تاریخچه روان‌شناسی بالینی

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

اصلاح‌گران اولیه و پیش‌گامان درمان اخلاقی

زمینه‌های شکل‌گیری و تمایز روان‌شناسی بالینی

تا پیش از سال ۱۸۹۰ میلادی، وجه تمایز چندانی بین تاریخچه روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی نابهنجار وجود نداشت. در واقع، مرز متمایزکننده مشخصی بین روان‌شناسی بالینی نوپا و روان‌شناسی نابهنجار یا همان روان‌شناسی طبی به چشم نمی‌خورد. در این فضا، بیماران مبتلا به عارضه‌های روانی در شرایط بسیار سختی نگهداری می‌شدند و شیوه‌های نگهداری از آن‌ها فاقد اصول مراقبتی استاندارد بود. نیاز مبرم به بهبود شرایط این بیماران، زمینه را برای ورود مصلحان اخلاقی فراهم کرد که تلاش داشتند شکنجه را با درمان جایگزین کنند.

پیش‌گامان اصلاحات اخلاقی در اروپا

در میان مصلحان اولیه، نام فیلیپ پینل به عنوان یک مصلح فرانسوی برجسته است. او روش‌های خشن و متداول بازداشت بیماران روانی را در فرانسه منسوخ کرد و زنجیر را از پای بیماران در بیمارستان بی‌ستر گشود. پینل به جای زنجیر، شکنجه را با دلجویی، گفت‌وگو و گردش در فضای باز جایگزین نمود که این کوشش‌ها بعدها به نام درمان اخلاقی شهرت یافت. پینل ثابت کرد که می‌توان محیط‌های شبیه زندان را به بیمارستان‌های درمانی واقعی تبدیل کرد. در همین دوره و در انگلستان، ویلیام توک به عنوان یک مصلح انگلیسی برخاست. او همسو با نهضت پینل، همت خود را صرف تأسیس بیمارستانی کرد که درمان انسانی و محترمانه را سرلوحه کار خود قرار داده بود و از ابزارهای خشن فاصله داشت.

گسترش نهضت درمان اخلاقی در آمریکا

با انتقال این مفاهیم به آن سوی اقیانوس اطلس، تلاش‌ها در ایالات متحده آمریکا شدت گرفت. الی تاد در آمریکا با تأکید بر رعایت اصول اخلاقی، به تغییر باور عمومی درباره لاعلاج بودن بیماری‌های روانی کمک فراوانی کرد. تلاش‌های مداوم او باعث شد نگرش جامعه دگرگون شود و مردم کمتر به بیماری روانی به عنوان یک عارضه لاعلاج بنگرند و امیدوارانه‌تر به درمان‌ها نگاه کنند. پس از او، دوروتی دیکس با پیگیری‌های مداوم خود نقش مهمی در آگاه‌سازی جامعه ایفا کرد. او موفق شد در سال ۱۸۴۸ میلادی اولین بیمارستان روانی مدرن و مرکز تخصصی دیوانگان را در ایالت نیوجرسی تأسیس کند تا گامی بنیادین برای درمان علمی و اخلاقی این بیماران برداشته شود.

مصلح اخلاقیکشوراقدام کلیدیپیآمد اصلی
فیلیپ پینلفرانسهمنسوخ کردن زنجیر و شکنجهپیدایش مدل درمان اخلاقی
ویلیام توکانگلستانتأسیس بیمارستان انسانیترویج محیط‌های درمانی محترمانه
الی تادآمریکاتأکید بر اصول اخلاقیتغییر باور جامعه نسبت به لاعلاج بودن بیماران
دوروتی دیکسآمریکاتأسیس مرکز تخصصی دیوانگانایجاد بیمارستان روانی مدرن در نیوجرسی (۱۸۴۸)

تلاش مصلحانی مانند پینل، توک، تاد و دیکس نشان داد که بیماران روانی شایسته درمان انسانی و اخلاقی هستند و رفتارهای زنجیروار گذشته باید منسوخ گردد.

واژگان کلیدی

روان‌شناسی طبی
اصطلاح قدیمی برای روان‌شناسی نابهنجار که تا قبل از سال ۱۸۹۰ میلادی مرز مشخصی با روان‌شناسی بالینی نداشت.
درمان اخلاقی
رویکردی انسانی در قبال بیماران روانی که توسط فیلیپ پینل آغاز شد و جایگزینی شکنجه با دلجویی و مراقبت را ترویج کرد.

اشتباه‌های رایج

  • پندار اشتباه که ویلیام توک مصلح فرانسوی بود؛ در حالی که پینل مصلح فرانسوی بود و توک یک مصلح انگلیسی به شمار می‌رفت که بیمارستان انسانی را تأسیس کرد.
  • تصور اینکه دوروتی دیکس نخستین بیمارستان روانی مدرن را در کالیفرنیا تأسیس کرد؛ در حالی که او این مرکز تخصصی را در سال ۱۸۴۸ میلادی در ایالت نیوجرسی برپا نمود.
  • فرض نادرست اینکه قبل از سال ۱۸۹۰ میلادی، مرز متمایزکننده مشخص و علمی بین روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی نابهنجار وجود داشته است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تا پیش از اواخر قرن نوزدهم میلادی، روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی نابهنجار (طبی) متمایز از یکدیگر نبودند.
  • فیلیپ پینل در فرانسه با منسوخ کردن روش‌های خشن و زنجیر بیماران، درمان اخلاقی را پایه‌گذاری کرد.
  • ویلیام توک در انگلستان با تأسیس بیمارستانی با درمان انسانی، همسو با نهضت پینل گام برداشت.
  • الی تاد در ایالات متحده با تمرکز بر اصول اخلاقی، باور عمومی درباره لاعلاج بودن اختلالات روانی را دگرگون ساخت.
  • دوروتی دیکس در سال ۱۸۴۸ میلادی اولین بیمارستان روانی مدرن را برای بیماران در ایالت نیوجرسی برپا کرد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که ویلیام توک بیمارستان خود را به این دلیل «تیمارستان نیویورک» ننامید، بلکه نام آن را «پناهگاه یورک» (York Retreat) گذاشت تا نشان دهد این مکان محلی برای فرار از فشارهای جامعه و رسیدن به آرامش است، نه یک زندان دولتی. در این مرکز، بیماران به کارهای باغبانی و صنایع دستی مشغول می‌شدند و در کنار مربیان خود در کمال احترام غذا می‌خوردند. این رویکرد پیشرو در انگلستان ثابت کرد که درمان در محیطی آرام و شبه‌خانواده، بازدهی بسیار بالاتری نسبت به روش‌های سنتی حبس و غل و زنجیر دارد.

