نظریههای بنیادی شخصیت و رفتارگرایی
گوردون آلپورت در بررسی تعاریف علمی شخصیت، حداقل ۵۰ نوع تعریف متفاوت را شناسایی و آنها را به دو دسته صوری (تئوری ماسک) و عمیق (تئوری سابستانس) تقسیم کرد. واژه انگلیسی پرسونالیتی (Personality) ریشه در کلمه لاتین پرسونا (Persona) به معنای ماسک بازیگران تئاتر در یونان باستان دارد که نشاندهنده رفتار ظاهری، صوری و ارزش اجتماعی فرد است. تئوری صوری بر رفتارهای بیرونی تمرکز دارد؛ اما انتقاد اساسی به آن، وابستگی شدید توصیف شخصیت به سوگیریها و تفاوتهای فردی شخص مشاهدهکننده است. همچنین، رفتارهای ظاهری یکسان نظیر درستکاری، شجاعت یا خودخواهی ممکن است علل متفاوتی داشته باشند و تئوری صوری نمیتواند شناخت عمقی و اصولی ارائه دهد. در مقابل، روانشناسان تمایل بیشتری به پذیرش تئوری عمقی دارند تا عوامل پویای رفتار مانند غریزه، انگیزهها، عواطف و مکانیزمهای دفاعی را دریابند. با این حال، عیب اصلی فرضیههای تئوری عمقی، پیچیدگی، ابهام و تأثیرپذیری بسیار زیاد آنها از نظر شخصی روانشناس است.
دیدگاه رفتارگرایی و عادت
از نظر روانشناسان رفتارگرا، شخصیت هر فرد حاصل مجموعه رفتارهای اوست که به تدریج بر اثر عادت شکل گرفتهاند. در این دیدگاه، واحد ساختاری شخصیت عادت است. عادات زمانی یاد گرفته شده و مستحکم میشوند که پاسخ ارائهشده از سوی فرد، شدت هیجان یا محرک درونی موجود را کاهش دهد (نه اینکه هیجان را بازتولید یا تقویت کند). خصوصیات شخصی فرد (ارثی و اکتسابی) حدود محرکهای درونی را معلوم کرده و در نوع پاسخ و مقدار یادگیری تأثیر فراوانی دارند. افراد یک جامعه در عین حال که به دلیل تشابه عوامل محیطی دارای عادات مشابهی هستند، به علت تفاوتهای فردی، عادات متمایز و منحصربهفردی نیز دارند.
نظریه صفات و تیپشناسی
نظریهپردازان صفات، واحد ساختاری شخصیت را صفت ظاهری میدانند. تئوری صفات در ابتدا به عنوان یک نظریه صوری مطرح بود و بر خصوصیات ظاهری تمرکز داشت. کتل صفات را به دو دسته تقسیم کرد: صفات ظاهری که زودگذر و تحت تأثیر محیط هستند، و صفات عمقی که به نسبت ثابتتر، مستمرتر و دائمیتر هستند. صفات شخصیتی میتوانند عمومی (مشترک در بین گروهی از مردم به دلیل تشابه ارثی و محیطی) یا کاملاً فردی و منحصربهفرد باشند. کتل و آیزنک با استفاده از روشهای آماری همبستگی و تحلیل عوامل تلاش کردند این صفات را شناسایی کنند. در پلهای بالاتر، تیپ مفهومی وسیعتر از صفت است که از مجموعهای از صفات همسو (مانند خجالت و گوشهگیری) شکل میگیرد. رواج تیپشناسی به دلیل سادگی آن است، اما نمیتواند تمام رفتارهای پیچیده بشر را با چند طبقه ساده توجیه کند. برای مثال، بر اساس تیپشناسی کارل یونگ، افراد بشر لزوماً در یکی از دو گروه مطلق درونگرا یا برونگرا قرار نمیگیرند، بلکه در پیوستاری بین دو قطب درونگرا (متمایل به افکار و عواطف خود و تنهایی) و برونگرا (متمایل به تماس با اجتماع) توزیع میشوند.
