تفکر پساصوری و شناختمعرفتی بزرگسالی
متخصصان نوپیاژهای معتقدند که استدلال صوری پیاژه، تنها قابلیت تفکر بالغ و لزوماً مهمترین کیفیت شناختی در بزرگسالی نیست، بلکه کیفیت بالاتری از تفکر به نام تفکر پساصوری نیز در بزرگسالی تجربه میشود. تفکر نابالغ مسائل را صرفاً به صورت سیاه و سفید (درست یا غلط) میبیند، در حالی که تفکر پساصوری با ویژگی نسبیگرایی، توانایی درک تضادها، نقصها و سایههای خاکستری را دارد. پاتریشیا آرلین معتقد است تحول شناختی به حل مسئله ختم نمیشود، بلکه در دوران جوانی مرحله فراصوری یا توانمندی مسئلهیابی به کمک پردازش اطلاعات حاصل میآید. برخلاف دیدگاه پیاژه که فرد با رسیدن به مرحله عملیات صوری به تعادل شناختی کامل میرسد، در تفکر دیالکتیکی فرد همواره با تناقضات روبهرو شده و به تعادل شناختی کامل دست نمییابد. ژان سینو ملاکهایی برای تفکر پساصوری مطرح کرده است؛ از نظر او ویژگی منعطف بودن به معنای توانایی استفاده از استدلال انتزاعی در عین توجه به ملاحظات انطباقی و عملی زندگی واقعی است.
برخلاف تفکر پیاژهای، تحول شناختی در بزرگسالی با تفکر پساصوری و عملگرایی شناخته میشود که در آن فرد از تفکر فرضی نوجوان به سمت حل مسائل واقعی زندگی حرکت میکند.
در نظریه شناختمعرفتی ویلیام پری، پیشرفت در شناختمعرفتی به بهبود فراشناخت بستگی دارد که معمولاً در موقعیتهای چالشبرانگیز رشد میکند و دیدگاههای جوانان را به چالش میکشد. دانشجویان جوانتر دارای تفکر دوگانهنگر هستند و اطلاعات و ارزشها را به صورت سیاه و سفید یا درست و غلط تقسیم میکنند، در حالی که تفکر نسبیگرا متعلق به دانشجویان مسنتر است.
| نوع تفکر | تفکر نابالغ (دوگانهنگر) | تفکر پساصوری (نسبیگرا) |
|---|---|---|
| دیدگاه اصلی | سیاه و سفید | سایههای خاکستری |
| ملاحظات عملی | ✗ | ✓ |
| درک تناقضها | ✗ | ✓ |
همچنین، هلن لابووی-ویف معتقد است تحول شناختی در بازه زمانی نوجوانی تا بزرگسالی به صورت انتقال از تفکر فرضی (در نوجوانی) به سمت تفکر عملگرایانه (در بزرگسالی) رخ میدهد که در آن منطق ابزاری برای حل مسائل واقعی میشود. محرک اصلی این تغییر تفکر به سمت عملگرایی، نیاز فرد بزرگسال به متخصص شدن و انتخاب یک مسیر مشخص از میان گزینهها و مواجهه با محدودیتهای واقعی زندگی است. پیچیدگی شناختی-عاطفی که از نوجوانی تا میانسالی پیشرفت میکند، به معنای توانایی هماهنگسازی احساسهای مثبت و منفی در ساختاری منظم است که آگاهی فرد از انگیزههای خود و دیگران را بالا برده و سازنده هوش هیجانی بزرگسالان است.
برای مثال، یک دانشجو در سال اول تحصیل تمام نظرات استاد را به عنوان حقیقت مطلق میپذیرد (تفکر دوگانهنگر)، اما در سالهای آخر متوجه میشود که برای یک پدیده، نظریههای متعددی وجود دارد که هرکدام از زاویهای حقیقت را بازگو میکنند (تفکر نسبیگرا).
واژگان کلیدی
- تفکر پساصوری
- تفکری نسبیگرایانه و منعطف در بزرگسالی که توانایی درک تضادها، نقصها و شرایط عملی زندگی واقعی را دارد.
- مسئلهیابی (Problem-Finding)
- مرحلهای فراصوری در تحول شناختی که طبق نظر آرلین، فراتر از حل مسئله بوده و بر توانایی کشف و فرمولبندی مسائل جدید تمرکز دارد.
- تفکر دیالکتیکی
- نوعی تفکر پساصوری که در آن فرد با تناقضات روبهرو شده و به تعادل شناختی کامل دست نمییابد.
- پیچیدگی شناختی-عاطفی
- توانایی هماهنگسازی احساسات مثبت و منفی در یک ساختار منظم که پایه هوش هیجانی بزرگسالی را تشکیل میدهد.
اشتباههای رایج
- این باور که استدلال صوری پیاژه نقطه پایانی تحول شناختی انسان است نادرست است؛ متخصصان نوپیاژهای تفکر پساصوری و مسئلهیابی را مرحله بالاتر تحول میدانند.
- اشتباه است اگر فرض کنیم دانشجویان جوانتر تفکر نسبیگرا دارند؛ آنها اطلاعات را دوگانهنگر و سیاه و سفید میبینند و نسبیگرایی متعلق به دانشجویان مسنتر است.
- نباید تصور کرد تحول شناختی از تفکر عملگرایانه به فرضی است؛ طبق نظر لابووی-ویف، مسیر رشد از تفکر فرضی نوجوانی به سمت تفکر عملگرایانه بزرگسالی است.
جمعبندی این مفهوم
- تفکر پساصوری بر خلاف تفکر صوری، نسبیگرایانه است و سایههای خاکستری و شرایط مختلف واقعی را درک میکند.
- نظریه پاتریشیا آرلین نشان میدهد تحول شناختی در جوانی به مرحله فراصوری مسئلهیابی ختم میشود.
- در تفکر دیالکتیکی، فرد همواره با تناقضات روبهرو است و برخلاف نظر پیاژه به تعادل شناختی کامل نمیرسد.
- بهبود شناختمعرفتی در نظریه ویلیام پری به پیشرفت در فراشناخت در موقعیتهای چالشبرانگیز وابسته است.
- لابووی-ویف محرک اصلی تغییر تفکر به سمت عملگرایی در بزرگسالی را نیاز فرد به متخصص شدن و مواجهه با محدودیتهای واقعی میداند.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید مفهوم تفکر پساصوری به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا بزرگسالان در مواجهه با مشکلات پیچیده زندگی خانوادگی و شغلی، تصمیمات بهتری نسبت به نوجوانان تیزهوش میگیرند. در حالی که یک نوجوان ممکن است با تکیه بر منطق صوری محض تلاش کند یک فرمول ریاضی بینقص برای حل مشکلات خانوادگی بیابد، یک بزرگسال متوجه میشود که روابط انسانی با منطق صفر و یک کار نمیکنند و باید احساسات متناقض، محدودیتهای مالی و تفاوتهای فرهنگی را به طور همزمان در تصمیمگیری خود لحاظ کند. این همان تبلور تفکر عملگرایانه و پیچیدگی شناختی-عاطفی است.