سیر تحول سنجش روان‌شناختی و چالش‌های آن

بنیان‌گذاران اولیه و نخستین کلینیک روان‌شناختی

ریشه جریان روان‌آزمایی تشخیصی و ارزیابی در روان‌شناسی به تلاش‌های اولیه جیمز مک‌کین کتل و فرانسیس گالتون بازمی‌گردد. گالتون مروج استفاده از روش‌های کمی در شناخت تفاوت‌های فردی بود و آزمایشگاه انسان‌شناسی جسمانی را به این منظور تأسیس کرد. او تلاش می‌کرد ویژگی‌هایی نظیر تیزحسی، مهارت‌های حرکتی و زمان واکنش را با ابزارهای دقیق اندازه‌گیری کند. اگرچه ریشه این حرکت در کارهای گالتون و کتل بود، اما روان‌آزمایی تشخیصی نیروی محرک اصلی خود را مدیون کارهای آلفرد بینه در فرانسه است که مقیاس‌های کاربردی هوش را طراحی کرد. در ادامه این جریان، چارلز اسپیرمن بر پایه مقیاس هوش بینه، مفهوم هوش عمومی یا همان عامل g را برای تبیین هوش مطرح کرد. در همین دوران، لایتنر ویتمر با بررسی یک کودک عقب‌مانده در دانشگاه پنسیلوانیا در سال ۱۸۹۶ میلادی، اولین بار اصطلاح کلینیک روان‌شناختی را به کار برد و به عنوان پدر روان‌شناسی بالینی شناخته شد.

توسعه تشخیصی و آزمون‌های گروهی و عینی

در حوزه طبقه‌بندی بالینی، امیل کرپلین نقش به‌سزایی داشت. او بیماری‌های روانی را به دو دسته اصلی تقسیم کرد: بیماری‌های روانی معلول عوامل برون‌زاد که آن‌ها را علاج‌پذیر می‌دانست، و بیماری‌های برآمده از عوامل درون‌زاد که آن‌ها را لاعلاج قلمداد می‌کرد. با شروع جنگ جهانی اول، نیاز به ارزیابی سریع سربازان به شکل‌گیری جنبش آزمون‌گیری گروهی منجر شد که با ابداع ابزارهای غربالی نظیر برگه اطلاعات شخصی وودورث و آزمون‌های آلفا و بتای ارتش آغاز گردید. در سال‌های بعد، ابزارهای عینی خودسنجی مانند آزمون شخصیت‌سنج چندوجهی مینه سوتا (MMPI) معرفی شدند که تفسیر آن‌ها بر اساس رویکرد قانون‌نگر (مقایسه با هماهنگی‌های گروهی) انجام می‌شد؛ در حالی که ابزارهای فرافکن معمولاً بر پایه رویکرد فردنگر (تفسیر منحصر‌به‌فرد پاسخ‌های فردی) تحلیل می‌شدند.

بحران سنجش در دهه ۱۹۶۰ میلادی

با رسیدن به اواسط دهه ۱۹۶۰ میلادی، حوزه‌های سنجش و تشخیص بالینی اهمیت خود را برای بسیاری از روان‌شناسان بالینی از دست دادند. روان‌شناسان رفتارگرا استدلال می‌کردند که صفات شخصیتی بازتاب مستقیمی ندارند و سنجش مستقیم یا تحلیل موشکافانه این صفات نه مفید و نه مطلوب است؛ بلکه تمرکز باید صرفاً بر رفتارهای آشکار متمرکز شود. در این راستا، والتر میشل با انتقاد از نظریه‌های سنتی صفات، مدعی شد که صفات شخصیتی مستقل از ذهن مشاهده‌کننده نیستند بلکه محصول ذهن مشاهده‌کنندگان بوده و رفتار انسان بیشتر تحت تأثیر وضعیت‌ها و شرایط محیطی شکل می‌گیرد.

رویکرد قانون‌نگر مبنای آزمون‌های عینی مانند MMPI است، در حالی که آزمون‌های فرافکن معمولاً بر اساس رویکرد فردنگر تفسیر می‌شوند.

نوع آزمون / رویکردمبنای تفسیرینمونه ابزار
آزمون‌های عینیقانون‌نگر (قوانین کلی)MMPI
آزمون‌های فرافکنفردنگر (منحصر‌به‌فرد)تفسیر کیفی پاسخ‌ها
رویکرد رفتارگراییسنجش رفتارهای آشکارتحلیل رفتاری مستقیم

واژگان کلیدی

کلینیک روان‌شناختی
اصطلاحی که نخستین بار توسط لایتنر ویتمر در سال ۱۸۹۶ میلادی برای توصیف محیط ارزیابی و درمان مراجعان به کار رفت.
عامل g
مفهوم مطرح شده توسط چارلز اسپیرمن که نشان‌دهنده هوش عمومی و مشترک در تمامی فعالیت‌های ذهنی است.
رویکرد قانون‌نگر (Nomothetic)
نگرشی در سنجش که بر شناسایی قوانین کلی رفتار و مقایسه افراد با هنجارهای گروهی متمرکز است.
رویکرد فردنگر (Idiographic)
دیدگاهی در ارزیابی روان‌شناختی که بر ویژگی‌های بی‌همتا و منحصر‌به‌فرد هر فرد تمرکز دارد.

