نوروسرجری

7 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

ارزیابی بالینی و سطح هوشیاری

نخستین و بنیادی‌ترین گام در مواجهه با بیماری‌های سیستم عصبی مرکزی (CNS)، ارزیابی بالینی (Clinical assessment) است. این فرآیند شامل اخذ شرح‌حال دقیق و انجام معاینه نورولوژیک کامل می‌باشد. یافته‌های حاصل از این مرحله، پزشک را در انتخاب تست‌های پاراکلینیکی هدفمند یاری داده و از اقدامات تشخیصی غیرضروری جلوگیری می‌کند.

مقیاس کمای گلاسکو (GCS)

برای سنجش کمی سطح هوشیاری، به‌ویژه در بیماران ترومایی، از معیار استانداردی به نام Glasgow Coma Scale استفاده می‌شود. این مقیاس با ارزیابی سه پاسخ کلیدی، نمره‌ای بین ۳ تا ۱۵ به بیمار اختصاص می‌دهد که نشان‌دهنده شدت آسیب مغزی است.

اجزای سه‌گانه GCS عبارتند از: پاسخ چشمی (Eye Opening)، پاسخ کلامی (Verbal Response) و پاسخ حرکتی (Motor Response).

آزمون‌های عصب‌-روان‌شناختی

در کنار معاینات فیزیکی، Neuropsychological testing به منظور سنجش دقیق عملکردهای شناختی مانند حافظه، توجه، زبان و مهارت‌های حل مسئله به کار می‌رود. این آزمون‌ها در تشخیص و پایش دمانس و آسیب‌های مغزی مزمن نقش کلیدی دارند.

واژگان کلیدی

Clinical Assessment
ترکیب شرح‌حال و معاینه فیزیکی که پایه تشخیص در نورولوژی است.
GCS
مقیاسی برای تعیین سطح هوشیاری بر اساس واکنش‌های چشم، کلام و حرکت.
Neuropsychological Testing
مجموعه آزمون‌هایی برای ارزیابی عملکردهای عالی مغز و حوزه‌های شناختی.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود تست‌های عصب‌روان‌شناختی برای تشخیص اختلالات خواب به کار می‌روند؛ این آزمون‌ها مختص عملکردهای شناختی هستند.
  • نمره GCS به تنهایی تشخیص‌دهنده بیماری نیست، بلکه ابزاری برای پایش وضعیت و تعیین شدت آسیب است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ارزیابی بالینی شامل شرح‌حال و معاینه، اولین قدم در تشخیص بیماری‌های CNS است.
  • مقیاس GCS با بررسی سه فاکتور چشم، کلام و حرکت، سطح هوشیاری را کمی‌سازی می‌کند.
  • حداقل نمره GCS برابر با ۳ و حداکثر آن ۱۵ (هوشیاری کامل) است.
  • تست‌های عصب‌روان‌شناختی برای ارزیابی حافظه و شناخت در بیماری‌هایی مثل دمانس استفاده می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که نمره GCS ۳ به معنای عدم وجود هرگونه پاسخ در هر سه بخش است (حتی در حالت کما یا مرگ مغزی)، بنابراین نمره صفر در این مقیاس وجود ندارد. پزشکان از این نمره برای تصمیم‌گیری حیاتی درباره لوله‌گذاری (اینتوباسیون) بیمار استفاده می‌کنند؛ به طوری که معمولاً نمرات ۸ یا کمتر نیاز به حمایت تنفسی فوری دارند.

بررسی اعصاب کرانیال (۱ تا ۶)

ارزیابی اعصاب مغزی بخش مهمی از معاینه نورولوژیک است. عصب I (Olfactory) مسئول بویایی است و با تست بوهای مختلف در هر منخر ارزیابی می‌شود. عصب II (Optic) وظیفه انتقال اطلاعات بینایی را دارد که بررسی میدان بینایی (Visual fields) برای سنجش آن حیاتی است.

