نظریه نمویافتگی گزل: مبانی و اصول
پایههای فکری نظریه نمویافتگی
نظریات نمویافتگی بر این باور استوارند که تحولات جسمانی و تغییرات سیستم عصبی پایه و اساس تغییرات روانی را تشکیل میدهند؛ یعنی رشد جسمانی زیربنای تحول روانی محسوب میشود. این جریان فکری با کارهای آرنولد گزل آغاز شد و با نظریات والن به اوج خود رسید. در قلب دیدگاه گزل، نمویافتگی یا نشو و نمای عصبی-اندامی به عنوان یک عامل درونی تعریف میشود که تغییرات ساختاری را در سازمان روانی ایجاد میکند؛ نه یادگیری و نه تجارب محیطی.
در نظریه گزل، نمویافتگی عصبی-اندامی (نه محیط یا یادگیری) عامل اصلی ایجاد تغییرات ساختاری در سازمان روانی کودک است.
پنج اصل بنیادین گزل
اصل اول: مورفولوژی. گزل معتقد است همانگونه که بدن از یک شکلگیری زیستی معین پیروی میکند، تحول روانی نیز از اصول پدیدایی مورفولوژیک (رسش بدنی) تبعیت کرده و تحولی چارچوبمدار دارد.
اصل دوم: سوگیری نمو. جهت تحول دستگاه عصبی-حرکتی هم بهصورت سری-دمی (از سر به پا) و هم مرکزی-پیرامونی (از مرکز به پیرامون) است. همین اصل توضیح میدهد چرا کودک در ابتدا سیستم مغزی و جمجمه قدرتمندی دارد اما هنوز نمیتواند بایستد.
اصل سوم: درهمتنیدگی متقابل. رفتارهای حرکتی پیچیده مانند ایستادن، نیازمند آن هستند که الگوهای حرکتی مستقل (برای نمونه ۲۳ الگوی بلند شدن و ایستادن) نخست به طور مستقل مستقر شوند و سپس متناوباً با یکدیگر درهمتنیده و هماهنگ گردند. هیچیک از این الگوها حذفشدنی نیستند.
برای مثال، مهارت دوچرخهسواری زمانی شکل میگیرد که پیش از آن هر ارگان حرکتی مرتبط (تعادل، هماهنگی دست-پا، کنترل چشم) به طور مستقل به تسلط رسیده باشد و سپس همه با هم در یک الگوی بزرگتر هماهنگ شوند.
اصل چهارم: ناقرینگی کنشی. انسان از حالت اولیه دوسوتوانی (توانایی یکسان هر دو دست) خارج شده و به سوی برتری جانبی (چپبرتری یا راستبرتری) پیش میرود. بازتاب کشیدگی گردن یکی از ملاکهای اصلی شکلگیری این برتری جانبی است. ادامه دوسوتوانی در فرد، حالتی غیرعادی و مایل به جنبههای مرضی است.
اصل پنجم: تفرد (سوقدهندگی). همه کودکان در ابتدا شبیه به یکدیگرند. سپس بهتدریج و در پی نمویافتگی ساختاری لازم، تفاوتهای فردی متجلی میشوند. محیط متمایزکننده این تفاوتها است، اما تأثیرگذاری محیط منوط به رسش درونی است.
واژگان کلیدی
- نمویافتگی (Maturation)
- فرآیند درونی زیستی-عصبی که ساختار روانی و حرکتی کودک را به شکل معینی شکل میدهد و مستقل از یادگیری محیطی عمل میکند.
- اصل مورفولوژی
- اصلی در نظریه گزل که تحول روانی را تابع همان قوانین پدیدایی بدنی میداند و آن را چارچوبمدار معرفی میکند.
- سوگیری نمو
- اصلی که جهت تحول دستگاه عصبی-حرکتی را هم از سر به پا (سری-دمی) و هم از مرکز به پیرامون (مرکزی-پیرامونی) تعریف میکند.
- درهمتنیدگی متقابل
- اصلی که بیان میکند هماهنگیهای حرکتی پیچیده نیازمند استقرار مستقل هر الگوی حرکتی قبل از ادغام آنها است.
- ناقرینگی کنشی
- اصلی که حرکت از دوسوتوانی اولیه به برتری جانبی (چپ یا راست) را توصیف میکند.
- دوسوتوانی
- حالت اولیه نوزاد که در آن دو طرف بدن قابلیت یکسانی دارند؛ این حالت موقتی بوده و باید به برتری جانبی تبدیل شود.
اشتباههای رایج
- اشتباه رایج: یادگیری و تجارب محیطی را عامل اصلی تغییرات ساختاری در نظریه گزل دانستن. درست: عامل اصلی نمویافتگی عصبی-اندامی است که درونی است.
- اشتباه رایج: فکر کردن که اصل سوگیری نمو تنها از پا به سر (دمی-سری) است. درست: جهت هم سری-دمی است و هم مرکزی-پیرامونی.
- اشتباه رایج: تصور اینکه الگوهای حرکتی اولیه میتوانند در صورت آمادگی دستگاه عصبی حذف شوند تا رشد سریعتر شود. درست: همه ۲۳ الگوی ایستادن باید طی شوند.
- اشتباه رایج: دانستن دوسوتوانی به عنوان حالت عادی و دائمی. درست: دوسوتوانی موقتی است و دوام آن غیرعادی و مایل به جنبه مرضی است.
- اشتباه رایج: فکر کردن که کودکان از همان بدو تولد ساختارهای رفتاری کاملاً متمایزی دارند. درست: همه کودکان در ابتدا شبیه به یکدیگرند و تفاوتها بعداً ظاهر میشوند.
جمعبندی این مفهوم
- نظریات نمویافتگی با کارهای گزل آغاز و با والن به اوج رسید و بر نقش محوری رشد جسمانی در تحول روانی تأکید دارند.
- اصل سوگیری نمو تحول را هم سری-دمی و هم مرکزی-پیرامونی میداند و ناتوانی نوزاد در ایستادن با وجود مغز توسعهیافته را توضیح میدهد.
- اصل درهمتنیدگی متقابل بیان میکند که مهارتهای حرکتی پیچیده نیازمند استقرار کامل تمام الگوهای مستقل پیش از هماهنگی هستند.
- اصل ناقرینگی کنشی نشان میدهد که انسان باید از دوسوتوانی اولیه به برتری جانبی برسد و بازتاب کشیدگی گردن شاخص این فرآیند است.
- اصل تفرد حاکی از آن است که محیط تفاوتهای فردی را متمایز میسازد، اما تنها پس از رسش درونی لازم این تفاوتها آشکار میشوند.
نکتهٔ تکمیلی
بازتاب کشیدگی گردن (Asymmetrical Tonic Neck Reflex یا ATNR) که گزل به عنوان شاخص برتری جانبی معرفی کرد، در حوزه کاردرمانی کودکان اهمیت بالینی دارد. اگر این بازتاب پس از ۶ ماهگی پایدار بماند، میتواند نشانه مشکلات عصبی باشد و توانبخشان از آن برای ارزیابی یکپارچگی حسی-حرکتی کودکان استفاده میکنند. جالب اینکه همین بازتاب ساده، پایهای برای شکلگیری اولین الگوهای هماهنگی چشم-دست و نهایتاً مهارتهای خواندن و نوشتن است.