اشتباه‌های رایج

  • فرض اینکه فرانسیس گالتون مروج روش‌های کیفی در سنجش تفاوت‌های فردی بود؛ در حالی که او بر روش‌های کاملاً کمی تمرکز داشت.
  • تصور اینکه نظریه هوش چندگانه توسط چارلز اسپیرمن برای به چالش کشیدن هوش عمومی ارائه شد؛ اسپیرمن مدافع سرسخت مفهوم هوش عمومی بود.
  • باور به اینکه والتر میشل صفات شخصیتی را مستقل از ذهن مشاهده‌گر می‌دانست؛ او صفات را محصول ذهن مشاهده‌گر و رفتار را تابع موقعیت می‌دانست.
  • پندار اشتباه اینکه در دهه ۱۹۶۰ میلادی اهمیت سنجش و تشخیص بالینی برای روان‌شناسان بالینی افزایش یافت؛ بلکه این حوزه‌ها اهمیت خود را موقتاً از دست دادند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • لایتنر ویتمر در سال ۱۸۹۶ میلادی نخستین کلینیک روان‌شناختی را تأسیس و پایه ارزیابی بالینی را بنا نهاد.
  • جریان سنجش از کارهای کمی گالتون و کتل آغاز شد، اما آلفرد بینه نیروی محرک اصلی روان‌آزمایی تشخیصی گردید.
  • آزمون‌های عینی مانند MMPI بر رویکرد قانون‌نگر استوارند، در حالی که آزمون‌های فرافکن تفسیری فردنگر دارند.
  • در دهه ۱۹۶۰ میلادی، با ظهور رفتارگرایی که سنجش صفات را نامفید می‌دانست، جایگاه سنجش و تشخیص بالینی افول کرد.
  • والتر میشل با تکیه بر عوامل موقعیتی، پایداری صفات شخصیتی را به عنوان انعکاس عینی ساختار روانی به چالش کشید.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که جنگ جهانی اول بزرگ‌ترین شتاب‌دهنده برای آزمون‌های روانی بود. ارتش آمریکا با این چالش مواجه بود که باید بیش از ۱.۵ میلیون سرباز جدید را به سرعت طبقه‌بندی و غربالگری کند. روان‌شناسان به سرپرستی رابرت یرکیز آزمون‌های «آلفای ارتش» (برای افراد باسواد) و «بتای ارتش» (برای افراد بی‌سواد یا غیرانگلیسی‌زبان) را طراحی کردند. این تجربه نشان داد که روان‌شناسی می‌تواند در مقیاس‌های بسیار بزرگ و صنعتی به حل مشکلات واقعی بپردازد و همین امر اعتبار اجتماعی و علمی روان‌شناسان بالینی را به شدت افزایش داد.

شکل‌گیری و تکامل مکاتب درمان بالینی

پیدایش درمان‌های روان‌پویشی و بررسی‌های اولیه هیستری

ریشه‌های درمان بالینی با مطالعات اولیه روی بیماران مبتلا به عارضه هیستری پیوند خورده است. ژان شارکو که به خاطر پژوهش‌هایش روی هیستری شهرت داشت، معتقد بود فرآیند هیپنوتیزم را می‌توان فقط بر روی بیماران هیستریک پیاده‌سازی کرد و این روش روی همه افراد کاربرد ندارد. در مقابل، پی‌یر ژانه معتقد بود بیماران مبتلا به هیستری دارای شخصیت دو نیم شده و روند تباهی تدریجی هستند، در حالی که برنهایم نشانه‌های هیستری را صرفاً ناشی از تلقین‌پذیری می‌دانست. این کاوش‌های اولیه، مسیر را برای کار مشترک زیگموند فروید و جوزف بروئر هموار کرد. همان‌ها در سال ۱۸۹۵ میلادی کتاب تاریخ‌ساز مطالعاتی درباره هیستری را منتشر کردند که به عنوان سنگ بنای اصلی پیدایش درمان روانکاوی شناخته شد. به عنوان یکی از انشعابات این جریان، جنبش بازی‌درمانی به عنوان تکنیکی برای تخلیه اضطراب از طریق بازی‌های معنادار پدید آمد که اصول آن وامدار اصول سنتی فرویدی است.

انتقال به درمان‌های مراجع‌محور و چالش‌های اثربخشی

در جریان تکامل روش‌های درمانی، رویکردهای غیرروانکاوانه نیز به‌تدریج سر برآوردند. فن درمان انفعالی فردریک آلن به عنوان اولین جوانه‌های پیدایش درمان مراجع‌محور کارل راجرز قلمداد می‌شد و مسیر درمان را از موضع اقتدارگرایانه خارج کرد. با این حال، در اواسط قرن بیستم، اثربخشی درمان‌های سنتی به چالش کشیده شد. هانس آیزنک در سال ۱۹۵۲ میلادی با انتشار اثری انتقادی، اثربخشی روان‌درمانی‌های سنتی را در بهبود بیماران نوروتیک به شدت به چالش کشید و آن را غیرمؤثر اعلام کرد. این انتقاد تند، جرقه‌ای برای توسعه سریع‌تر رویکردهای مبتنی بر شواهد تجربی شد.

ظهور رفتاردرمانگری

یکی از پاسخ‌های علمی به چالش‌های درمان‌های سنتی، ظهور رویکرد رفتاری بود. اصطلاح رفتاردرمانگری برای نخستین بار در تاریخ روان‌شناسی بالینی توسط بی.اف. اسکینر در سال ۱۹۵۳ میلادی مطرح شد، اگرچه هانس آیزنک بعدها در سال ۱۹۶۰ آن را متداول و عمومی ساخت. بر اساس نگرش اسکینر، رفتارهای نابهنجار به علت عدم یادگیری رفتارهای لازم یا یادگیری ناقص و نامتناسب با محرک‌ها رخ می‌دهند؛ در نتیجه، هدف درمان باید اصلاح این الگوهای یادگیری از طریق تغییر شرایط محیطی و تقویت‌ها باشد.

کتاب مطالعاتی درباره هیستری اثر فروید و بروئر در سال ۱۸۹۵ سنگ بنای روانکاوی شد، در حالی که اصطلاح رفتاردرمانگری نخستین بار توسط اسکینر در سال ۱۹۵۳ ابداع شد.

به عنوان مثال، در رفتاردرمانگری اسکینری، مراجعی که به دلیل یادگیری نامتناسب دچار ترس شدید از یک محرک خاص شده است، از طریق برنامه‌های تقویت رفتاری مجدد، رفتار انطباقی جدیدی را یاد می‌گیرد.

واژگان کلیدی

مطالعاتی درباره هیستری
کتابی مشترک از فروید و بروئر در سال ۱۸۹۵ میلادی که سنگ بنای روانکاوی تلقی می‌شود.
درمان انفعالی
روش درمانی فردریک آلن که زمینه‌ساز و پیش‌درآمد درمان مراجع‌محور راجرز گردید.
رفتاردرمانگری
اصطلاحی که نخستین بار در سال ۱۹۵۳ توسط اسکینر مطرح شد و بر اصلاح رفتارهای نابهنجار از طریق یادگیری تأکید دارد.

