی و تغییرات بنیادی در شخصیت و روان کودک می‌شود.
انگیزه مؤثر (Effective Motive)
انگیزه‌ای در نظریه لئون‌تی‌یف که بلافاصله رفتار فعلی کودک را فعال کرده و تحت شرایطی از انگیزه‌های فهمیده‌شده شکل می‌گیرد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر طبق نظریه شاختل، یادزدودگی دوران کودکی را ناشی از سرکوب دفاعی بدانیم؛ این پدیده به دلیل ناتوانی در رمزگذاری زبانی تجارب پیش‌کلامی رخ می‌دهد.
  • نباید اریکسون را بنیان‌گذار روش بازی‌درمانی دانست؛ این روش انقلابی توسط آنا فروید آغاز شد، گرچه اریکسون نظریه ساخت بازی را توسعه داد.
  • غلط است که گمان کنیم بحران صمیمیت در برابر انزوا در دوران میانسالی (بالای ۴۰ سالگی) رخ می‌دهد؛ این بحران متعلق به دوره جوانی (۲۱ تا ۳۹ سالگی) است.
  • نباید پنداشت بحران‌های تحولی لئون‌تی‌یف (۳ و ۷ سالگی) اموری کاملاً اجتناب‌ناپذیرند؛ این بحران‌ها با هدایت درست آموزشی قابل پیشگیری هستند، هرچند جهش‌های کیفی رشد اجتناب‌ناپذیرند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اریکسون نظریه روانی-اجتماعی را با تمرکز بر رشد مادام‌العمر ایگو در هشت مرحله و فضایل روان‌شناختی متناظر با آن‌ها تدوین کرد.
  • مراحل چهارگانه نخست اریکسون (اعتماد، خودمختاری، ابتکار و سازندگی) به ترتیب با مراحل دهانی، مقعدی، فالیک و نهفتگی فروید منطبق هستند.
  • نظریه هارتمن بر مراحل تحول من، آدلر بر برتری‌جویی در پاسخ به حقارت، و سیرز بر انگیزش ثانوی و حواس خودمحور متمرکز هستند.
  • شاختل یادزدودگی کودکی را ناشی از رمزگذاری پیش‌کلامی می‌دانست، در حالی که لئون‌تی‌یف تحول را وابسته به فعالیت مسلط قلمداد می‌کرد.
  • در نظام لئون‌تی‌یف، گذار رشد با تبدیل عمل به فعالیت رخ می‌دهد و درونی‌سازی عمل سه مرحله (تعیین با شیء تا کلامی محض) دارد.

نکتهٔ تکمیلی

آلفرد آدلر معتقد بود ترتیب تولد فرزندان در خانواده، تأثیر شگرفی بر شکل‌گیری سبک زندگی و احساس حقارت آن‌ها دارد. فرزندان اول ابتدا مورد توجه کامل هستند ولی با تولد فرزند دوم احساس «خلع سلاح شدن» می‌کنند؛ فرزندان دوم همواره در حال مسابقه برای رسیدن به فرزند اول هستند و فرزندان آخر ممکن است نازپرورده‌ترین باشند. این رویکرد نشان می‌دهد که چگونه ساختار خانواده و جایگاه اجتماعی کودک، الگوهای شخصیتی او را در بزرگسالی سازماندهی می‌کند.

خلاصهٔ درس

روان‌تحلیل‌گران؛ پشت پرده ذهن کودک

Developmental Psychology · Psychoanalytic Theories

ساختار روان و کشاننده (فروید)

  • نهاد: صددرصد ناهشیار؛ اصل لذت و فرآیند نخستین
  • من: میانجی نهاد و واقعیت ← اصل واقعیت + فرآیند ثانویه
  • فرامن: اخلاق ناهشیار؛ شکل‌گرفته در مرحله ادیپی (۳-۶ سالگی)
  • کشاننده (Drive): ابژه آن متغیرترین عنصر؛ عاطفه + تجسم بصری
  • روش فروید پس‌رویدادی است: بازسازی کودکی از درمان بزرگسالان
کشاننده (Drive)
نمود روان‌شناختی غریزه با ابژه‌ای متغیر و فردی

نکته: فروید روان را با کوه یخ مقایسه کرد؛ بخش عمده آن زیر آب (ناهشیار) پنهان است.