کنترل حرکات چشم و رفلکس مردمک

اعصاب III (Oculomotor)، IV (Trochlear) و VI (Abducens) مسئول حرکات چشمی هستند. اختلال در این اعصاب منجر به محدودیت حرکت یا دوبینی (Diplopia) و حرکات غیرارادی به نام نیستاگموس می‌شود.

عصبنقش در رفلکس مردمکعملکرد اصلی
عصب IIمسیر آوران (حسی)بینایی و درک نور
عصب IIIمسیر وابران (حرکتی)انقباض مردمک و حرکت چشم

عصب تری‌ژمینال (V)

عصب V یک عصب مختلط است. بخش حسی آن مسئول لمس، درد و دما در صورت و رفلکس قرنیه است، در حالی که بخش حرکتی آن عضلات جویدن را کنترل می‌کند.

به عنوان مثال، در ضایعات لوب تمپورال که مسیرهای بینایی (حلقه مایرز) را درگیر می‌کند، بیمار دچار نقص میدان بینایی به صورت Contralateral inferior quadrantanopia (یک‌چهارم کوری تحتانی مقابل) می‌شود.

واژگان کلیدی

Anosmia
فقدان حس بویایی ناشی از آسیب به عصب کرانیال I.
Diplopia
دوبینی که نشانه اختلال در هماهنگی اعصاب III، IV یا VI است.
Corneal Reflex
بسته شدن چشم در پاسخ به تحریک قرنیه که عصب V (آوران) و VII (وابران) را درگیر می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه رایج: تصور اینکه رفلکس مردمکی فقط مربوط به عصب III است؛ در حالی که عصب II برای درک نور (مسیر آوران) در این رفلکس ضروری است.
  • غلط: عصب تری‌ژمینال (V) صرفاً حسی است؛ این عصب بخش حرکتی برای عضلات جویدن نیز دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عصب I مختص بویایی و عصب II مختص بینایی و میدان بینایی است.
  • رفلکس مردمکی با مشارکت عصب II (ورودی حسی) و عصب III (خروجی حرکتی) انجام می‌شود.
  • اعصاب III، IV و VI مسئول حرکات کره چشم هستند و آسیب آن‌ها باعث دوبینی یا نیستاگموس می‌شود.
  • عصب V هم حس صورت (شامل رفلکس قرنیه) و هم موتور عضلات جونده را بر عهده دارد.
  • ضایعات لوب تمپورال باعث نقص کوادرانت‌آنوپسی تحتانی در سمت مقابل می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

در معاینه عصب بینایی، پزشکان نه تنها قدرت دید، بلکه تطابق رنگ و میدان بینایی را هم چک می‌کنند. جالب است که در بسیاری از بیماری‌های عصبی مثل ام‌اس (MS)، اولین علامت بالینی می‌تواند التهاب عصب بینایی (Optic Neuritis) باشد که با تاری دید یا درد هنگام حرکت دادن چشم مشخص می‌شود.

بررسی اعصاب کرانیال (۷ تا ۱۲)

اعصاب تحتانی مغز عملکردهای حیاتی صورت، بلع و حرکات گردن را بر عهده دارند. عصب VII (فاسیال) مسئول انقباض عضلات صورت است. ارزیابی Facial symmetry (قرینه بودن صورت) هنگام لبخند زدن یا بستن چشم‌ها، روش اصلی بررسی این عصب است.

شنوایی و تعادل (عصب VIII)

تست Rinne برای تفکیک کم‌شنوایی استفاده می‌شود. در حالت طبیعی، Air Conduction (هدایت هوایی) از هدایت استخوانی بهتر است. در کم‌شنوایی حسی-عصبی (حلزونی)، هر دو کاهش می‌یابند اما همچنان هدایت هوایی برتری دارد (ریننه مثبت).