اشتباه‌های رایج

  • فرض اینکه ژاک شارکو فرآیند هیپنوتیزم را بر روی تمام افراد سالم و بیمار قابل اجرا می‌دانست؛ در حالی که او آن را مختص بیماران هیستریک می‌دانست.
  • اشتباه گرفتن پیش‌درآمد درمان مراجع‌محور؛ برخی درمان انفعالی آلن را به اشتباه با درمان‌های مبتنی بر تقویت‌های رفتاری اسکینر مرتبط می‌دانند.
  • باور به اینکه هانس آیزنک واضع اصطلاح رفتاردرمانگری است؛ در حالی که اسکینر در سال ۱۹۵۳ آن را ابداع کرد و آیزنک بعدها آن را متداول ساخت.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بررسی‌های شارکو و ژانه روی هیستری و شخصیت دو نیم شده، مسیر درک روان‌شناختی از آسیب‌ها را هموار کرد.
  • انتشار کتاب «مطالعاتی درباره هیستری» توسط فروید و بروئر در سال ۱۸۹۵، سنگ بنای روانکاوی را بنا نهاد.
  • هانس آیزنک در سال ۱۹۵۲ با زیر سؤال بردن اثربخشی درمان‌های سنتی، نیاز به مداخلات علمی جدید را آشکار کرد.
  • بی.اف. اسکینر اصطلاح رفتاردرمانگری را در سال ۱۹۵۳ معرفی کرد و ریشه اختلالات را در یادگیری نامتناسب دانست.
  • روش‌های دیگر مانند بازی‌درمانی ریشه در روانکاوی فرویدی دارند و درمان انفعالی آلن نیز به شکل‌گیری رویکرد مراجع‌محور کمک کرد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید مقاله معروف هانس آیزنک در سال ۱۹۵۲ شوک بسیار بزرگی به جامعه روان‌شناسان بالینی وارد کرد. آیزنک مدعی شد که تقریباً دو سوم بیماران مبتلا به نوروز بدون دریافت درمان روان‌شناختی و صرفاً با گذشت زمان (بهبودی خودبه‌خودی) بهبود می‌یابند و این نرخ تفاوت معناداری با نرخ بهبودی بیماران تحت روانکاوی ندارد. این ادعای چالش‌برانگیز، درمانگران را مجبور کرد برای اولین بار اثربخشی روش‌های خود را به صورت تجربی و روش‌مند مورد مطالعه قرار دهند که همین موضوع در نهایت منجر به توسعه درمان‌های رفتاری و شناختی مبتنی بر شواهد شد.

مدل‌های آموزش دانشگاهی روان‌شناسی بالینی

مدل دانشمند - متخصص (بولدر) به عنوان مدل غالب

پایه و اساس آموزش روان‌شناسان بالینی در کنفرانس بولدر در سال ۱۹۴۹ میلادی در قالب مدل دانشمند - متخصص (بولدر) تعریف شد که در حال حاضر نیز فلسفه آموزشی غالب و پذیرفته‌شده در نظام آموزشی روان‌شناسی بالینی فعلی است. در این مدل فرض بر این است که مهارت‌های پژوهشی و تخصصی بالینی هر دو به یک اندازه اهمیت دارند. آموزش پژوهش در مدل دانشمند - متخصص، نوعی انتقال شیوه تفکر علمی است تا متخصصان فراتر از یک تکنسین مقلّد عمل کنند و یاد بگیرند که چگونه کنجکاو، شکاک و فرضیه‌ساز باشند. بر اساس این مدل، پژوهشگران بالینی فقط وقتی می‌توانند تحقیقات دقیق و با معنایی انجام دهند که مهارت‌ها و حساسیت بالینی خود را با دیدن مستمر بیماران در سطح بالایی نگه دارند و علم و عمل را پیوند بزنند.

شکل‌گیری مدرک Psy.D و سایر مدل‌های آموزشی

در واکنش به تمرکز شدید مدل بولدر بر پژوهش، برنامه‌های آموزشی مدرک دکترای روان‌شناسی (Psy.D) شکل گرفت. ویژگی اصلی این مدرک، تأکید بر پرورش مهارت‌های بالینی و عدم تأکید بر صلاحیت تحقیقاتی است. راه‌اندازی این دوره نمونه بارز فاصله گرفتن روان‌شناسی بالینی از سنت علمی-پژوهشی پیشین خود و گرایش به تخصص بالینی محض بود. دریافت این مدرک نیازی به پایان‌نامه فوق لیسانس ندارد و رساله‌های آن معمولاً شامل گزارش یک موضوع حرفه‌ای است. با این حال، برنامه‌های Psy.D در ۲ سال نخست تحصیل تفاوت فاحشی با برنامه‌های Ph.D ندارند. از سوی دیگر، مدل دانشمند بالینی (Clinical Scientist Model) که توسط ریچارد مک‌فال مطرح شد، در واکنش به خطر از دست رفتن مبنای علمی روش‌های درمانی، مروّج رویکرد تجربی و تمرکز شدید بر پژوهش گردید.

رویکردهای ادغامی و نوین

علاوه بر مدل‌های فوق، برنامه‌های آموزش مرکب حرفه‌ای - علمی که توسط بوتلر و فیشر طراحی شد، ادغام سه حوزه روان‌شناسی یعنی مشاوره، بالینی و مدرسه را هدف قرار داد. این برنامه‌ها بیشتر وسعت و گستره دانش روان‌شناسی را در نظر دارند تا عمق آن را. در نهایت، در جنبش نوین روان‌شناسی بالینی، اگرچه آسیب‌شناسی روانی حذف نشده است، اما تمرکز بر توانمندی‌های شخصی مراجع در کنار آسیب‌شناسی روانی او قرار دارد تا درمان‌ها جامع‌تر و سازنده‌تر شوند.

مدل آموزشیبنیان‌گذار / کنفرانستمرکز اصلیویژگی کلیدی پژوهش
دانشمند - متخصص (Boulder)کنفرانس بولدر (۱۹۴۹)توازن علم و عمل بالینیآموزش تفکر علمی و ویزیت مستمر بیماران
دکترای روان‌شناسی (Psy.D)-پرورش مهارت بالینی محضبدون نیاز به پایان‌نامه ارشد و پژوهش بزرگ
دانشمند بالینیریچارد مک‌فالرویکرد تجربی و پژوهش شدیدمقابله با کاهش مبنای علمی روش‌های درمانی
آموزش مرکب علمی-حرفه‌ایبوتلر و فیشرادغام بالینی، مشاوره و مدرسهتمرکز بر وسعت دانش روان‌شناسی به جای عمق

مدل دانشمند - متخصص (بولدر) بر توازن مهارت‌های بالینی و پژوهشی تأکید دارد، در حالی که مدل Psy.D بر صلاحیت‌های بالینی تمرکز داشته و از سنت‌های پژوهش‌محور گذشته فاصله گرفته است.