مراحل روانی‌جنسی: دهانی تا فالیک

  • دهانی (سال ۱): لمسی → بصری-آزارگرانه؛ ناکامی شدید = قوی‌ترین تثبیت
  • مقعدی (سال ۲): آزارگر-طردکننده (۱۳-۱۸ م.) ← آزارپذیر-نگهدارنده (۱۹-۲۴ م.)
  • فالیک (۳-۶ سال): عقده ادیپ ← پسر با همانندسازی با پدر آن را حل می‌کند
  • فرامن وارث عقده ادیپ است و از درونی‌سازی احکام والدین شکل می‌گیرد
  • الکترا (دختر): سرخوردگی از مادر ← سوپرایگوی ضعیف‌تر از پسر
تثبیت (Fixation)
توقف در مرحله بر اثر ارضای مفرط یا ناکامی شدید

نکته: نام ادیپ و الکترا از تراژدی‌های یونان باستان گرفته شده؛ فروید کشمکش نسلی ناهشیار را نمادین کرد.

مکانیسم‌های دفاعی (آنا فروید)

  • تبدیل: تعارض روانی → نشانه جسمی عصبی-حسی (فلج، نابینایی)؛ نه غددی
  • واکنش وارونه: تکانه سرکوب‌شده به رفتار مغایر اغراق‌آمیز تبدیل می‌شود
  • همانندسازی با پرخاشگر: درون‌افکنی سرزنش ← نقش قربانی به آزارگر
  • نوجوانی: ریاضت‌طلبی (طرد کل لذت) ≠ سرکوب (اختصاصی یک کشاننده)
  • تحول کودک غیرخطی است؛ فقط تحول شناختی واپس‌روی ندارد
ریاضت‌طلبی (Asceticism)
طرد گسترده‌ٔ همه لذت‌ها در نوجوانی

نکته: کودکان آزاردیده در بازی نقش والد پرخاشگر را بازی می‌کنند؛ همانندسازی با پرخاشگر در عمل.

روابط موضوعی: کلاین و اشپیتز

  • کلاین: بازی رمزی = تداعی آزاد کودک؛ هدف آزادسازی خلاقیت (نه هنجارها)
  • موضع پارانوئید (۰-۴ م.): دونیم‌سازی پستان به خوب/بد برای سازمان‌دهی ایگو
  • موضع افسرده‌وار (نیمه دوم سال اول): مادر = کل ← گناه → ترمیم → خلاقیت
  • اشپیتز: لبخند ۲-۶ م. = پاسخ به گشتالت چهره؛ نه شناسایی مادر
  • روان‌سم‌آگینی کیفی (مثلاً طرد آشکار ← اغما) ≠ محرومیت کمی ← ماراسموس
دونیم‌سازی (Splitting)
تقسیم ابژه به کاملاً خوب / کاملاً بد

نکته: اشپیتز در پرورشگاه‌ها دید نوزادانی که با تغذیه خوب اما بی‌عشق، پژمرده و می‌میرند.