بلع و تکلم (اعصاب IX، X، XI، XII)

رفلکس گگ (Gag reflex) با مشارکت عصب IX (حسی) و عصب X (حرکتی) ایجاد می‌شود. همچنین حرکات کام نرم (Palatal movements) تحت کنترل عصب X است. عصب XI (اکسسوری) عضلات گردن و شانه را عصب‌دهی می‌کند و با تست Shoulder shrug سنجیده می‌شود. در نهایت، عصب XII (هیپوگلوسال) مسئول حرکات زبان است.

در آسیب عصب XII، هنگام بیرون آوردن زبان، انحراف به سمت ضایعه (Tongue protrusion asymmetry) مشاهده می‌شود.

واژگان کلیدی

Rinne's Test
تستی برای مقایسه زمان شنیدن صدا از طریق هوا در مقابل استخوان (ماستوئید).
Gag Reflex
رفلکس محافظتی حلق که توسط اعصاب IX و X کنترل می‌شود.
Shoulder Shrug
بالا آوردن شانه‌ها برای ارزیابی عملکرد عضلات تراپزیوس و عصب XI.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: رفلکس گگ فقط مربوط به عصب IX است؛ حقیقت این است که عصب X بخش حرکتی (وابران) این رفلکس را انجام می‌دهد.
  • اشتباه در تست شنوایی: تصور اینکه در کاهش شنوایی حلزونی ریننه منفی است؛ در واقع در این نوع ناشنوایی ریننه همچنان مثبت می‌ماند.
  • عدم تقارن شانه مربوط به عصب XI است، نه عصب XII.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عصب VII مسئول قرینگی حرکات صورت (لبخند، بالا بردن ابرو) است.
  • تست ریننه در گوش طبیعی و در کاهش شنوایی حسی-عصبی مثبت است (هوا > استخوان).
  • رفلکس گگ و حرکات کام نرم عملکرد اعصاب IX و X را نشان می‌دهند.
  • عصب XI با بالا آوردن شانه و عصب XII با تقارن حرکات زبان ارزیابی می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

یک نکته بالینی جالب در مورد عصب فاسیال (VII) این است که در فلج بل (Bell's palsy) که آسیب محیطی این عصب است، کل یک سمت صورت (شامل پیشانی) فلج می‌شود، اما در سکته مغزی (آسیب مرکزی)، معمولاً عضلات پیشانی حفظ می‌شوند و بیمار می‌تواند ابروهای خود را بالا ببرد.

ناحیه‌های کلامی و قدرت عضلانی

کنترل کلام در مغز عمدتاً در دو ناحیه در نیمکره غالب (معمولاً چپ) مستقر است. ناحیه بروکا (Broca's area) در لوب فرونتال مسئول تولید کلام است. آسیب به آن باعث آفازی غیرسیال می‌شود که در آن درک حفظ شده اما بیان مختل است. در مقابل، ناحیه ورنیکه در لوب تمپورال مسئول درک کلام است.

ارزیابی قدرت عضلانی (مقیاس MRC)

قدرت عضلانی در ۵ گرید طبقه‌بندی می‌شود که دانستن تعاریف دقیق آن‌ها برای آزمون ضروری است.

گریدشرح توانایی حرکتی
گرید ۰عدم وجود هرگونه انقباض (فلج کامل)
گرید ۲حرکت کامل در سطح افق (با حذف جاذبه)
گرید ۳حرکت در خلاف جهت جاذبه بدون مقاومت
گرید ۵قدرت نرمال (مقاومت کامل در برابر جاذبه و معاینه‌کننده)

بیماری را تصور کنید که می‌تواند دست خود را روی تخت حرکت دهد اما قادر نیست آن را به سمت بالا بیاورد؛ این بیمار در گرید ۲ قدرت عضلانی قرار دارد.