واژگان کلیدی

مدل بولدر (دانشمند - متخصص)
مدل آموزشی مصوب ۱۹۴۹ میلادی که بر آموزش همزمان و متوازن مهارت‌های پژوهشی و بالینی تأکید دارد.
مدرک Psy.D
دکترای حرفه‌ای روان‌شناسی که بر پرورش مهارت‌های بالینی تمرکز داشته و کار پژوهشی کمتری را نسبت به Ph.D طلب می‌کند.
مدل دانشمند بالینی
رویکرد آموزشی ریچارد مک‌فال که بر مبنای علمی و شواهد تجربی در مداخلات بالینی تمرکز افراطی دارد.

اشتباه‌های رایج

  • باور به اینکه مدل Psy.D از همان ابتدای تحصیل تفاوت بنیادی با Ph.D دارد؛ در حالی که این دو مدل در ۲ سال اول آموزش بسیار مشابه هستند.
  • تصور اینکه جنبش نوین روان‌شناسی بالینی آسیب‌شناسی روانی را کاملاً کنار گذاشته است؛ در حالی که بر توانمندی‌ها در کنار آسیب‌شناسی تأکید دارد.
  • پندار اشتباه که برنامه‌های آموزش مرکب (مشاوره، بالینی و مدرسه) بر عمق دانش تمرکز دارند؛ در حالی که این برنامه‌ها وسعت را بر عمق ترجیح می‌دهند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مدل دانشمند - متخصص (بولدر) مصوب ۱۹۴۹ همچنان فلسفه آموزشی غالب روان‌شناسی بالینی است.
  • آموزش پژوهش در مدل بولدر با هدف انتقال تفکر علمی و جلوگیری از تبدیل روان‌شناس به یک تکنسین صرف انجام می‌شود.
  • مدل دکترای روان‌شناسی (Psy.D) با حذف پایان‌نامه ارشد و تمرکز بر کارهای بالینی، از سنت پژوهش‌محور سنتی فاصله گرفت.
  • مدل دانشمند بالینی ریچارد مک‌فال برای مقابله با افت بنیان‌های تجربی و علمی درمان‌ها شکل گرفت.
  • مدل مرکب بوتلر و فیشر با ادغام روان‌شناسی بالینی، مشاوره و مدرسه بر وسعت دانش روان‌شناختی تمرکز دارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که بیانیه معروف ریچارد مک‌فال در سال ۱۹۹۱ تحت عنوان «مانیفست برای علم روان‌شناسی بالینی»، بحث‌های تندی را در محافل آکادمیک برانگیخت. او با این جمله معروف که «روان‌شناسی بالینی علمی، تنها شکل معتبر روان‌شناسی بالینی است»، تأکید کرد که هیچ خدماتی نباید به مردم ارائه شود مگر اینکه ماهیت آن دقیقاً توصیف شده، اثربخشی آن به طور تجربی تایید شده و سودمندی‌اش بیش از هزینه‌ها و عوارض جانبی آن باشد. این تفکر پایه و اساس شکل‌گیری مدل دانشمند بالینی شد که امروزه نیز حامی سرسخت درمان‌های شواهدبنیاد است.

نظارت قانونی بر حرفه و تجویز دارو

تاریخچه قوانین حرفه‌ای و سازوکارهای نظارت بر روان‌شناسی بالینی

رشد سریع روان‌شناسی بالینی پس از جنگ‌های جهانی، لزوم ایجاد قوانین نظارتی دقیق برای حمایت از جامعه و تایید صلاحیت‌های متخصصان را بیش از پیش نمایان ساخت. در همین راستا، در سال ۱۹۴۵ میلادی، ایالت کنتیکت به عنوان اولین ایالت در آمریکا، قانون رسمی و قانونی اعطای گواهی برای روان‌شناسان بالینی را تصویب کرد. این اتفاق راه را برای تعریف دقیق‌تر نظارت‌های قانونی هموار ساخت. در بحث نظارت حرفه‌ای روان‌شناسان بالینی، سازوکارهای گوناگونی وجود دارد. برای نمونه، روش اعطای گواهینامه مجوزی است که نشان می‌دهد دارنده آن حق دریافت پول از جامعه بابت خدمات را دارد. این روش تعیین می‌کند صاحب آن مجاز به دریافت دستمزد از مردم بابت خدمات حرفه‌ای است و سدی برای محافظت جامعه از متقاضیان بی‌تجربه ایجاد می‌کند. در مقابل، دریافت جواز کار شکل نسبتاً ضعیفی از نظارت فنی به شمار می‌رود که با برگزاری یک رشته امتحانات مقدماتی همراه است و سطح نظارت عمیقی را اعمال نمی‌کند.

حق تجویز دارو و پیامدهای زیست‌شناختی در درمان

یکی از مباحث محوری و چالش‌برانگیز در دهه‌های اخیر، اعطای حق تجویز دارو به روان‌شناسان بالینی بوده است. موافقان و مخالفان این مجوز، دلایل مختلفی را مطرح می‌کنند که بخش مهمی از آن‌ها به آینده روان‌درمانی مربوط می‌شود. مخالفان اعطای حق تجویز دارو معتقدند استفاده از داروها به علت اثرگذاری سریع و مقرون‌به‌صرفه بودن ممکن است در بلندمدت، اهمیت درمان‌های روان‌شناختی را به شدت کاهش دهد. منتقدان استدلال می‌کنند که این مجوز سببِ ترجیح مفرط تبیین‌های زیست‌شناختی بر تبیین‌های روان‌شناختی در درازمدت می‌شود. با ورود روان‌شناسان به حوزه تجویز دارو، تبیین‌های زیست‌شناختی به تبیین‌های روان‌شناختی ترجیح داده می‌شوند و این نگرانی جدی وجود دارد که ارزش و جایگاه درمان‌های کلامی و غیردارویی دستخوش افول شده و روان‌شناسی هویت روان‌شناختی خود را از دست بدهد.

مخالفان حق تجویز دارو نگرانند که به دلیل سرعت عمل بالای داروها، تبیین‌های زیست‌شناختی به تبیین‌های روان‌شناختی ترجیح داده شده و درمان‌های روان‌شناختی افول کنند.