ماهلر، اریکسون و جریان‌های نوین

  • ماهلر: اوتیسم بهنجار → همزیستی → تفرد-جدایی (۵-۳۶ م.)
  • نزدیکی‌خواهی (۱۵-۲۴ م.): تعارض خودمختاری و نزدیکی ← بازی بگیر-رها
  • اریکسون: ۸ بحران مادام‌العمر؛ اعتماد، خودمختاری، ابتکار ← منطبق با فروید
  • آدلر: حقارت → برتری‌جویی؛ ترتیب تولد سبک زندگی را شکل می‌دهد
  • شاختل: یادزدودگی کودکی ← رمزگذاری پیش‌کلامی؛ نه سرکوب دفاعی
تفرد (Individuation)
رشد عملکردهای مستقل من برای وارسی جهان

نکته: ماهلر «درگیری عاشقانه با دنیا» نامید دوره‌ای که نوزاد تازه‌راه‌رفته سقوط‌ها را نادیده می‌گیرد.

نکات کلیدی: تله‌های امتحانی

  • فرامن عمدتاً ناهشیار است؛ نه هشیار — اشتباه رایج!
  • اضطراب اختگی (طبیعی، هشیار) ≠ عقده اختگی (ناهشیار، پایدار، آسیب‌شناختی)
  • ساده‌لوحی/بدگمانی از مرحله دهانی است نه مقعدی
  • تبدیل فقط اعصاب حسی-حرکتی را درگیر می‌کند؛ نه اختلالات گوارشی یا غددی
  • لبخند ۲-۶ ماهگی پاسخ به گشتالت چهره است؛ نه شناسایی مادر — دلهره ماه هشتم فرق دارد
  • ترمیم (کلاین) محرک خلاقیت است؛ نه مانع آن — برعکس تصور رایج

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با تأثیرات تغذیه‌ای دوره شیرخوارگی بر عواطف بزرگسالی و ماهیت تعارض‌ها در روان‌کاوی، کدام عبارت <u>درست</u> است؟

  1. شیردهی طولانی‌مدت مانع از بروز احساس گناه اخلاقی در بزرگسالی می‌شود؛ تعارض اخلاقی برخلاف تعارض نوروتیک معلول اصطکاک میان خواسته‌های من و فرامن است.
  2. تغذیه طولانی با پستان مادر به تخلیه کامل غرایز پرخاشگری در بزرگسالی کمک می‌کند؛ تعارض اخلاقی و نوروتیک هر دو ناشی از تهدید واقعی خارجی هستند.
  3. شیردهی بسیار طولانی‌مدت می‌تواند مانع از آن شود که فرد در بزرگسالی به‌طور کامل از ابراز رفتارهای پرخاشگرانه بهره‌مند شود؛ تعارض اخلاقی معلول اصطکاک نیروها میان خواسته‌های غریزی نهاد و چارچوب‌های اخلاقی فرامن است.
  4. دوره شیردهی کوتاه کانون اصلی تثبیت‌های پرخاشگرانه است؛ تعارض اخلاقی معلول اصطکاک نیروها میان بخش‌های هشیار و ناهشیار من است.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۳

شواهد بالینی نشان می‌دهد شیردهی بسیار طولانی‌مدت می‌تواند مانع از آن شود که فرد در بزرگسالی به‌طور کامل از ابراز رفتارهای پرخاشگرانه بهره‌مند شود یا از آن لذت ببرد. همچنین تعارض اخلاقی، معلول اصطکاک نیروها میان خواسته‌های غریزی نهاد (Id) و چارچوب‌های اخلاقی فرامن (Superego) است. بنابراین گزینه ۳ درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: شیردهی طولانی‌مدت ربطی به مهار مستقیم احساس گناه اخلاقی ندارد. همچنین تعارض اخلاقی میان نهاد و فرامن است، نه من و فرامن. گزینه ۲: شیردهی طولانی مانع از ابراز پرخاشگری می‌شود، نه اینکه به تخلیه کامل آن کمک کند. تعارض نوروتیک ناشی از فرآیندهای درونی است و ربطی به تهدید خارجی مستقیم ندارد. گزینه ۴: دوره شیردهی طولانی یا ناکامی شدید کانون تثبیت است. تعارض اخلاقی میان نهاد و فرامن است، نه هشیار و ناهشیار من.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی رشد