واژگان کلیدی

Broca's Aphasia
اختلال در تولید گفتار در حالی که درک پیام‌ها نسبتاً سالم است.
MRC Scale
مقیاس استاندارد جهانی برای نمره‌دهی به قدرت عضلات از ۰ تا ۵.
Non-fluent Aphasia
کلام مقطع و دشوار ناشی از آسیب به ناحیه بروکا.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: ناحیه بروکا مسئول درک کلام است؛ حقیقت این است که بروکا مسئول «تولید» و ورنیکه مسئول «درک» است.
  • اشتباه در گرید ۲: تصور می‌شود گرید ۲ حرکت خلاف جاذبه است؛ در حالی که گرید ۲ یعنی حرکت فقط با حذف نیروی جاذبه ممکن است.
  • غلط: گرید ۰ یعنی حرکت جزئی؛ گرید ۰ یعنی حتی انقباض هم دیده نمی‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ناحیه بروکا در لوب فرونتال نیمکره غالب قرار دارد و مرکز تولید کلام است.
  • آفازی غیرسیال ناشی از آسیب بروکا و آفازی سیال ناشی از آسیب ورنیکه است.
  • گرید ۵ نشان‌دهنده قدرت عضلانی کاملاً نرمال است.
  • در گرید ۲، عضله فقط در صورتی حرکت می‌کند که جاذبه حذف شود (مثلاً روی سطح تخت).
  • گرید ۰ به معنای نبود هیچ‌گونه انقباض یا حرکت (پلژی) است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که ۹۵٪ افراد راست‌دست و حدود ۷۰٪ افراد چپ‌دست، مراکز زبان (بروکا و ورنیکه) را در نیمکره چپ خود دارند. این یعنی حتی برای بسیاری از چپ‌دست‌ها، نیمکره چپ، نیمکره غالب برای تکلم محسوب می‌شود.

بیماری‌های دژنراتیو و عروقی مغز

تشخیص افتراقی بیماری‌های دمانس‌زا و ضایعات عروقی از مهم‌ترین مباحث نورولوژی است. بیماری‌هایی مانند آلزایمر و پیک با آتروفی کورتکس مغزی (تحلیل رفتن بافت مغز) همراه هستند. در مقابل، هیدروسفالی با فشار نرمال (NPH) ویژگی‌های متفاوتی دارد.

هیدروسفالی با فشار نرمال (NPH)

این بیماری با اتساع بطن‌ها مشخص می‌شود، اما بر خلاف آلزایمر، آتروفی کادرکس در آن دیده نمی‌شود. NPH با تریاد (سه‌گانه) کلاسیک علائم شناخته می‌شود: دمانس، اختلال در گام برداشتن (Gait) و بی‌اختیاری ادرار.

خونریزی‌های مغزی و تروما

ضایعاتی مانند هماتوم اپیدورال، ساب‌دورال و خونریزی داخل مغزی (ICH) معمولاً با ترومای سر مرتبط هستند. اما خونریزی ساب‌آراکنوئید (SAH) اغلب ناشی از پارگی آنوریسم است و با سردرد ناگهانی مهیب (Thunderclap headache) و درگیری اعصاب کرانیال (به ویژه VII، IX و X) تظاهر می‌یابد.

تفاوت اصلی تصویربرداری آلزایمر و NPH در وجود یا عدم وجود آتروفی کورتکس مغزی است.

واژگان کلیدی

NPH
تجمع مایع در بطن‌ها بدون افزایش فشار که با دمانس و اختلال حرکت همراه است.
SAH
خونریزی در فضای ساب‌آراکنوئید که عمدتاً ناشی از آنوریسم است.
Dementia
زوال عقل و از دست دادن عملکردهای شناختی.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: در NPH آتروفی کورتکس دیده می‌شود؛ در حالی که NPH فقط اتساع بطنی دارد و کورتکس تحلیل نمی‌رود.
  • غلط: SAH هرگز درگیری اعصاب کرانیال نمی‌دهد؛ در حالی که درگیری اعصاب صورت و حلق در SAH شایع است.
  • تصور نادرست از SAH: لزوماً همیشه با تروما ایجاد می‌شود (در واقع پارگی آنوریسم علت شایع‌تر آن است).