روش نظارتیسطح نظارتویژگی کلیدی
اعطای گواهینامهمحافظتیمجوز دریافت دستمزد از مردم و محافظت در برابر افراد بی‌تجربه
جواز کارنسبتاً ضعیفنیازمند گذراندن یک رشته امتحانات مقدماتی

واژگان کلیدی

جواز کار (Licensure)
نوعی نظارت حرفه‌ای که نیازمند امتحانات مقدماتی بوده و نسبت به سطوح دیگر، شکل نسبتاً ضعیف‌تری از نظارت فنی تلقی می‌شود.
اعطای گواهینامه (Certification)
مجوزی که حق دریافت دستمزد در قبال خدمات روان‌شناختی را تایید کرده و از جامعه در برابر افراد بی‌تجربه محافظت می‌کند.
حق تجویز دارو
امکان قانونی روان‌شناسان برای تجویز داروهای روان‌پزشکی که موافقان و مخالفان سرسختی در میان متخصصان دارد.

اشتباه‌های رایج

  • این باور اشتباه که ایالت نیوجرسی نخستین قانون رسمی اعطای گواهی به روان‌شناسان را تصویب کرد؛ در واقع کنتیکت در سال ۱۹۴۵ پیش‌گام بود.
  • فرض اینکه مخالفان حق تجویز معتقدند این قانون موجب ترجیح تبیین‌های روان‌شناختی می‌شود؛ در حالی که آن‌ها نگران غلبه تبیین‌های زیستی بر روان‌شناختی هستند.
  • پندار نادرست که جواز کار سطح بالاتری از نظارت فنی را نسبت به سایر گواهی‌دهی‌ها ارائه می‌دهد؛ در حالی که جواز کار شکل نسبتاً ضعیف نظارت است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ایالت کنتیکت در سال ۱۹۴۵ میلادی اولین ایالتی بود که قانون اعطای گواهی به روان‌شناسان بالینی را تصویب کرد.
  • جواز کار نوعی نظارت همراه با آزمون مقدماتی است، در حالی که گواهینامه حق دریافت دستمزد و صیانت از مراجعان را مشخص می‌کند.
  • چالش اعطای حق تجویز دارو به روان‌شناسان بالینی، یکی از داغ‌ترین بحث‌های صنفی و علمی دهه‌های اخیر است.
  • منتقدان تجویز دارو معتقدند سرعت اثر دارو ممکن است جایگاه مداخلات روان‌درمانی را تضعیف کند.
  • نگرانی اصلی مخالفان تجویز دارو، غلبه تبیین‌های زیست‌شناختی بر تبیین‌های روان‌شناختی در درازمدت است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که بحث حق تجویز دارو برای روان‌شناسان بالینی از اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی آغاز شد و در سال ۱۹۹۴ میلادی، وزارت دفاع ایالات متحده در یک طرح آزمایشی، تعدادی از روان‌شناسان نظامی را برای تجویز ایمن داروهای روان‌پزشکی با موفقیت آموزش داد. با وجود مخالفت‌های شدید انجمن روان‌پزشکی، ایالت‌هایی مانند نیومکزیکو در سال ۲۰۰۲ و لوئیزیانا در سال ۲۰۰۴ قوانین حق تجویز را برای روان‌شناسانی که دوره‌های فشرده داروشناسی بالینی را گذرانده بودند، تصویب کردند. این تحول گامی جدی در تغییر مرزهای سنتی روان‌شناسی و روان‌پزشکی به شمار می‌آید.

اصول اخلاقی و چالش‌های تعاملی بالینی

قوانین اخلاقی و اصل صلاحیت در درمان

رعایت موازین اخلاقی، بنیان هرگونه مداخله بالینی ایمن و اثربخش است. در حوزه روان‌شناسی بالینی، تفاوت مهمی میان اصول کلی اخلاقی و نظامنامه‌های معیارهای اخلاقی مکتوب وجود دارد. به عنوان مثال، ۶ اصل عمومی اخلاق روان‌شناسی (نسخه ۱۹۹۲)، برخلاف نظامنامه‌های اخلاقی انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA)، قوانین واجد ضمانت اجرای فنی و مستقیم حقوقی نیستند و بیشتر جنبه ارشادی دارند، در حالی که نظامنامه‌های مکتوب معیارهای اخلاقی کاملاً قابلیت اجرایی و ضمانت فنی دارند. بر اساس اصل اخلاقی صلاحیت، متخصصان بالینی موظف هستند نسبت به ابعاد سنجش و درمان که تحت تأثیر جنسیت، قومیت، نژاد، سن یا گرایش جنسی مراجع قرار دارند، کاملاً حساس، دقیق و مسئول باشند. بر این اساس، درمانگران هرگز مجاز نیستند در شرایطی که با مراجعان هم‌قومیت مواجه می‌شوند، حساسیت‌های فرهنگی و تفاوتی را نادیده بگیرند.

رازداری و روابط چندگانه در بالین

بر اساس مستندات بالینی، متداول‌ترین دو راهی‌های اخلاقی گزارش‌شده توسط روان‌شناسان بالینی، مربوط به مسائل رازداری است که در رتبه ۱ اهمیت قرار دارد؛ در حالی که مسائل روابط و تیره شدن مرزها در رتبه ۲ و مسائل مالی در مرتبه ۳ اهمیت قرار دارند. موضوع رازداری در درمان کودکان با ظرافت‌های خاصی همراه است؛ تلاش درمانگر برای حفظ شدید و نامنعطفِ اصل رازداری در طول فرآیند درمان کودکان، همواره کیفیت درمان مراجع را ارتقا نمی‌دهد، زیرا رعایت بیش از حد و بدون هماهنگی رازداری در کودکان، ممکن است مانع از آن شود که بتوان از ظرفیت حمایتی والدین در پیشبرد طرح درمانی به خوبی بهره گرفت.

از سوی دیگر، رعایت مرزها بین درمانگر و مراجع الزامی است؛ دوست شدن با مراجع یا استخدام وی پس از پایان کامل جلسه و دوره درمان روان‌شناختی، رفتاری غیراخلاقی و از مصادیق بهره‌کشی مراجع است. انجام کارهایی از قبیل خرید و فروش، استخدام، صمیمیت جنسی و حتی دوست شدن پس از اتمام درمان نوعی بهره‌کشی مراجع و مسبب آسیب جدی ارزیابی می‌شود. در نهایت، رعایت و مراعات رفاه مراجع ایجاب می‌کند که در موقعیتی که دیگر جلسات بالینی نمی‌تواند کمکی به مراجع کند، درمانگر درمان را به صورت اخلاقی متوقف کند، نه اینکه جلسات را بدون محدودیت تمدید نماید.

