نظریههای تحولی نوجوانی: طوفان زیستی در برابر محیطگرایی
نظریه تحولی جرج استانلی هال، روانشناس داروینگرا، نقطه عطف مهمی در روانشناسی رشد آغاز قرن بیستم میلادی است. او معتقد بود تغییرات فیزیولوژیکی و هورمونی دوره بلوغ، به ویژه افزایش هورمونهای جنسی و پرخاشگرانه، عامل اصلی بروز رفتارها و تنشهای شدید دوره نوجوانی است. هال این دوره را به عنوان دوره «طوفان و تنش» توصیف کرد و دیدگاهی کاملاً تکاملنگری و زیستشناختی داشت که بر غلبه اصول غریزی استوار بود، نه رویکرد پدیدارشناسی. یکی از مفاهیم کلیدی او فرضیه «باززیستی» (Recapitulation) است که با همکاری اریک فرام نیز مطرح شد. طبق این فرضیه، هر موجود زنده در طول رشد خود (پدیدایی فردی یا آنتوژنی)، مراحل مشابهی از تاریخ تحول گونه انسان (تبارزایی یا فیلوژنی) را سپری میکند؛ به طوری که کودک در مسیر تحول خود از رفتارهای ساده بدوی به سمت رفتارهای پیچیده انسان مدرن گام برمیدارد. در این دیدگاه، ساختارهای مغز انسان پیش از تکامل هنوز به شکل امروزی موجود نبودهاند. هال بر این باور بود که جامعه متمدن با جلوگیری از تخلیه آزادانه احساسات جنسی و پرخاشگرانه نوجوان، موجب تجربه مداوم فشار و تنش در او میشود. سه چهره پیشگام تحولی در آغاز قرن بیستم شامل زیگموند فروید، استانلی هال و آلفرد بینه هستند.
بر اساس فرضیه باززیستی، كودک در تحول خود مسیر تکامل تاریخی گونه انسان را از رفتارهای ساده بدوی تا رفتارهای پیچیده انسان مدرن طی میکند.
در مقابل دیدگاههای زیستشناختی هال، انسانشناسان نوین مانند مارگارت مید، تجربه بحران و فشار شدید را به عنوان یک ویژگی عمومی و همگانی برای همه فرهنگها زیر سؤال بردند. مید با مطالعه فرهنگهای بدوی نشان داد که برخی از آنها با اشتیاق و آرامش از دوره نوجوانی استقبال میکنند. او معتقد بود محیط اجتماعی و نهادهای فرهنگی مسئول تمامی تجربیات آرامبخش یا آشفته نوجوانان هستند. اگرچه مید نقش عوامل زیستشناختی را به طور کامل نفی نمیکرد، اما بر نقش بیبدیل نهادهای فرهنگی در شکلگیری رفتار تأکید داشت.
| نظریهپرداز | عامل اصلی تحول | ماهیت بحران نوجوانی |
|---|---|---|
| استانلی هال | زیستی و هورمونی | عمومی و ناشی از سرکوب غرایز در جامعه متمدن |
| مارگارت مید | محیطی و فرهنگی | وابسته به فرهنگ و غیرهمگانی |
| روت بندیکت | پیوستگی نقشها | ناشی از ناپیوستگی نقشهای کودکی و بزرگسالی |
همچنین روت بندیکت بروز مشکلات نوجوانی را وابسته به «پیوستگی یا ناپیوستگی نقشهای فرهنگی» میدانست. در جوامع صنعتی، ناپیوستگی شدیدی بین نقش دوران کودکی و بزرگسالی وجود دارد و کودکان باید آموختههای پیشین را کنار گذاشته و نقشهای جدیدی ایفا کنند که این امر بحران نوجوانی را تشدید میکند؛ در حالی که در جوامع سنتی با پیوستگی نقش (مانند کار در کنار والدین)، مشکلات نوجوانی بسیار کمتر است.
واژگان کلیدی
- نظریه باززیستی (Recapitulation)
- فرضیهای که بیان میکند رشد هر فرد (پدیدایی فردی) بازتابدهنده و تکرارکننده مسیر تکامل تاریخی گونه انسان (تبارزایی) است.
- ناپیوستگی فرهنگی
- وضعیتی در جوامع صنعتی که در آن بین نقشهای دوران کودکی و بزرگسالی فاصله زیادی وجود دارد و فرد باید رفتارهای کودکی را رها کند.
- دوره طوفان و تنش
- توصیف استانلی هال از دوره نوجوانی که به دلیل تغییرات زیستی و هورمونی با نوسانات شدید خلقی و رفتاری همراه است.
اشتباههای رایج
- برخی معتقدند مارگارت مید نقش عوامل زیستی را کاملاً نفی کرده است؛ در حالی که او زیستشناسی را نفی نمیکرد بلکه بر اهمیت بیبدیل نهادهای فرهنگی تأکید داشت.
- نباید تصور کرد تنش نوجوانی در همه فرهنگها یکسان است؛ یافتههای انسانشناختی نشان دادند که در برخی فرهنگهای بدوی این دوره بدون بحران سپری میشود.
- این باور که جامعه متمدن با دادن آزادی از تنش میکاهد غلط است؛ هال معتقد بود تمدن مانع تخلیه غرایز شده و خود عامل ایجاد تنش است.
جمعبندی این مفهوم
- استانلی هال تغییرات هورمونی و فیزیولوژیکی بلوغ را عامل اصلی رفتارهای پرخاشگرانه و تنشهای دوره نوجوانی میدانست.
- نظریه باززیستی بیان میکند که کودک در رشد خود مسیر تکامل تاریخی گونه انسان از رفتارهای بدوی تا مدرن را سپری میکند.
- مارگارت مید با بررسی جوامع بدوی همگانی بودن بحران نوجوانی را رد کرد و آن را ناشی از عوامل محیطی و فرهنگی دانست.
- روت بندیکت مشکلات نوجوانی را به ناپیوستگی شدید نقشهای فرهنگی میان دوران کودکی و بزرگسالی در جوامع صنعتی نسبت داد.
- فروید، استانلی هال و آلفرد بینه به عنوان سه پیشگام و پیشکسوت بزرگ روانشناسی رشد در آغاز قرن بیستم شناخته میشوند.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید مارگارت مید در سن بیست و سه سالگی سفر پژوهشی شجاعانهای را به تنهایی به جزایر ساموآ در اقیانوس آرام انجام داد. او ماهها در میان بومیان زندگی کرد و متوجه شد که دختران نوجوان ساموآیی هیچکدام از بحرانها، تنشها و اضطرابهای نوجوانان غربی را تجربه نمیکنند. در فرهنگ آنها، بلوغ به عنوان یک گذار طبیعی و خوشایند جشن گرفته میشد و مسئولیتهای بزرگسالی به تدریج و با پیوستگی کامل آموزش داده میشد. انتشار کتاب «بلوغ در ساموآ» در سال ۱۹۲۸ شوک بزرگی به روانشناسان زیستگرای غربی وارد کرد و توجه جهانیان را به قدرت بیبدیل فرهنگ در شکلدهی به تجربه انسانی جلب نمود.