جمع‌بندی این مفهوم

  • آلزایمر با آتروفی کورتکس مغز در تصویربرداری (MRI/CT) تشخیص داده می‌شود.
  • تریاد NPH شامل اختلال در راه رفتن، دمانس و بی‌اختیاری ادرار است.
  • در NPH بطن‌های مغزی متسع هستند ولی آتروفی کورتیکال وجود ندارد.
  • هماتوم اپیدورال و ساب‌دورال عمدتاً با تروما مرتبط هستند.
  • SAH با شدیدترین سردرد عمر و احتمال درگیری عصب فاسیال و واگ مشخص می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

علائم NPH در میان پزشکان به شوخی با عبارت 'Wet, Wacky, and Wobbly' (خیس برای بی‌اختیاری ادرار، حواس‌پرت برای دمانس، و لرزان برای اختلال گیت) یادآوری می‌شود. تشخیص درست NPH بسیار مهم است چون برخلاف آلزایمر، با تعبیه یک شانت (لوله تخلیه مایع) می‌تواند بخش زیادی از علائم بیمار را درمان کرد.

تصویربرداری و تست‌های تشخیصی

انتخاب روش تصویربرداری صحیح در نورولوژی بر اساس سرعت و نوع ضایعه انجام می‌شود. MRI به دلیل رزولوشن عالی در بافت نرم، روش انتخابی برای تومورهای مغزی، ضایعات نخاعی و بیماری‌های دمیلینه کننده (مثل MS) است. در مقابل، CT scan به دلیل سرعت بالا، روش ارجح در موارد اورژانسی برای تشخیص خونریزی‌های حاد و شکستگی‌های جمجمه است.

تکنیک‌های پیشرفته و تهاجمی

PET scan یک تصویربرداری عملکردی است که فعالیت متابولیک سلول‌ها را می‌سنجد و در تشخیص تومورها و بیماری‌های متابولیک مغز کاربرد دارد. آنژیوگرافی اگرچه در تومورها هم استفاده می‌شود، اما کاربرد اصلی آن در ضایعات عروقی مثل آنوریسم و AVM است. برای بررسی جریان خون به صورت غیرتهاجمی از Transcranial Doppler (TCD) استفاده می‌شود.

تستکاربرد اصلی
MRIتومورها و ضایعات نخاعی
CT scanخونریزی حاد و تروما
PETمتابولیسم و تومورشناسی

سایر روش‌های تشخیصی

لومبار پانکچر (LP) برای آنالیز CSF در تشخیص عفونت‌ها (مننژیت) و التهابات حیاتی است. همچنین تست‌های اختصاصی مانند مطالعات خواب (برای آپنه) و تست‌های اتونوم (برای بررسی سیستم عصبی خودکار) در موارد خاص به کار می‌روند.

واژگان کلیدی

PET Scan
تصویربرداری هسته‌ای برای سنجش فعالیت متابولیک و گلوکز در مغز.
TCD
سونوگرافی عروق مغزی برای سنجش سرعت جریان خون.
Lumbar Puncture
نمونه‌برداری از مایع مغزی-نخاعی از ناحیه کمر.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: PET اسکن در بیماری‌های متابولیک مغز کاربردی ندارد. (در واقع بسیار مفید است).
  • غلط: روش اولیه تشخیص تومور آنژیوگرافی است. (روش اولیه MRI است).
  • تصور نادرست: سی‌تی اسکن در اورژانس برای بررسی شکستگی مفید نیست. (برعکس، خط اول تشخیص است).

جمع‌بندی این مفهوم

  • MRI روش طلایی (Choice) برای بررسی تومورهای مغزی و بافت نخاع است.
  • CT scan بهترین گزینه برای تشخیص سریع خونریزی و آسیب‌های استخوانی در اورژانس است.
  • آنژیوگرافی تهاجمی‌ترین روش برای بررسی ناهنجاری‌های عروقی (AVM) است.
  • پت اسکن علاوه بر تومور، در بیماری‌های متابولیک و دژنراتیو عملکرد مغز را می‌سنجد.
  • LP و آنالیز CSF برای تشخیص قطعی مننژیت و التهابات CNS ضروری است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که در برخی موارد، سی‌تی اسکن می‌تواند خونریزی‌های بسیار کوچک را نشان ندهد. اگر بیماری با شک قوی به خونریزی ساب‌آراکنوئید (SAH) مراجعه کند اما سی‌تی اسکن او نرمال باشد، پزشکان بلافاصله لومبار پانکچر انجام می‌دهند تا وجود خون (گزانتوکرومی) در مایع مغزی‌-نخاعی را به صورت قطعی بررسی کنند.