متداول‌ترین دوراهی اخلاقی شماره یک روان‌شناسان رازداری است. مسائل مربوط به روابط و تیره شدن مرزها در رتبه ۲ و مسائل مالی در مرتبه ۳ قرار دارند.

به عنوان مثال، دوست شدن با مراجع یا استخدام او، حتی پس از پایان کامل دوره درمان، از مصادیق بارز روابط چندگانه غیراخلاقی و بهره‌کشی از مراجع تلقی شده و آسیب‌رسان است.

واژگان کلیدی

رازداری (Confidentiality)
مهم‌ترین اصل اخلاقی روان‌شناسی بالینی که متداول‌ترین دو راهی‌های حرفه‌ای را نیز به خود اختصاص می‌دهد.
رابطه چندگانه
ورود درمانگر به نقش‌های دیگر (مانند دوستی، تجارت یا استخدام) با مراجع که نوعی بهره‌کشی اخلاقی به حساب می‌آید.
رفاه مراجع (Client Welfare)
اصل اخلاقی که هدایت‌گر جلسات بوده و در صورت بی‌اثری درمان، توقف آن را ایجاب می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه شش اصل عمومی اخلاق (نسخه ۱۹۹۲) قابلیت اجرای مستقیم حقوقی دارند؛ در حالی که این اصول ارشادی بوده و نظامنامه معیارهای اخلاقی مکتوب قابلیت اجرای فنی و حقوقی دارد.
  • فرض اینکه درمانگر مجاز است حساسیت‌های فرهنگی را در مراجعان هم‌قومیت نادیده بگیرد؛ اصل صلاحیت ایجاب می‌کند که این حساسیت‌ها همواره در همه مراجعان حفظ شوند.
  • پندار اشتباه که دوست شدن یا استخدام مراجع بلافاصله بعد از پایان درمان بلامانع است؛ در حالی که این کار از مصادیق بهره‌کشی مراجع و مسبب آسیب جدی ارزیابی می‌شود.
  • اصرار نامنعطف بر رازداری در درمان کودکان به گمان اینکه همواره کیفیت درمان را ارتقا می‌دهد، در حالی که ممکن است مانع جلب حمایت سازنده والدین شود.
  • تمدید بی‌وقفه جلسات بالینی با این باور که تداوم درمان همواره به نفع مراجع است؛ در حالی که اگر جلسات بی‌اثر باشد، درمانگر باید اخلاقاً درمان را متوقف کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شش اصل عمومی اخلاق روان‌شناسی جنبه ارشادی دارند، اما نظامنامه معیارهای اخلاقی انجمن روان‌شناسی دارای ضمانت اجرای فنی است.
  • بر اساس اصل صلاحیت، درمانگران موظفند همواره نسبت به تفاوت‌های جنسیتی، قومی و فرهنگی مراجعان حساس و دقیق باشند.
  • رازداری رتبه نخست و مرزهای رابطه رتبه دوم را در میان متداول‌ترین دوراهی‌های اخلاقی گزارش‌شده دارند.
  • انعطاف‌ناپذیری شدید در رازداری کودکان می‌تواند مانع مشارکت سازنده و حمایتی والدین در روند درمان شود.
  • اخلاق بالینی ایجاد روابط دوستی یا کاری با مراجع را حتی پس از اتمام جلسات، مصداق بارز بهره‌کشی مراجع می‌داند.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از معروف‌ترین پرونده‌های قضایی تاریخ اخلاق روان‌شناسی، پرونده «تاراسوف علیه امنای دانشگاه کالیفرنیا» در سال ۱۹۷۶ میلادی است. در این پرونده، بیماری به روان‌شناس خود گفته بود که قصد کشتن دختری به نام تاتیانا تاراسوف را دارد. روان‌شناس به دلیل حفظ اصل رازداری، پلیس را در جریان گذاشت اما به خود دختر هشدار نداد و بیمار او را به قتل رساند. دادگاه عالی کالیفرنیا رای داد که وقتی درمانگر متوجه خطر جانی جدی برای فرد دیگری می‌شود، ملزم به شکستن رازداری و حفاظت از قربانی احتمالی است. این پرونده قانون «وظیفه محافظت» را پایه‌گذاری کرد که مرزهای سنتی رازداری مطلق را تغییر داد.

خلاصهٔ درس

تاریخچه روان‌شناسی بالینی چگونه شکل گرفت؟

Clinical Psychology · History

مصلحان درمان اخلاقی

  • پیش از ۱۸۹۰: مرز مشخصی بین بالینی و روان‌شناسی نابهنجار وجود نداشت
  • پینل (فرانسه): زنجیر را از بیماران برداشت ← درمان اخلاقی را پایه‌گذاری کرد
  • توک (انگلستان): «پناهگاه یورک» با باغبانی و احترام، نه حبس و شکنجه
  • الی تاد (آمریکا): باور «لاعلاج بودن» بیماری روانی را دگرگون کرد
  • دوروتی دیکس: اولین مرکز تخصصی روانی مدرن ← نیوجرسی ۱۸۴۸
درمان اخلاقی
جایگزینی شکنجه با دلجویی، گفت‌وگو و مراقبت انسانی

نکته: توک بیمارستانش را «پناهگاه» نامید — مکانی برای آرامش نه زندان؛ بیماران کنار مربیان غذا می‌خوردند.

سیر سنجش و روان‌آزمایی

  • گالتون: روش‌های کمی برای اندازه‌گیری تفاوت‌های فردی؛ آزمایشگاه انسان‌شناسی
  • بینه: نیروی محرک اصلی روان‌آزمایی تشخیصی با مقیاس هوش
  • ویتمر ۱۸۹۶ (پنسیلوانیا): اولین «کلینیک روان‌شناختی» ← پدر روان‌شناسی بالینی
  • جنگ جهانی اول: آزمون‌های آلفا (باسواد) و بتا (بی‌سواد) برای ارتش
  • دهه ۱۹۶۰: رفتارگرایی ← اهمیت سنجش صفات افول کرد (میشل: صفات محصول ذهن مشاهده‌گرند)
رویکرد قانون‌نگر (Nomothetic)
مقایسه فرد با هنجارهای گروهی؛ مبنای MMPI

نکته: ارتش آمریکا باید بیش از ۱.۵ میلیون سرباز را غربال می‌کرد؛ همین فشار، روان‌آزمایی را به مقیاس صنعتی رساند.