واحد ساختاری شخصیت در دیدگاه رفتارگرایی عادت، در نظریه صفات اولیه صفت ظاهری، و در نظریه ساختاری آلپورت صفات یا آمادگیهای شخصی است.
| ویژگی | تئوری صوری (ماسک) | تئوری عمقی (سابستانس) |
|---|---|---|
| تمرکز ارزیابی | رفتار ظاهری و ارزش اجتماعی فرد | عوامل پویای غریزی و مکانیزمهای دفاعی |
| مبنای توصیف | اتکا بر رفتارهای ظاهری و بیرونی | کاوش در انگیزهها و عواطف درونی |
| عیب اصلی | سوگیری مشاهدهگر و عدم درک علل متفاوت | پیچیدگی، ابهام و تأثیر زیاد نظر روانشناس |
برای مثال، برای کاهش اضطراب ناشی از یک محرک تنشزا، پاسخ فرد که منجر به آرامش او میشود، به صورت یک عادت رفتاری مستحکم در شخصیت او ثبت میگردد.
واژگان کلیدی
- تئوری صوری (Mask Theory)
- نظریهای که شخصیت را بر اساس رفتارهای بیرونی، نقاب اجتماعی و جنبههای ظاهری توصیف میکند.
- تئوری عمقی (Substance Theory)
- نظریهای که به کاوش در عوامل درونی، فرآیندهای پویا، غریزهها و انگیزههای پنهان رفتار میپردازد.
- عادت (Habit)
- واحد ساختاری شخصیت از دیدگاه رفتارگرایی که در اثر کاهش شدت هیجان یا محرک درونی مستحکم میشود.
- صفات عمقی (Source Traits)
- صفات شخصیتی پایدار، مستمر و بنیادی که زیربنای رفتارهای ظاهری را تشکیل میدهند.
- تیپ (Type)
- سازه شخصیتی وسیعتری نسبت به صفت که از ترکیب و همسویی مجموعهای از صفات خاص پدید میآید.
اشتباههای رایج
- اشتباه است که تصور شود رفتارهای ظاهری یکسان همواره علل مشابهی دارند؛ رفتارهای ظاهری ممکن است ریشهها و انگیزههای کاملاً متفاوتی داشته باشند.
- اشتباه است اگر عادتهای رفتاری را ناشی از بازتولید یا افزایش هیجان بدانیم؛ عادات زمانی شکل میگیرند و مستحکم میشوند که پاسخ ارائهشده شدت هیجان موجود را کاهش دهد.
- نباید تصور کرد افراد یک جامعه به دلیل محیط یکسان، عادات کاملاً مشابهی دارند؛ خصوصیات ارثی و تفاوتهای فردی حدود محرکهای درونی و یادگیری را متمایز میسازند.
- این باور غلط است که افراد به طور مطلق درونگرا یا برونگرا هستند؛ از نظر یونگ، افراد در یک پیوستار بین این دو قطب توزیع میشوند.
جمعبندی این مفهوم
- آلپورت تعاریف شخصیت را به دو دسته صوری (تمرکز بر رفتار بیرونی) و عمیق (بررسی انگیزهها و ساختار درونی) تقسیم کرد.
- تئوری صوری به دلیل سوگیری مشاهدهگر و تئوری عمقی به دلیل ابهام و پیچیدگی فرضیهها مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
- رفتارگرایان شخصیت را مجموعهای از عادات میدانند که در اثر کاهش شدت محرکهای هیجانی درونی یاد گرفته میشوند.
- در نظریه صفات، صفات ظاهری متأثر از محیط و گذرا هستند، در حالی که صفات عمقی ثبات و دوام بالایی دارند.
- تیپ شخصیتی ساختار وسیعی است که از پیوند صفات همسو شکل گرفته و یونگ افراد را در پیوستار درونگرایی-برونگرایی توصیف میکند.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید واژه پرسونا در یونان باستان نه تنها برای توصیف نقش بازیگران تئاتر به کار میرفت، بلکه به عنوان یک تقویتکننده صوتی فیزیکی عمل میکرد. ماسکهای تئاتر دهانهای شیپوریشکل داشتند که به بازیگر کمک میکرد صدای خود را به ردیفهای آخر تماشاخانههای بزرگ برساند. این استعاره تاریخی به خوبی نشان میدهد که چگونه شخصیت صوری ما، ابزاری است که از طریق آن پیام خود را به دنیای بیرونی منعکس میکنیم، در حالی که ماهیت درونی و انگیزههای عمیق ما پشت این نقاب پنهان باقی میمانند.