تست‌های الکتروفیزیولوژیک

تست‌های الکتروفیزیولوژیک برای ثبت فعالیت الکتریکی بخش‌های مختلف سیستم عصبی به کار می‌روند. EEG (الکتروانسفالوگرافی) ابزار اصلی برای تشخیص صرع و بررسی اختلالات ریتمیک مغزی است. در مقابل، برای بررسی سیستم عصبی محیطی و عضلات از EMG و NCS استفاده می‌شود.

نوار عصب و عضله

EMG (الکترومیوگرافی) عمدتاً برای تشخیص بیماری‌های عضلانی و NCS (مطالعات هدایت عصبی) برای شناسایی اختلالات اعصاب محیطی (مانند نوروپاتی‌ها) به کار می‌روند.

پتانسیل‌های فراخوانده (Evoked Potentials)

تست Evoked Potentials فعالیت الکتریکی مغز را در پاسخ به محرک‌های حسی (نور، صدا یا لمس) اندازه می‌گیرد. این تست برای تشخیص اختلال در مسیرهای حسی و حرکتی (مانند درگیری عصب بینایی در بیماری MS) بسیار ارزشمند است.

اگر بیماری شک به بیماری صرع داشته باشد، تست انتخابی EEG است، اما اگر شک به آسیب عصب دست (تونل کارپال) باشد، باید از NCS استفاده کرد.

واژگان کلیدی

EEG
ثبت فعالیت الکتریکی کورتکس مغز با الکترودهای سطحی.
EMG
بررسی سلامت عضلات و سلول‌های عصبی کنترل‌کننده آن‌ها.
Evoked Potentials
پاسخ‌های الکتریکی ثبت شده از مغز متعاقب یک تحریک حسی مشخص.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: EEG برای تشخیص بیماری‌های عضلانی استفاده می‌شود؛ (EEG مختص مغز است، عضلات با EMG بررسی می‌شوند).
  • غلط: تست Evoked Potentials کاربرد اولیه در تشخیص بیماری‌های عروقی دارد؛ (خیر، این تست برای ارزیابی مسیرهای حسی/حرکتی است).

جمع‌بندی این مفهوم

  • EEG ابزار کلیدی در تشخیص صرع و بررسی وضعیت عملکردهای مغزی است.
  • EMG برای افتراق بیماری‌های خود عضله (میوپاتی) استفاده می‌شود.
  • NCS سرعت انتقال پیام در اعصاب محیطی را اندازه می‌گیرد.
  • Evoked potentials پاسخ مغز به محرک‌های حسی را سنجیده و در تشخیص MS کمک‌کننده است.

نکتهٔ تکمیلی

تست‌های الکتروفیزیولوژیک مانند دوربین‌های سرعت‌سنج در جاده‌ها عمل می‌کنند. برای مثال، در بیماری‌هایی مانند سندروم گیلن‌-باره، تست NCS نشان می‌دهد که سرعت هدایت پیام در اعصاب به شدت افت کرده است، درست مثل ترافیکی که به دلیل خرابی جاده (غلاف میلین) ایجاد شده باشد.

خلاصهٔ درس

از هوشیاری تا نوار مغز و اعصاب!