مکاتب درمانی: از هیستری تا رفتار

  • شارکو: هیپنوتیزم فقط روی بیماران هیستریک کاربرد دارد، نه همه افراد
  • فروید و بروئر ۱۸۹۵: «مطالعاتی درباره هیستری» ← سنگ بنای روانکاوی
  • درمان انفعالی فردریک آلن ← پیش‌درآمد درمان مراجع‌محور راجرز
  • آیزنک ۱۹۵۲: اثربخشی روان‌درمانی سنتی را به چالش کشید
  • اسکینر ۱۹۵۳: اصطلاح «رفتاردرمانگری» ← اختلال = یادگیری نامتناسب
رفتاردرمانگری
اصلاح الگوهای یادگیری نابهنجار از طریق تغییر شرایط محیطی

نکته: آیزنک ادعا کرد دو سوم بیماران نوروتیک بدون درمان بهبود می‌یابند؛ این شوک، درمان‌های مبتنی بر شواهد را شتاب بخشید.

مدل‌های آموزش بالینی

  • مدل بولدر ۱۹۴۹: توازن مهارت‌های پژوهشی و بالینی؛ فلسفه آموزشی غالب امروز
  • هدف پژوهش در بولدر: انتقال تفکر علمی، نه پرورش تکنسین مقلّد
  • Psy.D: تمرکز بالینی محض ← بدون نیاز به پایان‌نامه ارشد پژوهشی
  • مک‌فال (دانشمند بالینی): تأکید افراطی بر شواهد تجربی در مداخلات
  • مدل مرکب بوتلر و فیشر: ادغام بالینی، مشاوره و مدرسه ← تمرکز بر وسعت دانش
مدل دانشمند-متخصص (Boulder)
آموزش همزمان علم و عمل بالینی از ۱۹۴۹

نکته: Psy.D و Ph.D در ۲ سال نخست بسیار مشابه‌اند؛ تفاوت اصلی در رساله و تمرکز سال‌های بعدی است.

اخلاق و نظارت حرفه‌ای

  • کنتیکت ۱۹۴۵: اولین قانون اعطای گواهی به روان‌شناسان در آمریکا
  • گواهینامه = حق دریافت دستمزد؛ جواز کار = نظارت نسبتاً ضعیف‌تر
  • رازداری رتبه ۱ و مرزهای رابطه رتبه ۲ در دوراهی‌های اخلاقی گزارش‌شده
  • روابط چندگانه (دوستی، استخدام) پس از درمان ← بهره‌کشی از مراجع
  • مخالفان تجویز دارو: تبیین‌های زیستی بر روان‌شناختی غلبه می‌کنند
رابطه چندگانه
ورود درمانگر به نقش‌های دیگر با مراجع؛ مصداق بهره‌کشی اخلاقی

نکته: پرونده تاراسوف (۱۹۷۶) قانون «وظیفه محافظت» را پایه گذاشت: اگر بیمار تهدید جانی کند، رازداری باید شکسته شود.

نکات کلیدی

  • پینل مصلح فرانسوی بود؛ توک مصلح انگلیسی — نه برعکس
  • دیکس اولین مرکز تخصصی را در نیوجرسی ساخت، نه کالیفرنیا (۱۸۴۸)
  • واضع «رفتاردرمانگری» اسکینر (۱۹۵۳) است؛ آیزنک آن را بعداً رایج کرد
  • ۶ اصل عمومی اخلاق APA ارشادی است؛ نظامنامه مکتوب ضمانت اجرا دارد
  • مخالفان تجویز دارو نگران غلبه تبیین‌های زیستی بر روان‌شناختی‌اند، نه برعکس
  • اولین ایالت دارای قانون گواهی‌دهی: کنتیکت ۱۹۴۵، نه نیوجرسی

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در تحلیل نقش مصلحان اجتماعی در توسعه رویکردهای حمایتی بیماران روانی، کدام عبارت درست است؟

  1. فیلیپ پینل با منسوخ کردن زنجیر و شکنجه در بیمارستان بی‌ستر، درمان اخلاقی را پایه‌گذاری کرد؛ و الی تاد نگرش جامعه آمریکا را به علاج‌پذیر بودن بیماری‌ها تغییر داد.
  2. ویلیام توک پزشک اصلاح‌گر فرانسوی بود که روش‌های خشن بازداشت بیماران را منسوخ ساخت؛ و دوروتی دیکس نخستین بیمارستان روانی مدرن را در ایالت کالیفرنیا پایه‌گذاری نمود.
  3. فیلیپ پینل انگلیسی همت خود را صرف تأسیس بیمارستانی با درمان‌های سنتی اخلاقی نمود؛ و الی تاد با نادیده گرفتن اصول اخلاقی بر تغییر باور به علاج‌ناپذیری بیماران پافشاری کرد.
  4. ویلیام توک درمان خشن را در تیمارستان‌های فرانسه منسوخ کرد؛ و فیلیپ پینل نخستین بیمارستان تخصصی برای بیماران روانی را در ایالت کالیفرنیا فرانسه مدیریت و تأسیس نمود.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

گزینه ۱ درست است. فیلیپ پینل مصلح فرانسوی بود که با باز کردن زنجیر از بیماران روانی در بیمارستان بی‌ستر، بنیان‌گذار درمان اخلاقی شد. همچنین الی تاد در ایالات متحده آمریکا با تکیه بر اصول اخلاقی توانست نگرش عمومی نسبت به لاعلاج بودن بیماری‌های روانی را تغییر دهد و امید به بهبود را زنده کند. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: ویلیام توک مصلحی انگلیسی بود (نه پزشک فرانسوی) که همت خود را صرف درمان انسانی کرد. همچنین دوروتی دیکس بیمارستان خود را در ایالت نیوجرسی ساخت، نه کالیفرنیا. گزینه ۳: فیلیپ پینل مصلحی فرانسوی بود، نه انگلیسی. همچنین الی تاد با تأکید بر رعایت اصول اخلاقی به تغییر باور درباره لاعلاج بودن بیماری‌های روانی کمک کرد (نه با نادیده گرفتن اخلاق و پافشاری بر علاج‌ناپذیری). گزینه ۴: ویلیام توک مصلحی انگلیسی بود که بیمارستان یورک ریتریت را در انگلستان ساخت و روش‌های خشن بازداشت در فرانسه توسط فیلیپ پینل منسوخ شد. همچنین پینل در فرانسه فعالیت داشت و کالیفرنیا ایالتی در آمریکا است که ارتباطی به محل فعالیت او ندارد (اولین بیمارستان نیوجرسی نیز توسط دوروتی دیکس تأسیس شد).

تمرین بیشتر در اپ

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی بالینی