ریموند کتل: ساختار و انواع صفتها
ریموند کتل یکی از پیشگامان رویکرد صفات در شخصیت است که هدف اصلی روانشناسی را پیشبینی رفتار فرد در یک موقعیت مشخص میدانست. او معتقد بود که پیش از شناخت کامل و همهجانبه ساختار شخصیت، تلاش برای تغییر دادن آن کاری غیرعاقلانه و بیهوده است. کتل بر خلاف گوردون آلپورت که صفتها را ساختارهای فیزیولوژیکی واقعی و عینی در درون فرد میپنداشت، صفتها را سازههایی فرضی یا تخیلی قلمداد میکرد که باید از رفتارهای بیرونی و عینی فرد استنباط شوند. او برای شناسایی این ساختارها از فنون پیچیده آماری مانند تحلیل عاملی استفاده کرد؛ روشی که به دلیل نیاز به مهارتهای پیشرفته ریاضی، در ابتدا مانعی بزرگ در راه پذیرش عامتر نظریه او توسط سایر روانشناسان شد.
از نظر کتل، هدف اصلی مطالعه شخصیت پیشبینی رفتار است و صفتها سازههایی فرضی هستند، نه ساختارهای فیزیولوژیک واقعی.
طبقهبندی صفتها در رویکرد کتل
کتل صفتها را به شیوههای متفاوتی طبقهبندی کرد. در گام نخست، او صفتها را به دو دسته **صفتهای مشترک** (Common Traits) و **صفتهای یگانه** (Unique Traits) تقسیم نمود. صفتهای مشترک به دلیل زمینههای ارثی مشابه و الگوهای فشار اجتماعی همسان در یک فرهنگ، در همه انسانها کموبیش یافت میشوند؛ مانند هوش. در مقابل، صفتهای یگانه که در افراد بسیار کمی دیده میشوند، بیشتر در حوزههای رغبتها، انگیزهها و نگرشها آشکار میگردند و به ندرت در حیطه تواناییهای ذهنی بروز مییابند.
| ویژگی | صفت سطحی | صفت عمقی |
|---|---|---|
| تعداد در شخصیت | بسیار زیاد | اندک و محدود |
| پایداری و ثبات | کمدوام | بسیار باثبات |
| قدرت پیشبینی | ضعیف | بسیار قوی |
ابعاد دیگر صفتها و عوامل زیستی
در تقسیمبندی دیگری، کتل صفتها را به سه گروه توانایی، خلقوخو و پویا تقسیم کرد. **صفتهای توانایی یا توانشی** (Ability Traits) کارآمدی فرد را در حرکت به سمت هدف تعیین میکنند (مانند هوش). **صفتهای خلقوخو** (Temperament Traits) سبک رفتاری و سرعت واکنش فرد را توصیف مینمایند. **صفتهای پویا** (Dynamic Traits) نیروی محرک، انگیزهها و اهداف فرد را دربرمیگیرند. همچنین، کتل صفتها را به دو دسته **صفتهای سطحی** (Surface Traits) و **صفتهای عمقی** (Source Traits) تفکیک کرد. صفتهای سطحی رفتارهای ظاهری همبستهای هستند که ثبات کمی دارند، در حالی که صفتهای عمقی باثباتتر و زیربناییتر بوده، تعدادشان کمتر است و رفتار را بسیار بهتر پیشبینی میکنند. این صفات عمقی خود به دو دسته **سرشتی** (Constitutional) که ریشه در فیزیولوژی دارند ولی الزاماً ذاتی نیستند، و **محیطساخته** (Environmental-mold) که حاصل یادگیری از عوامل اجتماعی و فیزیکی هستند، تقسیم میشوند.
برای مثال، رفتارهایی مانند «خوشگذرانی» یا «جاسوسی کردن» رفتارهای ساده موقعیتی و گذرا هستند که تحت عنوان فعالیت دستهبندی میشوند و نباید آنها را با صفتهای پایدار شخصیتی اشتباه گرفت.
کتل برای تبیین رفتارهای گذرا، مفاهیم **حالت عاطفی** (State) و **فعالیت** (Activity) را معرفی کرد. حالت عاطفی به تغییرات مقطعی و نوسانات خلقی اشاره دارد (مانند اضطراب حالتی در مقابل اضطراب صفتی پایدار)، و فعالیتها به رفتارهای ساده موقعیتی مانند خوشگذرانی، جاسوسی و میگساری اطلاق میشوند. کتل همچنین اصطلاح **شخصیت گروهی یا سینتالیتی** (Syntality) را برای توصیف ویژگیهای ساختاری و صفات عینی یک جامعه یا نهاد اجتماعی بزرگ به کار برد. او معتقد بود حدود یکسوم شخصیت توسط ژنتیک و دوسوم آن توسط عوامل محیطی تعیین میشود؛ هرچند ویژگیهایی مثل هوش و تهور (صفت H) تا ۸۰ درصد به وراثت وابستهاند و صفتهای عمقی F، I و Q۲ یا Q۳ عمدتاً ژنتیکی هستند، در حالی که صفتهای E، G و Q۴ بیشتر محیطی میباشند.
واژگان کلیدی
- صفت عمقی (Source Trait)
- صفتهای زیربنایی و باثبات شخصیت که تعداد آنها اندک است و هدایتکننده اصلی رفتارهای آشکار فرد به شمار میروند.
- شخصیت گروهی (Syntality)
- ویژگیهای ساختاری، فرهنگی و صفات عینی مربوط به یک ملت، جامعه یا نهاد اجتماعی بزرگ.
- صفت سرشتی (Constitutional Trait)
- صفتهای عمقی وابسته به شرایط فیزیولوژیک موجود زنده که الزماً ذاتی و ارثی نیستند.
اشتباههای رایج
- اشتباه گرفتن صفتهای کتل با ساختارهای واقعی زیستی؛ کتل صفتها را سازههای فرضی میدانست، برخلاف آلپورت که آنها را ساختارهای عینی میپنداشت.
- تصور اینکه صفتهای سرشتی همواره پدیدههایی غریزی و ذاتی هستند؛ این صفات به فیزیولوژی وابستهاند اما الزماً ذاتی نیستند.
- فرض اینکه صفتهای یگانه در هوش نمایان میشوند؛ صفتهای یگانه بیشتر در نگرشها و رغبتها بروز میکنند و هوش یک صفت مشترک است.
جمعبندی این مفهوم
- هدف اصلی نظریه عاملی کتل پیشبینی رفتار انسان در شرایط مختلف با استفاده از روشهای آماری است.
- کتل صفتها را سازههایی فرضی میدانست و آنها را به دستههای توانایی، خلقوخو، پویا، سطحی و عمقی تقسیم کرد.
- صفتهای عمقی کمتر ولی باثباتتر از صفات سطحی بوده و به دو دسته سرشتی و محیطساخته تقسیم میشوند.
- عوامل ژنتیکی تعیینکننده حدود یکسوم شخصیت عمومی هستند، اما در صفاتی مانند هوش و تهور تا هشتاد درصد نقش دارند.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید کتل مفهوم «شخصیت گروهی» یا سینتالیتی را طراحی کرد تا نشان دهد جوامع و ملتها نیز درست مانند تکتک انسانها دارای صفات شخصیتی متمایز، عینی و قابل اندازهگیری هستند. برای مثال، میزان گرایش یک ملت به قانونمداری، هنر یا رفتارهای جمعی را میتوان به عنوان صفات سینتالیتی آن جامعه تحلیل عاملی کرد.