Surgery · Neurosurgery Diagnosis

ارزیابی بالینی و کلامی

  • ارزیابی بالینی: شرح‌حال و معاینه، گام نخست تشخیص CNS است.
  • معیار GCS: ارزیابی چشم، کلام و حرکت برای سنجش سطح هوشیاری.
  • محدوده GCS: حداقل نمره ۳ و حداکثر آن ۱۵ (هوشیاری کامل) است.
  • آفازی بروکا: آسیب به لوب فرونتال ← آفازی غیرسیال و کلام مقطع.
  • قدرت عضلانی: گرید ۰ پلژی کامل و گرید ۵ قدرت کاملاً نرمال است.
MRC Scale
مقیاس استاندارد جهانی نمره‌دهی قدرت عضلات از ۰ تا ۵

نکته: نمرات GCS ۸ یا کمتر معمولاً نیازمند لوله‌گذاری و حمایت تنفسی فوری هستند.

اعصاب کرانیال ۱ تا ۶

  • عصب بویایی (I): مسئول بویایی است و در هر سوراخ بینی تست می‌شود.
  • عصب بینایی (II): بررسی میدان بینایی برای سنجش آن حیاتی است.
  • اعصاب حرکتی: اعصاب III، IV و VI مسئول کنترل حرکات چشم هستند.
  • رفلکس مردمک: با عصب II (حسی-آوران) و عصب III (حرکتی-وابران) است.
  • عصب پنجم (V): مسئول حس صورت، رفلکس قرنیه و کنترل عضلات جویدن است.
Diplopia
دوبینی ناشی از اختلال هماهنگی اعصاب III، IV یا VI

نکته: در بیماری MS، التهاب عصب بینایی (Optic Neuritis) می‌تواند اولین علامت بالینی باشد.

اعصاب کرانیال ۷ تا ۱۲

  • عصب فاسیال (VII): مسئول انقباض عضلات صورت و قرینگی حرکات آن است.
  • تست ریننه: در گوش طبیعی و کاهش شنوایی حسی-عصبی مثبت است.
  • رفلکس گگ: رفلکس محافظتی حلق که توسط اعصاب IX و X کنترل می‌شود.
  • عصب یازدهم (XI): مسئول بالا آوردن شانه و کنترل عضلات گردن است.
  • عصب دوازدهم (XII): آسیب آن باعث انحراف زبان به سمت ضایعه می‌شود.
Rinne's Test
تستی برای مقایسه انتقال صدا از هوا و استخوان

نکته: در فلج بل کل یک سمت صورت فلج می‌شود، اما در سکته مغزی عضلات پیشانی حفظ می‌شوند.

بیماری‌های عروقی و دژنراتیو

  • آتروفی کورتکس: در آلزایمر وجود دارد ولی در NPH دیده نمی‌شود.
  • تریاد NPH: شامل دمانس، اختلال حرکت و بی‌اختیاری ادرار است.
  • هماتوم ترومایی: هماتوم اپیدورال و ساب‌دورال با تروما مرتبط هستند.
  • پارگی آنوریسم: علت اصلی خونریزی ساب‌آراکنوئید (SAH) است.
  • تظاهر SAH: سردرد ناگهانی مهیب و احتمال درگیری اعصاب کرانیال است.
NPH
تجمع مایع در بطن‌ها بدون افزایش فشار همراه با دمانس

نکته: علائم NPH برعکس آلزایمر، با تعبیه شانت تخلیه مایع قابل درمان و بهبود است.

تست‌ها و تصویربرداری تشخیصی

  • تصویربرداری MRI: روش طلایی بررسی تومورهای مغز و بافت نخاع است.
  • سی‌تی اسکن: روش ارجح تشخیص سریع خونریزی حاد و شکستگی جمجمه.
  • لومبار پانکچر: برای آنالیز CSF در تشخیص مننژیت و التهابات CNS.
  • تست EEG: ابزار کلیدی در تشخیص صرع و بررسی عملکردهای مغزی است.
  • تست EMG و NCS: برای شناسایی نوروپاتی‌ها و بیماری‌های عضلانی است.
EEG
ثبت فعالیت الکتریکی کورتکس مغز با الکترودهای سطحی

نکته: در شک بالینی به SAH با سی‌تی اسکن نرمال، انجام لومبار پانکچر فوری الزامی است.

نکات کلیدی آزمون

  • GCS ابزار پایش و تعیین شدت آسیب است، نه تشخیص‌دهنده بیماری.
  • رفلکس مردمک نیازمند عصب II و III است، نه فقط عصب III.
  • بخش حرکتی رفلکس گگ توسط عصب X انجام می‌شود، نه عصب IX.
  • ناحیه بروکا مسئول تولید کلام است، نه درک آن (وظیفه ورنیکه).
  • در NPH فقط اتساع بطن‌ها دیده می‌شود، نه آتروفی کورتکس مغز.
  • روش اولیه تشخیص تومور مغزی MRI است، نه آنژیوگرافی عروقی.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

بیمار آقای ۳۴ ساله‌ای است که به دنبال تروما به سر در تصادف رانندگی به اورژانس انتقال یافته است. در بررسی رویکردهای تشخیصی و یافته‌های پاتولوژیک مایعات مغزی و اعصاب کرانیال، کدام گزاره صحیح است؟

  1. هماتوم اپیدورال و ساب‌دورال معمولاً با تروما همراه هستند و در شرایط اورژانسی سی‌تی اسکن روشی مفید برای تشخیص خونریزی و شکستگی است، در حالی که در خونریزی ساب‌آراکنوئید سردرد ناگهانی شدید رخ می‌دهد و درگیری اعصاب کرانیال نهم، دهم و هفتم شایع است.
  2. هماتوم اپیدورال و ساب‌دورال معمولاً با تروما همراه هستند و در شرایط اورژانسی سی‌تی اسکن روشی مفید برای تشخیص خونریزی و شکستگی است، در حالی که در خونریزی ساب‌آراکنوئید سردرد ناگهانی شدید رخ می‌دهد ولی درگیری اعصاب کرانیال در این بیماران وجود ندارد.
  3. هماتوم اپیدورال و ساب‌دورال معمولاً با عوامل غیرتروماتیک همراه هستند و در شرایط اورژانسی سی‌تی اسکن روشی مفید برای تشخیص خونریزی و شکستگی است، در حالی که در خونریزی ساب‌آراکنوئید سردرد ناگهانی شدید رخ می‌دهد و درگیری اعصاب کرانیال نهم، دهم و هفتم شایع است.
  4. هماتوم اپیدورال و ساب‌دورال معمولاً با تروما همراه هستند و در شرایط اورژانسی سی‌تی اسکن روش انتخابی برای تشخیص تومورهای مغزی و ضایعات کوچک بافت نرم است، در حالی که در خونریزی ساب‌آراکنوئید سردرد ناگهانی شدید رخ می‌دهد و درگیری اعصاب کرانیال نهم, دهم و هفتم شایع است.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

پاسخ صحیح گزینه ۱ است. هماتوم‌های اپیدورال (Epidural)، ساب‌دورال (Subdural) و خونریزی‌های داخل مغزی معمولاً با تروما همراه هستند. در موارد اورژانسی، سی‌تی اسکن روشی بسیار مفید برای بررسی خونریزی و شکستگی استخوان است. در خونریزی ساب‌آراکنوئید (SAH) سردرد ناگهانی شدید علامت اصلی است و درگیری اعصاب کرانیال نهم، دهم و هفتم نیز شایع است. بنابراین تمام بخش‌های این گزینه صحیح هستند. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: در خونریزی ساب‌آراکنوئید (SAH) درگیری اعصاب کرانیال هفتم، نهم و دهم شایع است و نفی وجود آن نادرست است. گزینه ۳: هماتوم‌های اپیدورال و ساب‌دورال معمولاً با تروما همراه هستند، نه عوامل غیرتروماتیک. گزینه ۴: ام‌آر‌آی به دلیل وضوح بالاتر در بافت نرم روش انتخابی برای تشخیص تومورهای مغزی و ضایعات کوچک است، نه سی‌تی اسکن.

درس‌های دیگر این بخش · جراحی